صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > تقویم شیعه > بیست پنجم ربیع الاول
تاریخ انتشار : ۲۳ آذر ۱۳۹۶


۱- آغاز غزوهٔ «دُومهُ الجَندل» به رهبری رسول اکرم “صلی الله علیه و آله” (۵ هجری قمری)
۲- صلح امام حسن مجتبی “علیه السلام” با معاویه (۴۱ هجری قمری)
۳- به سلطنت رسیدن یزید (۵۵ هجری قمری)
۴- رحلت فقیه بزرگ شیعه “سیدمرتضی علم الهدی” شاگرد معروف شیخ مفید(۴۳۶ هجری قمری)

۱- آغاز غزوهٔ «دُومهُ الجَندل» به رهبری رسول اکرم “صلی الله علیه و آله” (۵ هجری قمری)

دومه الجندل، از شهرهای استان جوف واقع در شمال عربستان سعودی است. این شهر در جنوب غربی شهر سکاکا، مرکز استان جوف قرار دارد و دارای آب و هوای خشک و بیابانی و از گرم‌ترین شهرهای این استان است. فاصله دومه الجندل تا ریاض پایتخت عربستان، ۹۰۰ کیلومتر و تا شهر مکه مکرمه، حدود ۱۲۲۰ کیلومتر است.
بنابر یکی از روایاتی که نویسندگان آثار تاریخی و جغرافیایی اسلامی مانند یاقوت حموی نقل کرده‌اند، بخش اول نام این شهر برگرفته از نام «دوماء» فرزند اسماعیل بن ابراهیم خلیل (علیهما السلام) است که این شهر را بنیان گذاشت و قلعه‌ای استوار از کلوخ و سنگ در آن بنا نهاد.
کلمه جندل جمع جندله (کلوخ؛ سنگ) است و دومه الجندل به معنای قلعه‌ای است که دوماء در منطقه پر از سنگ بنا نهاده است. {۱} گویا دومه الجندل در روزگار قدیم، گذرگاه کاروان‌های تجاری از عراق و حجاز به شام و بالعکس بوده و از این رو، اهمیت تجاری و نظامی داشته است.
دومه الجندل و مناطق اطراف آن در زمان ظهور اسلام، مسکن بنوکنانه از قبیله کلب بوده و مردمان آن غالباً بر آیین مسیحی بوده‌اند. حاکم منطقه، اکیدر بن عبدالملک کندی، نیز مسیحی بود و زیر سلطه پادشاه روم بود. بنابر منابع تاریخی، سپاهیان مسلمان چند بار به دومه الجندل لشکر کشیده‌اند که سرانجام با اسلام آوردن اکیدر و مردمان منطقه همراه شده است.
زمانی که گروهی از مشرکان تجمع کرده و بازرگانان مسلمان و غیرمسلمان را غارت و آزار و اذیت می‌کردند و علاوه بر آن، خطر بالقوه‌ای برای حکومت اسلامی به حساب آمده و آن را در معرض تهدید جدی قرار می‌دادند پیامبر (صلی الله علیه و آله) از توطئه آنان باخبر شد و برای خنثی کردن نقشه‌های تهاجمی آنان و کوتاه کردن دست ستمگران و مردم آزاران و همچنین برای کوتاه کردن سیطره عوامل روم در منطقه عربستان، تصمیم به حرکت جهادی گرفت.
آن حضرت پنج روز مانده به پایان ماه ربیع الاول سال پنجم قمری، به همراه هزار رزمنده مسلمان از مدینه خارج شد و به سوی دومه الجندل حرکت نمود و “سباع بن عرفطه غفاری” را جانشین خود در مدینه نمود. آن حضرت دستور داد که شب‌ها راهپیمایی نموده و روزها پنهان بمانند تا دشمن از حرکت آنان باخبر نگردد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این حرکت جهادی از راهنمایی مردی از طایفه “بنی عُذره” که در کار خود بسیار زبردست و توانا بود، بهره جست. پس از چندین شب راهپیمایی به نزدیکی دومه الجندل رسیدند و در آغاز به گله‌های شتر و گوسفند آنان برخورد کرده و آن‌ها را به غنیمت گرفتند. از اهالی آن منطقه هر کسی سپاه اسلام را می‌دید، می‌گریخت و خبر هجوم مسلمانان را به اهالی دومه الجندل می‌داد.
ساکنان این محل با شنیدن هجوم مسلمانان، یکباره از شهر بیرون رفته و در اطراف و اکناف آن پراکنده شدند. هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان مبارز وارد دومه الجندل شدند، آن را خالی از سکنه یافتند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) چند روز در آن جا ماند و دسته‌هایی از رزمندگان را به اطراف فرستاد تا به دشمنان دسترسی پیدا کنند. ولی سپاه اسلام به هیچ نیرویی از دشمن دست نیافت، مگر مردی از آنان را که بازمانده بود. از وی پرسیدند: اهالی دومه الجندل کجا رفتند؟ پاسخ داد: آنان با شنیدن هجوم شما به این مکان، به طور گروهی از این جا گریختند تا از آسیب‌های شما در امان باشند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) به این مرد بازمانده، دین اسلام را عرضه کرد و او مسلمان شد. بدین ترتیب بدون این که هیچ درگیری میان طرفین واقع شود، سپاه اسلام در بیستم ربیع الثانی به مدینه بازگشت.{۲}

