تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۵


شخصیت و کرامات شیخ محمد تقی آملی

از طلوع تا غروبآیت الله حاج شیخ محمد تقی آملی در روز چهارشنبه یازدهم ماه ذی القعده الحرام سال 1304 هـ. ق مصادف با میلاد امام رضا (ع) درتهران ودر خانواده ای اهل علم، دیده به جهان گشود. پدر ایشان، آیت الله حاج شیخ ملا محمد آملی، از بزرگان علمای زمان خود و مدفون در قبرستان ابن بابویه شهر ری، ومادرشان هم دختر ملا محمد سیبویه هزار جریبی است.هنگامی که استعداد آموزش در محمد تقی فراهم شد، پدرش او را به مکتب سپرد تا خواندن ونوشتن را فرا بگیرد. پس از آن، وی را به مدرسه علمیه ی خازن الملک فرستاد. محمد تقی در سن ده سالگی، کتاب هایی چون: سیوطی و جامی را به خوبی فرا گرفت و دراین راه به موفقیت هایی رسید.شیخ محمد تقی در سال 1336هـ. ق وهنگامی که سی ودو سال از عمر شریفش می گذشت، در سوگ فقدان پدر بزرگوارش نشست وبا اینکه خود دارای چند فرزند بود، برادران و خواهرانش نیز تحت سرپرستی او قرار گرفتند.او، بعد از ارتحال پدر بزرگوارش، با وجودشرایط نامناسب اجتماعی و مشکلات فراوان زندگی، همچنان با جدیت به تحصیل پرداخت ودراین راه ازمحضر حاج عبدالنبی نوری (رحمه الله) میرزا حسن کرمانشاهی (رحمه الله)، آقا شیخ محمد هادی طالقانی (رحمه الله) وشیخ عبدالحسین هزار جریبی (رحمه الله) بهره مند گردید.ایشان در سال 1340 هـ. ق با عائله ای سنگین، برای ادامه ی تحصیل وتکمیل علوم اسلامی و معارف الهی به نجف اشرف مشرف گردید ودرحدود 14 سال در آن بلد شریف به کسب علم ودانش ومعرفت پرداخت واز محضر اساتید گرانقدری چون: آیت الله آقا ضیاء الدین عراقی (رحمه الله)، آیت الله میرزا محمد حسین نائینی (رحمه الله) وآیت الله سید ابوالحسن اصفهانی (رحمه الله) استفاده نمود.آیت الله شیخ محمد تقی آملی که در جستجوی استاد بسیار زحمت کشیده بود، سرانجام به محضر درس اخلاق وعرفان بی بدیل وفرزانه ی کم نظیر، حضرت آیت الله میرزا سید علی آقاقاضی طباطبایی (رحمه الله) راه یافت ودرمکتب معرفت، مقبول ارباب سلوک وعرفان گردید واز شاگردان برجسته ایشان شد واز انفاس قدسی این عارف کامل بهره ها برد.مرحوم آملی در سال 1353 هـ.ق از نجف اشرف به تهران بازگشت ودر محله حسن آباد، اقامت گزید ودرمسجد مجدالدوله اقامه ی جماعت می کرد و در منزل خود تدریس می نمود.(1)آیت الله سید محمود طالقانی (رحمه الله) آیت الله سید رضی شیرازی، علامه حسین حسن زاده آملی وآیت الله عبدالله جوادی آملی ازعلمای جلیل القدری هستند که درمحضر درس این عارف فرزانه شرکت جسته واز ایشان استفاده نموده اند.آیت الله شیخ محمد تقی آملی، در مقاطع مختلف دربرخورد با جریان هایی که برخلاف مصالح اسلام ومسلمین بوده است، همگام با دیگر علمای بزرگوار علناً موضع گیری کرده وبا صدور اعلامیه های فردی وجمعی به روشنگری مردم پرداخته است. نمونه های زیادی از این روشنگری های تأثیرگذار درحافظه ی تاریخ به ثبت رسیده است.چندین اثرعلمی وفقهی نیز از آیت الله شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) بجا مانده است که تعدادی ازاین آثار عبارتند از :حاشیه برمکاسب شیخ انصاری (رحمه الله)(2 جلد)- که تقریرات بحث آیت الله محمد حسین نائینی (رحمه الله) برمکاسب شیخ انصاری (رحمه الله) است – الصلوه (3 جلد)- که تقریرات دروس آیت الله محمد حسین نائینی (رحمه الله) می باشد – منتهی الاصول الی غوامض کفایة الاصول، شرح بر عروة الوثقی (12جلد)، حاشیه بر بخش حکمت منظومه سبزواری (2جلد)، وچند اثر دیگر.