صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > ادبیات > ادبیات فارسی > متفرقه > حکايات و توصيه های اولياء خدا و معارفی سلوکی (2)
تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۵


 
عظمت و توکل حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره) در مراسم سالگرد ارتحال ملکوتي مرجع عالي قدرحضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره) جناب شيخ حسين انصاريان، خاطرات و نکاتي را در عظمت شخصيت بي بديل اين عالم رباني ذکر کردند و بيان داشتند:خدمت يکي از شاگردان آيت الله بروجردي (ره) که خود از مراجع معظم تقليد هستند رسيدم و ازايشان پرسيدم: «شما که شانزده سال شاگرد آيت الله بوديد و با ايشان رفت و آمد داشتيد، اگر بخواهيد ايشان را در يک جمله معرفي کنيد چه مي گوييد؟» ايشان فرمود: «او مرد خدا بود.» يعني مرد پست و مقام، هواي نفس و زرق و برق دنيايي نبود و تنها در مسير حق گام بر مي داشت.خادم آيت الله نقل مي کردند: ايشان ظهرها جهت اقامه نماز جماعت به مسجد اعظم در حرم مطهر حضرت معصومه (س) مي رفتند و پس از بازگشت از حرم، به اتاق خودشان مي رفتند و در را از داخل قفل کرده مشغول عبادت مي شدند. پس از تمام شدن عبادت و نمازشان، در را مي گشودند و وقتي من به نزدشان مي رفتم يا براي شان غذا مي بردم، مي ديدم که ايشان در هنگام عبادت چندان گريسته اند که محاسن، سينه و حتي قباي شان کاملاً خيس شده است. اين مرجع عالي قدر، در هنگام عبوديت خداوند و نيز از خوف خداوند اين چنين مي گريستند.مرحوم آقاي فلسفي، نقل مي کنند: در دوران مرجعيت آيت الله بروجردي (ره) مدتي بود که وجهي به حوزه علميه نمي رسيد. فصلزمستان بود و چند هزار نفر نگران و منتظر بودند. دراين موقع حضرت امام خميني (ره) نامه اي نوشتند و از من خواستند که نزد چند نفر از تاجران و بازاريان تهران بروم و هزينه مورد نياز را از آنان قرض گرفته، در اختيار آيت الله بروجردي (ره) قرار دهم تا ايشان بتوانند شهريه طلاب را بپردازند.من قبل از هراقدامي نزد آيت الله بروجردي آمدم و نامه امام خميني را براي ايشان خواندم. آقاي بروجردي از امام و توجه شان تقدير کردند و به من گفتند: «من هشتاد سال است که جز در خانه خدا در هيچ خانه اي را نزده ام؛ شما هم واسطه نشويد که ما در خانه غير خدا برويم. خدا خودش اين وضعيت را سامان مي بخشد.» گفتم: «چشم، اگر شما نمي خواهيد هيچ اقدامي نمي کنم.»عصر آن روز قبل از بازگشت به تهران جهت ديدار مجدد و خداحافظي، نزد آيت الله بروجردي رفتم. ايشان فرمودند: «آقاي فلسفي! به محض رفتن شما، يکي از تاجران خليج فارس آمد، وجوهاتش را حساب کرد و سهم خود را پرداخت، خداوند شهريه طلبه ها را تا سه ماه ديگر رساند.» توکل و توجه ايشان به حضرت حق آن قدر زياد بود که همه را شگفت زده مي کرد.روحاني مسني که خود شاهد مرحوم آيت الله بروجردي بود، مي گفت: «پس از اتمام مراسم و روضه ها، از محضر ايشان درخواست دعا مي نمودند، وقتي آقا دستشان را بالا مي بردند و دعا مي کردند و آمين مي گفتند، در آن هنگام، مثل اين بود که در و ديوار و همه اشياء نيز با ايشان آمين مي گويند.»شيخ حسين انصاري نقل مي کردند: زماني که کودک بودم شنيدم که شاه زاده عربستان، صعود بن عبدالعزيز وزير امورخارجه عربستان که بسيار ثروتمند و معروف به «پادشاه نفت» بود به ايران سفر مي کند. او در ديدار با شاه، از او مي خواهد که بزرگ ترين مقام معنوي شيعيان را به او معرفي کند. شاه و درباريان، آقاي بروجردي را معرفي مي کنند. سپس مأموري از دربار نزد آيت الله بروجردي مي آيد و به او خبر مي دهد که نماينده عربستان قصد ديدار او را دارد. آقاي بروجردي مي فرمايند: «ما با پادشاهان کاري نداريم، از جانب من از ايشان تشکر کنيد.»پس از بازگشت مأمور دربار، بعضي از علماء به آيت الله، اعتراض مي کنند که ديدار شما با اين شخص براي بهبود روابط بين دو کشور اسلامي بسيار مفيد بود و براي زائران مکه و مدينه نيز خالي از فايده نبود.آيت الله بروجردي مي فرمايند: «اين مسئول عربستاني وهابي است و وهابي ها اعتقادي به زيارت قبور ائمه و امامزادگان (ع) ندارند بلکه اصلاً بر سر مزار اموات نمي روند، از اين رو اگر ملاقات با او را مي پذيرفتم او قطعاً مستقيم به ديدار من مي آمد و به زيارت حضرت معصومه (س) نمي رفت. چنين بي حرمتي را نه خود مي توانستم تحمل کنم و نه در روز قيامت پاسخي داشتم که به ساحت مقدس حضرت معصومه (س) بدهم.»
