صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > تقویم شیعه > هیجدهم ربیع الاول
تاریخ انتشار : ۱۶ آذر ۱۳۹۶


۱- هلاکت قوم نمرود
۲- آغاز بنای مسجدالنبی در مدینهالرسول به دست مبارک پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و یاران (۱ هجری قمری)
۳- درگذشت فقیه بزرگوار “سیدمحمد طباطبایی عاملی” محدث و محقق شیعه (۱۰۰۹ هجری قمری)
۴- قتل “امیرکبیر” صدراعظم ناصرالدین شاه به دستور پادشاه ‏قاجاریه (۱۲۶۸ هجری قمری)

۱- هلاکت قوم نمرود

نمرود یکی از پادشاهان جبار بابل است که معاصر حضرت ابراهیم (علیه السلام) می‌زیست و به نجوم اعتقاد زیادی داشت.
منجّمین به او می‌گویند در مملکتش پسری متولد می‌شود که ملکش را از دست او خارج می‌کند، پس دستور می‌دهد تا هر مولود پسری که به دنیا می‌آید را بکشند.
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:
«چهار کس پادشاهی روی زمین را به دست آوردند که دو نفرشان مؤمن و دو نفرشان کافر بودند: اما دو نفر مؤمن سلیمان بن داود و ذوالقرنین بودند و اما دو نفر کافر نمرود و بخت نصر بودند…»
وی اولین کسی بود که به محاجّه و ستیز لفظی در مورد ذات خداوند پرداخت. مشهور است روزی نمرود و مردم شهر برای برپایی جشنی به خارج شهر رفتند وقتی بازگشتند دیدند تمام بتها شکسته شده، بعد از اینکه معلوم شد شکستن بتها کار ابراهیم (علیه السلام) است، او را به آتش افکندند تا انتقام این کار را از او بگیرند ولی خداوند، آتش را بر خلیل الله(علیه السلام) سرد نمود.
نمرود که با دیدن صحنهٔ گلستان شدن آتش، در برابر قوم خود شکست خورده بود، تصمیم گرفت با خدای ابراهیم، جنگ نماید، به همین خاطر برجی بلند ساخت تا به بالای آن برود و به آسمان نزدیک شده و با خداوند مبارزه نماید ولی خداوند با طوفانی عظیم، برج او را درهم ریخت.
نمرود تصمیم گرفت راه دیگری را برای مبارزه انتخاب کند، لذا تصمیم گرفت با چهار پرنده، و اطاقی که به آنها وصل کرده بود خود را به آسمان نزدیک کند و با خداوند بجنگد. گویند آنقدر بالا رفته بود که زمین را همچون دایره می‌دید، ولی از ترس ارتفاع به زمین بازگشت و دوباره شکست خورد.
با شکست نمرود، بر شخصیت ابراهیم افزوده شد و بیش از بیش در دلها جای گرفت. نمرود روز به روز بر غرور خود می‌افزود، او به جای شکرگزاری از خداوند تعالی، همیشه ناسپاس بود و همچنان به فساد و زورگویی خود ادامه داد، بالاخره خداوند با لشکر عظیم خود که پشه‌های کوچک بودند به جنگ نمرود و لشکر او رفت و تمامی نمرودیان را از میان برداشت. نمرود به کاخ خود فرار کرد ولی خداوند پشه‌ای را مأمور کرد تا وارد مغز او شد و هر روز او را عذاب می‌داد، گویند برای آرام کردن سردردهای نمرود با پُتک به سر او می‌زدند تا پشه برای چند لحظه آرام گیرد و سردرد نمرود خوب شود.
این روال چهل سال ادامه پیدا کرد و سرانجام با این وضع نکبت بار بدون ایمان به خداوند از دنیا رفت.

اقتباس از حیوه القلوب مجلسی، ج ۱؛ مجمع البیان، ج ۲، ص ۶۳۵

۲- آغاز بنای مسجدالنبی در مدینهالرسول به دست مبارک پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و یاران (۱ هجری قمری)

