صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > تاریخ > تاريخ تشيع > متفرقه > پژوهشى در زمينه پيدايش شيعه و سنى
تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۵


مفهوم “سنّت ”
الف ـ در لغت
واژه “سنّت ” در لغت، به معناى طريقه، سيره و روش آمده؛1 چنان كه در قرآن كريم نيز به همين معنا به كار رفته است، آن جا كه مى فرمايد: “سنة اللّهِ فِى الّذينَ خَلوا مِن قبلُ و لَن تجدَ لِسنّة اللّهِ تبديلاً ” (احزاب: 62)؛ اين سنّت خداوند در اقوام پيشين است و براى سنّت الهى هيچ گونه تغييرى نخواهى يافت.
طريقه و روش خداوند در امّت هاى پيشين اين بوده كه اگر گروهى دست به فساد و ايجاد اضطراب در بين مردم مى زدند، گرفتار عذاب الهى گرديده، نابود مى شدند. اين روش خداوند تغييرناپذير است و اگر مسلمانان چنين كارى انجام دهند نيز سرنوشت امم گذشته را خواهند داشت.2
ب ـ در اصطلاح
“سنّت ” در اصطلاح شرعى، به معناى سيره و دستور شارع است، اعم از دستور قولى، فعلى و امضايى،3 سنّت بدين معنا، در فقه به كار مى رود و يكى از ادلّه شرعى است.
“سنّت ” در اصطلاح كلامى، معمولاً همراه با كلمه “اهل “، يعنى “اهل السنّة ” و يا به اضافه واژه “الجماعة “، يعنى “اهل السنّة و الجماعة “4 مى آيد. اين اصطلاح كه به معناى گروه و فرقه اى از مسلمانان با عقايد خاص است، به موارد ذيل اطلاق مى گردد:
كاربردهاى اصطلاح “اهل السنّة ”
1. مقابل شيعه و به معناى انكار نص در خلافت: “اهل السنّة ” به كسانى گفته مى شود كه منكر وجود نص در خلافتند و بر اين پندارند كه تعيين جانشين پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به مردم يا “اهل حلّ و عقد ” واگذار شده و خود آن حضرت كسى را به اين منصب معرفى نكرده است.5
2. مخالفان تأويل: كسانى كه مخالف تأويل و تغيير بودند و به ظواهر قرآن و حديث عمل مى كردند؛ مانند حنابله و اهل حديث، كه به آن ها “اهل السنّة ” گفته مى شد.6
3. مخالفان بدعت: “اهل السنة ” به كسانى كه با بدعت گذارى مخالفت مى كردند و ـ به قول خودشان ـ از سلف صالح پيروى مى نمودند، اطلاق مى شد. اين معنا نزد متأخران اشاعره شايع بوده؛ آن ها مذاهب ديگر را به بدعت گذارى متهم مى كردند و “اهل البدعة ” مى خواندند.7
در اين جا، اصطلاح “اهل السنّة ” به معناى اول (منكران نص در خلافت) مورد بحث است و اين كه اين اصطلاح از چه زمانى پيدا شده است؟ اهل سنّت پيرو هر مذهبى باشند، بر اين مسأله اتفاق نظر دارند كه تعيين خليفه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به رأى مردم واگذار شده است. در زمينه پيدايش مذهب اهل سنّت (به مفهوم انكار نص در خلافت و امامت) نظريات و اقوالى وجود دارد كه در اين جا به آن ها اشاره مى گردد، ولى نقد و بررسى اين نظريه ها به فرصت ديگرى نيازمند است:
پيشينه اصطلاح “اهل السنّه ”
1. زمان صحابه: آنچه از كلام اهل حديث و اشاعره برمى آيد اين است كه اصطلاح “اهل السنّة و الجماعة ” در عصر صحابه معروف بوده و از آن زمان، در ميان مسلمانان رواج يافته است.8
2. اوايل قرن دوم: طبق اين نظريه، اصطلاح “اهل السنّة ” در اوايل قرن دوم، اولين بار در رساله عمر بن عبدالعزيز و بر ضد نظريه قدريه به كار رفته است. پيش از اين تاريخ، در عصر صحابه و تابعان، اين اصطلاح وجود نداشته و به معناى مورد بحث استعمال نشده است.9
3. عصر خلفاى عباسى: برخى از تاريخ نويسان و متكلمان پيدايش اصطلاح “اهل السنة ” يا “سنّى ” را زمان خلفاى عباسى مى دانند. اعيان الشيعه به نقل از ابوحاتم رازى، چنين مى نويسد: در زمان صحابه، عده اى از مسلمانان رابطه خوبى با على بن ابى طالب(عليه السلام)نداشتند و از عثمان پيروى مى كردند. اين گروه در زمان خلفا و بنى اميّه به نام “عثمانى ها ” خوانده مى شدند، اما در عصر عباسى، به تدريج اين نام منسوخ گرديد و عنوان جديدى به اسم “سنّى ” يا “اهل السنّه ” پديد آمد و بر مخالفان على(عليه السلام) اطلاق گرديد.10
