روز موعود

آفتاب مدینه بالا آمده بود و چشمها به انتظار نشسته بود. مسلمانانی که از قرار این روز اطلاع داشتند جمع شده بودند و مسیحیان نجران چشم دوخته بودند که پیامبر کی و چگونه خواهد آمد به یک باره دیدند که پیامبر از خانه بیرون شد مانند همیشه ساده و با صفا و معنویت و در پیرامون او تنها مرد و زن جوانی به همراه دو فرزند خردسال اما چهره‌هایشان جذاب و گیرا، قدم‌هایشان استوار و دل‌هایشان در برابر پروردگار خاشع و بی اعتنا به دنیا و اهل دنیا به میقات خویش می‌روند. هیئت خروج پیغمبر با وصی‌اش علی‌علیه السلام و دخترش فاطمه زهرا س و دو فرزندش حسن و حسین علیهما السلام چندگونه نقل شده است. دست علی در دست پیامبر بود. حسن و حسین پیش روی آن حضرت می‌رفتند و فاطمه پشت سر پدر حرکت می‌کرد. (۱) علی سمت راست پیامبر و حسن و حسین سمت چپ و فاطمه پشت سر پیامبر بود. (۲) حسن طرف راست پیامبر و حسین در طرف چپ او و فاطمه پشت سر پیامبر و علی پشت فاطمه بود . (۳) دست حسن در دست پیامبر و حسین در آغوش او و علی‌علیه السلام پیش روی او و فاطمه پشت سر پیامبر حرکت می‌کرد. (۴) دست حسن در دست پیامبر و حسین در آغوش او و فاطمه پشت سر آن حضرت و علی پشت سر فاطمه قرار داشت (۵) و رسول‌خدا بدانان فرمود که چون من دعا کردم شما آمین بگویید. (۶) و در بسیاری منابع دیگر کیفیت خروج این پنج تن به طور مطلق ذکر شده است (۷) و برای هر محقق منصف که اندکی تأملی در منابع تاریخ اسلام دارد این نکته عیان گشته که اصل ماجرای خروج رسول‌خدا با علی و فاطمه و حسنین مورد اتفاق فریقین است. باری پیامبر خدا از مدینه بیرون شد (۸) در حالی که عبای موئین سیاه رنگی بر دوش داشت آمد تا به نزدیکی دو درخت رسید. او فرمود که میان دو درخت را جاروب و مسطح کردند عبای خود را روی آن دو درخت پهن کرد و همراهان خود را در زیر آن جای داد و خود در پیش ایستاد و دوش چپ خود را در زیر عبا داخل کرد و بر کمانی که در دست داشت تکیه داد و دست راست خود را برای مباهله به سوی آسمان بلند کرد و مردم از دور نظر می‌کردند که چه خواهد کرد. سید و عاقب که این حال را دیدند رنگ رخسارهایشان زرد شد و پاهایشان لرزید و نزدیک بود که مدهوش شوند. یکی از آنها به دیگری گفت آیا با او مباهله می‌کنیم؟ آن دیگری گفت مگر نمی‌دانی که هر گروه که با پیغمبر خود مباهله کردند بزرگ و کوچک ایشان هلاک شدند دیگری گفت رهبانیت برطرف شد. زود دریاب این مرد را که اگر لب او به یک کلمه نفرین بجنبد ما به اهل و مال خود برنخواهیم گشت. پس به خدمت حضرت شتافتند و گفتند تو با این جماعت آمده‌ای که با ما مباهله کنی؟ حضرت فرمود بلی بعد از من این‌ها مقرب‌ترین خلق نزد خدا هستند. پس لرزه بر بدن آن‌ها افتاد و با آن حضرت مصالحه کردند و راضی به جزیه شدند. پس از آن حضرت فرمود سوگند یاد می‌کنم که اگر با من و این‌هایی که زیر عبایند مباهله می‌کردید تمام این وادی بر شما آتش می‌گشت و به قدر یک چشم به هم زدن آتش به قوم شما می‌رسید و همه را هلاک می‌کرد. پس جبرئیل نازل شد و گفت یا محمد حق تعالی سلامت می‌رساند و می‌فرماید به عزت و جلال خود سوگند یاد می‌کنم که اگر به همراه این‌ها که در زیر عبا ایستاده‌اند با همه اهل آسمان و زمین مباهله کنی هر آینه آسمان‌ها پاره‌پاره شوند و فرو ریزند و زمین‌ها از هم بپاشند و پاره‌پاره بر روی آب جاری شوند و دیگر قرار نگیرند. پس حضرت دستهای مبارک خود را به سوی آسمان بلند کرد به حدی که سفیدی زیر بغل‌های او پیدا شد و گفت بر کسی که ستم کند بر شما و حق شما را از شما بگیرد و مزد رسالت مرا که خدا برای شما مقرر کرده است که آن مودت شماست کم کند لعنت و غضب خدا پیاپی تا روز قیامت نازل شود. (۹) و به نقلی سید و عاقب گفتند چرا با بزرگان اهل شأن که ایمان به تو آورده‌اند بیرون نیامده‌ای و تنها با تو همین جوان و زن و دو کودک است؟ حضرت فرمود که من از جانب خداوند مأمور شده‌ام که به همراه اینها با شما مباهله کنم. پس به سوی اصحاب خود بازگشتند و منذربن علقمه برادر ابوحارثه که پیش‌تر در مجلس مشورتی اهل نجران حاضر نبود و بعد از آن همراه این گروه شده بود بقیه را نصیحت کرد که شما و هر کسی که با کتاب‌های الهی آشنا است می‌داند که ابوالقاسم محمد همان پیامبری است که همه پیامبران به او بشارت داده‌اند. (۱۰) و همین گزارش حاکی است که در این وقت علائم نزول عذاب ظاهر شد. آفتاب متغیر شد و کوه‌ها لرزید و با آن که فصل تابستان بود ابر سیاهی پیدا شد درختان سر به زیر آورده بودند و مرغان بر زمین بال گسترده بودند. پس سید و عاقب به منذربن علقمه گفتند نزد محمد و پسر عمویش علی را واسطه کن که محمد خاطر او را می‌خواهد و از گفته او بیرون نمی‌رود و پیمان‌نامه درست کن. منذر به محضر رسول‌خدا رسید و مسلمان شد و پیام آنان را رساند و رسول‌خدا علی را برای مصالحه با آنان فرستاد. علی‌علیه السلام پرسید که با ایشان چگونه صلح کنم حضرت فرمود هر چه که رأی تو باشد پس علی‌علیه السلام با آنان توافق کرد که هر سال دو هزار جامه نفیس بدهند و هر سال هزار مثقال طلا نصف آن را در محرم و نصف دیگر را در رجب. پس چون رسول‌خدا با اهل بیت خود به سوی مسجد بازگشت جبرائیل نازل شد و گفت حق تعالی به تو سلام می‌رساند و می‌گوید که بنده‌ام موسی به همراه هارون و فرزندان هارون با دشمن خود قارون مباهله کرد و حق تعالی قارون را با اهل و مالش و یاورانش به زمین فرو برد . به جلالت خود قسم می‌خورم که اگر تو به همراه اهلت با اهل زمین و همه مردمان مباهله می‌نمودید هر آینه آسمان‌ها پاره‌پاره و کوه‌ها ریز ریز می‌شدند و زمین فرو می‌رفت پس رسول به سجده رفت و پس از آن دست‌ها را بلند کرد سه بار گفت شکرا للمنعم چون از وجه این کار پرسیدند فرمود خداوند جهانیان را شکر کردم به واسطه انعامی که نسبت به اهل بیت من کرامت فرمود و سپس از آنچه جبرئیل آورده بود به ایشان خبر داد. (۱۱) و به نقل شیخ مفید و شیخ طبرسی چون پیامبر با آن چهار تن آمد اسقف آنان پرسید اینان چه کسانی هستند که همراهش می‌آیند بدو گفتند این پسرعمویش و دامادش و پدر دو فرزندش و محبوب‌ترین مردمان نزد او علی‌بن ابی‌طالب است و این دو طفل دو پسر دخترش از طرف علی هستند که نزد او از همه محبوب‌ترند و آن زن دخترش فاطمه است که عزیزترین مردم نزد اوست و علاقه قلبی پیغمبر بدو از همه بیش‌تر است. (۱۲) اسقف آنان گفت ببینید که با خواص خود یعنی فرزندان و اهلش آمده است و می‌خواهد به وسیله آنان مباهله کند چون به حقیقت کار خویش مطمئن است به خدا قسم اگر می‌ترسید که چیزی به ضررش تمام شود آنان را نمی‌آورد از مباهله با او بپرهیزید به خدا قسم که اگر موقعیت قیصر نبود مسلمان می‌شدم (۱۳) ـ (۱۴) در اینجا سخنان قابل توجه دیگری به طور جسته و گریخته در کتب تفسیر و تاریخ نقل شده است. از جمله آن که چون حضرت برای مباهله بر دو زانوی خود نشست ابوحارثه گفت به خدا سوگند چنان نشسته است که پیغمبران برای مباهله می‌نشستند و برگشت و جرأت بر مباهله پیدا نکرد . سید به او گفت به کجا می‌روی؟ گفت اگر بر حق نمی‌بود چنین جرأت بر مباهله پیدا نمی‌کرد و اگر با ما مباهله کند یک سال نخواهد گذشت که هیچ نصرانی باقی نخواهد ماند (۱۵) من روهایی را می‌بینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جای خود برکند هر آینه خواهد کند پس مباهله نکنید که هلاک می‌شوید (۱۶) و از سوی دیگر رسول‌خدا فرمود اگر با من مباهله می‌کردند هر آینه همه به صورت میمون‌ها و خوک‌هایی مسخ می‌شدند و تمام این وادی برایشان آتش می‌شد و می‌سوختند و حق تعالی جمیع اهل نجران را مستأصل می‌کرد به گونه‌ای که حتی مرغی بر سر درختان آنان باقی نمی‌ماند . (۱۷) سرانجام آفتاب حقیقت ظاهر شد و هیچکس از عام و خاص، مسلمان و غیرمسلمان در آن صحنه حاضر نبود جز آن که دید رسول‌خداصلی الله علیه وآله وسلم علی و فاطمه و حسن و حسین‌علیهم السلام را در زیر عبا جمع کرد و آنگاه فرمود : «اللهم هؤلاء اهلى» (18) و در حق آنان آیه تطهیر را قرائت فرمود «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرهم تطهیرا» (احزاب/ ۳۲) (۱۹) و از همینجا برای برخی این باور پیدا شده است که آیه تطهیر بار دیگر در واقعه مباهله نازل شد، چنان که پیش از آن در خانه‌ام سلمه نازل شده بود ولی آنچه درست به نظر می‌رسد آن است که بگوییم پیامبر خدا آیه تطهیر را پس از نزول در مرتبه اول در موقعیت‌های مختلف تکرار و بر مصادیق واقعی آن تطبیق می‌داد تا برای دیگران در شناخت اهل بیت پیغمبر جای هیچگونه تردیدی باقی نماند. و شاهد این نظر آن است اهل تاریخ و سیره آورده‌اند که بعد از نزول آیه تطهیر تا مدت شش و یا هفت و یا هشت ماه متوالی آن حضرت به هنگام رفتن به سوی مسجد برای ادای نماز صبح بر در خانه علی‌علیه السلام و فاطمه س می‌ایستاد و ندا می‌داد که «یا اهل البیت انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» تا دیگران بعدها جرأت پیدا نکنند که زنان پیغمبر را در معنای کلمه «اهل البیت» داخل کنند و اینجا نیز از جمله آن موارد بود که پیامبر اهل بیت خود را در زیر عبا جمع کرده بود و با قرائت آیه تطهیر مصادیق آن را روشن ساخت. (۲۰) با آن که دانشمندی سنی چون فخر رازی که امام المشککین لقب گرفته است گوید این روایت که رسول‌خداصلی الله علیه وآله وسلم حسنین و فاطمه و علی را تحت کساء خود داخل کرد و آیه تطهیر را خواند، روایتی است که صحت آن در میان اهل تفسیر و حدیث همچون اموری است که مورد اتفاق می‌باشد (۲۱) و آنگاه که مفسر بزرگی چون زمخشری گوید در این آیه [یعنی آیه مباهله ]دلیلی بر فضل و برتری اصحاب کساء هست که هیچ دلیلی قوی‌تر از آن یافت نشود (۲۲) ، تعجب است که معدودی از دانشمندان اهل سنت تلاش کرده‌اند واقعه مباهله را کم رنگ کنند یا ابعادی از آن را بی‌اهمیت جلوه دهند و برخی با نقل روایاتی بی‌اساس و غریب خواسته‌اند که دیگران را نیز به همراهی رسول‌خدا در این واقعه مفتخر سازند و بدین سان اگر دلیلی بر فضیلت اهل بیت یافت شده دیگران نیز شریک آن باشند. ولی در مقابل قاطبه اهل سنت در کتب خود اعتراف دارند که چون آیه مباهله نازل شد، پیامبر اسلام تنها علی و فاطمه و حسنین (علیهم السلام) را برای مباهله همراه خود کرد و برخی دیگر تصریح دارند که مراد از «ابنائنا» و «نسائنا» و «انفسنا» در آیه مباهله کسی جز حسنین و فاطمه و علی (علیهم السلام) نبود . در اینجا ذکر فهرستی از کتب اهل سنت و مؤلفین آن‌ها، اعم از کتب تفسیر و تاریخ و سیره و حدیث خالی از فائده نیست. (۲۳) ۱ـ مسند احمدبن حنبل ۲ـ تفسیر طبری ۳ـ احکام القرآن از ابوبکر جصاص ۴ـ مستدرک حاکم نیشابوری ۵ـ معرفه علوم الحدیث از حاکم نیشابوری ۶ـ تفسیر ثعلبی ۷ـ دلائل النبوه از ابونعیم اصفهانی ۸ـ اسباب النزول از واحدی نیشابوری ۹ـ معالم التنزیل از بغوی ۱۰ـ مصابیح السنه از بغوی ۱۱ـ تفسیر کشاف از زمخشری ۱۲ـ احکام القرآن از ابن عربی ۱۳ـ تفسیر کبیر از فخر رازی ۱۴ـ مطالب السؤول از محمدبن طلحه شامی ۱۵ـ اسدالغابه از ابن‌اثیر ۱۶ـ تذکره الخواص از سبطبن جوزی ۱۷ـ الجامع الاحکام القرآن از قرطبی ۱۸ـ تفسیر بیضاوی ۱۹ـ ذخائر العقبی از محب‌الدین طبری ۲۰ـ الریاض النضره از محب‌الدین طبری ۲۱ـ تفسیر القرآن از ابوبرکات عبدالله نسفی ۲۲ـ تبصیرالرحمن و تیسیر المنان از مهایمی ۲۳ـ مشکاه المصابیح از خطیب تبریزی ۲۴ـ تفسیر سراج المنیر از شیربینی ۲۵ـ البحر المحیط از ابوحیان اندلسی ۲۶ـ البدایه والنهایه از ابن‌کثیر ۲۷ـ تفسیر ابن‌کثیر ۲۸ـ الاصابه از ابن‌حجر عسقلانی ۲۹ـ الکاف الشاف فی تخریج احادیث الکشاف از ابن‌حجر عسقلانی ۳۰ـ الفصول المهمه از ابن صباغ مالکی ۳۱ـ تفسیر المواهب از حسین کاشفی ۳۲ـ معارج النبوه از معین‌الدین کاشفی ۳۳ـ الدرالمنثور از جلال‌الدین سیوطی ۳۴ـ تاریخ الخلفا از جلال‌الدین سیوطی ۳۵ـ الاکلیل از جلال‌الدین سیوطی ۳۶ـ تفسیر الجلالین از جلال‌الدین سیوطی ۳۷ـ الصواعق المحرقه از ابن‌حجر هیتمی ۳۸ـ سیره حلبی ۳۹ـ مدارج النبوه از شاه عبدالحق دهلوی ۴۰ـ مناقب مرتضوی از میرمحمد صالح کشفی ترمذی ۴۱ـ الاتحاف به حب الاشراف از شبراوی ۴۲ـ فتح القدیر از شوکانی ۴۳ـ تفسیر روح البیان از آلوسی ۴۴ـ تفسیر الجواهر از طنطاوی ۴۵ـ رشفه الصادی از ابوبکر علوی حضرمی ۴۶ـ التاج الجامع للاصول از شیخ منصور علی ناصف ۴۷ـ المناقب از ابن‌مغازلی ۴۸ـ حسن الاسوه از سید صدیق حسن خان ۴۹ـ السیره النبویه از سید احمد زینی دحلان شافعی ۵۰ـ السنن الکبری از ابوبکر احمدبن حسین بیهقی ۵۱ـ الشفاء به تعریف حقوق‌المصطفی از قاضی عیاض مغربی ۵۲ـ منهاج السنه از احمدبن عبدالحلیم‌بن تیمیه ۵۳ـ مقاصد الطالب از سید احمدبن اسماعیل برزنجی ۵۴ـ نزول القرآن از ابونعیم احمدبن عبدالله اصفهانی ۵۵ـ المنتقی فی سیره المصطفی از سعیدبن محمدبن مسعود شافعی ۵۶ـ الاختلاف فی اللفظ والرد علی الجهمیه والمشبهه از ابن‌قتیبه کاتب دینوری ۵۷ـ الصحیح المسند فی تفسیر النبوی القرآن الکریم از ابومحمد سیدبن ابراهیم ابوعمه ۵۸ـ معارج القبول به شرح سلم الوصول الی علم الاصول از حافظبن احمد حکمی ۵۹ـ تفسیر الاعقم از احمدعلی محمدعلی الاعقم ۶۰ـ الانوار القدسیه از شیخ یاسین‌بن ابراهیم سنهوتی شافعی ۶۱ـ غایه المرام فی رجال‌البخاری الی سید الانام از محمدبن داودبن محمد بازلی شافعی ۶۲ـ عیون