نیم نگاهى به وکالت در عصر امام حسن عسکرى (ع)

شرایط خاص سیاسى ـ اجتماعى عصر امام (ع)
امام حسن عسکرى (ع)، یازدهمین امام شیعیان در سال ۲۳۲ هـ. ق در مدینه به دنیا آمد. ۱ دوران زندگانى این بزرگوار، هم زمان با حکومت عباسیان بود؛ حکومتى که ظلم و ستم به مردم و آشفتگى در اوضاع سیاسى ـ اجتماعى از ویژگى هاى اصلى آن به شمار مى آمد؛ زیرا خلفاى عباسى، مانند خلفاى بنى امیه و بلکه بدتر از آنان ستمگرى و خودکامگى را شیوه و روش حکومتى خود قرار داده بودند. تسلط ترکان بر خلیفه و حکومت و قیام هایى که بر ضد حکومت صورت مى گرفت نیز، سامراء، مقر حکومت عباسیان را دچار مشکلات فراوانى کرده بود.امام حسن عسکرى (ع) با منتقل شدن پدر بزرگوارشان توسط حکومت به سامراء، به این شهر وارد شدند و به علت سکونت در محله اى از این شهر که به عسکر مشهور بود، به «عسکری» شهرت یافتند. ۲اعمال فشار بر امامان شیعه و نظارت دقیق بر رفت و آمدها و زندگى شخصى ایشان، در زمان امام حسن عسکرى (ع) به اوج خود رسیده بود که این امر چند علت داشت:۱. تبدیل شیعه به یک قدرت عظیم و مخالف حکومت و عدم مشروعیت حکومت عباسیان و در پى آن، ترس از ایجاد حرکت هاى انقلابى به رهبرى امامان شیعه.۲. دست یابى به مهدى موعود (عج) و از بین بردن ایشان (با علم به اینکه مهدى موعود (عج) که نابود کننده حکومت هاى خودکامه است، از نسل امام حسن عسکرى (ع) است). ۳۳. ایجاد فاصله میان مردم و اهل بیت (ع) (جانشینان واقعى پیامبر (ص) به خاطر استمرار تسلطشان بر مردم. ۴کنترل و نظارت همه جانبه از طرف حکومت، بر امام به اندازه اى بود که امام مجبور بود، هر دوشنبه و پنج شنبه در دربار حضور یابد. ۵ همچنین حضرت در طول امامت شش ساله شان، چندین بار توسط خلفاى عباسى زندانى شد که گزارش آن ها در کتب مربوطه آمده است. ۶ خلفاى عباسى نیز گاه جسارت را به اندازه اى مى رساندند که دستور قتل حضرت را صادر مى کردند. ابن شهرآشوب در این رابطه آورده است: «معتز به سعید حاجب دستور داد که ابامحمد را به سمت کوفه ببر و در بین راه گردنش را بزن» .راوى در ادامه مى گوید: «نامه اى از امام به ما رسید که در آن آمده بود: «آنچه را که شنیدید، به وقوع نخواهد پیوست» و معتز بعد از سه روز از خلافت خلع شد و به قتل رسید» . 7نیم نگاهى به تاریخ زندگى امام (ع)، بیانگر آن است که در مقطعى از دوران زندگانى ایشان امکان دیدار مستقیم میسر نبوده و مردم تنها در مجامع عمومى امام را مى دیدند، بدون اینکه بتوانند ابراز احساساتى داشته باشند؛ على بن جعفر از حلبى نقل مى کند: «در یکى از روزها که قرار بود امام به دارالخلافه برود، ما در عسکر به انتظار دیدار وى جمع شدیم. در این حال از سوى آن حضرت توقیعى به این مضمون به دست ما رسید: «ألا یسَلِمَنَّ عَلى أحدٌ ولایشیرُ إلى بیده و لا یؤمى فإنکم لاتؤمنون على أنفسکم؛ کسى بر من سلام و حتى به طرف من اشاره هم نکند؛ زیرا در امان نیستید» . 8این دستور امام در حقیقت دستور به تقیه از سوى شیعیان بود تا حضرت به این وسیله بتواند از شیعیان خود پاسدارى کند و آن ها شناخته و در دام هلاکت حکومت گرفتار نشوند؛ زیرا حرکت هاى غیر اصولى، خطر بزرگى براى نهضتى مانند نهضت شیعه در آن زمان بود و امکان داشت بود آنان را به سمت نابودى پیش برد؛ بنابراین امام با ایجاد رابطه هاى تشکیلاتى، مکاتباتى و تدابیر امنیتى، یاران و شیعیان خود را هدایت مى کرد. در روایتى از احمدبن اسحاق آمده است:«به حضور امام رسیدم و از ایشان درخواست کردم چیزى بنویسد تا من خط او را ببینم که اگر نامه اى از او رسید، خطش را بشناسم. امام فرمود: خط من گاهى با قلم باریک و گاهى با قلم پهن است، اگر چنین تفاوتى مشاهده کردى، نگران نباش» . 9با توجه به اوضاع سیاسى ـ اجتماعى دوران امام حسن عسکرى (ع) مى توان دلایل وجوب نظام وکالت در آن دوران را این گونه بیان کرد:۱. وجود فشارهاى شدید بر حضرت و عدم امکان ارتباط آزاد و مستقیم با شیعیان.۲. لزوم ارتباط میان امام و شیعیان براى ارشاد و هدایت جامعه.۳. گستردگى جهان اسلام و پراکندگى شیعیان در عراق، حجاز، ایران، یمن و مصر و عدم دسترسى به آن حضرت.