اخلاص در عمل و نقاد بودن خداوند از جمله مسائلي که در جامعه مطرح است و شايد بتوان گفت: در بين جوانان بيشتر شايع مي باشد، موضوع اميد و رجاء به رحمت خداوند در وقت توجه به اعمال و رفتار شخص است. آنچه از روايات اسلامي برداشت مي شود اين است که در اين گونه موارد بايد نفس خود را سرزنش کرده و حتي به اعمال نيک و شايسته خود هم چندان تکيه نکنيم تا چه رسد به رفتاري که به صورت خطاء و خداي ناخواسته با عنوان گناه مرتکب شده ايم.يک روز که در محضر آيت الله علوي بروجردي بوديم، ايشان نقل کردند: در جلسه اي که استادان و بزرگان حوزه علميه در خدمت آيت الله العظمي بروجردي (ره) بوده اند، ايشان حديث نفس کرده، مي گفتند: «زماني که رضاخان کشف حجاب مي کرد، من تصميم گرفتم ضد اين عمل غيراسلامي قيام کنم و کشته شوم اما عده اي از دوستان مانع شدند و گفتند: حضور شما براي اسلام مهم تر است و با اين سخنان اجازه ندادند قيام کنم، اما حال از انجام ندادن آن کار، بسيار متأسفم.»در اين زمان، يکي از آقايان سکوت مجلس را مي شکند و مي گويد: من اگر جاي شما بودم ناراحت نمي شدم زيرا شما اين خدمات را به اسلام کرده ايد و حدود ده دقيقه برخي از خدمات ايشان را نام مي برد. آقاي بروجردي در پاسخ مي فرمايند: «آري، اگر حساب با شما باشد، من خدماتي دارم، اما محاسب و نقاد کس ديگري است.» سپس مي فرمايند: «اخلص العمل فان الناقد بصير»(21) در اين حال اشک از چشمان آيت الله جاري مي شود و جلسه را منقلب مي کند. چند دقيقه بعد آقاي گلپايگاني (ره) مي فرمايند: «آقا! حديث: مداد العلماء افضل من دماء الشهداء صحيح است؟»آقاي بروجردي مي فرمايند: «بله» آن گاه آقاي گلپايگاني مي گويد: «اين کتاب جامع الاحاديث شما مصداق همين روايت است.» آقاي بروجردي پس از شنيدن اين سخن، اندکي تسکين مي يابد و آرام مي شود.
عظمتي از احاطه علمي آيت الله بروجردي (ره) در روايتي آمده است که: هرگاه از صالحان ياد شود، پروردگار رحمتش را نازل مي کند. (22)بدون ترديد برترين نمونه هاي صالحان، ائمه (ع) هستند و پس از آنها عالمان و اولياء از مقربان درگاه الهي هستند. اين افراد، بسياري از رويدادهاي پنهاني حال و آينده باخبرند؛ از جمله اين افراد، آيت الله العظمي بروجردي (ره) بودند. مرجعيت ايشان به حدي قوي بود که وقتي در حوزه علميه قم تدريس مي کردند، سه تن از مراجع بزرگ در کلاس درس ايشان حاضر مي شدند و از شخصيت والاي علمي شان بهره مي بردند. هم چنين در دوره حيات آيت الله بروجردي، هيچ کس جز ايشان در جهان شيعه مرجعيت نداشت و ايشان مرجعيت مطلق جهان شيعه را دارا بودند.درباره باخبر بودن آيت الله بروجردي از حوادث پنهاني، حکايت هاي بسياري گفته شده است، من يکي از مستندترين آنها را در اين جا نقل مي کنم: سال ها پيش، دو نفر از اهالي يکي از روستاهاي اطراف بروجرد، در فصل زمستان که کشاورزي تعطيل بوده، براي کار به تهران مي روند. پس از پايان کار، تصميم به بازگشت مي گيرند. در اين مدت، يکي از آن ها همه مبلغ و ديگري بيشتر مبلغ درآمد خود را خرج کرده و از اين رو، يکي از آنان هيچ پولي براي بازگشت نداشته و ديگري اندک پول همراهش بوده است، اما دوستش را از داشتن اين مبلغ پول با خبر نمي کند و پول را در کيسه کوچکي که از داخل روي قسمت شانه لباسش دوخته بود، مي گذارد.آن دو از تهران حرکت مي کنند و وقتي به قم مي رسند پولي براي ادامه راه نداشته اند به همين سبب، فردي که به حقيقت پولي همراه نداشته به ديگري مي گويد: «خوب است در قم به ديدار آيت الله بروجردي برويم؛ ايشان همشهري ماست و در سخاوت زبان زد همگان است؛ حتماً به ما کمک خواهد کرد.» ديگري نيز مي پذيرد و با هم به ديدار آيت الله بروجردي مي روند.پس از حضور خدمت ايشان، ماجرا را اين چنين تعريف مي کنند: آيت الله بروجردي (ره) پس از شنيدن سخنان آنان، مقداري پول به فردي که به راستي پولي نداشته مي دهد و به ديگري، مبلغي کمتر از آن مي دهد که در صورت جمع با مبلغي که نزد خود او بود، درست به اندازه مبلغ اهدايي به دوستش مي شده، آن گاه آيت الله دست بر شانه فردي که پول خود را در آن جا پنهان کرده بود مي زند و مي فرمايد: «حالا پول هاي تان به يک اندازه شد.» اطرافيان از اين سخن آيت الله بروجردي چيزي در نمي يابند و تنها خود فرد متوجه منظور ايشان مي شود. اين حکايت را همين شخص تعريف مي کند و در منطقه خودشان اين جريان مشهور و معروف مي باشد.
