سوم ربیع الثانی

سوم ربیع الثانی

۱- پیمان شکنی امین در برابر برادرش مأمون (۱۹۴ هجری قمری)
۲- سفر امام حسن عسکری (علیه السّلام) به جرجان (۲۵۵ هجری قمری)
۳- رحلت “میرزا ابوالقاسم کلانتری” فقیه و اصولی (۱۲۹۲ هجری قمری)

۱- پیمان شکنی امین در برابر برادرش مأمون (۱۹۴ هجری قمری)

“هارون الرشید” (پنجمین خلیفه عباسی) پیش از مرگ خود، سه تن از فرزندانش را به ترتیب ولی عهد و جانشین خویش نمود. وی پس از پنج سال از حکومت خویش، نخستین بار فرزندش محمد معروف به “امین” را به ولایت‌عهدی برگزید{۱} و در سال ۱۸۲ ه.ق فرزند دیگرش عبدالله، معروف به “مأمون” را به این مقام برگزید{۲} و سرانجام در سال ۱۸۹ ه.ق فرزند دیگرش قاسم معروف به “مؤتمن” را پس از امین و مأمون، مقام ولایت‌عهدی بخشید{۳}.
هارون در سال ۱۹۳ ه.ق در حالی به هلاکت رسید که سه فرزندش به صورت ترتیبی، جانشین وی بودند. بر اساس سفارش وی در آغاز محمد معروف به امین خلافت را بر عهده گرفت و بر تخت زمامداری مسلمانان در شهر “بغداد” تکیه زد. مأمون که خلافت برادرش را تأیید و از راه دور با وی بیعت و اظهار اطاعت کرده بود، در منطقه خراسان و شرق عالم اسلام از سوی پدر و برادرش امین، حکومت می‌کرد.{۴}
اما امین پس از تحکیم پایه‌های خلافت خویش وجود برادر قدرتمند خود در شرق عالم اسلام را برای خویش غیرقابل تحمل می‌دانست و از هر راه ممکن در صدد تضعیف وی برآمد. امین به تحریک “فضل بن ربیع” که مقام عالی وزارت هارون و امین را بر عهده داشت و همچنین تحریک‌های پیوسته “علی بن عیسی بن هامان” که فرماندهی کل سپاه امین را بر عهده داشت، راه دشمنی با برادر خود مأمون را در پیش گرفت.
وی به تحریک بدخواهان و مخالفان مأمون، تصمیم به خلع مأمون از ولایت‌عهدی و نصب فرزند خود به این مقام برآمد. علی‌رغم مخالفت‌های ریش‌سفیدان و بزرگان بنی‌عباس، امین بر خواسته‌های خویش تأکید ورزید و سرانجام در سوم ربیع الثانی سال ۱۹۴ ه.ق برای فرزندش “موسی بن امین” از مردم بیعت گرفت و وی را به طور رسمی ولی‌عهد خویش اعلام نمود.
تمام پیمان‌نامه‌های خلافت از جمله سفارش نامه پدرش هارون الرشید را باطل کرد و همه آن‌ها را گردآوری و در آتش سوزانید. وی برای وادارکردن مأمون و سپاهیان مستقر در خراسان به پذیرش ولایت‌عهدی موسی نامه‌ای برای آنان نوشت و مأمون و سران سپاه را به بازگشت به بغداد و بیعت با موسی فراخواند.
همچنین در بغداد به “ام عیسی دختر هادی عباسی” که همسر مأمون و دختر عمویشان بود، فشار آورد که گوهر گرانبهایی که از جانب مأمون در اختیار اوست به وی بسپارد. ام‌عیسی اظهار بی اطلاعی کرد و از واگذاری آن گوهر گران بها امتناع ورزید.
امین، حرمت خانه مأمون و همسر وی را نگه نداشت و با اعزام مأموران خویش به خانه وی به جستجو پرداخته و تمام اسباب و لوازم منزلش را به هم ریخت و سرانجام به آن گوهر دست یافت و به کاخ خویش منتقل نمود.
چنین حرکات خصمانه روز به روز به اطلاع مأمون در خراسان می‌رسید و افکار و اندیشه‌هایش را در هم می‌ریخت و وی را برای انجام عکس العمل های لازم و حرکات متقابل بازدارنده تحریکش می‌نمود.
این گونه تنش‌های روزافزون میان امین و مأمون، سپاهیان طرفین را رودررو قرار داد و سرانجام به نبرد سنگین و خونینی مبدل گردید و پیروزی مأمون و شکست خفت بار امین را در پی داشت.{۵}