سرانجام در روز شنبه 29 شوال سال 1391 هـ.ق (مطابق با27 آذرماه سال 1350 شمسی) کتاب زندگی بزرگ مردی دیگر از تبار پاکان و ابرار، بسته شد و روح جاودانه ی عالم عامل وعارف کامل، شیخ محمد تقی آملی به دیدار معبود شتافت.پیکر مبارک ایشان از تهران به مشهد مقدس حمل شد و در جوار مرقد منور ثامن الحجج، حضرت علی بن موسی الرضا(ع) درباغ رضوان، درمقبره ی فقیه سبزواری حاج میرزا حسین (رحمه الله) به خاک سپرده شد.(2)به نقل از فرزند آیت الله شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) آمده است:سه یا چهار روز قبل از فوت پدر، شب درمنزل ایشان بودم ودر اتاق مجاوراتاق آقا، خوابیده بودم. نیمه شب بود که دیدم پدرم با یک حالت عجیبی وارد اتاق من شد؛ بیدار شدم و گفتم: آقا جان! چیزی لازم دارید؟ فرمودند: این خادم چرا نیامده این بخاری را روشن کند؟ می خواهم نوشته هایم را تکمیل کنم. گفتم: آقا الان نصف شب است وخادم به این زودی نمی آیند، وبعد ایشان را به اتاقشان بردم تا دوباره استراحت نمایند. تا اینکه در روز تشییع جنازه ی ایشان، حاج آقا اشرفی- که از خطبای تهران بودند – رو به مردم کرده وگفته بودند: شما گمان نکنید که یک شخص عادی را از دست داده اید؛ ایشان از اولیاءالله بودند. بنده چند روز پیش، خدمت ایشان رسیدم تا احوالشان را جویا شوم؛ فرمودند: حاج آقای اشرفی! دیشب خواب دیدم که حضرت بقیه الله (عج) مرا خواندند وفرمودند: «مقدمات را فراهم کن که چندی دیگر بیشتر دراین دنیا نخواهی بود.»بعد، من متوجه شدم که پدرم همان شب که سراسیمه آمدند (وسراغ خادم را گرفتند). وخواستند نوشته های خود را به اتمام رسانند، همان شبی بوده است که حضرت بقیه الله (عج) خبر وفاتشان را داده بودند.(3)ایشان درادامه می گوید:پدرم در اواخر عمر بسیار ناتوان شده بودند وچند وقتی بود که حمام نرفته بودند وخیلی وقت بود که برای نماز، تیمم می نمودند. روز قبل از وفات ایشان، به منزلشان رفتم و دیدم که خادم، حمام را گرم نموده و پدرم می خواهند به حمام بروند؛ بسیار خوشحال شدم که خدا را شکر، حالشان مساعد است ! بعد از استحمام، تب و لرز شدیدی ایشان را فرا گرفت وحدود 3 ساعت، به این حالت بودند؛ بعد حالشان بهترشد، کمی استراحت نمودند وبعد آب خواستند تا وضو بگیرند. سپس مشغول ذکر وزیارت شدند و زیارت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – که بالای سر حضرت علی اکبر (ع) وارد شده -، را به صورت بسیار زیبایی قرائت نمودند ودر رختخواب دراز کشیدند ولبان مبارکشان را تکان مختصری دادند و جان به جان آفرین تسلیم نمودند.(4)/(5)
