مقایسه دیدگاه دیوبندیه و وهابیت در مسئله توسل

مقایسه دیدگاه دیوبندیه و وهابیت در مسئله توسل
در این مقاله وجوه اختلاف وهابیت با دیوبندیه را در مسئله توسل بررسی می کنیم. بدین منظور اقسام توسل را مطرح می کنیم و با مراجعه به آثار بزرگان و علمای مهم در هر دو گروه وهابیت و دیوبندیه، دیدگاه هایشان را در فروع توسل می کاویم و جدایی تفکرات وهابیت از سایر مسلمانان را به خوبی نشان می دهیم. همچنین، از اختلافات درونی در مکتب دیوبندیه پرده برمی داریم. علمای وهابیت بالاتفاق توسل به ذات پیامبر و صالحان و دعای نبی یا ولی بعد از حیات را جایز ندانسته اند و در توسل به جاه دو دیدگاه دارند که ابن عثیمین آن را جایز می داند و علمای دیگر آن را جایز نمی دانند. اما دیوبندیه فقط در توسل به برکت دیدگاه واحدی دارند و آن را جایز می دانند، اما در سایر انواع توسل دیدگاه واحدی ندارند. در خصوص توسل به حق و جاه و مقام هم سه دیدگاه دارند؛ برخی آن را مطلقاً جایز دانسته اند و برخی مطلقاً قائل به عدم جواز آن شده اند و برخی نیز قائل به تفصیل.
نویسنده : غفوری، مصطفی
مقدمه
اصل مسئله توسل محل اتفاق همه فرق و گروه های مسلمان است، اما فرقه وهابیت با بدعت دانستن برخی مصادیق و فروع آن، معتقدان به آن را مشرک دانسته اند و مسلمانان را تکفیر کرده اند، که این کار یکی از عللی است که باعث اختلاف میان مسلمانان شده است. از زمان پیدایش این فرقه، علمای فرقه های مختلف اسلامی، به ویژه برخی از علمای دیوبندیه، با افکار و معتقدات این فرقه مقابله کردند، اما به مرور زمان و با نشر و گسترش افکار وهابیت در کشورهای اسلامی، برخی از علما و محصلان مکتب دیوبند نیز برخلاف اعتقادات بزرگان خود تحت تأثیر وهابیت قرار گرفتند و با اینکه بر حنفی بودن خود تأکید دارند، اما برخی از باورهای وهابیت را پذیرفتند و منکر برخی از اقسام توسل شدند و حتی به توجیه کلام بزرگان خود مانند خلیل احمد سهارنپوری، اشرف علی تهانوی و رشید احمد تهانوی پرداختند. این مقاله، علاوه بر بیان اقسام و فروع مسئله توسل، با مراجعه به آثار بزرگان و علمای مطرح در هر دو گروه وهابیت و دیوبندیه، دیدگاه های آنها را در اقسام توسل بیان می کند و جدایی تفکرات وهابیت با سایر مسلمانان را به خوبی نشان می دهد. همچنین، از اختلافات درونی در مکتب دیوبندیه پرده برمی دارد.

تبیین مفاهیم
قبل از شروع بحث لازم است سه عنوان «توسل»، «دیوبندیه» و «وهابیت» را تعریف کنیم تا مراد از آنها روشن شود.

الف. توسل
توسل در لغت؛ توسل مصدر و بر وزن تفعل از ماده «وسل» به معنای وسیله قراردادن است[۱] و برخی از لغویون، آن را رسیدن به چیزی همراه با میل و رغبت معنا کرده اند.[۲]

توسل در اصطلاح؛ معنای اصطلاحی توسل چیزی مغایر با معنای لغوی آن نیست. زیرا در اصطلاح نیز توسل عبارت است از آنکه انسان، با واسطه قراردادن اموری از قبیل انجام دادن طاعات، واجبات و مستحبات و ترک محرمات و منهیات و … به خدا نزدیک شود. تنها فرق آن این است که در اصطلاح توسل، این شرط وجود دارد که وسیله ای که از طریق آن توسل می شود باید محبوب و مرضی خداوند باشد، که شرع مقدس راه شناخت چنین وسیله ای را مشخص می کند و مفسران نیز این دستور خداوند را «وَابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَهَ»،[۳] که مؤمنان را به به کارگیری وسیله امر می کند تا به او نزدیک شوند، به همین معنا حمل کرده اند.[۴]

