تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۵


پايدارى ملتها و ارزشهاى اخلاقى
كتاب نظام اخلاقى اسلام نزديك به سى سال پيش نگارش يافته و اصول و ارزشهاى اسلامى كه در سوره مباركه (حجرات) وارد شده به صورت دلپذير در آن تفسير شده است. خواست خدا اين بود كه اين كتاب مورد توجه جوانانى قرار گيرد كه مى خواهند در پرتو اخلاق اسلامى به مقامات عالى برسند.اكنون كه اين كتاب با ويرايش جديد منتشر مى شود خواستم رابطه خود را با خوانندگان گرامى تجديد نموده و نكته اى را ياد آورشوم و آن اين كه شاعر عرب زبان در مورد ارزشهاى اخلاقى چنين مى گويد:.فإنّما الأُمم، الأخلاقُ مابقيتْ فإنْ همُ، ذهبتْ أخلاقُهم ذهُبوا. مفاد اين بيت ارزشمند اين است:كيان ملتها در گرو ارزشهاى اخلاقى است كه خود را با آن آراسته اند و تا ارزشهاى اخلاقى بر آنها حاكم است اين ملتها پايدارند، و اگر روزى منقرض و نابود شوند براى اين است كه ارزشهاى اخلاقى را ناديده گرفته و دچار هرج ومرج شده اند.در عصر عباسى، تمام بخشهاى حكمت يونانى به زبان عربى برگردانده شد و استقبال فراوان از آن به عمل آمد و مسلمانان نيز در تكميل آن كوشيدند، ولى اخلاق يونانى در نظر متفكران اسلامى كوچكترين جلوه اى نداشت؛ زيرا نظام اخلاقى اسلام آن چنان بالنده و زيباست كه ديگر مكتبهاى اخلاقى در مقابل آن رنگ و بويى ندارند ولذا غالباً كتابهاى اخلاقى پس از كتاب طهارة الأعراق ابن مسكويه، براساس اخلاق اسلامى نگارش يافت.اميد است اين كتاب پيوسته نورى فرا راه جوانان اسلامى باشد.
پيش گفتار
فلاسفه و دانشمندان بزرگ جهان، در معرفى انسان بر تفكر و انديشمند بودن وى تكيه كرده و او را با تعبير (حيوان متفكر) (ناطق) كه داراى عقل و ادراك است معرفى نموده اند.چنين تعريفى، از افق ديد يك فيلسوف، بسيار صحيح و استوار است؛ زيرا او با فكر و انديشه انسان سروكار دارد و مى خواهد او را از طريق دعوت به تفكر، به قوانين كلى هستى، رموز آفرينش و اسرار جهان خلقت آشنا سازد و هرگز انسان جز در سايه تقويت فكر و انديشه، به اين هدف نمى رسد.ولى اين تعريف از ديدگاه علماى اخلاق و دست اندركاران مسائل تربيتى و كارشناسان امور پرورشى، كاملاً ناقص بوده و تعريفى جامع و واقع نما نيست؛ زيرا اگر چه نيمى از شخصيت انسان را فكر و انديشه و عقل و خرد، تشكيل مى دهد، نيمِ ديگر شخصيت او (غرايز) و تمايلات گوناگون است كه در عين حال سركش و (مرزنشناس) است، و براى كارشناسان امور تربيتى، موضوع غرايزِگوناگون انسان، بيش از تعقل و تفكر او، مورد اهميت و شايان توجه است؛ زيرا آنان، رهبر غرايز و تعديل كننده تمايلات ريشه دار انسان هستند.جاى ترديد نيست كه هر فردى از افراد انسان با غرايزى مانند: (حبّ ذات)، (ميل به كمال)، (استخدام ديگران)، (علاقه به مال و مقام و جمال)، (حس ترس و انتقام) و… آفريده شده است؛ اين غرايز كه ضامن بقاى انسان و سرچشمه هر نوع تحرك و جنبش حياتى او هستند، آن چنان در روان آدمى عمق و ريشه دارند كه گاهى سرنوشت او را به دست گرفته و خط مشى زندگى او را تعيين مى نمايند و با قدرت و سركشى خيره كننده اى از نفوذ و بينايى عقل كاسته و آن را محدود مى سازند.اين جاست كه نقش اخلاق در زندگى و لزوم رهبرى صحيح غرايز روشن شده و مسؤوليت بزرگى كه بر دوش علماى اخلاق سنگينى مى كند، ارزيابى مى شود.
