صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > ادبیات > ادبیات عربی > بازتاب حماسه عاشورا در شعر بعضي از شعراي عرب زبان (۲)
تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۵


قرن چهارم تا ششم – که به عصر شکوفايي شعر و ادب شهرت دارد- تعدادي از بهترين شاعران حسيني را در خود پرورانده است؛ چهره هايي مانند صنوبري، کشاجم، ابوفراس، ابن هاني، شريف رضي، مهيار ديلمي و… . تشکيل دولت هاي شيعي يا متمايل به تشيع موجب پديد آمدن آزادي نسبي در برخي سرزمين هاي عربي گرديد و اين امر زمينه طرح بسياري از مسائلي که جو حاکم مانع طرحشان بود را فراهم مي ساخت. در اين دوره مسئله خونخواهي حسين عليه السلام نسبت به دوره گذشته – که عمده حملات متوجه بني اميه بود- تغييرشکل مي دهد و در بخشي از سروده ها، نوک تيز حمله را متوجه بني عباس مي کند و جرايم بني عباس را کمتر از بني اميه نمي داند. منصور بن بسام البغدادي (م. 302ق) معتقد است: اگرچه بني عباس در واقعه کربلا حضور نداشتند، اکنون براي جبران گذشته به خراب کردن قبر حسين عليه السلام مي پردازند:
تالله ان کانت اميّه قد اتت قتل ابن بنت نبيها مظلومافلقد اتاه بنو ابيه بمثله هذا لعمرک قبره مهدومااسفوا علي الا يکونوا شايعوا في قتله فتتبعوه رميما!(شمس الدين، 1417 ق، ص 166). ترجمه ابيات فوق چنين است: به خدا سوگند اگر بني اميه پسر دختر پيامبرشان را مظلومانه شهيد کردند، بستگان او (بني عباس) هم، همان کار را کردند (قبر آن حضرت را خراب کردند). آنها از اينکه در کشتن وي با بني اميه همکاري نکردند، افسوس مي خوردند و به جست وجوي بقاياي جسد او پرداختند. ناشي صغير (م. 365 ق) بي پروا از خاندان رسول الله (ص) دفاع مي کند: (1)بني احمد قلبي لکم يتقطع بمثل مصابي فيکم ليس يسمعفما بقعه في الارض شرقاًو مغرباً و ليس لکم فيها قتيل و مصرع(شبر،1422 ق،ج 2،ص 102). اي زادگان احمد مختار! جگرم در ماتم شما از هم گسيخت. کس نشنيد آنچه در اين ماتم بر دل من رسيد. هيچ بقعه و دياري در شرق و غرب عالم نيست، جز اينکه درآن جا شهيد و مقتولي را خاک کرده اند. قصيده سيد رضي (م. 406 ق) با طنين غم انگيز و تعبيرات دردآلودش در صدر مرثيه هاي اين دوران است:کربلا لازلت کرباً و بلا مالقي عندک آل المصطفي(همان، ص 206). اي کربلا به خاطر پيشامدهايي که در تو براي آل مصطفي (ص) رخ داد، هميشه با رنج و بلا همراه هستي.شغل المدموع عن الديار بکاؤنا لبکاء فاطمه علي اولادها(اميني، 1374 ق،ج 4 ص 216). سرشک ريختن بر يار و ديارم نيست؛ چرا که به گريه فاطمه عليه السلام بر فرزندانش مي گريم. نيز برادرش سيد مرتضي (م. 443 ق) چنين مي سرايد:قتيلاً وجدنا بعده دين احمد فقيداً و عز المسلمين فتيلا(همان، ص 296). شهيدي که با فرو افتادن قامتش دين احمد فرو افتاد و عزت مسلمين پايمال شد. مهيار ديلمي(م. 428ق) از شاخه هاي