عنايت آيت الله بروجردي به عزادار امام حسين (ع) يکي از افتخارات بزرگ شيعيان، امکان استفاده از محضر بزرگان، مراجع تقليد و نايبان امام زمان (عج) است. مسئوليت بزرگ آنان، انتقال دين به نسل هاي آينده است. يکي از مراجع بسيار بزرگ شيعيان، آيت الله العظمي بروجردي (ره) است و ايشان شخصيتي جهاني هستند. آيت الله بروجردي (ره) درباره عزاداري امام حسين (ع) در روز عاشورا، نقل مي کنند که زماني چشم درد شديدي داشته اند. در آن روزها، ايشان در بروجرد به سر مي برده اند. روز عاشورا، مقداري از گلي را که يکي از اعضاء هيئت هاي عزاداري بر سر و صورت خود ماليده بود، مي گيرد و به چشمان خود مي مالند و چشمان شان شفا مي يابد و هرگز حتي به عينک نيازي پيدا نمي کنند. در همين رابطه، مرحوم آقاي محمد قائدي (ره) از اهالي همان شهر، تعريف مي کردند که در زمان نوجواني شان از صبح روز عاشورا، همراه هيئت به عزاداري مي پردازند و خود را به گل آغشته مي کنند. سپس براي اقامه نماز ظهر به مسجد جامع شهر مي روند، نگاه شان به مفاتيح ها و قرآن هاي مسجد مي افتد و با سوز دل، آرزو مي کنند که کاش سواد داشتند و مي توانستند در روز عاشورا يک زيارت عاشورا بخوانند. تا اذان ظهر هنوز مدتي فاصله بوده و ايشان بسيار خسته بوده اند؛ از اين رو به خواب مي روند.در خواب آيت الله العظمي بروجردي (ره) را مي بينند که با لهجه محلي به ايشان مي گويد: «محمد جان! برو مفاتيح را بياور.» آقاي قائدي مفاتيح را مي آورد و همين که بازش مي کند زيارت عاشورا مي آيد.آيت الله بروجردي (ره) مي فرمايند: «بخوان» آقاي قائدي مي گويند: سواد خواندن ندارم ولي به اصرار آيت الله جرأتي مي يابند و شروع به خواندن مي کنند. در ميان زيارت تنها چند کلمه را اشتباه مي خوانند که با تذکر آقاي بروجردي اصلاح مي کنند.وقتي از خواب بيدار مي شود آرزو مي کند که کاش اين خواب حقيقت داشت و مي توانستند دوباره زيارت عاشورا را بخوانند؛ از اين رو مفاتيح را بر مي دارد و آن را باز مي کند، صفحه ابتدايي زيارت عاشورا مي آيد. احساس مي کند که شايد بتواند زيارت را بخواند با ناباوري خط آغازين زيارت را نگاه مي کند و کلمات آن را زيرلب تکرار مي کند: «السلام عليک يا اباعبدالله، السلام عليک يابن رسول الله…» با تعجب و اشتياق بسيار، تا پايان زيارت را مي خواند و اين کار را چند بار تکرار مي کند، سرانجام يقين مي کند که به برکت يکي از نايبان امام زمان (عج) خواندن را آموخته است.اين نمونه کوچکي از امدادهاي غيبي بزرگان و عنايات ائمه (ع) به شيعيان است. بي شک نمونه هاي شگفت انگيز بسياري، روزانه براي دوستداران و معتقدان به آن بزرگواران روي مي دهد که هر يک چون معجزه اي اعجاب انگيز، مي تواند چشم خواب دلان را بينا و روشن سازد.