بیست و ششم ربیع الثانی

بیست و ششم ربیع الثانی

۱- مرگ حسن صبّاح (۵۱۸ ق)
۲- شهادت سیّد نوراللّه شوشتری مرعشی (۱۰۱۹ هجری قمری)
۳- درگذشت نویسنده و عالم زاهد آقانجفی قوچانی (۱۳۶۳ هجری قمری)

۱- مرگ حسن صبّاح (۵۱۸ ق)

 

حسن صباح از ایرانیانی بود که در دوره سلجوقی قیام کردند. مذهب وی و پیروانش شیعه اسماعیلیه نزاریه بود که شاخه‌ای از پیروان امامان است اما به هفت امام اعتقاد داشتند و امامت را بعد از امام جعفرصادق (علیه السلام) حقّ فرزند وی “اسماعیل” دانسته و او را موعود (آخر الزمان) و امام آخر می‌دانستند.
مرکز قدرت اینان در مصر بود که خلفای فاطمی مصر این مذهب را در این کشور رسمی اعلام کرده بودند. حسن صبّاح، بنیان‌گذار دولت اسماعیلیه در ایران و نیز بانی دعوت مستقل اسماعیلیه نزاری است.
او مدتی در مصر بود و سپس به ایران بازگشت. ابتدا در خوزستان، اصفهان، یزد، کرمان و دامغان، سرگرم دعوت بود و در همان حال، داعیانی به اطراف فرستاد و بسیاری از مردم را به مذهب خود درآورد.
حسن صبّاح توانست در ششم رجب سال ۴۸۳ ه.ق به قلعهٔ مستحکم و طبیعی الموت در نزدیکی قزوین دست یابد و به گسترش دایرهٔ دعوت خود بپردازد.
کار صباح و دعوت اسماعیلیان با مرگ مَلِک شاه سلجوقی و به ویژه قتل نظام الملک، وزیر مقتدر سلجوقی، فرصت را بیش از قبل در اختیار این فرقه نهاد و شهرت آنان را عالمگیر کرد.
حسن صباح، فداییانی تربیت کرده بود که حاضر بودند به اشارهٔ او، هر کاری انجام دهند. قتل‌های متعدد بزرگانی که مخالف فعالیت اسماعیلیان بودند توسط این فداییان صورت می‌گرفت و باعث ایجاد رُعبی عظیم در دل مخالفان گردید. او حتی سلطان سنجر سلجوقی را تهدید به مرگ کرد و پادشاه، از ترس جان، با او آشتی نمود.
از آن پس قدرت صَبّاحیان بیشتر از قبل فزونی یافت تا این که، حسن صباح در ۲۶ ربیع الثانی ۵۱۸ ه.ق از دنیا رفت.
نوشته‌اند که او مردی مرتجع و خشک بود و دو پسر خود را به سبب تخلّفات مذهبی کشت. او با سلطنت ارثی مخالف بود و پس از خود یکی از سردارانش را به جای خویش برگزید.

 

۲- شهادت سیّد نوراللّه شوشتری مرعشی (۱۰۱۹ هجری قمری)

 