شکسته در تندباد کربلا که کينه دشمنان چنين سرنوشتي را برايشان رقم زده مي گويد:هو الغصن کان کميناً فهب لدي کربلاء بريح عصوفقتيل به ثار غل النفوس کما نغز الجرح حک القروف(ديلمي، 1372 ق،ج2 ص 262). کينه ديرين در کمين بود و به روز عاشورا در کربلا سهمگين به پا کرد، و شهيدي برجاي نهاد که کينه انسان ها را برآشفت؛ چونان که جراحت را با سرانگشت به خون بيالايند. ابوالعلا معري (م. 499ق) شاعر برجسته و نابيناي عرب در رثاي امام علي عليه السلام و فرزندش حسين عليه السلام چنين مي سرايد:وعلي الدهر من دماء الشهيدي ن علي و نجله شاهدانفهما في اواخر الليل فجرا ن و في اوّلياته شفقانثبتا في قميصه ليجيء ال حشر مستعدياً الي الرحمن(شبر، 1422 ق، ج2، ص 298). بر چهره روزگار از خون دو شهيد علي و فرزندش دو شاهد نقش بسته است. آن دو شاهد در پايان سياهي شب، سرخي فجر است و در آغاز آن، شفق خونرنگ، اين سرخي بر پيراهن او نقش شده است تا روز قيامت برخداي رحمان دادخواهي کند. محمد مهدي شمس الدين معتقد است: در نيمه دوم حکومت بني عباس، شعر حسيني از مبارزه طلبي و خونخواهي، تهي گشت و به شعري گريان و به دور از مقاومت تبديل شد (شمس الدي، 1417 ق،ص 167). گرچه چنين تحولي در شرق سرزمين هاي اسلامي مشهود است، ولي در مغرب به دليل وجود حکومت فاطمي، انتقام خون امام حسين عليه السلام با شدت فزون تري مطرح است. عماره اليمني (م. 569ق) که از فقهاي شيعه است و داراي تأليفات فراوان در فقه، تاريخ و ادب مي باشد، در بخشي از مرثيه خويش، حرمان خود را از ياري حسين عليه السلام با شمشير، به مشايعت زبان و گفتار جبران مي کند:فابذل مشايعه اللسان و نصره إن فات نصر مهند و سنانواجعل حديث بني الوصي و ظلمهم تشبيب شکوي الدهر والخذلان(اميني، 1374 ق، ج 4،ص 356). اينک که شمشير تيز و سنان خونريز را نوبت جولان نيست، زبان خامه را به نصرت و ياري آزاد کن. حديث از خاندان علي گوي و ستمي که برآنان رفت. ترانه وغزل را شيوه ديگر بياراي. تقريباً از قرن هفتم تا نهم، شاهد تحول آرام و سير آهسته هجو به سوي طعن و عقوبت خواهي اخروي براي عاملان حادثه هستيم. افول حرارت حماسه و شور قيام در شعر حسيني به وضوح خود را عيان مي سازد؛ اگرچه در اين دوران مرزبندي تشيع وتسنن را شاهديم، اما همدردي در مصيبت امام حسين عليه السلام و حب اهل بيت عليهم السلام به شيعيان اختصاص ندارد و شاعران سني مذهب نيز در ميدان حماسي عاشورا جولان مي دهند. ابن سناء الملک (م. 629ق) در اين اندوه، شيعي و سني را شريک مي داند:يوم يساء به ود فيـ ـه کل شيعي و سني(شبر،1422 ق،ج4 ص 145). ابن وردي شافعي(م. 759ق) فقيه، شاعر، اديب و مورخ، دوستي صحابه و ولايت را به هم آميخته و در اشعارش بدان اشاره مي کند:فيا سائلي عن مذهبي إن مذهبي ولاء به حب الصحابه يمزجفمن رام تقويمي فاني مقوّم و من رام تعويجي فاني معوّج(شافعي، 