یازدهم جمادی الاول

یازدهم جمادی الاول

 

۱- ولادت حضرت شیث(علیه السلام)
۲- تولد خواجه نصیرالدین طوسی (۵۹۷ هجری قمری)
۳- شهادت فقیه شیعه “حسن بن محمد سکاکینی” به جرم شیعه بودن (۷۴۴ هجری قمری)

 

۱- ولادت حضرت شیث(علیه السلام)

حضرت شیث (علیه السلام) از فرزندان حضرت آدم (علیه السلام) می‌باشد که بعد از قابیل و هابیل به دنیا آمد. زمانیکه او به حّد بلوغ رسید، خداوند حوریه‌ای فرستاد و به آدم (علیه السلام) وحی فرمود که او را به همسری شیث درآورد، حضرت آدم (علیه السلام) نیز به فرمان خداوند متعال عمل نمود. برای شیث (علیه السلام) از او دختری متولد شد.
حضرت آدم حدود هزار سال که از عمرش گذشت از جهان رفت و شیث فرزند دیگر خود را وصی خویش گردانید. قابیل که قبلاً قتلی را انجام داده بود و از جریان شیث مطلع شد، به نزد شیث آمد و او را تهدید کرد و گفت؛ سبب اینکه من برادرمان هابیل را کشتم همین بود که او مقام وصایت پدرم را داشت و برای آنکه فرزندان او به بچه‌های من در آینده افتخار نکنند من او را به قتل رساندم اکنون تو نیز اگر جایی اظهار کنی که مقام وصایت پدر به تو رسیده است تو را هم خواهم کشت.
در احادیث آمده است که حضرت آدم به شیث سفارش کرد که علم خود و مقام وصایتی را که به او داده بود از قابیل پنهان دارد مبادا همانطور که به هابیل حسد بُرد به وی نیز حسد برده و درصدد قتل او برآید. و از این رو شیث پیوسته در حال خوف و حراس به سر می‌برد. و چنانچه گفته‌اند شیث (علیه السلام) ۹۱۲ سال از عمرش گذشته بود که از دنیا رفت و در کنار آدم و حوّا مدفون گشت.
بر شیث به قولی ۵۰ صحیفه و به عقیده بعضی ۲۹ صحیفه نازل گردید.

حوادث الایام، صفحه ۱۱۶٫؛ خلاصه تاریخ انبیاء، ص ۱۶؛ الخصال، ص ۵۲۴؛ تاریخ طبری، ج ۱، ص ۱۰۷٫؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۲۷۰٫

۲- تولد خواجه نصیرالدین طوسی (۵۹۷ هجری قمری)

