تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۵


اقیانوسی به وسعت ازل و ابد ” روزبه فروتن‏پی ” یک روز دلم به جشن مولا علیه السلام می رفت در عیدِ غدیرِ خُم به صحرا می رفت هر کوه که در برابر می‏دیدم چون دستِ علی علیه ‏السلام بود که بالا می رفت غدیر ، برکه نیست ؛ دریایی است که از دلش ، اقیانوسی به وسعتِ ازل و ابد وَ به عمقِ تاریخِ درد ، سر برآورده است . غدیر ، سر آغاز رسالتِ آسمانی تمام پیامبران خداست . درختِ دین ، در غدیر است که سر به ملکوت می‏ ساید . امامتِ دوازده خورشید ، در روشنِ چشم های غدیر ، طلوع کرده است . اینک ، دستِ تمامتِ اسلام است که بالا می‏رود . اینک ، دستِ نورانیِ قرآنِ ناطق است که تا عرش خدا اوج می‏ گیرد . اینک ، زمین است که به آسمان می‏بالَد اینک ، خورشید است که بر تابشِ خود بر علی علیه السلام ، به زمین فخر می کند . و اینک این کلماتِ آسمانی، از ملکوتِ کلامِ پیامبر علیه السلام منتشر می‏ شود که : هر که را من مولا و سرپرستِ اویم، پس علی علیه السلام نیز مولا و سرپرست اوست ؛ خدایا ! دوست بدار هر که او را دست بدارد و دشمن بدار هر که او را دشمن بدارد . علی علیه السلام ، آن نورِ اَزَلی است که پیش از آفرینشِ جهان، در ارگانِ هستی ، جاری بود . علی علیه السلام ، آن هدایت ‏کننده بزرگِ بهشت است که اگر دست ‏های بیعت ، با او راستین بودند ، کام زمین ، در عطش عدالت نمی ‏سوخت . اگر جهان ، قدر غدیر را می‏دانست ، اکنون آسمان‏ ها آرزو می کردند که ای کاش لحظه ‏ای به جای این کُره خاکی باشند ! هجدهم ذیحجه سالِ دهمِ هجری ، روزی‏ست که هستی ، تمامتِ خود را به غدیر بخشید . این عید بزرگ بر شما مبارک باد .
 
**************************
فصل تازه ولایت ” سید علی اصغر موسوی ” چیست این بهار خجسته ؟ چیست این لحظه شگفت زیبا ، زیبای شگفت ؟ انگار این شگفتی تنها در آسمان نیست ؛ گویی کره زمین را هاله ‏ای از انوار سبز ، احاطه کرده است ! گویی تکامل واپسین زمین ، در حال شکل‏گیری است ! این تنها معجزه نوروز نیست . این تنها شکوه آغازین بهار نیست . این نور ، برای آسمانیان ، آشناتر از زمینیان است . امروز ، روز تمام زیبایی ‏هاست ؛ روز تبلور عشق در تمام آینه ‏هاست ؛ روز زیبای ولایت است ؛ روز تکامل مادی و معنوی آفرینش . امروز ، روز شکوفایی ولایت در قاموس خلقت است ؛ یک روز توحیدی زیبا که ترجمان عدل الهی در قامت امامت است ؛ ترجمان صداقتِ معاد در بلاغتِ نبوت ، نتیجه تلاش هزاران پیام ‏آور الهی . صدای دلنشین حضرت جبرئیل علیه السلام است و جان مشتاق حضرت رسول صلی الله علیه و آله . ندای وحی ، جان و تن حضرت را می‏ آشوبد و تبسمی دل‏نشین ، بر لب‏های مبارکش می ‏نشیند . احساسی سبک و شعف‏ناک ، سراسر وجودش را فرا گرفته است . کیست مولا ، آنکه آزادت کند ! اینک زمان ، آغاز دیگری را تجربه می ‏کرد . فصلی تازه در حال شکفتن و تبلوری تازه در حال شکل گرفتن بود ؛ آغاز فصل عشق ، فصل ارادت ، فصل زیبای ولایت ؛ فصلی که می‏ طلبید دست‏ های حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله را برای توسل ؛ برای دعا : دعایی به زیبایی اجابت : اللهم وَالَ مَن وَالاهُ و عَادِ مَن عاداهُ ، وانصُرْ مَن نَصَرَهُ ، وَاخْذُلْ مَن خَذَلَهُ … اندک اندک جمع ‏ها به هم پیوست . نجوا ها به زمزمه ‏های بلند بدل شد . آن‏گاه ، چشم‏ ها فراتر از نگاه ‏ها به چهره زیبا و متبسّم پیامبر صلی الله علیه و آله دوخته شد . سکوت … سکوتی در نهایت زیبایی ، آسمان و زمین را در بر گرفت . اینک ، پیام آور خوبی ‏ها بود و پیامی دیگر ؛ پیامی که باعث شادمانی اهل دل و غمگینی نفاق‏ پیشگان بود . پیام پیام آور مهربانی به همه رسید . اینک کائنات باید شاهد پیوند امامت و نبوت می ‏شد ؛ پیوندی که انوار آن ، با گره خوردن دست ها در همدیگر ، تمامی آسمان و زمین را در برگرفت و ذره ذره هستی ، شروع به تسبیح ذات اقدس باری ‏تعالی کردند . اینک خداوند ، آرمانی ‏ترین اندیشه را به پیامبر خویش ارزانی داشته بود ؛ اندیشه ای که در جهان خاکی ، تحولی عظیم و در جهان افلاکی ، ذوقی سلیم ، برای عبادت حضرت پرورگار به وجود می آورد . گویی هنگام عاشقانگی‏ ها بود ؛ هنگام به وجد آمدن تمامی سلول‏ها ، با ذکر یا علی. فرمود : هر کسی را که من مولای اویم ، علی مولای اوست ؛ مولایی که شما را از بند خودپرستی ‏ها آزاد خواهد کرد ؛ کیست مولا ؟ آنکه آزادت کند. هر دو دست ، نشان عظمت همدیگر بودند ؛ عظمتی که خداوند ، آن را در ادیان دیگر بشارت داده بود ؛ بشارت امامت و حکومت صالحین بر زمین ! بشارت فصلی که عدالت الهی را در نقطه نقطه زمین مستقر کند . بشارت ولایت مولا امیر المؤمنین ، عدل مجسم خداوند در زمین . درود خداوند بر امین وحی الهی و کشتیبان نبوت ، حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و روح نماز ، مولای جوان‏مردان ، حضرت علی مرتضی باد . آحاد ملک چو سجده بر آدم کرد بر نام علی و شوکت خاتم کرد در روز غدیر خم نه تنها آدم بر قامت مرتضی فلک سر خم کرد
 
