صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > تاریخ > تاريخ تشيع > شیعیان در سایر نقاط > نگاهي به جايگاه تشيع در مغرب و آينده شيعيان
تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۵


پس از اعلام قطع روابط سياسي با ايران از سوي مغرب و در سايه اوضاع متشنج، به ويژه با بزرگ نمايي تبليغاتي و رسانه اي و سياسي شدنِ سخن گفتن از تشيع در اين كشور، به نظر مي رسد كه براي قطع ريشه فتنه و باز گرداندن اوضاع به حالت عادي، ضروري است تا مسئله تشيع را در مغرب بازكاوي كنيم. كه من در اين مقال ميكوشم تا به سه پرسش اساسي در اين زمينه پاسخ گويم: 1. قضيه تشيع در مغرب چيست؟ 2. شيعيان مغرب چه رابطه اي با ايران دارند؟ 3. آينده تشيع در مغرب چگونه خواهد بود؟ حقيقت تشيع در مغرب  تشيع در مغرب، گرايش ولايي نسبت به ميراث اهل بيت است. اين گرايش برآمده از موضعي فكري است، كه صاحبان آن پس از بحث و جست و جوي ژرف در اصول استدلال ديني از قرآن و سنت، و سيره و تاريخ و علم كلام بدان دست يافته اند. بنابراين پديده انتقال از يك مكتب و مذهب فكري به مكتب و مذهب ديگر، پديده نو پيدايي نبوده و داراي پيشينه اي دراز و رفتاري انساني و طبيعي است، كه ممكن است در فرايند مناقشات و بحثها و جست و جوها اتفاق افتد. اگر پاي حرف كساني بنشينيم كه به مذهب اهل بيت روي آورده اند، خواهيم ديد كه همه آنان پيش از اعلام تغيير مذهبشان به لحاظ فكري و رواني، وضعيت بغرنجي داشته اند،به ويژه آن كه اين اقدام نوعي رويارويي با فرهنگ سنتي و محيط اجتماعي اشان به شمار مي آيد و در فضاي آميخته با جهل و سركوب، از سوي برخي، با تكفير استقبال ميشود و از سوي پاره اي ديگر با انگ خيانت موصوف ميگردد. البته آشنايي مردم مغرب با مذهب اهل بيت خارج از كانالهاي ايراني نبوده است؛ زيرا در سايه حكومت سركوبگر صدام حسين، انديشه شيعي در عراق فرصتي براي ظهور و تحرك نداشت و شيعيان خليج هم بنا به اسباب داخلي، جرات ظهور نداشتند.بنابراين نخستين عامل شيعه شدن برخي از مردم مغرب، كانال راديو (عربي) تهران و يا كتابهاي چاپ ايران است، كه برخي شهروندان مغربي در ايام تعطيلات تابستاني با خود از اروپا به وطن برده اند. هر چند به مرور زمان، انتقال كتابهاي شيعي به مغرب، در دهه نود قرن بيستم، شكل رسمي و قانوني به خود گرفت، اما اين بار غالب اين كتابها، كتابهاي منتشر شده از سوي ناشران لبناني بوده است. البته چيزي نگذشت كه ابرازهاي ارتباطي ديگر؛ مانند اينترنت و ماهواره هم از راه رسيد؛ به گونه اي كه استقبال مغربيها از كتاب، كاهش قابل ملاحظه اي يافت و شايد همين عامل در بسته شدن و ورشكستگي بسياري از كتابفروشيها، از جمله كتابفروشيهايي كه تنها كتابهاي شيعي را عرضه ميكردند، مؤثر بوده است؛ كتابفروشي اي در طنجه و ديگري در مكناس از اين دست كتابفروشيها هستند. البته اين بدان معنا نيست كه كتابهاي شيعي جايگاه و جذابيت خود را نزد مغربيان از دست داده باشند، بلكه وسايل ارتباطي، مانند اينترنت و ماهواره تا حد زيادي جاي كتاب را گرفته و به مهمترين كانال ارتباطي مردم مغرب با مكتب اهل بيت تبديل شده اند. بنابراين با ظهور شبكه هاي ماهواره اي و اينترنتي، كه به تضعيف نقش كتاب انجاميده طبعآ نقش شيعيان مغربي ساكن اروپا در انتقال كتاب و لوح فشرده حاوي آموزههاي شيعي به داخل كشور، نيز كم رنگ شد و شيعيان داخل مغرب به خود كفايي و استقلال از هم وطنان اروپانشين خود روي آورده اند. نتيجه طبيعي