برخى از متأخران قول دوم را ترجيح داده و به اين نتيجه رسيده اند كه اصطلاح “اهل السنّة ” يا “سنّى ” در زمان خلافت عمر بن عبدالعزيز پيدا شده و پيش از آن چنين اصطلاحى وجود نداشته است؛ به اين دليل كه در عصر صحابه، به خصوص زمان خلفاى سه گانه، نقل و نوشتن حديث بكلى ممنوع بود. شعار “حسبُنا كتابُ اللّه ” كه توسط عمر سر داده شد، در فضاى اجتماع آن روز حاكم گرديد و با ناقلان احاديث نبوى به شدّت برخورد مى شد؛ چنان كه نقل شده است برخى از صحابه بزرگ مانند عمّار ياسر، ابو درداء و ابن مسعود به دليل نقل حديث و مسائل اين چنين كتك خوردند و مورد اذيت و آزار قرار گرفتند.11 عمر به ايشان مى گفت: احاديث پيامبر چيست كه نقل مى كنيد؟ فقط به قرآن عمل كنيد و روايات رسول خدا را كم كنيد! اگر اين كار را كرديد، من با شما شريك هستم! “12
آنچه از مجموع قراين و شواهد تاريخى و اوضاع و احوال زمان صحابه برمى آيد اين است كه پس از رحلت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، گروهى از مسلمانان، كه اكثريت را دارا بودند، در مقابل پيروان على(عليه السلام) قرار گرفته و مذهب كلامى اهل سنّت به معناى انكار نص در خلافت و امامت را بنياد نهادند. آنان ابوبكر را به عنوان جانشين پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) برگزيدند. اما اصطلاح “سنّى ” يا “اهل السنّة ” به اين معنا نه در سخنان پيامبر(صلى الله عليه وآله) وجود داشته و نه در عصر صحابه و حتى تابعان، بلكه اين اصطلاح بعد ـ شايد پس از انقراض بنى اميّه ـ شايع شده است. زيرا:
اولاً، در زمان خلفاى راشدين با نقل حديث به شدت مخالفت مى شد و تقريباً تا پايان قرن اول، اين وضع ادامه داشت. هنگامى كه ابابكر به خلافت رسيد، مردم را جمع كرد و فرمان داد كه كسى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) حديث نكند؛ چون كتاب خدا در اختيار است و به حلال و حرام آن عمل مى شود. در عهد خليفه دوم و سوم نيز بر اين امر تأكيد مى شد، به خصوص عمر كه در زمان خلافت خود، با شدت بيش ترى با نقل حديث برخورد مى كرد. احاديث موجود از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به دستور خليفه دوم سوزانيده شد و ناقلان آن ها مورد عتاب عمر قرار گرفتند.13
ثانياً، خلفاى عباسى مذهب اهل سنّت را مذهب رسمى دنياى اسلام قرار دادند و با تمام قدرت از آن حمايت نموده، با تشيّع مخالفت مى كردند؛ زيرا اين روش را در حفظ قدرت و سياست خود مؤثر مى دانستند. به همين دليل، با اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و پيروانشان شديداً برخورد مى كردند و از هيچ ظلمى نسبت به آن ها دريغ نمى ورزيدند. از اين جا بود كه اصطلاح “سنّى ” و مذهب كلامى و فقهى ايشان رشد كرد و در برابر شيعه قرار گرفت و تا امروز نيز ادامه يافته است.14
بنابراين، در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله)، صحابه و حتى تابعان نشانه اى از اصطلاح “اهل سنّت ” يا “سنى ” به معناى موردنظر نبود، اگرچه گروه مخالف شيعه با نگرش انكار نص در خلافت و امامت ، بلافاصله پس از رحلت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) با عناوينى مانند “عثمانيه ” پـديد آمد و به تدريج رشد كرد. اصطلاح “اهل سنّت ” يا “سنى ” در زمان عباسى نضج گرفت و ميان مسلمانان جا افتاد؛ چون خلفاى عباسى اغلب سنّىِ متعصب بودند و بـه دليل مسائل سياسى از مذهب تسنّن ، به خصوص مذهب حنفى پشتيبانى مى كردند و بدين وسيله ، در شرق و غرب كشور اسلامى ، مذهب اهل سنّت گسترش يافت.
مفهوم “شيعه ”
الف ـ در لغت
واژه “شيعه ” در لغت ، به معناى اَتباع ، انصار و پيروان آمده است؛ بدين معنا كه اگر كسى از شخصى پيروى كند و دوستى و محبت او را در دل داشته باشد و از او حمايت نمايد، به او “شيعه ” گفته مى شود. لفظ “شيعه ” به اين معنا ، بر مفرد ، جمع ، مرد و زن ـ بالسّويّه ـ اطلاق مى شود15 و به همين معنا ، در قرآن كريم به كار رفته است؛ آن جا كه مى فرمايد: “هذا مِن شيعتِه و هذا مِن عدوّهِ فاستغاثَهُ الّذي مِن شيعتِه عَلى الّذي مِن عدوِّه ” (قصص: 15)؛ يكى از پيروان او ـ موسى(عليه السلام) ـ و ديگرى از دشمنانش. آن كه از پيروانش بود، بر ضدّ كسى كه دشمن وى بود، از او يارى خواست.