ملاک در جواز توسل؛ با توجه به تعریف اصطلاحی، ملاک در جایزبودن یا نبودن توسل این است، که نص شرعی بر جواز آن نوع از توسل بوده باشد و این وسیله در شرع آمده باشد، یا ردع و منعی از آن نحوه توسل در شرع نباشد، و این ملاکی است که همه مسلمانان، اعم از وهابیت و دیوبندیه، پذیرفته اند[۵] و هر گروه برای اقسام توسل دلیل و نصوصی از شرع دارند، اگرچه ممکن است محدوده شرعِ برخی از گروه ها با برخی گروه ها متفاوت باشد، مثلاً برخی عمل صحابه یا ترک کردن (سنت ترکیه) برخی از صحابه را هم جزء شرع محسوب کنند و برخی دیگر آن را نپذیرند.

ب. دیوبندیه
کلمه «دیوبندیه» برگرفته از شهر دیوبند است، که در نود مایلی شمال شرقی دهلی از توابع ایالت اوتراپرادش هند است. محمّد قاسم نانوتوی (متوفای ۱۲۹۷ ه.ق.) با همکاری شیخ رشید احمد کنگوهی (متوفای ۱۳۲۳ ه.ق.)، و شیخ محمّد یعقوب نانوتوی (متوفای ۱۳۰۲ ه.ق.) با انگیزه مبارزه با سلطه انگلیس در این شهر، مدرسه علمیه دارالعلوم را در ۱۵ محرم ۱۲۸۳ تأسیس کردند[۶] که در آغاز با شاگردی به نام محمود حسن و استادی به نام ملاقاری محمود شهرت یافت و سپس در گذر زمان با گسترش آن شهرت جهانی یافت،[۷] به طوری که به الازهر هند معروف شد[۸] و بسیاری از علمای معاصر اهل سنت در شبه قاره هند، و افغانستان و سیستان و بلوچستان ایران، و برخی دیگر از کشورهای اسلامی تربیت یافته و آموزش دیده این مدارس دینی هستند. دیوبندیان، از نظر فقهی حنفی مذهب و از نظر اعتقادی اشعری ماتریدی و از نظر طریقتی صوفی هستند.[۹]

دیوبندیه تحت تأثیر شخصیت هایی از قبیل شیخ احمد سرهندی، معروف به مجدد الف ثانی و شاه ولی الله دهلوی (۱۱۱۴-۱۱۷۶ ه.ق.) و پسرش عبدالعزیز دهلوی (۱۱۲۸-۱۱۴۸ ه.ق.) و احمد بن عرفان بریلی (۱۲۰۱-۱۲۴۶ ه.ق.) و حاج امدادالله مهاجر مکی (۱۲۳۳-۱۳۱۷ ه.ق.) بودند. از بزرگان دیوبندیه هم می توان محمدقاسم نانوتوی (۱۲۴۸-۱۲۹۷ ه.ق.)، رشید احمد گنگوهی (متوفای ۱۳۲۳ ه.ق.)، محمود حسن دیوبندی (متوفای ۱۳۳۹ ه.ق.)، اشرف علی تهانوی (متوفای ۱۳۶۳ ه.ق.)، خلیل احمد سهارنپوری (متوفای ۱۳۴۶ ه.ق.)، انورشاه کشمیری (متوفای ۱۳۵۲ ه.ق.)، محمد طیب قاسمی (متوفای ۱۴۰۳ ه.ق.)، ابوالحسن علی حسنی ندوی (متوفای ۱۴۲۰ ه.ق.) را نام برد.

دیوبندیه چند دسته اند: ۱٫ دیوبندی های سنتی، که شامل بزرگان و مؤسسان و فارغ التحصیلان دارالعلوم می شوند؛ ۲٫ جماعهالتبلیغ که شعبه تبلیغی دیوبندیه هستند؛ ۳٫ پنج پیری ها (فنجفیریه) که برخی از دیوبندیه متأخرند که با تغییر رویکرد علمای پیشین خود، به وهابیت نزدیک شدند و برخی از اعتقادات وهابیت را برگزیدند؛ ۴٫ شعبه ندوه العلماء بزرگ ترین مرکز علمی تربیت علما به شیوه نوین (برخلاف روش سنتی) که شبلی نعمانی در ۱۸۹۴ تأسیس کرد.[۱۰]

