تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۵


در طول تاريخ بشري هيچ شخصيتي همچون پيامبر گرامي اسلام (صلّى الله عليه وآله) مورد توجه انديشمندان و متفکران نبوده است و درباره هيچ انساني مانند او کتب به رشته تحرير در نيامده بي شک وجود مبارک او که اشرف انبياء و اشرف مخلوقات است چون نگيني درخشان بر تارک عالم وجود نور افشاني مي کنداو که به عقيده دوست و دشمن معلم بزرگ هدايت و معنويت است با اخلاقي نيکو که قرآن از آن تعبير به خلق عظيم دارد آن چنان سايه مهر و محبتش را بر سر همگان گسترده که نه تنها يارانش شيفته و شيداي اويند که دشمنانش نيز در برابر لطف و رحمت او شرمگين و سر افکنده اندقرآن شريف او را الگو اسوه تمام آدميان در همه زمان ها و مکان ها مي داند و همگان را به تاسي و پيروي از او فرا مي خواندو هزاران افسوس که پس از قرن ها هنوز حقيقت عظماي محمدي (صلّى الله عليه وآله) ناشناخته مانده ، با اين وصف همان مقدار اندکي که از سراسر عشق و محبت او به يادگار مانده دلهاي مشتاق را به سوي چشمه سار زلال معنويت مي کشاندزندگي پيامبر اکرم (صلّى الله عليه وآله) را از جهات مختلفي مي توان مورد بررسي قرار داد و شما خواننده عزيز درباره آن وجود مقدس بسيار شنيده و شايد خوانده ايد در اين ويژه نامه مختصر سعي بر آن است که به بعد رفتاري و اخلاقي نبي اکرم (صلّى الله عليه وآله) بيشتر پرداخته شود زيرا اخلاق و معنويت گمشده بزرگ انسان عصر مدرنيسم است. اميد آنکه دلهايمان با عشق محمدي با يکديگر انس و الفت گيرد و پرده هاي حجاب و تيرگي از زندگيمان زدوده گردد
نگاهى کوتاه به زندگى حضرت محمد (صلّى الله عليه وآله)‏
نام : محمد ، احمد ، محمودمقام : خاتم الانبياءلقب : مصطفي ، حبيب الله و رسول الله . حضرت محمد داراي 103 لقب استکينه : ابوالقاسم و ابو ابراهيم . حضرت محمد داراي 9 کينه استنام پدر : عبداللهنام مادر: آمنهتاريخ تولد : 17 ربيع الاول عام الفيلمحل تولد : مکهساعت تولد : طلوع فجرروز تولد : جمعهتاريخ ازدواج : دهم ربيع الاولسن داماد : 25سن عروس : 40فرزندان پيغمبر : قاسم ، عبدالله ، ابراهيم ، زينب ، ام کلثوم ، رقيه ، فاطمه ، بجز ابراهيم همه فرزندان از خديجه بودند و در مکه به دنيا آمدندمدت عمر : 63 سالمدت نبوت : 23 سال
‏اخلاق رسول اکرم (صلّى الله عليه وآله)
از آنجا که کانون خانواده مهمترين جايگاه تربيتي و رشد و تعالي انسانهاست، پيامبر ص در حفظ آرامش آن نهايت دقت را داشت، رافت و مهرباني از يک سو و رفق و مدارا از سوي ديگر به همراه رعايت حقوق همسران شيوه نبي اکرم ص بود و اخلاق نيکو و حسن معاشرت با آنان و گاه تحمل تند خويي و بد زباني آنها موجب تعجب اصحاب مي شد و درباره تند خويي همسران مي فرمود: همه انسانها داراي خصلت هاي نيک و بد هستند و مرد نبايد تنها جنبه هاي ناپسند همسر خود را ببيند و او را ترک کند، زيرا هرگاه از يک خصلت او ناراضي مي شود خلق ديگرش باعث خشنودي اوست و اين دو را روي هم بايد به حساب بياوردصحيح مسلم ج4، ص178پيامبر ص به خوشرويي در خانه اهميت زيادي مي داد و اصحاب را به مدارا با زنان ترغيب مي نمود و در اخرين لحظات عمر خود به آن سفارش مي کرد و سعي آن حضرت بر آن بود تا مردان رابا مقام و شخصيت والاي زن آشنا کند و به آنان بفهماند که زنان به عنوان برترين مربي انسانها نقش بزرگي در سعادت و بدبختي جوامع بشري دراند. به اين جهت در هر فرصتي که دست مي داد از زن به عنوان مادر و به عنوان همسر مومنه تجليل مي کرد و مي فرمود: بعد از اسلام بهترين چيزي که مسلمانان از آن برخوردر مي شود، همسر مومنه اي است که هرگاه به او نگاه کند مسرور شود و در موقع درخواست کاري از او اطاعت کند و در غياب شوهر خود و مال شوهر را حفظ کند.طوائف الحکم، ص289همچنين به زنان توصيه مي کرد که مراعات همسران خود بکنند و تقاضاي خريد چيزهايي که قادر بر آن نيستند را نکنند و فرمود (هر زني که با شوهر خود مدارا نکند و از او چيزي را بخواهد که انجام آن در قدرت او نباشد از چنين زني هيچ کاري قبول نخواهد شد و روز قيامت خدا را ملاقات مي کند در حاليکه خداوند بر او غضبناک استپيامبر ص مردان را به ياري زنان در امور خانه تشويق مي کردند و روزي مه در خانه زهراي مرضيه س ديدند علي ع عدس پاک مي کند و فاطمه س در کنار ديگ نشسته است فرمودند، هر مردي که در امورد خانه به همسر خود کمک مي کند و بر او منت نگذارد، خداوند نام او را در دفتر شهدا مي نويسدپيامبر اکرم ص با کودکان بسيار مهربان بود، کودکان را در بغل مي گرفت و به آنان احترام مي گذاشت هرگاه در راه با کودکان روبرو ميشد به احترام آنها مي ايستاد، آنها را در اغوش مي گرفت و بر پشت و شانه خود سوار مي کرد و به اصحاب توصيه مي کرد که چنين کنند. کودکان چنان خوشحال مي شدند که هيچگاه خاطره ان را فراموش نمي کردندگاه مادري کودک خود را به رسول الله ص مي داد تا براي او دعا کند و اتفاق مي افتاد که کودک لباس رسول خدا ص را خيس مي کرد و مادر شرمنده و ناراحت مي شد. در اين هنگام رسول خدا ص مي فرمود (خيس شدن جامه من اهميتي ندارد تطهير مي کنمبازها رسول خدا ص سفارش کرده و مي فرمود: کودکان خود را دوست بداريد و نسبت به آنها مهربان باشيد و به وعده اي که به آنها داده ايد وفا کنيد، خداوند بر هيچ چيزي خشم نمي گيرد آن چنان که به خاطر زنان و کودکان خشم مي گيردرافت پيامبر نسبت به کودکان چنان بود که امام صادق ع فرمود: روزي رسول اکرم ص در حال نماز جماعت ظهر بود که دو رکعت آخر نماز را سريع خواند، اصحاب علت را پرسيدند، پيامبر ص فرمود: آيا گريه کودک را شنيديد؟و ماجرا آن بود که مادري نيز در مسجد نماز را به جماعت مي خواند و کودک او در رکعت سوم شروع به گريه مي کند و پيامبر ص براي آنکه مادر زودتر از نماز فارغ شود و به کودک خود برسد نماز را سريع مي خواندرسول گرامي اسلام ص مي فرمود: (من بچه ها را به دليل پنج صفت دوست دارم اول آنکه بسيار گريه مي کنند و ديده گريان کليد بهشت است (يعني گريه از خوف خدا را در زندگي زياد کنيدوم آنکه با خاک بازي مي کنند (يعني تکبر و نخوت و خودپسندي در آنها نيستسوم آنکه با يکديگر دعوا مي کنند ولي زود آشتي کرده و کينه به دل نمي گيرندچهارم، چيزي براي فردا ذخيره نمي کنند (چون آرزوي دور و دراز و طمع طولاني ندارندپنجم، خانه مي سازند و سپس خراب مي کنند (دلبسته و وابسته به امور دنيوي نيستندو در مورد دختران مي فرمودند: (بايد اطفال دختر را بيشتر از پسر مورد توجه فرار دهيد. و زماني که هديه براي فرزندان خود تهيه مي کنيد، سهم دختر را قبل از پسر بدهيهمان طور که بيان شد پيامبر ص نسبت به همه کودکان چه فرزندان خود و چه فرزندان مردم محبت خاصي داشت و به اين جهت درباره او نوشته اند: (مهرباني درباره کودکان از شيوه هاي مخصوص پيامبر ص بوده استو چهارنکته را درباره کودکان سفارش مي کرد. آنچه را که کودک در توان خود داشته و انجام داده است از او قبول کني. آنچه را که انجام آن براي کودک سنگين و طاقت فرساست از او نخواهي. او را به گناه و سرکشي وادار نکني. به او دروغ نگوييد و در برابر او مرتکب اعمال احمقانه نشويدکافي 6/50و درباره آشنا کردن کودکان با دين خدا فرمود (به کودکان خود در هفت سالگي امر کنيد نماز بگذارنمستدرک الوسائل ج1، ص 171و از آنجا که ديندار شدن فرزند و کسب توفيقات او بستگي به ميزان مهر و محبت والدين دارد، فرمود: (کودکان را دوست بداريد و نسبت به آنان مهربان باشيد)وسائل الشيعه ج5 ص126و مي فرمود: (کسي که به کودکان مسلمان رحمت و محبت نکند و بزرگسالان را احترام نکند از ما نيسوسائل الشيعه ج5 ص126يکي از سنت هاي پيامبر ص آن بود که به کودکان هدايايي مي داد، عائشه گويد: نجاشي پادشاه حبشه براي رسول خدا ص انگشتري طلا فرستاد، رسول خدا ص امامه دختر ابي العاص را که کودکي خردسال بود فرا خواند و فرمود اي دختر کوچک خود را با اين هديه زينت بخشسنن ابن ماجد ج2 حديث 1303پيامبر با فرزندان شهدا بسيار مهربان بود و محبت خاصي نسبت به آنان ابراز ميکرد. بشر بن عقربه بن جهنب که پدرش در جنگ احد به شهادت رسيذ مي گويد: از رسول خدا ص پرسيدم، پدرم چگونه شهيد شد؟ فرمود: او در راه خدا به شهادت رسيد درود و رحمت خدا بر او باد. من گريستم، پيامبر ص مرا در آغوش گرفت و دست بر سرم کشيد و با خود سوار مرکب نمود و فرمود: آيا دوست نداري من به جاي پدرت باشم؟مجمع الزوائد ج8 ص 161پيامبر مشغول نماز جماعت بود و هنگامي که به سجده رفت حسين ع که کودک خردسالي بود بر پشت رسول خدا ص سوار شد و پاهاي خود را حرکت مي داد و هي هي مي کرد و هرگاه پيامبر ص مي خواست از سجده سر بردارداو را گرفته و کنار خود روي زمين مي گذاشت و اين کار تا پايان نماز ادامه داشتمرد يهودي که شاهد اين جريان بو، پس از نماز به رسول خدا ص عرض کرد با کودکان خود به گونه اي رفتار ميکنيد که ما هرگز انجام ني دهيپيامبر ص فرمود: اگر شما به خدا و فرستاده او ايمان داشتيد، با کئذکان خود مهربان بوديد، مهر و محبت پيامبر ص نسبت به کودک، مرد يهودي را سخت تحت تاثير قرار داد و اسلام را پذيرفبحار الانوار ج43، ص296يکي ديگر از خصوصيات رفتاري پيامبر اکرم ص بوسيدن کودکان است. بوسيدن علاقه بين والدين و فرزند را بيشتر کرده و پاسخي مناسب به نياز کودک به محبت است و محبت کردن را به فرزند ياد مي دهد و از خشن شدن و خشونت در آينده جلوگيري مي کند. نکته مهم آن است که احترام رسول خدا ص نسبت به فرزندان خود عمدتا در حضور مردم بوده که دو چيز را به ما مي آموزد1. شخصيت کودک بااحترام گذاشتن به او در حضور مردم بهتر تقويت مي شود2. پيامبر ص به اين وسيله روش صحيح پرورش کودک را به مردم مي آموختبه اين جهت پيامبر سفارش زيادي به بوسيدن فرزند دارد و فرمود: (کسي که فرند خود را ببوسد خداوند براي او يک حسنه مي نويسد و کسي که فرزند خود را ببوسد خداوند براي او يک حسنه مي نويسد و کسي که فرزند خود را خوشحال کند، خداوند نيز روز قيامت او را خوشحال مي کندبحارالانوار ج23 ص 113عائشه مي گويد: مردي خدمت رسول خدا ص عرض کرد: آيا کودکان را مي بوسيد؟ من هرگز کودکي را نبوسيده ام، پيامبر ص فرمود: من چه کنم که خداوند رحمتس را از قلب تو گرفته است؟صحيح بخاري 918و در روايت ديگري است که رسول خدا ص حسن و حسين ع را مي بوسيد مردي گفت: من ده فرزند دارد که هرگز يکي از آنها را نبوسيده ام، پيامبر ص فرمود: کسيکه رحم نکند، مورد رحم قرار نگيرد. (و رحم نبيند)مستدرک حاکم ج3 ص170از سفارشات موکد نبي اکرم ص به عدالت کردن در بين فرزندان است که موجب رشد و شکوفايي آن ميشود و عدم عدالت در بين آنان موجب نفاق، دشمني و کينه توزي آنان نسبت يکديگر مي شود، علي ع فرمود: پيامبر ص کردي را ديد که دو کودک داشت يکي را بوسيد و ديگري را نبوسيد، پيامبر ص فرمود چرا بين آنان با عدالت رفتار ني کنيوسائل الشيعه ج15 ص 113و انس بن مالک م يگويد: مردي نزد پيامبر ص نشسته بود پسر او آمد پدر او را بوسيد و روي زانوي خود نشاند سپس دختر آمد (بدون آنکه او را ببوسد) او را کنار خود نشاند. پيامبر ص فرمود: چرا بين آنان با عدالت رفتار نکرديمکارم الاخلاق 126يکي ديگر از نکات زيبا در زندگي رسول خدا ص آن است که براي پرورش شخصيت کودکان با آنان بازي مي کرد، زيرا شرکت بزرگسالات در بازي کودکان مي تواند موقعيت خوبي براي آموزش غير مستقيم نکات ارزنده اخلاقي به آنان باشد به اين جهت در مباحث امروز روان شناسي به آن توجه خاصي شده است.رسول اکرم ص فرمود: هر کس در نزد او کودکي است بايد با او رفتار کودکانه داشته باشدوسائل الشيعه ج15 ص203و خود با کودکانش بسيار بازي مي کرد و هر روز صبح دست علاقه و محبت بر سر فرزندان خود و اولاد آنان مي کشيد و با حسين ع بازي مي کردبحار الانوار ج43 ص 285جبير بن عبدالله گويد: رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) با کودکان اصحاب و يارانش بازي مي کرد و آنها را درکنار خود مي نشانيدنهايه المسئول في روايه الرسول ج1. ص 340انس بن مالک گويد: پيامبر (صلّى الله عليه وآله) خوش اخلاق ترين مردم بود من برادر کوچکي داشتم که تازه او را از شير گرفته بودند و از او نگهداري مي کردم آن حضرت هرگاه او را مي ديد مي فرمود از شير گرفتن چه بر سرت آورده ؟ و با او بازي مي کردصحيح بخاري 37/8جابر بن عبدالله انصاري مي گويد : من بر پيامبر (صلّى الله عليه وآله) وارد شدم در حالي که حسن و حسين (ع) بر پشت آن حضرت سوار بودند و او با دست و پاهاي خود راه مي رفت و مي فرمود : مرکب شما نيکو مرکبي است و شما نيز نيکو سواراني هستيدبحار الانوار ج43 – ص285و در روايتي ديگر است که فرمود و پدرتان از شما بهتر استبحار الانوار ج43 – ص286از ديگر درس هاي رسول اسلام (صلّى الله عليه وآله) به پيروانش ، غذا دادن آن حضرت به کودکانش مي باشد که اين رفتار نشانگر توجه او به روحيات فرزندان خود است. سلمان مي گويد وارد خانه رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) شدم حسن و حسين (ع) نزد او غذا مي خوردند و آن حضرت لقمه اي در دهان حسن و لقمه اي در دهان حسين (ع) مي گذاشت و بعد از غذا حسن را بر دوش خود و حسين را بر زانوي خود نهاد و به من فرمود : اي سلمان آيا آنان را دوست داري ؟ گفتم :اي رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) چگونه آنان را دوست نداشته باشم در حالي که مي بينم چه اندازه نزد شما مقام و ارزش دارندبحار الانوار ج 36 – ص 304يکي ديگر از رفتارهاي زيبا رسول اکرم (صلّى الله عليه وآله) سلام کردن به کودکان است زيرا کودکان اگر چه سن کم دارند ولي خوب و بد را مي فهمند و محبت را درک مي کنند و اين در حالي است که متاسفانه گاه مي بينيم گروهي در بين خود جايي براي کودکان قائل نيستندپيامبر (صلّى الله عليه وآله) به کودکان احترام مي گذاشت و خواهان آن بود که کودکان در محيط اجتماع وارد شوند. انس بن مالک مي گويد پيامبر (صلّى الله عليه وآله) در راهي با چند کودک خردسال مواجه شد و به آنان سلام کرد و غذا دادبحار الانوار – ج 16 – ص 229امام باقر (ع) فرمود : رسول خدا مي فرمود : پنج چيز است که تا لحظه مرگ آنها را ترک نمي کنم يکي از آنها سلام کردن به کودکان استبحار الانوار ج 16 – ص 215و پيامبر (صلّى الله عليه وآله) فرمود : در سلام کردن به کودکان مراقبت دارم، تا پس از من به صورت يک سنت در ميان مسلمانان بماند و همه به آن عمل کنندوسائل الشيعه ج 3 – ص 209و گفته شد که پيامبر (صلّى الله عليه وآله) به کوچک و بزرگسال سلام مي کرد و در سلام کردن بر ديگران حتي به کودکان پيشي مي گرفت و هر کس را مي ديد نخست او سلام مي کرد و با آنان دست مي دادمکارم الاخلاق 1/23آيا رسول رحمت الهي (صلّى الله عليه وآله) براي تربيت کودکان از شيوه تنبيه بدني و کتک زدن استفاده مي کرد ؟ دوست و دشمن و تمامي اسلام شناسان مسلمان و غير مسلمان از مستشرقان اروپايي که در تاريخ اسلام و سيره و روش پيامبر اکرم (صلّى الله عليه وآله) تحقيق کرده اند ، همگان بر اين عقيده اند که وجود مقدس نبي اکرم (صلّى الله عليه وآله) هيچگاه از تنبيه بدني براي تربيت کودکان استفاده نمي کرد و از روايات اسلامي و شيوه زندگاني ائمه معصومين (ع) بدست مي آيد که کودکان را نبايد تنبيه کرد امام کاظم (ع) به مردي که از فرزند خود شکايت مي کرد ، فرمود : فرزندت را نزن و براي ادب کردنش از او قهر کن ولي مواظب باش قهر کردنت طولاني نشود بلکه هر چه زودتر آشتي کن.بحار الانوار ج 104 – ص 99رسول اکرم (صلّى الله عليه وآله) نه تنها کودکان را تنبيه بدني نمي کرد اگر کسي چنين ميکرد به شدت با آن مخالفت مي نمود او حتي کودکان متخلف را نيز تنبيه بدني نمي کرد و با محبت و اخلاق نيکو برخورد مي نمودعلي (ع) مي فرمود : نصيحت پذيري انسان عاقل به وسيله ادب و تربيت است چهار پايان و حيوانات هستند که تنها با تازيانه تربيت مي شوندمستدرک الوسايل ج 3 – ص 223از ديگر سفارش هاي نبي اکرم اسلام (صلّى الله عليه وآله) توجه به جوانان است زيرا آباداني و عمران هر سرزمين و مجد و عظمت هر ملتي در گرو تربيت جوانان فاضل و پاک انديش است به اين جهت اسلام برنامه هاي جامعي براي جوانان از نظر مادي و معنوي تربيتي و اخلاق دنيوي و اخروي و مانند آن دارد که به گفته برخي انديشمندان غربي در اديان ديگر مانند آنها نيستدر دنياي امروز گروهي دچار تفريط شده و جوانان را به دليل کم تجربه بودن از جايگاه واقعي خود پايين آورده و گروهي دچار افراط شده و آنها را بالاتر از جايگاه واقعي قرار داده اند که اين خود باعث بسياري از ناکامي ها و نابساماني ها در جوامع مختلف شده است ، پيامبر (صلّى الله عليه وآله) فرمود : من شما را سفارش مي کنم که به نوبالغان و جوانان نيکي کنيد ، زيرا آنان دلي رقيقتر و قلبي فضليت پذيرتر دارندخداوند مرا به پيامبري بر انگيخت تا مردم را به رحمت الهي بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخن مرا پذيرفتند و با من پيمان بستند ولي پيران از قبول دعوتم سر باز زدند و به مخالفت من برخاستندامام صادق (صلّى الله عليه وآله) به يکي از اصحابش که مامور تبليغ مذهب اهل بيت (ع) در بصره بود و موفقيت چنداني کسب نکرده بود ، فرمود: توجه خود را به نسل جوان متمرکز کن زيرا جوانان زودتر حق را مي پذيرند و زودتر به سوي هر خير و صلاحي گرايش پيدا مي کنندروضه کافي 93آنچه از منابع اسلامي بدست مي آيد آن است که جواني يک دوره با ارزش در زندگي است و سعادت و شقاوت هر کس در اين دوره شکل مي گيرد و دوم آنکه استفاده از نيروي جواني و تلاش و کوششي هدفمند رمز موفقيت است به اين جهت رسول اکرم (صلّى الله عليه وآله) فرمود در قيامت هيچ بنده اي قدم از قدم بر نمي دارد ، مگر آنکه به اين سوالات پاسخ دهد• عمر را در چه کاري فاني کرده است• جواني را چگونه و در چه راهي گذرانده استگفتار فلسفي جوان ، مرحوم فلسفي ج1 – ص 71و فرمود « فرشته الهي هر شب به جوانان بيست ساله ندا مي دهد کوشش کنيد و براي رسيدن به کمال و سعادت خود تلاش کنيد»مستدرک الوسائي ج 2 – ص 353در تفسير آيه سوره فاطر « اولم نعمر کم ما يتذکر فيه من تذکرآيا آن قدر شما را عمر نداده بوديم که پند گيرندگان پند گيرندامام صادق (ع) فرمود : اين آيه براي سرزنش و ملامت جوانان غافلي است که به سن هيجده سال رسيده اند و از فرصت جواني خود استفاده نمي کنندتفسير البرهان ، ذيل آيه سوره فاطراز آن جا که دل پاک است بهتر از ديگران پذيراي سخن اسن به اين جهت پس از شروع دعوت پيامبر (صلّى الله عليه وآله) به اسلام جوانان بيش از ديگران به او پيوستند و پيامبر (صلّى الله عليه وآله) براي اين گروه ارزش و احترام خاصي قائل بود و در بسياري موارد با وجود صحابه مسن و پر سال جوانان را براي مسئوليت هاي کليدي انتخاب مي کرد و از آنها در گفتار و در عمل حمايت مي کرد ، پيامبر (صلّى الله عليه وآله) به شرط وجود صلاحيت و شايستگي در يک جوان او را براي تصدي پست هاي مهم بر مي گزيد از جمله جواناني که پيامبر (صلّى الله عليه وآله) امور مهم را به آنها مي سپرد مي توان از علي بن ابي طالب نام برد که شرح آن نيازمند به تحرير کشيدن کتابي مستقل است و از ديگر جوانان مورد اعتماد رسول اکرم (صلّى الله عليه وآله) مي توان از جعفر بن ابيطالب نام برد که در 24 سالگي رهبر مسلماني است که به حبشه هجرت کرده اند و تدابير و کلام نافذ او موجب شد تا نجاشي پادشاه حبشه مسلمانان را بپذيرد ئ در 27 سالگي به فرماندهي سپاه اسلام در جنگ موته برگزيده شد که در آن جنگ به شهادت رسيدهمچنين مي توان از مصعب بن عمير نام برد که با وجود سن کم به عنوان نماينده رسول اکرم (صلّى الله عليه وآله) براي آموزش قرآن و معارف ديني قبل از هجرت به مدينه فرستاده شد و اقدامات سنجيده او راه را براي هجرت پيامبر (صلّى الله عليه وآله) هموار کرداز ديگر جوانان مورد اعتماد رسول اکرم (صلّى الله عليه وآله) عتاب بن اسير است که پس از فتح مکه با وجود صحابه کهنسال پيامبر (صلّى الله عليه وآله) او را به عنوان فرماندار مکه برگزيد و در برابر اعتراضات شديد برخي از اصحاب و اشراف مکه از او حمايت کرد و مي بايست از معاذبن جبل و اسامه بن زيد و دهها جوان ديگر نام برد که با وجود سن کم مسئوليتهاي مهمي به آنان سپرده شد و اين نشان از جوان گرايي با محوريت لياقت و شايستگي در رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) بوده استاز مهمترين آفات جواني مي توان از دو چيز نام برد• استفاده نابجا و غير درست از جواني و هدر دادن آن در کارها و لذات زود گذر• عدم توجه به گذرا بودن جواني و امروز و فردا کردن و به تاخير انداختن کارها و فرصت ها است علي (ع) فرمود : جوان عاقل و فهميده چه زودتر و بهتر از همين جواني زودگذر بهره خود را مي گيرد و بر حسن اعمال و رفتار خود مي افزايد و در فرا گيري دانش ها تلاش مي کندنهج البلاغه فيض خطبه 82از جمله نکات زيبا در زندگي رسول گرانقدر اسلام (صلّى الله عليه وآله) روش برخورد او با جوانان گناهکار و خلافکار است که در عين نرمي و اخلاق حسنه بر اصول اساسي اسلامي و الهي تاکيد و پافشاري دارد و ذره اي عقب نشيني و سستي نشان نمي دهدامام باقر (ع) فرمود : فضل بن عباس ( عباس عموي پيامبر است ) در روز عيد قربان کنار پيامبر (صلّى الله عليه وآله) سوار شده بود در اين حال مردي به همراه خواهرش از قبيله خثعم براي پرسيدن احکام شرعي نزد رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) آمدند و مرد شروع به سوال کرد و فضل بن عباس به آن زن نگاه مي کرد . رسول خدا چانه فضل را گرفت و صورت او را از سوي آن زن برگردانيد تا به او نگاه نکند اما فضل بن عباس از سوي ديگر نگاه مي کرد تا اينکه پيامبر (صلّى الله عليه وآله) صورت او را برگردانيد و زماني که از پاسخ دادن به سوالات مرد عرب فارغ شد شانه فضل بن عباس را گرفت و فرمود : آيا نمي داني که روزگار مي گذرد اگر کسي چشم و زبان خود را حفظ کند ، خداوند پاداش حج قبول شده را در نامه عمل او ثبت خواهد کردبحار الانوار ج9 – ص 35151 اين بعد از اخلاق و رفتار پيامبر(صلّى الله عليه وآله) رابايد از مهمترين و رفتار مهربانانه با مردم و صبر و بردباري عجيب او عوامل موفقيت او در انجام رسالت الهي اش دانست.