صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > شیعه پاسخ می دهد > دین پدر و اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله
تاریخ انتشار : ۲۴ خرداد ۱۳۹۷


دین پدر و اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله

 

چرا دین پدر و اجداد پیامبر حنیف ابراهیمی بوده نه یهودی و مسیحی
شیعه می گوید پدر و اجداد پیامبر همه موحد و به دین حنیف ابراهیمی بوده اند، سوال این است که آیا پیامبر پیش از حضرت محمد(ص)، حضرت عیسی(ع) نبوده است؟ پس چرا پدر و جد حضرت محمد(ص)، بر دین حنیف بوده اند نه بر دین مسیح؟ مگر اعتقاد ما بر این نیست که با عرضه شدت هر دین و شریعت وظیفه مردم ایمان آوردن به آن دین بوده است؟
پیش از پاسخ به این سوال توجه به یک نکته ضروری است و آن اینکه: پس از حضرت ابراهیم علیه السلام، دو شریعت مهم یهودیت و مسیحیت توسط خداوند تبارک و تعالى براى هدایت‏بشر فرستاده شد . حال چرا با وجود این دو شریعت از دین حنیف ابراهیمى و اسلام به عنوان دین بسیاری از بزرگان قبل از اسلام مانند حضرت عبدالمطلب و حضرت ابوطالب و حضرت عبدالله علیهم السلام یاد مى‏گردد؟
پاسخ‏هاى ذیل مى‏تواند، به تبیین این موضوع کمک کند:
از قرآن و همچنین انجیل و تورات استفاده مى‏شود که موسى علیه‏السلام و همچنین عیسى علیه‏السلام به سوى قوم بنى‏اسرائیل فرستاده شدند; به عبارت دیگر ماموریت آن دو داراى محدودیت زمانى، مکانى و . . . بوده‏است; بنابراین نمى‏توان گفت: دین این دو پیامبر جهانى بوده است . در آیات قرآن بر هادى بودن موسى براى قوم بنى‏اسرائیل (هدى لبنى اسرائیل) تاکید شده است (اسراء/۲، سجده/۲۳، بقره/۵۳، مائده/۳۲، اعراف/۱۰۵، طه/۹۴، سوره غافر/آیه ۵۳ .)
خداوند یکى از نعمتهاى خود را بر بنى‏اسرائیل، رسالت‏حضرت موسى علیه السلام خوانده و حکمت این رسالت را هدایت‏ بنى‏اسرائیل مى‏شمارد (بقره/۵۳) و حتى حکم قصاص را با عبارت «کتبنا على بنى‏اسرائیل‏» (مائده/۳۲) ذکر مى‏کند که محدودیت‏خطابهاى تورات را نشان مى‏دهد .
و در آیه دیگر بنى‏اسرائیل را وارثان کتاب موسى و شریعت او معرفى مى‏کند . تورات در سفر خروج باب سوم در بیان سخن گفتن خدا با موسى علیه السلام از میان آتش بر شاخه درخت در آیات ۹- ۱۳ سخن مى‏گوید:
و الان اینک استغاثه بنى‏اسرائیل نزد من رسیده است و ظلمى را نیز که مصریان بر ایشان مى‏کنند دیده‏ام; پس اکنون بیا، تو را نزد فرعون بفرستیم و قوم من بنى‏اسرائیل را از مصر بیرون آورى . . . و گفت: البته با تو خواهم بود و علامتى که من تو را فرستاده‏ام، این باشد که چون قوم را از مصر بیرون آورى، خدا را بر این کوه عبادت خواهید کرد. موسى به خدا گفت: اینک چون من نزد بنى‏اسرائیل برسم و به ایشان گویم، خداى پدرانشان مرا نزد شما فرستاده است و از من بپرسند که نام او چیست، بدیشان چه گویم؟
در این عبارت، علت رسالت موسى علیه السلام نجات بنى‏اسرائیل و غایت آن عبادت بنى‏اسرائیل دانسته‏شده و خطاب آن به بنى‏اسرائیل است .
و در سفر خروج باب ششم مى‏گوید:
بنابراین بنى‏اسرائیل را بگو من یهوه هستم و شما را از زیر مشقت مصریان بیرون خواهم آورد و . . . شما را خواهم گرفت تا براى من قوم شوید و شما را خدا خواهم بود و شما را خواهم رسانید به زمینى که درباره آن قسم خوردم که آن را به ابراهیم و اسحق و یعقوب بخشم …
در این عبارات سخن از قوم برگزیده است که یهوه خداى آنان است و آنان را از ظلم نجات داده و به وعده‏اش به پدران آنها وفا مى‏کند .
در باب بیستم و بیست‏ویکم تا بیست و سوم و سى‏وپنجم از سفر خروج، احکام شریعت که همگى خطاب به بنى‏اسرائیل و به مناسبتها و شرایط آنهاست، بیان شده‏است . در سفر لاویان نیز متعدد به بنى‏اسرائیل خطاب کرده، احکام و دستورهاى مذهبى و اجتماعى بنى‏اسرائیل را بیان مى‏کند . در این سفر هارون و فرزندانش به منصب کهانت‏بنى‏اسرائیل نصب شده‏اند .
