صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) > امام سجاد (ع) > خطبه امام سجاد > خطبه امام سجاد «علیه السلام»، قیام بر علیه نیرنگ ها
تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۹۷


خطبه امام سجاد «علیه السلام»، قیام بر علیه نیرنگ ها

امام على بن الحسین «علیه السلام» چهارمین امام شیعیان سال ۳۷ یا ۳۸ هجرى در مدینه منوره به دنیا آمد. از جانکاه ترین حادثه زندگى امام، حادثه عاشورا بود که با تمام وجود خود آن را لمس کرد؛ هر چند که بیمارى توان یارى رساندن به پدر را از او گرفته بود و خدا مى خواست تا زمین از حجّتش خالى نماند. امام سجاد «علیه السلام» در سخنرانى هاى خود پس از واقعه عاشورا با استناد به آیات قرآن بر علیه ظلم و ستم بنى امیه سخن مى گفت و با سلاح دعا و مناجات با پروردگار، مجموعه اى از معارف قرآنى را با نام «صحیفه سجادیه» براى تهذیب نفس و اخلاق و بیدارى مسلمین به یادگار گذاشت. امام سجاد «علیه السلام» از دو راه عملى با امت اسلام مواجه شد:یکى راه برانگیختن وجدان انقلابى افراد مسلمان و بر انگیختن احساسشان نسبت به گناه و ضرورت جبران آن گناه بود. امام کوشید تا شخصیت اسلامى و کرامت انسانى را در مقابل حاکمان منحرف از تنزل و فرومایگى نگاه دارد.دوم از راه تمهید برنامه فکرى و آگاهى عقیدتى و روانى امت بود. خانه و مدرسه او محل تجمع شاگردان گردید و بعدها همین شاگردان سازندگان تمدن اسلامى و مردان تفکر و قانون گذارى و ادب اسلامى گردیدند.حساس ترین سخنان امام سجاد «علیه السلام» که تحولى عظیم در بینش مردم نسبت به امویان ایجاد کرد و معادلات یزید را بر هم زد و خط مشى او را نسبت به اهل بیت «علیهم السلام» کاملاً تغییر داد خطبه اى است که آن حضرت در جمع مردم و رجال سیاسى و دینى شام ایراد کرد. این خطبه که در مسجد شام ایراد گردیده اوج موفقیت امام سجاد «علیه السلام» در ابلاغ رسالت و تبلیغ عاشورا و تداوم خط شهیدان کربلاست.یزید در این مجلس به یکى از خطیبان درگاهش دستور داد تا به مذمت على «علیه السلام» و اولادش و به توجیه و تمجید فجایع عاشورا اقدام نماید. وقتى سخنان خطیب پایان یافت، امویان خود را فاتح دیده و مسائل را حل شده پنداشتند؛ مسائلى که در کاخ یزید و در طول راه توسط حضرت زینب (س) و امام سجاد «علیه السلام» بر ملا شده بود. امام سجاد «علیه السلام» تنها مرد جوان و اسیر قافله از جاى برخاست و به یزید گفت: آیا اجازه مى دهى من هم با مردم سخن بگویم؟ یزید رضایت نمى داد، اما با اصرار فراوان اطرافیانش پذیرفت؛ زیرا وضع و حال امام را به گونه اى نمى دیدند که سخنانش همپاى سخنان خطیب دربار باشد. امام سجاد «علیه السلام» براى مردمى که اسلام را تنها از امویان دیده و شنیده بودند و پیامبر و اصحابش را نمى شناختند معرفى فرمود، سپس به بیان جایگاه و شخصیت خود و سایر اسیران اهل بیت «علیهم السلام» پرداخت. به طور خلاصه، سخنان امام حاوى مطالب زیر بود:۱٫ حمد و سپاس خداوند: امام زین العابدین «علیه السلام» نخست سپاس خداى را گفت و خطبه را آغاز کرد.