زيرا خلق و خوي ملايم و رفتار مهربانانه با مردم و صبرو بردباري عجيب او و دهها صفت زيباي ديگر که قرآن کريم از آن تعبير به خلق عظيم مي کند آن چنان جانهاي مشتاق را به سوي اومي کشاند که جدايي از او رايشان دردناکترين غمها بود قرآن کريم خطاب به او مي گويد:اي پيامبر به سبب رحمت و لطف الهي تو نسبت به مردم مهربان بوده و اخلاق ملايم و نرمي داري واگر خشن و سختدل بودي و اخلاق درشتي داشتي همه از دورت پراکنده مي شدند پس با آنها هميشه در حال بردباري و حلم و حسن خلق رفتار کن و بر آنها طلب آمرزش کن ودر کارها باآنها مشورت کن و آنگاه که بر کاري تصميم گرفتي توکل بر خدا کن چه آنچه خدا توکل کنندگان را دوست دارد امام حسين(ع)از رسول خدا(صلّى الله عليه وآله)نقل مي کند که آن حضرت فرمود براي افراد خوش خلق پاداشي است مانند پاداش آنها که روزها را روزه مي گيرند و شبها را نماز مي خوانند و در حديثي ديگر فرمود: خوش خلقي گناهان را ذوب مي کند و از بين مي برد همانطور که خورشيد يخ را ذوب مي کند و در زمانيکه از او پرسيدند:خوش خلقي چيست؟فرمود:خوش خلقي آن است که پيوند دوستي برقرار کني با کسي که از تو بريده و عفو کني کسي را که به تو ظلم کرده و عطا کني به آنکه از تو مضايقه دارد امام رضا(ع)از رسول اکرم(صلّى الله عليه وآله) نقل مي کند که آن حضرت فرمود:جبرييل از جانب پروردگارم بر من نازل شد و گفت:اي محمد بر تو باد که((حسن خلق)) را ملازم خودسازي,زيرا بدخلقي خير دنيا و آخرت را از بين مي برد وسپس فرمود:بدانيد که شبيه ترين شما به من افرادي هستند که اخلاقشان از همه نيکوتر باشد . 52 دومين صفت بارز پيامبر(صلّى الله عليه وآله) در بعد اخلاق اجتماعي صفت رفق و مدارا با مردم ست و مي فرمود:ما انبياء همانطور که ماموريم واجبات را برپا کنيم همانطور نيز ماموريم که با مردم مدارا بوده و با آنان سازش کنيم . پيامبراکرم(صلّى الله عليه وآله)سخنان خشن و تند و سوالات بي رويه مردم را تحمل مي کرد و با رويي گشاده با آنان برخورد مي کرد و اصحاب را به نرمخويي و سازگاري تشويق مي نمود.و مي فرمود:آيا به شما خبر دهم که آتش دوزخ بر چه کسي حرام است؟ دوزخ بر هر فرد سازگار نرم خوي آسان گيرنده حرام است روزي پيامبر(صلّى الله عليه وآله)براي اداي نماز جماعت عازم مسجد بودند در بين راه مردي يهودي براي آزار و اذيت او و شايد براي امتحان آنکه او پيامبر الهي است يا خير؟جلوي پيامبر(ص را گرفت و گفت من از شما طلبکارم و همين الان و همين جا بايد طلب مرا بدهيد . پيامبر (صلّى الله عليه وآله)فرمود:تو از من طلب نداري و من نيز الان پولي ندارم اجازه بده تا به خانه روم و پولي بياورم.يهودي گفت,اجازه نمي دهم حتي يک قدم برداري و هرچه پيامبر(صلّى الله عليه وآله)بااو به نرمي رفتار مي کرد او خشونت بيشتري نشان مي داد تا جايي که عباي پيامبر(صلّى الله عليه وآله) را گرفته و بدور گردن آن حضرت پيچيد و کشيد چنانچه گردن پيامبر(صلّى الله عليه وآله)سرخ شد.اصحاب که از تاخير پيامبر(صلّى الله عليه وآله) براي نماز جماعت نگران شدند از مسجد خارج شدند و صحنه بي احترامي يهودي به پيامبر(صلّى الله عليه وآله) را ديدند و خواستند دخالت کنند, پيامبر(صلّى الله عليه وآله)فرمود:شما کاري نداشته باشيد من خودم مي دانم که با رفيقم بايد چه کنم؟و آنقدر نرمش و مدارا از خود نشان داد که يهودي در همان جا شهادتين گفت و مسلمان شد و مي گفت اين چنين قدرت تحمل و بردباري از عهده افراد عادي خارج است و تو بايد پيامبري مبعوث شده از جانب خدا باشي . 53 در باب تواضع و فروتني پيامبر(صلّى الله عليه وآله) همان کافي است که خداي متعال فرمود:(پروبال خود رابراي پيروانت باز کن و نسبت به آنان متواضع باش و خود مي فرمود:(خداوند به من وحي نمود که به شما بگويم تواضع را در پيش گيريد)او هميشه با ياران خود حلقه وار مي نشست تابالا و پايين مجلس مشخص نباشد تا آنجا که ابوذر مي گويد:شخص غريبه اي که وارد مجلس ميشد نمي توانست آن حضرت را بشناسدپيامبر(صلّى الله عليه وآله) اجازه نمي داد که در هنگام ورودبه مجلس اصحاب از جاي خود برخيزند و چون يارانش مي دانستند چنين کاري موجب رنجش اوست بر نمي خواستند و زماني که عربي ازپيامبر(صلّى الله عليه وآله)تقاضا کرد اجازه دهد او را سجده کندفرمود:چه مي گويي؟اينها روش قيصر و کسري است و شان من در پيامبري و بندگي است همچنين اجازه نمي داد زماني که جايي ميرود گروهي دنبال او راه افتند و اگر سواره بود اجازه نمي داد کسي همراه او پياده حرکت کند و او را مخير بين سه کار مي کرديا جلوتر برود,يا صبر کند تاپيامبر(صلّى الله عليه وآله)برود و بعد او بيايد و يا اگر ممکن بود دو نفري بر مرکب حضرت سوار شوند.او با هرگونه تکبر و خودپسندي در بين مسلمين مبارزه ميکرد . 54 امام علي(ع) فرمود:من و رسول خدا با هم درراهي مي رفتيم,ديديم گروهي دور مردي راگرفته اند.رسول خدا(صلّى الله عليه وآله)پرسيد اين مردم چراجمع شده اند.گفتند ديوانه اي است آزاردهنده و مردم دور او جمع شده اندپيامبر(صلّى الله عليه وآله)فرمود:اين مرد دچار بيماري است ولي ديوانه واقعي کسي است که در حال راه رفتن دستانش را به شکل متکبرانه حرکت مي دهد,شانه اش را بالا مي اندازد و از خدابهشت مي خواهد,در صورتيکه وجود او پر از گناه و معصيت است و اين نشانه ايي از خودپسندي و تکبر است 55 رسول گرامي اسلام(صلّى الله عليه وآله)با وجود آن هيبت ومتانت و عظمت الهي که در وجود او تجلي داشت وهمواره لبخندي بر لب داشت گاهي با اصحاب خود شوخي نموده و با آنها به گفت و شنود مي پرداخت.امام صادق(ع) در قسمتي از پاسخ به سوال يکي از يارانش که پرسيده بود(آيارسول خدا(صلّى الله عليه وآله)با کسي مزاح مي کرد)فرمود:از رافت و مهر آن حضرت اين بود که با اصحاب خود مزاح مي کرد تا عظمت و بزرگيش دل آنان رانگيرد و بتوانند به او نگاه کنند و حوائج خودرا بر زبان آورند و سپس فرمود:رسول اکرم(صلّى الله عليه وآله) زماني که يکي از اصحاب را غصه دار مي ديد با مزاح و شوخي کردن او را مسرور مي نمودو مي فرمود:خداوند کسي را که به تروشويي با برادرانش روبرو شود دشمن داردرسول خدا(صلّى الله عليه وآله)با ياران خود در فضايي مملو ازوقار و متانت خارج نشوند و هرگز اجازه نمي داد تاحقايق و مسائل مهم و جدي با شوخي ومزاح مورد اهانت قرار گيرد و مي فرمود:تفريح کنيد و سرگرمي داشته باشيد زيرا دوست ندارم که در دين شما خشونتي ديده شود و از روايات بدست مي آيد که شوخي مناسب آن است که در آن دشنام و ناسزا نباشد,ايجاد بغض و کينه نکند,رعايت اعتدال در شوخي بشود,شوخي بصورت کسب و کار قرار نگيرد و موجب پرده دري و بي حيايي و پررويي ديگران نشود زيرا صادق آل محمد (صلّى الله عليه وآله) فرمود:شوخي که باعث گستاخي و پررويي مردم نسبت به تو شود آنرا به جا نياور . 56 نمونه اي از شوخيهاي پيامبر(صلّى الله عليه وآله)چنين است روزي پيامبر(صلّى الله عليه وآله) پاي راست خود را نشان داده و از حاضران پرسيدند:اين پاي من به چه چيزي مي ماند؟هر يک از اصحاب مطلبي فرمود و وجه شباهتي را بيان کرد,پيامبر(صلّى الله عليه وآله)تشبيه هيچکس را نپسنديد,گفتند يا رسول الله (صلّى الله عليه وآله) شماخود بگوييد که پاي شما شبيه چه چيزي است.پيامبر(صلّى الله عليه وآله)تبسمي بر لب نشاند و پاي ديگرش رانشان داده و فرمود:به اين پا شبيه است امام علي بن موسي الرضا(ع)فرمود:مرد عربي به دين رسول الله (صلّى الله عليه وآله) مي آمد و براي حضرت هديه مي آورد و همانجا مي گفت پول هديه مارا مرحمت کن رسول خدا(صلّى الله عليه وآله)مي خنديد و گاه که غمگين مي شد،مي فرمود اعرابي چه شد کاش مي آمد . 