صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > تاریخ > تاريخ تشيع > شیعه در عربستان > نگاهي به پيدايش و وضعيت فعلي شيعـه در حجـاز
تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۵


مقدمه
فلسفه حضور رسولان و انبياء الهي نشان دادن راه حق در زندگي دنياست تا مردم با شناخت صحيح، برنامه مادي و معنوي خود را تنظيم کنند و به کمال مطلوب برسند. ولي بعد از رحلت هر پيامبر ما مشاهده مي کنيم که «دين اصيل» مخلوط با هوي و هوس بشر و بازيچه دست سياستمداران فرصت طلب شده و از مسير منحرف مي شود.دين اسلام هم از اين قاعده «مستثني» نمي باشد؛ براي همين است که رسول گرامي اسلام (ص) در هر فرصتي با معرفي خط اهل بيت مردم را براي نجات از «ضلالت» آماده مي کردند. اما مصيبت از آنجا آغاز شد که برخي به علت فراموشي مرگ و ظاهر فريبندة دنيا، چشمان خود را بر حقيقت بستند. اسلام ناب بازيچة سياستمداران شد تا به سليقه خود آن را تبيين کنند، علمايِ دور از سرچشمه نبوت و زلال پاک ولايت، با ديدن اندک نبوغي در خود، يک مذهب يا مکتب را کليد زدند: ماتريدي، اشعري، معتزلي در کلام، حنفي، شافعي، مالکي، حنبلي در فقه و … و شيعه که در تاريخ همواره مظلوميت و معصوميّت داشت در ميان آماج حملات بيرحمانه قرار گرفت. و شيعيان : آنهايي که فقه و کلام و تفسير و همه علوم را از شجره طيقه نبوت گرفتند.تاريخ همواره شاهد ظلم ها و جنايات نسبت به شيعيان است. بخصوص در سرزميني که محل نزول وحي مي باشد، همواره مشاهده مي گردد معلمين حقيقي وحي درحاشيه بوده و با ترس از حاکمان زورگو فعاليت مي کرده اند.تحقيق پيش رو نگاهي است گذرا و مختصر به نحوه پيدايش شيعه و وضعيت فعلي شيعيان در سرزمين مقدس حجاز.چون اين پژوهش جزء کارهاي ابتدايي بنده مي باشد يقيناً داراي نقائص و کاستي هاي فراوان است که ان شاء الله در سايه توجهات استاد و معلم حقيقي بشريت حضرت بقيه الله الاعظم (روحي له الفدا) و تلاش بيشتر کارهاي مطلوبتري ارائه خواهد شد.لازم است در اينجا از اساتيد و زحمتکشان سازمان حج و زيارت خصوصاً معاونت آموزش بعثه مقام معظم رهبري تشکر نمايم که اين بستر را براي حقير فراهم نمودند تا چند صباحي لابلاي سطور، در اين موضوع کار نمايم.
فصل اول
نگاهي به عربستان سعودي
عربستان سعودي ميان درياي سرخ در سمت غرب، و خليج فارس در سمت شرق قرار گرفته و از شمال با اردن، عراق و کويت، از جنوب با جمهوري يمن، از شرق با امارات عربي متحده، بحرين، قطر و عمان هم مرز است. (1) مساحت عربستان سعودي به 000/240/2 کيلومترمربع مي رسد و طول ساحل غربي آن از عقبه تا سيدي تقريباً 1100 مايل، ساحل شرقي آن از رأس مشعاب تا قطر 300 مايل و طول مرز آن از عقبه تا رأس مشعاب 850 و از سيدي تا خليج فاس نيز 880 مايل است(2):
وضعيت آب و هوايي
در منطقه ساحلي غرب عربستان که در کنار درياي سرخ واقع شده، آب و هواي شبه استوايي حکمفرماست. تابستان هايي گرم با رطوبت هواي بالا و زمستان هايي معتدل دارد و گاه در اين فصل باران هاي خفيفي مي بارد.
مناطق مياني عربستان داراي تابستان هايي خشک و نسبتاً گرم و زمستان هايي خشک و سرد است و به دليل ارتفاع فلات نجدگاه موج هايي از سرماي سوزنده اين مناطق را مي گيرد. (3)
منطقه شرقي عربستان از نظر آب و هوايي تقريباً مانند مناطق مياني است با اين تفاوت که به دليل نزديک بودن به دريا و منابع آبي، در فصل تابستان رطوبت در اين منطقه افزايش چشمگير دارد.4
ماهيت رژيم فعلي عربستان پادشاهي مطلقه و موروثي بوده و قدرت به طور مطلق و انحصاري در اختيار خاندان سعودي است.
در اين کشور به ظاهر سه قوه مجريه و مقننه و قضاييه ازيکديگر متمايز و مجزا شده اند. اما نوع رژيم به شيوه اختلاط قوا بوده همه قائم به ذات پادشاه است. (4)
عربستان 14 استان (ايالت) دارد که مسئولان هر يک از اين استانها با عنوان امير از ميان خاندان آل سعود برگزيده مي شوند.
مجلس شورا نهاد قانونگذاي و تصميم گيري کشور است تمام حقوق اعضاء و وظائف آنها در تمامي زمينه ها به دستور پادشاه تعيين مي گردد. عزل و نصب رئيس مجلس شورا و معاون و دبير کل مجلس به فرمان شاه است.
رئيس قوه مجريه خود شاه است و تمامي وزراي کابينه از جانب او عزل يا نصب مي شوند و در برابر شاه مسئول هستند. قوه قضائيه نيز مانند دو قوة ديگر به طور مستقيم تحت نظر شاه است. تصميم گيريهاي استراتژيک از طرف شاه صورت مي گيرد. (5)
با افتادن خلافت به دست امويان به مرکزيت شام شبه جزيره تنها به صورت بخشي از امپراطوري عربي درآمده و عربستان ديگر مرکزيت سياسي نيافت، با گذشت قرن ها در نيمه اول قرن هجدهم ميلادي،تحرکات تازه اي در شمال شبه جزيره پديد آمد که سرآمد آن محمدبن عبد الوهاب بود. وهابي گري به کمک رهبري قبيلة سعودي نجد حرکتي قومي در عربستان شده به طوريکه آنها توانستند در قرن هيجدهم بخش بزرگي از شبه جزيره را فتح کنند. وهابيون در قرن نوزدهم توانستند شهرهاي مکه و مدينه و کرانه هاي حساس و بخش هايي از عمان را به کنترل خود درآورند.3
با آغاز جنگ جهاني اول وهابيون با انگلستان به توافق رسيدند و از دخالت در امور « حجاز» خودداري کردند. با پايان جنگ جهاني اول آنها به قرارداد خود با بريتانيا پايان داده و به تصرف استانهاي باختري شبه جزيره پرداختند.
در اين زمان « شريف حسين» وابسته به امپراطوري عثماني بر حجاز حکومت داشت که وهابي ها را از مکه بيرون راندند. در سال 1932 « امير عبد العزيز بن سعود» خود را « پادشاه عربستان سعودي» خواند و سرزمين هاي تحت فرمان خود را که تمامي شبه جزيره عربستان مي شد، رسماً عربستان سعود ناميد. (6)
عربستان صدر اسلام ـ جغرافيايي ، اجتماعي
شبه جزيره عربستان از لحاظ جغرافيايي به بخشهاي بزرگي تقسيم شده که مورد اتفاق جغرافي دانان عرب است. اين بخش ها عبارتند از حجاز، تهامه، نجد، عروض، بحرين، يمن و عمان. اسلام از مدينه مرکز حجاز برخاست و مردم مدينه تحت لواي پيامبر گرامي اسلام توانستند شبه جزيره را يکپارچه سازند. (7)
حضرت محمد (ص)، شبه جزيره را به بخشهاي اداري تقسيم نکردند زيرا وي به مسائل اداري نمي نگريست، بلکه مي خواست اسلام در عمق آگاهي اعراب رسوخ کند و آنان بر مبناي انسانيت و آيين توحيد پرورش يابند به گونه اي که در قالب روح واحد عمل نمايند. اما فتنه انگيزي برخي مدعيان نبوّت باعث شد در زمان خلفا جزيرة العرب به بخشهاي اداري تقسيم گردد به گونه اي که کارگزاران و فرمانداران سياسي بتوانند امور را سر و سامان دهند. (8)
سرزمين جزيرة العرب جز در منطقه جنوبي داراي باران کم و غير منظم است، موسم آن زمستان و آغاز بهار است و ممکن است سالها باران نبارد. از اين رو تلاش براي به دست آوردن آب که ماية حيات است، بيابان نشين را مجبور مي کند تا هر دم به جايي کوچ کند در نتيجه اينها قانونهايي که شهرنشينان براي خود درست کرده اند ندارند. (9)
جنوب به خاطر مساعد بودن اوضاع و حاشيه درياي سرخ اوضاع مناسب تر است و جمعيت متراکم تر مي باشد. قانون روستايي و شهري بر مردم حکومت مي کند. رقم درشت شبهه جزيره را چادرنشين ها تشکيل مي دادند. چادرنشين فرزند صحرا است زير آسمان تربيت شده و قيد و بندهاي شهرنشين ها را ندارد.
هر قبيله شيخ دارد که او حاکم، قانونگذار، فرمانده جنگ، پدر مهربان مردم خويش است. شيخ دلير، باهوش، با اراده و قاطع است، خصلت جوانمردي و فداکاري و از خودگذشتگي در عموم آنها ديده مي شود. (10)
اما همين مردم آرام و فداکار ناگهان به هم بر مي آيند، در خشم فرو مي روند، کينه توزي مي کنند، مي جنگند و مي کشند. چرا؟ چون شتر قبيله اي بي رخصت وارد چراگاه آنها شده است و اين اهانتي بزرگ است …! چهل سال جنگ، همراه قصيده ها و شعرها …!
هنگامي که اسلام اندک اندک پيرواني يافت پيامبر اين دو روي سکة بيابان نشيني را در خدمت اسلام مهار نمود. روح تعاون، مساوات و حتي از خودگذشتگي در آنها دميده شد و خونهايي که در راه شتر به هدر مي رفت در راه خدا ريخته شد.
از خصوصيات اعراب در صدر اسلام، زندگي سخت و بدون رفاه بود که بيش از 90 درصد مرم آن زمان با آن درگير بودند و اين به آنها صلابتي خاص داده بود. (11) امروزه نيز يکي از اهداف مهم چپاولگران براي غارت هميشگي ملتها اين است که آنها را رفاه زده کند. آنگاه با اندک فشاري رفاه زده ها ميدان مبارزه را خالي خواهند کرد.
وضعيت اجتماعي جزيره العرب در صدر اسلام
در نگاهي به زندگي اعراب جزيره العرب مي توان دريافت که تفاوت عمده اي بين نوع حيات در ميان آنها و مردم ايران و روم وجود دارد، در آن روزها در ايران و روم ما شاهد يک حکومت مرکزي هستيم که تمام شئون جامعه را در دست دارد ولي در جزيره العرب در هر گوشه شاهد عده اي افراد که با نسب خانوادگي واحد گردهم آمدند، روبرو هستيم.
حوزه عمل هر قبيله منحصر به خود آنها بوده و حکومت رئيس قبيله هم متوجه افراد خود و جغرافياي خود آنها داشته است.
توجه کنيم در عربستان چيزي که بتواند آنها را تحت يک پرچم واحد درآورد، وجود نداشت. در کعبه هر کسي بتي مخصوص خود دارد، و خداي واحد براي آنها مفهوم ندارد. به همين جهت روحيه فردگرايي و به فکر خود بودن در آنها حاکم است. (12)
جهت ديگر اين تشتّت، محدوديت اقتصادي و اوضاع جغرافيايي شبه جزيره مي باشد. از نظر خارجي ها هم، اعراب بدوي قابليت کنترل نداشته و حکومتهاي همجوار نمي توانستند انديشه کنترل آنها را در سر داشته باشند.
فصل دوم

نظرات در مورد پيدايش شيعه
چون بحث نگاهي به شيعه در حجاز است به مناسبت قولهاي مختلفي که در مورد پيدايش شيعه وجود دارد مي آوريم :
عده اي قائلند شيعه در روز سقيفه پديد آمده است، همان روز که جمعي از بزرگان صحابه، به صراحت گفتند علي اولي به امامت است. (13)
دسته دوّم مي گويند پيدايش شيعه مربوط به اواخر خلافت عثمان و انتشار آراء عبد الله بن سبا است.
دسته سوّم : شيعه در روز فتنه الدار به وجود آمد، بعد از اين پيروان علي که همان شيعيان بودند در مقابل خون خواهان عثمان قرار گرفتند.
ابن نديم در اين بار مي گويد :
«وقتي طلحه و زبير با علي مخالفت کردند و جزء خوان خواهي عثمان به چيز ديگري قانع نشدند علي نيز خواست با آنها بجنگد تا سر به فرمان حق دهند. آن روز کساني را که از او پيروي کردند به نام شيعه خواندند و او خود نيز به آنها مي گفت شيعيان من.» (14)
دسته چهارم : معتقدند تشيع بعد از حکميت تا شهادت علي بوجود آمد.
دسته پنجم : آغاز شيعه به زمان بعد ازواقعة کربلا مربوط مي شود.
دسته ششم : برخي از مستشرقين مانند ادوارد براوان اصرار دارند شيعه را اختراع ايرانيان بدانند.