بزرگ ترين مسأله در زندگى جوان
مسأله اساسى در زندگى جوان، مسأله رهبرى عواطف و احساسات اوست. تعديل غريزه و باز داشتن عواطف از افراط و تفريط، از مشكلات بزرگ زندگى است، خصوصاً در دوران جوانى، كه دوره بحران غرايز و نيرومندى خواسته هاى درونى جوان است؛ مثلا خشم و غضب يكى از غرايز اصيل انسانى است و نقش فعال و سازنده اى در زندگى انسان دارد و در مواقعى حافظ جان و ضامن بقاى وجود اوست؛ موقعى كه جان انسان به خطر مى افتد، اين غريزه به تكاپو افتاده، با بسيج كردن تمام نيروها بر ضد دشمن، جان را از خطرِ نابودى حفظ مى كند، ولى اگر همين غريزه درست رهبرى نشود، دارنده آن بسان درنده اى خواهد بود كه نامى جز مظهر خشونت و قساوت، نمى توان بر او نهاد، يا بسان چشمه اى خواهد بود كه از قله وجود انسانى سرچشمه گرفته و بر اثر نبودن مجراى صحيح، ويرانيهايى به بار خواهد آورد كه ديگر جبران پذير نيست.شما مى توانيد هر يك از غرايز را، از قبيل: تمايلات جنسى، ميل به جمال و ثروت و مقام و… بسان خشم، تجزيه و تحليل كرده و به اين نتيجه برسيد، كه راه سعادت، تعديل احساسات و رهبرى صحيح عواطف و غرايز است و عهده دار اين مهم، همان مربيان و مسؤولان اخلاق هستند.
عواملى كه غرايز را كنترل مى كند:
1 . علم و دانش
سقراط و ارسطو، دو دانشمند معروف يونان باستان، معتقد بودند كه رهبرى صحيح عواطف و بارور ساختن درخت (فضيلت) و (اخلاق) در نهاد انسان، در سايه علم و دانش صورت مى پذيرد، و انسان در سايه علم به خوبيها و بدى ها، طبعاً به فضايل اخلاقى گرايش پيدا مى كند و از رذايل دورى مى جويد، و نتيجه اين مكتب اين است كه پايه هاى اخلاق را تنها (علم و دانش) تشكيل مى دهد و شعار آنان اين بود: (اخلاق در سايه علم).جاى گفت وگو نيست كه علم و دانش، اثر مطلوبى در بهبود اخلاق مى گذارد و از افزايش بعضى از جرايم مى كاهد، ولى هرگز نمى توان اين امر را به طور كامل و قطعى پذيرفت كه علم و دانش، هميشه و در همه افراد، مهار كننده غرايز سركش است، و افرادِ بد اجتماع، همان كسانى هستند كه بهره اى از دانش نبرده اند، و در مقابل، افراد با فضيلت اجتماع را كسانى تشكيل مى دهند كه تحصيلات دبيرستانى و دانشگاهى دارند؛ زيرا نه تنها مشاهدات قطعى هر فرد آشنا به اجتماع، اين موضوع را تكذيب مى كند، گسترش و افزايش فساد به صورتهاى گوناگون در ميان افراد درس خوانده، براى كسى قابل انكار نيست، بلكه آمارهايى كه در جرايد جهان انتشار مى يابد، گواه محكم و استوارى بر اين موضوع است.البته، كسى نمى گويد كه يك مهندس تحصيل كرده و يا يك دكتر درس خوانده به سان يك باديه نشين، آلوده به گناه مى گردد، بلكه او بر اثر هوشيارى خاصى كه ثمره مستقيم علم و دانش است، در صورت ضعف مبانى مذهبى، رنگ كار را دگرگون كرده، و بزرگترين جرم را به عناوين مختلفى انجام مى دهد.