57 از ديگر نکاتي که براي پيروان رسول خدا(ص درس بزرگي است محبت، علاقه و احترام آن حضرت به ياران و پيروان خود است.بطوريکه اگر سه روز يکي از اصحابش را نمي ديد از حال او پرس و جو مي کرد و اگر در مسافرت بود براي او دعا مي کرد و اگر درخانه بود به ديدارش مي رفت و اگر با خبر مي شد که يکي از يارانش بيمار است به عيادت او مي رفت.پيامبر(صلّى الله عليه وآله) چنان به مردم علاقمند بود و به آنهامهر مي ورزيد که مردم او را پدري مهربان و دلسوز براي خود مي دانستند و در گرفتاريها به او متوسل مي شدند او هيچگاه عيوب مردم را برملا نکرد و در اين موارد تجسس نمي کرد و مي فرمود:بديهاي يکديگر را پيش من مطرح نکنيد.زيرا دوست دارم با دلي پاک و خالي از کدورت با شمامعاشرت کنم . 58 احترام او به مردم زبانزد عام و خاص بود هرکس به خانه اش مي رفت او را گرامي مي داشت وگاه رداي خود را زير پاي او پهن مي کردو گاه تشک خود را براي آنان مي گسترانيدوهيچگاه پاي خود را در حضور ديگران درازنمي کرد.از مجلسي بلند نمي شد مگر آنکه آنهابر مي خواستند آنها را منع نمي کرد مگر از حرام پيروانش را توصيه مي کرد وظيفه اخلاقي خود را در احترام به مردم چه در زبان و چه در عمل به بهترين شکل انجام دهند گر چه غير مسلمان باشند . 59 از موضوعات جالب در زندگي پيامبر (صلّى الله عليه وآله) که توجه هر بيننده و خواننده اي را به خود جلب کرده و مي کند قاطعيت پيامبر(صلّى الله عليه وآله) در اجراي عدالت است . او کساني را که به حقش تجاوز نموده و حقوق را پايمال مي کردند با گذشت و رافت وصف ناپذيري مواجه نمود،اما آنجا که حق ديگري ضايع مي شد يا احکام شرعي شکسته مي شد و يا حکمي از احکام الهي جاري نمي شد،چنان غضبناک مي شد که تصور آن ،گاه ناممکن است و درباره او گفته شده(يِِِغضب لربه عزوجل ولا يغضب لنفسه)براي خداي عزوجل غضب مي کرد و براي نفس خود هرگز غضب نمي کرد .) زماني که از خانه يکي از انصار دزدي صورت گرفت و متهمان يک يهودي و يک مسلمان بودند،گروه زيادي از انصار براي حفظ آبروي مسلمين و انصار برآن حضرت، فشار مي آوردندکه از مجازات مسلمان صرف نظر شود و فقط مرديهودي(با توجه به اينکه يهوديان دشمن مسلمين و پيامبر(صلّى الله عليه وآله)بودند)مجازات شود ولي پيامبر(صلّى الله عليه وآله)بعد از تحقيق به اين نتيجه رسيد که مرد يهودي بي گناه است.لذا با قاطعيت از يهودي طرفداري کرد و مرد مسلمان را محکوم نمود . 60 و به عنوان آخرين نکته از زندگاني رسول اکرم(صلّى الله عليه وآله) که اميد درسي براي ما باشد و اجراي عدالت را شعار خود قرار دهيم ماجراي زير را يادآور مي شويم.بعد از فتح مکه زني بنام فاطمه مخزومي که از خاندانهاي اشرافي و برجسته قريش بود مرتکب دزدي شد و بعد از آنکه جرم او در نزد پيامبر(صلّى الله عليه وآله)به اثبات رسيد،پيامبر(صلّى الله عليه وآله)تصميم به مجازات او گرفت.قريش که شاهد عفو و گذشت پيامبر(صلّى الله عليه وآله) در جريان فتح مکه بود،تصور مي کرد که اين بار نيز پيامبر(صلّى الله عليه وآله)گذشت خواهد کرد.ولي وقتي پيامبر(صلّى الله عليه وآله) رامصر در اجراي حکم ديدند درصدد برآمدند تا تاوان پرداخت کنند،شايد آن زن را ازمجازات الهي نجات دهند ولي با مقاومت پيامبر(صلّى الله عليه وآله) مواجه شدند به اين جهت دست به دامان يکي از همسران پيامبر(صلّى الله عليه وآله)شدند و از او خواستندکه نزد رسول خدا(صلّى الله عليه وآله) شفاعت کند که باز هم بااصرار پيامبر به ناچار به اسامه بن زيدبن حارثه که مانند پدرش نزد پيامبر(صلّى الله عليه وآله)احترام خاصي داشت متوسل شدند،ولي زماني که اسامه نزد پيامبر(صلّى الله عليه وآله) از آن شفاعت نمود رنگ چهره رسول خدا از شدت غضب برافروخته شد و باتندي فرمود:آيا در مقابل حدي از حدود الهي شفاعت مي کني؟اسامه متوجه خطاي خود شد و عذرخواهي نمود . بعد از اجراي حد و بردين دست آن زن اشرافي پيامبر(صلّى الله عليه وآله) مردم را در مسجد گرد آورد و خطبه اي خواند که اميد است چراغ راه همگان گردد فرمود ( اقوام و ملل گذشته دچار انقراض و نابودي شدند زيرا در اجراي قانون و عدالت تبعيض روا مي داشتند.هرگاه يکي از طبقات بالا جرمي مرتکب مي شد)او را
‏سيماى پيامبر اكرم (صلّى الله عليه وآله) در آيينه وحى
فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعدمولاى زمان مهتر صاحبدل امجدآن سيّد مسعود و خداوند مؤيدپيغمبر محمود، ابوالقاسم احمدوصفش نتوان گفت ‏به هفتاد مجلداين بس كه خدا گويد:« ما كان محمد» (1)تولد پربركت ‏حضرت خاتم الانبيا صلى الله عليه وآله كه بنا به اعتقاد علماى اماميه در 17 ربيع الاول سال 570 ميلادى و مطابق با سال عام الفيل به وقوع پيوست، آغاز تولدى نوين و روز اعطاى مدال سعادت و رستگارى از سوى حضرت حق براى جامعه بشريت مى‏باشد. در آن روز نوزادى به اين عالم خاكى قدم نهاد كه بعد از چهل سال از سوى خداوند به عنوان آموزگار وحى و مربى برترين فرهنگ زيستن به اهل جهان معرفى گرديد. مقارن اين ولادت پر بركت در صحنه گيتى آثار شگفت‏انگيز و اسرارآميزى رخ داد كه هشدارى براى حاكمان و زور مداران تاريخ به حساب آمدفرو ريختن چهارده كنگره در ايوان كسرى، خاموش شدن آتشكده فارس، جاري شدن آب در وادى سماوه بعد از سال هاى طولانى خشكى، سرنگون شدن بتها در مكه و ساير نقاط عالم، خشك شدن درياچه ساوه، پرتوافشانى نورى از وجود آن گرامى در آفاق آسمان ها و خواب هاى وحشتناك انوشيروان و موبدان، از جمله علائم خارق العاده و از نشانه‏هاى هشدار دهنده‏اى بود كه مقارن تولد پيامبر خاتم‏ صلى الله عليه وآله در جهان حادث شد كه در منابع معتبر تاريخى و جوامع مورد اعتماد حديثى از آنها ياد شده استدر مورد زندگى، سيره و سخن و خُلق و خوى آن وجود گرامى آثار و مجموعه‏هاى ارزشمندى از سوى دانشمندان و محققين پديد آمده كه هر يك به نوبه خود قابل تحسين و تقدير است. السيرة ‏النبويه: ابن هشام، السيرة النبويه: ابن كثير، حياة النبى و سيرته، سيرة المصطفى: عبدالزهرا عثمان محمد، سيرة المصطفى: هاشم معروف الحسنى، الصحيح من سيرة النبى الاعظم، نهاية المسئول فى رواية الرسول، سيرى در سيره نبوى، فروغ ابديت، شرف النبى و حياة القلوب، ج‏2، برخى از اين مجموعه‏هاى نبوى مى‏باشند كه هر كدام با سليقه خاص مؤلف و از زواياى مختلفى به بررسى ابعاد زندگى و سيره آن حضرت پرداخته‏انددر اين نوشتار سعى شده در حد وسع، خلق و خوى حضرتش در پرتو آيات وحيانى قرآن بررسى شود، تا به اين وسيله جان و دل خود را با آيات نور روشنايى بخشيده و از صفات ستوده محمدى ‏صلى الله عليه وآله بهره ‏ور شويم، چرا كه بر اين باوريم: زيباترين و كامل ترين سيماى آن گرامى را بايد در آيينه كلام وحيانى پروردگار به نظاره نشست و خصلت هاى زيباى نبوت را از سرچشمه نور جستجو كرد و اگر قرار است انسان براى بهتر زيستن و به سوى سعادت ابدى رفتن به دنبال الگو و سرمشق باشد، آن را در كامل ترين و مطمئن ‏ترين منابع مى‏توان يافت كه صفحات درخشان و زرين آن در بلنداى تاريخ و در تاريكترين لحظات آن، شاهراه انسانيت را روشن نموده است . خداوند متعال فرمود: « لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة‏…»( احزاب/21) ؛ مطمئنا براى شما در[رفتار و گفتار] رسول خدا صلى الله عليه و آله سرمشق نيكو [و كاملى] مى‏باشد.»