۲٫ معرفى شخصیت پیامبر «صلى الله علیه و آله» و اهل بیت «علیهم السلام» امام فرمود: اى مردم شش نعمت به ما عطا گردیده و هفت فضیلت از سوى خدا به ما داده شده است. ما از علم و حلم، بزرگوارى و بخشش، فصاحت و شجاعت و محبوبیت اجتماعى در میان مؤمنان برخورداریم. فضیلت ها و شرافت هاى ما عبارتند از این که پیامبر خاتم محمد «صلى الله علیه و آله» از خاندان ماست و على بن ابى طالب «علیه السلام» صادق ترین یار پبامبر، حمزه شیر خدا، جعفر طیار و حسن و حسین دو سبطِ این امت نیز از خاندان ما هستند.۳٫ آگاهى داشتن از دورى مردم شام از تربیت اصیل اسلامى و نا آشنایى با سیره پیامبر «صلى الله علیه و آله»براى آگاهى از کار بزرگى که امام سجاد «علیه السلام» در شام و نیز کوفه انجام داد به بررسى اوضاع سیاسى، فرهنگى و اجتماعى شام در دوران معاویه و یزید مى پردازیم.با ناکامى دستگاه خلافت یزید در سرکوبى اهل بیت «علیهم السلام» در کوفه، آن ها را به شام فرا خواند. اما موقعیت سیاسى و فرهنگى شام با کوفه تفاوت بسیار داشت. در کوفه همگان اهل بیت را مى شناختند و هنوز عدالت على «علیه السلام» در ذهن کوفیان نقش بسته بود. کوفیان با عظمت و شأن و مقام اهل بیت «علیهم السلام» آگاهى داشتند و تنها از ترس جان و براى کسب مقام و پول و منصب با امام حسین «علیه السلام» جنگیدند. شام بر خلاف کوفه بود. این منطقه مرکز خلافت امویان بود. حکومت در مورد چگونگى رفتار با اهل بیت «علیهم السلام» سرمایه گذارى فراوان کرده بود و مى خواست تا با اقرار گرفتن و اعتراف و التماس از ایشان، قدرت و شوکت خود را به مردم نشان دهد؛ مخصوصا وجهه خود را در میان نمایندگان سیاسى دیگر حکومت ها بالاتر برد.شامیان که پیامبر را ندیده بودند و از سیره و سنت او چیزى نمى دانستند پیامبر را در چهره یزید مى دیدند و منش و روش پیامبر را مثل یزید مى دانستند. استاد سیّد جعفر شهیدى در این مورد مى نویسد:«مردم این سرزمین، نه صحبت پیامبر را شنیده بودند و نه روش اصحاب او را مى دانستند. تنى چند از صحابه رسول خدا «صلى الله علیه و آله» هم که به آن سرزمین رفتند مردمانى بودند پراکنده که در عامه نفوذى نداشتند. در نتیجه مردم شام کردار معاویه و اطرافیانش را سنت مسلمانى مى پنداشتند و چون صدها سال امپراتورى روم بر آنان حکومت کرده در نتیجه سیرت حکومتهاى اسلامى را عادلانه تر از حکومتهاى پیشین مى دیدند بر کارهاى آنان صحّه مى گذاشتند.»مسعودى در مورد جهالت و حماقت اهل شام مى نویسد: معاویه نماز جمعه را روز چهارشنبه با شامیان به جا آورد و آن ها اطاعت کردند و هیچ کس اعتراض نکرد.۴٫ استفاده از قرآن براى آگاهى دادن به مردمهنگام آمدن اسیران به دمشق، پیرمردى به امام سجاد «علیه السلام» نزدیک شد و گفت: سپاس خداى را که شما را کشت و نابود ساخت و مردمان را از شرّتان آسوده کرد و امیر المؤمنین را بر شما پیروز گردانید. امام سجاد «علیه السلام» خاموش ماند تا پیرمرد هر چه در دل داشت ابراز کرد. سپس فرمود: اى پیر، آیا قرآن خوانده ای؟ گفت: آرى، فرمود: آیا این آیه را خوانده ای: «قل لا اسألکم علیه اجرا الاّ المودّهِ فى القربی» خویشاوند پیامبر ما هستیم، آیا خوانده اى «و آتِ ذى القربى حقّه» در سوره بنى اسرائیل، ماییم آن کسانى که خداوند به پیامبرش امر کرده که حق آنان را بدهد. آیا این آیه را خوانده اى «و اعلمو انّما غَنَمتُم من شیٍ فان للّه خُمسُه و لذى القربی» گفت: آرى خوانده ام، فرمود: خویشاوندان رسول خدا «صلى الله علیه و آله» ما هستیم. آیا آیه «انما یُرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» را خوانده اى، گفت: آرى خوانده ام، فرمود: اى پیرمرد! ما اهل بیت هستیم که خداوند آیه طهارت را به ما منحصر فرموده است. پیرمرد شامى با شنیدن این سخنان از گفته اش پشیمان شد و گفت: خدایا! من از آنچه به آن ها گفته ام به تو پناه مى برم، خدایا! من از دشمنان پیامبر «صلى الله علیه و آله» و خاندانش بیزارى مى جویم.این خبر به یزید رسید و او براى این که فرصت افشاگرى را از آن مرد بگیرد تا نتواند آنچه را فهمیده میان شامیان پخش کند، دستور داد پیرمرد را به قتل برسانند.مى بینیم که اوضاع فرهنگى سیاسى شام چنان بود که وقتى یک پیرمرد دنیا دیده و قرآن خوان نسبت به یزید در مقابل اهل بیت «علیهم السلام» چنین موضعگیرى داشته است، تکلیف بقیه شامیان ناآگاه روشن است.اقدامات تبلیغى اسرا و حوادثى که در شام روى داد به تدریج سیماى جنایتکارانه و ضد اسلامى یزید و عاملانش را در مقابل حقانیت و مظلومیت امام حسین «علیه السلام» و خاندانش را آشکارتر مى کرد. خطبه امام سجاد «علیه السلام» در جهت این هدف، بیش ترین تأثیر را گذاشت.۵٫ بیان جایگاه و شخصیت خود تا همگان او را بشناسند که نه خارجى است و نه غیر مسلمان. هنگام ورود اسراى اهل بیت «علیهم السلام» به کوفه و شام براى جلوگیرى از همدردى مردم با اهل بیت «علیهم السلام» و شورش علیه امویان، دستگاه تبلیغاتى امویان اعلام کردند که کاروان اسراى خارجى و غیر مسلمان که در جنگ اسیر شده اند، وارد شهر شده است. امام براى نشان دادن سابقه طولانى خود و پدرانش در اسلام چنین مى فرماید:«من فرزند زمزم و صفایم، آنان که مرا مى شناسند از توضیح بى نیازند ولى آنان که مرا نمى شناسند گوش فرا دهند تا خویش را به ایشان بشناسانم. اى مردم! من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم. من فرزند آنم که حامل رکن است. من فرزند بهترین انسانى هستم که بر کره خاک جامه وجود پوشیده است. من فرزند برترین موحدى هستم که بر گرد کعبه طواف کرده و گام در مسیر صفا و مروه نهاده و حج به جا آورده و خداى را لبیک گفته است.من فرزند آن پیامبرم که بر مرکب آسمانى براق سوار گشت و جبرئیل او را به بلند جایگاه هستى سدره المنتهى رسانید. به قرب خدا رسید، آنجا که فاصله اش قاب قوسین و یا کمتر بود. من فرزند آنم که فرشتگان آسمان با او نماز گزاردند و به او اقتدا کردند. من فرزند دریافت کننده وحى ام. فرزند محمد مصطفایم. من فرزند على مرتضایم… من فرزند کسى هستم که پیشاپیش رسول خدا «صلى الله علیه و آله» با دو شمشیر و دو نیزه مى جنگید. دو هجرت کرد، دو بار با پیامبر بیعت نمود، در بدر و حنین رزمنده بود و حتى یک چشم بر هم زدن به خدا کفر نورزید. من فرزند صالح ترین مؤمنان، وارث پیامبران، نابودگر ملحدان، پیشواى مسلمانان… سرآمد گریه کنندگان از خوف خدا و مشتاقان به لقاى حق، شکیباترین شکیبایان، برترین قیام کنندگان خاندان پیامبرم «صلى الله علیه و آله». من فرزند کسى هستم که از سوى جبرئیل و میکائیل مورد تأیید و یارى بود…على «علیه السلام» پر افتخارترین مرد از تمامى قریش، اولین کسى که به خدا و پیامبر «صلى الله علیه و آله» پاسخ مثبت گفت و ایمان آورد… آرى او جدم على بن ابى طالب «علیه السلام» است. من فرزند سرور زنان عالمم، من فرزند فاطمه زهرایم…»۶٫ متأثر کردن مردم. امام سجاد «علیه السلام» چنان به معرفى خود و خاندان خویش پرداخت که از مظلومیت این خاندان صداى گریه مردم بلند شد. هراس شدیدى در دل یزید افتاد. ترسید که مردم علیه او شورش کنند. از این رو براى قطع سخنان امام، دستور داد مؤذن اذان بگوید.