دسته هفتم : شيعه در زمان خود حضرت رسول وجودداشته است.
قبل از بررسي قول صحيح از ميان اين اقوال به اين نکته اشاره مي شود که در عرف رجال نويسان شيعه، منظور از شيعه فقط 12 امامي مي باشد، اما دانشمندان و رجال نويسان اهل سنّت شيعه را به معناي گسترده تر به کار برده اند و همه فرقه هايي که از پيکر شيعه منشعب شده را شيعه مي گويند. برخي از اين فرقه ها حتي ممکن است از نظر « شيعيان 12 امامي» « مهدور الدوم» باشند مانند بعضي از غاليان نسبت به ائمه اطهار عليهم صلوات الله به نظر مي رسد همين عدم توجه اهل سنت به اين موضوع باعث شده همه انحرافات گروههاي مختلف مانند زيديه، اسماعيليه، فتحيه و … به نام شيعه نوشته شود.
نکته قابل توجه ديگر در مورد اقوالي که ذکر شد اينکه تمام اين زمانهايي که به عنوان منشأ پيدايش « تشيع» گفتند مي تواند از اين نگاه صحيح باشد که اين حوادث بستر براي ظهور علني و قابل توجه شيعيان بوده؛ حوادثي مانند عاشورا، سقيفه، ظهور صفويه و … نه اينکه منشأ پيدايش شيعه را منحصر به اين حادثه ها بدانيم.
با گذشت زمان معنا و مفهوم شيعه، شکل عيني به خود مي گيرد و حدود آن مشخص مي شود از اين رو ائمه اطهار منتسبان به فرقه ها و نحله هاي باطل را از گروه شيعيان خارج مي دانستند.
شيخ طوسي از حران بن اعين نقل مي کند:
« به امام باقر (ع) گفتم آيا من واقعاً از شيعيان شما هستم امام فرمود تو در دنيا و آخرت از شيعيان ما هستي. نام شيعيان و نام پدرانشان مکتوب است مگر کساني که رويگردان شوند که منظور از« مگر کساني که رويگردان شوند» واقفيه مي باشند. (15)
قول صحيح در مورد پيدايش آن
شيعه در لغت به معني پيروان و ياران و انصار است و ريشه آن مشايعت به معناي مطاوعه و پيروي کردن است. اين لفظ بدون قيد و شرط، منصرف به افرادي است که قائل به امامت امامان، علي و فرزندان او هستند. (16)
اين تصور که فکر کنيم شيعه پس از گذ شت مدت طولاني از زمان ظهور اسلام به دوستداران و پيروان اهل بيت (عليهم صلوات الله) اختصاص يافته، تصوري غلط مي باشد.
اگر در احاديث نبوي به جستجو بپردازيم، باز مي يابيم که اختصاص اين عنوان به دوستداران اهل بيت همراه با همان روزي که اسلام طلوع کرد، مي باشد :
زمخشري در « ربيع الابرار» از پيامبر (ص) نقل مي کند :
« يا علي اذا کان يوم القيامهِ اَخَذتُ بِحُجزَةِ الله، و انت أخَذتَ بِحُجزَتي، و أخَذَ وُلدُکَ بِحُجزَتِکَ، و اَخَذَ شيعَهٌ وُلدِکَ بِحُجزِهِم فَتَري أينَ يؤمَرُ بنا.
« اي علي وقتي روز قيامت شود، من دامن خدا را مي گيرم و تو دامن و بند کمر مرا و فرزندان تو، دامن تو را و شيعه فرزندان تو دامن آنها را آنگاه در انتظار آن خواهيم بود که دستور دهند ما را به که کجا برند. (17)
ابن حجر در « الصواعق المُحرقه: آورده که رسول الله وقتي اين آيه نازل شد :
« إن الذين آمنواو عملوا الصالحان اولئک هُمُ خير البريه:
روبه علي نموده و فرمود : « هو انت و شيعَتُکَ ، تأتي انت و شيعَتُکَ يوم القيامه راضين، مرضين و يأتي عَدُّوک غضابي مُقمَحين …..
علامه مظّفر پس از نقل اين حديث از « ابن حجر» مي گويد : جاي بسي شگفتي است که ابن حجر پنداشته منظور از شيعه در اينجا عبارت از اهل سنت است! من نمي دانم آيا اين سخن ابن حجر از آن روست که شيعه و اهل سنت مترادف هستند؟ يا گفتار او از وحدت اين دو فرقه نشأت گرفته است! يا اهل سنت در پيروي از اهل بيت در سطح بالاتري هستند(18) !!
آيه ذکر شده دَهُمين آيه است که ابن حجر (با دشمني که نسبت به اهل بيت و طرفداران آنها دارد) مي آورد و بعد از آن نيز اين موارد را از رسول خدا ذکر مي کند:
پيامبر خطاب به علي (ع) : أما ترضي أنّک معي في الجَنَّه و الحسن و الحسين و شيعَتُنا عن أيمانِنا و عَن شمائلنا:
آيا دوست نميداري که تو و حسن و حسين با من باشيد، و شيعه و پيروان ما مقامي در سوي راست و چپ ما داشته باشند؟
إنّ اَولَ اربَعه يدخُلُونَ الجَنَّه أنَا و أنت و الحسن و الحُسَين، و شيعَتُنا عن أيمانِنا و شِمائلنا.
حقيقت اولين چهار نفري که وارد بهشت مي گردند من و تو و حسن و حسين هستيم و شيعيان ما از اطراف راست و چپ ما بر آن در مي آيند.
اين دو حديث را احمد در « المناقب» خود آورده است.
دعوت به تشيع از چه زماني آغاز شد؟ اين سوالي است که به نظرمي رسد هر شيعه به دنبال جواب آن است. گزاف نيست اگر بگوييم دعوت به تشيع از همان روزي آغاز شد که حضرت محمد (ص) کلمة لا اله الا الله را در کوهها و دره ها برآورد؛ زيرا حضرت در اولين حکومت تبليغي خود وقتي آيه « و أنذِر عشيرَتِکَ الاقرَبين»(19) نازل شد، بني هاشم را گرد آورد و به آنها هشدار داد و فرمود:
أتيکُم يُؤازِرُي لِيَکُونَ أخي و وارِثي و وزيري و وَصييتي خليفتي فيکم بعدي؟:
کداميک از شما مرا ياري مي دهد تا پس از من برادر و وارث و وزير و وصي و خليفه جانشينم درميان شما باشد؟
هيچکس از حاضران جزء علي مرتضي (عليه السلام) پاسخ مثبت نداد. و حضرت فرمود :
« هذا اخي و وارثي و وزيري و وصييّ و خليفَتي فيکُم بَعدي فاسمَعوا له واطيعوا.
اين علي (عليه السلام) بد از من برادر و وارث و وزير و وصي و جانشين من در ميان شما است به امر او گوش فرا دهيد و از فرمان او بريد.
پس دعوت به تشيع و پيروي از ابي الحسن (ع) از سوي صاحب رسالت هنگام شروع دعوت رسول (ص) آغازشده است. محمد کردعلي در اين زمينه مي گويد:« گروهي از بزرگان صحابه در زمان رسول خدا (صلي الله عليه وآله) به ولايت و دوستي نسبت به علي (عليه السلام) معروف بوده اند : مانند سلمان فارسي که مي گفت : با رسول خدا بيعت کرديم مبني بر اينکه از نصيحت و ارشاد مسلمين دريغ نورزيم و پيرو و دوستدار علي بن ابيطالب باشيم.» (20)
محمد کردعلي شيعه يا از مدافعان تشيع نمي باشد، لکن امانت و تقواي علمي او موجب گشته وي حقايقي را بدون غرض ورزي و تعصبات مذهبي بگويد: وي نظر برخي نويسندگان مبني بر اينکه «شيعه» ساخته شخصيتي به نام عبد الله بن سبأ است را رد مي کند و نظر مي دهد که بدون ترديد شيعه نخستين بار در حجاز پديد آمد.
قضيه عبد الله. بن سبأ را طبري اولين بار در کتاب خود در تاريخ الرسل و الملوک آورده است که اگر به سلسله راويان اين روايت دقت کنيم به شخصي به نام « سيف بن عمر» مي رسيم. سيف بن عمر از نگاه رجاليون اهل سنت شخصيتي دروغگو و جاعل است. علامه بزرگوار « مرتضي عسکري» در کتاب 150 صحابي ساختگي در اين زمينه تحقيق مفصلي نموده است و اثبات مي کنند که اصلاً « عبد الله بن سبا» وجود خارجي ندارد.
جالب است بدانيم بزرگاني از اهل سنت مانند سيد رشيد رضا، ابو الفداء، ابن اثير، ابن کثير، ابن خلدون، بستاني، احمد امين و …. برخي از مستشرقين مانند فان فلوتن، نيکلسن و … شيعه را بر طبق همين روايت طبري از سيف بن عمر، ساخته « ابن سبأ» مي دانند و سالهاست در اين زمينه قلم فرسايي مي شود. (21)
برخي مستشرقين هم شيعه را ابداع ايرانيان ميدانند و براي آن هم دليل هايي مي آورند. اين دسته از محققين همواره در پي کشف علت « تشيع» ايرانيان هستند و بدون توجه « تاريخ تشيع در بلاد عربي» مذهب شيعه را ايراني معرفي کرده اند!
« اشپولر» و « بروکلمان» نمونه هايي از اين محققين غربي هستند در اهل سنت هم افرادي مانند محمد ابو زهره خاستگاه شيعه را ايران مي دانند. (22) اما با توجه به منابع حديثي و تاريخي بدون شک شروع شيعه از « حجاز» و به زمان خود رسول الله (ص) بر مي گردد. (23)
فصل سوم

فضاي فرهنگي سياسي حجاز در بدو تولد اسلام
شايد اين سوال در ذهن بيايد که حضرت رسول در واقعة غدير از مسلمانان براي پيروي از علي (عليه السلام) بيعت گرفت اما چه شد که بعد از چند ماه افراد ديگري به عنوان خليفه مسلمانان انتخاب شدند؟ چطور عرب که به عهد و پيمان بسيار وفادار است، غدير را به سرعت فراموش کرد؟ در جواب اين پرسش مي توان گفت بازگشت به تفکرات جاهلي از جمله « قبيله پرستي» از عوملي بود که باعث شد مردم به راحتي از کنار « غدير» بگذرند :
تحقيقات قديم و جديد، نشان مي دهد که در زمان رسول خدا (ص)، دو حزب مشخص وجود داشته است، نخست حزب قريش که پيش از اسلام بني هاشم را از خود رانده بود و دوم حزب علوي که متشکل از هاشميان و هواداران آنها از مهاجر و انصار بود؛ چهره هايي چون ابوذر، عمار، مقداد و سلمان. زاويه اختلاف سياسي ميان آنها به مرور توسعه يافت. به عنوان مثال باور بخشي از صحابه به نظريه قرآن منهاي سنت از مهمترين ويژگيهاي قريش بود. (24)
حجت ندانستن دستورات رسول خدا (ص) ، و نهي مردم از کتابت و نقل حديث به روشني در توصيه هاي رهبران اين حزب (قريش) از زمان حيات رسول (ص) وجود دارد. (25) بدون شک اصحاب رسول (ص) دو دسته بودند دسته اي تبعيت آن حضرت را بر خود در تمام امور لازم مي ديدند و دسته اي در مسائل سياسي و حکومتي از حضرت پيامبر (ص) اطاعت را لازم نمي دانستند. (26) تا زماني که عمر بر مسند خلافت بود، عامه مردم به جز هواداران امام برفتوي حکومت بودند و اختلافاتي را که آن زمان ميان سيره پيامبر (ص) و ديگران بود به حساب نمي آوردند. هنگامي که عثمان، افزون بر اتهامات مالي و سياسي، از نظر ديني به انجام بدعتهاي مذهبي، مورد انکار بخش بزرگي از صحابه قرار گرفت، اين مشکل به وجود آمد که مردم بايد سخن چه کسي را صحيح بدانند؟
عثمان در پايان سال سي پنج هجرت کشته شد و امام علي (ع) به جاي او خليفه مسلمانان شد. اکنون رهبر حزب مخالف قريش که از قضا نقشي در شورش بر عثمان نداشت و افراطيون در آن رويداد به نصايح او توجه نکردند، بر مسند خلافت نشسته است. در همان آغاز، شام به عنوان بخشي از حزب قريش او را نپذيرفت. رهبران ديگر حزب قريش مانند طلحه و زبير از حکومت حضرت ناراضي بودند. در خود مدينه هم شماري از اصحاب مانند قاعدين از اطاعت امام سرباز زدند. (27)
در همين جا عده اي درتمام مسائل از علي (ع) پيروي کرده و « شيعه علي» شدند و برخي عثمان را که در شام و بصره ولو به ظاهر طرفدار داشتن پيروي کرده و شيعه عثمان شدند. البته اين اصطلاح (شيعه) در قرن نخست به کساني اطلاق مي شد که طرفدار حضرت علي بودند ولي اين بدان معنا نبود که خلفاي قبلي را قبول نداشته باشند. (28)
امويان با حمايت خود از مذهب عثمانيه که اصولاً مشروعيتي براي حضرت علي (ع) قائل نبود، آن را در بخش اعظم جامعه اسلامي حاکم کردند. اما در عراق به جز بصره اين نظريه طرفدار پيدا نکرد. (29)
چند نمونه :
گفته شد که قريش از زمان خود رسول الله با بني هاشم دشمني داشت. در سيرة ابن هشام آمده که ابوجهل مي گفت : « ما با بني هاشم بر سر تصاحب شرف رقابت مي کرديم، آنها به مردم طعام دادند ما هم داديم، آنها به مردم مرکب سواري دادند ما هم داديم، آنها پول دادند، ما هم داديم تا با آنها زانو به زانو شديم … آنگاه گفتند از ما پيامبري برخاسته است که از آسمان بر او وحي مي شود! چگونه به او برسيم ما نه به او ايمان مي آوريم و نه او را تصديق مي کنيم …!) (30)
اين در زمان حيات رسول خداست، قريش حتي بعد از فتح مکه نگاهش به نبوت مانند پادشاهي است و آن درک معنوي را ندارد در جاي ديگر از امام باقر (ع) روايت داريم که هرگاه پيامبر آيه اي مي خواند و آن را متصل به فضائل علي (ع) مي کرد، عده اي از مجلس برخاسته و مي رفتند. (31)
بعد از خلافت حضرت، وليد مي گفت :« تو به همة ما ضربه زدي، پدر را بعد از پدر گردن زدي، پدر سعيد بن عاص را کُشتي! هنگام برگرداندن پدر مروان ايراد گرفتي …!»