افرادى را مى شناسيم كه مى توانند درباره زيانهاى نوشابه هاى الكلى كتاب قطورى بنويسند، ولى همين اشخاص، گاهى به قدرى مست مى شوند كه روى پا بند نمى شوند؛ هستند كسانى كه مى توانند درباره مضرات فردى و اجتماعى قمار و رشوه و روابط نامشروع جنسى، مقالاتى بنويسند، و سمينارهايى را اداره كنند، اما اگر زندگى آنان را مورد دقت قرار دهيم، خواهيم ديد كه از نوك پا تا فرق سر، غرق گناه و آلودگى هستند و معلومات ناشى از درس و كلاس نتوانسته آنها را از دست تمايلات سركش درونى نجات بخشد. هيچ فردى نمى تواند ادعا كند كه علم، مى تواند جلو حرص و آز را بگيرد و يا جاه طلبى را مهار كند؛ زيرا جهان بر اثر جاه طلبى گروهى از درس خوانده ها دو بار به خاك و خون كشيده شد، و بيش از صد ميليون انسان در جنگهاى بين المللى اول و دوم تباه و نابود شدند.برخى نام مكتب ياد شده را كه ميراث سقراط و ارسطوست، عوض كرده و (عقل) را جايگزين (علم) نموده اند و مى خواهند ادعا كنند كه در پرتو پرورش عقل و خردِ آدمى، مى توان از آمار جرايم و گناهان كاست و فضايل را در نهاد انسانى پرورش داد، در صورتى كه اين عامل از نظر نارسايى، دست كمى از عامل نخستين (علم) ندارد؛ زيرا عقل تا حدى مى تواند از طغيان غرايز جلو گيرى نمايد، ولى در برابر ديو شهوت، به سان كاهى است در برابر امواج كوبنده دريا، و يا چراغ كوچك و كم سويى است در برابر دره اى ظلمانى و تاريك.غرايز انسانى به سان رودخانه است؛ هرگاه جريان آب رودخانه عادى باشد، با چند كاميون (شن)، مى توان جلو طغيان آن را گرفت، اما اگر رودخانه در حال طغيان باشد، و باران شديدى بارد، سيلابى جارى مى گردد كه صدها تن شن و ماسه و… را با خود مى برد.عقل در مواقع عادى با فروغ طبيعى خود، پهنه زندگى را روشن ساخته و انسان را از سقوط در دره نابودى باز مى دارد، اما در مواقع طغيان غرايز، آن چنان كم فروغ مى گردد كه قويترين افراد هم، راه را گم كرده و سرانجام در دره مهيب غرايزِ سركش سقوط مى كنند.
2 . تربيتِ منهاى مذهب
اين همان طرحى است كه (فرويد) و پيروان وى آن را روى صحنه آورده اند؛ آنان مى گويند: بايد مسايل اخلاقى و اصولى انسانى را از آغوش پدر و مادر و محيط كودكستان و دبستان، به صورت وظيفه اى حتمى، به كودكان آموخت، نه تنها به آنان تعليم داد، بلكه بايد آن قدر كوشش نمود كه به صورت عادت در روح و روان آنها راسخ گردد؛ مثلاً يكى از جرايم اجتماعى ما، روح قانون شكنى است كه در بزرگسالان رخ مى دهد؛ براى جلوگيرى از پيدايش اين بيمارى اخلاقى بايد كودك را در مراكز آموزشى و پرورشى، آن چنان بار آورد، كه جز عمل به قانون و احترام به آن نينديشد، و جز آن، راهى پيش روى خود نبيند، و براى رسوخ و نفوذ اين شيوه اخلاقى در روان كودك، بايد از آغاز آموزش، قوانينى در كودكستان، و دبستان طرح نمود، و آنان را به اجرا كردن آنها وادار ساخت، و مضرات مخالفت آن را نيز عملاً نشان داد.