صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) > امام جواد (ع) > علم > مقام علمى ـ سياسى امام جواد (عليه السلام)
تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۵


مطالعه سيره و زندگى ائمه اطهار (ع) و توجه به تلاش هاى علمى و سياسى آنان نشان مى دهد که آن بزرگواران چشمه هاى جوشان معرفت و گنجينه هاى علوم الهى هستند که چون چراغى پرفروغ و خاموش نشدنى در وادى جهل و ظلمت پرتوافشانى مى کنند،به طورى که در عرصه علم و دانش تاريکى را از بين برده و در حوزه سياست اميد حق ستيزان را نوميد مى سازند.امام جواد (ع) همانند ديگر امامان معصوم (ع) داراى کمالات علمى و انديشه هاى سياسى در مرتبه اعلى است که بعد از شهادت پدر بزرگوارش، در کودکى، امامت و رهبرى شيعيان را به عهده گرفت و به رغم مشکلات حادّ جامعه مسلمين نقش شايسته اى در راه گسترش دانش و فرهنگ حيات بخش اسلام ايفا نمود.مقاله اى که از نظر خوانندگان عزيز مى گذرد گامى است در بيان تلاش هاى علمى و سياسى آن گوهر نبوي. اميد است که ره توشه اى باشد براى پويندگان راه امامت و ولايت.
فضاى سياسى و اجتماعى
امام جواد (ع) در دوره اى امامت خويش را آغاز کرد که به رغم اقتدار شيعيان، عرصه سياسى و اجتماعى جامعه گرفتار چالش هاى عميق عقيدتى و درگيرى هاى مختلف شده بود.دوران امامت آن حضرت با خلافت دو نفر از خلفاى ستم پيشه عباسى (مأمون و معتصم) مقارن بود.مأمون به دليل اين که با قتل امام رضا (ع) دچار بدنامى و تزلزل شده بود، صلاح نمى ديد که بيش از آن به آزار امام جواد (ع) بپردازد. هم چنين به دليل قدرت شيعيان در آن روزگار تمام سعى خود را بر آرام نگه داشتن اوضاع مصروف مى داشت، لذا به منظور دست يابى به چنين هدفى ناچار شد آن حضرت را مانند پدرش امام رضا (ع) در قدرت سهيم کند. امام ولايتعهدى را قبول کرد، مشروط بر اين که هرگز در کارى دخالت نکند و اين امر مشروع بودن حکومت خليفه را با سؤال روبه رو مى کرد. امام جواد با گذاشتن شروطى مبنى بر دخالت نکردن در امور، عملاً ناچار شدن خود را به پذيرش ولايتعهدى به نمايش گذاشت و نقشه خليفه را که با اين هدف درصدد کسب مشروعيّت بود، ناکام گذاشت.مسأله مخاطره آميزى که در اين مقطع حسّاس شيعيان را تهديد مى کرد، قدرت گرفتن و پيشرفت «مذهب معتزله» بود. مکتب اعتزال در آن زمان رواج و رونق بسيارى گرفته بود و حکومت وقت از طرفداران آن بسيار حمايت مى کرد. آنان دستورات ومطالب دينى را به عقل خويش عرضه مى نمودند و آن چه را که عقلشان صريحاً تأييد مى کرد، مى پذيرفتند و بقيّه را انکار مى کردند و چون نيل به مقام امامت در سنين خردسالى با عقل ظاهر بينشان سازگار نبود، پرسش هاى دشوار و پيچيده اى را مطرح مى کردند تا به پندار خويش حضرت جواد (ع) را در ميدان رقابت علمى و سياسى شکست دهند. امّا آن امام با پاسخ هاى قاطع و استدلال هاى قوى از اين مناظره ها سربلند بيرون آمد و هرگونه ترديد در مورد امامت خويش را از بين برد و اصل امامت را تثبيت نمود و نشان داد که برخوردارى از منصب الهى در خردسالى هيچ مشکلى ندارد.از ديگر مسائل مطرح در اين عصر، تهاجم عقيدتى و نيرنگ بازى هاى دو خليفه ملعون عباسى (مأمون و معتصم) با مردم بود. به گواهى تاريخ مأمون مکّارترين و منافق ترين خليفه عباسى بود که براى کسب پيروزى نهايى و قطعى بر انديشه شيعه بسيار کوشيد و هدف نهايى وى از تشکيل مناظره با امامان شيعه شکست ايشان و در نهايت سقوط مذهب تشيّع بود، زيرا او مى خواست براى هميشه ستاره تشيّع افول کند و بزرگ ترين مانع در برابر حاکمان غاصب و ستمگر از ميان برداشته شود، امّا در چنين عصرى امام محمد تقى (ع) قاطعانه و با اقتدار الهى تمام در برابر انحرافات، مسامحه ها، توهين ها و ديگر مکرهاى خلفاى باطل ايستاد و از حقانيّت دين اسلام و شيعيان دفاع کرد. (1) ايشان به رغم محدوديّت هاى موجود از سوى دستگاه خلافت، از طريق نصب وکلا و نمايندگان، ارتباط خود را با شيعيان حفظ مى کرد. در سراسر قلمرو حکومت مأمون و معتصم آن حضرت کارگزارانى را اعزام مى کرد و با فعاليّت هاى سياسى گسترده از تجزيه نيروهاى شيعه جلوگيرى مى نمود.