دیوبندی حیاتی و مماتی
اختلافات دیوبندیه، به خصوص دیوبندیان نخستین با وهابیت، و همچنین، گرایش برخی دیوبندیان به وهابیت نیازمند تحقیق و بررسی بیشتر در مقاله دیگری است،[۱۱] اما در اینجا می توان گفت در دیوبندیه نیز دو گروه به نام «مماتی» و «حیاتی» وجود دارد که با یکدیگر اختلافاتی دارند؛ دسته ای از دیوبندیه، همانند وهابیت معتقدند پیامبر(صلّی الله علیه وآله) همچون بقیه اموات است و حیات وی‍ژه ای نسبت به بقیه اموات ندارد، نمی شنود و هیچ اطلاعی از عالم دنیا پیدا نمی کند. این عده در بین دیوبندیه به مماتی معروف اند، که مهم ترین گروه دیوبندی که این تفکر را دارند به نام پنج پیری یا اشاعه التوحید معروف اند.[۱۲] لذا توسل به پیامبر و اولیا را بعد از حیات جایز نمی دانند. دسته ای از دیوبندیه نیز قائل به حیات برزخی برای پیامبر(صلّی الله علیه وآله) هستند و آنها را «حیاتی» می نامند. این دسته برای اثبات جواز توسل به ارواح اولیا، به وی‍ژه پیامبر اسلام(صلّی الله علیه وآله)، ابتدا حیات ویژه برزخی برای پیامبر(صلّی الله علیه وآله) و شهدا را ثابت کردند و کتب زیادی در تأیید حیات وی‍ژه برزخی در رد مماتی ها نگاشتند.[۱۳]

ج. وهابیت
وهابیت، مکتبی سلفی است که محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم تأسیس کرد، که نام آن از نام بنیان گذار آن گرفته شده است و پیروان آن مبانی فکری و اعتقادی خود را از افکار ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب اخذ کرده اند، که با برداشت های خاص خود از کتاب و سنت، برخی از آموزه های دینی مانند شد رحال، بنای بر قبور، برخی اقسام توسل به انبیا و اولیا، شفاعت، استغاثه به انبیا و اولیا، تبرک، سوگندخوردن به غیرخداوند، برپایی موالید پیامبر(صلّی الله علیه وآله) و … را حرام دانسته اند و مرتکبان برخی از آنها را مشرک می دانند.[۱۴]

اقسام توسل
توسل اقسامی دارد که به طور کلی می توان آن را به سه دسته تقسیم کرد:

۱. قسمی که همه مسلمانان بالاتفاق جایز می دانند.
۲. قسمی که همه مسلمانان بالاتفاق جایز نمی دانند.
۳. قسمی که بین مسلمانان اختلافی است.
مصادیق جواز توسل اجماعی بین مسلمانان
الف. توسل به اسماء و صفات الهی: وهابیت توسل به اسماء و صفات الهی را از مصادیق توسل مشروع و صحیح می دانند[۱۵] و دیوبندیه نیز مانند وهابیت و سایر مسلمانان این نوع توسل را جایز و مشروع دانسته اند.[۱۶]

ب. توسل به اعمال صالح: وهابیت[۱۷] و دیوبندیه،[۱۸] هر دو، این نوع توسل را مشروع و صحیح دانسته اند و به روایت غار[۱۹] استناد می کنند.

ج. توسل به دعای پیامبر(صلّی الله علیه وآله) یا ولی در حال حیات: وهابیت[۲۰] و دیوبندیه،[۲۱] هر دو، این نوع از توسل را مشروع و صحیح می دانند.

د. توسل به محبت نبی(صلّی الله علیه وآله) یا اولیا: وهابیت[۲۲] و دیوبندیه،[۲۳] هر دو، این نوع از توسل را مشروع و صحیح می دانند.