اگر مسؤولان و مربيان اطفال، با مراقبت هاى پى گير خود در تزريق فضايل اخلاقى به كودك، وارد كار شوند، اصول تربيتى در پرتو تمرين و مراقبت، به صورت عادت در آمده، و به طور خودكار تأثير مطلوبى خواهد بخشيد.طراحان اين فكر از يك نكته غفلت ورزيده اند و آن اين كه درست است تربيت در سعادت و نموّ اصول اخلاقى در ضمير و روان كودك اثر بارز و قابل توجهى دارد، ولى مقاومت آن در برابر غرايز سركش انسانى، بسيار كم و غالباً با شكست روبه رو مى شود، و در بسيارى از مواقع به وسيله غريزه هاى (خودخواهى)، (جاه طلبى)، (تمايلات جنسى) و (تجمل پرستى) محكوم و منكوب مى گردد، و قدرت اين غرايز به قدرى زياد و ضربات آنها به قدرى شكننده است كه قدرت (تربيتِ منهاى دين) در برابر آنها، بى نهايت سست است و به درجه صفر مى رسد.غالباً ميان خواسته هاى درونى و غريزه هاى نفسانى، و اصول اخلاقى، تضاد و اختلاف وجود دارد، و ارضاى تمايلات نفسانى فقط با زيرپا نهادن اصول اخلاقى صورت مى پذيرد؛ زيرا درست كارى، راست گويى، فداكارى، امانت دارى، عفت و عفو و گذشت، كه از نمونه هاى بارز اصول اخلاق است، مستلزم يك سلسله محروميتها و ناگواريهاست. زنى كه مى خواهد عفت خود را حفظ كند، بايد از يك سلسله لذايذ صرف نظر كند؛ درست كارى و راست گويى، چه بسا ضررهايى به دنبال داشته باشد؛ عدالت و دادگرى، موجب رنجش گروهى و به خطر افتادن برخى از منافع مادى مى گردد؛ در اين صورت، به چه دليل شخص به اين ضررها و محروميتها و ناگواريها تن در دهد؛ به علاوه، قدرتِ تربيت آن چنان عظيم و راسخ نيست كه انسان را به صورت يك ماشين خود كار درآورد، و ادراك و احساس نامطلوب را به كلى از او سلب كند.البته نمى توان انكار كرد كه در صحنه مبارزه، گاهى پيروزى با (تربيت) است ولى اين را نيز نمى توان انكار نمود كه در مواقع طغيان غريزه جنسى، و بيدار شدن حس ثروت اندوزى و جاه طلبى، اصول تربيت زير پا نهاده مى شود و آن چه نبايد بشود، صورت مى پذيرد.طراح اين نظريه مدتها از (تز) غير صحيح خود دفاع مى كرد و مدعى بود كه اخلاق مى تواند جايگزين (مذهب) گردد، و رفتار مؤدبانه ملتهاى غرب را دستاويز خود قرار داده و اصرار مى ورزيد كه ديگر غرب، پس از برخوردارى از يك تربيت انسانى، نيازى به تعاليم آسمانى ندارد، ولى چيزى نگذشت كه به اشتباه خود پى برد، و جنگ وحشيانه جهانى اول كه منجر به نابودى ده ميليون نفر و ويرانى قاره اروپا به وسيله همان انسانهاى به ظاهر مؤدب مغرب زمين گرديده، او را از اين خواب سنگين و گران بيدار ساخت و صريحاً اعتراف كرد: درك و شعور انسانى به آن پايه نرسيده كه (اخلاق) را به جاى (مذهب) و (تربيت) را به جاى (دين) بپذيرد.و هر چه هم كه زمان گامى به پيش مى نهد، به خوبى روشن مى گردد كه آرزوى جايگزين شدن (اخلاق) به جاى (دين) هرگز جامه عمل به خود نخواهد پوشيد.
