توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت

توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت

 

سید عنایت‌الله کاظمی*

چکیده

با تتبع در منابع اهل‌سنت هویدا می­گردد که وقوع و جواز توسل در سیره انبیای الهی به صورت یک سنت رواج داشته است. وقوع موارد متعدد توسل به ساحت انبیا و اولیای الهی، نشانه قدمت توسل و مستحکم­ترین دلیل بر صحت و مشروعیت آن است. این نوشته به روش توصیفی ـ تحلیلی عهده­دار بیان مواردی از توسل در سیره انبیا با تأکید بر منابع اهل‌سنت است که هم شامل توسلات انبیای الهی و هم شامل توسلات سایرین به انبیاست. بخش بزرگی از این توسلات در توسل به پیامبر اعظم(صل الله علیه و آله و سلم ) متجلی می­گردد. برخلاف متون روایی امامیه، موارد توسل در سیره انبیا در متون اهل‌سنت کمتر ذکر شده است. با این حال موارد متعددی از توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) را نقل کرده­اند و در پاسخ به شبهات مطرح‌شده در ابعاد مختلف توسل، تلاش­ها و تحقیقات علمی درخوری داشته‌اند.

کلیدواژگان: توسل، استغاثه، سیره انبیا، آدم، ابراهیم، موسی، اهل‌بیت(علیهم السلام).

•مقدمه
توسل واقعیت عینی زندگی بشر است که مشروعیت آن ریشه در آموزه­های وحیانی دارد و مورد قبول تمام فرق اسلامی بوده و منابع روایی و تاریخی مملو از موارد متعدد توسل به اولیای الهی است. به گفته سبکی، توسل و استغاثه و تشفع به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) جایز و نیکو است و جواز و حسن این عمل، در هیچ دینی و در هیچ زمانی انکار نشده است.[۱] وهابیان نیز گرچه با اصل توسل مخالفتی ندارند، اما مشروعیت توسل را منحصر به زمان حیات انبیا و اولیای الهی دانسته­اند. لذا توسل به اموات را هم‌طراز شرک و متوسلان به اهل‌بیت( را مشرک می‌خوانند.[۲]

در ردّ دیدگاه وهابیان، بسیاری از علمای شیعه و اهل‌سنت کتاب­های متعددی نوشته و شبهات آنان را با استدلال پاسخ داده­اند.[۳] این مقاله با تتبع در منابع اهل‌سنت، مواردی از وقوع توسل در سیره انبیا و اولیای الهی را نشان می‌دهد که بیانگر پیشینه­ توسل به درازای حیات انسانی است، نه عملی اسلامی یا صرفاً شیعی.

•توسل آدم(ع) به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) و اهل‌بیت(علیهم السلام )
آن‌گاه که آدم(ع) برای ترک اولی به زمین هبوط یافت، با توسل به پیامبر اعظم(صل الله علیه و آله و سلم ) و اهل‌بیت( مورد عفو قرار گرفت. قرآن از این واقعه چنین یاد می­کند: (فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ)؛[۴] «سپس آدم از پروردگارش کلماتى دریافت داشت؛ (و با آنها توبه کرد.) و خداوند توبه او را پذیرفت؛ زیرا او توبه پذیر و مهربان است».[۵]

درباره مراد از کلمات در آیه شریفه، آرای مختلفی هست.[۶] بسیاری از راویان و مفسران اهل‌سنت، مراد از «کلمات» را اسمای مبارک پیامبر اکرم و اهل‌بیت( می‌دانند. برخی مانند طبرانی،[۷] حاکم نیشابوری،[۸] بیهقی،[۹] ابن­عساکر،[۱۰] ابن­کثیر[۱۱] و ابن‌تیمیه[۱۲] مراد از کلمات را فقط پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) می­دانند: «اسألک بحق محمد الا غفرت لی». برخی دیگر مانند حاکم،[۱۳] سیوطی،[۱۴] ابن‌جوزی،[۱۵] ابن‌بطریق[۱۶] و قندوزی[۱۷] تصریح کرده­اند که مراد از کلمات، اسامی پنج تن آل‌عبا( است: «محمد النبی وعلی الوصی وفاطمه بنت النبی والحسن والحسین سبطی النبی». جالب­تر اینکه حاکم در انتهای روایت آورده است که توسل به پیامبر و اهل‌بیت(علیه السلام) به آدم(ع) یا دیگر انبیای الهی اختصاص ندارد، بلکه هر کس خداوند را به نام مبارک آنها بخواند، دعایش مستجاب می­گردد: «وما من عبد یدعو بها إلا استجاب الله له».[۱۸]

قدر متیقن از «الکلمات» در نگاه روات و مفسران اهل‌سنت، وقوع توسل آدم(ع) به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) و مشروعیت آن است که از علوّ شأن و جلالت مقام پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) نزد پروردگار خبر می­دهد و مخالفانی چون ابن‌تیمیه نیز نمی­توانند وقوع آن را انکار کنند.

•توسل به انبیای الهی
ابن‌کثیر در تفسیر خود، اعراف را کسانی معرفی می­کند که نه حسناتشان کفاف بهشت را می­دهد و نه سیئاتشان به حد عذاب و جهنم است. لذا به ایشان اجازه داده می­شود تا به دنبال شفیعی برای خود بروند. آنها به هر یک از انبیای الهی متوسل می‌شوند که ایشان، آنها را به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) ارجاع می­دهند تا آنها را شفاعت کند:

… إِنَّ أَصْحَابَ الأَعْرَافِ قَوْمٌ تَکَافَأَتْ أَعْمَالُهُمْ … أُذِنَ لَهُمْ فِی طَلَبِ الشَّفَاعَهِ…فَقَالُوا: یَا آدَمُ، فَاشْفَعْ لَنَا عِنْدَ رَبِّکَ، فَقَالَ:… مَا أَسْتَطِیعُ أَنْ أَشْفَعَ لَکُمْ، وَلَکِنِ ائْتُوا ابْنِی إِبْرَاهِیمَ… مُوسَى… عِیسَى… وَلَکِنِ ائْتُوا مُحَمَّدًا، قَالَ رَسُولَ اللَّهِ فَیَأْتُونِی،… .[۱۹]

بخاری نیز در صحیح خود، روایتی به همین مضمون نقل می­کند که انبیای بزرگ مردم را به توسل و استشفاع به پیامبر اعظم(صل الله علیه و آله و سلم )سوق می­­دهند:

…إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ مَاجَ النَّاسُ بَعْضُهُمْ فِی بَعْضٍ، فَیَأْتُونَ آدَمَ… وَلَکِنْ عَلَیْکُمْ بِإِبْرَاهِیمَ… بِمُوسَى… بِعِیسَى… فَیَقُولُ: لَسْتُ لَهَا وَلَکِنْ عَلَیْکُمْ بِمُحَمَّدٍr فَیَأْتُونِی فَأَسْتَأْذِنُ عَلَى رَبِّی فَیُؤْذَنُ …فَیَقُولُ: یَا مُحَمَّدُ …َسَلْ تُعْطَ، وَاشْفَعْ تُشَفَّعْ… .[۲۰]

این دو روایت، هم از جواز توسل و هم از علوّ مقام پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) بر سایر انبیای اولواالعزم حکایت می­کند. گفتنی است در شفاعت هم مانند توسل، سائل شخصی را که نزد پروردگار وجاهت و علوّ مقام دارد، واسطه قرار می‌دهد تا خداوند به واسطه شفیع، خواسته سائل را برآورده سازد.