خواجه نصیرالدین در ۱۱ جمادی‌الاول سال ۵۹۷ ه.ق در طوس به دنیا آمد و در آنجا پرورش یافت. به همین دلیل مشهور به «طوسی» شد.
خواجه نصیر در کودکی قرآن، صرف، نحو و آداب را فرا گرفت. سپس، با راهنمایی پدر، نزد کمال الدین محمد ریاضیات آموخت، آن گاه نزد پدر خود علوم حدیث، روایت و فقه را فرا گرفت. در همین دوران که خواجه در ابتدای جوانی بود شاخه‌های مختلف ریاضیات را نیز به حد کمال فرا گرفت.
بعد از وفات پدر، به وصیت وی به هر مکانی که استاد شایسته‌ای در آنجا اشتغال دارد، مهاجرت کرد. به‌همین جهت به نیشابور که در آن زمان محل اجتماع علما و دانش پژوهان بود، مسافرت کرد.
در زمانی که خواجه نصیر در نیشابور حضور داشت، مغولان به فرماندهی چنگیز حمله نخست خود را آغاز کردند و خونریزی و کشتار شدیدی به راه انداختند. سلطان محمد خوارزم شاه در برابر آنان شکست خورد و شهرها یکی پس از دیگری سقوط کردند و مردم از شهرها گریختند و روی به شهرهای دورتر یا قلعه‌های محکم‌تر آوردند. تنها نیروی مقاوم در برابر حملات مغولان، قلعه‌های اسماعیلیان بود.
در آن زمان، ناصرالدین عبدالرحیم بن ابی منصور از سوی رهبر اسماعیلیان، علاءالدین محمد، به فرمانروایی قلعه‌های اسماعیلیان در خراسان گماشته شده و در قهستان بود. ناصرالدین خود از فضلای دوران بود و به علما توجهی ویژه داشت. شهرت خواجه نصیر به او رسیده بود و جایگاه علمی او را می‌شناخت، از این روی او را به قهستان دعوت کرد، خواجه که در اثر حملات مغول آواره شده بود، فرصت را مغتنم شمرد و به قهستان مسافرت کرد.
خبر حضور خواجه نصیر در نزد ناصرالدین به رهبر اسماعیلیان، علاءالدین محمد، رسید و دریافت که چه مقدار از دانش او بهره می‌برند، بنابراین او را به پیش خود فراخواند. خواجه ناگزیر از پذیرش این دعوت بود و به همراه ناصرالدین به قلعه «میمون دز» نزد وی رفت. رهبر اسماعیلیان استقبال شایانی از او به عمل آورد. پس از مدتی رهبر اسماعیلیان به دست یکی از محافظان خود به قتل رسید و فرزندش رکن الدین خورشاه به جای وی نشست. خواجه طوسی تا هنگامی که رکن الدین در حمله دوم مغول تسلیم آنها شد، در قلعه الموت نزد او ماند.
حمله دوم مغولان به فرماندهی هلاکو از حمله نخست شدیدتر بود و قلعه‌های اسماعیلیان که در برابر چنگیزخان مقاومت کرده بودند، نتوانستند در برابر هلاکو ایستادگی کنند. رکن الدین دفاع در برابر هلاکو را بی‌فایده دید و پس از مشورت با خواص خود و بزرگان حکومت تسلیم هلاکو شد. هلاکو به جز خواجه نصیرالدین طوسی و دو پزشک دیگر، رکن الدین و همه همراهان وی را به قتل رساند. زنده‌نگه‌داشتن خواجه نصیر به دلیل آن بود که هلاکو از جایگاه علمی و فکری او مطلع بود.
خواجه طوسی بدون آن که قدرت انتخاب داشته باشد، با هلاکو همراه شد. بنابراین از همان لحظه اول تصمیم گرفت که از این جایگاه نهایت بهره را ببرد تا از میراث اسلامی که در معرض نابودی بود، محافظت کند. از این رو، چنان تدبیری در پیش گرفت که حکومتی که برای ریشه کن کردن اسلام لشکریان خود را به پیش رانده بود، سرانجام خود به اسلام گرویدند و جانشینان چنگیز و هلاکو تبدیل به پادشاهان مسلمانان شدند.
خواجه نصیر به هلاکو ساخت رصدخانه مراغه را پیشنهاد کرد. جمع زیادی از دانشمندان برای همکاری با او اعلام موافقت کردند. او سال ۶۵۷ ه.ق کار ساخت این رصدخانه را آغاز کرد و تا پایان عمر خود بدان اشتغال داشت. خواجه نصیر رصدخانه مراغه را محلی برای جمع کردن تعداد زیادی از دانشمندان آن زمان قرار داد و بدین گونه آنها را از کشته‌شدن رهایی بخشید.
از دیگر کارهای بزرگ خواجه این است که در محل رصد مراغه کتابخانه بزرگی احداث کرد و بنا به فرمان هولاکو کتاب‌های نفیس و سودمند بسیاری که از بغداد و دمشق و موصل و خراسان‌ غارت شده بود و در کار رصد خواجه هم لازم بود، به آن کتابخانه آورده شد. خود خواجه مأمورانی به اطراف بلاد می‌فرستاد که هر جا کتب علمی بیابند خریداری کنند و برای او بفرستند و خود هر کجا به کتاب مفید و نفیسی برمی‌خورد و در مسافرت‌ها به نظرش می‌رسید همه را می‌خرید. به عقیده برخی از مورخان حدود ۴۰۰ هزار کتاب در کتابخانه‌ مراغه‌ گردآمده بود.
پس از هلاکو، فرزندش «اباقاخان» و پس از وی فرزند دیگرش «تکودار» بر تخت پادشاهی نشستند. در این دوره، هر چند خواجه نصیر در قید حیات نبود، اما تلاش‌های او به بار نشست و تکودار مسلمان شدن خود را اعلام کرده، نام خود را به «احمد تکودار» تغییر داد. با اسلام آوردن پادشاه، حکومت نیز تبدیل به حکومتی اسلامی شد.
درباره مذهب خواجه نصیر، اقوال مختلفی وجود دارد. شواهد زیادی مبنی بر اثناعشری بودن او در دست است. او در اغلب کتاب‌های کلامی خود همچون تجرید الاعتقاد به دوازده‌ امام‌ و وجوب عصمت آنها اشاره دارد. همچنین رسالات ویژه‌ای در این باره نگاشته که از آن جمله می‌توان رساله الفرقه الناجیه و رساله فی حصر الحق بمقاله الامامیه و نیز الاثنی عشریه و رساله فی الامامه را نام برد.
از شاگردان بزرگ خواجه نصیر، می‌توان به علامه حلی، ابن میثم بحرانی، قطب‌الدین شیرازی و سید رکن الدین استرآبادی اشاره کرد.
در زمستان سال ۶۷۲ ه.ق خواجه نصیر به همراه اباقاخان به بغداد رفت. اباقاخان پس از پایان زمستان از بغداد بازگشت؛ ولی خواجه نصیر برای سامان دادن به امور اوقاف و دانشمندان در بغداد ماند و در ۱۸ ذی الحجه همان سال در بغداد وفات یافت. او بنا به وصیت خود در جوار حرم کاظمین(علیهما السلام) دفن شد.

۳- شهادت فقیه شیعه “حسن بن محمد سکاکینی” به جرم شیعه بودن (۷۴۴ هجری قمری)

حسن بن محمد بن ابوبکر بن ابوالقاسم دمشقی همدانی معروف به سکاکینی، از اکابر علمای امامیه در قرن هشتم هجری می‌باشد.
سکاکینی در چندین علم متبحّر و استاد بود.
موافق آنچه از ریاض العلماء نقل شده است به واسطه تهمت و مفتریات مشهودی که به وی نسبت دادند، قاضی شرف‌الدین مالکی، به واجب القتل بودن او حکم داد.
سرانجام سکاکینی را در سوق الخیل دمشق به شهادت رساندند.

 

 

 

http://shiastudies.com

یازدهم جمادی الاول. یازدهم جمادی الاول. یازدهم جمادی الاول. یازدهم جمادی الاول. یازدهم جمادی الاول. یازدهم جمادی الاول. یازدهم جمادی الاول. یازدهم جمادی الاول.یازدهم جمادی الاول. یازدهم جمادی الاول. یازدهم جمادی الاول. یازدهم جمادی الاول. یازدهم جمادی الاول. یازدهم جمادی الاول. یازدهم جمادی الاول

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.