وصف دلبران درحدیث دیگرانآیت الله حاج شیخ یحیی عابدی- امام جماعت مسجد مجد- فرمودند:آیت الله علوی طباطبایی (داماد آیت الله بروجردی) می گفتند: من بعد از رحلت آقای بروجردی (رحمه الله)تصمیم گرفتم ازقم به تهران هجرت کنم. خدمت امام خمینی (رحمه الله) رسیدم و هجرت خود را با ایشان درمیان نهادم. امام خمینی (رحمه الله) فرمودند:«مانعی ندارد، به تهران بروید و مؤفق باشید ، ولی کفاره اقامت شما در تهران این است که هفته ای یک بار خدمت آقای آملی برسید ویک ساعتی درمحضر ایشان باشید و از ایشان استفاده نمایید.»(6)آیت الله علامه حسن حسن زاده آملی:«آن جناب (آقا شیخ محمد تقی آملی) حقاً از اعاظم وعلمای معاصر و جامع معقول ومنقول و مجتهد در فروع واصول بود، چنانکه حائز منقبتین علم وعمل بود…آن جناب را بر بنده حقی عظیم است.»(7)خطیب نامی، مرحوم حسینعلی راشد (رحمه الله)«آقا شیخ محمد تقی آملی اعلم من فی الارض هستند.»در سایه عرفان/ 37علامه سید محمد حسین تهرانی (رحمه الله)«مرحوم آقا شیخ محمد تقی آملی ازعلمای برجسته تهران وطراز اول بودند؛ چه از نظر فقاهت وچه از نظر اخلاق ومعارف.»(8)«استاد محمد حسن قاضی (رحمه الله) (فرزند مرحوم سید علی آقا قاضی):«علامه طباطبایی وبرادرش آیت الله الهی و شیخ محمد تقی آملی موت اختیاری داشتند.»(9)آیت الله سید رضی شیرازی می فرمودند:آیت الله آملی مرد وارسته وشایسته ای بود؛ مردی خاکی و دراوج تواضع و اخلاق بود. طلبه ها نه فقط استفاده علمی از محضر ایشان می بردند، بلکه استفاده اخلاقی به مراتب، بیشتر بوده است. بسیار مؤدب بود. به عناوین و القاب هیچ علاقه نداشت. وقتی کتاب «حاشیه بر «شرح منظومه» به نام «درر الفوائد» را نوشت، نمی خواست اسم آیت الله یا القاب دیگر روی کتاب بیاید. می گفت: همان اسم «محمد تقی آملی» کافی است!وی به حدی متواضع بود که مثل یک طلبه رفتار می کرد؛ اصلاً خودش را «استاد » به شمار نمی آورد؛ حتی نعلین آقایان را هم جفت می کرد!استاد سید محمد علی آل احمد طالقانی – نوه یآیت الله شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) – فرمودند: اینجانب خیلی به آیت الله آملی (رحمه الله) نزدیک بودم. با اینکه در قم مشغول تحصیل بودم ولی مرتب به خدمتشان شرفیاب می شدم وعلاقه وافری به ایشان داشتم. ایشان نیز همه نوه هایشان را دوست می داشتند ومورد تفقد ومهربانی قرار می دادند وهیچ سراغ نداریم که ایشان کوچکترین برخوردی با کسی داشته باشد. بسیار بزرگوار بودند ومن با خود فکر می کردم که اگرایشان رحلت کنند من چه خواهم کرد وچگونه این مصیبت بزرگ را تحمل خواهم نمود؟ آیت الله آملی (رحمه الله) اخلاق بسیار بی نظیری داشت و همه ی خویشاوندان دور ونزدیک، ایشان را دوست داشتند، درکارهایشان بسیار منظم بودند، وحتی درجزئی ترین مسائل، نظم را رعایت می کردند. خواب و خوراک، درس وبحث و دعا وعبادت، همه روی نظم وحساب بود. بعضی شب ها که در اتاقشان می خوابیدم، می دیدم بسیار آرام از رختخواب بلند می شوند وبه مناجات وعبادت می پردازند. دیدار باایشان غم وغصه را از دل ها می زدود. هر وقت برایم ناراحتی پیش می آمد خدمتشان می رسیدم وسرکیف می آمد، مثل اینکه غم وغصه جرأت وارد شدن به اتاق ایشان را نداشت؛ همان دم در می ایستاد ومن بدون غم وغصه وارد اتاق ایشان می شدم!صبیه محترمه ی آیت الله آملی (رحمه الله) فرمودند:درمورد اخلاق ایشان درمحیط خانواده، این نکته قابل اشاره می باشد که پدر هیچ گاه سخت گیری و ترشی رویی نداشتند. علاقه ی خاصی به فرزندان و نوه ها، خصوصاً نوه های سید خود داشتند. اصلاً درمورد مسائل منزل مداخله نمی کردند واکثر وقتشان به نوشتن کتاب و مطالعه سپری می شد ودرغیر این اوقات، یاملاقات داشتند ویا مشغول ذکر وعبادت بودند. با همسایگان و اهل محل هم بسیار خوش برخورد بودند.