در سفر تثنیه باب پنجم مى‏گوید:
و موسى تمامى بنى‏اسرائیل را خوانده به ایشان گفت: اى اسرائیل، احکامى را من امروز به گوش شما مى‏گویم، بشنوید; تا آنها را یاد گرفته، متوجه باشید که آنها را به جا آورید .
این عبارات از قسمتهاى مختلف تورات نشان مى‏دهند که خطاب دین یهود مربوط به قوم خاصى است .
اختصاصى بودن شریعت عیسى علیه السلام
در آیه ۶ صف، رسالت‏حضرت عیسى به بنى‏اسرائیل تصریح شده است و آیات‏۵۰- ۴۸ آل عمران اختصاص رسالت‏حضرت عیسى‏بن مریم را به قوم بنى‏اسرائیل با صراحت و به زبان خداوند ذکر کرده و در تبیین آن یکى از ماموریت‏هاى وى را تحلیل بعضى از محرمات تورات (که کتاب اختصاصى بنى‏اسرائیل بود) دانسته است و آیه ۷۲ مائده خطاب به بنى‏اسرائیل از جانب حضرت عیسى علیه السلام سخن مى‏گوید . آیات ۵۹- ۵۷ زحرف او را مثل براى بنى‏اسرائیل آورده و راهنما و الگو و هادى آنان معرفى کرده‏است .
در آیات یاد شده خطاب عیسى علیه‏السلام به بنى‏اسرائیل است و اختصاص این شریعت‏به آنان دانسته‏شده‏است و به عبارت دیگر محدودیت زمانى، مکانى و قومى براى این دین بزرگ الهى لحاظ شده است که البته منافاتى ندارد با اینکه پیامهاى اصلى این دین مانند توحید، نبوت، معاد، عدالت، احسان و نیکوکارى، عفت، جوانمردى و . . . جهانى، فرازمانى و فرامکانى باشند .
در انجیل نیز مؤیداتى براى گمانه فوق وجود دارد . در انجیل متى باب دوم آیات یکم تا هفتم مى‏گوید:
و چون عیسى در ایام هیرودیس پادشاه در بیت لحم یهودیه تولد یافت، ناگاه مجوسى چند از مشرق به اورشلیم آمده، گفتند: کجاست آن مولود که پادشاه یهود است؟ زیرا که ستاره او را در مشرق دیده‏ایم و براى پرستش او آمده‏ایم; اما هیرودیس پادشاه چون این را شنید، مضطرب شد و تمام اورشلیم با وى . پس همه رؤساى کهنه و کاتبان قوم را جمع کرده از ایشان پرسید که مسیح کجا باید متولد شود؟ بدو گفتند: در بیت لحم یهودیه; زیرا که از نبى چنین مکتوب است و تو اى بیت لحم در زمین یهودا از سایر سرداران یهودا، هرگز کوچکتر نیستى; زیرا که از تو پیشوایى به ظهور خواهد آمد که قوم من اسرائیل را رعایت‏خواهد نمود .
در اینجا عبارت «قوم من اسرائیل‏» محدودیت پیام مسیح علیه السلام به بنى‏اسرائیل را مؤکد و مؤید است .
البته ما در اینجا درباره مسیحیت و یهودیت معتقدیم که این ادیان الهى ابتدا به قوم خاصى تعلق نداشتند; اما به تدریج این ادیان مخصوصا یهودیت قومى گردیدند .
اصل جواب:
حنیف یک کلمه اصیل عربى است که به معناى پاک دین و متمایل به دین حق است . گروهى در مکه و اطراف آن بدون تشکیلات و سازمان منظم تحت این عنوان شناخته شده‏بودند .
قرآن کریم دین ابراهیم علیه السلام و اسماعیل علیه السلام و حضرت محمد صلى الله علیه و آله را حنیف و مسلم مى‏داند و در بعضى از متون دینى کلمه حنیف و اسلام به یک معنا به کار رفته‏اند; اما اینکه چرا نبى گرامى اسلام و اجداد آن بزرگوار و کسانى که به عنوان حنیف در سرزمین حجاز شناخته شده‏ بودند، دین مسیحیت آخرین شریعت الهى قبل از اسلام را دین خود نمى‏شمردند، علتهاى مختلفى دارد که ذیلا به بعضى از آنها اشارت مى‏رود:
۱ . ادیان الهى داراى گوهر واحد و اصول مشترکى هستند . تاکید بر دین ابراهیم و دین حنیف تاکید بر آن اصول مشترک (توحید، نبوت، معاد، نیکوکارى، عبادت، جوانمردى و عدالت و) . . . است که به صورت ناب ودست‏نخورده در تعلیمات ابراهیم علیه السلام یافت مى‏شدند .