نرمخويى و مهربانى‏
از منظر قرآن كريم يكى از شاخص ترين ويژگي هاى حضرت رسول‏ صلى الله عليه وآله، اخلاق زيبا و برخورد شفقت‏آميز با ديگران بود. آن بزرگوار با داشتن اين خصلت‏ ستودنى توانست در طول 23 سال، دل هاى بسيارى را به خود شيفته كرده و به صراط مستقيم هدايت نمايد، در حالى كه هيچ قدرتى توان چنين كار شگفتى را نداشت . خداوند متعال اين عامل اساسى را چنين شرح مى‏دهد:« فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك‏»(آل عمران/159) ؛ به بركت رحمت الهى در برخورد با مردم، نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مى‏شدند.اساساً آن حضرت بر اين باور بود كه فلسفه بعثت ‏براى تكميل مكارم اخلاق است و مى‏فرمود:”انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق” (2)؛ همانا من براى به سامان رساندن فضائل اخلاقى مبعوث شده‏ابراز محبت و مهرورزى آن حضرت نه تنها شامل دوستان و اهل ايمان مى‏شد، بلكه مخالفين آن بزرگوار نيز از اخلاق نرم و شفقت‏آميز آن گرامى بهره ‏مند بودند و اين سبب جذب آنان به سوى اسلام مى‏گرديد . به همين جهت‏ خداوند متعال رسول گرامى‏اش را تحسين كرده و فرمود: « و انك لعلى خلق عظيم‏»( قلم/4) ؛ و يقيناً تو داراى اخلاق عظيم و برجسته‏اى هستى
دلسوزى براى اهل ايمان‏
كسانى كه خود را وقف اصلاح جامعه كرده و براى سعادت افراد آن از هيچ كوششى فروگذار نمى‏كنند و با دلسوزى و عشق و علاقه به انجام وظايف محوله مى‏پردازند، بدون ترديد جايگاه خود را در جامعه و دل هاى مردم تحكيم مي بخشند و ارتباط نزديكترى با مخاطبان خود پيدا مى‏كنند، در نتيجه مردم به آنان به ديده احترام نگريسته و به ايشان اعتماد كرده و به آسانى گفته‏ها و خواسته هايشان را مى‏پذيرند. مردم عاشق كسانى هستند كه بدون هياهو به دنبال اصلاح جامعه و رفع گرفتاري هاى آنان باشند . اگر اين دلسوزى و خدمات بى‏ريا، مخلصانه و فقط براى رضاى خداوند عالم باشد، نتيجه آن مضاعف و توفيق در كار حتمى و قطعى خواهد بودتو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكنكه خواجه خود روش بنده پرورى دانداين ويژگى در رهبران الهى و پيشوايان جامعه از اهميت ويژه‏اى برخوردار است . قرآن مجيد، پيامبر گرامى اسلام را با اين خصلت پسنديده معرفى كرده و مى‏فرمايد: « لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رئوف رحيم‏» (توبه/ 128) ؛ همانا فرستاده‏اى از خود شما به سويتان آمد كه رنج هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت و راهنمايى شما دارد و نسبت‏ به مؤمنان دلسوز و مهربان استخداوند متعال به كسانى كه دلسوزى و مهربانى رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله را نوعى ساده لوحى قلمداد مى‏كردند و اغماض و چشم پوشي هاى آن وجود گرامى را در مورد افراد خطاكار، سطحى نگرى انگاشته و سخنانى ناروا در مورد پيامبر به زبان مى‏آوردند چنين مى‏فرمايد: « و منهم الذين يؤذون النبى و يقولون هو اذن قل اذن خير لكم يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين و رحمة للذين آمنوا منكم والذين يؤذون رسول الله لهم عذاب اليم‏»( توبه/61) ؛ از آنها كسانى هستند كه پيامبر را آزار مى‏دهند و مى گويند: او گوشى‏است . ( آدم خوش باورى است!) بگو: خوش باور بودن او به سود شماست، او به خدا ايمان دارد و [تنها] مؤمنان را تصديق مى‏كند و براى مؤمنان شما رحمت است، اما كسانى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله را مى‏آزارند عذاب دردناكى در پيش دارنددلسوزى حضرت خاتم الانبياء به حدى بود كه گاهى از شدت غصه و ناراحتى در آستانه هلاكت قرار مى‏گرفت . رسول مكرم اسلام نه تنها از انحراف و كجروي هاى برخى از مسلمانان آزرده خاطر مى‏شد، بلكه از گمراهى و نادانى نامسلمانان نيز در رنج و عذاب بود. تا اين كه خداوند متعال از دلسوزى رسول خويش چنين ياد مى‏كند: « فلعلك باخع نفسك على آثارهم ان لم يؤمنوا بهذا الحديث اسفا»( كهف/6 )؛ گويى مى‏خواهى به خاطر اعمال [ نارواى] آنان، اگر به اين گفتار ايمان نياوردند، خود را هلاك كنى
آشنايى با درد مردم‏
توفيق در مديريت جامعه به عوامل مختلفى بستگى دارد كه يكى از مهمترين آنها آشنايى با مشكلات و گرفتاري هاى طبقات محروم اجتماع است . پيامبران الهى عموما و پيامبراسلام خصوصاً از چنين خصلت والايى برخوردار بودند . آنان خود را از مردم مى‏دانستند و هيچگونه امتياز و تفوقى بر خويشتن نسبت ‏به ساير اقشار جامعه قائل نبودند . پيامبر اسلام‏ صلى الله عليه و آله مى‏فرمود: «انما انا بشر مثلكم‏»( فصلت/6 – كهف/110 ) ؛ همانا من هم همانند شما بشر هستم . در آيه ديگرى خداوند متعال مى‏فرمايد: « لقد جائكم رسول من انفسكم‏ …»( توبه/ 128) ؛ پيامبرى از خود شما برايتان آمده استافزون بر مردمى بودن، آشنايى و آگاهى و لمس واقعيت هاى پنهان جامعه از خصلت هاى بارز آن حضرت بودالبته ميان امثال پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله و كسانى كه با شعار محروميت زدايى به عرصه‏هاى رهبرى و هدايت جوامع وارد مى‏شوند اما خود طعم تلخ محروميت و گرفتارى را نچشيده‏اند و درك اين واقعيت ها برايشان سخت و غير ملموس است فرق زيادى وجود دارد. آنان اگر هم بخواهند در اين رابطه درست عمل كنند موفق نخواهند شد، اما كسانى كه اين مشكلات و محروميت ها را از نزديك لمس كرده‏اند، درد و رنج طبقات محروم جامعه را بهتر و راحت تر درك مى‏كنند . قرآن كريم مى‏فرمايد: «الم يجدك يتيما فآوى و وجدك ضالا فهدى و وجدك عائلا فاغنى‏»( ضحى/6، 7، 8 ) ؛ آيا تو را يتيم نيافت و پناه داد؟! و تو را گمشده يافت و هدايت كرد و تو را فقير يافت و بى ‏نياز نمودحضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله در مقابل مرفهين بى دردى كه از او مى‏خواستند از طبقات محروم فاصله بگيرد، اين آيه را تلاوت مى‏كرد: « و ما انا بطارد الذين آمنوا»(هود/ 29) ؛ من هرگز مردم با ايمان را [گر چه در ظاهر محروم و بى‏چيز و نيازمند باشند] از خود دور نخواهم كردآرى رسيدن به مقام نبوت اوصاف برجسته‏اى مى‏طلبد كه يكى از آنها مردمى بودن و آشنايى با حقوق محرومان است . كسى كه مى‏خواهد دين آسمانى او جاودانه بماند و براى هر قوم و ملتى و در هر عصر و زمانى به كار آيد لازم است كه خود با ريشه‏هاى ناعدالتى و فقر و محروميت از نزديك تماس داشته باشد تا در بلنداى تاريخ بتواند نداى عدالت‏ خواهى و محروميت زدايى را به گوش جهانيان برساند . قرآن با يادآورى دوران مشقت‏ بار و سخت زندگى پيامبرصلى الله عليه و آله به آن حضرت سفارش مى‏كند كه: « فاما اليتيم فلا تقهر. واما السائل فلا تنهر» ( ضحى/9، 10) ؛ يتيم را از خود دور نكن و درخواست كننده را از خود مرانرسول خدا صلى الله عليه وآله در هنگام هجرت به مدينه نيز در مقابل فريادهاى دعوت دهها نفر از اهالى مدينه، در زمينى كه به يتيمان تعلق داشت فرود آمد و كانون اسلام را در همانجا متمركز نمود كه بعدها به مسجدالنبى و مركز حكومت اسلامى تبديل شد و تصميمات مهم جهان اسلام در همانجا اتخاذ گرديد
صبر و بردبارى‏
گذرى كوتاه به تاريخ پيامبران الهى نشان مى‏دهد كه آنان در راه اعتلاى كلمه توحيد و انجام رسالت ‏خويش با سخت ترين موانع روبرو بوده‏اند، همچنان كه امام صادق‏عليه السلام فرمود: «ان اشد الناس بلاء الانبياء (3) ؛ همانا كه انبياء الهى سخت ترين گرفتاريها را داشته‏اند .» اما در اين ميان حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله بيش از ساير انبياء در معرض بلاها و آزمايشات سخت قرار گرفت . آن حضرت در اين مورد مى‏فرمايد: « ما اوذى نبى مثل ما اوذيت (4) ؛ هيچ پيامبرى همانند من مورد آزار و اذيت قرار نگرفتاما تحمل و بردبارى پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه و آله در برابر كوه مشكلات كه از هر سو به آن حضرت روى مى‏آورد و موانع گوناگونى كه هر يك مى‏توانست‏ سد راه اهداف بلند حضرتش باشد، تمام دشمنان و مخالفين سرسخت آن حضرت را به زانو در آورداستاد شهيد مطهرى‏ رحمة الله در اين زمينه مى‏نويسد: « اراده و استقامتش بى‏نظير بود. از او به يارانش نيز سرايت كرده بود دوره 23 ساله بعثتش يكسره درس اراده و استقامت است . او در تاريخ زندگى‏اش مكرر در شرايطى قرار گرفت كه اميدها از هرجا قطع مى‏شد، ولى او يك لحظه تصور شكست را در مخيله‏اش راه نداد . ايمان نيرومندش به موفقيت، يك لحظه متزلزل نشد .» (5)گاهى خداوند متعال براى تقويت روحيه صبر و مقاومت رسول گراميش مى‏فرمود:« فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل…‏ احقاف/35) ؛ پس صبر و بردبارى‏ پيشه كن، آن گونه كه پيامبران اولوالعزم صبر كردندرسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله در سخن ارزشمندى پايدارى و مقاومت و اراده آهنين خود را در راه هدف به نمايش گذاشت و هنگامى كه حضرت ابوطالب پيشنهاد مشركين را مبنى بر خوددارى آن حضرت از ابلاغ پيام آسمانى خويش به وى بيان كرد، به عمويش ابوطالب چنين فرمود: « ياعم! والله لو وضعوا الشمس فى‏ يمينى والقمر فى يسارى على ان اترك هذا الامر حتى يظهره الله او اهلك فيه، ماتركته (6) ؛ اى عمو! به خدا سوگند اگر آنان خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند كه از دعوت آسمانى خود دست ‏بردارم هرگز نخواهم پذيرفت تا اين كه يا خداوند دين مرا پيروز كند و يا اين كه جانم را در راه آن از دست‏ بدهمو اين چنين بود كه حضرت محمد صلى الله عليه وآله با تحمل مشكلات و صبر و پايدارى توانست دين مبين اسلام را به جهانيان اعلام كند . انواع گرفتاريها و ناملايمات، صدمات جسمى و روحى، قرار گرفتن در معرض انواع اتهامات از قبيل: ساحر، مجنون، آشوبگر و ساير موانع راه پيامبر، با دو عامل ايمان به هدف و استقامت و پشتكار در راه رسيدن به آن، قابل تحمل بوداميرمؤمنان على‏عليه السلام در اين مورد مى‏فرمايد: « اشهد ان محمدا عبده و رسوله دعا الى طاعته و قاهر اعداءه جهادا عن دينه، لايثنيه عن ذلك اجتماع على تكذيبه و التماس لاطفاء نوره (7) ؛ گواهى مى‏دهم كه محمد صلى الله عليه وآله بنده و پيامبر اوست، انسان ها را به عبادت خداوند دعوت نمود و با دشمنان خدا در راه دين او پيكار نمود و مغلوبشان كرد . هرگز همداستانى دشمنان كه او را دروغگو خواندند، او را (از آن دعوت به حق و كوشش در راه استقرار دين اسلام) باز نداشت و تلاش آنان براى خاموشى نور رسالت نتيجه نداد
عبوديت‏
بندگى و خضوع در مقابل حق، فضيلتى ستودنى است كه قرآن بارها بر اين صفت زيباى محمدى‏ صلى الله عليه و آله اشاره دارد . خداوند متعال پيامبر گرامى‏اش را با وصف بندگى – كه تمام اوصاف والاى حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله را تحت الشعاع قرار داده – ياد مى‏كند و رسول گرامى اسلام نيز به عبوديت ‏خود در پيشگاه حق هميشه افتخار مى‏كردبه چند نمونه از آياتى كه حضرت رسول‏ صلى الله عليه وآله را با صفت والاى عبوديت توصيف مى‏كند اشاره مى‏كنيم- « وان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله… ‏»( بقره/ 23) ؛ و اگر در آنچه كه به بنده خودمان نازل كرده‏ايم شك داريد، يك سوره همانند آن را بياوريد- « … ان كنتم آمنتم بالله و ما انزلنا على عبدنا يوم الفرقان …» ( انفال/ 41) ؛ اگر به خدا و به آنچه كه بر بنده خود در روز جدايى [حق از باطل] نازل كرده‏ايم ايمان آورده‏ايد- « تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا» ( فرقان/1) ؛ بزرگوار و پر بركت است آن خداوندى كه قرآن را بر بنده [خاص] خود نازل كرد تا بيم دهنده جهانيان باشد- « فاوحى الى عبده ما اوحى‏»( النجم/10) ؛ [در شب معراج] آنچه را كه وحى كردنى بود به بنده‏اش وحى نمودپيامبر گرامى اسلام ‏صلى الله عليه وآله آنچنان شيفته عبادت و بندگى در بارگاه ربوبى بود كه گاهى خود را فراموش مى‏كرد و از خود بي خود مى‏شد، تا اين كه آيه نازل شد: « طه! ما انزلنا عليك القرآن لتشقى‏»؛ طه! ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه اين قدر به زحمت و مشقت‏ بيافتىمرحوم فيض كاشانى در ذيل اين آيه مى‏نويسد: پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله آنچنان در عبادت الهى حريص بود كه از كثرت عبادت پاهاى مباركش متورم شده بود، تا اين كه خداوند متعال اين آيه را فرستادامام باقرعليه السلام مى‏فرمايد: روزى يكى از همسران آن حضرت به وى گفت: يا رسول‏الله! چرا به خود اينقدر زحمت مى‏دهى، در حالي كه يك بنده آمرزيده هستىپيامبرصلى الله عليه وآله پاسخ داد: «اولا اكون عبدا شكورا (8) ؛ آيا بنده شكرگزارى نباشمخداوند متعال در برخى از آيات براى عبادت و بندگى پيامبر گرامى‏اش چنين رهنمود مى‏دهد: « اقم الصلوة لدلوك الشمس الى غسق الليل و قرآن الفجر ان قرآن الفجر كان مشهودا. و من الليل فتهجد به نافلة لك عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا» ( اسراء/78 و79 )؛ نماز را از زوال خورشيد (هنگام اذان ظهر) تا نهايت تاريكى شب (نيمه شب) به پاي دار؛ و همچنين قرآن فجر( نماز صبح) را؛ زيرا قرآن فجر مورد شهادت [فرشتگان شب و روز] است . و پاسى از شب را [از خواب برخيز و قرآن و نماز بخوان و] عبادت كن . اين يك عمل نافله براى توست . اميد است كه خداوند متعال تو را به اين وسيله به مقامى محمود ( و در خور ستايش) برانگيزد
عدالت‏ خواهى‏
عدالت ‏خواهى يكى از مهمترين اهداف بعثت پيامبران الهى است . خداوند متعال در سوره حديد مى‏فرمايد: « لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط‏ …»(حديد/ 25) ؛ ما فرستادگان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنان كتاب آسمانى و ميزان نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنندهمچنين خداوند متعال از زبان پيامبر گرامى اسلام در سوره شورى مى‏فرمايد: « … وامرت لاعدل بينكم‏ …»( شورى/15) ؛ من براى اجراى عدالت در ميان شما مامور شده‏امو در آيات متعددى قرآن از عدالت‏ خواهى پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله كه يكى از اهداف بعثت آن حضرت نيز مى‏باشد سخن گفته و مردم را به تبعيت از آن بزرگوار ترغيب و تشويق مى‏كندعدالت ‏طلبى در تمام زواياى زندگى انسان نقش دارد و گستره آن به گفتار و رفتار و روابط انسان، معاملات، خانواده، دوستان، فرزندان، همكاران و حتى ساير ملل نيز كشيده مى‏شود . قرآن كريم مى‏فرمايد: « واذا قلتم فاعدلوا» ( انعام/152) ؛ و هنگامى كه سخنى مى‏گوييد، عدالت را رعايت نماييد . پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله آنچنان به اين مسئله حياتى اهميت مى‏داد كه حتى در نگاه كردن به ديگران عدالت را رعايت مى‏نمود . امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: «كان رسول الله يقسم لحظاته بين اصحابه فينظر الى ذا و ينظر الى ذا بالسوية (9) ؛ رسول خدا صلى الله عليه وآله نگاه خود را در ميان اصحاب به طور مساوى تقسيم مى‏كرد، گاهى به اين و گاهى به آن ديگرى به طور مساوى نگاه مى‏كردپيامبر اكرم ‏صلى الله عليه و آله در يك منشور جهانى، عدالت‏ خواهى و تساوى حقوق انسان ها را در جوامع اعلام كرد و ملاك احترام به حقوق بشر را معين نمود . آن منادى راستين عدالت و آزادى هنگامى كه مشاهده كرد يكى از اصحاب عرب وى، سلمان فارسى را به خاطر غير عرب بودن تحقير مى‏كند، در كلمات حكيمانه و معروفى فرمود: « ان الناس من عهد آدم الى يومنا هذا مثل اسنان المشط، لا فضل للعربى على العجمى ولا للاحمر على الاسود الا بالتقوى (10) ؛ همه مردم از زمان حضرت آدم تا به امروز همانند دانه‏هاى شانه [مساوى و برابر] هستند . عرب بر عجم و سرخ بر سياه برترى ندارد مگر به تقوىپيامبر اسلام در اجراى قانون عادلانه الهى اهتمام خاصى داشت و اگر كسى از آن حضرت تقاضاى غيرقانونى و غيراصولى مى‏كرد، شديدا ناراحت مى‏شد . هنگامى كه بعضى از همسران آن حضرت بعد از جنگ احزاب در مورد تقسيم غنايم جنگى از آن بزرگوار تقاضاى غيرمعقول و خلاف عادت كردند، آن بزرگوار ناراحت‏ شد و 29 روز تمام از آنان فاصله گرفت . خداوند متعال نيز به اين مناسبت آياتى را بر آن حضرت نازل كرد و خطاب به پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: « يا ايها النبى قل لازواجك ان كنتن تردن الحيوة الدنيا و زينتها فتعالين امتعكن واسرحكن سراحا جميلا»( احزاب/ 28) ؛ اى پيامبر! به همسرانت ‏بگو: اگر شما زندگى دنيا و زرق و برق آن را مى‏خواهيد، بياييد [با هديه‏اى] شما را بهره ‏مند سازم و شما را به طرز نيكويى رها سازم (11)و به اين ترتيب پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله حتى به نزديكترين افراد خانواده‏اش نيز اجازه نداد از قانون الهى تخطى كنند و عدالت اجتماعى را در حكومت اسلامى آن حضرت خدشه‏ دار سازند
‏راستى و امانتدارى