يا وقتي از ابن عباس علت دشمني قريش را با حضرت علي (ع) مي پرسند او جواب مي دهد : « او اوّل آنها را وارد آتش کرد و باعث عار آخرشان شد …» (32)
با توضيحات ذکر شده و اين نمونه ها و شواهد بسيار ديگر مي توان درک کرد چرا اهل حجاز مخصوصاً مدينه و مکه به راحتي (به جز عدة قليلي) ازکنار حادثه غدير گذشتند.
فضاي فرهنگي سياسي حجاز در قرن اول
چون بحث خلافت، تأثير بسيار زيادي در گرايشات مذهبي مردم داشت باز سؤال قبل را تکرار نموده و در آن کمي بيشتر تأمل مي کنيم :
حضرت علي (عليه السلام) با اينک در زمان رسول الله از بهترين صحابه از لحاظ عظمت جسمي و روحي بود، چرا مورد بي مهري واقع شد؟
يک گزارش از « محمد بن عبيد الله بن عباس» در معجم البلدان جلد دوم ديده مي شود که قابل توجه است او براي تبليغ دعوت عباسي توصيه مي کند بيشتر تبليغ در ناحيه خراسان باشد چرا که مکه و مدينه هواي بوبکري و عمري گرفته، شام اموي است و کوفه شيعيان علي (ع) هستند. (33)
گفته شد که مردم شبه جزيره زندگي قبيله اي و عشايري داشتند، در چنين محيطي مقولاتي نظير دموکراسي، آزادي رأي، احترام رأي افراد بي معناست. بديهي است که رأي ازآن رئيس قبيله مي باشد و رأي رئيس قبيله هزار نفري، هزار رأي است؛ گرچه ظاهراً يک رأي بيشتر نمي باشد.
اين نوع رأي گيري اگرچه ظاهري دموکراتيک دارد ولي درمعنا چيزي جز حکومت فرد نيست.
از طرفي روزي که رسول الله درگذشت مثلث منحوسي کيان اسلام را تهديد مي کرد : از سمت شرق : امپراطوري ساساني، از غرب: امپراطوري روم، از داخل منافقين؛(34) آيا رسول گرامي اسلام اينقدر ساده بودند که اين خطرات را متوجه نمي شدند؟
شيخ الرئيس در اين مورد با بيان چنين فضايي مي گويد : « و الاستخلاف بالنص اصوب، فانّ ذلک لا يؤدي الي التشعب و التشاعب و الاختلاف»
بررسي تاريخ صحابه و تابعان به روشني حاکي از يک مزاج اختلاف انگيز بود. از همان روزي که رسول اکرم وارد مدينه شد، صف آرايي بين مهاجرين و انصار روشن بود.
منطق انصار رادر جلسة سقيفه مشاهده کنيد :
سعد بن عباده رئيس انصار که خود تشکيل دهنده انجمن سقيفه است مي گويد : « اي گروه انصار بر شما فضيلتي است که بر ديگران نمي باشد، هنگامي که سعادت متوجه شما شد و به خدا و پيامبر ايمان آورديد، دفاع از پيامبر و ياران او را بر عهده گرفتيد. براي گسترش اسلام و مبارزه با دشمنان جهاد کرديد و … جز عده کمي ايمان نياوردند و همان افراد اندک قادر به دفاع از پيامبر خودشان نبودند، هرچه سريعتر زمام امور را به دست بگيريد جز شما لياقت ندارد(35) ….»
و ابوبکر گفت : « خداوند محمد را براي پيامبري به سوي مردم فرستاد تا خدا را بپرستند و شريک براي او قرار ندهند در حاليکه براي عرب ترک اين شرک سنگين بود گروهي از مهاجران به او ايمان آوردند و او را در سختي ها ياري کردند و بر ديگران سبقت گرفتند و … خويشان او به زمامداري سزاوارترند(36)….»
البته خود رسول الله (ص) با اين تفکرات پوچ قبيله اي قبلاً مبارزه کرده بود مثلاً « بلال حبشي» را موذن خود نمود يا « سلمان فارسي» را آنچنان بالا مي بردند؛ با همة اينها باز در سقيفه فريادهاي «قبيله اي» را مي بينيم، اين روند بعد هم ادامه يافت.
در زمان خليفه دوم امر شد به زبان غيرعربي صحبت نشود، لباس عجمان را نپوشند حتي بين مسيحيان عرب و غيرعرب فرق گذاشته شد وقتي حضرت سلمان از دختر عمر خواستگاري کرد، عمر نپذيرفت در تقسيم بيت المال معيارهاي قبيله اي در نظر گرفته شد حتي در سهمية زنان پيامبر (ص) بين عربها و غير عربها تفاوت گذاشتند. (37)
ابن ابي الحديد در اين باره مي گويد : «عمر برخلاف شيوة علي (ع) مهاجرين از قريش را بر مهاجرين غير قريش برتري داد چنانچه عرب را بر عجم برتري داد.»
در زمان عثمان اين تبعيض ها به اوج خود رسيد، لذا مي بينيم وقتي حضرت امير المؤمنين (ع) مي خواهد با عدالت فوق العاده برخورد کند بسياري از مردم با اينکه فضائل حضرت را مي دانند نمي توانند تحمل کنند. حضرت در مقابل صحابه اي هستند که پولهاي مُفت به جيب آنها سرازير شده و به آن عادت کرده اند پس مسلم است که به خلفاي قبلي بيشتر ارادت بورزند.
پس آنچه موجب بي مهري اهل حجاز به مسئله امامت بود يکي تفکرات « قبيله اي و قومي جاهلي» است که بين مردم تا بعد از ظهور اسلام ادامه داشت، ديگر ثروت زيادي که از فتوحات نصيب مسلمانان شد و آنها به زندگي اشرافي روي آوردند و اين آلودگي به دنيا آنها را از « اسلام ناب و اصيل» جدا کرد.
براي همين است امام وقتي ديد شخصيت او به فراموشي سپرده شده و اميدي به مردم حجاز نيست، متوجه کوفه شدند تا در آنجا نهال تشيع واقعي را در مردم غرس کنند و جنبه هاي ناشناخته خود را به آنان بشناسانند. در اين طريق تلاش زياد نمودند. درمسجد کوفه براي اولين اقدام صحابه بدري را در بحث « غدير» شاهد گرفتند که 12 نفر از صحابه به اين امر شهادت دادند. مرحوم علامة اميني در الغدير مفصل به اين موضوع پرداخته است.
نگاهي به مواضع مهاجرين و انصار به قصة امامت
1- خواص آنها درباره مسأله جانشيني علي نظر داشتند.
2- اما درحادثه سقيفه ناموران انصار سعد بن عبادة خزرجي در پي دستيابي خلافت براي خود و حباب بن منذر در پي رساندن سعد به خلافت بود حتي اگر به قيمت بازگشت به جاهليت باشد.
3- عده اي از افراديکه در پيمان عقبه دوم بودند مانند اُسيد بن خُضَير، معين بن عدي، از موافقان و ياران خليفه اول بودند.
4- بزرگاني از مهاجران موافق علي (ع) بودند ولي خواصي از آنها مانند عمربن خطاب، ابو عبيده جراح و خالد بن وليد از مخالفان حضرت بودند.
5- بسياري از بزرگان صحابه مهاجر و انصار از ياران حضرت بودند و هسته اوليه تشيع را تشکيل مي دادند وآنها به خلافت دنيوي و اخروي حضرت اعتقاد داشتند.
رابطه آنها نه تنها با علي (ع) سطح عالي داشت بلکه آنها به رسول ا.. هم نزديک بودند و حضرت رسول بارها مشي ديني و ايماني آنها را ستوده بود.
6- شيعيان نخستين از اصحاب کبار رسول الله بوده و در پيمان عقبه دوم در غزوه بدر و ساير غزوات بوده و اقدامات موثري براي تحکيم اسلام انجام دادند.
مدافعان نظريه امامت نه تنها در حجاز بلکه در بعضي از قبائل « معدي» مثل بني تميم و يمني ماننده کنده در حضر موت حضور داشتند به گونه اي که « حارث بن معاويه تميمي و حارثه بن سراقه کندي، واَشعث بن قيس کندي به نماينده خليفه در حضر موت گفتند مااهل بيت پيامبر را اطاعت مي کنيم چرا شما آن ها را از خلافت بازداشتيد؟
7- در زمان امام حسن (ع) در پي بيعت مردم کوفه و بصره با حضرت امام حسن، مردم حجاز با جاريه بن قدامه نماينده امام حسن (ع) بيت کردند. (38)
فصل چهارم

مواضع شيعيان نسبت به ائمه از شهادت حضرت علي تا پايان عصر صادقين « عليهم السلام»
پس از شهادت علي (ع)، شيعيان در کوفه با پسر او حسن بن علي (عليه السلام) بيعت کردند، امام چون به خلافت نشست لشکري به سرداري قيس بن سعد انصاري به جنگ معاويه فرستاد، معاويه نزديک موصل اردو زد. هنوز جنگ روي نداده بود که در لشگر امام کسي شايعه کرد، قيس بن سعد کشته شده، بگريزيد: از طرفي معاويه چند تن از فرماندهان را با پولهاي کلان خريد : خود حضرت در ساباط مدائن توسط يکي از افرادي که تمايل به خوارج داشت مجروح شد. (39)
اين وضعيت شيعيان کوفه و اطرافيان امام مجتبي (ع) است، اينها به پدر، حضرت امير المومنين وفا نکردند چه رسد به خود حضرت امام حسن. در اين زمان مردم مکه و مدينه هم مردماني متدين هستند و ازوضعيت خلافت راضي نمي باشند اما اين فقط در حد گفتار است و به عمل نمي رسد.
صلح معاويه و امام (عليه السلام) که بيشتر « مصلحت» بود تا صلح؛ معاويه برخلاف تعهد همچنان خون عثمان را بهانه کرد و فشار شديدي بر شيعيان آورد. او دستور داد هر که دوستدار علي است نامش از ديوان عطا و سهميه او از بيت المال قطع شود، مورد شکنجه قرار گيرد و خانه اش ويران شود. (40)
معاويه پس از ثابت کردن برادري خود با زياد که وي را به جهت روسپي بودن مادرش سميه، زياد بن ابيه مي خواندند و از آن پس زياد بن ابوسفيان نام گرفت، بر عراق مسلط کرد. زياد وفرزند او عبيد الله آنچه مي توانستند از شيعيان کشتند و زندانهاي آنها تابعه از عبيد الله پر بود از بزرگان شيعه مانند مختار، سليمان بن صرد خزاعي، مسيب بن نجبه و …
حجاج در زمان عبد الملک آنچنان عرصه را بر شيعيان تنگ نمود که مردم ترجيح مي دادند خود را کافر و زنديق بخوانند اما نگويند ما شيعه علي هستيم!
موضوع مکه و مدينه در قيام امام حسين (ع) چگونه بود؟
مکه اين شهر چه در دوره جاهليت چه در عصر اسلامي موقعيتي ممتاز داشت. امادر حادثه 61 هجري خود را کنار کشيد و تقريباً حالتي تماشاگرانه داشت. ازوجوه مردم نه کسي به طور جدي جلوي امام را گرفت و نه کسي همراه او شد. چرا؟
يکي از اين علتها مي تواند تبليغات پسر زبير باشد (عبد الله بن زبير) که مردم که به او دل بسته بودند(41) علت دوّم بخششهاي بي حد و حصر معاويه براي آماده کردن مردم آن ديار جهت بيعت با يزيد بود(42).