1300 ق،ص 206). اي کساني که درباره مذهب من سوال مي کني! مذهب من دوستي صحابه و ولايت است؛ کسي که اين راه درست مي داند. پس من بر همين راه درست هستم؛ و کسي که اين راه را منحرف مي داند؛ پس من بر همين راه باقي مي مانم. حسن مخزومي يکي از شاعران مطرح قرن هشتم هجري است که لاميه اي معروف، در مدح و رثاي رسول اکرم(ص) و اهل بيت عليهم السلام در سال772 هجري سروده است و شعراي ديگر، نظيره اي بر لاميه او سروده اند. اين نظيره گويي، گوياي شهرت شاعر و توانايي او در شعر است:و حز وريداً ظامياً دون ورده فخرت فروع اللعلي و اصول(اميني، 1374 ق،ج 11،ص 209). و (شمشير شمر) رگ آن تشنه بزرگوار را بريد و اينجا بود که ريشه ها و شاخه هاي مکارم و بزرگوراي قطع گرديد.و حل عري الاسلام وانهدم الهدي وطرف المعالي والفخار کليل(همان، ص 208). رشته هاي استوار اسلام، سست شد و هدايت نابود گرديد و بزرگ مرد جهان معاني و افتخار زبان از گفتن بربست. از قرن دهم تا پايان سيزدهم هجري در اشعار عاشورايي شاعران عرب، تقليد و تشابه به شدت رايج مي گردد ضمن آنکه پاره اي از کساني که در اين زمينه شعر سروده اند، در ادبيات تبحر نداشته و برخي از آنان فقيهان و عالمان ديني اي بودند که براي تقرب به اهل بيت عليهم السلام ابيات يا قصايدي را انشاء مي کردند. ادب منبر در اين عصر اوج مي گيرد و مقتل خواني رواج مي يابد، اما عبرت ها و درس هاي عاشورا در اکثر اشعار فراموش مي شود و پيروزي زيباي حقيقت امام حسين عليه السلام بر باطل، به چشم شاعر نمي آيد؛ اگرچه ملاکاظم ازري، علامه بحرالعلوم، هاشم الکعبي و سيد حيدر حلي داراي اشعاري حماسي و احساسي زيبايي مي باشند. ملاکاظم ازري (م. 1211 ق) چنين مي سرايد:قد غير الطعن منهم کل جارحه الا المکارم في امن من الغير(شبر، 1422 ق،ج 6 ص 37). ضربه هاي شمشير و نيزه بر همه جاي بدن آنان زخم و جراحت نهاد، اما مکارم و بزرگ منشي و عظمت روحي آنان در نقطه امني بود که هرگز زخم وآفت نپذيرفت. سيدحيدر حلي (م. 1304 ق) از شعراي قرن سيزده مي باشد و شعرش سرآمد بسياري از اقران خويش و اشعار حسيني است. او که طليعه دار حرکت هاي نو در شعر معاصر حسيني است، چنين مي سرايد:عفيراً متي عاينته اکلماه نحتطف الرعب الوانهافما أجلت الحرب عن مثله فتيلاً يجبن شجعانها(اميني، 1374 ق، ج 6، ص 226). هنگامي که قهرمانان اين کشته را برروي زمين به خاک آلوده ديدند، از ترس، رنگ از چهره شان پريد. هيچ گاه در پايان جنگ ديده نمي شود کسي که کشته شده، شجاعان را بترساند. اشعار قصصي و روايي نيز در اين عصر آغاز مي شود و تا دوران معاصر ادامه مي يابد. برخي اشعار صورت مقتل منظوم به خود مي گيرد و به تصوير جزئيات حادثه همت مي گمارد. گاه صحنه کارزار در روز عاشورا به طور کامل به نظم مي آيد و شعر حسيني از شکل وجداني صرف که تاکنون برآن حاکم بوده، خارج مي شود. محمد