از جمله: آن بزرگوار به وکلاى خود اجازه مى داد که به درون دستگاه خلافت نفوذ کرده و مناصب حسّاس حکومتى را در دست بگيرند. هم چنين برخى از کارگزاران امام نيز به عنوان حاکم شهرها منصوب شدند و همه امور را با دقّت تحت نظر داشتند. (2) در دوران امامت امام نهم بعضى از انحرافات عقيدتى مطرح بود که ريشه در دوران هاى قبل داشت، ولى آن بزرگوار به مناسبت هايى با اين انحرافات برخورد مى کرد و با اعلام موضع خويش، نظر حق و صائب را بيان مى نمود و مردم را از باورهاى ناصحيح و غلط باز مى داشت.امام جواد (ع) در برابر فرقه هايى که در دوران امامتش وجود داشت، شيعيان را راهنمايى مى کرد. يکى از اين فرقه ها اهل حديث بود که مجسّمى مذهب بوده و خدا را جسم مى پنداشتند. امام درباره آنان به شيعيان مى فرمود:که اجازه ندارند پشت سر هر کسى که خدا را جسم مى داند، نمازگزارده و به او زکات بپردازند. (3)واقفيّه يکى ديگر از فرقه هاى موجود انشعابى از شيعه بود که به صورت معضلى بزرگ در مقابل شيعيان مطرح شده بود؛ آنان کسانى بودند که پس از شهادت امام کاظم (ع) بر آن حضرت توقّف کرده و امامت فرزندش على بن موسى الرضا (ع) را نپذيرفتند.زيديه نيز فرقه اى بود منشعب از شيعه که طعن آنان بر امامان معصوم (ع)، سبب موضع گيرى تند ائمه در برابر اين گروه شد، چنانکه در روايتى از امام جواد (ع) واقفيّه و زيديّه مصداق آيه: «وجوهٌ يومئذٍ خاشعةٌ عاملةٌ ناصبة» (4) خوانده شدند و در رديف ناصبى ها قرار گرفتند. (5)
منزلت علمى
با اين که مناصب الهى وابسته به سن خاص نيست و خداوند مقام نبوّت را در کودکى به بعضى از پيامبران اعطا نموده، ولى با اين حال امامت پيشواى نهم و مقام علمى او نه تنها از طرف مخالفان مورد ترديد جدّى واقع شد، بلکه افراد عادّى از شيعيان و برخى از بزرگان و علماى شيعه نيز در اين مسئله گفت و گو داشتند و در واقع اين قضيّه به صورت يک معضل اعتقادى درآمده بود.ابن رستم طبرى از دانشمندان قرن چهارم مى نويسد: «زمانى که سن امام جواد (ع) به شش سال و چند ماه رسيد، مأمون پدرش امام رضا (ع) را به شهادت رساند و شيعيان در حيرت و سرگردانى فرو رفتند و در ميان مردم اختلاف نظر پديد آمد و سن ابوجعفر را کم شمردند و شيعيان در ساير شهرها متحيّر شدند.» (6) به همين جهت شيعيان اجتماعاتى تشکيل دادند و ديدارهايى با آن حضرت به عمل آوردند و به منظور آزمايش و حصول اطمينان از اين که داراى علم امامت است، پرسش هايى را مطرح کردند و هنگامى که پاسخ هاى قاطع و روشن دريافت نمودند، مقام علمى آن بزرگوار را باور کردند و آرامش يافتند.با طرح پرسش هايى از امام جواد (ع) نه تنها عظمت علمى آن حضرت در نزد شيعيان به اثبات رسيد، بلکه علماى مذاهب ديگر اين عظمت علمى را باور کردند. از جمله:ابن حجر هيثمى مى نويسد: «مأمون او را به دامادى انتخاب کرد، زيرا با وجود سن کم از نظر علم و آگاهى و حلم بر همه دانشمندان برترى داشت.» (7)هم چنين دانشمندان ديگرى که به مقام علمى و والاى آن حضرت اعتراف نموده اند، عبارتند از: احمد بن خطيب بغدادى (متوفاى 463 ق) يحيى بن اکثم (متوفاى 242 ق)، عزالدّين ابن اثير جوزى (متوفاى 630 ق)، ابن تيميه حرّانى دمشقى (متوفاى 758 ق) ابن عماد حنبلى دمشقى (متوفاى 1089 ق) و دانشمندان ديگر…از زيباترين و جالب ترين جلوه هاى علم و فضل امام نهم بازخوانى انديشه ها مى باشد. قاسم بن عبدالرحمان مى گويد: به مذهب زيديّه گرايش داشتم که به شهر بغداد سفر کردم.