تاریخ انتشار : ۲۶ خرداد ۱۳۹۶


۱- وفات حضرت یوشع بن نون (علیه السلام)
۲- عروج حضرت عیسى(علیه السلام) به آسمان
۳- شهادت مولی المُوحّدین امیرالمؤمنین “علیه السلام” (۴۰ هجری قمری)
۴- بیعت با امام حسن مجتبى “علیه السلام “(۴۰ هجری قمری)
۵- قتل ابن ملجم (۴۰ هجری قمری)
۶- درگذشت عالم ربانی “سید ماجد حسینی “(۱۰۲۸ هجری قمری)
۷- رحلت مُحدّث بزرگ شیعه “شیخ حر عاملی” (۱۱۰۴ هجری قمری)

۱- وفات حضرت یوشع بن نون (علیه السلام)
پس از وفات حضرت موسى (علیه السلام) نبوَّت به وصى او یوشع بن نون (علیه السلام( منتقل شد، ایشان به اوضاع بنى اسرائیل سر و سامان داد و سرانجام در سن ۱۲۷ سالگى رحلت نمود. قبر او در افرائیم فلسطین مى باشد.

حوادث الایام، صفحه ۲۱۸٫

۲- عروج حضرت عیسى(علیه السلام) به آسمان
حضرت عیسى(علیه السلام) با دلگرمى تمام مشغول تبلیغ بود، به هر روستا و شهر مى رسید بیماران و زمین گیران و کوران را شفا مى داد، معجزات نبوّت را نشان مى داد با اینکه تبلیغات دشمن خیلى وسیع بود، ولى روز به روز به پیروان عیسى(علیه السلام) افزوده مى شد.
رؤساى یهود، مصمم شدند تا نظریه قطعى در باره عیسى(علیه السلام) بگیرند، نقشه قتل آن حضرت را کشیدند، حضرت عیسى(علیه السلام) از این قضیه آگاه شد، خود را مخفى نمود و در جاهاى دور دست زندگى مى کرد.
یهود براى پیدا کردن حضرت جایزه ها گذاشته بودند. یکى از حواریون “یعنى یاران عیسى(علیه السلام)” به نام یهوداى اسخر یوطى به طمع افتاد و دین خود را به دنیا فروخت، و محل عیسى(علیه السلام) را به مأموران نشان داد; مأموران هنگامى که وارد آن مکان شدند، خداوند حضرت عیسى(علیه السلام) را در سن ۳۳ سالگى به آسمان برد.
مأموران شخص دیگرى که شبیه عیسى(علیه السلام) بود، دستگیر کردند، آن شخص هر چه فریاد زد من عیسى نیستم آنان نپذیرفتند و او را به دار آویختند.
بعضى گویند: آن شخص همان یهوداى اسخر یوطى بود، که وقتى وارد محل مخفى شدن عیسى(علیه السلام) شد، خداوند، او را شبیه به عیسى کرد، خلاصه اینکه حضرت عیسى(علیه السلام) در شب ۲۱ رمضان به آسمان برده شد.