نصار(م.1292ق) صحنه ي آخرين وداع امام حسين عليه السلام با حضرت زينب عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام را بدان گونه که در روايات آمده است، نقل مي کند:فاتته زينب بالجواد تقوده و الدمع من ذکر الفراق يسيلوتقول قد قطعت قلبي يا اخي حزناً فياليت الجبال تزولفتبادرت منه الدموع و قال يا اختاه صبراً فالمصاب جليل(خاقاني، 1328، ج10، ص 329). زينب عليه السلام در حالي به نزد برادرش آمد که اشکش همانند سيل روان بود؛ و گفت: «برادرم! قلب من پاره شد و محزون هستم، کاش کوه ها فرو مي ريختند». امام عليه السلام فرمود: «اي خواهرم صبر پيشه کن! زيرا براي مصيبت ديده در صبر، اجر عظيمي است». از اواسط قرن سيزدهم، بارقه هايي از تجديد در سبک شعري و نگاهي نو در برداشت از عاشورا دراشعار حسيني، نمايان مي شود. عصر حاضر، عصر تجديد و ادبيات نو است و شعر عاشورايي در اوج خود مي باشد. با شروع نهضت هاي آزادي بخش در کشورهاي اسلامي، رثا به سرعت جاي خود را به فخر و حماسه مي دهد. مدح فضايل امام حسين عليه السلام و خاندان و يارانش شعر شاعران را طراوت مي بخشد. شاعران به شرح همت هاي بلند و عظمت هاي روحي حماسه سازان عاشورا توجه مي کنند. هجو و طعن، بخش کوچک تري از شعر معاصر را شامل مي شود؛ شرايط اجتماعي شاعر از دلايل کمرنگ شدن اين فن است. فن مدح نيز اگرچه کمتر به کار گرفته شده است ولي از عمق احساس شاعر دريافت مي شود. فن حکمت نيز به عنوان اثري ماندگار و موثر در جاودانگي شعر، قصايد معاصران را زينت بخشيده است. اين حکمت ها به مناسبت شرايط و مواضع مختلفي که امام حسين عليه السلام در جريان قيام با آن مواجه مي گردد بر زبان و قلم شاعر جاري مي شود و احساس او را به عنوان يک اصل پايدار به حافظه تاريخ مي سپارد. برخي از ابيات حسيني به گونه اي در ميان عامه مردم شيوع يافت که آن را از زمره روايات مأثوره در مورد حادثه عاشورا پنداشتند. محسن ابوالحب (م. 1305 ق) خطيب بارز و اديبي تواناست. وي از قول امام حسين عليه السلام چنين مي سرايد:ان کان دين محمد لم يستقم الا بقتلي فيا سيوف خذينياگر دين جدم جز با کشته شدن من پابرجا نمي ماند، پس اي شمشيرها مرا دريابيد. شيخ عبدالحسين جواهر(م. 1335ق) از علماي بزرگ شعراي مشهور و ادباي معروف شيعه در قرن چهاردهم هجري بود. قصايد او در رثاي امام حسين عليه السلام در نوع خود کم نظير است:وابو لذه الحياه بذل و رأوا عزه الفناء بقاءيتهادون تحت ظل العوالي کالنشاوي قد عاقرواالصهباء(همان، ج8، ص 297). لذت زندگي را که با خواري همراه بود، قبول نکردند و نابودي با عزت را بقاي خود يافتند.