تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۵


مقدّمه اهميت نگارش حديث در اسلام
تمام عقلاي دنيا به نگارش اهميت ويژه‌اي مي‌دهند. نگارش، سبب پيشرفت علوم و انتقال دانش پيشينيان به آيندگان مي شود. دين اسلام نيز بر اين مطلب تأكيد دارد. خداوند در قرآن به نوشتن و ابزار آن قسم ياد كرده است (قلم: 1) و خود را معلم انسان با ابزار قلم مي‌داند (علق: 4و5). بزرگان دين نيز بر اهميت نگارش تأكيد كرده‌اند. پيامبر صلي الله عليه و آله اسلام تلاش فراواني در راه آموزش خواندن و نوشتن به مسلمانان به كار برد؛ حتي از افراد غير مسلمان براي آموزش مسلمانان استفاده كرد. در تاريخ اسلام آمده است پيامبر صلي الله عليه و آله پس از جنگ بدر، اسيران باسواد مشركان را در مقابل سوادآموزي به ده نفر مسلمان، آزاد مي‌كرد (ابن سعد، [بي‌تا]، ج2، ص22/ جعفر مرتضي، 1402، ج3، ص 256). در خصوص نگارش و ثبت احاديث، رسول گرامي صلي الله عليه و آله در موارد گوناگون، دستور نوشتن را صادر نمود كه در اينجا بعضي از آنها را متذكر مي شويم: 1. برخي از اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله از آن حضرت در موردِ نگارش سخنان ايشان سؤال كردند. حضرت فرمود: بنويسيد (خطيب، 1949، ص 72-73/ ابن عدي، 1418، ج1، ص 97-98/ متقي هندي، 1409، ج10، ص 232، ح 29222/ طبراني، 1405، ج4، ص276، ح 4410). 2. پيامبر صلي الله عليه و آله پس از فتح مكه سخنراني كرد؛ فردي به نام «ابوشاة يمني» از حضرت خواست تا يكي از افراد باسواد را مأمور كند سخنان ايشان را براي وي بنويسد. حضرت فرمود: «اكتبوا لابي شاة»: سخنان مرا براي أبوشاة يادداشت كنيد (بخاري، 1400، ح112، 2303 و 6486/ ترمذي، [بي‌تا]، ج 5، ص 39، ح2667/ مسلم، 1334 ق، ج4، ص10، كتاب الحج/ سيوطي، 1417، ج 2، ص 62/ ابن حجر، 1407، ج1، ص 248/ ابوداوود، 1388، ح2017/ ابن صلاح، 1404، ص 182). 3. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «من كتب عني اربعين حديثاً رجاء ان يغفر الله له غفر له»: كسي كه به اميد رسيدن به آمرزش الهي، چهل حديث از سخنان مرا بنويسد، خداوند او را مي‌آمرزد (متقي هندي، 1409، ج 10، ص 232، ح 29233). 4. روايات زيادي از پيامبر صلي الله عليه و آله با تعبير «قيد و العلم بالكتاب»: علم را با نوشتن به زنجير كشيد و حفظ كنيد، وارد شده است (حاكم نيشابوري، 1411، ج1، ص 188، ح 362/ خطيب بغدادي، 1416، ج2، ص 351، ح 442/ همو، 1949 م، ص 68-70/ مجلسي، 1362، ج 2، ص 147/ دارمي، [بي تا]، ج1، ص 127/ ابن عبدالبر، 1416، ج1، ص 306). ائمه عليهم السّلام نيز به ثبت و ضبط احاديث و سنت سفارش نموده‌اند؛ امام علي عليه السّلام احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله را نگاشت و كتاب‌هايي نظير «صحيفه» از خود بر جاي نهاد و اصحاب را به نوشتن احاديث تشويق مي‌كرد (بغدادي، 1949، ص 88-90). آن حضرت نه تنها اصل ثبت حديث را لازم مي‌دانست، بلكه بر نوشتن سند آن هم تأكيد مي‌ورزيد (كليني، 1363، ج1، ص52/ فيض كاشاني، 1412، ج1، ص 231/ سيوطي، 1417، ج2، ص 63، پاورقي/ ابن حجر، 