۱) حموی، ج ۲، ص ۴۸۸
۲) المغازی، ج ۱، ص ۴۰۲؛ الحاوی الکبیر، ج ۱۴، ص ۳۹؛ المنتظم فی تاریخ الامم والملوک، ج ۳، ص ۲۱۵؛ تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۵۶۴٫

۲- صلح امام حسن مجتبی “علیه السلام” با معاویه (۴۱ هجری قمری)

بعد از شهادت امیرالمومنین (علیه السلام) مردم عراق با امام حسن(علیه السلام) به عنوان خلیفه بیعت کردند و بزرگان صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله) که در کوفه حضور داشتند و نیز مردم مدینه و حجاز خلافت وی را پذیرفتند در حالی که معاویه بن ابی سفیان همچنان بر شام و مصر فرمان می‌راند و حاضر به پذیرش خلافت حسن بن علی(علیهما السلام) نبود. با رسیدن خبر خلافت حسن بن علی به معاویه، او افرادی را برای جاسوسی و تحریک مردم به عراق فرستاد. امام حسن در نامه‌هایی معاویه را به اطاعت از خودش دعوت کرد و در این نامه‌ها او را تهدید به جنگ کرد و در مقابل نیز معاویه خود را شایسته خلافت خواند.
گزارش‌هایی که بیشتر مورد تأیید شیعیان است، از تصمیم امام برای جنگ با معاویه خبر می‌دهد و علت پذیرش صلح از سوی آن حضرت را نه تمایل خود آن حضرت بلکه سستی مردم عراق در جنگ و توطئه معاویه در تطمیع سران سپاه می‌داند. نقل است که امام در اجتماعی مردم عراق را برای جنگ با سپاه معاویه که به سوی عراق پیشروی می‌کرد فراخواند، اما کسی پاسخ او را نداد تا اینکه با سخنان برخی از وفاداران به آن حضرت مانند عدی بن حاتم و بزرگان قبیله طی و قیس بن سعد بن عباده دوازده هزار تن از عراقیان برای نبرد آماده شدند.{۱}
نیروهای سپاه کوفه به “مسکن” رفتند در حالی که امام خود به “مدائن” رفت و قرار بود بعداً به سپاه بپیوندد. بر اساس گزارشی، معاویه بخشی از نیروهای تحت فرمان خود را به سوی مدائن فرستاده بود و امام برای مقابله با آنان به مدائن سفر کرد.{۲}
در حادثه‌ای در مدائن، به امام حمله شد و خیمه وی غارت و خود حضرت مجروح شد. بر اساس گزارشی حمله به امام هنگامی صورت گرفت که برخی در بین سپاه حاضر در مدائن شایعه کردند که قیس بن سعد بن عباده در جنگ با معاویه شکست خورده است. این وضعیت به آشفتگی سپاه انجامید و مردم شروع به فرار کردند و گروهی خیمه امام را غارت کردند.{۳}
برخی گزارش‌ها عبیدالله بن عباس را فرمانده سپاه دوازده هزار نفری عراقیان در مسکن می‌دانند. بر اساس این گزارش‌ها در همان روزی که امام در مدائن مورد حمله قرار گرفت، درگیری مختصری بین عراقیان و شامیان در مسکن روی داد. شب هنگام معاویه به عبیدالله بن عباس پیغام داد که حسن بن علی در مدائن صلح را پذیرفته و به اطاعت من درآمده و اگر تو نیز اکنون به من بپیوندی یک میلیون درهم به تو می‌دهم. عبیدالله این پیشنهاد را پذیرفت و نیمه شب به اردوگاه معاویه پیوست. قیس بن سعد بن عباده رهبری مردم را پس از عبیدالله عهده‌دار شد. با رسیدن خبر قطعی پذیرش صلح از سوی امام لشکریان همراه با قیس به سوی کوفه بازگشتند. {۴}
اما منابعی که فرمانده سپاه عراق را قیس بن سعد بن عباده دانسته‌اند، ماجرا را به شکل دیگری گزارش می‌کنند. بنابر این گزارش، بین سپاه عراق به فرماندهی قیس و سپاه شام درگیری‌هایی روی داد اما با شنیدن خبر حمله به امام، قیس موقتاً جنگ را متوقف کرد تا اخبار درست به دستش برسد اما در این زمان بسیاری از سپاهیان کوفه به سوی لشکر شام فرار کردند. قیس با دیدن این وضع پیغامی به امام فرستاد و امام حسن (علیه السلام) در جمع مردم به سخن ایستاد و از رفتار دوگانه عراقیان با او و پدرش گلایه کرد و در پایان از تصمیم خود برای واگذاری خلافت به معاویه خبر داد.{۵}