المسائل از سید عبدالقادربن محمد حسینی ۶۳ـ زهر الحدیقه فی رجال الطریقه از عبدالغنی‌بن اسماعیل نابلسی شامی ۶۴ـ فقه الملوک و مفتاح الرتاح از عبدالعزیزبن محمد رحبی حنفی ۶۵ـ تحفهالاشراف بمعرفه الاطراف از جمال‌الدین ابوالحجاج یوسف‌بن زکی ۶۶ـ توضیح الدلائل از شهاب‌الدین احمد شیرازی شافعی ۶۷ـ تاریخ دمشق از ابن‌عساکر ۶۸ـ الجامع بین الصحیحین از ابونعیم عبیدالله‌بن حسن‌بن احمد حداد اصفهانی ۶۹ـ سیر اعلام النبلاء از شمس‌الدین محمدبن احمدبن عثمان ذهبی شافعی ۷۰ـ مراح لبید از ابوعبدالمعطی محمدبن عمربن علی نووی ۷۱ـ البریقه المحمودیه از شیخ ابوسعید خادمی ۷۲ـ تثبیت دلائل نبوه سیدنا محمد از شیخ عبدالجباربن محمدبن عبدالجبار ۷۳ـ تاریخ الاحمدی از احمدحسین بهادر خان حنفی ۷۴ـ العشره المبشرون بالجنه از شیخ قرنی طلبه بدوی ۷۵ـ عیون التواریخ از صلاح‌الدین محمدبن شاکر شافعی ۷۶ـ الدرر و اللآل از محمد علی انسی ۷۷ـ الکوکب المضی‌ء از شیخ ابوالجود بترونی حنفی ۷۸ـ الدرر المکنونه فی النسبه الشریفه المصونه از ابوعبدالله محمدبن مدنی مالکی ۷۹ـ صحیح مسلم ۸۰ـ سنن ترمذی ۸۱ـ جامع الاصول از ابن‌اثیر ۸۲ـ مناقب خوارزمی ۸۳ـ الکامل از ابن‌اثیر ۸۴ـ انوار التنزیل از بیضاوی ۸۵ـ کفایه الطالب از کنجی شافعی ۸۶ـ تفسیر قرطبی ۸۷ـ تفسیر الخازن از علاءالدین علی‌بن محمد ۸۸ـ تفسیر غریب القرآن از نیشابوری ۸۹ـ ینابیع الموده از شیخ سلیمان ۹۰ـ نورالابصار از شبلنجی ۹۱ـ تفسیر الواضح از محمد محمود حجازی ۹۲ـ علی و مناوؤه از دکتر فوزی جعفر (معاصر) ۹۳ـ احسن القصص از علی فکری (معاصر) ۹۴ـ خدیجه ام‌المؤمنین، نظرات فی اشراق فجرالاسلام از عبدالمنعم محمد عمر (معاصر) ۹۵ـ تحریر المرأه فی عصرالرساله از عبدالحلیم ابوشقه (معاصر) ۹۶ـ ریاض الجنه فی محبه النبی‌صلی الله علیه وآله وسلم و اتباع السنه از محمد سلیمان فرج (معاصر) ۹۷ـ عقیله الطهر و الکرم زینب الکبری از موسی محمد علی (معاصر) ۹۸ـ الابتهاج بتخریج احادیث المنهاج از سید عبدالله‌بن محمد صدیق (معاصر) ۹۹ـ صفوه التفاسیر از محمد علی صابونی مکی. (۲۴) با این حال معلوم نیست چگونه صاحب تفسیر «المنار» می‌خواهد در آیه مباهله سند افتخاری را که خدا و رسول‌خدا برای اهل بیت به جای گذاشته‌اند مخدوش گرداند و سخن قاطبه علمای اهل سنت را انکار کند. او می‌گوید حمل کلمه «نساءنا» بر فاطمه و کلمه «انفسنا» فقط بر علی از نظر لغت عرب قابل توجیه نیست و تنها این کار ناشی از روایات بسیاری است که از منابع شیعی نقل شده است و معلوم است که مقصود شیعه از نقل این روایات چیست. آن‌ها در ترویج این روایات به حدی کوشش کرده‌اند که بسیاری از اهل سنت را نیز تحت تأثیر قرار دادند وگرنه ما هیچ شخص عرب زبان را نمی‌بینیم که «نساءنا» بگوید و با وجود زنانش دخترش را قصد کند و از این دورتر آن است که از کلمه «انفسنا» فقط علی مقصود باشد. (۲۵) ما گوییم عجیب است که شیعه آن قدر توفیق داشته که تمام علمای اهل سنت را در طول قرون متأثر از افکار و آراء خود کرده و با آن که اخبار واقعه مباهله نسل به نسل توسط محدثین و مفسرین و مورخین نقل می‌شد و موازین جرح و تعدیل در آن اعمال می‌شده ولی با این حال علمای اهل سنت نتوانسته‌اند از این روایاتی که به گمان صاحب المنار ساخته و پرداخته شیعه است خود را دور کنند و همه در دام آن افتاده‌اند. (۲۶) واقعا این چه استدلالی است و چه تعصبی است که انسان را از درک واقعیت باز می‌دارد. اگر این رسول‌خداست که تنها علی و فاطمه و دو فرزند آن‌ها را همراه خود کرده پس این تفسیر منسوب به عمل رسول‌خدا است و شیعه در این جهت کافی است که به اعتراف امثال فخر رازی و به روایت اشخاصی چون عائشه (۲۷) استناد کند. علاوه بر این که این مفسر ناآشنایی خود با زبان قرآن و زبان عرب را نیز ثابت کرده است. چرا که کافی بود به آیه ۱۷۶ سوره نساء (وان کانوا اخوه رجالا و نساء فللذکر مثل حظ الانثیین) و نیز آیه ۱۰ همین سوره (یوصیکم‌الله فی اولاد کم للذکر مثل حظ الانثیین فان کن نساء…) مراجعه کند و ببیند چگونه کلمه «نساء» بر دختران حمل می‌شود نه بر زنان. (۲۸) اگر خوشبینانه بنگریم باید گفت منشأ خطای این مفسر آن بوده که برخی روایات مانند روایت جابر را که گوید «نسائنا فاطمه و انفسنا على» ملاحظه کرده و چنین تصور کرده است که از لفظ «نسائنا» مراد فاطمه و از لفظ «انفسنا» مراد علی است. حال آن که ما گوییم رسول‌خدا در مقام امتثال