سابقه پیدایش نظام وکالتى
وجود نظام وکالت به قبل از دوران امامت حسن عسکرى (ع) باز مى گردد. در حقیقت با شروع کنترل روابط امامان معصوم (ع) و محصور شدن ایشان توسط دستگاه حکومتى، روش نوین ارتباطى وکالت و نظام نمایندگان توسط امامان معصوم (ع) ایجاد شد. براى مثال در زمان امام جواد (ع) کارگزاران ایشان در مناطق سیستان، بست، رى، کوفه و قم فعالیت داشتند. ۱۰ امام هادى (ع) نیز وکلایى را در مناطق و شهرهاى مختلف منصوب کردند که از مهم ترین آن ها، على بن مهزیار و ابراهیم بن محمد همدانى بودند. برخى از وکلاى امام در بغداد، مدائن، کوفه و. . . زیر شکنجه به شهادت رسیدند و عده اى دیگر زندانى شدند. ۱۱پس از شهادت امام هادى (ع) و به امامت رسیدن امام حسن عسکرى (ع)، نظام وکالتى همچنان به فعالیت خود ادامه داد و با توجه به گسترش و پراکندگى شیعیان در شهرهاى گوناگون، به خصوص مناطقى همچون نیشابور، بیهق، کاشان، رى و قم ارتباط منظم و دقیقى مورد نیاز بود تا خیل عظیم شیعیان، رهبرى و هدایت شوند. به گواهى اسناد و شواهد تاریخى، امام (ع) نمایندگانى را از میان چهره هاى درخشان و برجسته شیعیان انتخاب و در مناطق متعدد منصوب کرد.
اهداف ایجاد نظام وکالتى
امامان معصوم (ع) با ایجاد نظام وکالتى، اهداف والایى را دنبال مى کردند که بسیارى از این اهداف (با توجه به شرایط خاص آن دوران) در غیر نظام وکالت قابل دست یابى نبود که برخى از این اهداف عبارتند از:۱. حراست از نظام تشیعاز مهم ترین اهداف این سیستم ارتباطى، محافظت و حراست از شیعیان و حفظ نظام تشیع بود؛ زیرا شیعیان در مناطق مختلفى گسترده شده بودند و امام از ارتباط علنى با آن ها معذور بود. اگر این نوع ارتباط سرّى توسط وکلا و نمایندگان امام برقرار نمى شد، به طور حتم هر روز بر ضعف شیعیان افزوده مى شد که این امر، خطر انحطاط جامعه شیعى را در پى داشت؛ بنابراین نظام وکالت بهترین راه براى پیوند شیعیان با امامان معصوم (ع) و یا به تعبیر دیگر حلقه وصل میان امامان معصوم (ع) و شیعیانشان بود که مهم ترین ثمره این اتصال، محافظت از شیعه و جلوگیرى از تجزیه جامعه شیعى بود.۲. وصول واجبات مالىیکى از وظایف وکلا، جمع آورى خمس، زکات، نذورات و. . . و در مجموع واجبات مالى شیعیان و رساندن آن ها به امامان معصوم (ع) بود. جمع آورى این اموال، اهمیت به سزایى در تقویت و تحکیم وضعیت اقتصادى تشیع داشت و امام (ع) از این اموال براى رسیدگى به اوضاع شیعیان بهره مى برد. در روایات بسیارى از کمک هاى مالى امام حسن عسکرى (ع) به فقرا و مستمندان شیعه سخن به میان آمده است که از این اموال جمع آورى شده، تأمین مى شد. در نامه اى که امام حسن عسکرى (ع) به «عبدالله بن حمدویه بیهقی» نوشته، آمده است:«من ابراهیم بن عبده را براى دریافت حقوق مالى آن سامان و ناحیه شما منصوب کردم و او را وکیل، امین و مورد اعتماد خویش نزد پیروان خود قرار دادم. تقوا در پیش بگیرید و مراقب باشید، وجوه مالى را بپردازید که هیچ کس در تأخیر و ترک پرداخت آن معذور نیست» . 