سید نورالله حسینی مرعشی در سال ۹۵۶ ه.ق در شوشتر از شهرهای خوزستان به دنیا آمد. تبار وی به امام زین العابدین(علیه السلام) می‌رسد. پدر او سید شریف الدین، از علمای بزرگ عصر خود بود.
سید نورالله، در شوشتر به تحصیل علم پرداخت. علوم نقلی و عقلی را نزد پدرش آموخت و طِب را نزد حکیم مولانا عماد الدین فراگرفت. میر صفی الدین محمد و میر جلال الدین محمد صدر از معلمان او بودند. او در ۲۳ سالگی در سال ۹۷۹ ه‍. ق به همراه برادر کوچکترش سید وجیه الدین محسن برای تحصیل به مشهد رفت.
قاضی نورالله در مشهد در درس مولا عبدالواحد شوشتری حاضر شد و بیشترین بهره علمی خویش را در زمینه‌های فقه، اصول، کلام و حدیث و تفسیر از او کسب کرد. او از درس مولا محمد ادیب قاری تستری، ادبیات عرب و تجوید قرآن کریم را فراگرفت و در ادامه تحصیل از بزرگانی اجازه روایت کسب کرد.
سید نورالله در سال ۹۹۲ یا ۹۹۳ ه‍. ق مجبور به ترک مشهد و مهاجرت به هند شد. علت این مهاجرت، مصیبت‌های مداوم و فجایع و شورش‌های مکرّر در مشهد بود؛ به طوری که در یکی از حملاتِ ازبک‌ها به مشهد، برادرش کشته شد. در این زمان شاه عباس هنوز رسماً بر تخت ننشسته بود. بی‌ثباتی سیاسی خراسان، سید نورالله را وادار به مهاجرت به محل امن‌تری کرد. هندوستان در آن زمان یکی از آرام‌ترین دوران تاریخ خود را سپری می‌کرد.
قاضی نورالله شوشتری به هنگام ورود به آگره، اول به دیوان اکبر شاه در فتح پور سکری نزد ابوالفتح مسیح الدین گیلانی، طبیب حاذق ایرانی و شاعر بزرگ رفت. مسیح الدین که از مقرّبان اکبرشاه بود، شوشتری را به اکبر شاه معرفی کرد. سید نورالله شوشتری، کتابی که درباره حضرت علی(علیه السلام) نوشته بود، به شاه اهدا کرد. اکبر شاه به او و کتابش بسیار علاقمند شد.
اصحاب تراجم نقل کرده‌اند که قاضی نور الله، اولین عالمی بود که در هند اظهار تشیع کرد و یه آن دعوت نمود و با علمای مخالف جلسات مناظره تشکیل داد.
سید دو ماه در آنجا سکونت داشت. بعد از آن به همراه اکبر شاه به لاهور رفت. قاضی لاهور، پیرمردِ سالخورده‌ای به نام «شیه معین» بود. اکبر شاه دستور بازنشستگی او را صادر کرد و سید نورالله به جای او منصوب شد.
شوشتری پیش از آنکه بر منصب «قاضی القضاه» بنشیند، به اکبرشاه گفته بود می‌تواند مسائل دینی را بر اساس منابع اصلی آنها ارزیابی و بررسی کند و در نتیجه ناچار نیست که همواره از یکی از مذاهب فقهی پیروی کند؛ با وجود این در اجتهاد خود از حدود فقه سنّتی فراتر نخواهد رفت و بر اساس یکی از مذاهب چهارگانه سنی (شافعی، حنبلی، مالکی یا حنفی) فتوا خواهد داد.
اکبرشاه علی رغم شیعه بودن قاضی، به خاطر توانایی‌ها و صلاحیت‌هایش او را به این سِمت منصوب کرد. قاضی نورالله به دلیل آگاهی گسترده‌ای که درباره فقه مذاهب چهارگانه و اختلاف آنها با یکدیگر داشت، می‌توانست احکامی را که بیشتر به سود مردم و همچنین نزدیک‌تر به مذهب شیعه بود برگزیند. به همین جهت عبدالقادر بدایونی با اینکه خود سنی متعصبی بود و با سیاست‌های اکبرشاه دشمنی سرسختانه‌ای داشت، عدالت، شرافت و علم قاضی نورالله را می‌ستود.
قاضی نورالله در سایه تقیه نه‌تنها به منصب قضا دست یافت، بلکه توانست کتب ارزشمندی را به جامعه شیعه تحویل دهد.
از میان کتب قاضی نورالله شوشتری، سه کتاب او به نام‌های ” احقاق الحق و ازهاق الباطل، مجالس المؤمنین و الصوارم المهرقه “از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است.
قاضی نورالله، فقه را بر مبنای مذاهب پنجگانه “شیعه، حنفی، مالکی، حنبلی و شافعی” برای طلاب هر مذهب تدریس می‌نمود و در خاتمه و بیان اقوال، نظر شیعه را با ظرافتی خاص بر کرسی می‌نشاند. جوّ ضدشیعی و رابطه مخفیانه شاگردان شیعی‌مذهب و همچنین تقیه قاضی نورالله، موجب شد که غیر از چند تن که آن هم برخی از فرزندان قاضی بوده‌اند، نام شاگردان دیگر وی در تاریخ به ثبت نرسد و تنها نام بزرگانی هم چون شیخ محمد هروی خراسانی، مولا محمد علی کشمیری وسید جمال الدین عبدالله مشهدی در دفتر باقی بماند.
قاضی نورالله مشغول به قضاوت و همچنین نویسندگی در خفاء بود، قضاه و فتوا دهندگان به سید حسادت می‌کردند. روزی شنیدند که سید بعد از نام امیرالمؤمنین (علیه السلام)، گفت: علیه الصلوه و السلام، حاضرین گفتند: این بدعت است و صلوه و سلام مخصوص پیامبر (صلی الله علیه وآله) می‌باشد. سپس فتوا دادند که خون سید مباح است و طوماری نوشتند و همگی امضا کردند، به جز یک قاضی پیر که این بیت را برای سلطان نوشت:
گر لَحْمُکَ لَحْمی به حَدیث نَبوی هِی *** بی صِلّ عَلی نام عَلی بی اَدبی هِی سلطان از به قتل رساندن سید منصرف شد تا اینکه اکبر شاه از دنیا رفت و جهانگیر شاه بر تخت نشست. علمای دربار درصدد فتنه و برانگیختن شاه بر علیه قاضی برآمدند و نزد او به سعایت پرداختند، که قاضی شیعه است و خود را مُلزم به مذاهب اربعه نمی‌داند و فتوایش با فتوای مذهب امامیه تطبیق می‌کند. جهانگیر شاه بیان آنان را برای اثبات تشیّع قاضی کامل ندانست و گفت: این دلیل کامل نیست چرا که او از اول قضاوت را به شرط اجتهاد خود پذیرفته است.
آنان به حیله دیگری دست زدند. شخصی را وا داشتند تا به عنوان شاگرد نزد قاضی رفت و آمد کند و خود را شیعه معرفی کند. وی پس از رفت و آمد بسیار و جلب اطمینان قاضی، به نوشته‌های او از جمله مجالس المؤمنین پی بُرد و درخواست آن را نمود. وی کتاب را از قاضی گرفت و از آن نسخه‌ای برداشت و نزد علمای دربار بُرد. آنان نیز این کتاب را به عنوان سند تشیع قاضی نورالله به جهانگیر شاه عرضه کردند و به سلطان گفتند که او در کتابش چنین و چنان گفته است و استحقاق اجرای حَد دارد. جهانگیر شاه گفت: حَدّش چیست؟ آنان گفتند: ضربه زدن با شلاق… شاه کار را بر آنان واگذار کرد و آنان بلافاصله حَد را اجرا کردند.
قاضی نورالله در سال ۱۰۱۹ ه.ق در حالی که حدود هفتاد سال عمر داشت در زیر شلاق به شهادت رسید. می‌گویند بر بدن قاضی نورالله با چوب خاردار آنچنان زدند که بدنش قطعه قطعه شد. مزار او در آگره هندوستان زیارتگاه مسلمانان شبه جزیره است. ایشان در هند به شهید ثالث معروف شد.