فرزند ایشان، آقای دکتر کاظم آملی می گوید:برخورد ایشان با فقیر وغنی، یکسان بود؛ تلقی ایشان از مردم، براساس این آیه قرآن بود که : «ان اکرمکم عندالله اتقیکم.»(10)پدرم این دید را نسبت به مردم داشتند و بین غنی و فقیر فرقی نمی گذاشتند وبا هر دو گروه سر وکار داشتند… من یک دوست خیلی صمیمی داشتم و ایشان مورد علاقه پدرم بودند. با اینکه ایشان کارگر بودند و یک گاری داشتند وبا آن کار می کردند، ولی چون اهل تقوا بودند وشخصی پارسا وخوش عملی بودند، لذا ایشان هر وقت خدمت پدرم می رسیدند، پدرم احترام خاصی به او می گذاشتند.پدر هیچ گاه نماز شب را ترک نمی کردند. هر شب دوساعت قبل ازاذان صبح بیدار می شدند ومشغول عبادت وتهجد می شدند. در زمانی که نجف اشرف بودیم، دو ساعت قبل از اذان به حرم مطهر حضرت علی بن ابیطالب (ع) مشرف می شدند.از آنجایی که آیت الله آملی معلومات وسیع وغنی در زمینه فلسفه وعرفان ودیگر علوم داشتند، از طرف آقای بدیع الزمان فروزانفر (رئیس دانشگاه تهران)، برای تدریس معقول ومنقول دعوت شدند؛ اما ایشان نپذیرفتند وگفتند که درمنزل تدریس دارند…(11)
اقتدای امام خمینی (رحمه الله) به آیت الله آملیآیت الله آقا شیخ یحیی عابدی می فرمودند:طلبه قم بودم ومی خواستم به مشهد مقدس مشرف شوم. آمدم تهران بلیط تهیه کنم. آن موقع مرکز بلیط فروشی درمیدان توپخانه واطراف آنجا بود چون وقت مغرب بود رفتم درمسجد مجد نماز بخوانم دیدم امام خمینی (رحمه الله) که آنزمان معروف به حاج آقا روح الله بودند- درصف چهارم نماز جماعت ایستاده است وبه آیت الله آملی (رحمه الله) اقتدا کرده است.امام خمینی (رحمه الله) خیلی به آیت الله شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) اظهار ارادت می نمود.(12)
جلوه های پارسایی
جهاد با نفسآیت الله جوادی آملی درمورد استادشان، آیت الله شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) می فرمودند:ایشان سعی می کردند هر وقت حضورشان می رفتیم مجلسشان آموزنده باشد. گاهی داستانی ذکر می کردند که حکایت از آن می کرد که انسان راهی جز تهذیب نفس ندارد.گاهی می فرمودند به اینکه، من خواب دیدم دشمن به من حمله کرده است وبه من پرخاش می کند، من ناچار شدم که دست او را بگیرم ودستش را گاز گرفتم و ناگهان از شدت درد بیدار شدم، دیدم دستم در دهان خودم قرار دارد. فهمیدم دشمن من، خودم هستم! وکسی به سراغ من نمی آید. این نفس است که دشمن من است، ما از بیرون آسیب نمی بینیم، هر چه می بینیم از درون است.باردیگر فرمودند: من خواب دیدم به اینکه دشمنی به من حمله کرده است ومن هم به او پرخاش کرده ام ودست برده ام چشم او را بکنم واز شدت درد بیدار شدم، دیدم که دستم در چشم خودم است. بازهم درعالم رؤیا آموختم که دشمن انسان، خود انسان است. مرحوم آقا شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) سعی می کردند به این مجلسشان، مجلس تعلیم وتربیت و زهد وفضیلت باشد. تا آخرین لحظه هم سعی می کردند که با بیان وبنان خدمت کنند و چیز بنویسند.(13)
