صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) > حضرت زهراء (ع) > حضرت زهرا عليهاالسلام و روايت حديث در منابع اهل سنت
تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۵


فاطمه عليهاالسلام يکى از چهارده مطهّر مورد نظر در آيه شريفه 33 سوره احزاب است که بر اساس اصطلاح محدثان، قول و فعل و تقرير آن حضرت عليهاالسلام ، حديث محسوب مى شود.گرچه پس از رحلت رسول اللّه صلى الله عليه و آله اهل بيت آن حضرت مورد کم توجهى و بى لطفى مردم مدينه قرار گرفتند و در طول تاريخ خلفا به حذف نام على بن ابى طالب عليه السلام و خانواده اش همت گماشتند و عليه ايشان تبليغات کردند و حق آن ها را غصب و ايشان را شهيد کردند، لکن هنوز نشانه ها و نمونه هايى از فرمايشات و عملکردهاى آن بزرگواران در منابع اهل سنّت يافت مى شود. اين مقاله با تمرکز بر منابع حديثى اهل سنّت به احاديثى که حضرت زهرا عليهاالسلام از پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله نقل کرده و يا ديگران از فاطمه عليهاالسلام درباره قول و فعل و تقرير آن حضرت عليهاالسلام نقل کرده اند، پرداخته است که گوياى تنوع موضوعات مى باشد.
مقدّمه
«حديث» در اصطلاح محدّثان، به معناى قول و فعل و تقرير معصوم است. حضرت زهرا عليهاالسلام به شهادت آيه «تطهير»«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرا» (احزاب: 33) و فرمايش هاى رسول اکرم صلى الله عليه و آله که نقل شده است پس از نزول آيه مزبور، هر روز صبح که براى نماز به مسجد تشريف مى بردند، هنگامى که از کنار خانه فاطمه زهرا عليهاالسلام مى گذشتند، اهل آن خانه را با تلاوت اين آيه براى انجام فريضه نماز مورد خطاب قرار مى دادند، (2) مشمول اين آيه مبارکه است.يکى از چهارده معصوم نزد حق تعالى و مسلمانان، حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام است. بنابراين، گفته هاى آن بزرگوار، شرح افعال و کردار آن حضرت، حديث تلقّى مى شوند. اين مقاله کوشيده است تا احاديثى از فرمايش هاى آن بانوى بزرگوار را، که در منابع اهل سنّت نقل شده اند، گرد آورد.برخى از احاديث نقل شده از حضرت زهرا عليهاالسلام در مجامع حديثى اهل سنّت و کتاب معجم کبير طبرانى آمده است. تعدادى از آن ها توسط راوى آن حضرت به گونه مستقيم و برخى به صورت مرسل نقل شده است که در اين مقاله، در دو بخش احاديث «مسند» و احاديث «مرسل» ارائه شده اند.نکته مورد توجه اينکه طبرانى در بخش احاديث حضرت فاطمه عليهاالسلام ، ابتدا راويان مرد را ذکر کرده، سپس از راويان زن حديث جمع آورى کرده است. ترتيب نام راويان مرد از حضرت زهرا عليهاالسلام چنين است: على بن ابى طالب، عبدالله بن مسعود، حسين بن على، عبدالله بن عبّاس و انس بن مالک. اما اينکه چرا ترتيب خاصى در نظر نگرفته، قابل توجه است.