هم چنين كلمه “شيعه ” در لغت، به معناى فرقه و طايفه اى كه بر امرى موافقت كنند، بدون تبعيت و پيروى از يكديگر، نيز آمده16 و به همين معنا در قرآن مجيد نيز به كار رفته است. “و اِنّ من شيعتِه لابراهيمُ ” (صافات: 83)؛ بى گمان، ابراهيم از شيعيان او [نوح] است.
معلوم است كه حضرت ابراهيم(عليه السلام) صاحب شريعتى مستقل بوده و از حضرت نوح (عليه السلام) پيروى نمى كرد، ولى به دليل آن كه او در دين و دعوت به توحيد، با حضرت نوح (عليه السلام) هماهنگ بود و هر دو هدف واحدى را دنبال مى كردند، از اين رو، به “شيعه نوح ” تعبير شده است.17
ب ـ در اصطلاح
“شيعه “، به مفهوم كلامى آن، به گروهى از مسلمانان اطلاق مى شود كه ولايت و محبت على بن ابى طالب (عليه السلام) و ساير امامان معصوم(عليه السلام) از فرزندان او را در دل دارند و از ايشان پيروى مى كنند. به عقيده شيعيان، منصب امامت و خلافت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) همانند نبوّت، يك منصب الهى است و از اين رو، امام بايد با نص خاصى از جانب خدا يا رسول او(صلى الله عليه وآله) تعيين شود و مردم نمى توانند از پيش خود، امام و جانشين پيامبر(صلى الله عليه وآله) را مشخص سازند. شخص امام نيز بايد از ويژگى هايى از قبيل عصمت برخوردار باشد، و گرنه هر كسى لياقت و شايستگى احراز مقام امامت را ندارد.18
هر چند معناى لغوى كلمه “شيعه ” اختصاص به گروهى خاص ندارد و به مطلق انصار و اتباع اطلاق مى شود، ولى در اصطلاح كلامى، اين واژه اسم خاصى براى پيروان امام على(عليه السلام) قرار گرفته است، به گونه اى كه هرجا با شنيدن آن، همين معنا به ذهن تبلور مى كند؛ زيرا يكى از ويژگى هاى اين گروه اعتقاد به برترى حضرت على(عليه السلام) برهمه صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله) است و بدين روى، از او پيروى مى كنند.
با اين حال، سؤالى كه مطرح مى شود اين است كه اصطلاح “شيعه “، به اين معنا، از چه زمانى پديد آمده و چگونه شكل گرفته است؟ در اين جا، به برخى اقوالى كه در اين زمينه وجود دارند اشاره گردد.
پيشينه اصطلاح “شيعه ”
1. زمان حيات رسول خدا (صلى الله عليه وآله)؛
2. زمان عثمان توسط فردى به نام عبداللّه بن سبأ؛
3. زمان خلافت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (عليه السلام)؛
4. پس از زمان اميرالمؤمنين على (عليه السلام)در طى حوادث گوناگون و تحولات سياسى ـ اجتماعى.19
از اين اقوال و نظريه ها آنچه بيش از همه قابل توجه مى باشد قول اول و دوم است؛ نظريه اول به لحاظ آن كه با شواهد تاريخى و احاديث نبوى سازگار است و قول دوم به دليل آن كه از طرف دشمنان تشيّع براى تضعيف شيعه طراحى و اجرا گرديده حسّاسيت برانگيز است. از اين رو، لازم است به اختصار، به اين دو نظريه اشاره شود:
پيدايش شيعه در عصر رسالت
پيدايش مذاهب اسلامى به صورت رسمى، به پس از وفات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) باز مى گردد و در زمان حيات آن حضرت، وجودى نداشتند، چون تنها مرجع دينى و سياسى ـ اجتماعى در عصر پيامبر، شخص ايشان بود و سخن آن حضرت در همه منازعات و گفتوگوها ميان مسلمانان عنوان “فصل الخطاب ” داشت؛ به نحوى كه هيچ كس نمى توانست علناً در برابر كلام حضرت مخالفت كند. خداوند در اين زمينه، خطاب به مسلمانان مى فرمايد: “فَاِن تَنازَعتم فى شىء فرُدّوهُ اِلَى اللّهِ و الرَّسولِ ” (نساء: 59)؛ هرگاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد و از آن ها داورى بطلبيد. در جاى ديگرى نيز آمده است: “يَا اَيُّها الّذينَ آمنوا لاتُقدِّموا بينَ يَدى اللّهِ و رسولِه ” (حجرات: 1)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، چيزى را بر خدا و رسولش مقدّم نشماريد و بر آنان پيش نگيريد.
با اين حال، در جريان مبارزات مسلمانان و نبردهاى با كفار و مشركان در زمان حيات رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نيز گرايش هاى مختلفى وجود داشت كه گاه آثار و نشانه هاى آن در صحنه هاى سياسى و نظامى نمودار مى شد. در اثر تحولات و حوادث گوناگون، به تدريج حب و بغض هايى در ميان ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله) پديدار شد و گروه هاى كوچكى به شكل غيررسمى پديد آمدند. عده اى از صحابه بزرگ از همان اوايل بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله)، مجذوب على(عليه السلام) شدند و به نام “شيعه على(عليه السلام) ” شهرت يافتند. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)نيز اسم شيعه را بارها به آنان اطلاق نموده و مكرّر آن ها را به عنوان “شيعه على (عليه السلام) ” مورد خطاب قرار داده بود. بشارت هايى كه پيامبر اكرم به شيعيان على(عليه السلام) داده بسيار است و ما را به اين نتيجه رهنمون مى سازد كه اصطلاح “شيعه ” در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله)نيز متداول بوده و گروهى به اين نام معروف بوده اند.
