صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > مهدویت > غيبت > با این همه علاقه  اى که از جانب ارادتمندان امام زمان(عج) اظهار مى شود ؛ چرا باز آن حضرت از دیده ها پنهان است؟
تاریخ انتشار : ۵ بهمن ۱۳۹۶


فلسفه غیبت امام زمان(عج)

 

با این همه علاقه  اى که از جانب ارادتمندان امام زمان(عج) اظهار مى شود ؛ چرا باز آن حضرت از دیده ها پنهان است؟

این پرسش در واقع، سؤال از علت تداوم و استمرار «غیبت» و «پنهان زیستى» امام مهدى(عج) است ؛ از این رو بسیارى از مطالبى که در مورد اسرار و حکمت هاى «غیبت» آن حضرت بیان شده، در مورد تداوم آن نیز صادق است. از طرفى باید توجه کرد که :
الف. ثابت و روشن نیست که بسیارى از این ابراز علاقه ها و دوستى ها از جانب ارادتمندان، خالصانه و همیشگى است و در موقع نیاز و ضرورت نیز پایدار مى ماند!! پس باید با کمک شاخص ها و معیارهایى تداوم و پایدارى این اظهار ارادت و دوستى ها را سنجید و آن گاه ارزیابى درستى در این زمینه داشت!
ب. اظهاردوستى ازسوى عده کمى از ارادتمندان کافى نیست ؛ بلکه باید این خواست و توجه جهانى شده و بسیارى از مردم خواستار ظهور منجى موعود شوند.
پس از بیان این مقدمه کوتاه، در پاسخ گفتنى است : بر اساس قانون عرضه و تقاضا (درخواست)، به همان نسبت که تقاضا وجود دارد، عرضه نیز وجود خواهد داشت. در غیر این صورت نظام زندگى به هم مى خورد و تعادل از میان مى رود و در نتیجه آشفتگى پدید مى آید. چنان که مى دانیم، سال ها بود که پیشوایان اسلام، در دسترس مسلمانان بودند و مردم را، به راه راست و دین حق، دعوت مى کردند. به اعتراف دوست و دشمن، پیشوایان معصوم – از امام على (علیه السلام)  گرفته تا امام حسن عسکرى (علیه السلام)  – در تمام صفات برجسته انسانى و فضایل عالى دینى، بهترین افراد امت اسلام و برترین مردم بوده اند. با این حال، طى دو و نیم قرن بعد از رحلت پیامبر خاتم (صلی الله علیه وآله) ، تمام آن رهبران عالى قدر از صحنه سیاست اسلام کنار گذاشته شدند، تا آنجا که هرگاه اقدام به راهنمایى مردم غافل مى نمودند، با شدت عمل و زندان و کشته شدن مواجه مى گشتند. این موضوع به قدرى روشن است که ما را از هرگونه توضیح بیشتر، بى نیاز مى گرداند. خداوند متعال یازده شخصیت بى نظیر را – که جانشینان شایسته پیامبر اسلام بودند – به منظور رهبرى جامعه انسانى، به جهان عرضه داشت ؛ ولى به هیچ وجه، این عرضه، هماهنگ با «تقاضا» نبود. روى این اصل، چه بهتر که آخرین فرد آنان، براى مدتى طولانى از نظرها غایب گردد و به مردم جهان عرضه نشود تا بدین گونه، حسّ تقاضاى چنین پیشواى عالى مقامى، در مردم گیتى پدید آید. آن زمان هم که زمینه مساعد گردید، خداوند متعال وجود او را، عرضه داشته و در اختیار تقاضا کنندگان بگذارد. نکته جالب اینجا است که در بسیارى از روایات، از انتظار فرج و آمادگى مردم، براى ظهور امام زمان(عج) سخن به میان آمده و از کسانى که پیوسته در انتظار آمدن آن حضرت هستند، ستایش قابل توجهى شده است.