احاديث مسند
احاديثى را که به صورت مستقيم از فاطمه زهرا عليهاالسلام نقل شده اند يا راوى خود شاهد فعل يا فرموده آن حضرت بوده احاديث «مسند» مى خوانيم. موضوعات اين احاديث عبارتند از:
1. بيان وظيفه مردان
حسين بن على عليه السلام فرمود: شنيدم فاطمه بنت محمّد صلى الله عليه و آله فرمود که رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «الرجلُ أحقُّ بِصدرِ دابّته و صدرِ فراشِه والصلاةِ فى منزلِه الاّ اماما يجمعُ الناسَ عليهِ»؛ مرد سزاوارتر است که بر مرکب خود سوار شود و بر بستر خود قرار گيرد و نماز را در منزل خويش بجا آورد، مگر اينکه پيشوايى مردم را به خود بخواند (که در اين صورت، وظيفه دارد برود.) نعمان (3) گفت: «صدقت بنتُ محمّدٍ رسولِ اللّهِ سمعتُ أبى بشيرا يقول کما قالت فاطمةُ و قال رسولُ اللهِ: اِلاّ مَن أُذِنَ»؛ (4) دختر محمّد رسول خدا صلى الله عليه و آله درست گفت. شنيدم پدرم بشير همين گونه مى گفت که فاطمه عليهاالسلام فرمود، و گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: مگر کسى که اجازه داده شده است.
2. فاطمه عليهاالسلام و فرزندان
اسماء بنت عميس از فاطمه زهرا عليهاالسلام نقل مى کند که روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله نزد او آمد و فرمود: پسرانم (يعني: حسن و حسين) کجايند؟ حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: «أصبحنا و لَيس فى بيتِنا شى ءٌ يَذوُقه ذائقٌ. فقالَ عليٌّ: اَذهبُ بِهما فاِنّى اَتخوَّفُ أن يَبکيا عليکَ و ليس عندکَ شى ءٌ، فَذهَب اِلى فلانِ اليهودي»؛ صبح که بيدار شديم، چيزى براى (حتي) چشيدن نداشتيم. على عليه السلام فرمود: آن ها را مى برم، مى ترسم نزد تو (بمانند) گريه کنند، در حالى که چيزى براى خوردن نيست. نزد فلان يهودى رفت.رسول خدا صلى الله عليه و آله به سوى آن ها رفت و آن دو را ديد که در آبى بازى مى کنند و نزد آن ها مقدار زيادى خرما بود. فرمود: «يا عليُّ، ألاّ تقلب ابنَى قبلَ أن يَشتدَّ عليهما الحرّ»؛ اى على، نمى خواهى پيش از آنکه گرما بر آن ها مستولى شود، آن ها را برگرداني؟ على عليه السلام فرمود: «أصبحنا و ليسَ فى بيتِنا شى ءٌ، فلو جلستَ يا نبيَّ اللهِ حتى أجمعَ لفاطمةَ تمراتٍ، فجلسَ النبيُّ صلى الله عليه و آله حتى اجتمعَ لفاطمةَ شى ءٌ مِن تمرٍ، فجعلهُ فى صرَّتِه، ثُمَّ أقبَل، فَحملَ النبيُّ صلى الله عليه و آله أحدَهُما و عليٌّ الآخَر حتَى أقلبَها»؛ (5) صبح در منزل چيزى براى خوردن نداشتيم. اگر شما، اى پيامبر خدا! بنشينيد (تأمّل کنيد) براى فاطمه مقدارى خرما جمع مى کنم. پس پيامبر صلى الله عليه و آله نشست تا مقدارى خرما براى فاطمه جمع کرد و آن را در سبدش گذاشت. سپس رو به سوى منزل آمدند، پيامبر صلى الله عليه و آله يکى از بچه ها را بغل کرد و على ديگرى را، تا نزد فاطمه عليهاالسلام رسيدند.