امام حسن در ابتدا عبدالله بن نوفل بن حارث را برای مذاکره صلح نزد معاویه فرستاد و به معاویه پیام داد که به شرطی با او صلح می‌کند که شیعیان علی در امنیت باشند و آزاری نبینند. عبدالله هنگامی که نزد معاویه رفت علاوه بر شرط امام شروط دیگری را مطرح کرد از جمله پنج میلیون درهم خزانه از آن امام حسن باشد و خراج سالانه داربگرد فارس برای امام حسن باشد و خلافت بعد از معاویه به امام حسن برسد. معاویه نیز با همه شروط موافقت کرد و کاغذ سفیدی را امضا کرد و به عبدالله بن نوفل داد تا امام هر شرطی را خواست در آن بنویسد. اما امام حسن با شرایطی که عبدالله مطرح کرده بود مخالفت کرد و شروط دیگری را در کاغذ صلح نامه نگاشت که هیچ یک مالی نبودند. این شروط چنین بود:
۱٫ معاویه باید بر اساس کتاب خدا، سنت پیامبر و روش خلفای راشدین رفتار کند.
۲٫ معاویه کسی را ولیعهد و جانشین خود نکند و انتخاب خلیفه را به شورای مسلمین واگذارد.
۳٫ همه مردم هر جا هستند در امنیت باشند
۴٫ شیعیان و اصحاب علی بر جان و مال خود و خانواده خود ایمن باشند.
۵٫ معاویه علیه حسن و برادرش حسین و سایر اهل بیت هیچ دسیسه‌ای به کار نبرد و به آنان آزاری نرساند.
بدین ترتیب در این صلح‌نامه امام معاویه را از انتخاب جانشین و ایجاد خلافت موروثی بر حذر داشته بود و امنیت شیعیان علی و مردم عراق را تضمین می‌کرد.{۶}
بخشی از سپاهیان امام حسن و مردم عراق از تصمیم آن حضرت برای صلح ناخشنود بودند و گروهی به شیوه خوارج، امام را به دلیل پذیرش صلح گناهکار دانستند. مخالفت با صلح تنها از سوی خوارج ابراز نشد بلکه برخی از شیعیان بزرگ امام نیز ناخشنودی خود را از پذیرش صلح ابراز کردند. از جمله این افراد می‌توان به حجر بن عدی، عدی بن حاتم، مسیب بن نجبه، مالک بن ضمره، سفیان بن ابی لیلی، بشیر همدانی، سلیمان بن صرد، عبدالله بن زبیر، ابو سعید و قیس بن سعد از یاران امام حسن(علیه السلام)، اشاره کرد. {۷}با این حال برخلاف خوارج اعتراض این گروه به نافرمانی آنان از امام حسن منجر نشد.{۸} بعد از قرارداد صلح گروهی از شیعیان نزد امام حسین رفته و از او خواستند رهبری آنان را بپذیرد اما امام آنان را به اطلاعت از برادرش حسن فراخواند.{۹}
نویسندگان شیعه در تحلیل چرایی صلح امام حسن (علیه السلام) و هدف آن حضرت از صلح، دلایل مختلفی را مطرح کرده‌اند که از آن میان می‌توان به حفظ جان خود و شیعیان، عدم حمایت مردم از امام حسن (علیه السلام) و نبود نیروهای جنگی کارآمد، جلوگیری از خونریزی، حفظ دین و خطر خوارج اشاره کرد.{۱۰}
معاویه در هنگام پذیرش صلح همه شروط را پذیرفت چرا انعقاد صلح برای او اهمیت زیادی داشت و به واسطه این صلح، به خلافت خود مشروعیت می‌بخشید. بعدها وی به هیچ یک از شروط صلح پایبند نماند؛ آزار و اذیت شیعیان و دشمنام گویی به امام علی همچنان ادامه یافت. {۱۱} پس از مدتی معاویه به دسیسه علیه امام حسن را با مسموم کردن به شهادت رساند. {۱۲} او همچنین با انتخاب یزید شرط مهم صلح را زیر پا گذاشت.
بعضی قرارداد صلح امام مجتبی(علیه السلام) با معاویه را در ۲۶ ربیع الاول آورده اند.{۱۳}