مصادیق جایزنبودن توسل اجماعی بین مسلمانان
الف. توسل به طاغوت و بت ها؛ ب. توسل به انبیا و اولیا، با این اعتقاد که آنها مستقل در تأثیر و استجابت اند. هر دو نوع توسل با توحید در تضاد است و خداوند ما را از آن باز داشته است.[۲۴]

اقسام توسل اختلافی بین مسلمانان
غیر از انواع ذکرشده ای که محل اتفاق بین مسلمانان بود، در جایزبودن یا نبودن سایر اقسام توسل، بین مسلمانان اختلاف نظر است، که در ادامه این اقسام را تبیین و بررسی می کنیم:

۱٫ توسل به ذات پیامبر(صلّی الله علیه وآله) و صالحان
وهابیت در این نوع از توسل دیدگاه واحدی دارند و آن اینکه این نوع توسل را جایز نمی دانند[۲۵] و آن را از توسلات نامشروع و نوعی بدعت و شرک می دانند. لذا معتقدند توسل به ذات نبی(صلّی الله علیه وآله) به این شکل که گفته شود: «أسألک بنبیک محمد» را جایز نمی دانند، مگر اینکه چیزی مانند «ایمان به رسول یا محبت رسول» را در تقدیر بگیرد؛[۲۶] و علت بدعت بودن آن را این می دانند که در ادله شرعیه چیزی که بر مشروعیت توسل به جاه کسی یا به حق کسی یا به ذات کسی دلالت کند، نیامده است، هرچند اینها شرک نیستند بلکه بدعت و از وسائل شرک است.[۲۷] این دیدگاه نزد همه علمای وهابی محل اتفاق است، از جمله: اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والافتاء،[۲۸] محمد بن صالح ابن عثیمین،[۲۹] صالح بن عبدالعزیز بن محمد بن إبراهیم آل الشیخ،[۳۰] عبدالعزیز بن باز.[۳۱]

اما دیوبندیه در این نوع از توسل، چند دیدگاه دارند:

دیدگاه اول: توسل به ذات مطلقاً جایز است. این دیدگاه مشهور علمای دیوبندیه است و مدافعان آن عبارت اند از:

الف. اشرف علی تهانوی؛ وی نیز جایزندانستن توسل به اعیان نزد ابن تیمیه و همفکرانش را، خلاف سنت و ناشی از فهم نادرست آنها دانسته است و فرقی میان توسل به اعیان، اعم از اعیان زنده و مرده، با توسل به افعال نمی گذارد؛ و حقیقت توسل به افعال و اعیان را بیان می کند و می گوید اگر من در زمان ابن تیمیه بودم یا او در زمان من می بود، با احترام به او می گفتم: «یا شیخنا! حقیقت توسل به اعمال چیست؟ و توسل به اعیان چه فرقی با توسل به اعمال دارد؟ و در توسل به اعیان، چه فرقی بین شخص زنده و مرده وجود دارد؟». در آخر تهانوی می گوید: «یقین دارم اگر شیخ امروز زنده می بود، با پی بردن به حقیقت توسل، هیچ گاه توسل به اعیان را به طور مطلق منع نمی کرد».[۳۲]

ب. ملا محمد عمر سربازی؛ وی نیز با مغالطه خواندن سخن کسانی که از توسل جناب عمر به جناب عباس در روایت استسقا، استدلال می کنند که اگر توسل به مرده جایز بود، چرا عمر به ذات گرامی آن حضرت استسقاء نکرد، پاسخ می دهد که هدف عمر از این حدیث این بود که توسل به نبی دو صورت دارد؛ یکی بلاواسطه به ذات ایشان، و دیگری توسل به قرابت حسیه یا قرابت معنویه آن حضرت، که جناب عباس قرابت حسیه داشت و دیگر کاملین قرابت معنوی با او دارند، نه اینکه به وجود مقدس ایشان بعد از وفات توسل جایز نیست.[۳۳]

همچنین، وی در کتاب توسل و ندای غیرالله، ذیل بحث توسل به ذوات و اشخاص می گوید: این مسأله مختلف فیه است، اما قول جمهور مذاهب اربعه و اهل تصوف و علمای دیوبند در این نوع از توسل، را این می داند که جمیع مراتب توسل، یعنی توسل به شخص زنده و مرده و نبی و غیرنبی از صالحان و حاضر و غایب، همه جایز است.[۳۴]

دیدگاه دوم: توسل به اعیان زنده جایز است. از طرفداران این دیدگاه انورشاه کشمیری،[۳۵] از علمای بزرگ دیوبندیه، است. وی با توسل به اعیانی که از دنیا رفته اند، مخالفت می کند و فقط توسل به افعال و همین طور اعیانی را جایز می داند که زنده باشند. بعد می افزاید که ابن تیمیه حتی این نوع از توسل به اعیان را نیز قبول ندارد.[۳۶]