امّا مدينه مدينه هم آن شهر 50 سال قبل نمي باشد : آن مردم خالص که يار و ياور رسول الله بودند، حال به زندگي آرام و مرفه خو گرفته اند. هنگاميکه طلحه و زبير از امام وقت جدا شده و از حجاز روانه عراق گرديدند علي (ع) به دنبال آنها رفت، عبد الله بن سلام سر راه او را گرفت و گفت: « از مدينه بيرون مرو که هرگز به آن باز نخواهي گشت.» انتقال حکومت از مدينه به عراق شکست براي اهل حجاز بود ولي از طرفي آسايش طلبان شهر به راحتي مي توانستند تجارت و زراعت کنند. وقتي حسين (ع) از مدينه به مکه رفت عکس العمل جدي در مردم ديده نشد چرا که مردم تحمل رنج و تحرک را نداشتند! وقتي کاروان حرکت کرد جز خويشاوندان کسي دنبال او نبود. (43)
شيعه در عصر امام سجاد
با ظهور عبد الله بن زبير در مکه و حکومت او بر شبه جزيره به مدت نُه سال؛ بين امويان بر سر حکومت اختلاف افتاد. در اين زمان حضرت سجاد (عليه السلام) در انزوا بوده و به هيچ وجه در اين درگيريها که بر سر مطامع مادّي بود شرکت نکردند.
اين دوره، دورة نويني در عرصه جامعه بود. گروهي به فعاليت هاي « علمي» روي آوردند و برخي به سياست، مناظرات و احتجاجات مذاهب پديد آمد. فقهاي هفتگانه در مدينه ظهور کردند. (44)
نادمين از حادثه عاشورا از حضرت خواستند تا با رهبري قيام آنها، از بني اميه انتقام بگيرد که امام سجاد به شدت امتناع کردند، ولي حضرت در آن موقعيت بدون موضعگيري سياسي به فعاليت علمي پرداخته و از طرفي سعي کردند ياد «عاشورا» را همواره زنده نگهدارند.
اين موضع باعث شد عبد الله بن زبير حتي پس از غلبه بر مختار با اينکه نسبت به اهل بيت «نيت سوء» داشت، متعرض آنها نشود.
آيا شورش مردم مدينه (واقعه حره) ماهيت شيعي داشت؟
قبل از پاسخ اين پرسش به انگيزه هاي اين شورش مي پردازيم : مردم حجاز همانطور که گفته شد نسبت به اقدام معاويه در موروثي کردن خلافت، همواره انتقاد داشتند اما اين نقدها فقط در حد گفتگو بود. از جنبه اقتصادي اشراف شهر بدشان نمي آمد مرکزيت خلافت دوباره به حجاز بازگردد تا منافع آنها بيشتر گردد، عبد الله بن زبير هم تبليغات زيادي کرده بود.
حادثة کربلا جرقه اي بود که جنگ را شعله ور کرد. يزيد سعي کرد با برکناري «وليد بن عُتبه» که به بي رحمي مشهور بود قائله را بخواباند. امير جديد هيئتي از بزرگان را به دمشق اعزام کرد؛ يزيد به خوبي از هيئت اعزامي پذيرايي کرده و به آنان جوايز ارزنده اي داد، اما اين هيئت در بازگشت با گزارش فساد خلافت مردم را بيشتر تحريک کردند. (45)
سرانجام مردم يزيد را خلع و با «عبد الله بن حَنظَله انصاري» بيعت کردند. اين موضوع نشان مي دهد که قيام حرّه ربطي به شيعه و رهبران آن ندارد. (46)
يزيد که از راه سياسي نتوانسته بود بر مشکل غلبه کند «مسلم بن عقبه حُرّي» را با سپاهي به مدينه اعزام کرد. مسلم پس از شکست مردم دست به جنايات تکان دهنده اي زد که قلم از نوشتن آنها شرم دارد.
اما در اين گيردار يزيد مُرد و در خاندان بني اميه در مورد مسند خلافت، اختلاف افتاد که «عبد الله بن زبير» از اين فضا استفاده کرده و در مکه با اخراج عمّال بني اميه از مردم بيعت گرفت.
شيعيان در عصر صادقين
بايد توجه کنيم که زمان اين دو امام بزرگوار با هنگامة قيام امام حسين (عليه السلام) متفاوت است. در زمان امام حسين (عليه السلام) مسئله در جامعه اسلامي، تشکيل خلافت و حکومت بود وخلافت به معناي همه چيز بود. معاويه يک بساط ديکتاتوري عجيب و فوق العاده اي داشت. اجازه نفس کشيدن به کسي نمي داد. اگر صحبتي بر ضد خلافت زده مي شد يا حديثي در فضيلت علي (ع) گفته مي شد وامصيبت ….
اما اواخر حکومت بني اميه و اوائل حکومت بني عباس يک آزادي فکري و عقيدتي براي مردم به وجود آمد و نکته مهم اين دوران بحث توجه به علم و دانش است. طبقه قرّاء بوجود آمد، نحله هاي مختلف فقهي، مباحث کلامي و … (47)
در اين دوره اوضاع براي قيام مناسب نيست که در اين صورت اسلام ناب و حقيقي به طور کامل از بين مي رود. بلکه لازم است افرادي باشند که از سرچشمه پاک نبوت بهره مند بوده مردم را از آن سيراب نمايند.
فرقه هاي مختلفي در اين زمان ديده مي شود: معتزله، جبريه، مرجئه، غُلات، زنادقه، مشبهه، متصوفه، مجسمه، تناسخيه که همه آنها ادعاي وصل به نبوت و اسلام حقيقي را دارند از اين گذشته در زمينه هر يک از علوم اسلامي ميان دانشمندان اختلاف نظر پديد مي آيد مثلاً در قرائت قرآن، تفسير، حديث، فقه علم کلام، مناقشات داغي درمي گرفت.
پس در اين شرايط بهترين گزينه براي ائمه تشکيل جلسات درس و تبيين اسلام ناب است. در اين دوره شاهد تربيت شاگرداني چون محمد بن مسلم، هشام بن حکم، ابان بن تقلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق و … هستيم که هريک از اينها شخصيتهاي بزرگ علمي و چهره هاي درخشاني بودند که خدمات بزرگي انجام دادند. (48)
پس در اين مقطع درست است شيعيان حکومت ظاهري ندارند اما از نظر علمي و معنوي در بين مردم حتي مخالفين داراي جايگاه ويژه اي مي باشند. «ابوبحر جاحظ» از بزرگترين دانشمندان قرن دو و سه اهل سنت و از مخالفين شيعه است او در مورد امام صادق (عليه السلام) مي گويد :
«جعفربن محمد» کسي است که علم و دانش او جهان را پرکرده است و گفته مي شود که ابوحنيفه و همچنين سفيان ثوري از شاگردان اوست، و شاگردي اين دو تن در اثبات عظمت علمي او کافي است. (49)
در کل اين دوران، دوران شکوفايي شيعه است که آنها توانستند از فرصت به دست آمده پيروزيهاي بزرگي در عرصه علم و دانش به دست آورند که آثار آن تا الان پابرجا مي باشد.
نگاهي گذرا به دو قيام حجاز در آن مقاطع « محمد نفس زکيه»، « حسين بن علي» شهيد فخ
در زمان ائمه قيامهايي را در بين سادات و علويون مشاهده مي کنيم، که اين قيامها در منطقه حجاز مي باشد. اما در بررسي اين قيامها بايد به نکاتي توجه داشت :
در ميان رهبران زيد چه سادات حسني و چه زيدي آن دسته که هواي امارت و خلافت در سر نداشته و جهت جلوگيري از ظلم و جور خلفا قيام مي کردند و به امامت ائمه به طور مخصوص از جانب خدا و پيغمبر قائل بودند مي توان به زيد بن علي و پسرش يحيي و حسين بن علي شهيد فخ و شهداي زندان هاشميه اشاره کرد. بقيه حسابشان جدا مي باشد چرا که آنها به جهت رسيدن به خلافت قيام مي کردند.
صدوق عليه الرحمه در مورد زيد در کتاب عيون بابي را باز کرده و حديثي از رسول الله نقل مي کند به اين مضمون که زيد و يارانش بدون حساب وارد بهشت مي شوند. برخي از اين قيام کنندگان نه تنها ممدوح اهل بيت نيستند بلکه اعمال و رفتاري داشته اند که دلالت بر انحراف آنها مي باشد. اينها تنها فرقشان با اهل سنت اين بود که مي گفتند امام بايد فاطمي باشد :
«کُلُّ فاطميٍّ عالمٍ زاهدٍ شجاعٍ سخنيٍ خَرَجَ بالامامه يکون اماماً ! واجب الطاعهِ سواءٌ کان مِن اولاد الحسن أم مِن أولادِ الحسين»
عموماً در مورد شيخين نظري نداشته و ساکت بودند. اينها مردماني ظاهر الصلاح خوش سيما و عابد بودند مردم اطراف اينها را مي گرفتند. اما گاهي جسارتهايي از اين گروه نسبت به ائمه نقل شده مثلاً پدر نفس زکيه « عبدالله بن حسن» به امام صادق پيام فرستاد : « أنا أشجَعُ مِنک وأنا أسخي مِنکَ و انا أعَمُ منک».(50)
ابو الفرج اصفهاني در مقاتل الطالبين نقل ميکند همين عبد الله بن حسن مجلسي ترتيب داد و بني هاشم را براي بيعت با فرزندش محمد نفس زکيه دعوت کرد او از امام صادق (عليه السلام) خواست تا با فرزندش محمد بيعت کند. (51)
اين نوع قيامها مثل قيام «محمد نفس زکيه»، نه تنها سودي نداشت بلکه موجب مي شد از سمت خلفا، ائمه تحت فشار بشتري قرار بگيرند و از طرفي بعد از اين قيامها فرقه هاي مختلف پديد مي آمد و هر فرقه با فرقه ديگريي دشمني مي نمود و …
مثلاً بعد از قيام زيد فرقه زيديه به وجود آمد (هر چند در مورد شخصيت جناب زيد عرض شد که ايشان کاملاً مورد تأييد مي باشد) جارو ديّه توسط ابو الجارود که اولين کسي است که زيديه را دور هم جمع کرد و امام باقر (ع) او را «شيطان دريا» خواند!؛ سليمانيه: فرقه دوم زيديه هستند که پيروان سليمان بن جريد بوده و معتقدند امامت ميان مردم به شورا است. صالحيه، بُتريه، يعقوبيه و … از ديگر گروههاي زيدي مي باشند.
پس اين قيامها به هيچ روي قابل مقايسه با قيام حضرت امام حسين (ع) نمي باشد چرا که اينها به هواي امارت بوده با آن همه قداستي که اين افراد داشته اند. همچنين قيام حضرت امام حسين (ع)، قيام به سيف نبود و در نظر نداشت بجنگد چرا که اقوام و زنان و بچه ها را به همراه بردند برخلاف ائمه زيديه (ميدانيم که زيديان کسي را امام مي دانند که شرط «قيام به سيف» را داشته باشد)
حسين بن علي شهيد فخ
او از نوادگان امام حسن مجتبي است :
حسين – علي – حسن مثلث (حسن سوّم) – حسن مثني – امام حسن (ع)
درباره او از امام باقر (عليه السلام) روايت شده که پيامبر (ص) روزي از سرزمين فخ عبور مي کرد، هنگامي که به موضع فخ رسيد ايستاد، نماز خواند و در نماز گريه کردند وقتي اصحاب علت پرسيدند ايشان فرمود جبرئيل به من اينگونه خبر داد :
«يا محمّد! إنّ رَجُلاً مِن وُلدِکَ يُقتَلُ في هذا المکان و اَجرُ الشهيد مَعَهُ أجرُ شهيدين»(52)
علامه مامقاني رجالي بزرگ شيعه در کتاب نفيس «تنقيح المقال» تحليلي در مورد اين قيامها دارند:
ايشان قيامهاي علويان را به دو دسته تقسيم مي کند :
1- قيام براي خلافت و دعوت به خويشتن و گرفتن حکومت که اين نوع قيامها از نظر ائمه شيعه مطرود است.
2- قيام براي خدا و امر به معروف و نهي از منکر و دفاع از حقوق اهل بيت و ائمه و در صورت پيروزي تفويض خلافت و حکومت به امام معصوم (ع)، نوع دوم مورد حمايت و يا رضايت ائمه بوده که قيام زيد بن علي بن الحسين (ع) و قيام حسين بن علي شهيد فخ در زمان هادي عباسي از اين نمونه دوّم است.
او از امام به صورت صوري و ظاهري دعوت به بيعت نمود که امام قبول نکرد بعد کمترين بي ادبي به امام ننمود، امام از روي تقيه او را منع کرد و بطور ظاهري تاييد ننمود ولي بعد از شهادت امام در مورد او فرمود :
« انّا لله و إنّا اليه راجعون، مَضي و الله، مُسلِماً، صالحاً، صَوّاماً، اميراً با المعروف ناهياً عَنِ المنکر، ما کانَ في أهلِ بَيتِه مِثلَهُ».(53)
بازگشت همه به سوي خداست او از ميان ما رفت در حاليکه مسلماني شايسته بود روزها را روزه دار بود و برنامه او امر به معروف و نهي از منکر بود، همانند او در خاندانش يافت نمي شود. (54)
فصل پنجم

از امام کاظم (ع) تا عصر غيبت
شيعيان در زمان امام کاظم و امام رضا (عليهما السلام)
توجه داشته باشيم که نفوذ معنوي امامان در مردم بسيار زياد است. عليّ بن يقطين وزير هارون است و شخص دوّم مملکت شيعه است و در حال استتار خدمت مي کند. اين نفوذ معنوي موجبات نگراتي دستگاه حاکم است.
