تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۵


خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله و خاتم الائمه عليه السلامحضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد:خداوند تبارک و تعالي از روزها روز جمعه را برگزيد و از شب ها شب قدر را و از ماه ها، ماه رمضان را، و مرا از ميان پيامبران برگزيد و علي را از من ، و حسن و حسين را از علي برگزيد و از حسن و حسين نه تن را برگزيد. که نهمين آنان «قائم» است که ظاهر و باطن آنان است. (1)- مهدي اين امت از ما است، که غيبت موسي و عظمت عيسي و بردباري داوود و شکيبايي ايوب را يکجا دارد.(2)در روايات آمده است که آن حضرت شبيه ترين مردم به پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله است از خود پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نقل شده:مهدي از فرزندان من است. نام او نام من است کنيه اش، کنيه ي من است. از نظر خلق و خلق شبيه ترين مردم به من است . غيبت و حيرتي دارد که خلايق از دين خود گمراه مي شوند . در آن هنگام است که همچون شهابي نوراني مي آيد و زمين را پر از قسط و عدل مي کند؛ همان گونه که از ظلم و جور آکنده مي گردد.(3)
اميرالمؤمنين عليه السلام و صاحب الأمر عليه السلامانديشيدن حضرت علي عليه السلام به امام مهدي «عجل الله تعالي فرجه الشريف»اصبغ بن نباته مي گويد: خدمت اميرالمؤمنين علي بن ابي اطالب عليه السلام شرفياب شدم. ديدم که در درياي فکر غوطه ور است و با انگشت مبارکش به زمين مي زند. گفتم: اي اميرالمؤمنين ! چه شده است؟ شما را در انديشه مي بينم! با انگشت مبارک به زمين مي زني؟! مگر به آب و گل علاقه مند شده اي؟!فرمود:نه به خدا سوگند، حتي يک روز هم به اين خاک و به اين دنيا علاقه نداشته ام. درباره ي مولودي مي انديشيدم که از نسل من به دنيا مي آيد. او يازدهمين فرزند من است و مهدي ما است. زمين را پر از عدل و داد مي کند پس از آن که از جور و ستم پر شده باشد. براي او دوران غيبت و سرگرداني هست. در آن ايام اقوامي از راه بيرون مي روند و اقوام ديگري به شاهراه هدايت، راه مي يابند.گفتم: اي اميرمؤمنان! آيا اين شدني است؟ فرمود:آري، حتمي است، از قلم تقدير گذشته است. اي اصبغ! توچه مي داني که اين امر چگونه است؟! آنها بهترين اين امت هستند يا بهترين اين عترت.اصبغ پرسيد: سپس چه خواهد شد؟ فرمود:آن گاه خداوند هر چه اراده کند، انجام مي دهد که براي او اراده ها و هدف ها و غرض هايي است. (4)- اميرالمؤمنين علي عليه السلام پس از جنگ نهروان درباره ي « ملاحم» به تفصيل سخن گفت و در بخشي از آن خطاب به حضرت ولي عصر عليه السلام فرمود:اي پسر بهترين کنيزان، تا به کي انتظار بايد کشيد؟! مژده باد پيروزي نزديک از پروردگار بخشايشگر. پدر و مادرم فداي آن نام هاي اندک که در زمين ناشناخته اند و روزي وقت ظهور مي رسد و شناخته مي شوند.(5)