مکاشفه ای درفضیلت سلام های آخر نمازآیت الله شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) می فرمودند:مکاشفه ای است درحرم مطهر حضرت مولی الموالی امیرالمؤمنین (ع)، برای بنده اتفاق افتاد وآن چنان است که در اوایل تشرفم به نجف اشرف، روزی در شاه نشین بالا سرمطهر، مشغول نماز زیارت بودم و درنمازهای مستحبی به «السلام علیکم ورحمه الله و برکاته » اکتفا می کردم. هنگامی که سلام نماز را گفتم، در سمت دست راست خود سیدی جلیل را دیدم که عرب بود، به زبان فارسی شکسته به این ضعیف فرمود: چرا درسلام نماز به همین صیغه اخیر اکتفا کردی و آن دو سلام را نگفتی ؟! عرض کردم: نماز مستحبی بود ومن در نمازهای مستحبی به همین سلام آخرین اکتفا می کنم. فرمود: آن قدر از فیوضات از دستت رفت که قابل شمارش نیست! وقتی که سید چنین گفت، این ضعیف متوجه ضریح مقدس شدم واز طرف قبله، دیگر حرم و گنبد وبنای صحن را نمی دیدم و تاچشم کار می کرد جوی لایتناهی وعالمی مملو از نور بود که همه ی آن ها ثواب سلام هایی بود که از این ضعیف فوت شده بود!با نهایت تأثر رو به جانب آن سید جلیل کردم وعرض کردم: اطاعت می کنم. از آن به بعد دیگر درهیچ نمازی آن سلام را ترک نمی کنم وتاکنون هم شاید نکرده باشم. آن سید جلیل القدر را نشناختم واز آن به بعد دیگر ایشان را در حرم مطهر ندیدم!(14)
توسل به حضرت باب الحوائج موسی بن جعفر(ع)ایشان همچنین فرموده اند:درسال 1332هـ. ق حصبه شیوع یافت وتمام افراد خانواده ی ما مبتلا به آن شدند وپرستاری نداشتیم، وهمشیره ام که عیال آقا شیخ علی طالقانی بود ودرآن زمان تازه شوهرش فوت نموده بود، با یک دختر شیرخواره اش به منزل ما آمدهو مشغول پرستاری ما شد. یک پسر شیرخواره از بنده تلف شد. اما بقیه ی مریض ها عافیت یافتند. درآخر کار، همشیره با طفل صغیرش مبتلا به حصبه شدند وآن طفلک فوت کرد. حال همشیره بسیار سخت شد؛ به طوری که مرض ایشان از همه ی ماها شدیدتر شد ومن از فوت ایشان بسیار وحشتناک بودم؛ به این جهت که او اولاد خود را فدای من نموده وبرای پرستاری از من وبیمارانم مبتلا به این مرض شده بود.چند طبیب بر بالین ایشان آوردیم وهمه از معالجه مأیوس بودند ومی گفتند: کار ایشان با خداست، اگر او بخواهد شفا می بخشد. من که تازه از حصبه درآمده وضعیف بودم چون این را شنیدم بی حال بر زمین افتادم ودر آن بی حالی متوسل به حضرت باب الحوائج موسی بن جعفر (ع) شدم و آن حضرت را شفیع درگاه حضرت حق قرار دادم و با حال اضطرار شفای همشیره ام را طلبیدم.در این حال، پسر زنی که برای پرستاری نزد ما بود وبه او «خاله جان» می گفتیم بر بالین همشیره ام نشسته بود ولوازم تجهیز وتکفین را حاضر نموده بودند. یک مرتبه مریض به هوش آمد وگفت: خاله جان! من خوب شدم، حضرت موسی بن جعفر (ع) آمدند وپیراهن مرا از بر من برون کردند ودر سر آبی که از وسط خانه می گذشت انداختند ومن دیگر هیچ دردی ندارم.(15)
عنایت حضرت ابوالفضل (ع) و شفای بیمارآیت الله شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) درخاطراتش چنین نگاشته است.