1416، ج6، ص 22/ سمعاني، 1413، ص 77). امام حسن مجتبي عليه السّلام گروهي از فرزندان و برادرزادگان خود را طلبيد و به آنها فرمود: «شما كودكاني هستيد كه در آينده، از بزرگان قوم خواهيد شد؛ پس به يادگيري علم (حديث)بپردازيد. هر كدام از شما كه نمي‌تواند [حديث را] حفظ كند و روايت كند، آن را بنويسد و در خانه نگه دارد» (مجلسي، 1362، ج2، ص 152/ متقي هندي، 1409، ج 10، ص 257/ ابن عساكر، 1400، ص 167- 168/ يعقوبي، [بي تا]، ج 2، ص 227/ خطيب، 1409، ص 229/ همو، 1949 م، ص 91/ دارمي، [بي تا]، ج1، ص 130/ امين، 1401، ج1، ص 10). امام نه تنها جوانان و كودكان، بلكه افراد هشتاد ساله را نيز به ثبت حديث ترغيب مي‌كرد (خطيب، 1971 م، ص 69، ح 146) و گاهي روايت را از روي نوشته مي‌خواند (سزگين، 1412، ج1، ص 129) و به طور عملي، به آموزش نگارش حديث مي‌پرداخت. امام حسين عليه السّلام نيز در ميان گروهي از بني‌هاشم و شيعيان و صحابه سخنراني كرد و به آنها دستور داد به نوشتن حديث بپردازند (هلالي، 1413 ص 207). آن حضرت نوشتن سند حديث را نيز لازم مي‌دانست (سمعاني، 1413، ص 77). امام سجاد عليه السّلام برخي از روايات را به صورت املا بر شاگردانش، به ديگران انتقال داد. «صحيفه سجاديه» املاي آن حضرت بر دو فرزندش، زيد و امام باقرعليه السّلام است. امام باقر عليه السّلام نيز آن را بر امان صادق عليه السّلام املاء فرمود(2) (طوسي، 1380، ص 485، ش 53/ آغابزرگ تهراني، 1403، ج 15، ص 18). امروزه نسخه‌اي از صحيفه سجاديه به خط زيد، در واتيكان موجود است. (3) اين املا نشان مي‌دهد اين سه امام بزرگوار به ضبط حديث اهتمام مي‌ورزيدند و امام باقر عليه السّلام و امام صادق عليه السّلام عملاً به نوشتن حديث پرداخته‌اند. امام باقر عليه السّلام ياران خود را به نوشتن حديث تشويق مي‌نمود. از امام عليه السّلام در مورد نگارش حديث سؤال شد. آن حضرت حديث را از تمام طلاها و نقره‌هاي روي زمين باارزش‌تر شمرد (جلالي، 1372، ص 152) و بدين وسيله بر حفظ آن با نوشتن تأكيد ورزيد. امام صادق عليه السّلام نيز كتاب‌هايي از پدران خود در اختيار داشت و آنها را مطالعه مي‌كرد؛ لذا ابوحنيفه آن حضرت را با عبارت «انه صحفي» توصيف كرده است (خوانساري، 1390، ج8، ص 169/ شوشتري، 1410، ج8، ص 243). برخي از سخنان امام صادق عليه السّلام در تأكيد بر نوشتن احاديث، به قرار ذيل است: الف) «اكتبوا فانكم لا تحفظون حتي تكتبوا»: بنويسيد كه بدون نوشتن به خوبي فرا نمي‌گيريد (كليني، 1363، ج1، ص 52/ فيض كاشاني، 1412، ج1، ص 235). ب) «احتفظوا بكتبكم فانكم سوف تحتاجون اليها»: كتاب‌هاي خود را حفظ كنيد كه در آينده به آن نياز پيدا مي‌كنيد (كليني، همان/ فيض، همان). ت) «اكتب و بث علمك في اخوانك فان مت فاورث كتبك بنيك فانَّه يأتي علي الناس زمان هرج لا يستأنسون الا بكتبهم»: احاديث را يادداشت كن و علم خود را بين برادرانت پخش كن و آن‌گاه كه مرگت فرا رسد، كتاب‌هايت را به فرزندانت بسپار؛ زيرا زماني نابسامان در پيش است كه چيزي جز كتاب مايه ي آرامش مردم نمي شود (كليني، همان، ح11/ مجلسي، 1362، ج2، ص 150، ح27). ث) «اكتب هذا الحديث بماء الذهب»: اين حديث را با آب طلا بنويس (مجلسي، همان، ص 147، ح17). ج) «القلب يتكل علي الكتابه»: حفظ بر محور كتابت بوده است (كليني، 1363، ج 1، ص 52، ح8). چنانچه از اين روايت‌ها برمي‌آيد، امام صادق عليه السّلام بر نوشتن حديث به جهت يادگيري بهتر و حفظ آن براي آيندگان، سفارش مي‌كرد و برخي از احاديث را چنان باارزش مي‌دانست كه سفارش مي‌كرد آنها را با آب طلا بنويسند. آن حضرت احاديث را بر شاگردان املا مي‌كرد(4) تا آنها را بنويسند (مجلسي، 1362، ج 1، ص 32). امام موسي بن جعفرعليه السّلام اصحاب خود را با قلم و دفتر به حضور مي پذيرفت و آنها سخنان ايشان را مي نوشتند(ابن طاووس، 1414،ص268/ سبحاني، 1408، ص465). امام علي بن موسي الرضا عليه السّلام بر ثبت و ضبط احاديث تأكيد داشت( كليني،1363،ج 1،ص52،ح6/ تهراني،1403،ج2،ص59/ فيض كاشاني،1412،ج4،ص272-273). امام محمد بن علي التقي عليه السّلام( نيز بر كتابت حديث تأكيد داشتند(كليني، همان، ج1،ص53،ح15) و امام حسن عسكري عليه السّلام براي نويسند گان حديث، دعا مي كرد(مجلس،1362،ج2،ص150).
نگارش حديث در بين شيعيان
هنگامي كه پيامبرصلي الله عليه و آله در بستر احتضار بود،خليفه ي دوم،با شعار« حسبنا كتاب الله» مانع از نوشتن وصيت نامه رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله شد(ابن سعد [بي تا]،ج 2،ص 242/ بخاري،1400،ج1ص57/طبري،[بي تا]،ج3،ص 192-193/ابن حجر،1407،ج 1،ص251/ ابي اثير،1408،ج2،ص7). پس از وفات آن حضرت، ابوبكر، عمر و عثمان تمام سعي خود را براي جلوگيري از نقل و نوشتن احاديث به كار بردند؛ تا آنجا كه برخي از نوشته‌هاي حديثي را نابود كردند. ابوبكر نوشته‌هاي حديثي خود را كه شامل پانصد حديث بود، نابود كرد( متقي هندي، 1409،ج10،ص285،ح 29460/ ذهبي،1377،ج1،ص5) و طي يك دستور حكومتي از صحابه خواست هيچ گونه حديثي از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل نكنند. وي به اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله گفت:«شما رواياتي از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل مي كنيد كه خود در آن اختلاف داريد. آيند گان به اختلاف بيشتري خواهند افتاد؛ بنابراين هيچ حديثي از پيامبر نقل نكنيد.(5) هر كس از شما سؤالي كرد، بگوييد: قرآن در اختيار ما و شماست، حلال آن را حلال و حرام آن را حرام بشماريد» (ذهني،1377،ج1،ص2-3). در اين جريان نه تنها ابوبكر با نوشتن حديث مخالفت كرد، بلكه از هر گونه نقل حديث نيز جلوگيري نمود. عمر در آغاز خلافت، با صحابه در زمينه نوشتن احاديث و جمع آوري به مشورت پرداخت و آنها بر لزوم نگارش احاديث تأكيد كردند (خطيب،1949،ص49/ متقي هندي، 1409، ج10، ص 291،ح 29474 و29480/ ابن عبدالبر،1416،ح 343/عبدالرزاق،1390،ح20484)؛ اما ناگهان با يك دستور رسمي، از نگارش حديث جلوگيري نمود؛ وچون به او خبر رسيد در بين مردم كتاب ‌هايي [از احاديث]وجود دارد ،صحابه را به ارائه ي نوشته‌هاي حديثي امر نمود. صحابه گمان كردند او تصميم دارد اختلاف بين آنها را رفع نمايد، اما وقتي نوشته‌ها را حاضر كردند، عمر تمام آنها را آتش زد (خطيب،1949،ص53). خليفه ي دوم حتي برخي از صحابه نظير ابوالدردا، ابوذر غفاري، عبدالله بن مسعود و ابومسعود انصاري را در مدينه نگهداشت و از مسافرت آنها جلوگيري كرد تا به اطراف نروند و احاديث را نقل نكنند(ر.