زينب، دختر ابورافع، نقل مى کند که حضرت فاطمه عليهاالسلام در حال بيمارى اش که در آن از دنيا رفت با حسن و حسين عليهماالسلام نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت و گفت: «يا رسولَ اللّهِ، هذانِ ابناکَ فوّرِثهما شيئا، فقال: اَمّا الحسنُ فَلهُ هَيبتى و سؤدى، و أما حسينُ فله جُرأتى وجُودي»؛ (6) اى پيامبر خدا، اين دو پسران شما هستند، پس چيزى به آن ها به يادگار بده. حضرت صلى الله عليه و آله فرمود: به حسن هيبت و بزرگى ام را عطا کردم و به حسين، شهامت و بخششم را.ابوسعيد خدرى نقل کرده است که روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله بر حضرت فاطمه عليهاالسلام وارد شد، در حالى که حضرت على عليه السلام در خواب بود و حضرت فاطمه بر زمين دراز کشيده بود و دو پسرش هم در کنارش بودند. حسن عليه السلام آب خواست، پيامبر صلى الله عليه و آله برخاست و برايش تهيه کرد و به او داد. حسين عليه السلام نيز طلب آب کرد و خواست که قبل از حسن عليه السلام آب بنوشد و گريه کرد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «أنَّ اخاکَ استسقى قبلَکَ»؛ برادرت قبل از تو آب خواست. حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: «کأن الحسنَ آثَرٌ عندَکَ»؛ گويا حسن برايت مهم تر است. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «ما هو بآثرٍ عندى مِنه و اِنّهما عندى بمنزلةٍ و اِنّى و ايّاک و هما و هذا النائمُ لَفى مکانٍ واحدٍ يوم القيامةِ»؛ او براى من مهم تر نيست. هر دوى آن ها برايم يکسانند. من و اين دو و تو و اين خفته (يعني: على عليه السلام) روز قيامت در يک جا خواهيم بود. (7)احمد بن حنبل به سند خود از ابن ابى مليکه نقل مى کند که گفت: فاطمه عليهاالسلام فرزندش حسن بن على عليه السلام را مى چرخاند و مى فرمود: «بابى شبهَ النّبيِ، ليس شبيها بعليٍّ»؛ (8) پدرم فداى آنکه شبيه پيامبر است و شباهتى به على عليه السلام ندارد.هيثمى با اسناد خود نقل مى کند که فاطمه کبرى عليهاالسلام فرمود: «قالَ رسول اللّه صلى الله عليه و آله : کلُّ بنى أمٍّ ينتمونَ الى عصبةٍ الاّ ولدُ فاطمةَ فَانَا وليُّهم و اَنَا عِصَبتُهم»؛ (9) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر فرزندى مادرى دارد که فرزند به او روى مى آورد و برمى گردد (ريشه و پى اوست)، غير از فرزندان فاطمه که من سرپرست آن ها و عصبه آن ها هستم؛ يعنى ريشه و اصلشان به من بازمى گردد.
3. حجاب و عفت حضرت فاطمه عليهاالسلام
حضرت على عليه السلام فرمود: مرد کورى اجازه ورود بر فاطمه دختر رسول اللّه عليهاالسلام خواست. حضرت فاطمه حجاب خود را برگرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: چرا در حجاب شدى، او که تو را نمى بيند؟ فاطمه عليهاالسلام گفت: «يا رسولَ اللّهِ، اِن لم يَکُن يَرانى فأَنا أَراهُ و هو يَشُّم الريحَ»؛ اى پيامبرخدا، اگر او مرا نمى بيند، من که او را مى بينم و بوى او را استشمام مى کند. رسول اکرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اَشهدُ اَنَّکَ بِضعةٌ مِنّي»؛ (10) حقا که تو پاره تن من هستي.