**************************
سکوی جاودانگی ” محمد کاظم بدر الدین ” غدیر ، دورنمایی از حقایق امامت بود در دقایق آن صحرا . کاروانیان از حج بازگشته‏ اند و سوغاتی از توحید به همراه دارند . با استماعِ بیاناتِ رسولِ مهربانی ، رو به نبوت آورده ‏اند و اینک امامت. کدامین طنین ، با آهنگی از دیار آینه ، می‏ تواند گل و گلشن را به سینه‏ ها مهمان کند ؟ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاه . کنارِ برکه ، سکوی جاودانگی بود که از یک سو اتمام دین را دید و از دیگر سو ، آغاز معرفیِ همگانیِ علی را . غدیر نشان داد خدا عادل است و ولایت را در وجود سزاوارترین ، مستقرّ می ‏سازد . دستی ، جانشینِ دستی شد و از این گل تازه ، افسردگیِ آن صحرا زدوده شد . غدیر ، برکه ‏ای از تدبیر بود برای رسیدن به رستگاری ‏های پیاپی ، رسیدن به هم‏ صدایی و هم سویی . غدیر می ‏خواست تمامیِ فاصله ‏ها را به صفر برساند و به مار های خفته و مترصد ، طعم گس هلاکت بچشاند . می خواست تحریف ، در جامعه نیفتد . کدام زخم ، با فراموشیِ این میثاق برابری می کند آیا ؟! عیدی آمد و سوزندگیِ آن بیابان ، خنکایِ بهار را لمس کرد . برکه‏ ای که ماناتر از اقیانوس بود ، امامت را به جریان انداخت . غدیر ، آبراهه ‏ای بود به خشک‏زار اندیشه های تمام اَعصار .
 