زمانی که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) وارد یثرب شد، همه طوایف و افراد سرشناس این شهر مایل بودند تا حضرت به منزل ایشان وارد شود و هریک از آنان دوست داشتند میزبان وی باشند.
اما آن حضرت فرمود: در جایی توقف خواهد کرد که شترش زانو بزند. شتر در زمینی که اکنون مسجد است، زانو زد. نزدیک‌ترین خانه به محل زانو زدن شتر، خانه ابوایوب انصاری بود که دو اتاق یکی بر بالای دیگری داشت و حضرت در آنجا اقامت گزید.
حضور پیامبر در مدینه اقتضا می‌کرد مرکزی پایه‌گذاری شود که هم عبادتگاه مسلمانان باشد و هم مرکز اجتماع مردم جهت انجام مراسم عبادی، بررسی امور سیاسی، قضایی، تعلیم مسائل دینی و حتی تصمیمات نظامی آنان؛ ازاین‌رو مسجد در آغاز، محلی برای نماز، تحصیل علم و محکمه قضایی بود. مسجد در واقع همه نهادهای سیاسی و اجتماعی را دربر می‌گرفت؛ لذا نقش ویژه‌ای در راستای [رسالت پیامبر] داشت.
محله‌ای که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در آن اقامت گزید، در قیاس با طول و عرض منطقه ـ میان حره شرقی و غربی و احد و قبا ـ نقطه میانی به حساب می‌آمد و این یکی از دلایل اصلی انتخاب این نقطه برای مسجد بوده است.
چندی پس از ورود رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، سنگ بنای مسجد نهاده شد و همه اصحاب از زن و مرد با اشتیاق شروع به ساختن مسجد کردند. خود رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نیز با تمام توان در ساختن مسجد شرکت کرد.
مسجدی که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بنا کرد، از جهات زیادی با آن‌چه امروز در جای آن ساخته شده، تفاوت دارد؛ زیرا در زمینی محدودتر و با بنایی ساده‌تر و خلوص بیشتر بنا شده بود.
ساختن مسجد سبب شد تا جمعیت زیادی از مهاجران و حتی ساکنان محلات دیگر، در اطراف مسجد خانه‌هایی بنا کنند. به دنبال این امر بود که شهر در اطراف مسجد شکل گرفت.

۳- درگذشت فقیه بزرگوار “سیدمحمد طباطبایی عاملی” محدث و محقق شیعه (۱۰۰۹ هجری قمری)

شمس الدین سید محمد در سال ۹۴۶ ه.ق در خانواده‌ای با تقوا و عارف به احکام اسلامی متولد شد. پدرش عالم فاضل سید علی موسوی عاملی بود که در زمان خود دانشمندی ممتاز بود. مادرش نیز دختر (شهید ثانی) شیخ زین الدین عاملی بود که از دانشمندان بزرگ و سرآمد شیعه محسوب می‌شود.
سیدمحمد تحصیلاتش را در زادگاه خود آغاز نمود درطول تحصیل با دائی خود شیخ حسن (صاحب معالم) فرزند شهید ثانی هم درس بوده و حتی اساتید آنها هم مشترک بوده است.
آن‌ها برای تحصیل در نجف اشرف نیز باهم مهاجرت نمودند و بعد از دو سال و اندی آنها در حالیکه به درجه اجتهاد رسیده بودند به وطنشان در ناحیه جبل عامل بازگشتند.
سیدمحمد از کثرت ورع و تقوی و علاقه مندی شدید به اشتغالات علمی زیارت امام رضا (علیه‌السّلام) را ترک نمود زیرا از آن بیم داشت که در صورت مسافرت به ایران؛ شاه عباس کبیر از او بخواهد که وارد دربار شود.
او فقیهی محدث و جامع فنون و علوم بود و روایاتی را به واسطه اساتیدش از شهیدثانی نقل کرده است که در برخی کتب روایی نقل شده است.
ایشان با آنکه تالیفات زیادی ندارد ولی آن را به کثرت تحقیق آراسته است و تالیفاتش مهذب و حاوی فواید بسیار است.
یکی از تالیفات گران سنگ او کتاب شریف “مدارک الاحکام فی شرح شرائع الاسلام” است.
از دیگر تالیفات او می‌توان “حاشیه بر الفیه الشهید؛ شرح المختصر النافع؛ حاشیه بر استبصار و حاشیه بر تهذیب” را نام برد.
سر انجام این دانشمند کوشا در ۶۲ سالگی و در شب شنبه ۱۸ ربیع الاول ۱۰۰۹ ه.ق درقریه جبع رحلت نمود.

۴- قتل “امیرکبیر” صدراعظم ناصرالدین شاه به دستور پادشاه ‏قاجاریه (۱۲۶۸ هجری قمری)