4. فاطمه زهرا عليهاالسلام در سوگ پيامبر صلى الله عليه و آله
عايشه نقل مى کند که پيامبر صلى الله عليه و آله در خانه من مورد شکايت قرار گرفت. فاطمه به سوى او آمد قسم به آنکه جان عايشه در دست اوست راه رفتنش مانند راه رفتن پيامبر صلى الله عليه و آله بود. رسول خدا صلى الله عليه و آله با او رازى را در ميان گذاشت که فاطمه گريه کرد، سپس چيزى به او گفت که فاطمه عليهاالسلام خنديد. گفتم: مانند امروز نديده بودم که خنده و گريه اين قدر به هم نزديک باشند. گفتم: فاطمه! به من بگو که (پيامبر) چه چيزى به تو گفت؟ فرمود: «ما کنتُ أَفعلُ»؛ (11) اين کار را نمى کنم. هنگامى که رسول خدا صلى الله عليه و آله رحلت نمود، از او (فاطمه) همان سؤال را کردم، گفت: حالا پاسخ مى دهم: «اِنَّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قال: اِنّ جبريلَ کانَ يُعارضنى القرآنَ فى کلِ سنةٍ مرّةً، و اِنّه عارضَنى العامَ مرّتينِ، و لا أرى ذلکَ اِلاّ عندَ اقترابِ أجلى فاتّقى اللّهَ واصبرى فنِعم السلفُ أَنا لکِ. فبکيتُ، ثُمّ سارنى فقالَ: أما ترضَينَ أن تکونى سيدةَ نساءِ المؤمنينَ أو قال: نساءُ هذهِ الامّةِ؟ فضحکتُ»؛ (12) پيامبر فرمود: جبرئيل هر سال قرآن را يک بار بر من عرضه مى کرد، امسال دو بار عرضه کرد، و اين نيست جز آنکه نشانه نزديک بودن اجلم مى باشد. پس تقواى الهى پيشه کن و صبر نما. من سابقه خوبى براى تو هستم. (فاطمه عليهاالسلام مى فرمايد:) پس گريه کردم. سپس رو به من کرد و فرمود: آيا راضى نيستى که سرور زنان با ايمان باشي؟ يا فرمود: سرور زنان اين امّت باشي؟ پس خنديدم.امّ سلمه نقل مى کند که پيامبر پس از فتح (فتح مکّه) فاطمه عليهاالسلام را صدا کرد و با او نجوا نمود. او گريه کرد، سپس به او چيزى گفت و او خنديد. اُمّ سلمه مى گويد: از او چيزى نپرسيدم تا پيامبر رحلت نمود. پس از آن از فاطمه درباره گريه و خنده اش سؤال کردم، «أخبرنى أنّه يموت، ثم أخبرنى أنّى سيدةُ نساء أهلِ الجنةِ بعدَ مريمَ بنتَ عمرانِ، فلذلکَ ضحکتُ»؛ (13) به من خبر داد که مى ميرد، سپس خبر داد که من پس از مريم دختر عمران، سرور زنان بهشت ام. به اين خاطر خنديدم.انس از حضرت فاطمه عليهاالسلام نقل مى کند که فرمود: «يا أنسُ کيفَ طابت أنفسُکم أن تَحثُّوا على رسولِ اللّه صلى الله عليه و آله الترابَ، وا أبتاه مِن ربّه ما أدناه، وا أبتاه جنّة الفردوسِ مأواه، وا أبتاه الى جبريلَ تنعاهُ، وا أبتاهُ أجابَ ربّا دعاه»؛ (14) اى انس، چگونه توانستى بر پيامبر صلى الله عليه و آله خاک بريزي؟ اى پدر، چقدر به پروردگار نزديک هستي! اى پدر، بهشت جايگاه توست! اى پدر، خبر رحلتت را به جبرئيل دادند! اى پدر، پروردگار دعايت را اجابت کرد!ابن عبد ربّه در کتابش آورده است که فاطمه عليهاالسلام بر مزار پدر ايستاد و گفت:اِنّا فَقَدناکَ فقدَ الارضِ وابلَها و غابَ مُذ غبتَ عَنّا الوحيُ والکتُبُفليتَ قبلکَ کانَ الموتُ صافَنا لِما نعيتَ و حالت دونکَ الکتُب. (15)(16)على بن على هلالى از پدرش نقل مى کند که گفت: بر رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شدم، در حالى که آن حضرت در شرايطى بود که رحلت فرمود. فاطمه عليهاالسلام بالاى سر آن حضرت بود و گريه مى کرد، به گونه اى که صدايش بلند شد. پيامبر رو به او فرمود: «حبيبتى فاطمةُ مَا الذى يُبکيکِ؟»