۷٫ خنثى سازى نیرنگ یزید. دستور اذان به مؤذن توسط یزید به چند دلیل بود: ۱٫ قطع سخنان امام؛ ۲٫ بازداشتن مردم از اندیشه درباره سخنانى که آن حضرت بیان داشته بود؛ ۳٫ کسب فرصتى براى تصمیم گیرى مناسب؛ ۴٫ یزید که به سبب سخنان امام به شدت خود را در نظر مردم ضد دین و ضد ارزش هاى دینى مى دید، با نداى اذان مى خواست در این باور مردم تردید ایجاد کند.اما مؤذن هر کلمه اى که مى گفت امام از آن براى نشان دادن خارجى نبودن و مسلمان بود خود و اهل بیت «علیهم السلام» استفاده مى کرد. ابتدا گواهى به وجود خداوند و شهادت به رسالت حضرت رسول «صلى الله علیه و آله» داد و این که حضرت رسول «صلى الله علیه و آله» جد امام سجاد «علیه السلام» است نه جد یزید و بر این امر نیز از یزید گواه گرفت. امام فرمود: اى یزید! محمد «صلى الله علیه و آله» که مؤذن از او یاد کرد جد توست یا جد من؟ اگر بگویى جدّ توست دروغ گفته و کافر شده ای! و اگر بگویى جد من است پس چرا خاندان او را کشتی؟…سخنان امام «علیه السلام» همهمه عجیبى در مجلس ایجاد کرده بود، امام براى آگاه ساختن مردم فریاد زد: «به خدا سوگند غیر از من کسى در این جا نیست که رسول خدا «صلى الله علیه و آله» جدش باشد؛ پس چرا این مرد ما را ظالمانه کشت و اهل ما را چون رومیان به اسارت گرفت». بعد خطاب به یزید گفت: «این کارهاى زشت را انجام مى دهى و باز هم مى گویی: محمد «صلى الله علیه و آله» رسول خداست و رو به قبله مى ایستی». یزید به مؤذن دستور داد اذان را تمام کند و بعد به نماز ایستاد. مردم هم در حالت تردید در مورد او، برخى اقتدا کردند و بعضى اقتدا نکرده، رفتند.خطبه امام سجاد «علیه السلام» ضربه محکمى بر حکومت اموى وارد کرد. آنچه تا آن روز یزید و پدرش معاویه علیه اهل بیت «علیهم السلام» تبلیغ کرده بودند، با بیانات روشنگرانه امام «علیه السلام» خنثى شد. گروه زیادى از شامیان فهمیدند که اسرا، خویشاوندان رسول خدا «صلى الله علیه و آله» اهل قبله، متعهد به اسلام و برترین مسلمانانند و هیچ دلیل قانع کننده اى براى کشتن آن ها وجود نداشته است، از این رو افکار عمومى شهر به سود امام تغییر کرد.مردمى که در ابتداى ورود اهل بیت «علیهم السلام» به تماشاى آنان آمده و با آنان معامله اسیران ترک و دیلم کرده و با مشاهده آن ها به شادى و پاى کوبى و چراغانى معابر و منازل پرداخته بودند، اکنون در کنار خرابه تجمع کرده و به اهل بیت «علیهم السلام» تسلیت گفته و برخى در عزادارى آن ها شرکت مى جسته اند. با برپایى مجالس عزادارى گروه زیادى از زنان بر اهل بیت امام حسین «علیه السلام» وارد مى شدند و گریه مى کردند. با ادامه چنین اعمالى ترس از شورش و انقلاب در دل یزید شعله ور گردید.