•توسل به انبیا برای حفظ قرآن
در روایتی از اهل‌سنت، توسل به انبیای الهی برای حفظ قرآن جایز شمرده شده است. خطیب بغدادی در ضمن روایتی طولانی نقل می­کند که پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) برای حفظ قرآن دستورالعملی بیان می­فرماید که شاکله اصلی آن، توسل به انبیای الهی است:

قَالَ: مَنْ أَرَادَ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ حِفْظَ الْقُرْآنِ…أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ…، وَإِبْرَاهِیمَ…، وَمُوسَى…، وَعِیسَى…، وَ أَسْأَلُکَ بِکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ، وَ تَوْرَاهِ مُوسَى، وُزَبُورِ دَاوُودَ، وَإِنْجِیلِ عِیسَى، وَقُرْآنِ مُحَمَّدٍ،… .[۲۱]

ظاهر روایت حکایت از دو نوع توسل دارد: هم توسل به ذات انبیای الهی که سائل خداوند را به حق انبیای عظام می­خواند و هم توسل به کتب آسمانی ایشان. هر دو توسل جایز و مشروع شمرده شده است. وقتی معروف کرخی به شاگردانش یاد می­دهد که هرگاه حاجتی داشتید، خدا را به حق من قسم دهید، زیرا علما، وارثان انبیا هستند، چگونه نمی‌توان خدا را به­حق پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )قسم داد؟[۲۲]

•توسل ابراهیم(ع) به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )
در تفسیر آیه (رَبَّنَا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ…)[۲۳] آن‌گاه که ابراهیم هاجر و اسماعیل را در سرزمین بی­آب و علف تنها گذاشت، دعا کرد که پروردگار از آن دو دستگیری کند و برای استجابت دعا خود به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) متوسل شد. مؤلف غرائب القرآن از توسل ابراهیم به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) این‌گونه خبر می­دهد: «و فیه أنه تَوَسَّلَ فی إجابه الدعاء بمحمد(صل الله علیه و آله و سلم ) و کأنه قال: إن ضیعت هاجر و إسماعیل فقد ضیعت محمداً».[۲۴] اسماعیل حقی در روح البیان، تبیین روشن­تری از این دعا و توسل دارد و می‌گوید:

اینکه ابراهیم% فرمود: رَبَّنَا إِنِّی أَسْکَنْتُ…؛ حال که قرار است زن و فرزندم را در این سرزمین بی­آب و علف تنها بگذارم، پروردگارا، به حق محمد(صل الله علیه و آله و سلم ) آن دو را یاری کن که اگر آنها را به حال خود رها کنی تا هلاک شوند، به‌درستی که محمد(صل الله علیه و آله و سلم ) را رها ساختی و او را هلاک نمودی؛ زیرا پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) از صلب اسماعیل است. [۲۵]

•توسل به یونس(ع)
در روایتی آمده است که وقتی یونس(ع) از ایمان آوردن قومش ناامید شد، به خداوند شکایت کرد. خداوند نیز به قوم یونس وعده عذاب داد. آنها وقتی نشانه­های عذاب الهی را دیدند، به دنبال یونس گشتند تا از او بخواهند برایشان دعا کند تا این عذاب از آنها دفع گردد. وقتی از یافتن وی ناامید شدند، شخصی از میان آنها گفت: حال که یونس پیدا نشد، پس خدای یونس را بیابید و نزد او تضرع و زاری کنید.[۲۶] در این روایت هم قرائنی وجود دارد که از توسل به یونس(ع) خبر می­دهد. وقتی که مردم عذاب الهی را با تمام وجود حس کردند، به حقانیت یونس پی­بردند و ایمان آوردند. لذا برای دفع عذاب الهی به دنبال یونس(ع) گشتند تا او را بیابند و از او بخواهند تا برایشان دعا کند، اما چون او را نیافتند و نتوانستند وسیله­ای را واسطه قرار دهند، به ذات خداوند تضرع کردند و به او متوسل شدند. این توسل و تضرع کارساز بود و بلا و عذاب را دفع کرد و این از موارد نادری است که عذاب با توسل و تضرع رفع می­گردد؛ همان­گونه که در قرآن آمده است: ( …إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا …)[۲۷]

•توسل یونس(ع) به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )
ابن‌هشام در کتاب خود، به قطعه شعری از امیه بن‌ابی­صلت تمسک کرده است و معتقد است توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )سبب نجات یونس(ع) از شکم ماهی[۲۸] بود: «و أنت بفضل منک نجیت یونساً و قد بات فی أضعاف حوت لیالیاً؛[۲۹] ای پیامبر، فضل و بزرگی‌ات یونس را نجات داد؛ او که شب‌های زیادی را در شکم ماهی گذراند».

•توسل پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) به انبیای عظام
انس بن‌مالک ماجرای وفات فاطمه بنت اسد(س) را روایت می­کند که خلاصه آن چنین است: آن‌گاه که قبر آماده شد، پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) داخل قبر خوابید و چنین دعا فرمود: « …إغفر لأمی فاطمه بنت أسد ووسع لها مدخلها بحق نبیک والأنبیاء الذین من قبلی…»، این روایت را طبرانی در جامع الکبیر، ابن‌حبان و حاکم در المستدرک به سند صحیح نیز آورده‌اند.[۳۰] در این روایت پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) با توسل به انبیای الهی، برای فاطمه بنت اسد(س) طلب آمرزش نمود. حال اگر توسل به انبیای گذشته که در قید حیات نیستند، شرک باشد، آن­گونه که وهابیت معتقدند، نعوذ بالله پس باید پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) را مشرک فرض کنند!

•توسل داود نبی به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )
واقدی در ضمن حدیثی طولانی از توسل حضرت داود% به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) خبر می­دهد که خلاصه آن چنین است: زمانی که داود% مرتکب خطایی شد و همه از او روی برگرداندند، به بیابانی رفت و چنین دعا کرد: «الهی بحق النبی العربی الذی تبعثه فی آخر الزمان الا غفرت لی…؛ خدایا، به حق پیامبر عربی که در آخر الزمان او را مبعوث می­کنی، مرا ببخش».[۳۱]

•توسل قوم فرعون به موسی(ع)
قرآن موارد متعددی از توسل آل فرعون به موسی(ع) را ذکر می­کند. آن‌گاه که فرعونیان گرفتار عذاب‌های گوناگون می‌شدند، برای نجات از آن بلایا به موسی پناه می‌آوردند و به او متوسل می­شدند. در ذیل به چند مورد از این توسلات اشاره می­کنیم:

۱٫ توسل برای نجات از طوفان

در روایتی از علی­ بن‌ابی‌طلحه از ابن‌عباس درباره آیه (فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ…)[۳۲] چنین آمده که مراد از طوفان، بارانی سهمگین بود؛ به گونه­ای­که آل‌فرعون ترسیدند به هلاکت برسند، لذا نزد موسی(ع) آمدند و از او خواستند در حق آنها دعا کند: (ادْعُ لَنَا رَبَّکَ)، تا خداوند این بلا را از آنها دفع کند.[۳۳]

۲٫ توسل برای دفع آفت ملخ

وقتی­آل‌فرعون دیدند زراعتشان مورد حمله و تاراج ملخ‌ها قرار گرفته، فهمیدند این عذابی از جانب خدای موسی(صل الله علیه و آله و سلم ) است. لذا به او متوسل شدند و تقاضا کردند: «ادع لنا ربک یکشف عنا الجراد؛ از پرودگارت بخواه که ما را از شرّ ملخ­ها نجات دهد، تا به تو ایمان آوریم». موسی% دعا کرد و آنها نجات یافتند و مابقی مزارعشان از آفت مصون ماند، اما آنها باز هم ایمان نیاوردند.[۳۴]

۳٫ توسل به موسی برای رفع رجز و بلا

مفسران اهل‌سنت در تفسیر آیه (وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا یا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّکَ بِما عَهِدَ عِنْدَکَ…)[۳۵] آورده­اند که هرگاه فرعونیان مبتلا به رجز[۳۶] و عذاب الهی می­شدند، از موسی۷ می­خواستند برای آنها دعا کند و به رسالت موسی(ع) و عهدی که او با خدا داشت، متوسل می­شدند تا عذاب از آنها برداشته شود.[۳۷]

در تورات نیز آمده است که هنگام نزول هر عذابی، فرعون از موسی(ع) می‌خواست که برای آنها دعا کند و نزد خدایش آنها را شفاعت نماید تا عذاب از آنها برداشته شود: «إن فرعون کان یقول لموسى حین نزول کل آیه منها: ادع لنا ربک و اشفع لنا عنده أن یرفع عنا هذه».[۳۸]

۴٫ توسل قارون به موسی(ع)

در روایتی از عبیدالله بن‌سلیمان که در آن از تلاش قارون برای نسبت دادن زنا به موسی% خبر داده است، وقتی آن زانیه که قارون او را تطمیع کرده بود، لب به اعتراف گشود و گفت قارون به او هزار درهم داده تا چنین نسبت ناروایی را به موسی(علیه السلام) بزند، موسی(ع) دست به دعا برداشت و از خدا خواست تا زمین قارون را فروبرد. همین­که قارون تا زانو­ها در زمین فرو رفت، به موسی(ع) متوسل شد و استغاثه کرد تا به او رحم کند و از خطای او بگذرد، اما موسی(علیه السلام) به زمین گفت تا قارون را فروبرد و زمین نیز او را با خانه­اش در خود فرو برد. دراینجا بود که به موسی(ع) وحی نازل شد: «استغاث بک و أنشدک الرحم و أبیت أن تغیثه، لو إیای دعا أو استغاث لأغثته؛ قارون به تو استغاثه کرد و از تو تقاضای عفو و گذشت نمود و تو نپذیرفتی. اگر مرا می­خواند و به من استغاثه می­کرد، به فریادش می­رسیدم».[۳۹]