در باب عظمت حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره) مرحوم آيت الله دستغيب (ره) در کتاب «داستان هاي شگفت» نقل مي کند:مرحوم شيخ محمد نهاوندي نقل مي کرد: شبي در عالم رؤيا مي بيند به مشهد مقدس رضوي (ع) مشرف شده و داخل حرم گرديده، سمت بالاي سر، حضرت حجت بن الحسن عجل الله تعالي فرجه را مي بيند. به خاطرش مي گذرد که اجازه تصرف در سهم امام (ع) را که از آقايان مراجع تقليد دارد، خوب است که از خود آن بزرگوار اذن بگيرد، پس خدمت آن حضرت رسيده پس از بوسيدن دست مبارک، عرض مي کند تا چه اندازه اذن مي فرماييد در سهم حضرتت تصرف کنم؟ حضرت مي فرمايند: ماهي فلان مبلغ (مقدار آن از نظر قائل محول گرديده بود.)پس از چند سال شيخ محمد به مشهد مقدس مشرف مي شود و در همان اوقات مرحوم آيت الله حاج آقا حسين بروجردي هم مشرف شده بودند، روزي شيخ محمد، حرم مشرف مي شود، سمت بالاي سر مي آيد، مي بيند همان جايي که حضرت حجت (عج) نشسته بودند، آقاي بروجردي نشسته است. به خاطرش مي گذرد که از اکثر آقايان مراجع اجازه تصرف در سهم امام گرفته، خوب است از آقاي بروجردي هم اذن بگيرد. پس خدمت آن مرحوم رسيده و طلب اذن مي کند. ايشان هم مي فرمايند: ماهي فلان مبلغ (همان مبلغي که حضرت حجت (عج) در خواب فرموده بودند.)پس شيخ محمد تفصيل خواب چند سال پيش در نظرش مي آيد و مي فهمد که تمامش واقع شده الا اينکه به جاي حضرت حجت (عج) آقاي بروجردي است.از اين داستان دانسته مي شود که شيعيان در زمان غيبت امام (عج) بايد مقام فقيه عادل را بشناسند و او را نايب امام خود بدانند و از او قدرداني کنند و در دانستن وظايف شرعي و احکام الهي به او مراجعه نمايند و حکم او را حکم امام بدانند و در داستان حاج علي بغدادي که در کتاب مفاتيح الجنان نقل شده، حضرت حجت (عج) به حاج علي مي فرمايند: «مراجع نجف اشرف يعني شيخ مرتضي انصاري و شيخ محمد حسين کاظميني و شيخ محمد حسن شروقي، و کلاء منند و نيز فرمود: آنچه از حق من به آنها رساندي قبول است.»
مراقبه و اهميت آن در سير و سلوک سير و سلوک مراحل بسياري دارد و براي طي کردن اين راه، دستورات بسياري داده شده است. استاد کميلي در ضمن تأکيد بر منازل سلوکي نقل مي کردند: حضرت آيت الله اميني مي فرمودند: «مدتي قبل از فوت مرحوم علامه طباطبائي (ره) در بيمارستان به ديدار ايشان رفتم و از محضرشان توصيه اي درخواست کردم، ايشان فرمودند: مراقبه، مراقبه، مراقبه…» و اين کلمه را آنقدر تکرار کردند که به سبب حال بدشان، ديگر نتوانستند سخني بگويند.ان شاءالله که با دقت و عمل نمودن به توصيه هاي اولياء عظيم الشان در راه حرکت به سوي حق گام برداريم. براي شرح اين جمله مرحوم علامه طباطبائي (ره) عزيزان را به کتاب «کيش مهر» شرح کلمات عرفاني، اخلاقي ايشان ارجاع مي دهم.