آنها زير سايه بزرگ منشي، مستانه به سوي پروردگار خود شتافتند. مهدي اعرجي (م.1359ق) که در بديهه سرايي مهارت داشت، با تشبيهاتي جلوه هاي پنهاني روايت را به نمايش مي گذارد آن گاه که از سر بريده امام حسين عليه السلام بر نيزه در حال تلاوت قرآن سخن مي گويد:و رأس ابن النبي علي قناه يرتل آي اصحاب الرقيمو ينذر في النهار القوم وعظاً و يهدي الرکب في الليل البهيمفلم ار قبله بدراً تجلي له برج من الرمح القويم(همان، ج9، ص 193). سرپسر پيامبر(ص) بر نيزه در حال تلاوت قرآن بود و آيات مربوط به اصحاب رقيم را تلاوت مي فرمود. اين سر، روشنايي و درخشش داشت که موجب روشنگري و نصيحت در روز و راهبري قافله در شب تاريک مي شد و من از اين ماه که برفراز برجي از نيزه بردميده، در شگفتم و ماهي چون آن نديدم. براي بزرگي آنان جاودانگي و بقاء نوشته شده و ياد او و ماندگاري نهضت او در طول زمان همواره جاودانه است. دکتر زکي المحاسني (م.1392ق) شاعر معاصر اهل سنت که از شهرت علمي و ادبي فراواني برخوردار است. از عشق زايد الوصف درونش پرده برمي دارد:عاطني دمعاً و خذ مني عيناً واحسيناً واحسيناً واحسيناانا في الشام و تيار حناني ينتحي من ذکرک المحزون حينايسال الريح اذا هبّت رخاء في البوادي عن هوي قد کان دينايا مهاداً في العراقين اجيبي: اين مثوي ذلک المحبوب اينا؟!(شبر، 1422 ق، ج10، ص 335). من در معامله سودآور، حاضرم چشمم را بدهم و قطره اشکي را در راه حسين عليه السلام دريافت کنم. اي واي از مصيبت برحسين! اي واي! من اکنون در شام هستم در حالي که طوفان محبت من در ذکر مصيبت حسين عليه السلام روان است. باد همواره در وزيدن خويش اين مصيبت را به همه جا مي رساند. اي بستر دجله و فرات به من جواب دهيد که جايگاه محبوب من کجاست؟ عبدالمنعم الفرطوسي (م. 1404ق) شاعر عالمي که با بصيرت و نگرشي عميق به زندگي امام حسين عليه السلام و واقعه کربلا نگريسته«ملحمه اهل البيت» را به نظم درآورده است:هاهنا الشمس اثکلت بضحاها حين غشي القتام وجه ذکاءهاهنا الفتح قد تردّي صريعاً وانطوي للجهاد خير لواء(فرطوسي، 1397 ق، ص 334) خورشيد عزادار حسين است و سياه و تيره گشته است. پيروزي به خاک غلتيد و بهترين پرچم واژگون شده است. بولس سلامه (م. 1979م) قاضي مشهور لبنان و ملحمه سراي مسيحي است که آثار ادبي و فکري بسيار دارد. وي در اشعارش اشارات خوبي به انگيزه قيام امام حسين عليه السلام و اهداف والاي او نموده است:يا امير الاسلام حسبي فخراً انني منک مالي اصغرياجلجل الحق في المسيحي حتي عُدّ من فرط حبّه علوياانا من يعشق البطوله و … … الالهام والعدل والخلاق الرضيّا(شبر، 1422 ق، ج10، ص 346). اي سردار اسلام! همين فخر براي من کافي است که هرچه دارم، از تو دارم. حق و حقيقت در فردي مسيحي وارد شده تا اينکه از فرط محبتش (نسبت به علي عليه السلام و خاندانش) علوي شناخته شود.من کسي هستم که عاشق فداکاري و جانبازي و الهام و عدالت و اخلاق پسنديده هستم.