۵٫ توسل بنی‌اسرائیل به موسی(ع)

مراغی در تفسیر آیه (فَادْعُ لَنا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها…)[۴۰] می‌نویسد: اینکه بنی‌اسرائیل به موسی(علیه السلام) توسل جستند تا در حق آنها دعا کند، به این جهت بود که دعای انبیا به اجابت نزدیک‌تر است تا انسان‌های عادی؛ زیرا خداوند با اعطای تورات و توفیق مناجات و تکلم باخدا، موسی(ع) را گرامی داشته و بدین سبب او وجاهت و قرابتی نزد خداوند یافته است. حال که بنی‌اسرائیل از او طلب دعا می‌کنند، امید دارند با توجه به ارتباط نزدیکش با خدا و سابقه موسی(ع)، دعای او در حق آنها نیز به اجابت برسد.[۴۱]

•توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) و اهل‌بیت
بخش اعظم توسلات در سیره انبیا که در منابع روایی و تفسیری اهل‌سنت آمده است، به نوعی مرتبط با توسل به شخص پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) و در برخی موارد به اهل‌بیت آن حضرت است. مؤلف بحرالمدید در تفسیر آیه (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ)[۴۲] در شرح کلامی از جزولی در دلائل­ الخیرات، بزرگ‌ترین و نزدیک‌ترین وسیله را پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) معرفی می­کند: «ولا وسیله إلیه أقرب، ولاأعظم، من رسوله الأکرم».[۴۳] اما به اعتراف بزرگانی از اهل‌سنت، مراد از وسیله در آیه شریفه، توسل به آل­البیت(علیهم السلام) و استغاثه به آنان در شداید و سختی‌هاست.[۴۴] ابن‌کثیر روایتی را نقل می‌کند که در آن، پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) خود و اهل‌بیت(علیهم السلام) را مصداق وسیله معرفی می­کند:

فی الجنه درجه تدعى الوسیله، فإذا سألتم اللّه فسألوا لی الوسیله. قالوا یا رسول اللّه، من یسکن معک؟ قال: علی و فاطمه و الحسن و الحسین؛

در بهشت درجه و رتبه­ای است که آن را وسیله گویند. پس هرگاه از خدا درخواستی کردید، مرا به‌عنوان وسیله بخواهید. گفتند چه کسانی با تو در آن رتبه همنشین هستند؟ فرمود: علی، فاطمه، حسن و حسین.[۴۵]

ابوحاتم نیز در روایتی دیگر به معرفی وسیله می‌پردازد و مصداق آن را پیامبر و اهل‌بیت(علیهم السلام) بیان می‌کند:

یا أیها الناس إن فی الجنه لؤلؤتین… أما البیضاء … اسمها الوسیله، هی لمحمد و أهل بیته، و الصفراء هی لإبراهیم و أهل بیته؛[۴۶]

در بهشت دو گوهر گران‌بها، یکی سفید و دیگری زرد وجود دارد. گوهر سفید وسط عرش و در جایگاهی والا قرار دارد که هفتاد هزار خانه دارد و اسم آن، وسیله است که از آنِ محمد و اهل‌بیت(علیهم السلام) است، اما گوهر زرد با همین خصوصیات از آنِ ابراهیم(علیهم السلام) و اهل‌بیت اوست.

•توسل انبیا به پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله و سلم )
میبدی در کشف الاسرار در تفسیری عرفانی از آیه (لِیَغْفِرَلَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ)[۴۷] از عظمت شأن و علوّ مقام پیامبر گرامی اسلام(صل الله علیه و آله و سلم ) خبر می­دهد که دست‌مایه توسل سایر انبیا و سبب آمرزش گناهان امت شده است:

یا محمد، ما به حرمت و حشمت تو گناه آدم و حوا را آمرزیدیم. به دعوت و شفاعت تو گناهان امّت را آمرزیدیم. عاصیان امّت در پناه توأند؛ همه عالم طفیل جاه توأند. آفتاب دولت تو بر انبیا تافت، تا هر کس از شعاع تو بهره یافت. تکریم آدم به جاه تو بود، رفعت ادریس به سبب تو بود، شرف نوح به طفیل تو بود، خلّت خلیل به­ نسب تو بود، عزّ موسى به­ شوق تو بود، عیش عیسى در عشق تو بود.[۴۸]

•توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) برای غلبه بر دشمن
در بحر المدید در تفسیر آیه اول سوره غافر روایتی آمده، بدین مضمون: «در حدیثی آمده که هرگاه از دشمن روی­برگردان شدید، بگویید: «حم لاینصرون». ابوعبید می­گوید معنای این کلام آن است که خدایا، دشمنان یاری نشوند. بعد خود در ادامه، تفسیری دیگر از حم ارائه می­دهد و مراد از آن را توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) برای غلبه بر دشمنان می­داند: «قلت لا یبعد أن یکون توسل بحبیب اللّه على هزم الأعداء؛[۴۹] بعید نیست که مراد از حم لاینصرون، توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) برای شکست دادن دشمن باشد».

بخاری نیز از خباب­ بن‌ارت روایتی را نقل می­کند که مفاد آن توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) برای نصرت و یاری خواستن از خداست: «عَنْ خَبَّابِ بْنِ الْأَرَتِّ، قَالَ شَکَوْنَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ… أَلَا تَسْتَنْصِرُ لَنَا أَلَا تَدْعُو اللَّهَ لَنَا…».[۵۰] در این درخواست و التجا، نصرت و یاری متوقف بر دعای پیامبر گرامی اسلام(صل الله علیه و آله و سلم ) شده است. گویا به آن حضرت متوسل شده‌اند تا برای پیروزی­شان دعا کند.

•توسل انصار به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )
احمد در مسندش روایتی را نقل می­کند که از توسل و التجای انصار به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) و بهره­مندی آنها از دعای خیر پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) برای خود و فرزندانشان خبر می­دهد:

آب­کشیدن از چاه بر انصار بسیار سخت شد. نزد پیامبر(ص) آمدند تا برای آنها دعا کند و نهر آبی برایشان حفر نماید. این خبر به پیامبر(ص) داده شد، فرمودند: هر چه امروز از من بخواهند، به آنها خواهم داد. این سخن به انصار رسید، آنها گفتند: برای ما از خداوند طلب مغفرت فرما که پیامبر(ص) هم فرمود: خداوند انصار و فرزندان آنها و فرزندان فرزندان آنها را بیامرزد![۵۱]

مفاد این روایت به روشنی از توسل انصار به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) برای دریافت بهترین خواسته ممکن حکایت دارد. آنان که از عظمت پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) نزد خدا به خوبی اطلاع داشتند و می­دانستند که خدا دعای پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) را مستجاب خواهد کرد، با اینکه در ابتدا به دنبال حفر جوی آبی بودند، نهایتاً غفران و رحمت الهی را برای خود و ذریه خویش طلب کردند.

•توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) برای طلب غفران الهی
مسلم در صحیح خود حدیثی از پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) نقل می­کند که در آن سائل به حضرت متوسل می­گردد تا در حق او دعا کند:

…نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَلَى أَبِی، قَالَ: فَقَرَّبْنَا إِلَیْهِ طَعَامًا… فَقَالَ أَبِی وَأَخَذَ بِلِجَامِ دَابَّتِهِ ادْعُ اللَّهَ لَنَا فَقَالَ: بَارِکْ لَهُمْ فِی مَا رَزَقْتَهُمْ وَاغْفِرْ لَهُمْ وَارْحَمْهُمْ.[۵۲]

ترمذی روایت را صحیح شمرده است. این روایت صرفاً دعای معمولی را بیان نمی‌کند، بلکه راوی با عبارتِ «و اخذ بلجام دابته»، حالت و کیفیتی را از سائل ترسیم می­کند که بیانگر التجا و تضرع به ساحت منور نبوی(صل الله علیه و آله و سلم ) است و میزبان در حالی­ که افسار مرکب را به‌دست گرفته، به حضرت استغاثه می‌کند و مصرّانه می‌خواهد در حقش دعا کند: «ادع الله لنا». به عبارتی دیگر، نوعی التفات و توجه به شأن پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )برای جلب منافع مادی(رزق) و معنوی(غفران) از سوی سائل بوده است. چه این عمل را توسل بنامیم و چه استغاثه، در هر دو حال سائل برای رسیدن به مطلوب خود، شخص دارای وجاهت و منزلت را واسطه قرار می­دهد.

•توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) برای فراگیری اسم اعظم
یکی از زاهدان همنشین ابراهیم ادهم، از او تقاضا کرد که اسم اعظم را به وی تعلیم دهد. ابراهیم نیز کلماتی به او یاد داد که محتوای آن توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) است: «…أسألک و أتوسل إلیک بجاه محمد أن تقضی حاجتی و تعطینی مسألتی».[۵۳] ظاهر روایت به وضوح از توسل شخص، به ساحت پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) حکایت دارد. سائل واسطه­ای را بین خود و خدا قرار می­دهد تا حلقه طلب کامل گردد و امر خدا در ابتغای وسیله، اطاعت شود و دعا شرایط لازم برای صعود از فرش به عرش را پیدا کند و بر سر منزل اجابت بشیند.

•توسل یهود به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )
در تفسیر آیه (وَ کَانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا…)[۵۴] در تفاسیر اهل‌سنت آمده است که معنای آن، طلب نصرت و یاری از پیامبر خاتم(صل الله علیه و آله و سلم ) در مقابل دشمنان یهود بوده است. ابن‌حمید، ابن‌جرید و ابونعیم و اینان همگی از قتاده روایت می­کنند که یهود با توسل به پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله و سلم ) برای غلبه بر کفار عرب، یاری می‌طلبیدند: «کانت الیهود یستفتح بمحمد(صل الله علیه و آله و سلم ) على کفار العرب». حاکم و بیهقی در دلائل النبوه نیز از ابن‌عباس چنین روایت می‌کنند: یهود خیبر که با قبیله غطفان همیشه در حال جنگ بود، برای پیروزی و غلبه بر آنها، به این دعا پناه می­بردند:

اللهم إنا نسألک بحق النبی الأمی الذی وعدتنا أن تخرجه آخر الزمان إلا نصرتنا علیهم؛[۵۵]

خداوندا، به‌حق نبی امّی که وعده آمدنش را در آخر الزمان دادی، از تو پیروزی بر دشمنان را مسئلت داریم.

قرطبی می­نویسد: توسل یهود مدینه به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) آن‌قدر زیاد اتفاق می­افتاد که به یک عادت برای یهودیان تبدیل شده بود.[۵۶]

•توسل ابوسفیان به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )
در مسند احمد آمده است که وقتی قریش از پذیرش اسلام استنکاف کرد، پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) آنها را نفرین کرد. پس سالی سخت و دشوار آنها را فراگرفت و بسیاری هلاک شدند، تا جایی که به خوردن مردار روی آوردند… . ابوسفیان نزد پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) آمد و گفت: ما را به صله رحم، امر می­کنی و حال آنکه قوم تو در حال مرگ هستند. از خداوند بخواه تا این سختی و بلا را از ما بردارد: «فأتاه أبو سفیان فقال أی محمد ان قومک قد هلکوا فادع الله عز وجل أن یکشف عنهم. قال فدعا».[۵۷] بیهقی هم در دلائل النبوه روایتی به همین مضمون دارد، با این تفاوت که ابوسفیان با جمعی از اهل مکه نزد پیامبر آمدند و به ایشان متوسل شدند.[۵۸]

دقت در مفاد این حدیث تصویر روشن­تری از توسل را ارائه می­دهد؛ زیرا ابوسفیان پیامبر را به صفت «رحمه للعالمین» می­خواند و قریش و اهل مکه را قوم وی معرفی می­کند تا از این طریق ترحم پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) را برانگیزاند و ایشان از خدا بخواهد آنها را از بلیه­ای که در آن گرفتارند، برهاند. اگر توسل صرف دعا کردن بود، لزومی نداشت ابوسفیان این سخنان ترحم­انگیز را بگوید، بلکه چون نیازمند به دعای خیر پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) بودند، به ایشان متوسل شدند.

•توسل مشرکین به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )
بغوی در تفسیر آیه (قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ…)[۵۹] بیان می‌کند که مشرکان دچار قحطی شدیدی شدند؛ به‌طوری‌که به خوردن سگ‌ها و مردار روی آورده بودند؛ لذا به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) توسل و استغاثه جستند تا برای آنها دعا کند.[۶۰]

•توسل نابینا به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )
ترمذی روایت می­کند: مرد نابینایى به حضور پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) آمد و گفت: از خداوند بخواه چشمان مرا شفا دهد. پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) به او دستور داد که وضو گرفته، دو رکعت نماز بخواند و این دعا را بخواند:

اللّهُمَّ إنّی أَسأَلُکَ وأتوجَّه إلیک بِنَبیِّکَ محمَّد نبی الرَّحمَه یا محمَّد إنّی تَوجَّهتُ بکَ إلى ربّی فی حاجَتی هذه لِتُقضَى، اللّهمَّ شَفِّعهُ فِیَّ؛[۶۱]

خدایا، از تو درخواست مى­کنم و به‌وسیله پیامبرت محمد، پیامبر مهربانی و رحمت، به تو روی مى­آورم. اى محمد، من به وسیله تو به خدایم روی آوردم تا حاجتم برآورده شود. خدایا، او را شفیع من قرار بده.

این روایت از احادیث صحیح السندی است که حتی بزرگان وهابی از جمله ابن‌تیمیه[۶۲] صحت آن را پذیرفته‌اند. بخاری، ابن‌ماجه،[۶۳] احمد،[۶۴] و… صحت روایت را تأیید کرده‌اند. مؤلف دفع الشبهه عن الرسول این روایت را صریح در مطلق توسل دانسته، می­نویسد: این حدیث صحیح و صریح در جواز توسل است و اشکال نشود که این روایت مختص به زمان حیات پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) یا تنها در مورد شخص ضریر است، بلکه اطلاق دعایی که پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) به ضریر یاد داد، بر تداوم این‌گونه توسلات حتی پس از وفات ایشان دلالت دارد؛ زیرا پیامبر رحمه للعالمین است و با مؤمنان مهربان است و آنان هم در برآورده شدن حوائجشان به پیامبر نیازمندند.[۶۵]

•توسّل به عموى پیغمبر(صل الله علیه و آله و سلم )
بخاری،[۶۶] بیهقی،[۶۷] طبرانی[۶۸] و دیگران از توسل عمر بن‌خطاب به عباس عموی پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) چنین روایت می­کنند که سالی در مدینه قحطى آمد. عُمر با توسل به‌ عبّاس از خدا، این چنین طلب باران نمود:

اللّهم إنّا کنّا نتوسّل إلیک بنبیّنا و تسقینا و إنّا نتوسّل إلیک بعمّ نبیّنا فاسقنا…؛ خدایا، ما به پیامبر خود متوسّل مى‌شدیم و تو برایمان باران مى‌فرستادى. حال به عموى پیامبرمان متوسل مى‌شویم، بر ما باران بفرست!

این حدیث از جمله ادله­ای است که بر جواز توسل به مقربین درگاه الهی دلالت می‌کند. اگر عمر مى‏گوید: «انّا نتوسّل إلیک بعمّ نبیّک»، مى‏خواهد علت توسل به عباس را برساند که چرا در میان افراد دیگر به او متوسل شویم؛ همچنان‌که خود عباس گفت: «لمکانی من نبیّک». با در نظر گرفتن این جهات، مى‏توان با یقین گفت که مسلمانان صدر اسلام به اشخاص پاکدامن و صالح متوسل مى‏شدند.[۶۹]

در صحت و اتقان حدیث مذکور سخنى نیست، حتى رفاعى که به عناوین گوناگون احادیث متواتر توسل را رد مى‏کند، به صحت این حدیث اذعان دارد و مى‏گوید: به‌درستى که این حدیث صحیح است… اگر مفاد حدیث دلیل بر صحت توسل به اشخاص باشد، ما از پیشگام‏ترین کسانى هستیم که مفاد آن را اخذ و به آن عمل مى‏کنیم.[۷۰]

•توسل به مضجع نبوی(صل الله علیه و آله و سلم ) و نمونه‌های تاریخی از آن
بسیاری از توسلات به ساحت مقدس پیامبر گرامی اسلام (صل الله علیه و آله و سلم ) مربوط به زمان پس از رحلت ایشان است. حاجتمندان با توسل به مضجع نبوی(صل الله علیه و آله و سلم )، ایشان را واسطه بین خود و خداوند برای برآورده شدن حوائجشان قرار می­دهند و زیارت، مجاورت و توسل به مرقد منور نبوی(صل الله علیه و آله و سلم ) از با فضیلت­ترین تقرب­هاست.[۷۱] اگر توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) بعد از وفات او جایز نبود، از باب شفقت و مهربانی بر پیامبر واجب بود که ما را از این کار منع کند و بفرماید: «لا تتوسلوا بی بعد وفاتی»[۷۲] که چنین نهی‌ای از ایشان در هیچ روایتی نیامده است. به علاوه، شأن و منزلت پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) مطلق است و در این دنیا و هم در آخرت پابرجاست، اگر نگوییم این منزلت ذاتی است؛ چراکه حدیث «لولاک لما خلقت الافلاک»[۷۳] و نیز توسل امثال آدم و ابراهیم(ع) به ایشان در هزاران سال قبل از تولد، گواهی بر شرافت ذاتی و کرامت و علوّ مقام ایشان می‌دهد. لذا توسل به ایشان پس از وفات نیز جایز و صحیح است.