بسيارى از منابع شيعه و سنّى به اين موضوع اشاره دارند كه تعدادى از اصحاب پيامبر مانند مقداد، ابوذر، عمّار و سلمان در زمان حيات رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، به نام “شيعه على (عليه السلام) ” شهرت يافتند.20 پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) عنوان “شيعه ” را بر اين گروه از پيروان على(عليه السلام) فراوان اطلاق كرده اند.
جابر ابن عبدالله انصارى مى گويد: نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله) بوديم كه حضرت على(عليه السلام) وارد شد. سپس پيامبر فرمودند: “والّذي نفسى بيده، اِنّ هذا و شيعتَه هُم الفائزونَ يومَ القيامةِ “؛21 سوگند به كسى كه جانم به دست اوست، اين شخص ـ حضرت على(عليه السلام) ـ و شيعيانش در قيامت همان رستگارانند. ”
هنگامى كه آيه شريفه “اِنَّ الّذينَ آمنَوا و عَمِلوا الصّالحاتِ اولئكَ هُم خيرُ البريّة ” (بيّنه: 7) نازل شد، بسيارى از اصحاب پرسيدند: يا رسول الله(صلى الله عليه وآله)، “خير البريّه ” كيانند؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمودند: على(عليه السلام) و پيروانش.22
ابن عباس مى گويد: چون آيه مزبور نازل شد، رسول خدا(صلى الله عليه وآله)به على(عليه السلام) فرمود: “هم لنتَ و شيعتُكَ يومَ القيامةِ راضينَ مرضّيين “؛23 آن ها (خير البريّه) تو و شيعيانت هستيد كه خدا از آن ها راضى و آنان از خدا خشنودند.
در همين زمينه، حديثى از حضرت على(عليه السلام) نقل شده است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به آن حضرت فرمود: “اَلَم تَسمع قولَ اللّه: “انَّ الّذينَ آمَنوا و عَمِلوا الصّالحاتِ اولئكَ هم خيرُ البريّة “؟ هم انتَ و شيعتُك و موعدي و موعدُهم الحوضُ اِذا جاءَتِ الاممُ لِلحسابِ تَُدعونَ غُرّاً محجّلينَ “؛24 آيا نشنيدى كلام خداوند را كه فرمود: “به تحقيق آنان كه ايمان آورده و كار نيك انجام داده اند بهترين آفريدگانند “. تو و شيعيانت بهترين آفريدگان هستيد كه وعده من و شما كنار حوض كوثر است. وقتى كه همه امّت ها براى حساب محشور شدند، شيعيان تو “پيشانى سفيدان ” خوانده مى شوند.
در حديث ديگرى پيامبر(صلى الله عليه وآله) خطاب به على(عليه السلام) مى فرمايد: “يا على(عليه السلام)، اَنَا شفيعٌ لشيعتِك غداً اذا قمتُ المقامَ الَمحمود فبشّرهُم بذلكَ. يا على، شيعتُك شيعةُ اللّه “؛25 يا على(عليه السلام) به درستى كه شيعيانت گناهان و عيوبشان بخشيده است! يا على، من فرداى قيامت، وقتى بر مقام محمود قرار گيرم، شفيع آن ها هستم و ايشان را به اين بشارت ده! شيعيان تو پيروان خدايند.
از اين احاديث و سيره رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ، به روشنى برمى آيد كه “شيعه ” در زمان حيات پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز وجود داشته و اصطلاح “شيعه ” را آن حضرت به پيروان و محبّان حضرت على(عليه السلام) اطلاق كرده و بشارت هايى به آنان داده است.
با توجه به اين روايات كه بيش تر آن ها در منابع معتبر اهل سنّت وجود دارد، به يقين، مى توان گفت كه دعوت به تشيع هم زمان با دعوت به اسلام و گفتن كلمه “لااله الّا اللّه ” آغاز شده است؛ زيرا رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) در نخستين روزهاى دعوت به اسلام، از اقوام و خويشاوندان نزديك خود، چهل نفر را دعوت و پذيرايى كرد و همگى را به اسلام خواند و فرمود: هر كس پيش از همه به من ايمان آورد، خليفه و جانشين من خواهد بود و اطاعت وى بر همه مسلمانان واجب است ، اين سخن را پيامبر(صلى الله عليه وآله) سه بار تكرار كردند و هر سه بار جز على(عليه السلام) كسى دعوت پيامبر(صلى الله عليه وآله)را لبيك نگفت.26
سيره پيامبر(صلى الله عليه وآله) به خوبى نشان مى دهد كه شخص آن حضرت عقايد شيعه را در عصر رسالت براى مردم تبليغ كردند و در اذهان مسلمانان وارد ساختند رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) با سخنان دل نشين خود همواره پيروان حضرت على(عليه السلام) را از چشمه علم و معرفت خويش سيراب مى نمودند و فضايل و مناقب حضرت على و ائمّه اطهار(عليهم السلام) را بيان مى كردند. از اين جاست كه اولين مناديان تفكر شيعى اصحاب آن حضرت بوده اند و نهال برومند تشيّع را به دستور ايشان غرس و آب يارى كرده اند. در نتيجه، شيعه با سابقه ترين فرقه اسلامى بوده و اصطلاح “شيعه ” از زمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) رايج بوده است. در حقيقت، شيعه عصاره اسلام و به تعبير ديگر، اسلام واقعى است؛ زيرا بدون ولايت على(عليه السلام) و امامان معصوم(عليهم السلام) اسلام هم چون پوسته اى است بدون مغز. به هر روى ، ريشه تشيع به آغاز دعوت اسلامى باز مى گردد و نام “شيعه ” به وسيله پيامبر(صلى الله عليه وآله) تبليغ و ترويج شده است. بنابراين، در پاسخ به سؤال از اين كه مذهب شيعه در چه زمانى پديد آمده، با اطمينان مى توان گفت كه در زمان حيات رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و توسط شخص نبى اكرم(صلى الله عليه وآله)، شكل گرفته است.