اخلاق انتفاعى
اخلاق رايج در غرب، همان اخلاق انتفاعى مادى است كه اساس آن را نوشته هاى (ديل كارنگى) تشكيل مى دهد و ريشه آن همان اخلاق يونانى است كه امتيازات و مشخصات آن را بيان خواهيم كرد.اصول و روح تعليمات يك چنين مكتب اخلاق، نوعى استثمار مؤدبانه است؛ يعنى چه كنيم كه درآمد مادى ما بيشتر شود، و موقعيت ما در اذهان مردم مستحكم گردد.انسان پس از بررسى اين كتابها مطمئن مى گردد كه اگر ملل غرب، خود را به بسيارى از اصول اخلاقى آراسته اند، مثلا از دروغ پرهيز مى كنند، و در داد وستد نيرنگ ندارند، براى اين است كه اين صفات به صورت ابزار انتفاعى تلقى شده و موجب رونق بازار و به گردش در آمدن چرخهاى اقتصادى آنان است و اگر روزى نفع خود را در ضد آن ببينند، فوراً اين قيافه را عوض كرده و چهره واقعى خود را نشان مى هند.اين خود نوعى انحراف از كمال انسانى است كه اخلاق را براى آن بخواهيم كه منافع مادى ما را تأمين كند، و از ابزار زندگى و مايه رونق اقتصاد باشد، نه از اين نظر كه خود مطلوبيتى اصيل و طبيعى دارد.
3 . اخلاق متكى به مذهب
اخلاق متكى به مذهب به طورى كه عقايد مذهبى و اعتقاد به پاداش و كيفرهاى روز بازپسين، مجرى و پشتوانه اصول اخلاقى باشند، راهى است كه آيينهاى آسمانى و بالاخص آيين مقدس اسلام آن را انتخاب كرده و در طول چهارده قرن، نتايج درخشانى داده است.اعتقاد به خدايى كه از درون و برون انسان آگاه است، خدايى كه در زمين و آسمان چيزى بر او مخفى و پنهان نيست، خدايى كه از تعداد (اتمهاى بى شمار جهان) و مولكولهاى اجسام آگاه است، خدايى كه حكمران و داور روز بازپسين است، و در آن روز، پرونده اعمال انسان را كه به وسيله فرشتگانى مصون از اشتباه و خطا و پيراسته از اغراض مادى تنظيم شده، باز مى گشايد و حتى به اين نيز اكتفا نمى كند، بلكه صورت واقعى كردارهاى ما را به قدرت بى پايان خود به ما نشان مى دهد و تمام اعضاى بدن ما را با اراده شكست ناپذير خود به سخن درآورده، و بر اعمال ما گواه مى گيرد. سپس هر فردى را به پاداش و كيفر خود مى رساند و…. (1) چنين اعتقاد راسخ و استوارى، بزرگترين پشتوانه اخلاق، و طبيعى ترين ضامن اجراى اصول انسانى است، و در حقيقت گرانبهاترين گنجينه و ارزنده ترين سرمايه اى است كه از رهبران بزرگ آسمانى به يادگار مانده است و بايد به عنوان يك ميراث گران قيمت از آن حمايت نماييم.قدرت ايمان به خدا و اعتقاد به كيفرهاى روز بازپسين، گاهى به درجه اى مى رسد، كه انسان را در برابر گناه و آلودگى (بيمه) مى كند و انسان خطا كار را به صورت يك عنصر ملكوتى و يك فرد معصوم در مى آورد.قدرت ايمان در كنترل انسان چنان است كه اگر فرد با ايمان، روزى برخلاف مقتضاى ايمان رفتار كند، و در صحنه مبارزه با عواطف و غرايز، دچار شكست گردد، فوراً به فكر جبران شكست، افتاده و راه ندامت و پشيمانى از آلودگى را، در پيش مى گيرد و براى محو آثار گناه، بدون آن كه مأموران قضايى او را تعقيب نمايند، خود را به محكمه قضايى دين معرفى مى كند و از رئيس دادگاه، جداً درخواست مى نمايد كيفر خواست و يا حكم الهى را درباره او اجرا كند و سرانجام، به صورت يك فرد پاك و سبكبار، گام به سرزمين رستاخيز بگذارد. (2) .