قضیه شفا یافتن چشم دخترم به کرامت حضرت ابوالفضل(ع) وشرح آن قضیه این بود که :پدر ومادرم به دلیل شدت علاقه ای که به من ضعیف داشتند، به واسطه اینکه درآن وقت پسری غیری از من نداشتند، مرا در ابتدای تکلیف تزویج نمودند وخداوند به من دختری عنایت فرمود ونام او را سکینهگذاشتم که بعدها ملقب به عصمت الشریفه شد. من درآن دوران هجده ساله بودم و آن دختر در دو سالگی مبتلا به درد چشم شد ودر چشمش یک لکه ای پیدا شد ومعالجه اش بسیار دشوار شد. اورا به مطب مرحوم میرزا علی خان ناصرالحکماء بردیم ودرد چشم وبیماری او طولانی شده بود، تا آنکه مصادف شد با ایام عاشورا ودر منزل ما شب ها مجلس روضه بود. در یکی ازآن شب ها خوابی دیده شد که اینک یادم نیست چه کسی خواب را دید، آیا خودم بودم یا والده صبیه یا شخص ثالثی؛ در هر صورت، درخواب دیده شده بود که حضرت ابوالفضل(ع) به آن مجلس تشریف آورده وبه برکت مقدم شریفشان، خدای متعال چشم آن دختر را شفا بخشید وطولی نکشید که چشمان آن بچه خوب شد وتا آخر عمر درد چشم ندید!(16)
زمزمه ی ارواح درقبرستان شیخانآیت الله سید رضی شیرازی درباره آیت الله العظمی محمد تقی آملی (رحمه الله) می فرماید:…. دراواخر عمر، آیت الله آملی (رحمه الله) جریانی را برای ما نقل کردند که حکایتگر بعد معنوی ایشان است. ایشان فرمودند: «درحدود چهل سال سن داشتم که رفتم قم، روز عاشورا بود ودر صحن مطهر حضرت فاطمه ی معصومه(ع) روضه می خواندند، خیلی متأثر شدم وزیاد گریه کردم. بعد ازآن، آمدم قبرستان شیخان وزیارت اهل قبور و«السلام علی اهل لااله الا الله…» را خواندم. دراین هنگام دیدم تمام ارواح، روی قبرهایشان نشسته اند وهمگی گفتند: علیکم السلام! شنیدم زمزمه ای داشتند مثل اینکه درباره امام حسین (ع) وعاشورا بود.(17)
گوهر نابقال الصادق (ع)«من زهد فی الدنیا اثبت الله الحکمه فی قلبه وانطق بها لسانه و بصره عیوب الدنیا داء ها و دواء ها واخرجه من الدنیا سالما الی دار السلام.»امام جعفر صادق(ع) فرمودند:«هر که نسبت به دنیا زاهد وبی رغبت باشد، خداوند حکمت وحقایق جهان خلقت را در قلبش قرار می دهد واو را به حقایق امور آگاه می نماید وسخنان حکمت آموز و ارزنده برزبانش جاری می نماید واو را نسبت به این دنیابینا و آگاه می گرداند ودوای دردهای دنیوی را به او نشان می دهد واو را از دنیا سالم و پاک خارج می نماید.»(18)
دیدار یارعلامه طباطبایی (رحمه الله) فرمودند:مرحوم قاضی می فرمود: بعضی از افراد زمان ما مسلماً ادراک محضر مبارک حضرت صاحب الامر (عج) را کرده اند وبه خدمتش شرفیاب شده اند.یکی از آن ها درمسجد سهله درمقام آن حضرت که به «مقام صاحب الزمان» معروف است، مشغول دعا وذکر بود که ناگهان آن حضرت را در میانه نوری بسیار قوی می بیند، که به او نزدیک می شدند؛ و چنان ابهت وعظمت آن نور، او را می گیرد که نزدیک بود قبض روح شود؛ و نفس های او قطع شده و به شمارش افتاده بود وتقریباً یکی دو نفس به آخر مانده بود که جان دهد، آن حضرت را به اسماء جلالیه خدا قسم می دهد که دیگر به او نزدیک نگردند. بعد از دوهفته کهاین شخص درمسجد کوفه مشغول ذکر بود حضرت براو ظاهر شدند و مراد خود را می یابد وبه شرف ملاقات می رسد. مرحوم قاضی می فرمود: «این شخص آقا شیخ محمد تقی آملی بوده است!»