۱) اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص ۷۰؛ جعفریان، تاریخ خلفا، ص ۳۷۴.
۲) جعفریان، تاریخ خلفا، ص ۳۷۹؛ دینوری، اخبار الطوال، ص ۲۱۶.
۳) طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۱۵۹.
۴) یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۲۱۴.
۵) ابن اعثم، الفتوح، ج ۴،‌ ص ۲۹۰.
۶) ابن اعثم، الفتوح، ص ۲۹۰-۲۹۱.
۷) شریف قرشی، حیاه الحسن، ص ۴۹۹-۵۰۷.
۸) جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص ۶.
۹) بلاذری، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۱۵۰-۱۵۳.
۱۰) صدوق، علل الشرائع، ج ۱، ص ۲۱۱؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۵ ص ۲۸۷؛ مفید، الإرشاد، ج ۲، ص ۱۰؛ راوندی، الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۵۷۶؛ طبرسی، الإحتجاج، ج ۲، ص ۲۹۱؛ آل یاسین، صلح امام حسن، ص ۱۷۷؛ شریف قرشی، حیاه الحسن، ص ۳۵.
۱۱) شریف قرشی، حیاه الحسن، ص ۵۶۸.
۱۲) مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۱۳.
۱۳) فیض العلام: ص ۲۲۵٫ قلائد النحور: ج ربیع الاول، ص ۱۵۵٫ مستدرک سفینه البحار: ج ۵، ص ۲۱۳٫

۳- به سلطنت رسیدن یزید (۵۵ هجری قمری)

در سال ۵۵ هجری قمری معاویه برای پسرش بیعت گرفت و نامه‌ای به حاکم مدینه مروان بن حکم نوشت که از اهل مدینه بیعت بگیرد. مروان در مدینه خطبه‌ای خواند و ولایت عهدی یزید را تبلیغ کرد و در سال ۶۰ هجری قمری پس از مرگ معاویه یزید به سلطنت رسید.{۱}

۱) حوادث الایّام، صفحه ۹۶٫

۴- رحلت فقیه بزرگ شیعه “سیدمرتضی علم الهدی” شاگرد معروف شیخ مفید(۴۳۶ هجری قمری)