۱) البدایه والنهایه، ج ۹-۱۰، ص ۱۷۷؛ الکامل فی التاریخ، ج ۵، ص ۴۰۸٫
۲) البدایه والنهایه، ج ۹-۱۰، ص ۱۹۳؛ الکامل فی التاریخ، ج ۵، ص ۴۱۵٫
۳) الکامل فی التاریخ، ج ۵، ص ۴۲۵٫
۴) تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۳۴۶٫
۵) تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۴۳۶؛ تاریخ الطبری، ج ۸، ص ۴۷۳ و ۴۷۸٫

۲- سفر امام حسن عسکری (علیه السّلام) به جرجان{گرگان} (۲۵۵ هجری قمری)

در این روز امام حسن عسکری (علیه السلام) برای وفا به وعده‌ای که فرموده بودند و آشکار شدن معجزاتی از آن بزرگوار با طی الارض از سامراء به جرجان تشریف فرما شدند.{۱}
جعفر بن شریف می‌گوید: در سالی قصد حج کردم، و قبل از حج به زیارت امام حسن عسکری (علیه السلام) در سامراء رفتم. اموالی از شیعیان همراهم بود که باید به آن حضرت می‌رساندم. خواستم از آن حضرت بپرسم اموال را به چه کسی بدهم، ولی پیش از آنکه من صحبت کنم، حضرت فرمودند: «به مبارک، خادم من بده». عرض کردم: «همین کار را کرده‌ام»، و سپس بیرون آمدم و گفتم: «شیعیان شما در جرجان به شما سلام می‌رسانند». امام (علیه السلام) فرمود: مگر بعد از مراسم حج به جرجان بر نمی‌گردی؟ عرض کردم: برمی گردم. فرمودند: ۱۷۰ روز دیگر اولِ روز جمعه سوم ربیع الثانی به جرجان وارد می‌شوی. آن وقت به مردم اعلام کن که من در آخر همان روز به جرجان می‌آیم. برو به سلامت; خداوند متعال تو را و آنچه با توست به سلامت به اهل و اولادت خواهد رسانید. بر خانواده‌ات وارد می‌شوی و برای پسرت شریف، فرزندی به دنیا خواهد آمد، اسمش را صلت بن شریف بن جعفر بن شریف بگذار و خداوند او را بزرگ می‌گرداند و از دوستان ما خواهد شد.
گفتم: ای فرزند رسول خدا! ابراهیم بن اسماعیل جرجانی از شیعیان شما است و بین دوستانت بسیار کار خیر انجام داده و هر سال بیش از صد هزار درهم از ثروت خود را به آنان می‌دهد. فرمود: خدا به ابراهیم بن اسماعیل، به خاطر رفتارش با شیعیان ما پاداش دهد، گناهان او را بخشیده و فرزند سالمی به او روزی خواهد کرد که حق را می‌گوید، به او بگو که حسن بن علی گفت: نام پسرت را «احمد» بگذار.
راوی می‌گوید: از خدمت حضرت مرخص شدم و حج رفتم و بازگشتم، در روزی که حضرت معیّن فرمودند به سلامت وارد جرجان شدم. هنگامی که اصحاب ما برای تهنیت آمدند، به ایشان گفتم: امام (علیه السلام) مرا وعده داه که در آخر امروز به اینجا تشریف می‌آورند. پس مهیّا شوید و مسائل و حوائج خود را آماده کنید.

