صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > تقویم شیعه > بیست وپنجم ربیع الثانی
تاریخ انتشار : ۲۳ دی ۱۳۹۶


۱- خلع معاویه بن یزید خود را از خلافت (۶۴ هجری قمری)
۲- آغاز بنای شهر بغداد در زمان خلافت خاندان بنی‏عباس(۱۴۵ هجری قمری)

 

 

۱- خلع معاویه بن یزید خود را از خلافت (۶۴ هجری قمری)

مردم شام در حیات یزید با پسرش معاویه بیعت نمودند و بعد از به هلاکت رسیدن یزید، در سال ۶۴ ه.ق بار دیگر دست بیعت به او دادند.
او پس از چهل روز در ۲۵ ربیع الثانی بر فراز منبر رفت و اینگونه خطبه خواند:
«پس از حمد و ثنای خداوند، ای مردم، ما به وسیله شما امتحان شدیم و شما به وسیله ما، و از آنکه ما را خوش ندارید و از ما بدگویی می‌کنید بی‌خبر نیستیم.
همانا جدّ من معاویه بن ابوسفیان با کسی در امر خلافت به نزاع پرداخت که در خویشاوندی با پیامبر خدا از او سزاوارتر و در اسلام از او شایسته‌تر بود، کسی که پیشرو مسلمانان بود و اول مؤمنان و پسر عموی پیامبر پروردگار جهانیان و پدر فرزندان خاتم پیمبران، جدّ من نسبت به شما گناهانی مرتکب شد که می دانید و شما هم با او چنان رفتار کردید که انکار ندارید، تا مرگش فرارسید و در گرو عمل خویش گرفتار آمد.
سپس پدرم را عهده دار حکومت ساخت با اینکه از او امید خیر نمی‌رفت، پس بر مرکب هوس نشست و گناه خود را نیکو شمرد و امیدش بسیار شد. لیکن آرزو به دستش نیامد و اجل دست او را کوتاه ساخت، نیرومندی او به انجام رسید و مدت او سر آمد و در قبرش گرو گناه و اسیر بزهکاری خویش گردید.
سپس گریه کرد و گفت: ناگوارترین چیزها بر ما آن است که بد مُردن و به رسوایی بازگشتن او را میدانیم، چه او عترت پیامبر را کشت و حُرمت را از میان بُرد و کعبه را سوزانید و من آن نیستم که امر شما را به عهده گیرم و مسئولیت‌های شما را تحمل کنم، اکنون خود دانید و خلافت خود، به خدا قسم اگر دنیا غنیمت است، ما بهره‌ای از آن بردیم، و اگر هم خسارت است آل ابوسفیان را هم آنچه از آن به دست آورده‌اند، بس است.» {۱}
مروان بن حکم از پای منبر برخاست و گفت: حال که طالب خلافت نیستی پس امر خلافت را به سویی بیفکن.
او جواب داد: من حلاوت خلافت را نچشیده‌ام، چگونه گناه آن را بر گردن بگیرم؟
سپس از منبر پایین آمد و به منزل روانه شد.{۲}
معاویه ابن یزید ۲۵ یا ۴۰ روز در خانه نشست و مشغول گریه شد و بعد از این واقعه فوت کرد و به قولی او را مسموم کردند. پس از او خلافت اولاد ابوسفیان تمام شد و به مروان و آل او منتقل شد.{۳}

۱) تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۲۵۴٫
۲) حوادث الایام، صفحه ۱۰۸٫
۳) تتمه المنتهی: ص ۷۲٫ قلائد النحور: ج ربیع الثانی، ص ۲۶۲٫ توضیح المقاصد: ص ۱۲ – ۱۳٫ فیض العلام: ص ۲۵۵٫ اربعین قمی ص ۵۰۳٫

۲- آغاز بنای شهر بغداد در زمان خلافت خاندان بنی‏عباس(۱۴۵ هجری قمری)

منصور خلیفه عباسی پس از تثبیت موقعیت سیاسی خویش، پایتخت حکومتی خود را از کوفه به هاشمیه و از آنجا به بغداد منتقل ساخت. مردم نیز با او به سوی بغداد رهسپارد شدند، و درنتیجه این شهر مورد حمایت قرار گرفت. بغداد درقرن دوم هجری درسال ۱۴۵ به عنوان مرکز خلافت تعیین شد و به مدینه السلام نام گرفت. این شهر قبلاً دهکده‌ای به نام بغداد بوده است.
بغداد در دوران خلفای عباسی توسعه یافت و تعدادی از این خاندان تا زمان معتصم این شهر را به عنوان مرکز قدرت و خلافت حفظ کردند اما برای مدتی این مرکزیت به سامرا منتقل شد و دوباره در زمان معتضد مرکزیت خلافت عباسی به بغداد منتقل شد.
بغداد اگر چه در آغاز شهری نظامی وسیاسی بود، اما با گذشت زمان مرکزیت علمی اسلام نیز بدان جا منتقل شد و تعدادی از اندیشمندان شیعه از شهرهای اطراف چون کوفه، بصره، مدائن و… در آن ساکن شدند و به مرور زمان جمعیت انبوهی درآن گردآمد.
از زمان امام جعفر صادق (علیه السلام) به بعد تعدادی از ائمه به بغداد آمدند. ازجمله امام هفتم موسی ابن جعفر (علیه السلام) وامام نهم جوادالائمه (علیه السلام) چندی در آن شهر توقف کرده و سرانجام در همان شهر به شهادت رسیدند و مرقد آنها در کاظمین فعلی قرار دارد.


برچسب ها :
، ، ،
دیدگاه ها