علی بن حسین بن موسی بن محمد بن موسی بن ابراهیم بن امام موسی کاظم(علیهم السلام)، در سال ۳۵۵ه.ق. در بغداد به دنیا آمد. کنیه‌اش ابوالقاسم و مشهور به سید مرتضی بود. پدرش، ابو احمد حسین، از علمای سرشناس شیعه بود و به دستگاه خلافت و حاکمان آل بویه نزدیک بود و نقیب علویان، رئیس دیوان مظالم و امیر حج بود.
سید مرتضی به همراه برادرش شریف رضی، در کودکی لغت و مبادی را نزد شاعر ادیب، ابن نباته سعدی آموختند، و فقه و اصول را نزد شیخ مفید. سید مرتضی در شعر و ادب شاگرد ابوعبیدالله مرزبانی بود و در کتاب امالی روایات بسیاری را از او نقل می‌کند.
سید مرتضی در زمان حیاتش شهرت زیادی داشت و گفته‌اند مجالس درس پر رونقی داشته است و برخی از مشاهیر دوران مانند ابوالعلاء معری و ابو اسحاق صابی و عثمان بن جنی به مجالس درسش می‌رفتند. بنابر برخی روایات وی خانه‌ای بزرگ داشت که آن را مدرسه کرده بود و طلاب فقه، کلام، تفسیر، لغت، شعر و دیگر علوم مانند علم فلک و حساب در آن به تحصیل مشغول بودند.
سید مرتضی رابطه نزدیکی با سلاطین آل بویه و خلفای عباسی داشت. او در اشعارش خلیفه القائم و برخی از دیگر از خلفای عباسی را مدح گفته است. شریف مرتضی از سال ۴۰۶ ه.ق از سوی سلطان آل بویه و خلیفه عباسی، نقیب علویان، امیر حاج و رئیس دیوان مظالم شد، مناصبی که پیش از او پدر و برادرش شریف رضی بر عهده داشتند.
سید مرتضی در رساله‌ای با عنوان «فی العمل مع السلطان» به پرسشی از مشروعیت همکاری با دستگاه حکومت پاسخ می‌دهد. همکاری با حاکم عادل که همان امام معصوم است جای بحثی ندارد و مسئله اصلی که برای فقهای شیعه و از جمله سید مرتضی مطرح بوده این است که آیا همکاری با سلطان ستمگر در عصر غیبت امام و پذیرش مسئولیت در چنین حکومتی صحیح است؟ به نظر سید مرتضی همکاری با حاکم ستمگر در صورتی که این همکاری فایده‌های عقلی و شرعی داشته باشد یعنی فرد بتواند در مسئولیت خود رفع ظلم و اقامه عدل کند یا حدود الهی را اجرا کند صحیح است.
برخی نویسندگان شیعه همکاری سید مرتضی با حکومت عباسیان و آل بویه را بر اساس همین مبنا تبیین می‌کنند و نزدیکی او به خلفا و ستایش آنها را در راستای هدف او برای ماندن در دستگاه حکومتی و خدمت به جامعه شیعی ارزیابی کرده‌اند.
سید مرتضی از بزرگترین علمای شیعه امامی بود و در بسیاری از علوم عصر خویش چون کلام، فقه، اصول، تفسیر، فلسفه، فلک و انواع علوم ادبی به نگارش اثاری دست زد. مسئله محوری دراندیشه سید مرتضی پیروی او از مکتب عقل گرایی است که در جنبه‌های مختلف اندیشه کلامی و فقهی او تأثیر گذاشته و اندیشه‌های او را به افکار استادش شیخ مفید نزدیک کرده است.
از ایشان کتابهای زیادی به جا مانده که از آن جمله می‌توان: الشافی فی الامامه، تنزیه الانبیاء، الذریعه فی اصول الشریعه، الرساله الباهره فی العتره الطاهره، المسائل الناصریّه، المسائل التبانیات… را نام برد.
در روز یکشنبه ۲۵ ربیع الاول ۴۳۶ ه.ق در سن هشتاد سالگی به جوار حق شتافت وپسرش بر او نماز خواند؛ از بغداد به کربلا منتقل گردید و در حرم حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) به خاک سپرده شد. افزون بر آن٬ در کاظمین نیز قبرهایی منسوب به سید رضی و سید مرتضی در نزدیکی آستان کاظمین (علیهما السلام) وجود دارد.


برچسب ها :
، ، ،
دیدگاه ها