کسی را جز فاطمه و علی و حسنین علیهم السلام نیاورد و این یعنی آن که تنها مصداق «انفسنا» علی و تنها مصداق «نسائنا» فاطمه بوده است. پس نباید مصداق را با مفهوم اشتباه گرفت. و معنای کلام رسول‌خداصلی الله علیه وآله وسلم که فرمود «اللهم هؤلاء اهل بیتى» آن بود که خدایا من از اهل بیت و خواص خودم جز این‌ها کسی را نیافتم که برای این کار دعوت کنم. بدین ترتیب صاحب المنار خواسته است تفسیر مذکور را برخلاف قواعد لغت عرب قلمداد کند بی‌توجه به آن که این زمخشری صاحب کشاف پیشوای اهل ادب و بلاغت است که در تفسیر خود گوید: «فیه دلیل لاشى‏ء اقوى منه على فضل اصحاب الکساءعلیهم السلام.» گذشته از این همه باید دید مراد این مفسر از این که گوید مصادر این روایات شیعه است، چه می‌باشد؟ آیا کسانی را که سلسله اسناد روایات بدانها ختم می‌شود مانند سعدبن ابی وقاص و جابربن عبدالله و عبدالله‌بن عباس و جمعی دیگر از صحابه و کلبی و شعبی و ابوصالح و جمعی دیگر از تابعین را شیعه به شمار آورده است و همه آنان را به جرم روایتی که مورد پسند او نیست شیعه و متهم به جعل و تزویر دانسته است و یا مقصودش آن است که شیعه این روایات را در جوامع اولیه حدیث و کتب معتبر تاریخ وارد کرده است؟ در هر دو صورت او سخن شیعه را غیرقابل قبول دانسته است ولی به قیمت آن که اساس سنت و شریعت متزلزل گردد واز سنت مأثور چیزی باقی نماند (۲۹) . گرچه قبل از صاحب المنار نیز کسانی بوده‌اند که در مقابل این همه نصوص غیرقابل انکار و توجیه، روایتی شاذ یا سخنی غریب آورده‌اند ولی به حق که او گوی سبقت را بر همه آنان ربوده است. چرا که دیگران به جای متهم ساختن شیعه به جعل و تزویر یا با حذف نام علی از میان همراهان رسول‌خدا به سرعت از آن گذشته‌اند همچون ابن‌کثیر در البدایه و النهایه (۳۰) و یا سعی کرده‌اند که علاوه بر علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام برخی همسران رسول‌خدا یعنی عائشه و حفصه را نیز به همراهی با رسول‌خدا مفتخر سازند همچون حلبی در سیره‌اش (۳۱) و یا در جهت تثبیت موقعیت خلفای ثلاثه و فضیلت‌سازی برای آنان از امام صادق نقل کرده‌اند که چون آیه مباهله نازل شد رسول‌خدا ابوبکر را با فرزندش و عمر را با فرزندش و عثمان را با فرزندش و علی را با فرزندش آورد، همچون ابن‌عساکر در تاریخ دمشق و جلال الدین سیوطی در تفسیر آیه مباهله به نقل از او. (۳۲) در این مورد معلوم است که راوی حدیث می‌خواسته ترتیب خلفای چهارگانه حفظ شود. و گویا ترتیبی را که حوادث بعدی شکل بخشید در زمان رسول‌خدا نیز معهود بود چراکه دست سیاست‌بازان واجب کرده بود که عده‌ای به تلاش و تکاپو بیافتند و سخنی ساز کنند و باوری برای بی‌خبران ایجاد کنند که خلفای چهارگانه به اندازه فضیلت و شأن و منزلتی که نزد رسول‌خدا داشتند به خلافت رسیدند. به راستی اگر قرار بود رسول‌خدا بزرگان اصحاب و خویشاوندان خود را جمع کند. پس چرا در میان صحابه به مانند سلمان و ابوذر و عمار و مقداد توجهی نکرد و چرا عمویش عباس شیخ هاشمیون و عمه‌اش صفیه دختر عبدالمطلب و دختر عمویش ام‌هانی که از زنان برگزیده هاشمی بودند را همراه خود نکرد. (۳۳) علاوه بر آن که خلفای چهارگانه در آن زمان همه دارای پسر نبودند (۳۴) پرواضح است که این گونه روایات غریب چرا و چگونه پدید آمده است. در پایان این بحث جای آن دارد که به کلام شاگرد دیگر شیخ محمد عبده یعنی ابن عاشور مغربی نیز اشاره کنیم. او می‌گوید هرگاه لفظ «نساء» به واحد یا جماعتی اضافه شود لامحاله مراد از آن همسران مرد هستند مانند نساء النبی و نساء المؤمنین، به خلاف آنجا که لفظ «نساء» غیرمضاف باشد. پس لا محاله مراد از نساءنا ازواج النبی است و مراد از انفس در آیه شریفه انفس متکلمین و مخاطبین است یعنی ایانا و ایاکم و در مورد ابنائنا دو احتمال است یا جوانان مراد هستند و یا اطفال. آنگاه خود این مفسر از بیهقی در دلائل النبوه نقل کرده است که رسول‌خدا برای مباهله علی و فاطمه و حسن و حسین را آورد و زنان و دیگر مردان مسلمان را همراه خود نکرد (۳۵) . پس باید از او پرسید آیا رسول‌خدا آشناتر به لسان وحی بود یا شما و چگونه است که رسول‌خدا برخلاف امر الهی که باید همسران خود را فراخواند. تنها دخترش را همراه خود کرد؟ در نهایت این مفسر چاره‌ای ندارد جز آن که روایات منقول در کیفیت خروج پیامبر را که مشهورترین آن‌ها روایت سعدبن ابی‌وقاص است منکر شود.