میرزا محمدتقی خان (۱۲۲۲ ه.ق) فرزند «کربلایی قربان» متولد یکی از محله‌های «اراک» بود. پدرش در خانه «میرزاعیسی قائم‌مقام اول» به آشپزی اشتغال داشت.
میرزاتقی‌خان پس از پدرش در دستگاه قائم‌مقام ثانی سِمَت پدر را حفظ کرد. میرزا تقی‌خان در ابتدای جوانی منشی و محرم اسرار «میرزا عیسی» ملقّب به میرزا بزرگ پدر قائم‌مقام ثانی بود و بعد از فوت وی در خدمت پسرش درآمد و به شغل کتابت مشغول شد و تا سال ۱۲۴۴ ه.ق که قائم مقام او را به همراهی «خسرو میرزا» پسر ولیعهد به روسیه فرستاد، به منشی‌گری مشغول بود و پس از بازگشت از روسیه به لقب «مستوفی نظام» ملقب گردید. وی در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه قاجار به مقام صدارت اعظمی و به دامادی خاندان سلطنت رسید. او با عزت الدوله خواهر ناصرالدین شاه ازدواج کرد هرچند مهد علیا مادر شاه، از این امر راضی نبود. پس از صدر اعظمی و فرونشاندن ناآرامی‌ها و به جریان انداختن امور کشور، به “امیرکبیر” ملقب گردید و بیشتر از قبل مورد حسادت درباریان واقع شد.
گفته‌اند که امیرکبیر به لحاظ مذهبی، فردی مقیّد و معتقد بوده است. او ظواهر مذهب تشیع را که مذهب رسمی کشور بود، حُرمت می‌گذاشت و احترام علمای دین را محفوظ می‌داشت. امیرکبیر چند مسجد و مدرسه دینی ساخت؛ از جمله مدرسه شیخ عبدالحسین در بازار تهران. او ساختمان امام‌زاده زید تهران را بنا کرد و طی یک دستور چاپخانه‌ها را از چاپ آیات قرآنی بر کاغذهای باطله منع کرد تا مبادا به قرآن اهانت گردد.
علی محمد باب در سال (۱۲۶۰ ه. ق) یعنی اواخر سلطنت محمدشاه، ادعای مهدویت کرده و جماعتی را پیرو خود گردانید. در پی شورش‌هایی که در دوران امیر کبیر به وقوع پیوست، باب به دستور امیرکبیر کشته شد، اما بابی‌های یزد، کرمان، زنجان و مازندران از قتل باب باخبر شده و به خون خواهی او قیام کردند حتی مصمم شدند که امیرکبیر و ناصرالدین شاه را به قتل برسانند. امیر با سرعت تمام شورش‌ها را خواباند.
امیرکبیر به مبارزه با نادرستی و رشوه خواری پرداخت. رشوه خواری به مفهوم کلی شامل پیشکش (وزیران و بزرگان می‌دادند و می‌گرفتند)، مداخل (دیوانیان می‌گرفتند) و سیورسات (لشکریان می‌گرفتند) می‌شد؛ که امیرکبیر همه را ممنوع اعلام کرد. هرزگی و قمه‌کشی و لوطی بازی هم در شهرها رواج داشت که امیرکبیر سعی در کنترل آن‌ها کرد. مسؤلیت امنیت شهرها به عهده قراولخانه سپرده شد. همچنین القاب دیوانی را حذف کرد.
تحولات مهمی در زمان وی در شئون سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و اجتماعی کشور رقم خورد؛ از جمله سنگ بنای مدرسه «دارالفنون» در اوایل سال ۱۲۶۶ ه.ق به دست وی گذاشته شد و در روز یکشنبه پنجم ربیع الاول سال ۱۲۶۸ ه.ق از طرف ناصرالدین شاه و رجال دولت گشایش یافت.
اصلاحات امیرکبیر موقعیت برخی از سفارتخانه‌ها و درباریان را متزلزل کرد و آن‌ها به امیرکبیر تهمت زدند که انگیزه سلطنت دارد از این رو خواستار عزل وی شدند. همراهی مهدعلیا مادر شاه، اعتمادالدوله و میرزا آقاخان نوری با مخالفین نیز در عزل او مؤثر بود. این‌چنین بود که آنان ناصرالدین شاه را تحت تأثیر قرار دادند و با این استدلال که امیر قصد توطئه علیه شاه را دارد وی را به عزل امیرکبیر ترغیب کردند. از این رو، حکم عزل امیرکبیر به وی ابلاغ شد و چهار روز پس از آن، میرزا آقاخان نوری به سِمت صدارت منصوب شد.
امیرکبیر دو روز پس از عزل به کاشان تبعید شد و در ۱۸ ربیع الاول سال ۱۲۶۸ ه.ق در حمام فین کاشان با بریدن رگ دستانش به قتل رسید.
به روایت میرزا محمدجعفرخان، حقایق‌نگار خورموجی در کتاب مشهور «حقایق‌الخبار ناصری» پیکر امیر را روز بعد از قتل ابتدا در گورستان «پشت مشهد» کاشان دفن کردند اما چند ماه بعد، با تلاش همسرش عزت‌الدوله، پیکر امیرکبیر را به کربلا حمل کردند و در اتاقی که در آن به سوی صحن امام حسین (علیه السلام) باز می‌شود به خاک سپردند.

 

 


برچسب ها :
، ، ، ،
دیدگاه ها