شیعیان وقتی نماز ظهر و عصر را به جا آوردند، در خانه من جمع شدند. ناگاه امام عسکری (علیه السلام) در همان ساعتی که فرموده بودند وارد شدند. هنگام ورود بر ما سلام کردند، ما نیز به استقبال شتافتیم و دست آن حضرت را بوسیدیم. آنگاه حضرت فرمودند: من به جعفر بن شریف وعده کرده بودم که در آخر این روز نزد شما بیایم. نماز ظهر و عصر را در سامراء به جا آوردم و نزد شما آمدم تا با شما تجدید عهد نمایم. اکنون شما حوائج و مسائل خود را بیاورید.
اول کسی که ابتدا سؤال کرد، نضر بن جابر بود. او گفت: یا بن رسول اللّه، پسر من از هر دو چشم نابیناست، دعا فرمایید تا خداوند دیده‌هایش را به او برگرداند. حضرت فرمود: او را حاضر کن. او را حاضر کرد و حضرت دست مبارک برچشمان او کشید و چشمانش روشن شد.
پس از او یک یک آمدند و حاجت خود را بیان کردند و حضرت حاجتهای آنان را برآورده می‌نمود، تا اینکه حوائج همه را برآوردند و مسائل آنها را جواب فرمودند، و همان روز به سامراء مراجعت نمودند.{۲}

۱) بحار الانوار: ج ۵۰، ص ۲۶۳٫
۲) موسوعه الامام عسکری (علیه السلام) ج ۱، ص ۳۳۵، رقم ۳۵۰٫

۳- رحلت “میرزا ابوالقاسم کلانتری” فقیه و اصولی (۱۲۹۲ هجری قمری)

میرزا ابوالقاسم تهرانی در سال ۱۲۳۶ ه.ق در تهران به دنیا آمد. پدربزرگش میرزا هادی، تاجر بود که از شهر نور مازندران به تهران مهاجرت کرد وپدرش میرزامحمدعلی نیز تاجر و شیفته دانش بود. تهرانی به جهت انتساب به دایی‌اش محمودخان کلانتر، به کلانتری شهرت داشت.
میرزا ابوالقاسم تحصیلات مقدماتی را در تهران گذراند و در سال ۱۲۴۶ ه.ق همراه عمویش به اصفهان رفت و سه سال به فراگیری علوم پرداخت و سپس به تهران بازگشت. در سال ۱۲۵۱ ه.ق به عتبات رفت و پس از حدود دو سال اقامت در آنجا، به تهران بازگشت و در مدرسه مروی ساکن شد او علوم عقلی و نقلی را نزد ملا عبدالله زنوزی و شیخ جعفر کرمانشاهی فرا گرفت.
بار دیگر برای تکمیل تحصیلات خود به کربلا رفت و چند سال نزد سیدابراهیم قزوینی، مؤلف ضوابط الاصول، درس خواند، اما به سبب بروز آشوب در کربلا به اصفهان رفت. پس از آرام شدنِ اوضاع عراق، به نجف رفت و در جلسات درس شیخ مرتضی انصاری شرکت کرد و مقرِّرِ بحث او شد. شیخ انصاری بارها به اجتهاد وی تصریح نمود.
باز در سال ۱۲۷۷ ه.ق به تهران بازگشت و مرجع امور دینی و علمی شد. علمایی هم چون:میرزا ابوالفضل تهرانی(فرزندش )، سید حسین صدرالحُفّاظ قمی، شیخ فضل اللّه نوری، شیخ عبدالنبی نوری، شیخ حسنعلی تهرانی و شیخ محمدصادق تهرانی در مجلس درس او در مدرسه مروی حاضر می‌شدند.
از میرزا ابوالقاسم کلانتری تالیفات و آثاری به جای مانده که کتاب”التقریرات” که بر گرفته از درس اصول استادش شیخ مرتضی انصاری است معروف‌ترین کتاب اوست.
وی در اواخر عمر نابینا شد و در سال ۱۲۹۲ ه.ق در ۵۶ سالگی درگذشت. او را در مقبره شیخ ابوالفتوح رازی در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی به خاک سپردند.

 

 

 

http://shiastudies.com

سوم ربیع الثانی. سوم ربیع الثانی. سوم ربیع الثانی. سوم ربیع الثانی. سوم ربیع الثانی. سوم ربیع الثانی. سوم ربیع الثانی. سوم ربیع الثانی. سوم ربیع الثانی. سوم ربیع الثانی

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.