مدّتى در آنجا بودم. روزى در يکى از خيابان هاى آن شهر، مردم را ديدم که با شور و شوق در جنب و جوش هستند. بعضى مى دوند و برخى سعى مى کنند تا خود را به نقاط بلند برسانند.بعضى نيز ايستاده و به نقطه اى خيره شده اند، پرسيدم: مگر چه شده؟ گفتند: ابن الرضا (ع) مى آيد.من هم ايستادم و به نظاره پرداختم حضرت سوار بر مرکب به سوى ما مى آمد. همان طور که به او نگاه مى کردم، با خودم گفتم:خداوند گروه اماميه را از رحمت خود دور کند.آنان معتقدند که پروردگار سبحان، اطاعت از اين جوان را بر مردم واجب گردانيده است. همين که اين به ذهنم خطور کرد، حضرت خطاب به من اين آيه را تلاوت کرد: «فقالوا ابشراً منّا واحدا نتّبعه انّا اذاً لفى ضلالٍ و سعر؛ (8) قوم ثمود گفتند: آيا ما از بشرى از جنس خود پيروى کنيم؟ اگر چنين کنيم، در گمراهى و جنون خواهيم بود. در اين هنگام با خود گفتم: مثل اين که او ساحر است و از دل من خبر مى دهد. بار ديگر حضرت خطاب به من اين آيه شريفه را تلاوت کرد: «أالقى الذّکر عليه من بيننا بل هو کذّاب اسرٌ؛ (9) آيا تنها به او وحى نازل شده است؟ نه او آدم بسيار دروغگو و خود پسند است.»وقتى ديدم آن حضرت از انديشه هاى قلبى من خبر مى دهد، اعتقادم به آن بزرگوار کامل شد و از مذهب زيديه دست برداشتم و به امامت ايشان اقرار کردم و اعتراف نمودم که او حجّت خدا بر مردم است. (10)
تربيت شاگردان
در دوره امام جواد (ع) تا زمان امام حسن عسگرى (ع) به دليل فشارهاى سياسى و کنترل شديد فعاليّت هاى آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعاليّت هاى علمى آن بزرگواران بسيار محدود بود، هر چند از علم وسيعى برخوردار بودند.پيشواى نهم شيعيان با توجه به اين که در سن جوانى به شهادت رسيد، در عمر کوتاه و با برکت خويش علاوه بر انجام وظايف سنگين رهبرى امّت، به تربيت شاگردانى که بتوانند پيام آسمانى خاندان نبوّت و امامت را به نسل بعدى منتقل سازند، توجه خاص داشت.دانشمندان علم رجال و تراجم تعداد اصحاب و شاگردان امام محمد تقى (ع) را يک صدو ده نفر ذکر کرده اند. (11) بيست و شش نفر از آنان مجموعاً هفتاد و هشت اثر نوشته اند که يکى از آنان «على بن مهزيار» است با تأليف سى و پنج اثر. ديگرى «محمد بن عبداللّه بن مهران» است که داراى هفت اثر مى باشد و سومى «معاويه بن حکيم» با هفت اثر. (12)يکى از اصحاب امام جواد (ع) حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) است که مقدار قابل توجهى حديث از امام نقل کرده است. (13)از ديگر چهره هاى برجسته و درخشان از بين شاگردان و راويان آن حضرت مى توان از «احمد بن محمد بن نصر بزنطي»، «زکريا بن آدم»، «حسين بن سعيد اهوازي» و «احمد بن محمد بن خالد برقي» که هر کدام در صحنه هاى علمى و فقهى وزنه اى خاص به شمار مى رفتند، نام برد. قابل ذکر است که روايت کنندگان از امام جواد (ع) منحصر به راويان و محدّثان شيعه نمى باشند، بلکه محدّثان و دانشمندان اهل تسنّن نيز معارف و حقايقى از اسلام را از آن حضرت نقل کرده اند، از جمله: «خطيب بغدادي» احاديثى با سند خود از آن بزرگوار نقل کرده است. (14) هم چنين «ابوبکر احمد بن ثابت» و «ابواسحاق ثعلبي» در کتب تاريخ و تفسير خويش رواياتى از آن امام نقل کرده اند. (15)نکته قابل دقت در روايات رسيده از امام جواد (ع) تنوّع روايات در موضوعات مختلف و مورد نياز آن زمان بوده است که به عنوان نمونه به اين موضوعات مى توان اشاره کرد:1. توحيد و بسيارى از شبهاتى که در اين زمينه در آن زمان مطرح بوده است. (16)2. تفسير قرآن، تأويل و بيان بطون آيات.3. روايات فقهى در باب نماز، زکات، حج و…4. بيان فلسفه و علل احکام.