12ابراهیم بن مهزیار اهوازى نیز یکى از وکلاى امام بود که اموالى نزد او جمع آورى شده و موفق نشده بود که آن ها را تحویل دهد. پس از شهادت حضرت و هنگامى که ابراهیم بیمار شد، به فرزندش محمد وصیت کرد که آن اموال را به محضر حضرت صاحب الزمان (عج) برساند. او نیز این مأموریت را انجام داد و به جاى پدرش به نمایندگى امام دوازدهم منصوب گردید. ۱۳۳. گسترش آموزه هاى شیعیه در قالب کلام و حدیثوکلاى ائمه (ع) بیشتر به وسیله نامه و توسط افراد مطمئن با ایشان در ارتباط بودند. در طى این نامه ها بخش عمده اى از معارف فقهى و کلامى آن بزرگواران به شیعیان مى رسید و گاه سؤالات و معضلات آن ها را برطرف مى ساخت. طولانى ترین آن ها یکى از توقیعات امام حسن عسکرى (ع) به اسحاق بن اسماعیل نیشابورى است که سراسر پندهاى اخلاقى و رهنمودهاى با ارزش است. امام در آغاز نامه پس از مقدمه اى طولانى درباره اهمیت هدایت الهى از طریق اوصیا و اینکه ائمه (ع) ابواب علم الهى هستند، آیه (الْیوْمَ أکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ) را دلیل و منت خدا بر انتخاب آنان از جهت هدایت مردم برشمرده است. ۱۴به برکت وجود نظام وکالت و نامه هایى که میان امامان معصوم (ع) و شیعیان رد و بدل مى شد، به سؤالات بسیارى توسط امامان جواب داده مى شد. از طرفى نیز به دلیل نظارت زیادى بر امامان از سوى حکومت، آن ها نمى توانستند مواضع سیاسى خود را به طور صریح بیان کنند؛ از این رو وکلا این نقش را به عهده مى گرفتند و نظرات سیاسى و مواضع ایشان در مقابل حکومت جور را به گوش شیعیان مى رساندند.۴. دفع افکار انحرافى از بین شیعیاننفوذ واقفیه، غالیان، زنادقه و سایر افکار انحرافى در میان شیعیان، به ویژه مناطقى که به دور از محل زندگى امام بود، از طریق سیستم وکالت دفع مى شد و این امر در حفظ اصالت فرهنگى شیعى و جلوگیرى از آلودگى دیدگاه هاى آنان، نقش به سزایى داشت.براى مثال، در مورد احمدبن هلال که عمرى را در مصاحبت ائمه (ع) سپرى کرده، اما در نهایت به صوفیه گرایش پیدا کرده بود، توقیعاتى از سوى امام عسکرى (ع) صادر گردید و حضرت به وکلاى خود در عراق نوشت: «إحذروا الصوفى المتصنّع؛ از صوفى ریاکار دورى کنید» . برخى از شیعیان به دلیل شدت اعتمادشان به احمد، در صحت توقیع به تردید افتادند، اما امام نامه مفصل ترى خطاب به شیعیان نوشته و خطاهاى او را که عمده ترین آن ها بى اعتنایى به دستورات امام و خودرأى بودن در مقابل حضرتش بود، برشمرد. ۱۵۵. ایجاد آمادگى در جامعه شیعى براى آغاز غیبت صغرىبا نزدیک تر شدن امامت حضرت ولى عصر (عج) و آغاز غیبت صغرى، نقش سیستم ارتباطى وکالت پررنگ تر و بر اهمیتش افزوده مى شد؛ زیرا در دوران غیبت، امکان دیدن امام براى شیعیان وجود نداشت و تنها راه ارتباطى شیعیان با امام معصوم (ع)، نمایندگان و وکلا بودند. بنابراین باید ائمه اطهار (ع) با اعتماد به افراد ثقه و مورد اطمینان خویش و ایجاد ارتباط میان این افراد و شیعیان، چنین سیستمى را ایجاد مى کردند تا اعتماد جامعه شیعى نیز به آن جلب شود. تأسیس چنین نظامى به صورت ناگهانى و در دوران غیبت ناممکن بود و ثمره اى نداشت؛ از این رو این نظام باید از سالیان قبل ایجاد مى شد و شایستگى خود را در امر نمایندگى و وکالت به اثبات مى رسانید. ۱۶۶. استفاده از وکلا براى معرفى حضرت ولى عصر (عج) به شیعیاندر اثر فشارهاى سیاسى و اختناق شدیدى که از سوى حکمرانان عباسى اعمال مى شد، موضوع جانشینى پس از امام عسکرى (ع) در هاله اى از ابهام قرار داشت. امام (ع) در فرصت هاى مناسب تلاش مى کرد تا شیعیان را با جانشین خویش آشنا کرده و زمینه امامت حضرت ولى عصر (عج) را آماده نماید؛ در همین راستا، امام (ع) از وجود وکلا و نمایندگان خویش بهره برد و مسئولیت معرفى فرزند خویش به شیعیان را به آن ها سپرد.