رسالت اخلاقى اسلام
اسلام با برنامه هاى متنوع اجتماعى و اقتصادى و سياسى و اخلاقى خود، پا به عرصه اجتماع نهاد و در ضمن پى ريزى نهضتى همه جانبه، مكتبى اصيل و ارزنده، و اصولى كاملاً نوين و خلاّق و سازنده به وجود آورد.اسلام به اصول اخلاقى و نقش تربيت به ديده احترام نگريسته و آن را يكى از وظايف خطير پيامبر اسلام شمرده است و از نظر اهميت شايانى كه موضوع (تربيت) دارد، در قرآن مجيد (3) آن را مقدم بر (تعليم) ذكر مى كند و از اين طريق مى خواهد به مسؤولان اجتماع اعلام كند كه موضوع (پرورش) مهمتر از موضوع (آموزش) است و بايد شعار مسؤولان جامعه، در رهبرى اجتماعى و تأمين سعادت آن، پرورش و آموزش باشد؛ زيرا تا زمانى كه پرورش سالم و مطلوب نباشد، آموزش به نتيجه قابل توجهى نخواهد رسيد.
امتيازات اخلاق اسلامى
پيش از بعثت پيامبر اسلام، (اخلاق يونانى) مدتها بر جامعه هاى متمدن علمى آن روزگار حكومت مى كرد. پس از نقل و ترجمه كتب علمى و اخلاقى يونان، اصول اين اخلاق به طور در بست و دست نخورده وارد محافل علمى مسلمانان گرديد و گروهى از دانشمندان اسلام به بسط و تكميل آن پرداختند و رسايل و كتابهايى را درباره آن نوشتند.بهترين كتابى كه نمايشگر ارزش واقعى مكتب اخلاقى يونان است، همان كتاب (تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق) ابوعلى احمد بن محمد بن مسكويه (متوفاى سال 431ه.) است. در ارزش و اهميت اين كتاب، كافى است كه مرحوم محقق طوسى اشعارى در توصيف آن سروده و نخستين بيت آن اين است.بنفسى كتاباً حاز كل فضيلة وصار لتكميل البرية ضامنا (4) . پس از اين كتاب، مبين ارزش واقعى اخلاق يونانى، همان كتاب (اخلاق ناصرى) نگارش مرحوم خواجه نصيرالدين طوسى است كه آن را براساس و منوال اخلاق يونانى نگاشته است.نقص روشن مكتب اخلاق يونانى اين است كه اصول اخلاقى را بر پايه منافع زود گذر مادى و تفسير و تحليل كرده است؛ مثلاً مى گويد: اگر اين شيوه اخلاقى را به كار ببنيديم، (نام نيك) و (ذكر جميل) در اجتماع پيدا مى كنيم. ولى از جنبه هاى معنوى و اخروى، كاملاً غفلت ورزيده، و به سان اخلاق ماترياليستى كه بيش از آن كه هدف از آن، تهذيب نفس و روان باشد، مقصود، تأمين زندگى براى نفوذ در اجتماع است.(اخلاق عرفانى) درست نقطه مقابل (اخلاق يونانى) است و از مزايايى برخوردار است، ولى هرگز جنبه سازندگى و تحرك ندارد و برخى از قسمتهاى آن را نمى توان به عموم مردم عرضه نمود و براى جوانى كه تشنه مكتبى است كه در عين اين كه او را با فضايل آراسته سازد، راه و رسم زندگى را نيز به او بياموزد، جاذبه اى ندارد.مكتب اصيل و مطمئن و در عين حال جامع و خلاّق، همان مكتب اخلاقى قرآن و اسلام است كه از همه مزاياى مادى و معنوى به طور كامل برخوردار مى باشد؛ ولى مشروط بر اين كه به دور از هر نوع پيرايه، تبيين و عرضه گردد. در برخى از كتب كه تحت عنوان اخلاق اسلامى تأليف شده اند، يك سلسله دستورات به چشم مى خورد كه هرگز با اصول تعاليم اسلام سازگار نيست و پس از دقت و بررسى، روشن مى شود كه همه آنها نتيجه گيريهايى شخصى و برداشتهاى خاص خود مؤلفان است و ربطى به اصول اخلاقى اسلام ندارد.مثلاً كتاب احياء العلوم (تأليف غزالى، متوفاى سال 505ه.) يكى از جامعترين كتب اخلاقى است، و شايد در مجموع ادوار اسلامى، كتابى به اين جامعيت نوشته نشده باشد؛ ولى متأسفانه در تحليل برخى از موضوعات اخلاقى، مطالبى در آن به چشم مى خورد كه هرگز با روح تعاليم اسلامى سازگار نيست.مرحوم محمد محسن فيض (متوفاى سال 1091ه.) اين كتاب را از بسيارى از زوايد، پيراسته و با افزودن بسيارى از روايات پيشوايان اسلام، آن را به صورت كتابى به نام (المحجة البيضاء فى تهذيب الاحياء) در آورده است و اين كتاب در هشت مجلد، به طور مكرر چاپ شده است.