احادیث فراوانی از اهل‌سنت نیز وقوع و صحت این‌گونه توسلات را تأیید می­کند؛ از جمله روایتی که طبرانی از پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) روایت می­کند که فرمودند: «من زار قبری وجبت له شفاعتی».[۷۴] سبکی این حدیث را صحیح می­شمارد و نیز روایاتی را که در باب زیارت ذکر می­کند؛ مانندِ: «من زارنی بعد موتی فکأنما زارنی فی حیاتی».[۷۵] این دو روایت گواه بر آن است که زیارت پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) و توسل به ایشان، منحصر به زمان حیات ایشان نیست. زهاوی نیز پس از نقل روایت معروف ضریر می‌گوید اگر منکران توسل اشکال کنند که این توسل مربوط به زمان حیات پیامبر بوده، این اشکال پذیرفتنی نیست؛ زیرا صحابه و تابعین برای برآورده شدن حاجات خود، با این دعا به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) توسل می‌جستند: «اللهم إنی أسألک وأتوجه إلیک بنبیک محمد نبی الرحمه یا محمد إنی أتوجه بک إلى ربی فی حاجتی لتقضى اللهم شفعه فیَّ».[۷۶] پس در متون تاریخی و تفسیری موارد متعددی از این‌گونه توسلات آمده است که چند نمونه از آن را ذکر می­کنیم.

۱٫ توسل ابوایوب انصاری

از جمله روایاتی که در آن به جواز توسل تصریح شده است، روایتی است که می‌گوید ابوایوب انصاری، صحابی بزرگ، صورت خود را بر مضجع شریف نبوی می‌گذارد و به پیامبر توسل می­جوید.[۷۷] این روایت، هم در مسند احمد و هم در مستدرک حاکم[۷۸] آمده و آن را صحیح می‌شمارند.

۲٫ توسل اهل مدینه

بر اثر خشک‌سالی، قحطی شدیدی مدینه را فراگرفت. مردم نزد عایشه شکایت بردند. او مردم را به توسل و التجا به مضجع نبوی(صل الله علیه و آله و سلم ) دلالت کرد و گفت: «بروید کنار قبر پیامبر(ص) ، سوراخى در سقف بالاى قبر بکنید؛ به‌طورى‌که آسمان از آنجا دیده شود و منتظر نتیجه باشید. رفتند و آن سقف را سوراخ کردند؛ به‌طورى‌که آسمان دیده مى‌شد، باران فراوانى باریدن گرفت…»[۷۹]

۳٫ توسل برای غفران و آمرزش

قرطبی در روایتی از علی(ع) از توسل عرب بادیه‌نشین به مرقد شریف نبوی(صل الله علیه و آله و سلم ) چنین روایت می­کند: پس از سه روز از دفن رسول خدا، مردی بادیه‌نشین بر ما وارد شد. خود را بر قبر پیامبر انداخت و خاک قبر را بر سر ­پاشید و ­گفت: اى رسول خدا، گفتى و ما گفته­هایت را شنیدیم، و درباره خدا به ما آگاهى دادى و ما از طریق تو آگاه شدیم. از آنچه بر تو نازل شد، این بود: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ).[۸۰] حال، من به خود ظلم کردم و نزد تو آمدم تا برایم استغفار کنی. از قبر ندا داده شد: خداوند تو را بخشید».[۸۱]

•توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) کلید حل مشکل
در روایتی آمده است که در زمان حکومت عثمان، شخصی برای تقاضایی، چندین بار به ملاقات عثمان می­رفت، اما او به وی توجهی نمی‌کرد، تا اینکه آن شخص، با عثمان بن­حنیف روبه‌رو می‌شود و عرض حال می‌کند. ابن‌حنیف او را چنین راهنمایی می­کند: وضو بگیر، به مسجد برو و دو رکعت نماز بخوان و بعد بگو: «اللَّهُمَّ إنِّی أَسْأَلُک وَأَتَوَجَّهُ إلَیْک بِنَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ نَبِیِّ الرَّحْمَهِ یَا مُحَمَّدُ إنِّی أَتَوَجَّهُ بِک إلَى رَبِّی فَیَقْضِی لِی حَاجَتِی».[۸۲] آن شخص به دستور عثمان بن‌حنیف عمل کرد و به دارالحکومه رفت. خلیفه او را به حضور پذیرفت و خواسته­اش را فوراً برآورده ساخت.

احادیث در منابع مختلف اهل‌سنت در این زمینه بسیار و در حد تواتر یا قریب به تواتر است و چیزى نیست که بتوان خرده‌گیرى یا انکار کرد که بخشى از این احادیث نقل شد.

•نتیجه
مطالعه و بررسی موارد متعدد توسل در سیره انبیای الهی که در طول تاریخ اتفاق افتاده، شاهدی است بر اینکه توسل، سیره مستمر نوع بشر بوده است که در هنگام بروز مشکلات و مصائب، دست نیاز به‌سوی بندگان شایسته­ای که نزد خدا آبرو و وجهه­ای داشتند، دراز می‌کردند تا به یمن دعای ایشان، حوایج برآورده و بلاها دفع گردد. این سیره و روش مشروع و مورد تأیید انبیای الهی بوده و از آن نهی نشده است. از آنجا که اولیای الهی یکی از بهترین وسیله­ها و واسطه‌ها بین خالق و مخلوق هستند، نقش مؤثری در دعا و طلب حوایج مردم از بارگاه الهی دارند و از سویی دیگر، قرآن به صراحت دستور داده که برای برآورده شدن حوایج، باید وسیله­ای که نزد خدا وجاهت دارد، آورده شود؛ پس توسل به اولیای الهی، عین عمل کردن به دیگر اوامر الهی است که با شرک هیچ رابطه و نسبتی ـ آن‌گونه که وهابیان معتقدند ـ ندارد.

توسل آدم و نوح و ابراهیم و موسی(ع)، به پیامبر و اهل‌بیت(علیهم السلام)، بارزترین توسلاتی است که در سیره انبیا می‌توان ذکر کرد، به‌ویژه آنکه در میان بنی­اسرائیل به سبب ابتلا به انواع بلاها، توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) سیره عملی مشروع آنان گردیده بود و حتی تا اوایل ظهور پیامبر خاتم$ در زندگی یهودیان مدینه جاری بود. گرچه در منابع اهل‌سنت بیان موارد توسل به انبیا و اولیای الهی کمتر به­نظر می‌رسد، بیان مواردی متعدد از توسل به ساحت پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) وضوح بیشتری دارد. برخی از نویسندگان که جانب انصاف را رعایت و از تعصب بدورند، توسل به اهل‌بیت( را نیز در کنار توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) ذکر کرده­اند.