ملائک و درک فيض آنها خداوند به همه موجوداتي که خلق کرده، قدرت درک و فهم عطا فرموده است، اما در اين ميان سه دسته از مخلوقات، صاحب فهم و درک بالاتري هستند. آن سه دسته: فرشتگان، جنيان و انسان ها هستند. انسان ها قادرند به مرحله اي از رشد عرفاني برسند که بتوانند با فرشتگان ارتباط برقرار کنند. برخي از بزرگان ما، صاحب چنين قدرتي هستند.مرحوم آيت الله ملکي تبريزي در نوشته هاي خود مي فرمايند: «من کسي را مي شناسم که ملائک براي نماز شب بيدارش مي کنند.» بزرگان ديگر مي فرمايند: آن فرد خود آيت الله ملکي است و ايشان با صداي ملائک از خواب برمي خيزد. فرزند يکي ديگر از اين بزرگان در سالگرد پدر بزرگوارشان مي گفت: «روزي به اتاق پدرم رفتم و ايشان را در حال نماز خواندن ديدم؛ سپس به حياط خانه رفتم و ديدم ايشان در حال قدم زدن در حياط هستند، تعجب کردم با خودم گفتم: حتماً اشتباه ديده ام،از اين رو، به اتاق بازگشتم، ولي پدر را دوباره در آن جا در حال نماز خواندن ديدم، اين عمل را چند بار تکرار کردم و هر بار، پدر را در هر دو مکان مي ديدم. با تعجب نزد مادرم رفتم و مطلب را به ايشان گفتم. مادرم لبخندي زد و گفت: دخترم! تعجب نکن، هرگاه زمان نماز و عبادت بزرگان و اولياي خدا برسد و آنان در آن لحظه در محل عبادت خود نباشند، خداوند فرشته اي را به جاي آنان مي فرستد تا بر سر سجاده شان، براي آنها عبادت کند، در مورد پدرت نيز چنين است.در روايات آمده است: هر فردي که به زيارت ائمه (ع) برود، پس از خروج از آن مکان، خداوند فرشتگاني را مأمور مي کند تا زماني که آن فرد زنده است، در همه احوال با او باشند و تا آخر عمر برايش طلب آمرزش نمايند.(23)همچنين در روايات آمده است که: به واسطه فرشتگاني که محافظ و مراقب شما هستند، بلاهاي بسياري از شما دور مي شود. اين که گاه با حضور در مکاني در مي يابيم که معنويت خاصي در آن جا حاکم بوده نيز، ممکن است به سبب حضور فرشتگان باشد. در عبارات حديث شريف کساء است که هرگاه در مکاني خوانده شود، فرشتگان در آنجا حضور مي يابند. همچنين خانه اي که در آن قرآن خوانده مي شود، همچون ستاره اي در بين ساير خانه ها مي درخشد. حال بايد گفت: گرچه همه انسان ها آرزوي برقراري ارتباط با فرشتگان را دارند، اين مسئله براي افراد با تقوا، قابل درک و مشاهده است؛ از اين رو براي داشتن ارتباطي خوب با فرشتگان، نيازمند دلي بي گناه و پاک هستيم.که براي آشنايي بيشتر با مباحث ملائک و درک آن مي توان به گفتار دهم از کتاب «کيش مهر» مراجعه نمود.
نزول ملائک محضر اولياء راستين وجود فرشته ها اين مجريان قوانين و اوامر الهي، از جمله موارد شايان توجه و تأمل است. آيات و روايات تأکيد دارند که «فرشتگان همگي معصوم اند» (24)يعني نه تنها دچار خطا و اشتباه نمي شوند بلکه هميشه در حال عبادت و اطاعت خداوند يگانه اند. فرشته ها از جنس نورند(25)،حال اگر اعمال فرد، خدايي باشد، وجود او و حتي محل زندگي او نيز نوراني گشته جايگاه مناسبي براي رفت و آمد فرشته ها مي گردد چرا که در اين صورت وجود نوراني او هم سنخ فرشتگان مي گردد و آنها مي توانند بر وجود او نازل شوند،(26) در منزل هاي اهل بيت و ائمه اطهار (ع) و عالمان و بزرگان ديني اين حضور کاملاً نمايان است و شايد عده اي آن را حس کنند. يکي از اساتيد مي فرمودند: علامه طباطبايي (ره) نقل مي کرد: «استادمان مرحوم آقا سيد علي قاضي (ره) در يکي از جلسات شان تأکيد کردند که اگر در هنگام عبادت متوجه حضور فرشته اي شديد مبادا عبادت تان را رها کرده از آن روي بگردانيد و توجه خود را صرف حضور آن فرشته نماييد که اين حضور خود نوعي امتحان براي افراد است.»روزي من در مسجد کوفه نشسته بودم و مشغول ذکر بودم. در آن بين يک حوريه بهشتي از طرف راست من آمد و يک جام شراب بهشتي در دست داشت و براي من آورده بود و خود را به من ارائه نمود. همين که خواستم به او توجه کنم، ناگهان ياد حرف استاد افتادم و لذا چشم پوشيده و توجهي نکردم. آن حوريه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را تعارف کرد. من نيز توجهي ننمودم و روي خود را برگرداندم و آن حوريه رنجيده شد و رفت.علامه خود مي فرمود: اما هرگاه به ياد اين موضوع مي افتم بسيار ناراحت مي شوم زيرا احساس مي کنم که آن فرشته دل شکسته شد.چنين است که اگر قلب هاي ما منزلگاه ياد خدا باشد و حضور او در تمام لحظه هاي زندگي مان جاري شود و اعمال مان خالصانه و خدايي شود مي توانيم فرشتگان را درک کنيم و از عنايات پروردگار بهره مند شويم. البته ديدن فرشتگان و احساس حضور آنها با سر و چشم ظاهري امکان پذير نيست و ديدن آنها مخصوص افرادي است که چشم برزخي دارند. چشم برزخي به انسان ها امکان ديدن عالم معنا و حقايق وجودي هرکسي و هرچيزي را مي دهد که داشتن آن هم کار بسيار مشکلي است و هرکسي قادر به دست يابي به آن نيست. لطافت روح و نوراني بودن قلب، از جمله موارد لازم جهت رسيدن به چشم برزخي است. به اميد آنکه خداوند عنايت فرمايد و وجود ما هم نوراني گردد.