نظريه عبداللّه بن سبا
با وجود آن كه دلايل و شواهدى از احاديث نبوى، تاريخى و كلامى مبنى بر پيدايش تشيع در زمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بيش از آنچه ذكر شد، موجود است و همگى به يقين مى رساند كه اصطلاح “شيعه ” در عصر رسالت رايج بوده و تعدادى از بزرگان اصحاب به نام “شيعه على(عليه السلام) ” شهرت داشته اند، در عين حال، نظريات بى پايه و اساسى نيز وجود دارد كه در واقع، از طرف مخالفان تشيّع طرّاحى وارائه شده است. يكى از آن ها نظريه “عبدالله بن سبا ” است. طبق اين نظريه، مذهب تشيّع ساخته و پرداخته او بوده و در زمان خلافت عثمان رخ داده است.
بر اساس اين نظريه، شخصى يهودى الاصل، اهل صنعا، از راه خدعه و فريب، به ظاهر اسلام آورد. او به تدريج، بين مسلمانان نفوذ پيدا كرد و مردم را به سوى على(عليه السلام) دعوت نمود و او را در خلافت، بر حق مى دانست. عده اى از مسلمانان از او پيروى كردند و خود را “شيعه على ” خواندند، بدين سان، مذهب “شيعه ” شكل گرفت. به نظر ابن سبا، على(عليه السلام) كشته نشده، بلكه زنده است، به آسمان عروج كرده و دوباره به زمين بازمى گردد و قيام مى كند.27
نقد و بررسى: اگرچه اين نظريه توسط دانشمندان اسلامى، به خصوص علماى شيعه، به صورت مفصل نقد و بررسى شده و بطلان آن براى همه پژوهش گران روشن گشته ولى با اين حال در اين جا به طور خلاصه بدان اشاره مى گردد:
آنچه از منابع معتبر تاريخى و كلامى برمى آيد، نشان دهنده آن است كه در قرن اول هجرى، چنين نظريه اى درباب پيدايش مذهب شيعه وجود نداشته و حتى مخالفان تشيّع آن را ادعا نكرده اند. بر اساس تحقيقات مفصلى كه انجام شده، در سده دوم هجرى، شخصى به نام سيف بن عمر اين ماجرا را نقل كرده است. سيف روايات زيادى نقل كرده كه بيش تر آن ها با روايات و شواهد معروف تاريخى سازگارى ندارد و بدين دليل، شيعه و سنّى قايل به ضعف خبرهاى او هستند و او را “كذّاب ” و “وضّاع ” مى دانند؛ به خصوص در افسانه عبدالله بن سبا كه محققان شيعه و سنّى و حتى شرق شناسان غيرمسلمان درباره ان تحقيق كرده و ساختگى بودن اين اسطوره را اثبات نموده اند؛ زيرا اولاً، فردى به نام “عبدالله بن سبأ ” در زمان خلافت عثمان وجود نداشته و هيچ يك از منابع تاريخى معتبر اشاره اى به او نكرده است.
ثانياً، به فرض وجود چنين شخصى، محال است كه او در اندك زمانى با اسلام آوردن ظاهرى، بتواند در همه اصحاب نفوذ پيدا كند و ـ به قول برخى، براى تضعيف امّت اسلامى ـ مذهب تشيع را پديد آورد.28 اين مسأله با توجه به حسّاسيت اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله)درباره دين و واكنش هاى شديد آنان در برابر مرتدّان به خوبى روشن مى گردد؛ چرا كه ممكن بود ايشان در برابر چنين پديده بزرگى بى تفاوت باشند، به ويژه خليفه سوم كه مدعى پاس دارى از اسلام و حفاظت حريم آن بود، چگونه مى توانست در قبال پديده “عبدالله بن سبا ” ساكت بنشيند؛ اين در حالى است كه عثمان حتى نسبت به قضاياى كوچك تر واكنش نشان مى داد و حتى برخى از صحابه بزرگ پيامبر مانند ابن مسعود و عمّار ياسر را كتك زد.