ابن حجر در الصواعق المحرقه نقل مي کند روزي هارون، پيشواي هفتم شيعيان را درکنار «کعبه» ديد و به او گفت : «تو هستي که مردم پنهاني با تو بيعت کرده و تو را به پيشوايي برمي گزينند؟»
امام فرمود: من بر «دل» و قلوب حکومت مي کنم و تو بر «تن» ها و بدن ها . (55)
يا زماني هارون در کنار حرم رسول الله داد زد « السلام عليک يابن عم» يعني سلام بر تو اي پسرعمو براي اينکه اين خويشاوندي را به رُخ بکشد در همان حال امام فرمود سلام بر تو اي پدر! هارون از اين موضوع ناراحت شده و بي اختيار گفت اين واقعاً افتخار بزرگي است. (56) (البته اين نحوة زيارت خود مؤيد است بر اينکه زيارت حضرت رسول (ص)، و اوليا از ابتداي اسلام سنّت بوده است)
سختگيريها نسبت به شيعيان در اين دوره بسيار زياد بود. البته خلفاي عباسي نسبت به شيعيان به طور متفاوت عمل مي کردند برخي چنان خبيث و کينه توز بودند که راضي نبودند يک علوي وفاطمي زنده بماند مانند منصور دوانيقي، متوکل عباسي و هادي عباسي و برخي مانند مأمون ومهدي عباسي روش ملايمتري داشتند. امّا در کل عباسيان حاضر نبودند هيچ رقيبي را در صحنه ببينند.
شهادت حضرت موسي بن جعفر موجب خشم مردم نسبت به دربار هارون شد. هارون هر چه مي توانست بکار برد تا خود را از اين جنايت بي اطلاع جلوه دهد. اما موفق نبود، براي همين ابتداي امامت حضرت رضا (عليه السلام) در زمان هارون با آرامش نسبي همراه بود. امام علناً ادعاي امامت کرده و مجالس درس ترتيب مي دادند. برخي از اطرافيان امام حضرت را از اين کار برحذر مي کردند که امام مي فرمود از سمت هارون به آن حضرت آسيبي نمي رسد.
محبوبيت امام رضا (ع) در مدينه طوري بود که حضرت بعد از وليعهدي اجباري مأمون به او فرمود: « اين امر (وليعهدي) هرگز نعمتي برايم نيفزوده است. من در مدينه که بودم، دستخطم در شرق و غرب اجرا مي شد و آن موقع استر خود را سوار مي شدم آرام در کوچه هاي مدينه راه مي پيمودم و در مدينه کسي از من محترم تر نبود …» (57)
اما همانطور که قبلا هم گفته شد اين نفوذ معنوي در بين مردم حجاز فقط در حد صحبت بود و آنها به هيچ وجه آمادگي قيام تمام عيار بر ضد عباسيان را نداشتند. شاهد اينکه اگر يکي از علويان در آن مقاطع قيامي صورت مي داد خيلي زود فروکش کرده و سرکوب مي شد. يعني مردم تمام عيار شيعه نبودند که همه چيز خودرا فداي امام کنند. از دعوت مأمون براي وليعهدي اينطور مي توان نتيجه گرفت که مأمون خليفه زيرک عباسي از نفوذ حضرت در حجاز و بين مردم بيمناک بوده است.
عصر امام جواد تا امام عسکري (عليهم صلوات الله)
اين دوران با زمان امام صادق و امام باقر تفاوت زيادي دارد : فشارهاي سياسي و کنترل شديد فعاليت آنان را محدود کرده است. براي همين است که ما از حضرت جواد (ع) حدود 250 حديث بيشتر نداريم.
در زمان امام هادي (ع) که بيشتر امامت حضرت مصادف است با خلافت متوکل، اين فشارها بر شيعيان بيشتر و بيشتر است تا جائيکه ابن اثير و ابن جرير طبري متذکر شده ا ند. شدت دشمني او با شيعه به حدّي بود که دستور داد ، قبر امام حسين (ع) را شخم زده و در آن کشاورزي کنند؛ امام جواد چند بار به بغداد خوانده شد و امام هادي هم پيوسته در سامرا بودند. البته در اين دوران صداي شيعه آشکار و بلند بود و دانشمندان به مناظره با مخالفان مي پرداختند لکن ارتباط با امام بسيار مشکل بود.
شيوه علويان در اين دوران اينطور بود که از کسي نام نبرند و مردم را به رهبري شخص برگزيده از آل محمد دعوت کنند، زيرا سران نهضت مي ديدند که امامان معصوم در پادگان نظامي سامرا به شدت تحت نظر هستند و دعوت به شخص معين ماية قطع رشته حيات او مي گردد.
«محمد بن شرف» مي گويد: همراه امام هادي عليه السلام در مدينه راه مي رفتم امام فرمود آيا تو پسر شرف نيستي، عرض کردم آري آنگاه خواستم از حضرت پرسشي کن، امام بر من پيشي گرفت و فرمود: ما در حال گذر از شاهراهيم و اين محل براي طرح سوال مناسب نيست!» (58) اين حادثه خفقان حاکم را مي رساند.
ائمه در اين زمان از طريق «وکلا» با شيعيان ارتباط داشتند در مناطق مختلف :
1- بغداد، مدائن، عراق.
2- بصره و اهواز.
3- قم و همدان.
4- حجاز، مصر و يمن.
«عبد الله بن محمد هاشمي» فرماندار مدينه در زمان متوکل نامه اي به خليفه مي دهد که اگر احتياج به حرمين داري، علي بن محمد را اخراج کن! چرا که او مردم را به خود دعوت مي کند و گروه انبوهي به او گرويده اند! (59)
اين گزارش نشان مي دهد که امام هادي (ع) از نظر معنوي مورد توجه اهل حجاز بوده است. يحيي بن هرثمه مأموري که دستور بردن امام راداشت نيز مي گويد وقتي مردم مدينه آگاه شدند من قصد بردن علي بن محمد را دارم مضطرب شده و فرياد و شيون برآورند ولي من به آنها اطمينان دادم آسيبي به امام نخواهد رسيد. (60)
يک گزارش در مورد فشار به شيعيان
«ابوبکر خوارزمي» نويسندة بزرگ عصر آل بويه (متوفي 383) طي نامه اي مظلوميت شيعيان را تصوير مي کند:
«پيشوايي از پيشوايان هدايت از دنيا مي رود کسي جنازة او را تشييع نمي کند ولي چون دلقک مسخره اي از آل عباس بميرد تمام عدول و قاضيان حاضرند.
دهريان (مادّيگرايان) و سوفسطائيان از شر آل عباس در امانند، ليکن آنها هر کس را شيعه بدانند به قتل مي رسانند. هر کس نام فرزند را «علي» بگذارد خون او را مي ريزند و اگر شاعري درمناقب وصي بگويد زبانش را مي برند.
به کسي عطا و بخشش مي کنند که به آل ابي طالب دشنام دهد، … خراج مصر و اهواز و صدقات حرمين شريفين و حجاز به مصرف خنياگراني از قبيل ابن ابي مريم و … مي رسد …
متوکل 12 هزار کنيز داشت اما سادات اهل بيت فقط يک کنيز زنگي دارند. قومي که خمس بر آنان حلال و صدقه حرام است و گرامي داشتن آنها واجب است از فقر مُشرِف به هلاک هستند… آنان گناهي ندارند جز اينکه جدشان نبي، پدرشان وصي، مادرشان فاطمه است ….» ()61
فصل ششم

حجاز در دوران غيبت کبري تا دعوت وهابيون
وضعيت مکّه و مدينه در دوران غيبت
قيام هاي علويان از سال 250 به بعد سراسر دنياي اسلام را گرفت و از آن جمله «اسماعيل بن يوسف» در سال 251 بر مکه چيره شد ولي سال بعد درگذشت، در سال 301 علوي ديگري شهر مکه را تصرف کرد. (62)
شهر مکه درسال 317 به تصرف گروهي از اسماعيليه به نام «قرامطه» درآمد. اينها حجر الاسود را برداشته و به سرزمين خودشان «هجر» در سواحل جنوب شرق خليج فارس جايي که امروز احساء و بحرين است بردند. البته بعد از 22 سال حجر الاسود را به جاي خويش برگرداندند.
از نيمه قرن چهارم (همزمان با ضعف عباسيان و قدرت آل بويه) نفوذ علويان در دنياي اسلام بيشتر شده که عباسيان با آنها کنار آمدند در اين زمان سالها پدر شريف مرتضي و شريف رضي، نقابت طالبياني را داشت که از طرف عباسيان امير الحاج بودند.
در مدينه هم فرزندان امام مجتبي (عليه السلام) پيوسته موقوفات امير مومنان را در مدينه و اطراف آن در اختيار داشتند.
از قرن چهارم تا ششم شاهد قدرت علويان در شهرهاي مکه و مدينه مي باشيم. در اين دوره امراي مدينه ارتباطشان با عضد الدوله (آل بويه) حسنه است و علويان مدينه مي کوشند خود را مستقل کنند البته گاهي مجبورند خود را در پناه عباسيان و گاه در پناه فاطميان مصر درآورند. (63) البته توجه داشته باشيم که حجاز به عنوان مهمترين منطقه مسلمين همواره مورد توجه سلاطين از هر سلسله اي بوده چرا که تسلط بر آن يعني مشروعيت براي همان حکومت.
در دوران مماليک و عثماني ها
علويان حاکم در مکه و مدينه مواضع مذهبي خود را طوري تعيين مي کردند که با حکومتهاي همجوار مشکل نداشته باشند. در مدينه رنگ و روي مذهبي بيشتر به روال آيين تشيع بود که پس از دولت ايوبي و بعد مملوکي الزاماً به مذهب تسنن کشيده شد. در قرن هفتم با انحلال دولت عباسي قدرت علويان گسترش يافت. (64)
با سقوط دولت مماليک، حجاز سلطان سليم عثماني را به رسميت شناخت. سلطان سليم نخستين کسي بود که لقب «خادم الحرمين الشريفين» را براي خود باب کرد که تا امروز نيز ادامه يافته است.
در اين سالها «برکات بن محمد» با سطان عثماني کنار آمده و آنها نيز همه ساله مبالغ زيادي پول ميان علويان و ديگر مردمان اين دو شهر توزيع مي کردند و تلاش هايي در بهبود وضعيت اين دو شهر داشتند.
شرفاي مکه از نسل امام حسن (ع) بودند و شيخ حرم که يک مقام رسمي بود به طور مستقيم از سوي استانبول منصوب مي شد. به تدريج در اواسط قرن يازدهم هجري، سلاطين عثماني تلاش کردند تا امارت مدينه را از علويان گرفته و به دست شيخ حرم بسپارند. (65)
آنچه قابل ذکر است علويان حاکم بر اين دو شهر گاه بر تسنن و گاه بر تشيع خود تاکيد داشتند. اين به علت اکثريت سني اين دو شهر و حجّاج ساير کشورها بوده است. (66)
در قرن دهم به علت رقابت دولت عثماني و صفوي و جنگهاي اين دو دولت شاهد سختگيري بر ضد شيعيان و حجاج ايراني و عالمان شيعه مقيم حرم هستيم. البته علويان اين دو شهر يا از روي تقيه يا به دليل ديگر ظاهر تسنن را حفظ کرده و مورد لطف عثماني ها قرار مي گرفتند. از مهمترين اين فشارها دستگيري و شهادت شهيد ثاني در سال 965 بود که وي را در مسجد الحرام دستگير و در استانبول شهيد نمودند. در سال 976 هم معصوم بيک صفوي را که از ارکان آن دولت بود با همراهانش در يک منزلي مکه قتل عام کردند.
در 1047 حجاج ايراني را از حج منع کرده و در 1088 عالمي شيعه را به بهانه اي واهي در حاليکه در پشت مقام ابراهيم مشغول نماز بود (سيد محمد مؤمن رضوي) شهيد کردند. (67)
در 1157 زماني که نادرشاه با دولت عثماني درگير بود، در حرمين اعلام شد که خطيبان به طور رسمي شيعيان را در منابر لعن کنند.
در همين دوره، رساله هاي فراواني در تکفير شيعه توسط علماي مکه نوشته شد که حتي برخي فقها فتواي جنگ سني و شيعه را صادر کردند که منتهي به حمله افاغنه به اصفهان در 1134 شد. البته عالمان شيعه در اين دو شهر همواره ساکن بودند. (68)
فصل هفتم

وهابيت، پيدايش، عقائد
آغاز دعوت وهابيان در نجد، سال 1157 هجري قمري است؛ زماني که محمدبن عبد الوهاب (1115-1206) حرکت تبليغي خود را بر عليه آنچه «شرک» مي ناميد آغاز نمود.
دعوت وهابي ها دو مرحله دارد : يک دوره 75 ساله تا 1235 که با قلع و قمع دولت نجد توسط ابراهيم پاشاي عثماني و قتل عبد الله بن سعود خاندان ياد شده از قدرت ساقط شدند. پس از آن مدت 80 سال در عزلت بودند و در اين دوران همچنان شرفا حکومت مي کردند. همانطور که گفته شد شرفا به ظاهر به دلائل سياسي و غيره اسلام تسنن داشتند. اما در آن زمان شيعيان به جز برخي دوره هاي خاص تحت فشار نبودند (به شدت زمان وهابي ها) تحت فشار نبودند.
آخرين شريف قدرتمند حجاز، شريف حسين است که پس از او دولت سعودي دوم به رهبري ملک عبد العزيز به سال 1344 بر اين شهر تسلط يافت. نخستين امير سعودي اين شهر ناصربن سعود فرهان بود.