استاد طريق و دستگيري از سالک ارتباط هاي سلوکي و معنوي بين افراد به صورت دو طرفه مي باشد تا آنجا که گاهي به جاي آنکه شاگرد به سراغ استاد برود و آن را طلب کند، اين استاد است که خود مأمور دستگيري از شخصي مي شود، اين نشانه اين است که سالک در طلب خود با صداقت برخورد کرده و وظيفه خود را به صورت کامل و صحيح به انجام رسانده است.در سالگرد رحلت ملکوتي آيت الله شيخ محمد جواد انصاري همداني (ره) فرزند بزرگوارشان درباره ايشان نقل مي کردند: «ايشان خود به سراغ نيازمندان و طالبان واقعي مي رفتند، سفرهايي داشتند که ما علت آن را نمي دانستيم، مانند سفري که همراه چند نفر از دوستان به کشور پاکستان داشتند. آنان چنين مسافت دوري را طي کردند تا در آن جا از عاشق دل سوخته اي که نياز به کمک داشته، دستگيري کنند.»
توجه به عالم امر و عالم خلق خداوند دو نوع عالم خلق کرده است: «عالم امر و عالم خلق» در عالم امر دستورات صادر و تنظيم مي شود و در عالم خلق، اجرا مي شود. در عالم امر، هيچ فاصله اي بين ما و اجابت دعاي مان وجود ندارد. به محض اين که خدا را بخوانيم، پاسخ مان را مي دهد چرا که خود فرموده است: ادعوني استجب لکم؛ مرا بخوانيد تا شما را اجابت کنم.(27)پروردگار بلند مرتبه اجابت دعاي ما را به تأخير نمي اندازد و همان زمان به فرشتگان دستور اجابت نمودن دعاي ما را مي دهد، اما براي برآوردن آن در عالم خلق به اسباب و عللي نياز هست و واسطه هايي در اين بين، مي توانند به ما کمک کنند. بهترين اين واسطه ها بين ما و خداوند اهل بيت (ع) هستند و با توسل به آنان، حتماً در محضر خداوند پذيرفته خواهيم شد، اما به هر حال تا فراهم شدن اين اسباب و علل در عالم خلق، ممکن است زمان زيادي از دعاي ما گذشته باشد. براي مثال، وقتي کسي دعا مي کند که عالم و دانشمند شود تا رسيدن به اين مرحله مدت زمان زيادي زمان لازم است، زيرا او بايد سال ها درس بخواند و تلاش کند تا شايستگي رسيدن به اين مرحله را بيابد و آنچه بالقوه در وجود خود دارد با عنايت و لطف و استعداد الهي تبديل به بالفعل شود.يکي از بزرگاني که مقيم مشهد مقدس هستند نقل مي کرد: روزي در خدمت استادمان مرحوم شيخ محمد جواد انصاري (ره) بوديم، ايشان ناگهان بدون مقدمه فرمودند: «نواب صفوي را کشتند.» ما تعجب کرديم و وقتي جلسه تمام شد پرس و جو کرديم و فهميديم که نواب زنده است و چند ماه بعد به شهادت رسيد. بعدها فهميديم که ايشان خبر کشته شدن مرحوم نواب را از عالم بالا دريافت کرده بودند و چون بين عالم امر تا فراهم شدن اسباب و علل و به انجام رسيدن آن در عالم خلق فاصله است، مدتي بعد خبرايشان تحقق يافت.پس نبايد پس ازدعا و درخواست از پروردگار بلافاصله انتظار اجابت داشته باشيم و از عدم اجابت، زود ناراحت شويم بلکه براي دريافت پاسخ و خواسته خود بايد صبر کرد و انتظار کشيد، جايي که يوسف پيامبر (ع) پس از ديدن خواب خود که يازده ستاره همراه خورشيد و ماه بر او سجده کردند، چهل سال طول کشيد و در آن مدت چه بسيار رنج هايي که تحمل کرد، ما بندگان ساده خداوند بايد بيشتر صبر کنيم و دلسرد نشويم و از نظر معرفتي بدانيم که مسائل عالم امر با عالم خلق در هستي جايگاه ويژه و مخصوص خود را دارند.