مناظره هاى علمى
دولت عباسى به منظور درهم شکستن چهره علمى امامان (ع) و زير سؤال بردن دانش و حتى امامت آنان، جلسات مناظره و گفت وگوى علمى تشکيل مى داد. البته با اين کار عباسيان نه تنها به مقصود خويش نمى رسيدند، بلکه موجب رسوايى و فضاحت خود مى شدند.از آن جا که امام جواد (ع) نخستين امامى بود که در خردسالى به منصب امامت رسيد، آن حضرت مناظرات و گفت و گوهايى داشته است که برخى از آن ها بسيار مهم و مفيد بوده است.راز برپايى آن مناظرات اين بود که از يک طرف امامت آن امام به خاطر کمى سن براى بسيارى از شيعيان کاملاً ثابت نشده بود، از اين رو براى اطمينان خاطر و به عنوان آزمايش، سؤالات فراوانى از ايشان مى کردند. از طرف ديگر مکتب اعتزال و افراطى گرى در بهره ورى از عقل رونق يافته بود و حکومت وقت نيز از آنان پشتيبانى مى کرد، لذا اين گروه سؤالات عقلى دشوارى مطرح مى کردند تا به پندار خامشان حضرت را در ميدان رقابت علمى شکست دهند، ولى در همه اين مناظرات، امام جواد (ع) با علم امامت که ناشى از علم خداوندى است، با پاسخ هاى قاطع هرگونه شک و ترديد را در مورد امامت خود از بين برد. به همين جهت است که بعد از ايشان در دوران امامت امام هادى (ع) که در کودکى به امامت رسيد، مشکلى ايجاد نشد و براى همه روشن شده بود که خردسالى مانع منصب امامت نمى شود.مناظره آن بزرگوار با «يحيى بن اکثرم» و «ابن ابى داود» و غلبه بر آن دو از اين نمونه مناظرات است. (17)
پاسدار حريم وحى
نهمين امام شيعيان بر اين باور بود که آيات الهى بايد در سطح جامعه فراگير شود و تمام مسلمانان در گفتار و رفتار و استدلال هاى روزمره خود از قرآن و معارف بلند آن بهره گيرند. به همين جهت سعى مى کرد که در گفت و گوها و معاشرت و برخورد با مردم از آيات قرآن استفاده کند.امام جواد (ع) به عنوان پاسدار حريم وحى از تفسيرهاى نابه جا و غير عقلانى آيات قرآن جلوگيرى کرده و علما و دانشمندان را به سوى فهم صحيح آيات راهنمايى مى کرد.روزى در مجلس معتصم برخى از دانشمندان به آيه اى استناد کرده و يک حکم شرعى صادر نمودند. امام که در آن جلسه حضور داشت، خطاى آنان را گوشزد نمود و تفسير صحيح را براى حاضرين بيان کرد. «محمد بن مسعود عياشى سمرقندي» در تفسير خود ماجراى آن مجلس را چينين آورده است: در زمان معتصم عباسى عوامل خليفه، عدّه اى دزد را دستگير کرده و از مرکز خلافت در مورد چگونگى مجازات آنان خواستار دستور بودند.خليفه در مورد اين حادثه حساس مجلس مشورتى تشکيل داد و از دانشمندان عصر، کيفيّت اجراى حدّ شرعى را در مورد آنان خواستار شد. آنان گفتند: قرآن در اين مورد بهترين راه کار است، آن جا مى فرمايد: «انّما جزاء الّذين يحاربون اللّه و رسوله و يسعون فى الارض فساداً ان يقتّلوا او يصلّبوا او تقطّع ايديهم و ارجلهم من خلافٍ اوينفوا من الارض…؛ (18) کيفر کسانى که با خدا و پيامبرش به جنگ بر مى خيزند و در روى زمين در اشاعه فساد تلاش مى کنند، اين است که اعدام شوند يا به دار آويخته شوند يا دست و پاى آنان بر عکس يکديگر قطع شود و يا اين که از سرزمين خود تبعيد گردند.»