؛ عزيزم فاطمه! چه چيزى تو را به گريه انداخت؟ گفت: «اَخشيَ الضيعةَ بعدَکَ»، از سختى و تنگى (زندگي) پس از شما مى ترسم. پيامبر فرمود: «يا حبيبتى أمَا علمتَ أنّ اللّهَ عزّوجلّ اِطّلعَ اِليَ الارضِ…»؛ عزيزم! آيا نمى دانى که خداى عزّوجل به اهل زمين خبر داد که … . در اين فرمايش، رسول اللّه صلى الله عليه و آله با بشارت هايى حضرت فاطمه عليهاالسلام را دل دارى داد. (17)انس بن مالک نقل مى کند که حضرت فاطمه عليهاالسلام نزد رسول اللّه صلى الله عليه و آله نشسته بود، در حالى که سختى و شدت مرگ بر آن حضرت بيشتر مى شد، آن حضرت سرش را بلند کرد و فرمود: «واکَرباه، فبکت فاطمةُ و قالت: واکرباهُ لکربِکَ يا أبتاه»؛ واى از سختي! و فاطمه عليهاالسلام عرض کرد: واى از سختى به خاطر سختى تو، اى پدر! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «لاکرب على أبيکَ بعدَ اليومِ»؛ (18) پس از امروز، ديگر بر پدرت سختى نيست.
5. طلب ميراث پدر
بخارى در کتاب صحيح، به سند خود از عايشه دختر ابابکر، همسر رسول الله صلى الله عليه و آله ، نقل مى کند که گفت: فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از رحلت آن حضرت از ابوبکر خواست تا ميراث او را از مايملک رسول الله صلى الله عليه و آله ، که بر جاى مانده است، بدهد. ابوبکر پاسخ داد: پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است: «لا نُورّثُ، ما ترکناهُ صدقةً»؛ ما پيامبران ارثى باقى نمى گذاريم؛ آنچه مى ماند صدقه است. پس فاطمه غضب کرد و از ابوبکر دورى جست. عايشه گفت: فاطمه از ابوبکر سهمش را از ميراث رسول خدا از خيبر، فدک و صدقه آن حضرت براى مدينه طلب کرد. (19)ابوداود نيز به سند خود از ابوطفيل نقل کرده است که گفت: «جاءت فاطمةُ رضى اللّهُ عنها الى ابى بکرٍ بِطلبِ ميراثِها مِن النبى صلى الله عليه و آله . فقال ابوبکر. سمعتُ رسولَ اللهِ صلى الله عليه و آله يقولُ: انّ اللّه عزّوجل اِذا اَطعَم نبيّا طعمةً فهى لِلّذى يقومُ مِن بعدِه»؛ (20) فاطمه براى درخواست ميراث پدرش پيامبر نزد ابوبکر آمد. ابوبکر به او گفت: از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم که مى گفت: هرگاه خداى عزّوجل چيزى را به پيامبرى داد، آن براى کسى است که پس از او جانشين وى مى گردد.بيهقى به سند خود از معمر از زهرى از عروة از عايشه نقل مى کند که گفت: «انّ فاطمة و العباسَ رضى اللّه عنهما اَتيَا ابابکرٍ يَلتمسانِ ميراثَهُما مِن رسولِ اللهِ و هُما حينئذٍ يَطلبانِ اَرضَهُ مِن فدکٍ و سهمَه مِن خيبر…»؛ فاطمه و عبّاس نزد ابوبکر آمدند و ميراث خود از رسول خدا را طلب کردند؛ در آن موقع، زمين فدک و سهم او را از خيبر مى خواستند … . سپس مى گويد: «فغَضِبَ فاطمةُ رضى الله عنه و هجرَتْهُ فلم تُکلِّمهُ حتّى ماتَت فدفَنهَا عليٌّ رضى الله عنه ليلاً و لم يُؤذَن بِها ابابکرٍ»؛ (21) پس فاطمه بر او غضب کرد و از او دورى گزيد و تا وقتى که از دنيا رفت با او سخن نگفت. پس على عليه السلام او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را خبر نکرد. طبرى و يعقوبى نيز در کتاب تاريخ خود، مانند اين روايت را نقل کرده اند. (22)