امضاء صلحنامه
سرانجام و نقطه پایان این واقعه امضاء صلحنامه‌ای میان رسول‌خدا و مسیحیان نجران بود . گویا در تنظیم این صلحنامه و تعیین شروط آن علی‌علیه السلام از جانب پیغمبر اختیار کامل داشت (۳۶) و حتی کاتب آن را نیز علی شمرده‌اند. (۳۷) اینک متن این صلحنامه را به نقل از ارشاد مفید می‌آوریم. بسم‌الله الرحمن الرحیم هذا کتاب من محمد النبی رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله و سلم لنجران و حاشیتها فی کل صفراء او بیضاء و ثمره و رقیق لایؤخذ منهم شی‌ء غیر الفی حله من حلل الأواقی، ثمن کل حله اربعون درهما فمازاد او نقص فعلی حساب ذلک یؤدون الفا منها فی صفر و الفا منها فی رجب و علیهم اربعون دینارا مثواه رسولی مما فوق ذلک و علیهم فی کل حدث یکون بالیمن من کل ذی عدن عاریه مضمونه ثلاثون درعا و ثلاثون فرسا و ثلاثون جملا عاریه مضمونه لهم بذلک جوارالله و ذمه محمدبن عبدالله فمن اکل الربا منهم بعد عامهم هذا فذمتی منه بریئه. بسم‌الله الرحمن الرحیم. این صلحنامه‌ای است از محمد پیامبر خدا (ص) برای [اهل] نجران و اطراف آن. از آنان چیزی از طلا و نقره و میوه و برده گرفته نشود جز دو هزار حله از حله اواقی که قیمت هر حله چهل درهم باشد و اگر کم و زیادی شد به همان اندازه حساب می‌شود . هزار حله آن را در ماه صفر و هزار حله دیگر را در ماه رجب بپردازند و بر عهده ایشان که چهل دینار برای خرج منزل فرستادگان من بپردازند و بر عهده ایشان است که هرگاه در یمن حادثه‌ای [یا جنگی] از جانب قبیله ذی عدن روی داد به عنوان عاریه مضمونه [که اگر از بین رفت مانند آن پس داده شود] سی زره و سی اسب و سی شتر [به مسلمانان برای جنگ] بدهند و در مقابل این تعهدات برای آنان است پناه خدا و ذمه محمدبن عبدالله. پس از این سال هر کس از آنان که ربا خورد من در مقابل او تعهدی ندارم. (۳۸) متن این صلحنامه در منابع دیگر با تفاوت‌های نه چندان زیاد نسبت به متن مفید نقل شده است و ما در اینجا درصدد بررسی این اختلافات نیستیم ولی گاه زیادتی در ذیل نامه رسول‌خدا دیده می‌شود که قابل توجه است. این زیادت به نقل ابن‌سعد چنین است: «و لنجران و حاشیتهم جوارالله و ذمه محمد النبی رسول‌الله علی انفسهم و ملتهم و ارضهم و اموالهم و غائبهم و شاهدهم و بیعهم و صلواتهم لایغیروا اسقفا عن اسقفیته ولا راهبا عن رهبانیته ولا واقفا عن وقفانیته و کل ما تحت ایدیهم من قلیل او کثیر و لیس ربا ولادم جاهلیه و من سأل منهم حقا فبینهم النصف غیر ظالمین ولا مظلومین لنجران و من اکل ربا من ذی قبل فذمتی منه بریئه ولا یؤاخذ احد منهم به ظلم اخر و علی ما فی هذه الصحیفه جوارالله و ذمه النبی ابدا حتی یأتی‌الله بامره ان نصحوا و اصلحوا فیما علیهم غیر مثقلین به ظلم . (۳۹)
پی نوشت :
۱) شیخ مفید، الارشاد، ج ۱، ص ۲۵۵ و نیز شیخ طبرسی، مجمع‌البیان، ذیل آیه مباهله. ۲) سیدبن طاووس، سعدالسعود، ص .۹۰ ۳) سیدبن طاووس، سعدالسعود، ص .۹۰ ۴) فخر رازی، التفسیر الکبیر، ذیل آیه مباهله؛ علامه مجلسی، حیاهالقلوب، ج ۴، ص ۱۲۹۹ به نقل از شیخ طبرسی و در تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۴۵۱ نیز به همین صورت آمده ولی با این فرق که دست حسین نیز در دست رسول‌خدا بود. ۵) بغوی، معالم التنزیل، ذیل آیه مباهله، ج ۱، ص .۴۸۰ ۶) زمخشری، جارالله، الکشاف، ذیل آیه مباهله؛ تفسیر ثعلبی، ذیل آیه مباهله؛ قرطبی، الجامع الاحکام القرآن، ذیل آیه مباهله؛ جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ذیل آیه مباهله . ۷) چنان که در تاریخ المدینه المنوره از ابن‌شبه و سیره حلبی و تفسیر قمی و تفسیر التبیان دیده می‌شود. ۸) ناگفته نماند که امروزه مسجد مباهله به عنوان مکان دقیق انجام مباهله رسول‌خدا با مسیحیان نجران شناخته شده است. موقعیت کنونی این مسجد در سمت راست شارع ستین (ملک فیصل کنونی) قرار دارد. این خیابان در مجاورت ضلع شمال شرقی بقیع است. فندق الدخیل در سمت راست و مستشفی الولاده و الاطفال در سمت چپ آن خیابان واقع بوده و مسجد المباهله یا مسجد الاجابه حدود یکصد متر از فندق الدخیل بالاتر است (قائدان، اصغر، تاریخ و آثار مکه و مدینه، ص ۳۱۱) ولی بیشتر منابع از این مکان به عنوان مسجد الاجابه فقط یاد کرده‌اند و در این که مباهله در موقعیت کنونی همین مسجد واقع شده باشد تردیدهایی وجود دارد هرچند در برخی کتب دعا و زیارت، این مکان به عنوان مسجد مباهله خوانده شده است (علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۲۲۵) لویی ماسینیون در تحقیق خود آورده است که رفتن به گورستان برای مباهله اشاره به ریشه و پیشینه تاریخی اسلامی آن دارد. در سال دهم هجری محمد ص در گورستان بقیع از هیئت مسیحی برای مباهله دعوت به عمل کرد. مکان مباهله نقطه‌ای موسوم به کثیب احمر بود. این مکان از سال ۳۵۹ هجری به بعد به نام جبل المباهله مشهور شد (منبع مذکور، ص ۶۹ به نقل از احمدبن عبدالجلیل السجزی در جامع شاهی، نسخه خطی فارسی، ص ۳۰، سطر ۳) به هر صورت این مطلب نیازمند تحقیق بیشتر است. ۹) سیدبن طاووس، سعدالسعود، ص ۹۰ با تلخیص و نیز علامه مجلسی، حیاهالقلوب، ج ۴، ص .۱۳۰۵ ۱۰) سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص ۵۱۱؛ علامه مجلسی، حیاهالقلوب، ج ۴، ص .۱۳۴۵ ۱۱) سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص ۵۱۲ با تلخیص؛ علامه مجلسی، حیاهالقلوب، ج ۴، ص .۱۳۴ ۱۲) الارشاد، ج ۱، ص ۲۲۴؛ مجمع‌البیان، ذیل آیه مباهله؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۲۲۷؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری، ج ۱، ص .۲۵۴ ۱۳) الارشاد، ج ۱، ص .۲۲۴ ۱۴) در خصوص عاقبت امر ابوحارثه و سید و عاقب منابع مختلف نوشته‌اند. ابن‌سعد در الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۵۸ گوید پس از مدت کوتاهی سید و عاقب به نزد رسول‌خدا بازگشتند و مسلمان شدند رسول‌خدا آن دو را در خانه ابوایوب انصاری جای داد. علامه طبرسی در مجمع‌البیان در ذیل آیه مباهله نیز از بازگشت آندو و مسلمان شدن آن‌دو خبر می‌دهد و نیز در تاریخ یعقوبی ج ۱، ص ۴۵۲ آمده است که ایهم مسلمان شد ولی گزارش مفصل سیدبن طاووس از مجلس مشورتی بزرگان نصاری در سرزمین نجران حاکی از آن است که سید و عاقب خبر از درستی نبوت رسول‌خدا داشتند ولی درصدد کتمان آن و گمراه نگاه داشتن مردم بودند. در آن‌جا ابن‌طاووس آورده است که این سید و عاقب در مکر و حیله از جمله شیاطین انس بودند. ۱۵) شیخ طبرسی، مجمع‌البیان، ذیل آیه مباهله و نیز علامه مجلسی، حیاهالقلوب، ج ۴، ص ۱۲۹۹ به نقل از او و بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۲۷۷؛ تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص .۴۵۱ ۱۶) همان و نیز زمخشری در تفسیر الکشاف ذیل آیه مباهله و سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص .۵۱۳ ۱۷) فخر رازی، التفسیر الکبیر؛ شیخ طوسی، التبیان؛ شیخ طبرسی، مجمع البیان؛ علامه طباطبائی، المیزان و تفسیر ثعلبی در ذیل آیه مباهله و نیز سیره حلبی، ج ۳، ص ۲۳۶؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۱، ص . ۳۲۶ ۱۸) سیره حلبی، ج ۳، ص ۲۳۶؛ رحمانی همدانی، احمد، الامام علی، ص ۲۶۷ به نقل از ابوحیان اندلسی در البحر المحیط، ج ۲، ص ۴۷۹ و مسند احمدبن حنبل، ج ۱، ص ۱۸۵ و کنجی شافعی در کفایه الطالب، ص ۱۴۲ و سبط ابن جوزی در تذکره الخواص، ص ۱۸؛ علامه مجلسی بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۲۶۵ با ذکر حدیث سعدبن ابی وقاص که در صحیح مسلم آمده است. ۱۹) فخر رازی، التفسیر الکبیر، ذیل آیه مباهله؛ سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص ۵۱۳؛ شبلنجی، نورالابصار، ص .۲۲۳ ۲۰) شرف الدین، سید عبدالحسین، الکلمه الغراء فی تفضیل الزهراء، ص .۱۵ ۲۱) عین تعبیر فخر رازی در ذیل آیه مباهله در التفسیر الکبیر چنین است: «واعلم ان هذه الروایه کالمتفق على صحتها بین اهل التفسیر و الحدیث» و چنان در بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۲۸۵ آمده است، عین همین تعبیر از نیشابوری در انوار التنزیل دیده شده است. ۲۲) عین تعبیر زمخشری در الکشاف چنین است: «و فیه دلیل لاشى‏ء اقوى منه على فضل اصحاب الکساء»86) فهرستی که مرحوم آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی در تعلیقه مجلداتی از احقاق الحق تهیه کرده است با حذف مکررات به بیش از صد مورد می‌رسد و فهرستی که مرحوم شیخ قوام الدین وشنوه‌ای در کتاب اهل بیت و آیه مباهله ارائه داده است بالغ بر شصت مورد است ولی حسن کار ایشان آن است که از علمای اهل سنت به ترتیب از قرن سوم تا قرن چهاردهم یاد کرده است. علاوه بر این دو شخصیت بزرگ، سید حسین بحرالعلوم در تعلیقه تلخیص الشافی و نیز آیت‌الله احمدی میانجی در مکاتیب الرسول به معرفی منابع در این زمینه پرداخته‌اند و ما آدرس‌های مطلب مورد استشهاد در عمده این منابع را در لابلای بحث خود آورده‌ایم. ۲۳) احقاق الحق، ج ۳، ص ۴۶ و ج ۹، ص ۷۰ و ج ۲۲، ص ۳۴ و ص ۴۴ و ج ۲۴، ص ۶ و ج ۳۳، ص ۲۲ و نیز قوام‌الدین وشنوه‌ای، اهل البیت و آیه مباهله، ص ۳۴ تا ص ۷۲؛ شروانی، ما روته العامه من مناقب اهل البیت، ص .