ثالثاً، عبدالله بن سبا هيچ جا در زمره ياران امام على(عليه السلام)نبوده و ذكرى از او به ميان نيامده و به فرض صحت قضيه، مى بايست در جنگ ها در كنار آن حضرت مى بود.29
از مجموع آنچه گفته شد، به اين نتيجه مى رسيم كه ماجراى عبدالله بن سبا ساختگى و غيرواقعى است و از طرف دشمنان شيعه براى تضعيف تشيّع برنامه ريزى و اجرا شده است. براى اهل تحقيق و منطق، روشن است كه اصطلاح “شيعه ” و نام گذارى گروهى به اين نام از اختراعات رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) است و شخص آن حضرت مسلمانان را به پيروى از اهل بيت (عليهم السلام) و در رأس آن ها، اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، دعوت كردند؛ همان گونه كه شواهد متعددى از سيره پيامبر(صلى الله عليه وآله) مؤيّد اين سخن است. قضيه “غدير خم ” از نمونه هاى بارزى است كه حقانيت مذهب تشيّع را در موضوع خلافت روشن مى سازد؛ زيرا اختلاف اصلى شيعه و سنّى بر موضوع تعيين جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و مسأله امامت است كه در حديث متواتر غدير، به خوبى بيان شده است.
منشأ اصلى پيدايش شيعه و سنّى
هر چند بررسى عوامل دخيل در پيدايش دو مذهب شيعه و سنّى به عنوان دو ديدگاه اصلى در جهان اسلام و اين كه چه عناصرى در پيدايش آن دو نظريه دخالت داشته، خود موضوع مهمّى است و تحقيق مستقلى مى طلبد و مى توان عوامل گوناگون سياسى، اجتماعى و فرهنگى را براى آن ذكر كرد كه در شكل گيرى اين دو نگرش تأخيرگذار بوده اند، اما بررسى همه آن ها در يك مقاله نمى گنجد. از اين رو، به مهم ترين عاملى كه به نظر فريقين، موجب شكاف بين مسلمانان شده و در نتيجه، دو مذهب مستقل “شيعه ” و “سنّى ” را پديد آورده است اشاره مى شود:
جريان ظهور و پيشرفت اسلام در مدت 23 سال بعثت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در مكّه و مدينه، تحولات فراوانى به همراه داشت، فشارهاى همه جانبه كفار قريش در مكّه و سخت گيرى آن ها نسبت به پيامبر(صلى الله عليه وآله) و يارانش موجب مهاجرت مسلمانان به مدينه شد. ولى با اين حال، پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) در مدينه نيز از تجاوزهاى مشركان مكه در امان نماند و جنگ هاى بسيارى بر مسلمانان تحميل گرديد. طى اين تحولات، به طور طبيعى، جريان هايى در داخل صفوف مسلمانان پديد آمد و گرايش هايى بروز كرد كه نشانه هاى آن، گاه در برخوردهاى سياسى و نظامى نمايان مى شد. اختلاف هاى متعددى، چه در زمان حيات رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و چه پس از آن در ميان مسلمانان ظاهر شد كه مهم ترين و اساسى ترين آن ها اختلاف در مسأله خلافت و تعيين جانشين رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)بود. اين مسأله باعث جدايى مسلمانان و پيدايش دو مذهب “شيعه “و “سنّى ” گرديد كه تا امروز اين اختلاف وجود دارد.
علماى دو مذهب بر اين مسأله اعتراف دارند كه اختلاف در امامت و خلافت باعث تقسيم مسلمانان به دو گروه “شيعه ” و “سنّى ” شده است.
شهرستانى مى گويد: بزرگ ترين اختلاف ميان امّت اسلامى اختلاف در مسأله امامت است؛ چون بر هيچ مسأله اى در اسلام شمشيرها از نيام بيرون نيامد، آن گونه كه بر مسأله خلافت و امامت در طول تاريخ، جنگ هاى خونينىواقع شد.30
هم چنين برخى ديگر از دانشمندان اهل سنّت در اين زمينه، مى نويسند: اختلاف اساسى ميان مسلمانان كه پس از وفات رسول خدا(صلى الله عليه وآله)پديد آمد و به پيدايش مذاهب شيعه و سنّى منجر شد، اختلاف بر سر مسأله خلافت و امامت بود كه ابتدا ميان مهاجران و انصار روى داد و در نهايت، به خلافت ابوبكر منتهى گشت. در حقيقت، همه مذاهب اسلامى، اعم از كلامى و سياسى و مذهبى، بر محور خلافت و امامت پديد آمد.31
به نظر علماى شيعه نيز مهم ترين مسأله اختلافى ميان مسلمانان، كه منجر به پيدايش دو مذهب شيعه و سنّى شد، اختلاف در مسأله خلافت و امامت بود كه پس از وفات رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) بروز كرد، اگرچه زمينه هاى اختلاف ميان مسلمانان صدراسلام و اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز وجود داشت و گاه در زمان حيات رسول خدا(صلى الله عليه وآله) هم اين اختلافات بروز مى كرد و عده اى شكايت نزد آن حضرت مى بردند، اما پيامبر(صلى الله عليه وآله) به زودى اختلافات را حل مى نمود. ولى اختلاف اصلى اصحاب رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)پس از رحلت آن حضرت بر مسأله خلافت و تعيين جانشين پيامبر(صلى الله عليه وآله) بوده كه تا امروز ادامه يافته است.32
بنابراين، منشأ اصلى پيدايش دو مذهب شيعه و سنّى اختلاف در موضوع امامت و خلافت اسلامى است كه دو ديدگاه متفاوت در اين زمينه وجود دارد:
اهل سنّت امامت را از اصول دين نمى دانند و شرط خاصى بجز پذيرش مردم، براى امام قايل نيستند. به عقيده آن ها، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)كسى را به عنوان خليفه و جانشين خود تعيين نكرد و هيچ نصّى از خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله) در اين زمينه نرسيده، بلكه تعيين جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله)به مردم واگذار شده و مردم پس از وفات رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ابابكر را به خلافت برگزيدند و همه بايد از او پيروى مى كردند. ماجراى “سقيفه ” كه پيش از دفن پيكر مطهّر پيامبر(صلى الله عليه وآله)روى داد و عده اى سفارش هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) را ناديده گرفتند بدين دليل بود كه مجريان آن، منكر نصّ در خلافت و امامت بودند و نظريه “شورا ” را در باب امامت پديد آوردند.33 در واقع، “سقيفه بنى ساعده ” آغاز غصب حقوق اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) و ستم به شيعيان و پيروان على بن ابى طالب(عليه السلام)بود كه صحنه هاى خونين و رقّت بارى پديد آورد و تاكنون نيز اين روند ادامه دارد.