 

۳- درگذشت نویسنده و عالم زاهد آقانجفی قوچانی (۱۳۶۳ هجری قمری)

 

سیدمحمد حسن معروف به آقا نجفی قوچانی در سال ۱۲۹۵ ه.ق در روستای خُسرویه در حوالی شهر قوچان به دنیا آمد. در کودکی به فراگیری قرآن نزد پدر پرداخت و سپس به تشویق والد خود برای تحصیل علوم دینی، راهی قوچان شد.
پس از سه سال تحصیل در قوچان پیاده از راه سبزوار و نیشابور وارد مشهد گردید و تحصیلات خود را ادامه داد. سیدمحمدحسن در نوزده سالگی همراه یکی از دوستانش، با پای پیاده از راه طبس به یزد و از آنجا به اصفهان رفت و در مسجد «عربون» ساکن گردید. در اصفهان منظومه حاج ملاهادی سبزواری را نزد آخوند کاشی، رسائل را نزد شیخ عبدالکریم گزی و حکمت را نزد میرزا جهانگیرخان قشقایی فراگرفت. گاهی نیز در درس فقه و خارج محمد تقی آقا نجفی اصفهانی حاضر می‌شد.
آقانجفی قوچانی پس از چهار سال توقف در اصفهان بار دیگر با پای پیاده عزم نجف اشرف کرد. در مدت بیست سال سکونت در آن دیار مقدس، از محضر علمای نامدارِ زمان از جمله آخوند خراسانی بهره‌مند شد و به اجتهاد نائل آمد. او به آخوند ارادت می‌ورزید، به گونه‌ای که در قیام آخوند و سایر علمای نجف به هواخواهی از مشروطیت، وی نیز از طرفداران مشروطیت گردید.
با شنیدن خبر درگذشت پدر به زادگاه خود مراجعت نمود و به درخواست اهالی قوچان، در آن شهر رحل اقامت افکند. بازگشت او به قوچان و سکونت در آن، به حوزه علمیه این شهر رونقی به سزا بخشید. محضر درس آقا نجفی همه روزه قبل از طلوع آفتاب دایر بود. با همه طبقات حشر و نشر داشت، در صدور احکام مردی قاطع، در محضر درس، استادی بزرگ و در برخورد با مردم انسانی ساده و متواضع و در عین حال بسیار شجاع و صریح و با هیبت بود. در گرفتاریها حامی حقیقی مردم بود
از وی آثار گرانسنگی به جا مانده است که دو کتاب سیاحت شرق و سیاحت غرب از جملهٔ آنها می‌باشد.
سرانجام این عارف زاهد در شصت و هشت سالگی در بیست و ششم ربیع الثانی ۱۳۶۳ ه.ق در شهر قوچان دار فانی را وداع گفت و در منزل خود در آن شهر مدفون گردید.

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی

بیست و ششم ربیع الثانی.. بیست و ششم ربیع الثانی. بیست و ششم ربیع الثانی. بیست و ششم ربیع الثانی.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.