۸۵ ۲۴) محمد رشید رضا، المنار، تقریر درس شیخ محمد عبده، ذیل آیه مباهله؛ علامه طباطبائی، المیزان، ذیل آیه مباهله به نقل از او ۲۵) سبیتی، عبدالله، المباهله، ص ۱۰۳ ۲۶) زمخشری در الکشاف ذیل آیه مباهله و نیز علامه مجلسی در بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۲۲۴ حدیث عائشه را چنین نقل کرده‌اند: «ان رسول‏الله ص خرج و علیه مرط مرحل [مرجل‏] من شعر اسود فجاء الحسن فادخله ثم جاء الحسین فادخله ثم فاطمه ثم على ثم قال انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» و نیز شیعه و سنی در ذیل آیه تطهیر به این حدیث عائشه اشاره کرده‌اند. ۲۷) رحمانی همدانی، احمد، الامام علی‌علیه السلام، ص .۲۸۴ ۲۸) علامه طباطبائی، المیزان، ذیل آیه مباهله. ۲۹) منبع مذکور، ج ۵، ص ۶۵ و نیز طبری در جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۳، ص ۴۰۷، در ذیل آیه مباهله در ضمن حدیث شماره ۵۶۶۶ و حدیث شماره ۵۶۷۱ همراهان پیامبر را فقط فاطمه و حسنین معرفی می‌کند ولی همو در ضمن حدیث شماره ۵۶۷۵ از منذربن ثعلبه از علباءبن احمر الیشکری نقل می‌کند که چون آیه مباهله نازل شد رسول خدا به دنبال علی و فاطمه و حسنین فرستاد. ۳۰) در سیره حلبی، ج ۳، ص ۲۳۶ آمده است که عمر گوید از رسول‌خدا پرسیدم اگر شما ملاعنه می‌گردید دست چه کسی را می‌گرفتید؟ آن حضرت فرمود دست علی و فاطمه و حسن و حسین و عائشه وحفصه را می‌گرفتم. سپس حلبی اضافه می‌کند که زیادت «عائشه و حفصه» در این روایت شاهدش آن بخش از آیه است که می‌فرماید: «و نساءنا و نساءکم». و خطای حلبی در این استشهاد واضح است چون اگر «نساءنا» به معنای همسران رسول‌خدا باشد پس چرا فاطمه همراه رسول‌خدا بود و اگر «نساءنا» بر دختر رسول‌خدا تطبیق کند پس چرا همسران رسول‌خدا حاضر شدند. و از خلال نکاتی که در تفسیر آیه مباهله خواهیم گفت قرائن کذب این خبر واضح‌تر خواهد شد. ۳۱) احمدی میانجی، علی، مکاتیب الرسول، ج ۲، ص ۵۰۶؛ سبیتی، عبدالله، المباهله، ص ۱۰۹؛ محمدرشید رضا، المنار، ذیل آیه مباهله به نقل از ابن‌عساکر؛ جلال الدین سیوطی، الدرر المنثور، ذیل آیه مباهله به نقل از ابن‌عساکر. ۳۲) سبیتی، عبدالله، المباهله، ص .۱۰۹ ۳۳) علامه طباطبائی، المیزان، ذیل آیه مباهله ص .۲۴۳ ۳۴) محمدبن الطاهر ابن عاشور، التحریر والتنویر، ذیل آیه مباهله. ۳۵) این مطلب از گزارش سیدبن طاووس در اقبال الاعمال، ص ۵۱۲ استفاده می‌شود که سابقا نقل شد. ۳۶) تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۴۵۲ ولی بلاذری و ابن‌کثیر و ابن‌قیم جوزی و عبدالمنعم کاتب این صلحنامه را مغیرهبن شعبه دانسته‌اند. ابویوسف کاتب را عبدالله بن ابی‌بکر دانسته است. و نیز بلاذری از یحیی بن آدم نقل می‌کند که مکتوبی از صلحنامه نزد اهل نجران دیدم که زیر آن نوشته شده بود «کتب على‏بن ابى‏طالب». بیهقی در سنن کبری و نیز یاقوت حموی در معجم‌البلدان آورده‌اند که اهل نجران در دوران زمامداری آن حضرت به نزد او آمدند و صلحنامه خود را آوردند و گفتند این خط شماست و به نقل دیگری گفتند این خط شما و املاء رسول‌خدا است. آنگاه اشک‌های علی ع به گونه‌اش جاری شد. سپس سربرداشت و گفت ای اهل نجران این آخرین چیزی بود که در پیشگاه رسول‌خدا نگاشتم. احمدی میانجی، علی، مکاتیب الرسول، ج ۳، ص ۱۶۹ و .۱۷۰ ۳۷) شیخ مفید، الارشاد، ج ۱، ص .۲۲۶ ۳۸) ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۸۸ و نیز نگاه کنید به تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۴۵۲؛ ابن‌شبه، تاریخ المدینه المنوره، ج ۲، ص ۵۸۵؛ ابوالفتوح رازی، تفسیر، ذیل آیه مباهله؛ حاجی نوری، مستدرک الوسایل، ج ۱۱، ص ۱۳۳؛ ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۶۶؛ مرحوم استاد احمدی میانجی در مکاتیب الرسول اختلاف منابع در نقل متن این صلحنامه را به دقت بررسی کرده و لغات مشکل آن را توضیح داده است. ایشان علاوه بر منابع بالا از فتوح البلدان و الاموال لابی عبیده و الاموال لابن زنجویه و الخراج لابی‌یوسف نیز ذکر به میان آورده است. ۳۹) الارشاد، ج ۱، ص .۲۲۷
منبع:کتاب مباهله
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.