عقايد وهابيون چيزي نيست که جديد باشد و سابقه حتي در زمان خود رسول گرامي اسلام دارد؛ يکي از آفات بزرگ و خطرناک هر مذهب و آييني، کج فهمي ها و تندرويها و برداشتهاي غلط و انحرافي از آن آيين است.
آيت الله مصباح يزدي در کتاب «آذرخشي ديگر در آسمان کربلا» فلسفه وجود انبياء را مبارزة با همين انحرافات مي دانند چرا که اصل دين الهي يکي بيش نمي باشد اما اين دين با مرور زمان به وسيله برداشتهاي شخصي از مسير اصلي منحرف مي گردد و پيامبر بعدي بايد آن را به طريقة صحيح هدايت کند. اينجاست که ما به اهميت بحث «ولايت» در مکتب شيعه پي مي بريم چرا که اسلام هم مانند ساير اديان بعد از رسول گرامي دچار چنين «سوء برداشتها» شد و نياز بود افرادي (ائمه اطهار عليهم صلوات الله) باشند و حقيقت ناب و شفاف آن «دين حقّه محمدي» را براي مردمان آشکار کنند.
نمونه اي از اين سوء برداشتها در زمان خود پيامبر (ص)
حضرت رسول (ص) به هنگام مراجعت از جنگ «حنين» در منزلي به نام «جعرانه» وقتي غنائم را ميان جنگجويان تقسيم مي کرد مردي برخاست و گفت :
« يا محمد! إعدِل!» يکي از صحابه عرض کرد: يا رسول الله اجازه دهيد گردن اين منافق را بزنم و او را در مقابل جسارت و اهانتش مجازات کنم؛ رسول الله فرمودند: معاذ الله اگر او را بکشيد مردم مرا به کشتن ياران خود متهم مي کنند او را به خود وگذاريد ولي بدانيد اين مرد همفکراني دارد که قران مي خوانند ولي از گلويشان پايين تر نمي رود، از دين خارج مي شوند همان گونه که تير از کمان رها مي گردد. (69)
در جاي ديگر نقل شده رسول الله فرمود از جنس اين مرد در آينده مي آيند مسلمانان را مي کشند ولي متعرض بت پرستان نخواهند شد! آنها اينقدر نماز مي خوانند و روزه مي گيرند که نماز و روزه شما در مقابل آنها ناچيز ا ست.
امير مؤمنان ضمن سخناني در جنگ نهروان به لشکريان فرمود:
« ايها الناس انّي سمعتُ رسول الله (ص)، يقول يخرج قوم من أمتي يقرؤن القران ليس قواءتکم الي قراءتهم بشيء و لا صلاتکم الي صلاتهم بشيء و لا صيامکم الي صيامهم بشيء يقرءون القران يحسبون أنّه لهم و هو عليهم لايجاوز صلاتهم تراقيهم يمرقون من الاسلام کما يمرق السهم من الرّميه»(70)
اين نوع عقايد که در سده هاي اول معروف به گرايش «اهل حديث» يا «ظاهريه» بود در بوتة فراموشي بود تا اينکه در قرن هشتم احمد بن تيميه در شام مطالبي را در مسائل مختلف اسلامي در اصول و عقايد و فروع احکام برخلاف مسلمّات اسلام و مخالف با فتاوي علما و پيشوايان که در بعضي موارد موافق با نظريات خوارج بود مطرح کرد.
علما و دانشمندان از شام ومصر و بغداد در مخالفت با نظريات او به ميدان آمده و به نقد عقايد او پرداختند و بر انحراف و ارتداد او فتوي صادر کردند. ابن تيميه پس از چند بار زنداني شدن در 728 هـ ق در زندان دمشق از دنيا رفت.
نوآوري و اِبراز عوام پسندانة او موجب شد که عليرغم مخالفت علما و متکلمان گروهي از نظريات او استقبال کنند. «ابن قيّم» در پيشرفت افکار «ابين تيميه» نقش اساسي ايفا کرد. اما نظريات او هم مانند تاليفاتش از صحنه خارج و در انزوا ماند.
وضع به همين منوال بود تا اينکه در قرن يازدهم در نجد فردي به نام محمد بن عبد الوّهاب پا به عرصه حيات گذاشت و بار ديگر به تبليغ و ترويج عقايد ابن تيميه پرداخت.
ابن تيميه در کتاب « منهاج السنه» و ساير کتابها برخلاف روش علما مخالفان را با بي احترامي و بي ادبي کوبيده است، نسبت به علماي شيعه و ساحت مقدس ائمه اطهار (عليهم السلام) جسارت و هتّاکي نموده است. او تحت عناوين « حماقات الشيعه» و « الإمام المنتظر و خرافاتهم فيه» و … تهمت هاي زيادي بر قلم رانده است. (71)
اما وهابي ها عقايد خود را از « شيخ محمّد بن عبد الوهاب تميمي» گرفته اند، البته خود وهابي ها گاهي خود را «محمدي» به اعتبار نام محمد بن عبدالوهاب و گاهي خود را «سلفي» به اعتبار پيروي از سلف صالح مي نامند.
محمدبن عبد الوّهاب که در بصره، بغداد، کردستان، همدان و اصفهان و قم درس خوانده بود در زادگاهش نتوانست عقايدش را ترويج کند براي همين به درعيه رفته و دعوت خود را با حاکم درعيه در ميان نهاد. با محمد بن سعود پيمان بست در صورتيکه زمام حکومت دست او باشد از عبد الوهاب حمايت کند.
اين «ائتلاف شوم» با حلال دانستن جان ومال و ناموس سايرمسلمانان به بهانة «شرک!» حملات را به قبائل و شهرهاي نزديک شروع کردند سيل غنائم به شهر درعيه که فقير بود سرازير گرديد.
اين حملات ادامه يافت تا حجاز تحت سيطره آنها درآمد. (72)
کشتارهاي بي رحمانه توسط وهابيون
از زشت ترين کارهاي وهابي ها قتل عام مردم در شهر طائف بود که به صغير و کبير رحم نکردند. طفل شيرخوار را بر روي سينه مادر سر مي بريدند. جمعي که مشغول فرا گرفتن قران بودند، را کشتند. کتابها و مصحف ها را در کوچه و بازار پايمال کردند. حتي مردم را در حال رکوع و سجود به قتل رساندند. (73)
همچنين در سال 1216 با لشگر انبوهي به عراق حمله کرده و ماه ذيقعده به کربلا رسيدند. تمام برج و باروها را تخريب کردند و مردم را در کوچه و بازار به قتل رساندند. نزديک ظهر با اموال فراوان از شهر خارج شده و خمس اموال را به سعود داده و بقيه را بين خود تقسيم کردند. (74) آنها در اين تهاجم روي قبر امام حسن (ع) را خراب کرده و آنچه داخل آن قبه بود به چپاول بردند. گفته اند آنها در يک شب 20 هزار نفر از اهالي کربلا را کشتند.
ميرزا ابوطالب اصفهاني در سفرنامه خود نوشته هنگام برگشت از لندن و عبور از کربلا و نجف ديدم که قريب بيست پنج هزار وهابي وارد کربلا شده و فرياد مي زدند :«اقتلوا المشرکين و اذبحوا الکافرين» و …. . من بعداز 11 ماه دوباره به کربلا رفتم ديدم مردم آن حادثه دلخراش را نقل و گريه مي کنند به طوري که ازشنيدن آنها موها بر اندام راست مي شود. (75)
سعودبن عبد العزيز پس تصرف مدينه منوره اهالي را در مسجد النبي گردآورد و گفت بر اساس آيه شريفه «اليوم اکمکتُ لکم دينکم» امروز آيين شما تکميل شد! اديان باطلة نياکان خود را رها کنيد و از درود و رحمت فرستادن بر آنها پرهيز نماييد؛ زيرا همه آنها به آيين شرک درگذشتند! (76)
محمّد ابو زهره در مورد آنها مي گويد وهابيون در اصل مذهب خود را از ابن تيميه گرفتند ولي آنها از ابن تيميه شدت عمل بيشتري به خرج دادند و اموري را متعرض شدند که ابن تيميه به آنها متعرض نشد :
مثلاً قهوه را حرام کردند (که امروز رعايت نمي کنند) سيگار کشيدن را حرام کرده و مرتکب آن را مشرک مي دانند (مانند خوارج که مرتکب گناه را کافر مي نامند) آنها به روي مخالفين شمشير مي کشند، عکاسي را در ابتدا حرام کردند که حاکمانشان قبول نکردند، مفهوم بدعت راوسعت دادند تا جائيکه پرده بستن به روضه نبوي را بدعت شمردند (77)و …
همه اينها نشان از «ظاهربيني» و عدم تفقه در دين است. و نشان مي دهد که علماي وهابي در طول تاريخ به علت عدم دسترسي به امامان معصوم چقدر دچار جمود فکري هستند.
فصل هشتم

شيعه سياسي عربستان

مراکز شيعه نشين، شيعه سياسي
طبق سرشماري سال 2004 جمعيت عربستان 000/670/22 است که از اين رقم 302/529/16 نفر شهروند سعودي و بقيه خارجيان مقيم هستند، 10 تا 15 درصد جمعيت را شيعه 12 امامي را تشکيل مي دهد که بيشتر اين جمعيت در منطقه شرقيه زندگي مي کنند. شرقيه استاني است که شيعيان به لحاظ جمعيتي، اکثريت غالب را تشکيل داده و از نظر اقتصادي بزرگترين منطقه نفتي با گسترده ترين تأسيسات پالايش نفت در عربستان است؛ در حاليکه تعداد کمي از شيعيان در دمام، مرکز استاد شرقيه ساکن هستند، اکثر قريب به اتفاق آنها در شهرها و روستاهاي بين دو واحه بزرگ «قطيف و الحسأ» زندگي مي کنند. (78)
شيعيان 12 امامي علاوه بر استان شرقيه در مدينه و وادي فاطمه داراي جمعيت هاي بزرگي هستند در جده و رياض هم گروههاي کوچکي را تشکيل داده اند. گروهي از شيعيان «اسماعيلي» و «زيدي» هم در شهرهاي جنوبي نجران، جده، ينبوع و عصير سکونت دارند که وابسته با زيديان يمن هستند. (79)
نکته قابل توجه اينکه شيعيان به علت فشارهاي اجتماعي که نمونه هايي از آن بعداً مي آيد خيلي مواقع در حال تقيه و مخفي زندگي کرده و نمي توانند مذهب خود را ظاهر کنند.
قبل از به قدرت رسيدن سعودي ها با اينکه اکثراً شيعيان تحت قيادت سنّي ها قرار داشتند ولي آزادانه به فعاليت هاي «تبليغي» مي پرداختند و مساجد و حسينيه ها فعال بوده است، اين پويايي تا دهه 40 ميلادي قرن گذشته به اندازه اي بود که قطيف را نجف کوچک مي خواندند.
از سال 1913 جمعيتي به نام «اخوان» که داراي احساسات شديد ضد شيعي بودند، جِهاد عليه شيعيان را محور اصلي عقايد خود قرار دادند. آنها به آل سعود فشار آوردند که يا شيعيان را وهابي کند يا آنها را به قتل برساند. از 1923 سرکوب و به حاشيه راندن شيعيان رنگ دولتي به خود گرفت. به زوال کشيدن شبکه هاي کشاورزي، مصادرة باغ هاي نخل، عدم معامله با تجّار شيعي، مهاجرت هزاران سنّي به مناطق شيعه نشين، محدوديت شديد فعاليتهاي تبليغي و … (80)
ظهور شيعة سياسي
با بالا گرفتن انقلاب ايران شاهد نسل جديد رهبران شيعه بوديم که اينها از قطيف و «الحسأ» تحصيلات خود را در نجف و قم گذراندند؛ «حسين صفار» شخصيت برجسته سياسي شيعه عربستان يکي از آنها بود. آنها در 1974 حوزه علميه اي در کويت تأسيس کرده و شبکه سياسي شيعي عربستان را تأسيس کردند. شاگردان و طلاب کويت هر از چندي به عربستان رفته و جنبش زيرزميني اصلاح شيعه را پايه گذاري کردند. (81)
در 1979 اين گروه با جذب جوانان شيعي مهمترين نافرماني عمومي مدني را به راه انداختند، مطالبات آنها به حق برگزاري مراسم مذهبي، پايان بخشيدن به تبعيض، سهم بيشتر درآمدهاي نفت، فرصت هاي شغلي، مدرن سازي شهرهاي شيعه نشين، مخالفت با اتحاد رياض، واشنگتن بود. گارد ملي به شدت به اين اعتراض پاسخ داده 20 نفر از آنها را شهيد، صدها نفر را تبعيد و محبوس کرد. «صفار» به ايران پناهنده شد؛ در حال حاضر برخي از اين افراد نقش محوري در صحنه سياست جامعه شيعي عربستان را دارند از جمله «شيخ انصار»، «جعفر الشايب»، «توفيق ا لسيف» (ساکن لندن و نويسنده روزنامه عکاظ)، عيسي التريل (عضو شوراي شهر قطيف)، صادق الجيران (فعال سياسي در منطقه الحسأ) اشاره کرد. (82)
در اوائل دهة نود شاهد يک تغيير تاکتيک توسط رهبران شيعي بوديم. در 1993 آنها با «ملک فهد» ديداري داشته و توانستند درازاي پايان دادن به مخالفت ها امتيازاتي از جمله عدم تبعيض در ادارات و ارگانهاي دولتي، بازگشت تبعيدي ها و … بگيرند ولي اين تمام آنچه شيعيان در پي آن بودند را دربر نداشت. (83)
معرفي گروه هاي سياسي شيعي
1- سازمان انقلاب اسلامي جزيرة العرب، اوج فعاليت اين سازمان در دهه 70 ميلادي بوده و آنها معتقد بودند با دو خطر عمده يعني «غربزدگي» و «فرهنگ ارتجاعي وهابيون» بايد مبارزه شود. اما اين گروه پس از ملاقات 1993 با فهد روية سازش را پي گرفتند و در رهبري هم با ضعف مواجه شدند. عمده فعاليت فعلي اين گروه در حال حاضر مجالس وعظ، نگهداري و مراقبت از حسينيه ها و مساجد و امور خيريه مي باشد. (84)
2- «حزب الله عربستان سعودي» اين سا زمان برخلاف سازمان انقلاب اسلامي معتقد به رهبري روحاني و اصل ولايت فقيه بوده و خود را پيرو خط امام خميني (ره) مي داند. اينها کاملاً به رويکرد سازشکارانه با حکومت بي اعتماد هستند. محل اصلي اين حزب لبنان است و پس از انفجار 1996 در ظهران عربستان به شدت مورد تعقيب و شکنجه قرار گرفتند؛ اين حادثه موجب کشته شدن 19 تفنگدار آمريکايي شد ولي بعد از حمله 11 سپتامبر و فاش شدن هويت القاعده، آمريکايي ها که بدشان نمي آمد اين گروه را مسئول انفجار «ظهرا» بدانند، متقاعد شدند اين حادثه مي توانسته کار گروه القاعده باشد. (85)
3- «جامعه علماي حجاز» که در سوريه و لبنان بوده و بيشتر فعاليت فرهنگي، تبليغي مي کنند.