امانتدارى و صداقت پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه و آله نه تنها ياران و پيروان آن حضرت را شيفته ايشان نموده بود بلكه دشمنان نيز به اين حقيقت اذعان داشته و صداقت آن بزرگوار را مى‏ستودند . سه سال از بعثت مى‏گذشت كه حضرت رسول ‏صلى الله عليه و آله روزى در كنار كوه «صفا» روى سنگ بلندى قرار گرفت و با صداى رسايى قشرهاى مختلف مردم مكه را به سوى خويش فرا خواند، آنگاه خطاب به مشركين و ساير مردم فرمود: اى مردم! هر گاه من به شما گزارش دهم كه پشت اين كوه دشمنان موضع گرفته‏اند و قصد جان و مال شما را دارند، آيا مرا تصديق مى‏كنيد؟ همگى گفتند: آرى، زيرا ما در طول زندگى از تو دروغى نشنيده‏ايم. (12)حضرت خديجه نيز هنگامى كه پيشنهاد ازدواج به آن حضرت مى‏داد و شيفتگى خود را به آن وجود گرامى اعلام مى‏نمود با تأكيد بر امانت و صداقت آن بزرگوار، چنين گفت: « انى قد رغبت فيك لقرابتك وسطتك فى قومك و امانتك و حسن خلقك و صدق حديثك (13) ؛ به خاطر خويشاونديت و بزرگواريت در ميان قوم خودت و امانتدارى تو و اخلاق نيك و راستگوئيت، مايلم با تو ازدواج كنمدر اين ميان تصريح آيات الهى و تاكيد كلام وحيانى قرآن بر صداقت و راستى و امانتدارى آن حضرت حلاوتى ديگر دارد . برخى از آياتى كه به امانتدارى و راستى پيامبر عظيم الشان اسلام اشاره دارند عبارتند از1- « قل لا اقول لكم عندى خزائن الله ولا اعلم الغيب ولا اقول لكم انى ملك…‏» ( انعام/50 ) ؛ بگو: من نمى‏گويم خزائن خدا نزد من است و من [جز آن كه خدا به من بياموزد] از غيب آگاه نيستم و به شما نمى‏گويم من فرشته‏ام2- « و ما ينطق عن الهوى. ان هو الا وحى يوحى‏» ( النجم/3 و4) ؛ و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد و آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى الهى كه [بر او] نازل مى‏شود نيست3- « ما كذب الفؤاد ما راى‏» (14) ؛ قلب [ پاك حضرت محمد صلى الله عليه وآله] در آنچه ديد هرگز دروغ نگفت .حضرت محمد صلى الله عليه و آله در امانتدارى آنچنان شهره بود كه حتى دشمنانش بعد از بعثت آن حضرت، با اين ‏كه نقشه قتلش را طراحى مى‏كردند، همچنان او را با لقب «امين‏» مى‏شناختند و در امانتدارى‏اش لحظه‏اى ترديد نكردند و در شب هجرت امانت هايى نزد آن گرامى داشتند . رسول‏الله ‏صلى الله عليه وآله در غار ثور در عين حالى كه از ترس مشركين مكه مخفى شده بود، به امام على‏عليه السلام سفارش نمود كه يا على! فردا در اجتماعات مردم مكه، صبح و شام با آواى بلند بگو: « من كان له قبل محمد امانة او وديعة فليات فلنؤد اليه امانته (15) ؛ هر كس نزد محمد امانتى دارد بيايد امانتش را بازستاندخداوند متعال در مورد ويژگي هاى انسان هاى وارسته و با ايمان مى‏فرمايد: « والذين هم لاماناتهم وعهدهم راعون‏» ( مؤمنون/ 8 ) ؛ و آنان كه به امانت ها و عهد و پيمان هاى خود وفا مى‏كنند .و پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله اسوه كامل و نمونه بارز انسان هاى وارسته و داراى تمام كمالات ويژه اخلاقى بودصداقت و امانتدارى از منظر رسول گرامى اسلام آنچنان مهم بود كه به عنوان معيار براى برترى يارانش محسوب مي گرديد . امام صادق‏عليه السلام در اين مورد فرمودند:«ان علياعليه السلام انما بلغ ما بلغ به عند رسول الله ‏صلى الله عليه و آله بصدق الحديث و اداء الامانة» (16) ؛ يقيناً على‏عليه السلام با راستگويى و امانتدارى به آن درجه و عظمت در نزد پيامبرصلى الله عليه وآله رسي
قاطعيت و شهامت‏
پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه و آله در مورد اجراى حدود الهى و قاطعيت در برابر قانون شكنان اهتمام خاصى داشت. آن حضرت در عين حالي كه به اهل ايمان و مظلومان و ستمديدگان رئوف و مهربان بود، در مقابل كفار و اشرار، با شجاعت و شهامت تمام ايستادگى مى‏نمود. خداوند متعال در اين مورد مى‏فرمايد: « محمد رسول الله والذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم‏»( فتح/ 29) ؛« محمد صلى الله عليه وآله فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربان هستند. » داستان زير نشانگر قاطعيت آن حضرت در مقابل متجاوزان و قانون شكنان است .گروهى از طايفه بنى ضبه به حضور پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه و آله آمده و ضمن شكايت از بيمارى خود، از آن بزرگوار استمداد كردند. پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه و آله به آنان فرمود: چند روز در مدينه بمانيد تا با مراقبت مسلمانان بهبودى يافته و به منطقه خود برگرديد . آنان گفتند: يا رسول‏الله! اگر ما را در خارج از شهر مدينه اسكان دهيد برايمان بهتر است . پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه و آله ضمن پذيرش تقاضاى آنان به تنى چند از مسلمانان ماموريت داد تا تعدادى از شتران بيت المال را در چراگاههاى اطراف مدينه نگهدارند و از شير آنها افراد بيمار بنى ضبه را پذيرايى و پرستارى كنند و از آنان مراقبت نمايند .اين افراد با حمايت پيامبر صلى الله عليه وآله در مدت كوتاهى سلامتى خود را باز يافتند، اما به جاى قدردانى از آن حضرت و يارانش – از آنجايى كه باطنى خبيث و دلى مريض داشتند – سه تن از نگهبانان شترها را كشته و به همراه شتران فرار كردند . هنگامى كه اين خبر ناگوار به پيامبر گرامى رسيد، على‏عليه السلام را مامور دستگيرى آنان نمود . اميرمؤمنان على‏عليه السلام اين خطاكاران متجاوز را در نزديكي هاى مرز يمن بازداشت كرده و به حضور پيامبرصلى الله عليه وآله آورد . در اين لحظه پيك وحى نازل شده و احكام آنان را به رسول خدا ابلاغ نموده و فرمود: «انما جزاوا الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون فى الارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض‏…» (مائده/33) ؛ كيفر آنان كه با خدا و پيامبرش به جنگ برمى‏خيزند و در روى زمين اقدام به فساد مى‏كنند اين است كه اعدام شوند يا به دار آويخته گردند يا دست و پاى آنها به عكس يكديگر بريده شود و يا از سرزمين [خود] تبعيد گردند .»حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله از ميان اين چهار حكم، قطع دست و پا را انتخاب كرد و دستور داد دست و پاى آنها را بر خلاف يكديگر ( دست راست و پاى چپ يا بالعكس) قطع كنند. (17) .اصرار بر اجراى قوانين الهى، حياء و ادب، جوانمردى، سرمشق و الگو بودن براى انسان هاى سعادت‏جو و حقيقت طلب، امى بودن، تواضع، گذشت، ساده زيستى، سخاوت و نيكى به ديگران، كرامت نفس و بشير و نذير بودن، از جمله ساير صفات ستوده حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله است كه در آيات الهى به آنها اشاره شده است
‏در حديث ديگران
اين مقال را با نقل ابياتى از سروده معروف شبلى شميل از دانشمندان برجسته جهان مسيحيت، كه در ستايش عظمت‏ حضرت رسول‏ صلى الله عليه وآله سروده است ‏به پايان مى‏بريمانى و ان اك قد كفرت بدينههل اكفرن بمحكم الآيات« من گرچه مسلمان نيستم اما آيا مى‏توانم به آيات محكم قرآن كفر ورزم؟!»او ما حوت فى ناصح الالفاظ منحكم روادع للهوى وعظات« يا به پندها و اندرزهايى كه در آن آيات آمده است و همه بازدارنده نفس از هوا و هوس، و در لباس شكوهمندترين واژه‏ها مى‏باشند منكر شوم؟!»و شرايع لو انهم عقلوا بهاما قيد العمران بالعادات« يا به قوانينى كه اگر مردمان آنها را درك مى‏كردند براى تحقق بخشيدن به عمران [و تمدن جهان]، همه آيين ها و سنت ها را جز تعاليم اسلام كنار مى‏گذاشتند، مى‏توانم بى‏تفاوت باشم؟!»نعم المدبر والحكيم وانهرب الفصاحة مصطفى الكلمات«[محمد] بهترين تدبير كننده و بهترين حكيم بود. او خداى فصاحت و [گوينده] گزيده ‏ترين سخنان است.»رجل الحجا رجل السياسة والدهابطل حليف النصر والغارات«[محمد] يگانه مرد خردورزى، كشوردارى و هوشمندى بود و قهرمان هم پيمان با پيروزى بر سپاه كفر است.»ببلاغة القرآن قد غلب النهىو بسيفه انحى على الهامات«[محمد] با بلاغت قرآن، بر همه خردها و انديشه‏ها چيره گشت و سرها [ى دشمنان ارزش هاى انسانى] را زير سايه شمشير گرفت .»من دونه الابطال من كل الورىمن غائب او حاضر او آت (18)« قهرمانان تاريخ بشر چه گذشتگان، چه آنان كه اكنون حاضرند و چه آيندگان، [همه و همه] در پايه‏اى فروتر و پايين‏تر از مرتبت او جاى دارند.»———————————————–پاورقى ها :1- بخشى از مسمط مسدس شيواى اديب الممالك فراهانى در مولود مسعود پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله .2- مكارم الاخلاق، ص ‏8/ فتح البارى، ج ‏6، ص‏419 .3- الكافى، ج‏2، ص‏252 .4- كشف الغمه، ج‏2، ص‏537 .5- مقدمه‏اى بر جهان بينى اسلامى، ج ‏3، ص‏137 .6- السيرة النبويه، ابن هشام، ج ‏1، ص‏284 .7- نهج البلاغه، خطبه 190 .8- تفسير صافى، ج‏3، ص‏299 .9- بحارالانوار، ج‏16، ص‏260/ الكافى، ج‏2، ص‏671 .10- مستدرك الوسائل، ج‏12، ص‏89 .11- تفسير صافى، ذيل همين آيه .12- فروغ ابديت، ج‏1، ص‏263 .13- السيرة النبويه، ابن هشام، ج‏1، ص‏200 و 201 .14- همان/11 .15- بحارالانوار، ج‏19، ص‏62 .16- الكافى، كتاب الايمان والكفر، باب الصدق و اداء الامانة، حديث 5 .17- الكافى، ج‏7، ص‏245 .18- ادبيات و تعهد در اسلام، صص251 و 252 .

 


برچسب ها :
دیدگاه ها