دمک السمح يا حسين ضياء في الديا جير يلهم الشعراء(همان، ص 320). خون تو اي حسين، الهام بخش و روشني بخش شاعران در شام تيره و تار است. سعيد العسيلي (ت.1929م) شاعر معروف لبناني است که حماسه زيباي او در مورد امام حسين عليه السلام به نام «ملحمه کربلاء» از شيدايي، استحکام و جاذبه خوبي برخوردار است:حب النبي محمد و عياله انشوده غنّت بها شفتاه(العسيلي، (بي تا)، ص 309). حب پيامبر(ص) و خاندانش سرودي است که همواره بر زبان من جاري است.سيکون للاحرار حرار رأساً شامخاً بعد الممات و للهدي مشعالاً(همان، ص 267). پس از حسين عليه السلام آزادگان با سرافرازي جان به مرگ مي سپارند و مشعل هدايت خواهند شد. وي چنين از مظلوميت حق و اجتماع مردم بر باطل سخن مي گويد:لايعرف الانسان قيمه ما غلا الا اذا قد حار في فقدانهوالصبح ان فقد الضياء غدا بلا معنيً و صار اللّيل من اخوانه(همان، ص 150). حقيقت آن است که انسان ها قدر نعمت هاي الهي را نمي دانند تا زماني که از آن محروم گردند. مردم نيز قدر حسين عليه السلام را ندانستند و با فقدان او در ظلمت افتادند که صبح اگر نورش را از دست دهد شبي ظلماني است. شيخ عبدالله العلائلي (م. 1996 م) نويسنده و اديب برجسته اهل سنت لبناني است. وي به امام حسين عليه السلام و قيام عاشوراي او عشق مي ورزيد و با شور و حال زايد الوصفي از امام حسين عليه السلام سخن مي گفت:فما طل دم جري في الثري يصيح مدي الدهر: ياللهمميصيح بصوتٍ رعودٍ رعوب يهز قرار النفوس الرکم(العلائلي، 1972 م، ص 110). خون هاي به زمين ريخته شد در طول روزگاران همت عالي را به طغيان مي خواند و با صداي رعدآساي خويش، سکون جان هاي بسياري را برهم مي زند و آنها را به تکان مي آورد. و سرانجام با گذشت زمان عزاداري و مرثيه سرايي در روز دهم محرم، همچنين گردآمدن شيعيان و شيفتگان سيد وسالار شهيدان، حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در مسجدها و گريستن برحسين عليه السلام رسمي پايدار گشت.
نتيجه
حماسه ي جاوداني عاشورا، يکي از تأثيرگذارترين حادثه هايي است که در ادب شيعه نيز بازتاب داشته و دارد. با نگاهي گذرا به بخشي – و کمتر از عشري- از شعر شعراي عرب زبان، اين واقعيت نمايان مي گردد که حماسه عاشورا و چه بسا ادب شيعي در لفظ و معنا پيرو کلام امير مومنان حضرت علي عليه السلام و بر محور خونخواهي از ستم پيشگان از يک سو و انتظار و فرج واطمينان از آينده ي بهتر از ديگر سو پديد آمده است و باتوجه به فراز و فرودهاي اشعار عاشورايي درمي يابيم که سير تطور زبان شعر وکرامت و بزرگواري و سعه صدر شاعران، قرن به قرن و با دگرگوني شرايط سياسي، اجتماعي رو به رشد و تکامل بوده است. اشعار حماسي عاشورا برگرفته از باورهاي ناب معتقدان به ولايت علوي و حسيني است؛ با پيشينه هاي درخشان و پيشکسوتاني نامدار و درخشان و محتوايي سرشار و متجلي از آيات وروايات و اشارات قرآني و ولايتي و متأثر از حماسه بي مانند دردانه ي خاتم الانبياء سيد الشهداء حضرت ابي عبدالله الحسين عليه السلام.