4- شيعيان ليبرال که فاقد پايگاه اجتماعي «مسجد» و «حسينيه» هستند.
5- «سنت گرايان و معترضان» گروه کوچکي از روحانيون مستقل که فاقد سازمان بوده و مخالفان «الصفار» مي باشند. آنها معتقدند شيعه بايد از سياست ملي اجتناب کرده و انحصاراً روي جامعه شيعي متمرکز شود. (86)
مصاديق شيعه زدايي در عربستان
در فصول قبلي برخي جنايات «وهابيون» نسبت به شيعيان ذکر شد. در جامعه فعلي نيز در اين کشور نسبت به شيعيان فشارهايي وارد مي شود. از نظر آنها شيعيان کافر بوده و مروج شرک هستند، آنها از اصول توحيد تجاوز کرده و مرتکب گناه بدعت شده اند!
وهابيون شيعيان را مسئول سقوط خلافت عباسي در بغداد دانسته، (اتهامي که دروغ بودن آن واضح است) بر اين اساس جامعه شيعي عربستان تبعيض هاي ناروايي را تحمل کرده است. اين در حالي است که «سران رژيم با سران رژيم صهيونيستي»، سران غرب و … دست دوستي داده و آشکار و نهان از آنها حمايت مي کنند. (87)
تاکنون در اين کشور هيچ وزير يا عضو کابينه سلطنتي شيعه نبوده است، از 150 عضو مجلس فقط 4 نفر شيعه مي باشند، در حاليکه اين کشور بيش از 37 هزار مسجد دارد و 1600 مسجد در دنيا ساخته، شيعيان حق ساخت مسجد در اين کشور را ندارند، مراسم مذهبي شيعه در اين کشور به طور مخفي در خانه ها برگزار مي شود، دانشجويان مرتب متوسط اساتيد به عنوان کافر و مشرک خطاب مي گردند، آنها به عنوان کادر آموزشي و اجرايي به استخدام در نمي آيند.
در مدارس هم اين تبعيض ها وجود دارد و کتب درسي مملو از لعن و نفرين به شيعيان است. به معلمان شيعه هشدار داده شده عقايد خود را شخصي نگهدارند. (88)
در کنار اينها برخي علماي وهابي شيعه را به عنوان دشمن شناخته و آنها را مرتد مي پندارند و ريختن خون شيعه را مباح مي شمرند. به طور مثال در 1991 ميلادي «عبد الله بن عبد الرحمن الحيرين» اين فتوي را صادر کرد. او در پاسخ سوالي درباره نحوه برخورد با شيعيان در محل کار گفت نشان دادن انزجار و بيزاري و تنفر نسبت به آنها ضروري است.(89)
فصل نهم

گـزارش يک وهـابي از فعاليتهاي شيـعيـان
آنچه در صفحات بعد مي آيد گزارش «ناصربن سليمان العمر» يک روحاني وهابي است از فعاليتهاي شيعيان؛ لحن گزارش گزنده و کينه توزانه است، اما خود نشانگر حضور مؤثر اين گروه در جامعه عربستان مي باشد که با همه فشارهاي سياسي و اجتماعي توانسته اند خود را مطرح نمايند:
وضعيت رافضيان در سرزمين توحيد
حضرت شيخ عبد العزيز بن عبد الله بن باز (حفظه الله) حضرات گرامي، اعضاي کبار العلماء (وفّقهم الله)
سلام عليکم
به استناد حديث نبوي «الدّينُ نصيحه» بر خود واجب مي دانم در اين يادداشت شما را نسبت به خطر رافضيان و فعاليت هاي آنان و اهداف پنهان و خطرناکشان باخبر سازم.
سروران!
من اين حقايق را در اختيار شما مي گذارم و شما خود مي دانيد براي برائت ذمّه و کمک به مسلمانان چگونه عمل کنيد.
رافضيان و تراکم جمعيتي آنان
رافضيان مدعي هستند که 25% از شهروندان اين کشور را آنان تشکيل مي دهند. ليکن در حقيقت، تعدادشان به 5% نيز نمي رسد.
آنان سخت هوادار ازدواج در سنين پايين، تکثير نسل و داشتن همسران متعدد هستند و هر روزه در قطيف اعلاميه هايي بر در و ديوار مي بينيم که خبر از مراسم ازدواج هاي متعدد مي دهد؛ مثلا تنها در يک شب، در سيهات، طي يک جشن 44 زوج ازدواج کردند که اين مطلب، بي خبرانه و ساده لوحانه مورد استقبال و تشويق مطبوعات و جرايد نيز قرار گرفت.
فعاليت هاي علمي و تبليغي
در قطيف و اطراف آن، بسياري از عالمان بزرگ رافضي با پيرواني کوشا و مدافع مذهب خود، وجود دارند. در تمام روستاهاي قطيف، غير از واعظاني که «ملاّ» ناميده مي شوند، عالمي رافضي حضور دارد.
آنان فعاليت هاي گسترده اي در زمينه هاي علمي و تبليغي دارند؛ از جمله :
1- درس ها و سخنراني ها
بدور از چشم مسؤولان مربوط، اعلاميه هاي متعددي بر در و ديوار مساجد و حسينيه هاي آنان به چشم مي خورد که خبر از درس و سخنراني رافضيان مي دهد. اين درس ها موجب برافروختن آتش فتنه و ايجاد محبت نسبت به تهران و قم و دشمني با حاکمان و رهبران اين سرزمين مي شود. در اين جا عنوان برخي از سخنراني ها و سخنوران را ذکر مي کنم :
ـ اهل بيت در قرآن ؛ سيد علي السيد ناصر
ـ مهدي در قرآن ؛ شيخ محسن المعلم
ـ تشيع و ولايت ؛ سيد عبد الله الموسوي
ـ تقيه و حدود آن ؛ سيد منير الخباز
ـ رحلت امام علي ؛ شيخ مهدي المصلي
2- مساجد و حسينيه ها
در مناطق رافضي نشين، مساجد و حسينيه هاي بسياري وجود دارد که اگر پيش آيد هنگام اذان وارد قطيف شوي، از شنيدن بانگ : « اشهد ان علياً ولي الله و حي علي خير العمل» که در فضا پيچيده است، نبايد تعجب کني. در اين مساجد مردمي را مي بيني که بر ران هاي خود مي-کوبند و بر سنگ سجده مي کنند. اگر در اين خطه از مساجد اهل سنت بپرسي، تعداد آن کم، بلکه نادر است.
حسينيه ها تريبون تبليغاتي براي رافضيان و تقويت روحيه همبستگي و احساسات مذهبي آنان و کينه توزي نسبت به اهل سنت در مناسبت هاي مختلف به شمار مي رود. حيرت آور آن که حسينيه ها عجيب زيادند، تا آنجا که در يک محله، بيش از يک حسينيه با موقوفه خاص وجود دارد. از جمله مي توان اين حسينيه ها را نام برد : حسينيه الزهراء، حسينيه الامام المنتظر و حسينيه الناصر در سيهات، حسينيه الزائر در قطيف، حسينيه الامام زين العابدين و حسينيه الرسول الاعظم.
3- نمايشگاه هاي کتاب
رافضيان در قطيف و توابع آن، هر سال نمايشگاه هايي برگزار مي کنند و در آنها بسياري از کتاب ها و اباطيل (!) خو را به فروش مي رسانند. در روز چهارشنبه 12/10/1412 ق، ششمين نمايشگاه کتاب به مدت پانزده روز در قطيف با ويژگي ها و فعاليت هاي جنبي زير برگزار شد:
ـ برگزاري مسابقه بزرگي با جوايز ارزنده
ـ اختصاص برخي از روزها به آقايان و پاره اي روزها به بانوان
ـ تخفيف برخي از کتاب ها در روزهاي خاص
ـ و برگزاري مسابقه هاي روزانه
همانطور که مي بينيم اين «ششمين» نمايشگاه است؛ يعني قبلاً پنج نمايشگاه از اين دست برگزار شده است.
همچنين در سال 1412 ق. نمايشگاه کتابي در باشگاه ورزشي الهدي و جزيره تاورت، برگزار شد.
باز در آغاز سال 1413 ق. نمايشگاه کتابي در باشگاه ورزشي ابتسام در روستاي « ام الحمام» با مشارکت بيش از ده ناشر برگزار شد. عجيب آن که اطلاعيه ها و پلاکاردهاي بازديد از اين نمايشگاه را در شهر حمام آويخته بودند و عجيب تر آن که مدير کل آموزش و پرورش منطقه شرقي آن را افتتاح کرد.
در اين نمايشگاه، کتاب هايي ديده مي شود که از مذهب رافضيان سخن مي گويد، به آن دعوت مي کند، عقيده اهل توحيد را مخدوش و پيروان آن را نکوهش مي کند، با ستايش و غلو از اهل بيت، از ديگران با ناسزا ياد مي کند. از جمله مي توان اين کتاب ها را نام برد : التوحيد نوشته ابن بابويه قمي، موسوعه العتبات المقدسه، نوشته جعفر خليلي، صد و پنجاه صحابي ساختگي نوشته مرتضي عسکري و الآيات البينات، نوشته محمد حسين کاشف الغطاء که ردّي است بر وهابيت.
4- جمعيت هاي خيريه
در تمام روستاهاي رافضي نشين، جمعيت هاي خيريه اي وجود دارند که به فعاليت هاي گسترده اي دست مي زنند؛ از جمله :
الف ـ کمک هاي مالي براي ازدواج.
ب ـ ايجاد شهر بازي براي کودکان.
ج ـ برگزاري کلاس هاي آموزش خياطي، ماشين نويسي و کامپيوتر.
د ـ رسيدگي به بيماران و کوشش براي درمان آنان.
درآمد يکي از اين جمعيت هاي خيريه به نام «جمعيه العواميه الخيريه» طي سال 1411 ق. 2381078 ريال سعودي بوده است. متأسفانه اين جمعيت ها از طرف اهل سنت نيز مورد حمايت مالي قرار مي گيرند و اين غير از پشتيباني رسمي وزارت کار و امور اجتماعي از آنان است که گاه تا 325000 ريال سعودي به آنان پرداخت کرده است.
مظاهر شرک و بدعتگزاري
رافضيان در درجه اول گورپرست و بندگان ضريح و آرامگاه ها هستند و رافضيان سعودي نيز چون ديگر رافضيانند. از جمله مظاهر شرک علني رافضيان در سرزمين توحيد مي توان موارد زير را نام برد :
1- آنان گورهاي خود را محکم مي کنند. آنها را مي آرايند و بر مي آورند و بر آن بنا مي کنند و گاه عکس هاي مردگان را بر گورها نصب مي کنند و براي آمرزش روح آنان فاتحه مي خوانند و پرچم نصب مي کنند.
2- آنان تصاوير منسوب به قبور اهل بيت مانند آرامگاه کاظم، باقر، مشهد، حسين و مانند آن را آشکارا در بازارهايشان مي فروشند. همچنين عکس هاي عالمان و مجتهدان خود مانند خميني و خويي را دست به دست مي کنند و از داشتن آنها احساس سرافرازي مي کنند و آنها را در بازارهايشان مي فروشند يا مي آويزند. بعلاوه اوراقي مي فروشند که در آنها نام امامان، تاريخ تولد و وفات و آرمگاه هايشان بيان شده است.
3- بودن اوراد شرک آميز مانند اوراد زيارت قبور و توسل به امامان که غلو در آن کاملا آشکار است. از آن جمله است گفته آنان در زيارت علي ـ رضي الله عنه ـ : «السلام علي ميزان الأعمال، و مقلب الاحوال …. الحاکم يوم الدين ….»