آنان به خليفه پيشنهاد کردند طبق اين آيه يکى از کيفرهاى فوق را در مورد تبهکاران انتخاب کند. معتصم عباسى در همان جلسه از امام نيز نظر خواست. آن حضرت اول از اظهار نظر خوددارى کرد، امّا وقتى که با اصرار خليفه مواجه شد، نظر خود را چنين اعلام کرد: ايشان در استدلال به آيه خطا کردند. استنباط حکم شرعى از اين آيه دقت بيش ترى مى طلبد و بايد تمام جوانب مسأله در نظر گرفته شود و نسبت به جرم هاى مختلف کيفرها فرق مى کند؛ زيرا اين مسأله صورت هاى مختلف و احکام جداگانه دارد:1ـ اگر اين راهزنان فقط راه را نا امن کرده اند، و نه کسى را کشته و نه مالى را به غارت برده اند، مجازات آنان فقط حبس است و اين همان معنى «نفى الارض» است.2ـ اگر راه را نا امن کرده و افراد بى گناهى را کشته اند، امّا به مال ديگران تجاوز نکرده اند، مجازات آنان اعدام است.3ـ اگر امنيّت را از راه هاى عمومى سلب کرده، انسان هاى بى گناه را کشته و مال مردم را نيز به غارت برده اند، کيفر آنان بايد سخت تر باشد، يعنى اول دست و پايشان را به عکس هم ديگر قطع مى کنند، سپس به دار مجازات آويخته مى شوند. معتصم اين نظريه را پسنديد و به عامل خود دستور داد که طبق نظر امام جواد (ع) عمل کند. (19)
استدلال به قرآن
مسئله امامت حضرت جواد (ع) در خردسالى، در عصر امامت خود ايشان نيز مطرح بود،لذا اين مسئله را از خود ان حضرت مى پرسند.مرحوم کلينى مى نويسد: شخصى محضر امام جواد (ع) شرف ياب شد و گفت: يابن رسول اللّه! عدّه اى از مردم نسبت به موقعيت امامت شما شبهه ايجاد مى کنند. حضرت در پاسخ چنين فرمود: خداوند متعال به حضرت داود (ع) وحى کرد که فرزندش سليمان (ع) را جانشين خود قرار دهد، با اين که سليمان کودکى خردسال بود.اين موضوع را برخى از دانشمندان بنى اسرائيل نپذيرفتند و در اذهان مردم شک و شبهه ايجاد کردند، به همين جهت خداوند به حضرت داود (ع) وحى کرد که عصا و چوب دستى اعتراض کنندگان و سليمان (ع) را بگير و هر کدام را با علامتى مشخص کن که از چه کسى است؟ سپس آن ها را شبانگاه در جايى پنهان نما. فرداى آن روز به همراه صاحبان آن ها برويد و چوب دستى ها را برداريد. چوب دستى هر کس سبز شده باشد، همان شخص جانشين و حجّت بر حق خدا خواهد بود.همگى اين پيشنهاد را پذيرفتند و چون به مرحله اجرا درآوردند، عصاى حضرت سليمان (ع) سبز شده بود. پس از آن همه افراد پذيرفتند که او حجّت و پيامبر خداست. (20)«على بن اسباط» يکى از ياران امام محمد تقى (ع) مى گويد: روزى به محضر آن حضرت رسيدم در حالى که در مورد امامت ايشان در خردسالى شک و ترديد داشتم. در همان لحظه امام در برابر من نشست و فرمود:خداوند درباره امامت حجّت آورده، همان طورى که درباره نبوت حجّت آورده است. قرآن کريم درباره حضرت يحيى (ع) مى فرمايد: «…و آتيناه الحکم صبيّاً؛ (21) ما به يحيى در کودکى فرمان نبوت داديم.» و درباره حضرت يوسف (ع) مى فرمايد: «و لمّا بلغ اشدّه آتيناه حکماً و علماً…؛ (22) هنگامى که به حدّ رشد رسيد، به او حکم نبوّت و دانش داديم» بنابراين همان گونه که ممکن است خداوند علم و حکمت را در سن چهل سالگى به شخصى عنايت کند، ممکن است همان حکمت رادر دوران کودکى نيز عطا کند. (23)