•منابع
۱٫ابن‌بطریق: خصائص الوحی المبین، قم: دارالقرآن الکریم، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.
۲٫ابن‌تیمیه، احمد: مجموع الفتاوی، طبعه الشیخ عبدالرحمن بن قاسم، بی‌تا.
۳٫ـــــــــــــ: مجموعه الرسائل و المسائل، تحقیق: محمد رشید رضا، لجنه التراث العربی، بی‌تا.
۴٫ابن‌جوزی: الموضوعات، تحقیق: عبدالرحمن محمد عثمان، مدینه منوره: المکتبه اسلامیه، چاپ اول، ۱۳۸۶ق.
۵٫ابن‌حجر: تلخیص الجبیر، بیروت: دارالفکر، ۱۴۳۲ق.
۶٫ابن‌حنبل، احمد: مسند، بیروت: دارصادر، بی­تا.
۷٫ابن‌عجیبه، احمد بن‌محمد: البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، تحقیق: عبدالله قرشی رسلان، قاهره، ۱۴۱۹ق.
۸٫ابن‌عساکر، ابوالقاسم علی بن‌حسن: تاریخ مدینه دمشق، بیروت: دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۴۱۵ق.
۹٫ابن‌عطیه اندلسی: المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
۱۰٫ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن‌عمرو: البدایه والنهایه، تعلیقه و حاشیه: علی شیری، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۰۸ق.
۱۱٫ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ : تفسیر القرآن العظیم، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۹ق.
۱۲٫ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ : قصص الانبیاء، تحقیق: مصطفی عبدالواحد، مصر: دار الکتب الحدیثه، چاپ اول، ۱۳۸۸ق.
۱۳٫ابن‌ماجه، محمد بن‌یزید: سنن ابن‌ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت: دار الفکر للطباعه و النشر، بی‌تا.
۱۴٫ابن‌مرزوق، ابی‌حامد: التوسل بالنبی و جهله الوهابیین، استانبول: مکتبه اشیق، ۱۳۹۶ق.
۱۵٫ابوداود سجستانی، سلیمان بن‌اشعث: سنن ابی داود، تحقیق: سعید محمد اللحام، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
۱۶٫بخاری، محمد بن‌اسماعیل: صحیح البخاری، بیروت: دار الفکر للطباعه و النشر، ۱۴۰۱ق.
۱۷٫بغوی، حسین بن‌مسعود: معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، تحقیق: عبدالرزاق المهدی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۲۰ق.
۱۸٫بیهقی، احمد بن‌حسین: دلائل النبوه معرفع احوال صاحب الشریعه، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۵ق.
۱۹٫ـــــــــــــــــــ: سنن کبری، بیروت: دارالفکر، ۱۴۳۲ق.
۲۰٫ترمذی، ابوعیسی: سنن الترمذی، تحقیق: عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت: دار الفکر، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
۲۱٫ثعلبی نیشابوری، احمد بن‌ابراهیم: الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق.
۲۲٫حاکم حسکانی، عبیدالله: شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، بی‌جا، موسسه الطبع و النشر التابعه لوزاره ثقافه و الارشاد الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
۲۳٫حاکم نیشابوری، حافظ ابی‌عبدالله: المستدرک، بیروت: دارالمعرفه، بی‌تا.
۲۴٫حصنی دمشقی، تقی‌الدین ابوبکر بن‌محمد: دفع الشبهه عن الرسول، قاهره: دار الاحیاء الکتاب العربی، چاپ دوم، ۱۴۱۸ق.
۲۵٫حقى بروسوى ، اسماعیل: تفسیر روح البیان، بیروت: دار الفکر، بی­تا.
۲۶٫حمیری، ابن‌هشام: السیره النبویه، تحقیق: محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره: مکتبه محمد علی صبیح، ۱۳۸۳ق.
۲۷٫خطیب بغدادی، احمد: الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع، تحقیق: محمد حجاج الخطیب، بیروت: الرساله، چاپ چهارم، ۱۴۱۸ق.
۲۸٫خطیب، عبدالکریم: التفسیر القرآنی للقرآن، بی‌جا، بی­تا.
۲۹٫دارمی، عبد الله بن‌الرحمن: سنن الدارمی، دمشق: مطبعه الاعتدال، ۱۳۴۹ق.
۳۰٫دمیری، کمال‌الدین: حیاه الحیوان الکبری، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، ۱۴۲۴ق.
۳۱٫رازی، ابن ابی‌حاتم: تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: اسعد محمد الطبیب، بیروت: دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بی­تا.
۳۲٫زحیلی، وهبه بن‌مصطفی: التفسیر المنیر فی العقیده و الشریعه و المنهج، بیروت ـ دمشق: دار الفکر المعاصر، چاپ دوم، ۱۴۱۸ق.
۳۳٫زهاوی، جمیل صدقی: الفجر الصادق فی الرد على منکری التوسل والکرامات والخوارق، استانبول: مکتبه اشیق، ۱۹۸۴م.
۳۴٫سبحانی، جعفر: نقدی بر وهابیت، قم: دفتر انتشارات اسلامی، بی‌تا، نرم‌افزار وهابیت‌شناسی.
۳۵٫ــــــــــــــــــــــــ: التوسل مفهومه و اقسام التوسل او الاستغاثه بالارواح المقدسه و حکمه، بیروت: دارالاسلامیه، چاپ اول، بی‌تا.
۳۶٫سبکی، تقی‌الدین: شفاء السقام فی زیاره خیر الانام، چاپ چهارم، ۱۴۱۹ق.
۳۷٫سمرقندی، ابولیث نصر بن‌محمد بن‌ابراهیم: تفسیر السمرقندی، بیروت: دارالفکر، ۱۳۸۲ق.
۳۸٫سیوطی، جلال‌الدین: الدر المنثور فی التفسیر المنثور، دارالمعرفه للطباعه و النشر، بی‌تا.
۳۹٫ــــــــــــــــــــــــــ: الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی، ۱۴۰۴ق.
۴۰٫شافعی الصغیر: نهایه المحتاج الی شرح المنهاج، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۱۳ق.
۴۱٫شوکانی، محمد بن‌علی: نیل الأوطار، بیروت: دار الجیل، ۱۹۷۳م.
۴۲٫طبرانی، سلیمان: الدعاء، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
۴۳٫ـــــــــــــــــــــ : المعجم الصغیر، بیروت: دار الکتب العلمیه، بی‌تا.
۴۴٫ــــــــــــــــــــــ: المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی عبدالحمید سلفی، بیروت: دار الاحیاء التراث العربی، چاپ دوم، بی‌تا.
۴۵٫طیب، سید عبدالحسین: اطیب البیان، تهران: انتشارات اسلام، چاپ دوم، ۱۳۷۸ش.
۴۶٫قرطبی، محمد بن‌احمد: الجامع لإحکام القرآن، تصحیح: احمد عبدالعلیم بردونی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
۴۷٫قندوزی، سلیمان بن‌ابراهیم: ینابیع الموده لذوی القربی، بیروت: دار الاسوه للطباعه و النشر، چاپ اول، ۱۴۱۶ق.
۴۸٫مراغی، احمد بن‌مصطفی: تفسیر مراغی، بیروت: دار الاحیاء التراث العربی، بی­تا.
۴۹٫مقریزی، تقی‌الدین احمد بن‌علی: امتاع الاسماع، تحقیق: محمد عبدالحمید نمیسی، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۲۰ق.
۵۰٫ـــــــــــــــــــــــــــ: إمتاع الأسماع، بیروت: دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون، ۱۴۲۰ق.
۵۱٫میبدی، احمد بن‌ابی‌سعد: کشف الأسرار و عده الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ پنجم، ۱۳۷۱ش.
۵۲٫نسایی، احمد بن‌شعیب: السنن الکبری، تحقیق: عبدالغفار سلیمان بنداری، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
۵۳٫نیشابوری، مسلم بن‌حجاج: صحیح مسلم، بیروت: دار الفکر، بی‌تا.
۵۴٫نیشابوری، نظام‌الدین حسن بن‌محمد: تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق.
۵۵٫واقدی، محمد بن‌عمر: فتوح الشام، بیروت: دار الجیل، بی‌تا.
هیثمی، علی بن‌ابی‌‎بکر: مجمع الزوائد، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۸ق.

——————————————————————————–

* دانش‌پژوه دکتری فقه تربیتی، جامعه المصطفی(صل الله علیه و آله و سلم ) العالمیه.

enayat255@gmail.com

[۱]. ابن‌مرزوق، ابی‌حامد، التوسل بالنبی و جهله الوهابیین، ص۱۸۵٫

[۲]. سبحانی، جعفر، التوسل مفهومه و اقسام التوسل او الاستغاثه بالارواح المقدسه و حکمه، ص۷۰٫

[۳]. برای نمونه می‌توان به کتب ذیل اشاره کرد: التوسل بالنبی وجهله الوهابیین، که در این کتاب در صفحه ۱۹۴ از توسل انبیای عظام به پیامبر اکرم$ بحث شده است. ابن‌کثیر نیز در دو کتاب البدایه و النهایه و نیز قصص الانبیاء خود مواردی از توسل به پیامبر اکرم$ را ذکر کرده است (ر.ک: ابن‌کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۲، ص۳۹۳؛ همو، قصص الانبیاء، ج۱، ص۲۹). زهاوی در الفجر الصادق، ضمن اینکه به شدت عقاید وهابیت را به باد انتفاد می­گیرد، از صفحه۴۷ به بعد آرای وهابیت در باب توسل را زیر سؤال می‌برد و در صفحه ۵۷ ادله جواز توسل به انبیا و اولیای الهی را بر می‌شمارد. ابن‌داود مالکى شاذلى در البیان و الاختصار توسل‌هاى علما و صلحا را در مواقع گرفتارى به پیامبر در آن کتاب گرد آورده است. تقى الدین سبکى در شفاء السقام، به تحلیل مسئله پرداخته است. سمهودى در وفاء الوفاء لاخبار دار المصطفى، ج۲، ص ۴۱۳- ۴۱۹ و زرقانى شارح المواهب اللدنیه در ج۸، ص۳۱۷، درباره این مسئله، بحث و شواهدى نقل کرده است.