از این رو یزید براى مقابله با این حرکت، به اقداماتى دست زد، از جمله:۱٫ طراحى ترور امام سجاد «علیه السلام» که موفق نگردید؛۲٫ براى جلوگیرى از شرکت مردم در عزادارى اهل بیت و کنترل ایشان، بازماندگان کربلا را به زندان انتقال داد و به آن ها سختى و گرسنگى و تشنگى داد تا کمتر با مردم تماس برقرار کنند؛۳٫ در فاجعه کشته شدن امام حسین «علیه السلام»، عبیدالله بن زیاد را مقصر و گناهکار معرفى کرد. شیخ مفید مى نویسد:«یزید با على بن الحسین «علیه السلام» خلوت کرده به او گفت: خدا لعنت کند پسر مرجانه را! بدان که به خدا سوگند اگر من با پدرت برخورد مى کردم، هر چیزى که از من مى خواست به او مى دادم و با همه توانم مى کوشیدم تا از مرگ او پیشگیرى کنم، ولى خدا چنین مقدر کرده بود که دیدی».البته این تغییر رویه و اظهار بیزارى یزید از پسر زیاد، براى عوام فریبى و مقابله با فشار افکار عمومى بود وگرنه وى پیش از این لعن و نفرین ها، ابن زیاد را به شام فرا خواند و اموال و هدایاى فراوانى به او داد، او را در زمره خاصان و نزدیکان خود قرار داده و در مجالس عیش و عشرت خود شرکت داد.یزید براى جلوگیرى از شورش و قیام مردم شام علیه خود، و دور نمودن اهل بیت «علیهم السلام» و عدم آگاه سازى هر چه بیشتر شامیان، تصمیم گرفت اهل بیت را به مدینه برگرداند.عملکرد امام سجاد «علیه السلام» باعث شد که چهره امویان، که به نام اسلام حکومت مى کردند، براى امت اسلامى نمایان شود و آنها را به قیام و جنبش وا دارد. چنان که قیام زید بن على که نیم قرن بعد از حادثه کربلا صورت گرفت و نزدیک بود طومار حکومت اموى را در هم پیچد، از آثار و برکات این اقدامات بود. البته این برکات به قرون اولیه اسلامى منحصرا نیست بلکه اصولاً واقعه جانگداز کربلا و تبلور مظلومیت امام حسین «علیه السلام» و یارانش در طول تاریخ، اسوه و نمونه اى درس آموز براى هر انسان آزاده اى بوده است که در مقابل ظلم حاکمان بایستند؛ چنان که انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمینى «ره» از درس هاى عاشورا نشأت گرفته است.والسلام
——————————————–پى نوشت ها :
۱٫ «آگاهى عقیدتى امت»، روزنامه انتخاب، شماره ۷۸ / ۸ / ۲۰، ص ۱٫۲٫ «تکرار عاشورا در پایتخت یزید، خطبه امام سجاد»، سیاست روز، شماره ۸۲ / ۲/ ۲، ص ۱٫۳٫ نقش امام سجاد «علیه السلام» در رهبرى شیعه، محسن رنجبر، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى «ره»، ۱۳۸۰، ص ۱۳۱٫۴٫ همان، ص ۱۳۱٫۵٫ سوره شورى (۴۲) آیه ۲۳٫۶٫ سوره اسرا (۱۷) آیه ۲۶٫۷٫ سوره انفال (۸) آیه ۴۱٫۸٫ سوره احزاب (۳۳) آیه ۳۳٫۹٫ طبرسى، الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۰۶ – ۳۰۷٫۱۰٫ نقش امام سجاد «علیه السلام» در رهبرى شیعه، پیشین، ص ۱۳۳٫۱۱٫ تکرار عاشورا در پایتخت یزید، پیشین، ص ۱٫۱۲٫ پیشین، ص ۱٫۱۳٫ خوارزمى، مقتل الحسین، ج ۲، ص ۷۶ – ۷۸؛ شیخ عباس قمى، نَفَس المهموم، ص ۴۴۹ – ۴۵۱٫۱۴٫ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۲۶٫۱۵٫ نقش امام سجاد «علیه السلام» در رهبرى شیعه، پیشین، ص ۱۳۶٫۱۶٫ ابن شهر آشوب، المناقب، ج ۴، ص ۱۷۳، به نقل از نقش امام سجاد «علیه السلام» در رهبرى شیعه، پیشین، ص ۱۳۶٫۱۷٫ شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۱۲۲٫
منبع : نشریه شمیم یاس، بهمن ۱۳۸۶، شماره ۵۹

 

http://shiastudies.com


برچسب ها :
دیدگاه ها