اما شيعه و پيروان اهل بيت پيامبر(عليهم السلام)بر اين باورند كه امامت از اصول دين و اركان اساسى اسلام است؛ همان گونه كه نبوّت يك منصب الهى است و انبيا(عليهم السلام) از جانب خداوند به اين مقام منصوب مى شوند، امامت نيز منصبى الهى است و بايد با نص خدا يا پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)، كسانى بر اين مقام تعيين گردند، به عقيده شيعه، هر كس لياقت احراز مقام امامت و جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله)را ندارد، بلكه امام بايد شروطى داشته باشد كه اولين آن ها “عصمت ” است؛ يعنى امام و خليفه پيغمبر(صلى الله عليه وآله) بايد معصوم باشد تا بتواند شؤون دينى و اجتماعى پيامبر(صلى الله عليه وآله) را بر عهده بگيرد. علاوه بر اين، امام بايد عالم تر و برتر از همه مردم باشد، به گونه اى كه هيچ كس به علم و فضل او نرسد.34
به نظر شيعه، كسى پس از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)؛ داراى اوصاف لازم براى امامت و خلافت نبود، به جز اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(عليه السلام) كه به اعتراف همه علماى مسلمان و غيرمسلمان، افضل اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله)بود و از جانب خدا و رسولش با نصّ جلى بر منصب امامت گمارده شد. نصوص و احاديث نبوى مبنى بر خلافت و امامت على(عليه السلام) در منابع شيعه و سنّى فراوان است و جاى شك و ترديدى باقى نمى گذارد، از آن جمله، مى توان از حديث غدير، حديث ثقلين، حديث منزلت و حديث يوم الانذار نام برد كه در جاى خود مفصل بحث شده است.
شيعه معتقدند كه حضرت على(عليه السلام) بر اساس تعيين رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و به دليل آن كه افضل اصحاب رسول الله(صلى الله عليه وآله) بود، خليفه بلافصل پيامبر است و پس از ايشان يازده امام معصوم از فرزندان آن حضرت اوصياى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) هستند؛ پيامبر(صلى الله عليه وآله) با نص جلّى، همه ايشان را با نام و نشان معرفى كرده است. راه شناخت امام معصوم و وصى پيامبر آن است كه علاوه بر تصريح رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، امام قبلى نيز او را به مردم معرفى كند؛ شيوه اى كه درباره امامان معصوم دوازده گانه(عليهم السلام) رعايت شده و بر اين اساس، امروز امام زمان، حضرت مهدى(عليه السلام)، خليفه خدا بر زمين است و نظام هستى به يُمن وجود مقدس او برقرار مى باشد.
نتيجه گيرى و جمع بندى
آنچه از مجموع مطالب ذكر شده به دست مى آيد اين است كه اصطلاح “شيعه “، به مفهوم كلامى، يعنى پيروان على بن ابى طالب(عليه السلام) كه در زمان حيات رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نيز رايج بوده و شخص آن حضرت بارها واژه “شيعه ” را بدين معنا به كار برده اند از اين رو، مى توان گفت كه واضع كلمه “شيعه ” پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) است و عقايد شيعه را ايشان در اذهان بزرگان اصحاب مستقر ساختند. اما اصطلاح “اهل سنّت “، به معناى كلامى آن، از قرن اول به بعد پيدا شد و در عصر عباسى رشد كرد. بنابراين، پيدايش “شيعه ” از نظر كاربرد و مفهوم كلامى، مقدّم بر پيدايش “اهل سنّت ” به اين معناست.
برخى نظريات بى اساس درباره پيدايش “شيعه ” مانند اسطوره “عبدالله بن سبا ” ساخته و پرداخته دشمنان تشيّع و زنادقه مى باشد كه براى تضعيف مذهب اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) به وجود آمده است.