احمدبن اسحاق اشعرى، وکیل تام الاختیار امام در شهر قم، از سوى شیعیان مورد سؤال قرار مى گرفت و شیعیان براى شناخت جانشین امام حسن عسکرى (ع) به او رجوع مى کردند. او براى اینکه در این مورد اطلاع بیشترى کسب کند و جانشین حضرت را با چشم خود ببیند، عزم سفر کرد و در شهر سامرا به محضر حضرت عسکرى (ع) شرفیاب شد. قبل از اینکه لب به سخن بگشاید و در مورد جانشین آن حضرت سؤال کند، امام حسن عسکرى (ع) فرمود:«اى احمدبن اسحاق، خداوند متعال از اول خلقت عالم تا امروز زمین را خالى از حجت قرار نداده است و تا قیامت هم خالى نخواهد گذاشت؛ حجتى که به واسطه او گرفتارى ها را از اهل زمین دفع مى کند و به سبب او باران نازل مى شود و به میمنت وجودى وى، برکات نهفته در دل زمین را آشکار مى سازد» .احمد پرسید: یابن رسول الله! حجت خدا پس از شما کیست؟ حضرت به درون خانه رفت و لحظه اى بعد کودکى سه ساله را که رخسارش همچون ماه شب چهارده مى درخشید، در آغوش گرفته و بیرون آورد و گفت:«اى احمدبن اسحاق! اگر در نزد خداوند متعال و ائمه اطهار مقامى والا نداشتى، فرزندم را به تو نشان نمى دادم. این کودک هم نام و هم کنیه رسول خدا و هم اوست که زمین را بعد از آنکه از ظلم مملو گردید، پر از عدل خواهد کرد» .احمد از امام پرسید: سرورم! آیا نشانه اى هست که مطمئن شوم، این کودک همان قائم آل محمد (ص) است؟ در این هنگام کودک لب به سخن گشود و گفت:«أنا بقیه الله فى أرضه و المنتقم من أعدائه فلا تطلب أثراً بعد عَینٍ یا أحمدبن إسحاق؛ من آخرین حجت خدا در زمین و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم. اى احمدبن اسحاق! وقتى حقیقتى را با چشم خود دیدى، دیگر نشانه اى مخواه» . 17
نظارت بر عملکرد وکلا
الف) تأیید و توثیق وکلا از طرف امامگاه امام براى تقویت و تثبیت موقعیت وکلا و روشن ساختن محدوده فعالیت هاى آن ها، نامه هایى را ارسال مى کردند و موقعیت آن ها را به شیعیان یادآورى مى نمودند. در نامه اى از امام حسن عسکرى (ع) به عبدالله بن حمدویه آمده است:«من ابراهیم بن عبده را بر شما نصب کردم تا اهالى آن نواحى و ناحیه شما حقوق واجب ما را به او بپردازند. من او را امین خود براى دوستانم در آن نواحى قرار دادم» . 18گویا بعضى شیعیان درباره اصالت و صحت خط امام (ع) درباره ابراهیم دچار تردید شدند که به دنبال آن، امام (ع) نامه اى به این شرح نوشت: «نامه اى که در آن ابراهیم به عنوان وکیل من، تعیین و به وى مأموریت أخذ حقوق من از دوستانم داده شده است، از خود من است و آن را به خط خود نوشته ام. من او را در شهر خودشان به حق منصوب کردم. از خدا بترسید. . . » . 