لزوم يك نهضت اخلاقى
هيچ فرد با وجدانى اعم از مذهبى و غيرمذهبى نمى تواند در برابر گسترش فساد در ميان عناصر سازنده اجتماع (نسل جوان) بى توجه باشد و در خود احساس مسؤوليت نكند؛ چرا كه اين امر، هشدارى است به مسؤولان و مربيان، كه هر چه زودتر به فكر چاره افتند و اين نسل را از سقوط در دره نابودى نجات بخشند.از اين نظر، چاره اى جز اين نيست كه با تقويت مبانى ايمان و تحكيم اصول اعتقادى، زمينه را براى رشد اخلاق آماده نموده، و با رهبريهاى صحيح و استفاده از امكانات موجود، در تهذيب اخلاق اجتماع بكوشيم و در كنار تشكيل مجالس مذهبى و برپايى سمينارها، و بررسى علل گسترش فساد، دست به نشر يك سلسله كتب اخلاقى بزنيم كه با روح زمان و افق فكر جوانان، كاملاً مطابق باشد؛ زيرا بيشتر كتابهاى اخلاقى، طورى نوشته شده اند كه با روح و سطح معلومات جوانان ما وفق نمى دهند و چه بسا خواننده پس از خواندن قسمتى از آنها با خستگى و ملالت، آنها را كنار نهد.نگارنده براى كمك به اين هدف عالى انسانى، سوره حجرات را كه مشتمل بر بسيارى از اصول اخلاقى و اجتماعى اسلام مى باشد، مورد بحث قرار داده و اصولى را كه در اين سوره مطرح شده است، به طورى كه اكثر طبقات بتوانند از آن بهره ببرند، تجزيه و تحليل نموده است. اميد است اين كتاب كمك ناچيزى به اين هدف بكند.به اميد روزى كه دانشمندان بزرگ اسلام، مجموع آيات مربوط به اخلاق را استخراج نموده و با نظم و ترتيب خاصى، به شرح و تفسير آنها بپردازند. (5) .اين مطلب نيز ناگفته نماند كه قسمتى از اين كتاب قبلاً در مجله وزين علمى دينى (مكتب اسلام)، در بخش تفسير به چاپ رسيده است و فعلاً به صورت كاملترى به خوانندگان گرامى تقديم مى گردد.قم حوزه علميّه.هيجدهم دى ماه 1349.برابر با دهم ذيقعدة الحرام 1390.جعفر سبحاني.
——————————————–پى نوشت ها :
1. اين جمله ها مضامين آيات قرآنى است كه در سوره هاى مختلفى از جمله: لقمان (31) آيه 16، سبأ (34) آيه 4 و زلزله (99) آيه هاى 7 و 8 وارد شده است.2. در صفحات تاريخ قضاوت در اسلام، شواهد زيادى بر اين موضوع وجود دارد كه براى رعايت اختصار، از نقل و تفصيل آنها خوددارى مى شود.3. چنان كه مى فرمايد: (ويزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمة؛ آنها را از ناپاكيها و آلودگيها پاك مى گرداند (تربيت) و كتاب آسمانى و حكمت به آنها مى آموزد (تعليم).) (جمعه (62) آيه 2).4. تأسيس الشيعة الكرام لعلوم الإسلام، ص 411.5. اگر چه اين كار تا آن جا كه نگارنده اطلاع دارد، به طور مختصر به وسيله دو تن از نويسندگان گرامى صورت گرفته و دو كتاب تحت عنوان: اخلاق از نظر قرآن و اخلاق قرآن انتشار يافته است.
 
 


برچسب ها :
دیدگاه ها