منشأ اصلى پيدايش دو مذهب شيعه و سنّى اختلاف در مسأله امامت و مرجعيت دينى و سياسى است كه اهل سنّت خلفاى سه گانه را شايسته آن مى دانند و هر كه را مورد وفاق مردم قرار گرفت، مى پذيرند. اما شيعه امامت و خلافت پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله) را منحصراً در خاندان آن حضرت ـ يعنى على و فرزندانش(عليهم السلام) ـ جستوجو مى كنند و مرجعيت دينى و سياسى را مطلقاً از آنان مى دانند.
پى ‏نوشت ها: 1- سين مظفر، تاريخ الشيعه، ص 8 ـ 15 / فى ظلال التشيع، ص 631ـ ابن اثير، النهايه، قم، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، 1367، ج 2، ص 4092ـ سيدمحمدحسين طباطبائى، الميزان، قم، انتشارات اسلامى، ج 16، ص 3403ـ ابن منظور، لسان العرب، طـ2، بيروت، موسسه احياء التراث العربى، 1412 ق. ج 6، مادّه “سنن “، ص 397 و 398 / دائرة المعارف الاسلامية الشيعيه، ج 3، ص 1854 و5 و 6ـ محمدعمر نسفى، شرح العقايد النسفيه، پاكستان، مكتبة رشيديه، ص 115 ـ 116 / ص 108 ـ 110 / ص 1197ـ همان، ص 116 / دائرة المعارف الاسلامية الشيعية، ج 3، ص 1858ـ على ربّانى گلپايگانى، فرق و مذاهب كلامى، مركز جهانى علوم اسلامى، 1377، ص 679ـ جعفر سبحانى، بحوث فى الملل و النحل، حوزه علميه قم، 1372، ج 1، ص 34310ـ سيدمحسن امين، اعيان الشيعة، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1403 ق.، ج 1، ص 1911ـ جعفر سبحانى، پيشين، ج 1، ص 344 / محمدحسن مظفر،دلايل الصدق، ج3، ص16012ـ علاءالدين هندى، كنزالعمّال، بيروت، مؤسسه رسالت، 1409 ق.، ج 10، ص 29313ـ مرتضى عسكرى، معالم المدرستين، المجمع العلمى الاسلامى، 1416 ق. ج 2، ص 50 ـ 5214ـ اعيان الشيعه، ج 1، ص 1915ـ ابن منظور، پيشين، ج 7، ماده “شيع “، ص 25816ـ خليل احمد فراهيدى، كتاب العين، اسوه، 1414 ق.، ج 2، مادّه “شيع “، ص 96017ـ سيدمحمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 17، ص 14718ـ شيخ صدوق، فضايل الشيعه، قم، مؤسسه امام المهدى، 1410 ق. ص 1519ـ محمدباقر صدر، نشأة الشيعه و التشيع، الغدير، بيروت، 1417 ق. ص 14 / محمدعلى حسينى، فى ظلال التشيع، كويت، مكتبة الالفين، 1403 ق.، ص 4520ـ شيخ صدوق، پيشين، ص 12 / محمدحسين مظفر، تاريخ الشيعه، ص 421 و22 و23ـ جلال الدين سيوطى، الدّرّالمنشور، بيروت، محمد امين و حج، ج 6، ص 37924ـ محمدعمادالدين طبرى، بشارة المصطفى، تحقيق جواد قيّومى، مؤسسه نشر اسلايم، 1420 ق.، ص 4225ـ سليمان قندوزى، ينابيع الموّدة، تحقيق على حسينى، 1416 ق.، ج 1، ص 31126ـ محمد ابوزهره، تاريخ المذاهب الاسلاميه، قاهره، دارالفكر العربى، ص 27 / سيدمرتضى عسكرى، عبدالله بن سبا، بيروت، دارالزهرا، 1403 ق.، ج 1، ص 35 ـ 4827ـ تاريخ المذاهب اسلامية، ص 2728 و 29ـ ر. ك. به: عبدالله بن سبأ، ج 1، ص 2 / اعيان الشيعه، ج 1، ص 31 ـ 32 / عبدالله فيّاضى، تاريخ الامامية، بيروت، مؤسسه اعلمى للمطبوعات، 1406 ق.، ص 96 ـ 11030ـ محمد شهرستانى، الملل و النحل، عصر، مطبعة مصطفى البابى، 1396 ق.، ص 2431ـ تاريخ المذاهب الاسلامية، ص 13 ـ 2032ـ شيخ صدوق، پيشين، ص 12 ـ 13 / محمدباقر صدر نشأة الشيعه و التشيّع، ص 83 ـ 89/ محمدعلى حسينى، فى ظلال التشيّع، ص 6333ـ ابن خلدون، مقدمه، ج 1، ص 407 / محمد شهرستانى، پيشين، ص 14 ـ 15 / محمد بن جرير طبرى، تاريخ طبرى، ج 2، ص 443 ـ 44534ـ شيخ صدوق، اوايل المقالات، ص 7 ـ 9 / شيخ صدوق، پيشين، ص 13 ـ 15منبع: ماهنامه معرفت – شماره
 


برچسب ها :
دیدگاه ها