**************************
غدیر ، عید می شود ؟ ” حمیده رضایی ” این آخرین نظاره ‏های خورشید است . شلاق شن‏ های روان و صدای زنگ بی‏گاه شتران ؛ آخرین تصویر دست ها و چشم های داغدار . کویر ، دو زانو نشسته است ، سنگ‏ریزه‏ ها و شن های داغ ـ حجة الوداع ـ نفس ‏های گلوگیر . صدایی نیست ؛ سکوت ، هیاهوی حوالی را می ‏شکند . سرهای آوار بر زانون ، محزون و ماتم ‏زده ؛ خداحافظ مکه ، مدینه ، شعب … این آخرین کلماتی‏ست که از گلوی خورشید شنیده می شود . گرمای تابستان بر تن دقایق، عرق کرده است . خداحافظ ، هوای نفس‏گیر مکه ، خداحافظ مدینه ! چشم می‏ چرخاند از زاویه وداع ، دست بالا برده است و چشم های نظاره‏ گر را شاهد می ‏گیرد به پیمانی که دست هایش را در دست های علی گره می‏زند . آرام آرام هیاهو رنگ می گیرد ـ لبخند ها و کینه‏ ها ـ . دست های بیعت و خنجر های گره شده در مشت . سر بر گریبان های ‏های اشک می‏ ریزند وداع با رسول را و رسول که صدایش در بیابان ‏های تفتیده ، خواب خاک را می ‏شکافد که : افراشتم دو دست که می‏ خواهمت علی این برکه شاهد است که می‏ خواهمت علی وقتی رسول دست علی را گرفته بود لبخند می‏زد و دلش اما گرفته بود بغض‏ هایی تنومند ، زائرانی خسته ، چشم هایی بارانی ، سر بر گریبان اندوه ، آخرین نظاره ‏های خورشید . خداحافظ ، رسول ! پس از سال‏ ها تلاش ، سفرت را آغاز کرده ‏ای به سوی آرامش ، به سوی معبود . خداحافظ ، رسول ! بیست و سه سال سکوت علی ، نشانی از بیعت در این هنگامه تاریخ‏ساز است . یک لحظه محو شد اثر سنگ‏ریزه ‏ها خاموش شد دو چشم تر سنگ‏ریزه ‏ه مرگ ستاره ‏ها همه یک یک شروع شد از آن دقیقه مرگ ملائک شروع شد ماهِ بدون پرتو خورشید می شود ؟! حالا شما بگو که غدیر عید می شود ؟!
 
**************************
دست بیعت ” خدیجه پنجی ” از دوردست ، صدایی ، سکوت صدا را می ‏آشوبد . به گمانم صدای زنگ کاروان است که در همهمه وحشت‏ افزای تنهایی برکه می‏ پیچد . ای کاش لحظه‏ ای کنار من درنگ کنند تا تنهاییِ خود را با حضورشان قسمت کنم . ای کاش آبی داشتم تا عطش و خستگی راه را با خنکای وجودم فرو می‏ نشاندند ! غدیر ، خسته و تنها ، سر در گریبان فرو برده و رؤیاهایش را آه می‏ کشد . کاروان نزدیک و نزدیک‏تر می شود . ناگاه ، صدایی ، در سکوت کاروان پیچید . صدایی ، حجاز را به لرزه افکند . بایستید ! دهان‏ های باز برگشتند تمام گردنه ‏های حجاز برگشتند همین که پرده خاموش کاروان افتاد صدا دوید و در آغوش کاروان افتاد رفتگان را فرا خوانید و جاماندگان را دریابید که پیامی مهم دارم . سکوت ، به زمزمه نشست . زمزمه ها بلند و بلندتر و موجی از همهمه در کاروان افتاد . دستان خدا در دست رسول اللّه‏ صلی الله علیه و آله ، بالا رفت . مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاه . تاریخ سال‏خورده حجاز ، هنوز هم هجوم بی‏ دریغ دستانی را که برای بیعت پیش می ‏آمدند ، به خاطر دارد . شاد باش ‏های آمیخته با کینه فرود آمدند . سیل تبریک ‏های پیاپی که بوی نفرت می ‏داد . عقده ‏ها سر باز کرده و زخم‏ های چرکینی که متولد شد . … و خدا ، ولایت علی علیه السلام را به انسان هدیه کرد و حصار محکم خود را به بشر ارزانی داشت . چشمه حیات جاری شد تا بنی ‏آدم ، عطش بی‏حد و حصر خود را فرو بنشاند به زلالیِ محبت مولا . و حب علی ، سرآغاز همه خوبی ‏ها گشت . راه راست نمایان و دین خدا تکمیل شد . آینده تاریخ انسان ، به دست های ید اللهی علی سپرده شد تا در سایه ‏سار محبت و عدالت بی‏ دریغش ، به آرامش برسد . بارانی از رحمت ، باریدن گرفت . خدا ، مهر علی را به خاک هدیه کرد و خاک ، بارور شد ، نام علی را به گوش آب‏ها خواند و رود ها خروشیدند ، یاد علی را به درخت ‏ها ، سپرد و درخت‏ ها ، سبز شدند . صدای هلهله می ‏آید ؛ اما حزنی غریب ، گلوی لحظات را می‏ فشرد غدیر ، شاد و غمگین است . اینجا نقطه آغاز دلتنگی ‏های علی است ؛ شروع داستان حق‏ طلبی فاطمه علیها السلام . غدیر ، رنج روز های نیامده علی است ؛ ابتدای بیست و پنج سال خانه‏ نشینی ذوالفقار . غدیر ، اولین پژواک از اندوه بی‏شمار ، چاه دلتنگی‏ های مرتضی است .
 
منبع:www.vefagh.co.ir


برچسب ها :
دیدگاه ها