ك به: حاكم نيشابوري،1411،ج1،ص 193،ح 374/هيثمي، 1408، ج1، ص149/ ذهبي، 1377، ج1، ص7/ خطيب،1971،ص87،ح190/ متقي هندي،1409،ج10،ص292/ رامهرمزي، 1404، ص 553، ح774-775). وي هنگام بدرقه ي گروهي ديگر از صحابه- كه به سمت كوفه در حركت بودند- به آنها سفارش كرد با نقل حديث، مردم را از قرآن باز ندارند و كمتر از پيامبر صلي الله عليه و آله سخني نقل كنند(حاكم نيشابوري،1411،ج1،ص173،ح347/ خطيب،1971، ص88،ح191/ابن سعد،[بي تا]،ج6،ص7/ذهبي،1377،ج1،ص 7/متقي هندي، 1409، ج2، ص284، ش4017/ ابن عبدالبر،1416،ج2،صص 998 و ص1904)؛ براي همين هنگامي كه مردم از يكي از اين صحابه با نام «قرظة بن كعب» در هنگام ورود به كوفه خواستند حديث بگويد، او هيچ حديثي نقل نكرد و گفت: عمر ما را از نقل حديث باز داشته است (دارمي، [بي تا]، ج1، ص 85/ متقي هندي،1409،ج 2،ص 284،ح4017/ خطيب، 1971، ص88، ذهبي،1377،ج1،ص7/ابن عبدالبر،1416،ج2،ص998،ح1904-1906). عثمان نيز ابوذر را از نشر حديث بازداشت(ابن سعد،[بي تا]،ج2،ص354). مخالفت با تدوين حديث نه تنها در عصر خلفاي ثلاثه، بلكه در عصر امويان تا زمان عمر بن عبدالعزيز ادامه يافت. عمر بن عبدالعزيز در نامه‌اي به ابوبكر بن حزم( استاندار مدينه) دستور داد احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله را جمع آوري كنند (ابن سعد،[بي تا]،ج2،ص378/ بخاري، 1400، ج1، ص52/دارمي،[بي تا]،ج1،ص126/خطيب بغدادي،1949،ص105-106/ مالك، 1405، ص330). تشويق پيامبر صلي الله عليه و آله و ائمه عليهم السّلام كه برخي از آنها بيان گرديد،سبب شد شيعيان به سياست منع كتابت حديث، توجهي نكنند و سعي خود را در نقل و نوشتن حديث به كار برند. كتابت‌هاي فراواني كه اصحاب ائمه از عصر امام علي عليه السّلام به بعد نوشته اند، گواه سخن ماست. اگر به رجال نجاشي، فهرست شيخ، معالم العلماء، الذريعه و…نظري بيفکنيم،اين ادعا را مستدل مي يابيم. ابن طاووس قبل از نقل دعاي جوشن، از ابوالوضاح محمد نهشلي نقل مي كند:« گروهي از اصحاب خاص امام كاظم عليه السّلام در مجلس ايشان حاضر مي شدند و لوح‌هايي به همراه خود داشتند. هرگاه امام عليه السّلام سخني مي فرمود يا حكمي از احكام شرعي را بيان مي كرد، آنها فوراً آن را ثبت مي كردند» (ابن طاووس،1414،ص268/ سبحاني،1408،ص465/تهراني،1403،ج2،ص127). نظير اين سخن از شيخ بهائي و ميرداماد نيز نقل شده است(ر.ك به:ميرداماد ،1422،ص160،راشحه ي 29/ تهراني، همان،ص128،به نقل از بهائي). شيخ مفيد رَحِمَهُمُ الله فرموده است: «اماميه از زمان امام علي عليه السّلام تا عصر امام حسن عسكري عليه السّلام چهارصد كتاب به رشته ي تحرير در آورده اند كه به آنها اصول مي گويند (ابن شهرآشوب،[بي تا]،ص3و ر.