پذيرش تشيع از سوي گروههايي از مردم مغرب، احساس نياز به تفقه و تفكر بيشتر در اين مذهب بود تا بتوانند نياز علمي دروني خود را برآورده كنند. از اين رو ايده توجه به حوزههاي علميه در جوانان اين كشور پديد آمد و با ورود عده اي از جوانان تازه شيعه شده به حوزههاي علميه، منبع محلي و داخلي آشنايي با اين بخش از ميراث اسلامي فراهم آمد. ورود انديشه اهل بيت به مغرب به تصميم و حمايت هيچ كس نبوده است، بلكه اقدامي فردي بوده كه ابرازهايي؛مانند كتاب، نوار، اينترنت، ماهوارهها و حوزه علميه آن را زمينه سازي كردند. با اين حال قطع و يقين دارم، كه تشيع در مغرب حركتي فردي و غير سياسي است و تنها، دغدغههاي علمي و معنوي در آن دخالت داشته است. اما ناداني و جهالت برخي و حيله گري برخي ديگر سبب شد تا اين مسئله آفتابي شده و افرادي وارد تحليل و تفسير اين قضيه شوند، كه هيچ گونه اطلاعي از تشيع ندارند و ذهنشان لبريز از حرفهاي وهابيان است و ميكوشند تا ميان ايران و شيعيان تمام جهان ربط برقرار كنند. رابطه شيعيان مغرب با ايران  شكي نيست كه مذهب رسمي جمهوري اسلامي ايران، مذهب جعفري است و در قانون اساسي هم بر اين امر تاكيد شده است، اما جمهوري اسلامي مسئول شيعه شدن كساني نيست، كه از آغاز دهه هشتاد ميلادي با هزار ضرب و زور پيچ راديوشان را به اين طرف و آن طرف چرخانده اند تا راديو تهران را بگيرند و دعاي كميل و احاديث اهل بيت پيامبر را گوش كنند… چنان كه مسئوليت دفاع شهروندان ايراني ساكن در اروپا مذهب خود و تبليغ و ترويج آن را ندارند، كه وقتي مورد پرسش و يا اتهام از سوي سنيهاي مغربي واقع شدند، مذهب خود را معرفي كردند. جمهوري اسلامي ايران، مسئوليت انتشار كتابهايي را كه در لبنان و عراق چاپ ميشود، ندارد و حق ندارد مراجع ديني قم، نجف و لبنان را از تبليغ و معرفي تشيع منع كند. تشيع در مغرب، حالتي صرفآ مذهبي است و اسباب و انگيزه ها و كانالهاي متعددي دارد، اما ربط دادن اين مسئله به ايران و سياسي كردن آن، مسئله اي فكري براي رسيدن به اهدافي معين است؛ زيرا در مرحله صدور انقلاب اسلامي نيز، در مغرب، الجزاير و تونس ثابت شد كه جنبشهاي اسلامي سني، در برقراري روابط با ايران پيشقدم شده بودند تا بتوانند با فشار سياسي و امنيتي اي كه بر آنها وارد ميشد مقابله كنند و هيچ گاه ثابت نشد كه نو شيعيان اين كشور وارد فاز سياسي شده باشند؛ زيرا غرض آنان خوشه چيني از معارف مدرسه اهل بيت بوده است. اما در مرحله بازسازي روابط ايران با جهان عرب و بهبود مناسبات ديپلماتيك، برخي مراكز و نهادهاي فرهنگي و ديني اي كه هيچ ارتباطي با ايران ندارند، توانستند از طريق نمايشگاه هاي بين المللي كتاب، اينترنت و در مراحل بعد از طريق ماهواره، ميراث اهل بيت را به مغرب برسانند. بنابراين اگر كسي پايگاههاي اينترنتي و كانال ماهواره اي شيعي را مطالعه كند. متوجه خواهد شد كه براي مثال شبكه «المنار» (حزب الله لبنان) صبغه اي سياسي دارد و نه مذهبي؛ در حالي كه شبكههاي ديگر شيعي، كه هيچ ارتباطي با ايران ندارند، بيشتر بر بعد مذهبي و تبليغي تمركز دارند. بيشترين بينندگان شبكه المنار در مغرب از اهل سنت هستند، در حالي كه شيعيان مغرب، بيشتر به شبكه «الانوار» و «اهل البيت» گرايش دارند؛ زيرا نياز آنان به آگاهي مذهبي را برآورده ميكند. افزون بر اين، بيشتر مغربيها و كساني كه از ايران ديدن كرده اند، اسلام گرايان سني بوده اند و هم آنانن بيشترين همبستگي اشان به جايي و به حدي رسيد