ارتباط با ارواح مؤمنين ارتباط روح مرده با افراد زنده، از مسائلي است که بسيار در مورد آن بحث شده است. روح افراد مؤمن، مي تواند با خانواده اش ارتباط برقرار کند؛ هرچه فرد و خانواده اش با ايمان تر و مؤمن تر باشند، بهتر مي توانند اين ارتباط را درک کنند.مهندس تناوش، داماد و شاگرد آيت الله انصاري همداني (ره) شخصيتي بزرگ و اهل سلوک بوده است. همسر او نقل مي کند که: پس از مرگ مهندس تناوش، به دليل مشکلات مادي، براي هزينه مراسم حدود سه ميليون تومان بدهکار شدم. پس از آن به سبب عدم توانايي دادن قرض، بسيار ناراحت و نگران بودم. يکي از روزها که بسيار به قرضم فکر مي کردم، ناگهان همسر مرحومم را ديدم؛ او حال مرا پرسيد و گفت: «نگران نباش.»پس از اين که آرامم کرد، به سمتي از اتاق اشاره کرد و گفت: «ان شاءالله قرضت ادا خواهد شد» به لطف الهي و عنايت و توجه آن ولي خدا به صورت معجزه آسايي آن قرض ما ادا شد.البته بايد توجه داشت که طلب پول از اموات، کار درستي نيست و در حقيقت اين مسئله در اختيار آنان نيست؛ ارواح تنها مي توانند از خدا درخواست کمک کنند و خدا به سبب ايمان و آبرومند بودنشان خواسته آنان را اجابت مي کند.همچنين همسر مرحوم تناوش نقل مي کند: مرحوم تناوش در اواخر عمرش، هر چند روز يک باربه من مي گفت: استاد و همه دوستانم به رحمت خدا رفته اند، اگر اجازه دهيد، من هم به آنان ملحق شوم. اما من چون فرزندي هم نداشتم، در صورت نبود ايشان بسيارتنها مي شدم؛ ازاين رو هميشه نگران بودم. يکي از روزها که در مورد همين موضوع صحبت مي کردند، به من گفتند: ببين، من چيزي نمي ديدم، اما او تصرفي معنوي کرد و من هم توانستم آن چه را او مي ديد، ببينم. جلسه اي برقرار بود و مرحوم آقاي انصاري و دوستان ايشان حاضر بودند. مهندس تناوش با افسوس به آنان مي نگريست و حسرت پيوستن به آنان را مي خورد. من وقتي اين صحنه و حسرت مهندس تناوش را ديدم، راضي شدم و به او گفتم: اگر شما قصد رفتن داريد، من هم راضي ام. چند روز بعد، مهندس تناوش به رحمت خدا رفت.
آشنايي با آيت الله انصاري همداني (ره)(28) خانم فاطمه انصاري درباره آشنايي همسرشان با پدرشان مرحوم آيت الله انصاري همداني مي گويد:من پانزده سالم بود که ازدواج کردم و قبلش در خواب ديدم که در رواق حرم حضرت رضا (ع) نشسته ام و حضرت صديقه (ع) آن جا نشسته بودند. چادر روي سرشان بود فرمودند: «سيد که آمد ايراد نگير.» بعد که من به پدرم آن خواب را گفتم. فرمودند: «سيد جليل القدري مي آيد، اين خواب يادت نره.»مرحوم تناوش در خارج تحصيل مي کرد و يازده سال در آن جا اقامت داشت و بعد وقتي به ايران برمي گردد، يک دايي داشته به اسم آميرزا ابوالقاسم لواساني که خيلي مريد او مي شود و بسياري از مسائل را به ايشان ياد مي دهد. بعد وقتي به رحمت خدا مي رود، آقاي تناوش خيلي تنها مي شود.چهل شب جمعه به حضرت عبدالعظيم (ع) متوسل مي شود که خدايا يکي از اولياء خوبت را به من نشان بده. بعد شب جمعه چهلم که مي خواسته بيرون بيايد، خيلي دلش مي شکند که کسي را نديده. همين که دلش مي شکند از داخل ضريح يک صداي قشنگي مي شوند که: «با رفيقت حاج آقا معين برو همدان.»مي گفت: عرض کردم: «من که نمي دانم کجا بروم؟ پيش کي بروم؟» بعد مرحوم پدر را با عبا و قبا نشانش مي دهند.آقاي تناوش مي گفت: من دوبار در حرم اين طور خدمت پدر رسيدم. آن زمان با آخوند و روحاني ميانه خوبي نداشتم و بعد که آمدم منزل خيلي حال بدي پيدا کرده بودم. از خودم بدم مي آمد، از گذشته و خطاهايم پشيمان بودم. در اين حال بودم که خدايا تو چقدر خوبي و من چقدر بدم. سرم به شدت گيج مي رفت و حالم خراب بود و بعد در همان حال باز مرحوم پدر را مي بيند که دستشان را روي او مي گذارد که آرام شود. خلاصه ايشان مي گفت: تا صبح گريه و زاري مي کردم که من گمشده ام را پيدا کردم. اتفاقاً شب ميلاد اميرالمؤمنين (ع) هم بوده که با گريه و پشيماني، غسل توبه و استغفار مي کند و بعد از آن مکاشفه اي براي شان پيش مي آيد که مي بيند:حضرت رسول (ص) و حضرت علي (ع) تشريف مي آورند و به ايشان يک قرآن مي دهند. بعد حضرت زهرا (س) تشريف مي آورند و سه چهار بار مي فرمايند: «خدا را شکر که از اولاد خودمان تعيين شده است.»و بعد ادامه مي دهند: «برو همدان و به حرف آقاي انصاري گوش کن.»آقاي تناوش بعد از اين مي رود پيش حاج آقا معين و به ايشان مي گويد: پيش آن آقايي که شما مي رويد من هم دعوت شده ام. مي پرسند: آن آقا چه شکلي است؟ و او نشاني مي دهد. به اتفاق هم مي روند همدان منزل آقا. اتفاقاً خود مرحوم پدر در را براي شان باز مي کند و ايشان مي گفتند: من براي اولين بار افتادم و پاي يکي از علما را بوس کردم. مرحوم دايي شان علم جفر و چنين چيزهايي داشت و به او هم ياد داده بود و مي گفت: من اينها پيشم بود و فکر مي کردم که آن مطالب را نشان مرحوم آقاي انصاري نمي دهم! بعد که ايشان صبحانه آوردند و چند نفر ديگر از علما هم بودند، آقا شروع کردند به صحبت و اين طور مثال زدند و گفتند: «تو شرط کردي به ما نشان ندهي، ما هم شرط کرده ايم از تو چيزي نخواهيم.» من متوجه شدم که قضيه چيست و آقا با کي هستند! آوردم دو دستي آن برگه ها را تقديم آقا کنم که ايشان از دور نگاه کردند و فرمودند: «غلط هم که نوشته اي باباجان! اين ها را خرد کن بريز توي آب، خدا علم لدن بهت مي ده!» اين ها به جان من بسته بود ولي رفتم و آنها را ريختم دور!