6. حمايت از ولايت و خلافت
حضرت فاطمه عليهاالسلام تا وقتى زنده بود براى دفاع از حق ولايت و امامت همسرش على عليه السلام بسيار کوشا بود.ابن ابى الحديد از احمد بن عبدالعزيز جوهرى به سند او تا ابى جعفر محمّد بن على رحمهم الله نقل مى کند که حضرت على عليه السلام شبانه حضرت فاطمه عليهاالسلام را سوار بر الاغ به در خانه انصار مى برد و از آن ها يارى مى طلبيد و حضرت فاطمه عليهاالسلام نيز طلب يارى مى کرد … (23)
7. درباره خوراکى ها و آشاميدنى ها
ابن ماجه به سند خود از فاطمه بنت حسين از حسين بن على عليه السلام از مادرش فاطمه دخت رسول اللّه صلى الله عليه و آله نقل مى کند که فرمود: «قال رسولُ اللهِ صلى الله عليه و آله : اَلا لاَ يلومَنّ امرءٌ الاّ نفسَهُ يبيتُ و فى يَدِه ريحُ غَمرٍ»؛ (24) آگاه باشيد که شخص جز خودش را ملامت نکند آن گاه که بخوابد و در دستش بوى چربى باشد. کنايه از اين است که اگر هنگام خواب، نظافت را رعايت نکند، قابل ملامت است.طبرى با حديثى بلند از جعفر بن محمّد رضى الله عنه از پدرانش از حضرت على عليه السلام از حضرت فاطمه عليهاالسلام نقل مى کند که فرمود: «قال لى رسول اللّه: يا حبيبةَ ابيها، کلُّ مسکرٍ حرامٌ و کلٌ مسکرٍ خمرٌ»؛ (25) عزيز پدر! هر مست کننده اى حرام و پوشاننده (عقل) است.
احاديث مرسل از حضرت فاطمه عليهاالسلام
حديث «مرسل» حديثى است که از سلسله سند راويان آن نام يک نفر يا بيشتر حذف باشد. به عبارت ديگر، حديثى را که تابعى مستقيما از معصوم نقل کند «مرسل» مى گويند؛ مانند حديثى که يکى از نوادگان حضرت زهرا عليهاالسلام مانند فاطمه بنت الحسين عليه السلام يا يکى از بستگان، که آن حضرت را ملاقات نکرده است، مستقيما از آن حضرت نقل کند.فاطمه صغرى (بنت الحسين عليه السلام) از فاطمه کبرى عليهاالسلام نقل مى کند که رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «لِکُلِّ بنى أنثى عصبةٌ ينتمونَ اليه الاّ ولدُ فاطمةَ فَأنَا وليُّهم و أنا عُصبتهم.» (26) شبيه اين حديث را خطيب بغدادى از فاطمه بنت الحسين نقل کرده است. (27)همو نقل مى کند که آن حضرت عليهاالسلام فرمود: «کان رسولُ اللهِ صلى الله عليه و آله اِذ دخل المسجدَ قال: الّلهمَّ اغفرلى ذنوبى وافتحْ لى أبوابَ رحمتِک، و اذا خرج قال، مثلُها الاّ أنَه يقول: ابوابَ فضلِکَ»؛ (28) رسول خدا صلى الله عليه و آله هرگاه وارد مسجد مى شد، مى فرمود: بارالها! گناهان مرا بيامرز و درهاى رحمتت را بر من بگشاى، و هنگامى که خارج مى شد، همان را مى گفت و به جاى «أبواب رحمتک» مى فرمود: أبواب فضلک.نيز خطيب بغدادى به سند خود از عبدالله بن حسن از مادرش از فاطمه بنت رسول الله رحمهم الله نقل مى کند که رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «خيارُکم الينکم مناکب فى الصلاة»، (29) بهترين شما کسانى هستند که بهتر به جايگاه هاى نماز روى آورند.