كه مقامات مغربي – در آن زمان – رهبران حزب عدالت و توسعه را از حركت در آن مسير بر حذر داشتند. با توجه به مطالب گفته شده، ميتوان نتيجه گرفت كه تشيع سياسي، خطي است كه اهل سنت مغرب آن را دنبال ميكنند و توده هاي عظيم مردمي و هواداران فراواني در احزاب سياسي اسلامي و غير اسلامي در اين خط قرار دارند. اما تشيع مذهبي، عقيده افرادي است كه شمارشان در قياس با مجموع جمعيت مغرب اندك به نظر مي رسد و دغدغه اشان خود سازي معنوي و روحي است. در درون جريان تشيع مذهبي در مغرب، كساني سخن از مغربي سازي يا بومي سازي تشيع به ميان آورده و در پي آنند كه جريان با بستر واقعي و ملي موجود همساز شود تا آنها بتوانند آرامش و تعادل رواني خود را حفظ كرده و بدين وسيله تشيع مذهبي از بهره برداريهاي سياسي به دور بماند. البته در اين مسير تلاشهايي هم انجام شده تا شيعيان مغربي از درون جامعه و به عنوان شهروندان طبيعي به فعاليت اجتماعي بپردازند – آنان با تاسيس «جمعيه الغدير» در شهر مكناس و «جمعيه انوار الموده» در شهرطنجه آمادگي خود را براي كار فرهنگي گروهي ابراز داشتند. اما اين تلاشها از سوي دولت با ممانعت مواجه شد. برخي نيز تاسيس اين گونه انجمنها را به تلاش براي شكستن يكپارچگي جامعه و نهادهاي مغربي تفسير كردند تا توجيه لازم براي تبعيد بخشي از شهروندان مغربي در داخل كشورشان را فراهم آوردند. سبب اين همه جار و جنجال آن است كه اينان از درون اسلام واحد، مكتب و مدرسه فكري اصيل و ريشه داري را پذيرفته اند، كه همانا مكتب و مدرسه اهل بيت است. آينده شيعيان در مغرب  حالت تبعيد در وطن و فراهم نبودن آزادي براي يكي از عناصر فرهنگي و اجتماعي، به طور طبيعي واكنش خودجوش شيعيان مغرب را در پي خواهد داشت، كه همانا فرو رفتن در تقيه و روي آوردن به درون با هدف تثبيت آگاهي طايفه اي و مذهبي و در مقابل، رها كردن احساسات ملي است. البته اين امر آثار منفي فراواني را، هم بر روي شيعيان و هم بر روي محيط و جامعه ملي مغرب خواهد داشت. هراس از تشيع سياسي، توجيه درستي براي متهم كردن شيعيان مغرب با خارج (ايران) نيست و اگر چنين اتهامي درست باشد، مگر اخوان المسلمين مصر شيعه است؟ مگر حماس و جهاد اسلامي شيعه اند؟ مگر جنبشهايي مانند الاتجاه الاسلامي در تونس و جنبشهاي اسلام گراي مغربي، كه از قديم متهم به ارتباط با ايران بوده اند، شيعه اند؟ من معتقدم كه بايد ميان تشيع سياسي و تشيع مذهبي تفكيك قائل شويم؛ زيرا انگيزه ها و تجليهاي تشيع سياسي و تشيع مذهبي از يكديگر متفاوت است. مفهوم اين سخن آن است كه در تعامل با تشيع سياسي نياز به رهيافتي سياسي است و در تعامل با تشيع مذهبي، رهيافتي فرهنگي و اجتماعي و لذا آنچه كه در اينجا مورد نظر است، آينده تشيع مذهبي در مغرب است. و طبعآ پاي بسياري از اجبارها، تحميلها و شرايط، چه مرتبط با بستر ديني رسمي و چه مرتبط با اسلام گرايان و كل جامعه به ميان خواهد آمد. ايده اي كه من براي ادغام شيعيان مغرب در جامعه ملي مغرب دارم، مبتني بر اصل و قاعده شهروندي است و نه مذهب؛ زيرا ديگر نيازي به مذهب ملي يكدست و فراگير و حذف تنوع و تكثر و به انزواي فرهنگي و اجتماعي كشاندن بخشهايي از جامعه نيست و بايد تفسيري منعطف از وحدت مذهبي ارائه شود، كه اولويت قانونگذاري و امور عمومي را به مذهب غالب سني مالكي مي دهد، ولي نيازي به تاسيس محكمه هاي تفتيش مذهبي براي مصادره ديگر مذاهب اسلامي نميبيند. منبع: پگاه حوزه
 


برچسب ها :
دیدگاه ها