4- ساختن حسينيه و گذاشتن بلندگو در آن و همچنين ساختن مساجد و گفتن اذان، در ديگر نواحي قطيف.
5- چراغاني، نصب پلاکارد، برگزاري سخنراني ها، سمينارها و توزيع شيريني در حسينيه هاي قطيف به مناسبت هاي خاص؛ مانند عيد غدير يا تولد اين يا آن امام.
6- بسياري از رافضيان قطيف و احساء، درست هنگام نماز ظهر و عصر و پس از اذان، بدون اين که کسي اعتراض کند ـ از مسجد پيامبر خارج مي شوند؛ مردم وارد مي شوند و آنان بيرون مي روند. رافضيان نماز ظهر و عصر را طبق اعتقاد خود با هم مي خوانند. آنان حدود ساعت دو بعدازظهر، به گونه اي که جلب توجه کند در مسجد نبوي گرد مي آيند و نماز مي خوانند.
7- بيشتر رافضيان هنگام حضور در مسجد نبوي، کتاب هاي متعلق به مذهب خود را همراه دارند و در آنجا مي خوانند و حتي يکي از آنان دست به توزيع کتاب «کذوبه تحريف القرآن بين السنه و الشيعه» زد. اين کتاب اتهام تحريف قرآن را از شيعيان رد مي کند و آن را به اهل سنت نسبت مي دهد.
کلام آخر
بدون ترديد شروع تشيع به زمان خود رسول گرامي اسلام (ص) برمي گردد. و خاستگاه آن سرزمين حجاز است. در قرون ابتدايي تشيع با گرايش هاي مختلف، کيساني، زيدي، اسماعيلي و … روبرو است و جالب است اهل سنت انحرافات اين گروهها را به حساب شيعه 12 امامي گذارده اند. در عرف رجاليون منظور از شيعه، همان شيعه 12 امامي ميباشد.
سرزمين حجاز، به عنوان مهد تولد اسلام همواره مورد توجه جهان اسلام خصوصاً سلاطين و حکمرانان بوده است؛ چرا که آنها براي تثبيت سلطنت خود و رنگ شرعي دادن به آن، نياز به تسلط به اين منطقه را داشته اند.
در طول تاريخ اين سرزمين اکثراً تحت تسلط حکمراناني با گرايش سنّي بوده است و شيعه همواره در اقليت بوده و با حال تقيه به انجام فرائض مي پرداخته است. در زمان ائمه اطهار بر اساس مقتضيات زمان شاهد استراتژي هاي مختلفي هستيم : گاهي حرکت فکري، فرهنگي در نهايت احتياط، گاهي قيام، گاهي سکوت و انزوا و تربيت شاگرد و …
در قرون اخير با روي کار آمدن آل سعود با پشتوانة مذهبي « وهابيت» که گرايش اهل حديث داشته و در فهم در دين به شدت « ظاهرگرا» و جمود دارند، اين سختگيري ها بر شيعيان به اوج رسيده است. البته بعد از انقلاب ايران شاهد تحرکاتي از سمت شيعيان مي باشيم.
پي نوشت ها :1 – المملکه العربيه السعوديه وزاره الاعلام ص 11، نقل از مکه مدينه، تأليف عبيد الله محمد امين کردي.2 – المملکه العربيه السعوديه وزاره الاعلام ص 11، نقل از مکه مدينه، تأليف عبيد الله محمد امين کردي.3 – همان.4 – راهنماي منطقه و کشورهاي حوزه خليج فارس، مؤسسه بين المللي ابرار، ص 216.5 – همان، ص 217.6 – همان صص 216 و 217.7 – اطلس تاريخ ا سلام، وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح ، دکتر حسين مونس ترجمه دکتر آذرتاش آرنوش، سال 85، صفحه 246.8 – همان، ص 247.9 – شهيد، سيد جعفر پس از 50 سال قيام امام حسين (ع)، دفتر نشر فرهنگ، 59، تهران، صص 26 تا 36.10 – همان.11 – جعفريان، رسول، تاريخ سياسي الام، وزارت ارشاد، 69 تهران، ص 51.12 – تاريخ الادب العربي، نقل از تاريخ سياسي اسلام، رسول جعفريان، تهران، بهار 71.13 – يعقوبي، ابن واضح، تاريخ يعقوبي.14 – ابن نديم، الفهرست، دار المعرفه بيروت ص 249 نقل از تاريخ تشيع غلامحين کرمي.15 – شيخ طوسي، اختيار معرفه الرجال، موسسه ال البيت لاحياء التراث، ج 2 ص 763.16 – ابن خلدون، العبر (مقدمه) ص 138. تاريخ شيعه، علامه مظفر، ترجمه دکتر سيد محمدباقر حجتي، تهران، نشر فرهنگ اسلامي، ص 30.17 – علامه مظفر، تاريخ شيعه، ص 34.18 – همان، ص 35.19 – شعرا : 214.20 – مظفر، تاريخ شيعه، ص 42.21 – براي اطلاع بيشتر ر.ک : عبد الله بن سبا و ديگر افسانه هاي تاريخي علامه عسکري، نشر مجمع علمي اسلامي، بخش يک.22 – جعفريان، رسول، تاريخ تشيع در ايران جلد اول، انتشارات انصاريان، صص 150 تا 159.23 – مظفر، تاريخ شيعه صص 31-50.24 – جعفريان، رسول، تاريخ تشيع در ايران، ص 20.25 – همان.26 – همان.27 – همان، ص 21.28 – همان.29 – همان.30 – ابن هشام، سيرة النبويه، چاپ بيروت، جلد 1، ص 143.31 – ابن شهراشوب، مناقب، انتشارات علامه، ج 3، ص 214.32 – همان.33 – معجم البلدان، ياقوت حموي، جلد 2، ص 352.34 – مهدي پيشوايي، سيره پيشوايان، چاپ 12، موسسه امام صادق (ع)، قم، ص 16.35 – جعفر سبحاني، فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامي، قم، سال 71 شمسي، توحيد، ج 1، ص 69.36 – همان.37 – رسول جعفريان، تاريخ سياسي اسلام، چاپ دوم تهران، وزارت ارشاد، صص : 384تا 392.38 – اصغر منتظر القائم، نقش قبائل يمني در حمايت از اهل بيت، ناشر بوستان کتاب ، قم، چاپ اول.39 – الکامل ابن اثير، صص 190-19440 – رک : الغارت، ثقفي کوفي.41 – سيد جعفر شهيدي، پس از پنجاه سال قيام حسين (ع)، دفتر نشر فرهنگ اسلام، ص 97.42 – همان.43 – همان، ص 98.44 – علامة مظفر، تاريخ تشيع.45 – تاريخ طبري، ج 5، ص 479 نقل از دولت امويان محمد سهيل طقوش.46 – همان.47 – رک: سيري در سيره ائمه اطهار استاد شهيد مرتضي مطهري.48 – رک : شيخ مفيد، الارشاد، قم، مکتبه بصيرتي، ص 271.49 – براي اطلاع بيشتر رک : سيري در سيرة ائمه اطهار استاد مطهري.40 – براي اطلاع بيشتر رک : مقدمه ترجمه مقاتل الطالبين، ابو الفرج اصفهاني، تصحيح علي اکبر غفاري.51 – همان.52 – مقاتل الطالبين : چاپ بيروت، تحقيق سيد احمد صفر، ص 364.53 – مقاتل الطالبين، ص 302.54 – براي اطلاعات بيشتر ر.ک : ماهيت قيام شهيد فخ سيد ابوفاضل رضوي، چاپ دفتر تبليغات اسلامي قم.55 – ابن حجر هيتمي، الصواعق المحرقه، ص 204 نقل از سيره پيشوايان مهدي پيشوايي.56 – همان.57 – صدوق، عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 167، نقل از سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي.58 – مجلسي، بحار الانوار، ج 50، ص 176، نقل از سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي.59 – سيرة پيشوايان ص 580 و 581.60 – سيرة پيشوايان ص 580 و 581.61 – خوارزمي، رسائل، ص 83، نقل از سيره پيشوايان، ص 596.62 – رسول جعفريان، آثار اسلامي مکه و مدينه، نشر مشعر، چاپ دوم، 1382، ص 55.63 – همان، ص 194.64 – آثار اسلامي مدينه، ص 96.65 – همان، ص 197.66 همان، ص 19767 – همان، ص 61.68 – همان، ص 61.69 – صحيح مسلم کتاب الزکات، باب ذکر الخوارج، حديث شماره 1063، (نقل از تاريخ حرام ائمه بقيع)، محمد صادق نجمي.70 – همان، حديث 156.71 – محمد صادق نجفي، تاريخ حرم الله بقيع عليهم السلام، نشر مشعر، 1380، قم، ص 34.72 – براي اطلاعات بيشتر ر.ک : سلفي گري، علي اصغر رضواني، صص 15-181.73 – تاريخ حرم ائمه بقيع، ص 38.74 – سلفي گري، علي اصغر رضواني، ص 184.75 – مسير طالبي، به نقل از سلفي گري، ص 184.76 – سلفي گري، ص 187.77 – تاريخ حرم ائمه بقيع، صص 40 و 41.78 – مسئله شيعه در عربستان سعودي، مؤسسه بين المللي ابرار، نقل از هفته نامه پگاه حوزه شماره 219.79 – همان.80 – اسمان محترم و جنگ مقدس، ژوان کول، نقل از هفته نامه پگاه حوزه شماره 219.81 – مسئله شيعه در عربستان سعودي ص 177، نقل از پگاه حوزه شماره 219.82 – همان83 – برآورد استراتژيک در عربستان سعودي نقل از همان.84- مسئله شيعه در عربستان سعودي صص 185 و 186 نقل از هفته نامه پگاه حوزه شماره 219.85 – همان86 – مسئله شيعه در عربستان سعودي صص 185 و 186 نقل از هفته نامه پايگاه حوزه شماره 219.87 – مسئله شيعه در عربستان سعودي صص 192 و 193 نقل از هفته نامه پگاه حوزه شماره 219.88 – مسئله شيعه در عربستان سعودي صص 192 و 193 نقل از هفته نامه پگاه حوزه شماره 219.89 – مسئله شيعه در عربستان سعودي صص 192 و 193 نقل از هفته نامه پگاه حوزه شماره 219.فهرست منابع1- امين کردي، محمد، مکه و مدينه؛ تصويري از توسعه و نوسازي، ترجمه حسين صابري، نشر مشعر تهران، 1380.2- ميررضوي، فيروزه، راهنماي منطقه و کشورهاي حوزه خليج فارس، موسسة بين المللي ابرار، 1383، تهران.3- مونس، حسين، اطلس تاريخ اسلام، وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح، ترجمه آذرتاش، آذرنوش.4- شهيدي، سيد جعفر، پس از 50 سال قيام امام حسين (ع)، دفتر نشر فرهنگ، 1359، تهران.5- جعفريان، رسول، تاريخ سياسي اسلام، وزارت ارشاد تهران،1369 .6- يعقوبي، ابن واضح، تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، انتشارات علمي فرهنگي، 1341، تهران.7- محرمي، غلامحسن، تاريخ تشيع.8- ابن خلدون، العبر، مقدمه، بيروت د ار القلم، 1409 ق.9- مظفر، محمد حسين، تاريخ شيعه، ترجمه دکتر سيد محمد باقر حجتي، نشر فرهنگ تهران.10- عسکري، مرتضي، عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاي تاريخي، نشر مجمع علمي اسلامي.11- جعفريان، رسول، تاريخ تشيع در ايران از آغاز تا قرن دهم هجري، انتشارات انصاريان، قم.12- ابن هشام، السيره البنيوه، چاپ بيروت، 1420 ق.13- ابن شهراشوب، مناقب، انتشارات علامه، قم، 1421.14- حموي، ياقوت، معجم البلدان، جلد 2، بيروت، دار الاحياء، 1399 ق.15- پيشوايي، مهدي، سيرة پيشوايان، چاپ 12، موسسه امام صادق (ع)، قم.16- سبحاني، جعفر، فرهنگ و عقايد و مذاهب اسلام، قم، 1371، توحيد.17- ابن اثير، ا لکامل في التاريخ، ترجمه ابو القاسم حالت، انتشارات علمي تهران.18- ثقفي کوفي، ابراهيم بن محمد، الغارات، تحقيق جلال الدين محدث، تهران، انجمن آثار ملي.19- طقوش، محمد سهيل، دولت امويان، مترجم: حجت ا.. جودکي، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 84، تهران.20- مطهري، مرتضي، سيري در سيره ائمه اطهار، مجموعه آثار جلد 16، صدرا، تهران.21- اصفهاني، ابو الفرج، مقاتل الطالبين، تصحيح علي اکبر غفاري، نشر صدوق، 49 تهران.22- رضوي، سيد ابو فاضل، ماهيت قيام شيخ فخ، دفتر تبليغات قم، 1375 ش.23- جعفريان، رسول، آثار اسلامي مکه و مدينه، نشر مشعر، چاپ دوم، 1382.24- نجمي، محمد صادق، تاريخ حرم ائمه بقيع و آثار ديگر در مدينه منوره، نشر مشعر، تهران 1380.25- رضواني، علي اصغر، سلفي گري (وهابيت)، ا نتشارات مسجد جمکران، 1384.
 


برچسب ها :
دیدگاه ها