19ب) طرد بعضى از وکلا توسط امامبا آنکه امامان معصوم (ع) در تعیین و نصب وکلا و نمایندگان خود، احراز شرایطى همچون وثاقت، رازدارى و غیر آن را لازم مى دیدند، اما برخى از آنان در صحنه امتحانات الهى شکست خورده و راه خیانت و انحراف را پیشه خود ساختند و گاه آنچنان بر انحراف و فساد خود اصرار مى ورزیدند که مشمول لعن و نفرین ائمه (ع) واقع مى شدند.یکى از این افراد «عروه بن یحیی» معروف به دهقان از وکلاى بغداد بود که توسط امام (ع) توثیق و پس از ابوعلى بن راشد، مسئول خزانه امام (ع) شده بود. تجمع اموال که گاه به مبالغ هنگفتى مى رسید، موجب تحریک مال دوستى و دنیاطلبى او شد؛ به طورى که بخشى از آن اموال را براى خود برداشت و بخشى دیگر را براى به خشم درآوردن امام (ع) به آتش کشید و خود را مشمول خسران ابدى ساخت. ۲۰نظارت بر اعمال وکلا از سوى امامان (ع) به این دلیل بود که برخى از نمایندگان، در زمینه انتقال نظرات و مواضع سیاسى امامان به شیعیان و در مسائل مبارزاتى فعالیت مى کردند؛ پس باید کاملاً مورد اعتماد و رازدار و محرم اسرار باشند.
معرفى برخى از وکلاى امام حسن عسکرى (ع)
به علت وسعت مناطق شیعى نشین در عصر امام حسن عسکرى (ع)، ایشان نمایندگان متعددى در مناطق مختلف داشتند که اسامى و شرح احوال آن ها در کتب رجالى آمده است و عموم این افراد، مورد اعتماد و با تقوا بودند. برخى از این افراد که نسبت به بقیه وکلا برجسته تر بودند؛ عبارتند از:۱. احمدبن اسحاق قمى اشعرىاحمدبن اسحاق، علاوه بر امام حسن عسکرى (ع) با دیگر امامان معصوم (ع) نیز همنشین بوده است و از یاران راستین امام جواد (ع)، امام هادى (ع) به شمار مى آید. او محدثى جلیل القدر، فقیهى پرهیزکار و نماینده و مورد اعتماد امام حسن عسکرى (ع) در شهر قم بود و بارها براى تحصیل دانش و کسب فیض از محضر ائمه هدى (ع) به سامرا و حجاز مسافرت نمود که در کتب رجالى نیز از او با عنوان «کان وافد القمیین» یاد شده است و امام حسن عسکرى (ع) به خاطر مقام والاى وى نزد خداوند و ائمه اطهار (ع)، فرزند بزرگوارش حضرت حجت (عج) را به وى معرفى نمود.شاهد دیگر بر شأن و منزلت وى، جریان رحلتش مى باشد که در کتاب منتهى الآمال آمده است. شیخ صدوق در کمال الدین، حدیثى از سیوطى نقل کرده که در آن آمده است: احمد در سر من رأى از حضرت امام حسن عسکرى (ع) پارچه اى خواست به جهت کفن خود؛ پس حضرت سیزده درهم به او داد و فرمود: «این را خرج مکن، مگر براى مصارف نفس خودت و آنچه خواستى به تو مى رسد» . شیخ جلیل سعدبن عبدالله، راوى خبر مى گوید: چون از خدمت مولاى خود مراجعت کردیم و به سه فرسخى حلوان (پل ذهاب) رسیدیم، احمدبن اسحاق تب کرد و سخت ناخوش شد که ما از او مأیوس شدیم. چون وارد حلوان شدیم، در کاروانسرایى منزل کردیم و احمد فرمود: مرا امشب تنها گذارید و به منازل خود روید. هر کس به منزل خود رفت. نزدیک صبح در فکر افتادم، پس چشم باز کردم که ناگاه کافور، خادم مولاى خود أبى محمد را دیدم که مى گوید: «فأحسن الله بالخیر عزاکم و جبر بالمحبوب رزیتکم» ؛ از غسل و کفن صاحب شما یعنى احمد فارغ شدیم. پس برخیزید و او را دفن کنید؛ پس به درستى که او عزیزترین شماهاست، به جهت قرب به خداوند در نزد آقاى شما. سپس از چشم ما غائب شد. ۲۱۲. عثمان بن سعید عَمرىدر میان وکلاى امام (ع)، سلسله مراتب وجود داشت. عثمان بن سعید مشهور به سمّان در رأس این سلسله