[۴]. سوره بقره(۲)، آیه ۳۷٫

[۵]. درجمله «فَتَلَقَّى آدَمُ…»، کلمه تلقى، به­معناى قبول با استقبال و روى‌آورى است و این دلالت دارد بر اینکه آدم این کلمات را از خدا گرفته و قهراً قبل از توبه علم به آن کلمات پیدا کرده است ( ترجمه المیزان، ج‏۱، ص۲۲۴).

[۶]. مراد از کلمات، این عبارت است: «سبحانک اللهم لا إله إلا أنت ظلمت نفسی فاغفر لی…». این معنا در روایت مجاهد، سعید بن‌جبیر، أبی‌العالیه، ربیع بن‌انس، حسن، قتاده، محمد بن‌کعب، خالد بن‌معدان و عبدالرحمن بن‌زید آمده است( ابن‌کثیر، اسماعیل، البدایه والنهایه، ج۱، ص۹۱)، اما در روایت عکرمه، سعید بن‌جبیر، حسن و مجاهد، ابن‌منذر و ابن‌جریج در خصوص مراد از کلمات، این عبارت آمده است: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ». معنای دیگر «کلمات» را عبد بن‌حمید و ابن‌جریر و ابن‌منذر و ابن‌ابى‌حاتم و بیهقی از محمد بن‌کعب قرظی چنین بیان می­کنند: «…ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی انک أَنْتَ خَیْرُ الْغافِرِینَ». (همان)

[۷]. طبرانی، سلیمان، المعجم الصغیر، ج۲، ص۸۳: «قال رسول الله(صل الله علیه و آله و سلم ): لما أصاب آدم الخطیئه رفع رأسه فقال: یا رب بحق محمد إلا غفرت لی…؛ رسول خدا$ فرمود: وقتى آدم مرتکب گناهى شد، گفت: خداوندا تو را به حق محمد می‌خوانم که مرا ببخشى!»

[۸]. حاکم نیشابوری، حافظ، المستدرک، ج۲، ص۶۱۵٫ متن روایت، عینا ًهمان روایت پاورقی پیشین است. حاکم این روایت را صحیح می‌شمارد: «هذا حدیث صحیح الاسناد».

[۹]. بیهقی، احمد، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۴۸۹٫

[۱۰]. ابن‌عساکر، ابوالقاسم، تاریخ مدینه دمشق، ج۷، ص۴۳۷٫

[۱۱]. ابن‌کثیر، اسماعیل، پیشین، ج۲، ص۳۹۳٫

[۱۲]. ابن‌تیمیه، احمد، مجموعه الرسائل و المسائل، ج۴، ص۱۱٫

[۱۳].«قال رسول الله: لما نزلت الخطیئه بآدم … یا رب أسالک بحق الخمسه الذین تخرجهم من صلبی [فی] آخر الزمان إلا تبت علی ورحمتنی. فقال: [یا] حبیبی جبرئیل سمهم لی. قال: محمد النبی وعلی الوصی وفاطمه بنت النبی والحسن والحسین سبطی النبی …» (حاکم حسکانی، عبیدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۱، ص۱۰۱).

[۱۴]. سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج۱، ص۶۰٫

[۱۵]. ابن‌جوزی، الموضوعات، ج۲، ص۳٫

[۱۶]. ابن‌بطریق، خصائص الوحی المبین، ص۱۳۰٫

[۱۷]. قندوزی، سلیمان، ینابیع الموده لذوی القربی، ج۱، ص۲۸۸٫

[۱۸]. حاکم حسکانی، عبیدالله، پیشین، ج۱، ص۱۰۲٫

[۱۹] . ابن‌کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۲۲۸٫

[۲۰]. بخاری، محمد، صحیح بخاری، ج۳، ص۱۵۱۹، ح ۶۹۷۹؛ ابن‌ماجه، محمد بن‌زید، سنن ابن‌ماجه، ج۴، ص۵۲۵٫

[۲۱]. خطیب بغدادی، احمد، الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع، ج۲، ص۳۹۳٫ این حدیث در کتاب الدعا، نوشته طبرانی، ج۱، ص۳۹۸ نیز آمده است.

[۲۲]. ابن‌مرزوق، ابی‌حامد، پیشین، ص۲۱۰٫

[۲۳]. سوره ابراهیم(۱۴)، آیه ۳۷٫

[۲۴]. «أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی… عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ على ما سواک و هو کعبه القلب حرام أن یکون بیتاً لغیر اللّه‏. و فیه أنه توسل فی إجابه الدعاء بمحمد^ و کأنه قال: إن ضیعت هاجر و إسماعیل فقد ضیعت محمداً» (نیشابوری، نظام‌الدین، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج‏۴، ص۲۰۵).

[۲۵]. حقى بروسوى، اسماعیل، تفسیر روح البیان، ج‏۴، ص۴۲۸٫

[۲۶]. سمرقندی، ابولیث، تفسیر السمرقندی، ج۲، ص۱۳۳٫

[۲۷]. سوره یونس(۱۰)، آیه ۹۸٫

[۲۸]. نهنگ.

[۲۹]. حمیری، ابن‌هشام، فی السیره النبویه، ج۱، ص۲۲۸؛ ابن‌کثیر، اسماعیل، پیشین، ج‏۷، ص ۳۴٫

[۳۰]. هیثمی، علی بن‌ابی‌‎بکر، مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۵۷؛ طبرانی، سلیمان، المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۳۵۲؛ زهاوی، جمیل صدقی، الفجر الصادق، ص۵۷؛ ابن‌مرزوق، ابی‌حامد، پیشین، ص۲۷۲٫

[۳۱]. واقدی، محمد بن‌عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۱۶۵٫

[۳۲]. سوره اعراف(۷)، آیه ۱۳۳٫

[۳۳]. «…عن ابن‌عباس قوله: فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ و هو المطر حتى خافوا الهلاک فأتوا موسى قالوا یا موسى: ادع لنا ربک یکشف عنا المطر…» (رازی، ابن ابی‌حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۵، ص۱۵۴۵).

[۳۴]. «… قالوا یا موسى ادع لنا ربک یکشف عنا الجراد، فإنا سنؤمن لک…» (همان).

[۳۵]. سوره اعراف(۷)، آیه ۱۳۴٫

[۳۶]. مراد از «رجز» به عقیده برخی از مفسران بیان عذاب­های سابق مثل طوفان و ملخ و امثالهم است و بعضى گفتند مراد مرض طاعون بوده که هفتاد هزار از قوم فرعون را هلاک کرد. بعضى گفتند برف قرمز بر آنها بارید که هیچ سابقه نداشت و از شدت سردى تلف می­شدند و بعضى گفتند قحطى و تلف حبوبات بود که از گرسنگى هلاک می­شدند و به‌نظر می­رسد مراد تمام این بلیات بوده، یکى بعد از دیگرى. (طیب، سید عبدالحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۵، ص ۴۳۸٫)

[۳۷]. زحیلی، وهبه بن‌مصطفی، التفسیر المنیر فی العقیده و الشریعه و المنهج، ج‏۹، ص ۶۸٫

[۳۸]. مراغی، احمد بن‌مصطفی، تفسیر المراغی، ج‏۹، ص۴۶٫

[۳۹]. رازی، ابن‌ابی‌حاتم، پیشین، ،ج۹، ص۳۰۱۷٫

[۴۰]. سوره بقره(۲)، آیه ۶۱٫

[۴۱]. مراغی، احمد بن‌مصطفی، پیشین، ج‏۱، ص ۱۳۱: «و إنما سألوه أن یدعولهم، لأن دعاء الأنبیاء أقرب إلى الإجابه من دعاء غیرهم، و قالوا ربک و لم یقولوا ربنا؛ لأنه اختصه بما لم یعط مثله لهم، من مناجاته و تکلیمه و إیتائه التوراه، فکأنهم قالوا ادع لنا من أحسن إلیک بما لم یحسن به إلینا، فکما أحسن إلیک من قبل، نرجو أن یحسن إلیک بإجابه هذا الدعاء…» (زحیلی، وهبه بن‌مصطفی، التفسیر المنیر فی العقیده و الشریعه و المنهج، ج‏۱، ص۱۷۳).