۲ . یهودیت و مسیحیت توجه ویژه در خطابات خود به بنى‏اسرائیل داشتند و اگر نگوییم با توجه به مباحث‏بالا که این ادیان اختصاص به این قوم داشتند، مى‏توان گفت: تبلیغات اولیه و فراگیر آنها خطاب به بنى‏اسرائیل بود، هر چند پولس دعوت به دین مسیح را به میان غیر بنى‏اسرائیل نیز برد . البته عیساى روح‏الله و موساى کلیم‏الله علیهماالسلام سخنشان همان سخنان ابراهیم علیه‏السلام و دین حنیف بود و نمى‏توان بر اختصاصى بودن پیام آنان تاکید کرد .
۳ . یهودیت و مسیحیت موجود در جزیره العرب در دوره اسلامى و پیش از آن مطالب دیگرى غیر از پیامهاى اصلى و گوهرى ادیان بر آن افزوده‏بودند که پیروى از آنها براى بسیارى از مردم عادى میسور نبود; لذا در حنفى بودن عده‏اى از مردم در جزیره‏العرب پیش از بعثت اشکالى به نظر نمى‏رسد .
۴ . آنچه تفاوت دارد، شرایع هستند و اما شرایع نیز همیشه ناسخ یکدیگر نیستند; بلکه گاهى شریعت‏بعدى فقط مکمل است; مثلا شریعت‏حضرت عیسى علیه‏السلام چنین به نظر مى‏آید که مکمل شریعت موسى علیه‏السلام است و آداب و رسوم و احکام ابراهیمى علیه‏السلام در شرایع دیگر نسخ نشده است تا عمل به آن صحیح نباشد .
۵٫ حضرت ابراهیم میان انبیا به «شیخ الانبیاء» و پدر پیامبران معروف است و در بعضى از آیات قرآن، آئین اسلام به عنوان‏آئین ابراهیم معرفى شده است(حج، آیه ۷۸) و این نشاندهنده عمق ارتباط میان این دو دین پاک می باشد.
۶٫ همه شرایع آسمانى بعد از حضرت ابراهیم(ع) را به یک معنا آیین ابراهیمى مى‏خوانند الان مسلمانان، مسیحیان و یهودیان ، پیرو دین حنیف ابراهیمى نیز شمرده مى‏شوند. این مسأله نافى پیروى از پیامبران بعد از حضرت ابراهیم(ع)نیست؛ بلکه مقصود از «آیین ابراهیم» همان آیین توحید و یکتاپرستى است و شاید اشتهار آن به جهت بروز و جلوه بسیار نیرومند توحیدى آیین حضرت ابراهیم(ع) و نقش برجسته آن در مبارزه با مظاهر شرک ‏باشد؛ هرچند انبیاى پیشین و پسین نیز موحد بوده‏اند. در عین حال گاه شرایط اجتماعى، یکى از جلوه‏هاى اولیاى دین و یا تعالیم آن رابارزتر و آشکارتر مى‏کند. همین مسأله در مورد یکتاپرستى صادق است ؛ یعنى ، تأثیر تاریخى حضرت ابراهیم(ع) دراین مسأله ، بسیار گسترده و شفاف است و همین باعث شده که همه یکتاپرستان پس از آن حضرت را ، ابراهیمى مى‏خوانند.
۷٫ نکته دیگر این که اگر آن بزرگواران به عنوان یهودی و عیسوى مشهور مى‏شدند ، چه بسا این مسأله باعث مى‏شد که انحرافات پدید آمده و یهودیان ومسیحیان دین موسی(ع) و مسیح(ع) را به پیامبر اکرم(ص) چسبانده و یا چنان تبلیغ مى‏گردند که پیامبر اسلام(ص) شریعت خود را از متون مسیحى و یهودی پدران خود دریافت کرده و با دستکارى‏هایى ادعاى نبوت نموده است.

 

 

منبع

http://shiastudies.com

دین پدر و اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله. دین پدر و اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله. دین پدر و اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله. دین پدر و اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله. دین پدر و اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله. دین پدر و اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله. دین پدر و اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله. دین پدر و اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله. دین پدر و اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله. دین پدر و اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله. دین پدر و اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله. دین پدر و اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله

برچسب ها :
، ، ، ،
دیدگاه ها