پي نوشتها: 1- ياقوت از خالع روايت کند که: به سال 346 هجري کودکي بودم. با پدرم به مسجد «کبوذي» که ميان بازار وراقان و ريخته گران است، رفتم. مسجد پر بود. مردي مرقع پوشيده که انباني و دلوي و عکازي با خود داشت، به مسجد آمد. موي پريشان و بر مردم به آواز بلند سلام کرد و گفت: من فرستاده فاطمه زهرا عليه السلام هستم. گفتند: خوش آمدي. گفت: احمد مزوق نوحه گر را به من بشناسانيد. گفتند: او اينجا نشسته است. مرد گفت: در خواب مولايمان فاطمه عليه السلام را ديدم. گفت: به بغداد رو و احمد مزوق را بگو بر فرزندم با اين شعر ناشي نوحه گري کن. ناشي ضربت سخت بر چهره خود نواخت، مزوق و ديگران نيز چنين کردند و تا نماز ظهر به خواندن آن قصيده و نوحه سرايي پرداختند. مجلس پايان يافت. هر چند خواستند آن مرد را چيزي بدهند، نپذيرفت و گفت: به خدا اگر دنيا را به من دهيد، نخواهم ستد. من فرستاده مولايم هستم و چگونه مي شود برابر اين مأموريت چيزي بگيرم (حموي، [بي تا]، ج 13، ص 292، 291).
منابع: 1- ابن سعد، محمد طبقات؛ ترجمه دکتر محمود مهدوي دامغاني؛ تهران: فرهنگ و انديشه، 1375. 2-ابن شهر آشوب مازندراني، ابي جعفررشيدالدين محمدبن علي، مناقب آل ابي طالب، چ4 قم: علامه، (بي تا). 3-اميني، الشيخ عبدالحسين احمد؛ الغدير؛ تهران: دارالکتب الاسلاميه، 1374 ق. 4-بروجردي، حسين، جامع احاديث الشيعه في احکام الشريعه؛ به کوشش اسماعيل معزي ملايري، قم: ناشر اسماعيل معزي ملايري، 1371. 5-حجازي، سيدعلي رضا؛ حسين بن علي درآينه شعر، قم: فارس الحجاز، 1380. 6-خاقاني شرواني، افضل الدين؛ ديوان؛ تصحيح دکتر ضياء الدين سجادي، تهران، (بي نا)، 1328. 7-خزاعي، دعبل بن علي، الديوان؛ تصحيح محمد يوسف نجم؛ بيروت: دارالثقافه، 1409 ق/ 1989م. 8-ديلمي، مهيار؛ الديوان، قم: شريف رضي، 1372. 9-سپهر محمدتقي، ناسخ التواريخ (مجلد احوال سيدالشهداء)؛ چ3، تهران، کتابفروشي اسلاميه، 1336. 10- شافعي، ابن الوردي؛ ديوان؛ زين الدين عمربن المظفر؛ قسطنطنيه: مطبعه الجوائب، 1300 ق. 11- شبر، جواد؛ ادب الطف او شعراء الحسين عليه السلام، بيروت: موسسه التاريخ، 1422 ق. 12- شمس الدين، محمدمهدي، واقعه کربلا في الوجدان الشعبي؛ بيروت: الموسسه الدوليه للدراسات والنشر، 1417ق. 13-صدر،احمد؛ دائره المعارف تشيع، تهران: نشر شهيد محبي، 1381. 14- طوسي، محمدبن حسن، رجال شيخ طوسي، به کوشش محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف: (بي نا)، 1381 ق. 15- عسيلي، سعيد، ملحکم الکربلاء [بي جا]، [بي نا]، [بي تا]. 16- علائلي، عبدالله، الامام الحسين؛ بيروت: دارمکتبه التربيه، 1972م. 17- فرطوسي، عبدالمنعم، ملحمه اهل البيت عليه السلام بيروت: دارالزهراء 1397 م. 18- محدثي، جواد، مقاله نماد شعر شيعي، سايت تبيان، 1386. 19-ياقوت حموي، شهاب الدين ابي عبدالله، معجم الادباء مصر(قاهره) مکتبه القراء والصحافه الاديبه، (بي تا). 20- طوسي، محمد بن حسن، رجال طوسي، به کوشش محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف: بي نا، 1381 ق 1.
منبع: شيعه شناسي- 23
 


برچسب ها :
دیدگاه ها