ك به: شيخ بهائي،1407،ص61/ مجلسي، 1406، ج14، ص342/عاملي، 1401، ص60/ شهيد ثاني، 1413، ص72). مقصود شيخ مفيد آن نبوده است كه تمام كتاب‌هاي تدوين شده توسط شيعه در طي اين مدت، تنها چهارصد عنوان بوده است؛ زيرا اگر نظري به رجال نجاشي و فهرست شيخ بيفكنيم، متوجه مي شويم كه تنها تعداد اندکي از شيعيان، بيش از چهارصد كتاب تأليف كرده اند؛ براي نمونه به برخي از اين افراد و شمار تأليفاتشان اشاره مي كنيم: -محمد بن ابي عمير:94 كتاب(طوسي،1417،ص266/ نجاشي،1407،ص327). -هشام كلبي: دويست كتاب (تهراني،1403،ج 2،ص130.نجاشي نيز گفته است:«له كتب كثيره…».آن گاه پنجاه كتاب او را نام مي برد. ر.ك به : نجاشي، 1407،ص434،ش166).-فضل بن شاذان:280 كتاب (طوسي، 1417، ص 254،ش559/ تهراني،همان). -برقي: حدود يكصد جلد كتاب(نجاشي،1407،ص76،ش182/تهراني،همان). –علي بن مهزيار: 33 كتاب( طوسي،1417، ص 231 / نجاشي، 1407 ، ص253، ش664). -حسين بن سعيد اهوازي؛سي كتاب (طوسي، 1417،ص 104،ش 225/ نجاشي، 1407، ص88، ش137). -محمد بن مسعود عياشي: بيش از دويست كتاب( طوسي ، 1471، ص317، ش690). مجموع تعدادِ كتاب‌هاي راويان مذكور، بيش از عددي است كه شيخ مفيد رحمهم الله بيان داشته است؛ بنابراين عدد چهارصد نشان مي‌دهد اين كتاب‌ها كه به «اصول اربعمأه» شهرت يافته‌اند، مهم‌ترين كتاب‌هاي شيعه بوده‌اند، كه در آنها بدون واسطه و يا با واسطه ي يك راوي، سخنان معصومين عليهم السّلام ثبت شده است(6) و شيعه آنها را مهم‌ترين منابع خود در اصول و فروع مي‌دانسته (ميرداماد، 1422، ص 160) و به آنها اعتماد داشته است؛ و گرنه تعداد كتاب‌هاي شيعه در طول دوران معصومين عليهم السّلام بيش از 6600 عنوان كتاب بوده است (حر عاملي، 1414، ج 20، ص 49).
پي نوشت:
1.تاريخ وصول:87/1/31؛تاريخ تصويب نهايي:87/3/13. 2. سند صحيفه كه در آغاز آن آمده، چنين است: امام صادق عليه السّلام فرمود: «ان اباده محمد بن علي املاه عليه (=صادق عليه السّلام) و اخبره انه من دعاء ابيه علي بن الحسين عليه السّلام… هذا خط ابي و املاء جدي عليه السّلام بمشهد مني… املي جدي علي بن الحسين علي ابي محمد بن عليه السّلام (ر.ك به: طوسي، 1380، ص 485، ش 53/ تهراني، 1403، ج15، ص 18). 3. اين صحيفه در اتاق مخصوصي در كتابخانه واتيكان نگهداري مي شود (فهري، 1375، ص20). 4.توحيد مفضل كه كتابي حديثي در موضوع خداشناسي است، املاي امام صادق عليه السّلام بر شاگردش مفضل بن عمر جعفي است. مفضل از امام صلي الله و عليه و آله اجازه گرفت كه آن را بنويسد. امام صلي الله و عليه و آله به او اجازه داد. مفضل از امام صلي الله و عليه و آله پرسيد: «يا مولاي اتأدن لي ان اكتب ما تشرحه… فقال لي: افعل يا مفضل» (ر.ك. به: توحيد مفضل، ص9). 5.«فلا تحدثوا عن رسول الله شيئاً». 6.اصل را چنين تعريف كرده‌اند: اصل كتابي است كه نويسنده ي آن، روايات آن را بي‌واسطه يا با يك واسطه از معصوم عليه السّلام نقل مي‌كند، ولي «كتاب» از روي اصول نوشته شده است (ر.ك به: غفاري، 1369، ص 160/ تهراني، 1403، ج2، ص 125).
منبع:نشريه شيعه شناسي ،شماره 21


برچسب ها :
دیدگاه ها