تجلي اياک نعبد و اياک نستعين درباره مشکلات مادي، تنها بايد از خدا کمک خواست و در خواست کمک از هرکسي غيرخدا، کاري نادرست است.آيت الله آشتياني (ره) در خاطرات خود در اين باره مي فرمود: من از دوره جواني تا به امروز، براي حل مشکلات مادي ام از کسي غيراز خدا کمک نخواسته ام و خدا خود در اين مورد ياري ام کرده است؛ براي مثال، سال ها پيش مشکل مادي شديدي برايم پيش آمده بود، که خانواده ام در تنگناي سختي گرفتار شده بودند به حدي که راه چاره اي جز درخواست کمک از ديگران برايم نمانده بود. مدتي صبر کردم، ولي سرانجام ناچار شدم که براي درخواست کمک نزد کسي بروم؛ از خانه بيرون آمدم و چون به محل مورد نظر رسيدم، نتوانستم وارد شوم و با خود گفتم: «بهتر است بيشتر صبر کنم و برگردم.» وقتي اين تصميم را گرفتم، گويا خداوند درهاي عنايتش را به رويم گشود و مشکلم به لطف پروردگار حل شد. از آن پس نيز، هرگز عرض کمک نزد کسي نکردم و از کسي جز پروردگار ياري نطلبيده ام.و اين خود ظهور و تجلي جمله معروفي است که هر روز حداقل دو مرتبه در نمازهاي واجب مان در سوره حمد مي خوانيم که: خدايا تنها تو را مي پرستم و تنها از تو ياري مي طلبم: «اياک نعبد و اياک نستعين».
خدابيني در هر زمان و با هر موقعيت و جايگاه يکي از اساتيد نقل مي کرد که: در زمان مرجعيت آيت الله شيخ عبدالکريم حائري (ره) مؤسس حوزه علميه قم، آيت الله حجت (ره) نيز مرجع تقليد بودند. مقلدان آيت الله حائري زياد بودند و مبالغ زيادي به دفتر ايشان مي رسيد، اما آيت الله حجت از نظر مالي در تنگنا بودند و براي پرداخت مخارج طلبه هاي شان دچار مشکل مي شدند؛ از اين رو، آيت الله حائري فردي را نزد آيت الله حجت مي فرستد و به ايشان پيغام مي دهد به ايشان عرض کنيد: «در مورد مشکلات مالي نگران نباشيد؛ عبدالکريم در خدمت شماست.»آقاي حجت چون اين کلام را مي شنود، لبخندي زده و مي فرمايند: «به آقا سلام مرا برسانيد و بگوييد: تا کريم هست، به عبدالکريم نيازي نيست.»
پي نوشت ها :
19- منتهي الامال، بخش معجزات امام جواد (ع).20- برگرفته از کتاب «در کوچه عشق».21- بحارالانوار، ج 3، ص 431؛ عمل خود را خالص کنيد که آنکس که محاسب و نقاد است، بسيار آگاه و بصير است.22- مستدرک الوسائل، ج 5، ص 274.23- مفاتيح الجنان، فصل چهارم، در فضيلت زيارت اميرالمؤمنين (ع).24- سوره تحريم، آيه 6.25- ميزان الحکمه، ج 12، ماده ملک.26- اشاره به سوره فصلت، آيه 30.27- سوره غافر، آيه 60.28- برگرفته از کتاب «سوخته». منبع:لک علي آبادي،محمد،دلشدگان،انتشارات هنارس،1388
 
 


برچسب ها :
دیدگاه ها