موضوع انتظار فرج، چیزى جز همان تقاضاى عمومى، براى عرضه داشتن آن وجود مقدس نیست و چون این تقاضا هنوز به طور فراگیر وجود ندارد، آن حضرت در غیبت به سر مى برد و وجود تعداد اندکى علاقه مند و دوستدار – هر چند در جاى خود بایسته و پسندیده است – در این دنیاى پهناور، کفایت نمى کند و تا زمانى که تعداد این یاران و خواستاران زیاد نشود و تقاضاى ظهور جهانى نگردد، «پنهان زیستى» و «ناپیدایى» آن حضرت ادامه مى یابد.
در ادامه به برخى از عوامل تداوم غیبت و شرایط ظهور اشاره مى شود:
پیامبران گذشته نیز – از نوح، صالح، لوط، شعیب و هود گرفته تا ابراهیم، موسى، زکریا، یحیى و عیسى – همواره از آزار و اذیت هاى دنیا گروان و باطل گرایان در امان نبودند و فشارها و سختى هاى فراوانى تحمّل کردند و اهدافشان به طور کامل تحقق نیافت و از آنجا که امام مهدى(عج) عصاره فضایل تمامى انبیا و ادامه دهنده راه آنان است. براى تحقق آرمان ها و اهداف آنها، نیاز به زمان و فرصت مناسب و امکانات و ابزار لازم دارد لذا تا زمانى که احتمال همان برخوردهاى نادرست قبلى وجود داشته و تعداد یاران و دوستداران اندک باشد، «پنهان زیستى» او نیز ادامه و استمرار خواهد داشت.
بیدارى وجدان بشریت:
بسیارى از پیامبران الهى وقتى که مى دیدند با همه سعى و کوششى که در راه هدایت بشر مبذول مى دارند، وجدان خفته آنان بر اثر طغیان عواطف و سرکشى غرایز بیدار نمى گردد و به راهنمایى هاى آنان ترتیب اثر نمى دهند ؛ آخرین چاره را در این مى دیدند که جامعه را به حال خود واگذارند و مدتى از میان آنها بیرون بروند ؛ باشد که توده سرکش و مردم هواپرست، با احساس تنهایى و بى سرپرستى، درباره روش و سرنوشت خود تجدید نظر کنند و با فراغت بیشتر و فرصت بهترى، وجدان خفته شان بیدار شود و در جوّ مناسبى، پى به هدف هاى نورانى پیامبران و مکتب عالى خدا پرستى آنها ببرند[۱].
قرآن مى فرماید : چون ابراهیم خلیل، از راهنمایى قوم بت تراش و بت پرست خود مأیوس گشت و با تهدید و عکس العمل شدید آنها مواجه گردید، فرمود : «و اَعتَزِلکُم و ما تدعون من دون الله و اُدعوا ربّى» ؛ «من از شما و آنچه از غیر خدا مى خوانید، کناره مى گیرم و خداى خود را مى خوانم».
ابراهیم (علیه السلام)  با این منطق از میان کلدانیان بیرون آمد و به شهر «حرّان» شام رفت. مردم آنجا هم مشرک بودند و آفتاب و ماه و ستاره مى پرستیدند… پس از آن شهر رهسپار فلسطین شد. با رفتن او از آن دو منطقه، مردم به وجدان خفته خود بازگشتند. آن گاه با بیدارى وجدان و فرونشستن طغیان عواطف خویش، به یاد تبلیغات و راهنمایى هاى سودمند ابراهیم (علیه السلام)  افتادند و از همین رهگذر – و در غیبت آن حضرت – تعداد قابل ملاحظه اى به خداى یگانه ایمان آوردند و موحّد شدند.
همچنین در سوره «یونس» آمده است : چون یونس (علیه السلام) ، قوم سرکش خود را دعوت به دین خدا نمود و آنان نپذیرفتند ؛ پس آن را تهدید کرد که سرکشى شما، از طرف خداوند، بدون عکس العمل نمى ماند و به زودى عذاب الهى – که واکنش و نتیجه رفتار ناپسند شما است – مى رسد و همه را فرا مى گیرد. چون باز هم گوش نکردند، از میان قوم بیرون رفت و آنها را به حال خود گذاشت. با رفتن و ناپدید شدن یونس (غیبت او از میان مردم)، و دیدن علایم عذاب، قوم او به خود آمدند و سخنان او را به یاد آوردند. پس با بیدارى وجدان، توبه کردند و عذاب هم نازل نگردید… .