قرار داشت و بقیه نمایندگان موظف بودند به وى مراجعه کنند. او شأن و مقام والایى داشت که بعدها نیز به نیابت خاص در غیبت صغرى رسید. او به تجارت روغن مشغول بود تا از آن به عنوان سرپوشى براى کار اصلى خود، یعنى وکالت بهره بگیرد و به خاطر همین شغلش به سمّان معروف شده بود. هنگامى که مالى از شیعیان به او مى رسید، آن را در ظرف روغن جاسازى مى کرد و پنهانى نزد امام (ع) مى فرستاد. ۲۲شیخ طوسى در کتاب الغیبه آورده است که محمدبن اسماعیل حسنى و على بن عبدالله حسنى برایم حدیث کردند که در سامرا به حضور امام حسن عسکرى (ع) رسیدیم. گروهى از دوستداران و شیعیان آن حضرت حضور داشتند. خدمتکار حضرت به خدمت ایشان رسید و گفت: سرورم گروهى پریشان حال پشت در هستند. حضرت به او فرمود: «اینان گروهى از شیعیان ما از یمن هستند. حال برو و عثمان بن سعید عمرى را نزد ما بیاور» . طولى نکشید که عثمان وارد شد و امام حسن عسکرى (ع) به او فرمود: «عثمان تو وکیل هستى، در مورد مال الله و مورد اعتماد و امین هستی. برو و اموالى را که این گروه یمنى با خود آورده اند، از ایشان بگیر» . آن گاه همگى گفتیم: سرور ما! به خدا سوگند که عثمان از نیکان شیعیان شماست و از اینکه نقش او را برایمان گفتید و اینکه وکیل و مورد اعتماد شماست، سپاسگزاریم.حضرت فرمود: «آرى و حال شهادت دهید که عثمان بن سعید وکیل من است و فرزندش محمد نیز وکیل فرزندم مهدى خواهد بود» . 23در مجموع مى توان گفت، وظیفه اصلى و خطیر امامان شیعه (ع)، رهبرى و هدایت امت پیامبر (ص) مى باشد که با توجه به شرایط و مقتضیات زمان، شیوه رهبرى مى تواند با زمان هاى دیگر متفاوت باشد. در عصر امام حسن عسکرى (ع) بهترین روش براى هدایت امت اسلام و حفاظت از نظام تشیع و هماهنگ کردن فضاى جامعه با شرایط عصر غیبت، استفاده از سیستم ارتباطى غیر مستقیم و بهره گیرى از نمایندگان بود که شاید بتوان گفت، مهم ترین دستاورد آن، ایجاد اعتماد در میان جامعه شیعى براى پذیرفتن نظام وکالتى بود تا جامعه آماده پذیرش غیبت صغرى و ارتباط از طریق نمایندگان و نواب باشد.
——————————————–پى نوشت ها :

۱. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۳۵.۲. اعلام الورى بأعلام الهدى، فضل بن الحسن طبرسى، ج ۲، ص ۱۳۱.۳. سیره پیشوایان، مهدى پیشوایى، ص ۶۳۲.۴. اعلام الهدایه، ج ۱۳، ص ۱۰۶.۵. مناقب آل ابى طالب، ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۳۴.۶. کشف الغمه، ج ۴، ص ۷۸.۷. مناقب آل ابى طالب، همان، ص ۴۳۲.۸. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۶۹.۹. اصول کافى، ج ۲، ص ۴۴۸.۱۰. همان، ج ۱، ص ۵۴۸.۱۱. رجال کشى، ص ۶۰۳ و ۶۰۷.۱۲. همان، ص ۴۸۲.۱۳. اصول کافى، ج ۲، ص ۴۵۶.۱۴. رجال کشى، ص ۴۸۱.۱۵. همان، ص ۵۳۵ و ۵۳۶.۱۶. اعلام الهدایه، همان، ص ۱۶۳.۱۷. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۳.۱۸. رجال کشى، ص ۵۸۰.۱۹. همان.۲۰. همان، ص ۵۱۳ و ۵۱۴.۲۱. رجال نجاشى، ص ۶۱.۲۲. منتهى الآمال، ج ۲، ص ۵۵۱.۲۳. حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، رسول جعفریان، ص ۵۵۲.

منبع : نشریه نامه جامعه، اسفند ۱۳۹۰، شماره ۹۰

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.