——————————————–پى نوشت ها :

1 دانشيار دانشگاه تربيت مدرّس.2. محمّد بن عبدالله حاکم نيشابورى، مستدرک على الصحيحين، بيروت، دارالمعرفه، 1411، ج 3، ص 158.3. نعمان بن بشير، از اصحاب امام حسين عليه السلام .4. سليمان بن احمد طبرانى، المعجم الکبير، تحقيق حمدى عبدالمجيد السلفى، قاهرة، مکتبة ابن تيميه، ج 22، ص 414.5. همان، ص 423.6. همان.7. على بن ابى بکر هيثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، مصر، ج 9، ص 171.8. احمد بن حنبل شيبانى، مسند، مصر، ج 6، ص 283.9. على بن ابى بکر هيثمى، پيشين، ج 9، ص 172.10. ابن مغازلى، مناقب، ص 380.11. در حديث ديگرى از عايشه با سند ديگر، نظير همين حديث آمده است که فاطمه عليهاالسلام فرمود: «راز رسول خدا را فاش نمى کنم.»12. همان، ص 417421. نظير اين حديث را نک. در: محمّد بن اسماعيل بخارى، صحيح بخارى، ج 6، ص 26.13. همان، ص 422 / محمّد بن عيسى بن سوره ترمذى، سنن ترمذى، مصر، 1358، ج 5، ص 701.14. همان، ص 417 / و نيز نک: محمّد بن اسماعيل بخارى، پيشين، ج 6، ص 18 / على بن احمد نسائى، سنن نسائى، قاهره، 1348، ج 4، ص 12.15. ابن عبد ربّه (احمد بن محمّد)، عقد الفريد، مصر، 1377، ج 3، ص 328.16. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 43.17. ر. ک: على بن ابى بکر هيثمى، پيشين، ج 9، ص 165.18. ابن عبد ربّه، پيشين، ج 3، ص 230.19. محمّد بن اسماعيل بخارى، پيشين، ج 4، ص 96.20. سليمان بن اشعث سجستانى، سنن ابى داود، قاهره، ج 3، ص 144.21. ابوبکر احمد بن حسين بيهقى، سنن الکبرى، حيدرآباد (هند)، ج 6، ص 300.22. محمّد بن جرير طبرى، تاريخ طبرى، مصر، 1971، ج 3، ص 208 / احمد بن اسحاق يعقوبى، تاريخ يعقوبى، نجف، 1389، ج 2، ص 117.23. ابن ابى الحديد، پيشين، ج 6، ص 13.24. محمّد بن يزيد قزوينى، سنن ابن ماجه، قاهره، ج 2، ص 1096.25. محمّد بن جرير طبرى، دلائل الامامة، نجف، 1383، ص 3.26. سليمان بن احمد طبرانى، پيشين، ج 22، ص 423.27. خطيب بغدادى، تاريخ بغداد، او مدينة اسلام، قاهره، ج 11، ص 285.28. همان / محمّد بن يزيد قزوينى، پيشين، ج 1، ص 253 / شبيه اين روايت را نک: در احمد بن جنبل، پيشين، ج 6، ص 282.29. خطيب بغدادى، پيشين، ج 12، ص 4950.

 منبع : فصلنامه بانوان شيعه، شماره 4


برچسب ها :
دیدگاه ها