حوادث الایام، صفحه ۲۱۸٫

۳- شهادت مولی المُوحّدین امیرالمؤمنین “علیه السلام” (۴۰ هجری قمری)
در بیستم ماه رمضان اثرات سَم در پاهای مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) ظاهر شد و پاهای مبارک حضرت ورم کرد.{۱}
در شب بیست و یکم اثر زهر بر بدن مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) بسیار شد.حضرت فرزندان و اهل بیت خود را جمع کرد و با آنها وداع نمود و وصیتهای خود را فرمود.
در آن شب هرچه خوردنی و آشامیدنی آوردند تناول نفرمود و لبهای مبارکش به ذکر خدا حرکت میکرد و مانند مروارید عرق از پیشانی نازنینش میریخت و با دست مبارک خود آن را برطرف مینمود.
به امام مجتبی (علیه السلام) فرمود: تو را به برادرت حسین (علیه السلام) وصیت میکنم. به فرزندان دیگر که از فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نبودند فرمود: شما را وصیت میکنم به اطاعت از حسن و حسین. سپس فرمودند: خداوند شما را صبر نیکو کرامت فرماید. امشب از میان شما میروم و به حبیب خود محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) ملحق میشوم چنان که مرا وعده داده است. صدای گریه از اهل بیت بلند شد. آنگاه دستوراتی در مورد غسل, کفن, نماز و محل دفن به امام مجتبی (علیه السلام) فرمودند و با امام حسین (علیه السلام) و حضرت زینب (سلام الله علیها) کلماتی از کربلاء فرمودند.
سفارش و وصیت دیگری نیز بدین شرح نمود: « شما را سفارش میکنم به ترسیدن از خدا، و این که دنیا را مخواهید هر چند دنیا پی شما آید، و دریغ مخورید بر چیزی از آن که به دستتان نیاید، و حق را بگویید و برای پاداش -آن جهان- کار کنید، و با ستمکار در پیکار باشید و ستمدیده را یار.
شما و همه فرزندانم و کسانم و آن را که نامه من به او رسد را، سفارش میکنم به ترس از خدا و آراستن ) نظم( کارها، و آشتی با یکدیگر، که من از جدّ شما(صلی الله علیه و آله) شنیدم که میگفت:”آشتی دادن میان مردمان بهتر است از نماز و روزه سالیان.”
خدا را! خدا را! درباره یتیمان، آنان راگاه گرسنه وگاه سیر مدارید، و نزد خود ضایعشان مگذارید. و خدا را! خدا را! همسایگان را بپایید که سفارش شده ی پیامبر شمایند، پیوسته درباره آنان سفارش میفرمود چندان که گمان بردیم برای آنان ارثی معین خواهد نمود.
و خدا را! خدا را! درباره قرآن مبادا دیگری بر شما پیشی گیرد در رفتار به حکم آن. و خدا را! خدا را! درباره نماز، که نماز ستون دین شماست. و خدا را! خدا را! در حق خانه پروردگارتان، آن را خالی مگذارید چندان که در این جهان ماندگارید، که اگر -حرمت- آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتارید.
و خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا به مالهاتان و به جانهاتان و زبانهاتان! بر شما باد به یکدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم روی بگردانید، و پیوند هم را بگسلانید.
امر به معروف و نهی از منکر را وامگذارید که بدترین شما حکمرانی شما را بر دست گیرند! آنگاه دعا کنید و از شما نپذیرند.
پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته اید -و دستها را بدان آلوده- و گویید امیر مؤمنان را کشتهاند! بدانید جز کشنده من نباید کسی به خون من کشته شود.
بنگرید! اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید که من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم میفرمود: “بپرهیزید از بریدن اندام مرده هر چند سگ دیوانه باشد.”»{۲}
بعد از وداع با همگان دست و پای مبارک را به طرف قبله کشیدند و فرمودند: « اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله », و چشمان مبارک را بستند و بهشت را به قدوم خویش مبارک فرمودند در حالی که از سن مبارک حضرتش ۶۳ سال گذشته بود.{۳}
صدای شیون و گریه از خانه آن حضرت بلند شد. اهل کوفه که با خبر شدند صدای شیون و ناله از تمامی شهر برخواست مانند روزی که پیامبر (صلی الله علیه وآله) از دنیا رفتند.در آن شب آفاق آسمان متغیر گشت و زمین لرزید و صدای تسبیح و تقدیس فرشتگان از هوا شنیده شد.
سپس مشغول غسل آن حضرت شدند. بعد از غسل و کفن, امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) پشت سر تابوت را همانطور که حضرت فرموده بودند برداشته , جلوی تابوت خودش حرکت میکرد تا در مکانی فرود آمد.
بعد از نماز بر آن حضرت توسط امام مجتبی (علیه السلام) مقداری از زیر تابوت را کندند و قبری آماده یافتند که داخل آن لوحی مسی و سفالی بود و بر آن نوشته شده بود: « بسم الله الرحمن الرحیم, این قبری است که نوح پیامبر برای بنده صالح خدا علی بن ابی طالب حفر نموده است.»
بدن مطهر آن حضرت را دفن نمودند و حسب وصیت آن حضرت قبر مطهرش را مخفی نمودند.
وقتی خبر شهادت امیرالمومنین (علیه السلام)  به عایشه رسید چنان خوشحال شد که بی اختیار شعری خواند و سپس گفت: چه کسی علی را کشت؟ جواب دادند: ابن ملجم. گفت: خاک بر دهانش مباد (کنایه از این که خوب کاری کرد.){۴}

۱) الوقایع و الحوادث: ج۱ ص۲۶۵, ۲۷۱_۲۹۴٫
۲) نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، نامه ۴۷، صص ۳۲۰-۳۲۱.
۳) کافی: ج۲ ص۴۶۵٫ منتهی الآمال: ج۱ ص۱۸۳٫ ارشاد: ج۱ ص۱۹٫ اعلام الوری: ج۱ ص۳۰۹٫ کشف الغمه: ج۱ص۴۳۶٫ مناقب خوارزمی: ص۲۸۴٫ العددالقویه: ص۲۳۵٫ ذخایرالعقبی: ص۱۱۵٫ مسارالشیعه: ص۱۰٫ توضیح المقاصد: ص۲۴٫مصباح کفعمی: ج۲ ص۵۹۹٫ تاریخ الخلفا: ص ۱۶۶_۱۷۵٫
۴) تذکره الخواص ابن جوزی: ص۱۶۵٫