امام صادق (علیه السلام)  در بخشى از فرموده هاى خود به این بُعد غیبت امام زمان اشاره کرده، مى فرماید : «…وجهُ الحکمه فى غیبته وجهُ الحکمه فى غیبات مَن تَقَدَّمَه من حُجَج الله تعالى ذکره…»[۲] ؛ «…وجه حکمت غیبت، همان حکمت غیبت پیامبران پیشین است».
بر این اساس غیبت و دورى برخى از پیامبران از جامعه خود – مانند حضرت ادریس، یوسف، موسى، یونس، یحیى، صالح و… – مى تواند توجیه کننده تداوم «پنهان زیستى» امام زمان(عج) باشد.
با توجه به این بیان، روشن مى شود که خداوند طى ده ها قرن، براى هدایت افکار و بیدارى وجدان هاى بشر و تعدیل عواطف و غرایز آنها، رهبرانى شایسته برانگیخت ؛ ولى بشر خیره سر، دست از خود سرى هاى خود بر نداشت. اگر عکس العمل موافقى هم نشان داد، نسبت به زحمت ها و تلاش هاى پیامبران و پیشوایان خود، بسیار ناچیز و بى ارزش بود. بنابراین بایسته است که آخرین حجت الهى، مدتى طولانى از دسترس بشر خارج گردد تا همین غیبت طولانى و کناره گیرى، وجدان ها را از خواب گران بیدار کند و در غیاب وى، استعداد و آمادگى پیدا کنند. هنگامى که از هر نظر شایستگى یافتند، آن پیشواى غایب باز مى گردد و جهان را پر از عدل و داد، نورانیت، حکمت و عقلانیت مى کند و ریشه ظلم و ستم و فساد را بر مى کند «یملأ الارض عدلاً و قسطا و نورا و برهانا…»[۳]. مقصود از آمادگى و بالا رفتن سطح آگاهى، این است که انسان ها به موقعیت و ارج وجود خود پى ببرند و تحمّل ظلم و فساد را، زندگى ننگین و مرگبارى تلقى کنند که شایسته مقام انسان نیست آن گاه با ارزیابى شرایط و امکانات خود و ستم قدرت هاى طاغوتى، بذر انقلاب را در سرزمین مستعد و آماده بپاشند و با شیوه هاى گوناگون، در آبیارى آن بکوشند.
پس تا زمانى که در توده ها چنین آگاهى پدید نیاید و انسان ها بر ارزش خود واقف نگردند و امکانات خود و طرف را درست نسنجند، «غیبت» ادامه خواهد داشت و سستى و تنبلى مردم، موجب طولانى شدن آن خواهد شد.
البته این گروه ارادتمند و دوستدار، باید به صورت منسجم و آماده واقعى عمل کنند و ارتشى مهیا و نیرویى ضربتى کار آمد تشکیل دهند که پشت سر امام (علیه السلام)  ایستاده و گوش به فرمان او باشد. این گروه باید به نیروى ایمان و تقوا مجهّز گردند و جانباز و فداکار باشند. تربیت و تشکیل چنین افرادى تاکنون میسّر نبوده و به این سادگى نیز ممکن نخواهد شد ؛ مگر اینکه همت و تلاشى ویژه صورت گیرد و به اظهار دوستى ساده، ختم نشود!!

پی نوشت ها
______________
[۱]. ر.ک : جعفر سبحانى، پرسش ها و پاسخ ها، صص ۱۸۷-۱۹۷٫
[۲]. کمال الدین، ج ۲، ص ۴۸۱، ح ۱ ؛ علل الشرایع، ص ۳۴۵، ح ۸ ؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۹۱، ح ۴٫
[۳]. احتجاج، ج ۲، ص ۲۹۱ ؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۰٫


برچسب ها :
دیدگاه ها