حضرت حجه صلوات الله عليه در « لوح فاطميه»در احاديثي چند از حضرت فاطمه ي زهرا عليها السلام نويد ظهور حضرت مهدي عليه السلام روايت شده است. معروف ترين آنها حديث گرانبهايي است به نام « خبر لوح» که بازگردان فارسي اش را در اينجا مي آوريم:امام صادق عليه السلام مي فرمايد: روزي حضرت باقر عليه السلام به جابر بن عبدالله انصاري فرمود: با تو کاري دارم، چه وقتي برايت زحمت نيست تا خلوت کنيم و من چيزي از تو بپرسم؟ جابر گفت: هر وقت اراده بفرماييد. وقتي تعيين شد و با يکديگر خلوت کردند. امام باقر عليه السلام فرمود: اي جابر! لوحي نزد مادرم فاطمه عليها السلام بوده و به تو خبر داده که در آن، چه نوشته شده است، براي من از آن بگو.جابر گفت: خدا را گواه مي گيرم که در زمان رسول اکرم صلي الله عليه و آله خدمت مادرت حضرت فاطمه عليها السلام شرفياب شدم تا ولادت حضرت حسين عليه السلام را تبريک وتهنيت گويم. در دست مبارکش لوحي سبز رنگ ديدم. گفتم پدر و مادرم فدايت، اي دختر پيامبر! اين لوح چيست؟فرمود:لوحي است که خداي تبارک و تعالي به پيامبرش داده است. نام پدرم، و همسرم، و دو فرزندم و اوصياي ديگر از فرزندانم در آن است. پدرم آن را به من عطا فرمود که مرا مسرور فرمايد.مادرت فاطمه عليها السلام لوح را به من داد و من خواندمش و نسخه اي نيز براي خودم از رويش نوشتم.امام محمد باقر عليه السلام فرمود: اي جابر! آيا مي تواني آن را به من نشان دهي؟ عرض کردم: آري. آن گاه با حضرت به خانه ام رفتيم و لوح را دادم. امام باقر عليه السلام فرمود: جابر! تو نوشته ات را بنگر تا من متن آن را براي تو بخوانم. به نوشته ي خود نگريستم امام باقر عليه السلام آغاز به سخن کرد. به خدا سوگند که حتي يک حرف نيز با لوح اختلاف نداشت و در لوح چنين آمده بود:به نام خداوند بخشنده ي بخشايشگر، اين نوشته اي است از جانب خداي عزيز و فرزانه، به پيامبر و نور و سفير و حجاب و راهنمايش، محمد که آن را روح الامين از پيش پروردگار جهانيان فرود آورده است:اي محمد! نام هاي مرا گرامي دار و نعمت هايم را سپاس گوي. نعمت هايم را انکار نکن. من خدايي هستم که جز من کسي شايسته ي پرستش نيست. پشت ستمگران را مي شکنم و ستمديدگان را به پيروزي مي رسانم و من کيفر دهنده ي روزجزايم. من خدايي هستم که جز من کسي شايسته ي پرستش نيست. کسي که جز به فضل و رحمت من دل ببندد و جز از عدالت من بيم برد، او را آنچنان عذاب مي کنم که احدي از جهانيان را عذاب نکرده باشم. پس مرا بپرست و بر من توکل کن. من پيامبري نفرستادم که روزگارش سپري شود و پيامبري اش به سرآيد مگر براي او جانشيني برگزيدم، و من تو را بر همه پيامبران برتري دادم و جانشينت را بر همه ي اوصياء برتري بخشيدم و تو را با دو فرزند دلبندت حسن و حسين گرامي داشتم. حسن را پس از سپري شدن روزگار پدرش، معدن علم خود کردم و حسين را مخزن وحي خود ساختم و نشان شهادت به او عطا کردم و فرجامش را به سعادت رساندم که او سرور شهيدان و از همه ي شهيدان بالاتر است. کلمه ي تامه ي خود را با او قرار دادم و محبت کاملم را در نزد او نگه داشتم . معيار پاداش و کيفر من اهل بيت او است که نخستين آنها، سرور عبادت کنندگان و زينت دوستان من« علي» [ بن الحسين عليه السلام] است. آن گاه پسرش، شبيه جدش، «محمد» است که شکافنده ي علوم من و معدن حکمت من است. آنان که درباره ي «جعفر» دچار ترديد شوند، هلاک مي شوند. کسي که او را رد کند، مرا رد کرده استم. اين سخن از من به حقيقت پيوسته که جايگاه جعفر را بس بلند گردانم و او را به وسيله ي دوستان و ياران و شيعيانش مسرور کنم. پس از او،« موسي»را برگزيدم که در روزگارش فتنه اي به پا گردد. چشم، جايي را نبيند؛ زيرا رشته اي که من فرض کرده ام [ همان رشته امامت و وصايت] هرگز قطع نشود و حجت من پنهان نماند. دوستان من با جام هاي لبريز سيراب شوند. آگاه باشيد که هر کس يکي از آنها را انکار کند، نعمت مرا انکار کرده است و هر کس آيه اي از کتابم را تغيير دهد، به من دروغ بسته است. واي به حال تهمت زنندگاني که پس از سپري شدن روزگار بنده و دوست و برگزيده ام،«موسي»، درباره ي يار و ياورم «علي» [بن موسي الرضا عليه السلام] به انکار گرايند که من باري به سنگيني بار نبوت بر دوشش مي گذارم و او را بدين سان مي آزمايم و او را اهريمني گردن کش مي کشد، در شهري که بنده شايسته ام بنا کرده و در کنار بدترين مخلوقاتم به خاک سپرده مي شود. اين سخن به حقيقت پيوسته است که ديدگان او را با فرزندش «محمد» [تقي] روشن گردانم و او جانشين و وارث دانش است و معدن علوم من و محل اسرارم و حجت من بر بندگانم. هيچ بنده اي به او ايمان نياورد مگر بهشت را جايگاه او سازم و شفاعتش را در حق هفتاد تن از اهل بيتش- آنان که مستوجب آتش شده اند- خواهم پذيرفت. نيکبختي او را با فرزندش «علي»[ هادي] کامل گردانم که يار و ياور من است و گواه من در ميان بندگانم و امين من بر وحي من است. از او «حسن» را پديد آورم که دعوت کننده به سوي من و مخزن علوم من است. آن گاه سعادت او را به اوج رسانم با فرزندش «م ح م د» که رحمت است براي جهانيان. کمال موسي و شوکت عيسي و شکيبايي ايوب با او است. در زمان [غيبت] او دوستان من خوار و زبون مي شوند و سرهايشان همچون سرهاي کافران ترک و ديلم پيش اين و آن هديه فرستاده مي شود، کشته مي شوند و سوزانده مي شوند و همواره در ترس و وحشت و اضطراب به سر مي برند. زمين با خونشان رنگين گردد . همسران در سوگشان گريان و نالان شوند. آنان دوستان راستين منند که به وسيله ي آنان فتنه هاي تيره و تار را دفع کنم و اضطراب ها و تشويش ها را بر طرف سازم و گرفتاري ها را رفع نمايم و بندها را فروگشايم. بر آنان صلوات و درود و رحمت از پروردگارشان؛ آنانند هدايت يافتگان.عبدالرحمن بن سالم گويد: هنگامي که ابوبصير اين روايت را نقل کرد، به من گفت: اگر در همه ي عمر حديثي جز اين حديث نشنيده باشي، همين تو را کفايت کند. آن را مکتوم بدار مگر از اهلش . (6)
پي نوشت ها:
1. کمال الدين، ص 282.2. کفايه الاثر، ص 43.3. کمال الدين، ج 1، ص 257.4. کمال الدين ، ص 289؛ کفايه الاثر، ص 220.5. بشاره الاسلام، ص 80.6.حديث شريف «لوح» روايت بسيار مشهوري است که در غالب کتاب هاي روايي نقل شده است؛ مانند اصول کافي ، ج 1 ، ص 442؛ اعلام الوري، ص 371؛ اثبات الوصيه، ص 143؛ احتجاج طبرسي، ص 67؛ الزام الناصب، ج 1 ، ص 213ريا؛ بحارالانوار ، ج 36، ص 195؛ الغيبه، ص 30؛ کمال الدين ، ص 308، منتخب الاثر، ص 133.
 


برچسب ها :
دیدگاه ها