احاديث و کلمات قصار
در منابع تشيّع و تسنّن از امام محمد تقى (ع) بيش از دويست و بيست حديث در زمينه هاى مختلف فقهى، اخلاقى و اجتماعى به ما رسيده است. شايان ذکر است که تعداد يک صد و بيست نفر، احاديث صادره از آن حضرت را روايت کرده اند.از اين مقدار حديث که از آن بزرگوار نقل شده مى توان به عظمت علمى و احاطه ايشان بر مسائل فقهى، تفسيرى، عقيدتى و نيز دعا و مناجات پى برد، چنان که در لابلاى کلمات قصار زيبايى که از آن حضرت برجاى مانده، کمالات اخلاقى ايشان به خوبى نمايان است.بخشى از کلمات قصار امام را «ابن صبّاغ مالکي» در کتاب «الفصول المهمّه» آورده است. همين طور در کتاب «تحف العقول» و مصادر ديگر نيز اين نوع کلمات فراوان يافتمى شود. هم چنين بخش عمده روايات فقهى امام را بايد در نامه هايى که در پاسخ به بلاد مختلف اسلامى فرستاده اند، جست و جو کرد. (24) حسن ختام اين نوشتار را با حديثى زيبا و با برکت از آن امام همام زينت مى دهيم که فرمود: «ثلاث خصالٍ تجتلب بهنّ المحبّة؛الانصاف فى المعاشرة و المواساة فى الشدّة و الانطواع و الرّجوع على قلبٍ سليمٍ؛ (25) با سه چيز مى توان محبت ديگران را جلب نمود: انصاف داشتن در برخوردها، همدردى با ديگران در سختى ها و راحتى ها و داشتن قلب سليم.» اميد است که اين حديث و ساير احاديث نورانى آن حضرت مشعل هاى فروزانى باشد در دهکده ظلمانى جهان امروز و چراغ هايى در کوره راه هاى دشوار زندگي.
——————————————–پى نوشت ها :

1. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 50، ص 74.2. تاريخ غيبت، امام دوازدهم، حسين جاسم، ترجمه سيد محمد نقى، آيت اللّهى، ص 78 – 79.3. التوحيد، شيخ صدوق، ص 101.4. سوره غاشيه، آيات 2 – 3.5. حيات فکرى و سياسى امامان شيعه، رسول جعفريان، ص 490.6. دلايل الامامة، محمد بن جرير طبرى، ص 204.7. الصواعق المحرقة، ابن حجر هيثمى، ص 205.8. سوره قمر، آيه 24.9. همان، آيه 25.10. منتخب ميزان الحکمه، محمد محمدى رى شهرى، ص 51.11. نک: رجال طوسى، ابوجعفر محمد بن حسن طوسى، ص 397 – 409.12. نک: سير حديث در اسلام، سيد احمد ميرخانى، ص 266 – 278.13. حيات فکرى و سياسى امامان شعيه)ع (، ص 491.14. اعيان الشيعه، سيد محسن امين، ج 2، ص 35.15. مناقب آل ابى طالب، ابن شهرآشوب مازندرانى، ج 4، ص 384.16. التوحيد، ص 82.17. نک: حيات فکرى و سياسى امامان شيعه)ع (، ص 482 – 486.18. سوره مائده، آيه 33.19. تفسير عياشى، محمد بن مسعود عياشى، ج 1، ص 315.20. اصول کافى، محمد بن يعقوب کلينى، ج 1، ص 383.21. سوره مريم، آيه 12.22. سوره يوسف، آيه 22.23. اصول کافى، ج 1، ص 384.24. حيات فکرى و سياسى امامان شيعه)ع (، ص 489 – 490.25. کشف الغمّه فى معرفة الائمه، على بن عيسى اربلى، ج 2، ص 349.

 منبع : پاسدار اسلام، آذر 1387 – شماره 324

 


برچسب ها :
دیدگاه ها