[۴۲]. سوره مائده(۵)، آیه ۳۵٫

[۴۳]. ابن‌عجیبه، احمد، البحر المدید، ج‏۴، ص۴۵۹٫

[۴۴]. «فقد ذهب کثیر من العلماء، و خاصه علماء الشیعه، إلى أن المراد بالوسیله هنا هو التوسل بآل‌البیت (رضوان اللّه علیهم) و الاستغاثه بهم، و اللّجأ إلیهم فى الملمّات» (خطیب، عبدالکریم، التفسیر القرآنی للقرآن، ج‏۳، ص۱۰۸۷).

[۴۵]. ابن‌کثیر، اسماعیل، پیشین، ج۲، ص۵۶٫

[۴۶]. همان، ج‏۳، ص۹۵٫

[۴۷]. سوره فتح(۴۸)، آیه ۲٫

[۴۸]. میبدی، احمد، کشف الأسرار و عده الأبرار، ج‏۹، ص۲۱۷٫

[۴۹]. ابن‌عجیبه، احمد، پیشین، ج‏۵، ص ۱۰۹٫

[۵۰]. بخاری، محمد، پیشین، ج۲، ص۷۱۱، ح۳۳۶۶؛ ابی‌داود، سلیمان، سنن ابی‌داود، ج۲، ص۴۵۲، ح۲۲۸۱٫

[۵۱]. «…أَنَّ الْأَنْصَارَ اشْتَدَّتْ عَلَیْهِمْ السَّوَانِی، فَأَتَوْا النَّبِیَّ(صل الله علیه و آله و سلم )لِیَدْعُوَ لَهُمْ …قَالُوا: ادْعُ اللَّهَ لَنَا بِالْمَغْفِرَهِ فَقَالَ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْأَنْصَارِ، وَلِأَبْنَاءِ الْأَنْصَارِ وَلِأَبْنَاءِ أَبْنَاءِ الْأَنْصَارِ» (ابن‌حنبل، احمد، مسند، ح۱۲۹۷۴).

[۵۲]. نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج۱۳، ص۲۲۶، ح۳۸۱۲؛ ترمذی، ابوعیسی، جامع الترمذی، ج۲، ص۹۱۷، ح۳۵۲۹٫

[۵۳]. دمیری، کمال‌الدین، حیاه الحیوان الکبری، ج۱، ص۵۹٫

[۵۴]. سوره بقره(۲)، آیه ۸۹٫

[۵۵]. زهاوی، جمیل صدقی، پیشین، ص ۸۱؛ مقریزی، احمد بن‌علی، امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۹٫

[۵۶]. قرطبی، محمد بن‌احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج۲، ص۲۷٫

[۵۷]. ابن‌حنبل، احمد، مسند، ج۱، ص۴۴۱؛ ترمذی، ابوعیسی، پیشین، ج۵، ص۵۷؛ نسایی، احمد بن‌شعیب، السنن الکبری، ج۶، ص۳۵۰٫

[۵۸]. بیهقی، احمد، دلائل النبوه، ح۶۳۶٫

[۵۹]. سوره اسراء(۱۷)، آیه ۵۶٫

[۶۰]. بغوی، حسین بن‌مسعود، معالم التنزیل، ج۳، ص۱۲۰٫

[۶۱]. ترمذی، ابوعیسی، پیشین، ج۵، ص۲۲۹؛ حاکم نیشابوری، حافظ، پیشین، ج۱، ص۵۲۶؛ بیهقی، احمد بن‌حسین، السنن الکبری، ج۱، ص۳۸۰؛ نسایی، احمد بن‌شعیب، پیشین، ج۶،ص۱۶۹٫

[۶۲]. ابن‌تیمیه، احمد، مجموع الفتاوی، ج۱، ص۲۶۷٫

[۶۳]. «قال ابو اسحاق هذا حدیث صحیح» (ابن‌ماجه، محمد بن‌یزید، پیشین، ج۱، ص۴۴۲).

[۶۴]. ابن‌حنبل، احمد، پیشین، ج۴، ص۱۳۸٫

[۶۵]. «فهذا حدیث صحیح. صریح فی التوسل والاستجابه، ولیس فیه أنه فعل ذلک فی حضره النبی(صل الله علیه و آله و سلم )، ولیس فیه التقیید بزمن حیاته، ولا أنه خاص بذلک الرجل. بل إطلاقه(صل الله علیه و آله و سلم ) یدل على أن هذا التوسل مستمر بعد وفاته، شفقه علیهم؛ لأنه بهم رؤوف رحیم، ولاحتیاجهم إلى ذلک فی حاجاتهم» (حصنی دمشقی، تقی‌الدین، دفع الشبهه عن الرسول، ص۱۵۰).

[۶۶]. بخاری، محمد بن‌اسماعیل، پیشین، ج۲، ص۱۶٫

[۶۷]. نسایی، احمد بن‌شعیب، پیشین، ج۳، ص۳۵۲٫

[۶۸]. طبرانی، سلیمان، المعجم الکبیر، ج۱، ص۷۲

[۶۹]. سبحانی، جعفر، نقدی بر وهابیت، ص۱۷۲٫

[۷۰]. همان، ص۱۷۰: «إنّ هذا الحدیث صحیح … فإن صحّ هذا الجواز شرعاً فنحن من‏اسبق النّاس إلى الأخذ به و العمل بمقتضاه».

[۷۱]. سمهودی، وفاء الوفا، ج۱، ص۳۱: قوله تعالى: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ) حاصل بالمجیء إلى قبره الشریف فزیارته والمجاوره عنده من أفضل القربات وعنده تجاب».

[۷۲]. ابی‌حامد بن‌مرزوق، التوسل بالنبی و جهله الوهابیین، ص۲۰۴٫

[۷۳]. قندوزی، سلیمان بن‌ابراهیم، ینابیع الموده، ج۱، ص۲۴٫

[۷۴]. طبرانی، سلیمان، پیشین، ج۱۲، ص۳۱۰؛ شافعی صغیر، نهایه المحتاج الی شرح المنهاج، ج۳، ص۳۱۹؛ شوکانی، محمد بن‌علی، نیل الأوطار، ج۵، ص۱۷۹٫ برای بررسی سند حدیث ر.ک: ابن‌حجر، تلخیص الجبیر، ج۷، ص۴۱۷٫

[۷۵]. سبکی، تقی‌الدین، شفاء السقام فی زیاره خیر الانام، ص۱۰۷٫

[۷۶]. «ولیس لمنکر التوسل أن یقول إن هذا إنما کان فی حیاه النبی(ص) لأن قوله ذلک غیر مقبول؛ لأن هذا الدعاء استعمله الصحابهF والتابعون أیضاً بعد وفاته(ص) لقضاء حوائجهم» (زهاوی، جمیل صدقی، پیشین، ص۸۶).

[۷۷]. ابن‌حنبل، احمد، پیشین، ج۵، ص۴۲۲٫

[۷۸]. «هذا حدیث صحیح الاسناد ولم یخرجاه» (حاکم نیشابوری، حافظ، پیشین، ج۴، ص۵۱۵).

[۷۹]. دارمی، عبدالله بن‌الرحمن، سنن الدارمی، ج۱، ص۴۴؛ مقریزی، احمد بن‌علی، پیشین، ج۱۴، ص۶۱۵٫

[۸۰]. سوره نساء(۴)، آیه ۶۴٫

[۸۱]. حصنی دمشقی، تقی‌الدین، پیشین، ص۱۴۲؛ زهاوی، جمیل صدقی، پیشین، ص۸۳٫

[۸۲]. طبرانی، سلیمان، پیشین، ج۹، ص۳۱؛ همو، المعجم الصغیر، ج۱، ص۱۸۳؛ همو، الدعا، ص۳۲۰؛ مقریزی، احمد بن‌علی، پیشین، ج۱۱، ص۳۲۷؛ بیهقی، احمد بن‌حسن، پیشین، ج۶، ص۱۶۷؛ ابن‌تیمیه، احمد، پیشین، ج۱، ص۲۶۸٫

 

 

 

منبع

http://shiastudies.com

توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت. توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت. توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت. توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت. توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت. توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت. توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت. توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت. توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت. توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت. توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت. توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت. توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت. توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت. توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت. توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت. توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.