۴- بیعت با امام حسن مجتبى “علیه السلام “(۴۰ هجری قمری)
پس از شهادت امیرمؤمنان علی بن ابیطالب (علیهالسلام) و دفن بدن مطهر آن حضرت، مردم کوفه و شیعیان داغدار و ماتم زده این شهر در روز بیست و یکم رمضان در بیرون خانه آن حضرت و در مسجد کوفه به عزاداری و سوگواری پرداخته و بی صبرانه منتظر ورود فرزندان گرامی آن حضرت به مسجد کوفه و تعیین خلیفه مسلمانان بودند.
ساعاتی از روز نگذشته بود که فرزندان امیرالمومنین (علیهالسلام)، از جمله امام حسن مجتبی (علیهالسلام)، امام حسین (علیهالسلام)، محمد حنفیه و اصحاب و یاران خاص امیرمؤمنان (علیهالسلام) از خانهبیرون آمده و به سوی مسجد حرکت کردند و مردم با دیدن آن ها با ذکر صلوات و تکبیر به استقبالشان شتافتند.
پس از ورودشان به مسجد، امام حسن مجتبی (علیهالسلام) به عنوان وصی و جانشین پدر؛ بر فراز منبر رفت و خطبه غرّایی ایراد کرد.
آن حضرت در فرازی از خطبه اش فرمود: در شب گذشته مردی رَخت از جهان بست که هیچ یک از پیشینیان در انجام وظیفه بر او پیش دستی نگرفتند و آیندگان هم نتوانند پا به پای او به کارهای خویش بپردازند.
او در رکاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پیکار می کرد و در پاسداری از او، از خودگذشتگی نشان می داد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وی را پرچم دار خود قرار می داد و جبرئیل از طرف راست و میکائیل از جانب چپ از او نگهبانی می کردند و او از میدان نبرد باز نمی گشت تا خدای متعال به کمک او لشکر اسلام را پیروز می ساخت.
علی (علیهالسلام) در شبی از دنیا رفت که در آن شب عیسی (علیهالسلام) به آسمان صعود کرد و یوشع بن نون، وصی موسی (علیهالسلام) درگذشت. وی در حالی جهان را وداع گفت که برای خویش سیم و زری باقی نگذاشت و تنها هفتصد درهم از عطایایش مانده است که میخواست خدمتگذاری برای کسان خود فراهم کند. در این هنگام، گریه گلوگیر امام حسن (علیهالسلام) شد و شروع کرد به گریستن و مردم نیز با او هم آوا شده و مسجد کوفه، یکپارچه گریه و ناله شد.
آن حضرت سپس خطبه اش را ادامه داد و درباره خودش نیز مطالبی فرمود و در پایان با این جملات، سخنرانی اش را به پایان رسانید: «أنا من اهل بیت فرض الله مودّتهم فی کتابه، فقال تعالی: “قُلْ لاأسئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجْراً اِلاّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی و مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَهً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً”، فالحسنه مودّتنا اهل البیت.»
آنگاه عبدالله بن عباس برخاست و در کنار آن حضرت ایستاد و گفت: “معاشر الناس! هذا ابن نبیّکم و وصیّ امامکم فبایعوه؛ ای مردم! این بزرگ مرد، فرزند پیامبرتان و جانشین امامتان است. پس با او بیعت کنید. ”
مردم که از این سخن به وجد آمده بودند، گفتند: “ما أحبّه الینا و أوجب حقّه علینا؛ چقدر او برای ما دوست داشتنیتر و حقش بر ما واجبتر است”. سپس با کمال رغبت و اشتیاق با آن حضرت بیعت کردند و او را به عنوان خلیفه و جانشین پدرش پذیرفته و پیروی اش را بر عهده گرفتند.

الارشاد (شیخ مفید)، ص ۳۴۷؛ منتهی الآمال )شیخ عباس قمی)، ج ۱، ص ۲۲۴؛ زندگانی چهارده معصوم علیهمالسلام (ترجمه اعلام الوری)، ص ۳۰۰٫