خود آیت الله شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) دربیان ماجرای تشرفشان به محضر صاحب العصر والزمان (عج) می فرماید:شبی از شب ها درمسجد کوفه بیتوته داشتیم ودرسحر، بعد ازادای نماز شب به سجده رفته، مشغول به ذکر یونسیه بودم ودر آن اوقات آن ذکر مقدس را در سحر، درحالت سجده چهار صد مرتبه یا بیشتر به دستور استاد می گفتم. درآن هنگام که درمسجد مشغول بودم حالتی برایم روی داد که نه خواب بودم ونه بیدار، به طوری که چون سر از سجده برداشتم برای نماز صبح تجدید وضو نکردم. در آن حال حضرت ولی عصر (عج) را دیدم و مکالماتی بین این ذره ی بی مقدار وآن ولی کردگار شد که اکنون به تفاصیل آن آگاه نیستم. ازآن جمله پرسیدم که این اصول عملیه که فقها در هنگام نقد ونیل اجتهادی به آن عمل می کنند مورد رضایت هست؟ فرمودند: بلی، اصول عذریه وعمل به آن مطلوب است. عرض کردم: درباب عمل به اخبار دستور چیست؟ فرمودند: همان است که فقها به آن اخذ وعمل به همین اخبار در کتب معموله، مجزی (اجازه داده شده ) است. عرض کردم: درمورد مناجات خمسه عشره چه دستور می فرمایید، با وجودی که به سندی مأثور از معصوم (ع) نیست؟ آیا خواندن رواست ؟ فرمودند: به همین روشی که علما معمول می دارند عمل کردن رواست و عامل، مأجور است. واین ضعیف را چنان معلوم شد که می خواستند بفرمایند درعصر غیبت همین روشی که فقها در استنباط احکام دارند وبه آن عمل می کنند مورد رضایت است واتعاب نفس (خود را به مشقت وسختی انداختن) برای ادراک واقع، ضروری نیست. وباز مسأله دیگری عرضه داشتم بودم کهالان هیچ یک از آن ها در خاطرم نیست.(19)
گوهرهای حکیمانهباید شأن انبیاء وائمه اطهار (ع) را بشناسیم؛ ما حاجت های بسیاری از امام هشتم، علی بن موسی الرضا(ع) خواسته ایم، برآورده نشده است واز حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) خواسته ایم، برآورده شده است.(20)درس خواندن وبه جایی رسیدن بایستی با «جان کندن» همراه باشد، با تنبلی نمی توان به جایی رسید. بدانید هر فصلی نمی شود درس خواند، قدر جوانی تان را بدانید، همین الان وقت درس خواندن شماست، هر چقدر الان بیشتر زحمت بکشید در آینده کارتان سبک تر است.(21)به درستی که علم سزاوارترین فضیلت ها به بزرگ داشتن است ومایه انتظام هر بلندی و بزرگی وملاک هر کرامت و بزرگواری واوج هر سیادت وآقایی ومایه صحت وقوام هر خوشبختی است. به واسطه ی علم است که آدمی درزندگی، به بلندی منزلت وبعد ازمرگ، به پاداش بزرگ و یاد نیکو دست می یازد. به واسطه ی علم است که پروردگار یکتا عبادت واطاعت می شود.(22)آیت الله شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله)«نمازاول وقت را ترک نکنید وخوش اخلاق وخوش برخورد باشید واز مال حرام پرهیز کنید.»درسایه عرفان /ص50
پی نوشت ها :

1.مشاهیر مدفون درحرم رضوی، ابراهیم زنگنه، ج1.2. گلشن ابرار، حوزه ی علمیه قم، ج4.3.برگرفته از: درسایه ی عرفان، صادق حسن زاده.4. برگرفته از : درسایه ی عرفان، صادق حسن زاده.5. درآسمان معرفت، حسن حسن زاده آملی، به کوشش : محمد بدیعی.6. درسایه عرفان/63.7. درآسمان معرفت/217.8. در سایه ی عرفان/32.9. دلشده/56.10.سوره حجرات، آیه 13.11. درسایه عرفان /52-39.12.در سایه عرفان /36.13. درسایه عرفان /57.14. درسایه عرفان/24.15.در سایه عرفان /22.16. درسایه عرفان /23.117. درسایه عرفان/26.18.اصول کافی/ج4/ص384.19. درسایه عرفان/25- 20.20.درسایه عرفان/27.21.درسایه عرفان/30.22.درسایه عرفان/93.منبع: قاسمی، علی؛ (1388)، رستگاران: شرح حال چهارده تن از اولیای الهی، قم: هنارس، چاپ اول 1388.
 


برچسب ها :
دیدگاه ها