۵- قتل ابن ملجم (۴۰ هجری قمری)
پس از دفن حضرت على(علیه السلام)، در روز ۲۱ رمضان امام حسن(علیه السلام) به منبر رفت و خطبه اى خواند، سپس فرمان داد تا ابن ملجم را حاضر کنند، امام(علیه السلام) به او فرمود: چه چیز تو را بر آن داشت تا امیرالمؤمنین را شهید ساختى و رخنه در دین انداختى، گفت: با خدا عهد کرده بودم پدر ترا به قتل برسانم، لاجرم به عهد خود وفا نمودم، اگر مى خواهى امان ده به شام روم و معاویه را به قتل برسانم و دوباره به نزد تو بازگردم، اگر خواستى مرا مى کشى و یا اینکه مرا مى بخشى، امام(علیه السلام) فرمود: هیهات! آب سرد نیاشامى، تا اینکه به جهنم واصل شوى، در تاریخ آمده ابن ملجم گفت: مرا سرّى است که مى خواهم در گوش تو بگویم، حضرت مانع شد و فرمود: اراده کرده از شدت عداوت گوش مرا با دندان برکند، پس امام حسن(علیه السلام) برطبق وصیت حضرت على(علیه السلام) ابن ملجم را در روز بیست و یکم به یک ضربت کشته شد.{۱}
بعد از کشته شدن ابن ملجم مردم به سوی قطام ملعونه هجوم آوردند و او را با شمشیر به درک فرستادند و بدنش را بیرون کوفه سوزانیدند.{۲}

۱) حوادث الایام، صفحه ۲۲۱٫
۲) نفائح العلام: ص۴۱۰٫

۶- درگذشت عالم ربانی “سید ماجد حسینی “(۱۰۲۸ هجری قمری)
سید ابوعلی ماجد بن هاشم بن علی حسینی بحرانی از علمای بزرگ شیعه در قرن یازدهم هجری قمری است.
وی عالمی عامل و فاضلی کامل و محقق، فقیه، محدث، ادیب و شاعر و اولین منتشر کننده‏ ی حدیث در شیراز بود.
سید ماجد، پس از فراگیری مقدمات علوم به حجاز و عراق هجرت نمود و سپس مقیم شیراز شد.
وی در شیراز به تدریس و فتوا پرداخت و شیخ الاسلام شیراز گردید.
طلاب علوم دینی از اطراف و اکناف به دور او گرد آمده و از حوزه‏ ی درسش بهره‏ مند می ‏شدند.
ملامحسن فیض کاشانی و شیخ سلیمان ماحوزی از شاگردان او بوده و شیخ بهایی با وی دوستی داشته است.
مهم‏ ترین کتاب سیدماجد، سَلاسِلُ الحَدید می ‏باشد و نیز مُقَدَّمَهُ الواجب و یوسفیّه نیز از اوست.
سید ماجد در شیراز بدرود حیات گفت ودر حرم حضرت شاه چراغ(علیه السلام) مدفون گردید.

۷- رحلت مُحدّث بزرگ شیعه “شیخ حر عاملی” (۱۱۰۴ هجری قمری)
محمد بن حسن عاملی معروف به “شیخ حرّ عاملی” در روستای مَشغَره از توابع جبل عامل لبنان متولد گردید.
نسب وی با ۳۶ واسطه به حر بن یزید ریاحی میرسد. خاندان وی به «آل حر» شهرت داشتند.
شیخ حسن ظهیر، شهید ثانی، پدر، عمو و دایى وی از اساتید شیخ حُرّ عاملی بودند.
او تا چهل سالگی در کشور سوریه و منطقه‏ ی جَبَل عامل، نزد استادان شیعی تعلیم یافت و بعدها به عراق و خراسان عزیمت نمود.
شیخ حُرِّ عاملی در مشهد به منصَب شیخ الاسلامی و قاضیُ القضاتی این شهر منصوب شد و در اصفهان نیز مورد احترام علامه محمد باقر مجلسی و شاهِ صفوی قرار گرفت.
از ایشان بیش از ۲۰ کتاب و رساله بر جای مانده است. اما معروف‏ ترین اثر شیخ حرُّ عاملی، کتاب عظیم وسایل الشیعه در ۳۰ جلد می‏باشد که کار تالیف آن، هجده سال به درازا انجامید.
وی در این کتاب، همه‏ ی روایات و اخباری را که در قرن چهارم هجری در کتب ششگانه‏ ی روایی شیعه (شامل اصول کافی، مَن لایحضُرُهُ الفقیه، تهذیب و استِبصار، محاسن برقی و قُربُ الاستاد) گرد آمده بود، یک‏ جا جمع ‏آوری کرد و روایاتی بسیار بر آن‏ها افزود.
هم‏ چنین کتب: صحیفه‏ ی ثانی، الفُصولُ المُهمَّه، الفَوایدُ الطوسیَّه و تواترُ القرآن از جمله آثار این عالم بزرگ مسلمان می‏باشند.
این عالم برجسته در ۲۱ رمضان ۱۱۰۴ ه.ق در مشهد مقدس وفات نمود و در صحن شریف امام رضا(علیه السلام) مدفون گردید.


برچسب ها :
، ، ،
دیدگاه ها