دیدگاه سوم: توسل به ذات جایز نیست. از طرفداران این دیدگاه، می توان محمدتقی عثمانی[۳۷] و محمد طاهر پنج پیری[۳۸] را نام برد که وی با اینکه خود را دیوبندی می نامد اما برخلاف نظر بزرگان متقدم دیوبند، در این نوع از توسل، همان حرف وهابیت را قائل است و توسل به ذات را جایز نمی داند و معتقد است تقرب به خدای متعال به وسیله ذات و اشخاص از افعال مشرکان است، و این نوع توسلات را ساخته و پرداخته جهال و تهمت زنندگان به خدا می داند.[۳۹] وی بعد از نقلِ روایتِ توسل بلال بن حارث[۴۰] به پیامبر(صلّی الله علیه وآله) در زمان خلافت عمر بن الخطاب از ابن ابی شیبه و بیهقی و سمهودی، این روایت را، صحیح نمی داند،[۴۱] حال آنکه ابن کثیر[۴۲] و ابن حجر عسقلانی[۴۳] بعد از نقل این حدیث، سند آن را صحیح می دانند.

۲٫ توسل به دعای نبی یا ولی بعد از حیات
وهابیت در این نوع از توسل نیز دیدگاه واحدی دارند و این نوع توسل را جایز نمی دانند و معتقدند توسل انسان به دعای میت و اینکه از او بخواهد برای او دعا کند، وسیله ای شرعی نیست. توسل به چنین وسیله ای لغو و باطل و مخالف معقول و منقول است، بلکه این از سفاهت انسان است که از میت بخواهد برای او دعا کند، حال آنکه هنگامی که انسان مرد، عملش منقطع می شود و نمی تواند برای کسی دعا کند.[۴۴] این دیدگاه محل اتفاق همه علمای وهابی است، از جمله: اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والافتاء،[۴۵] عبدالعزیز بن باز،[۴۶] صالح بن عبدالعزیز بن محمد بن إبراهیم آل الشیخ،[۴۷] و محمد بن صالح ابن عثیمین.[۴۸]

به نظر می رسد علمای متقدم دیوبندیه، به تقسیم بندی توسل، به توسل به ذات و برکت، حق، جاه و مقام و …، توجه نداشتند یا اصلاً در زمان آنها مطرح نبوده است و در کتاب هایشان نیز اقسام توسل نیامده است. لذا اگر در کتب علمای متأخر هم به این اقسام پرداخته اند، در نتیجه مطالعه و ارتباط با کتاب های وهابیت و مقایسه دیدگاه خود با دیوبندیه است، حال آنکه قدمای دیوبندیه در کتاب هایشان فقط در صدد اثبات اصل توسل بوده اند و معلوم نمی شود که مراد از توسل در این عبارت، کدام یک از انواع توسل است، مثلاً، شیح حسین احمد مدنی، از بزرگان دیوبندیه، می نویسد بزرگان آنها هم خود به انبیا و اولیا متوسل می شدند و هم پیروان خود را نیز به این کار امر می کردند.[۴۹] یا شاه ولی الله دهلوی نیز با اینکه از علمای دیوبندیه نیست و تقریباً صد سال پیش تر از تأسیس مدرسه دیوبند می زیسته و علمای مدرسه دیوبندیه تحت تأثیر افکار او هستند، در کتاب حجّه الله البالغه در آداب دعای بعد از نماز، یکی از راه های استجابت دعا را تقدیم ثنای الهی و توسّل به پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) می داند.[۵۰] هرچند ممکن است بتوانیم توسل به دعای پیامبر و اولیا را بعد از حیات، از این عبارات، ثابت بدانیم.

دیوبندیه در این نوع از توسل، دو دیدگاه دارند:

دیدگاه اول؛ توسل به دعای پیامبر (صلّی الله علیه وآله) و اولیا را مطلقاً، هم در حال حیات و هم در ممات، جایز می دانند، که این نظر مشهور علمای دیوبندیه است[۵۱] که از جمله طرفداران این دیدگاه می توان خلیل احمد سهارنپوری و اشرف علی تهانوی، حسین احمد مدنی، و رشید احمد گنگوهی را نام برد. خلیل احمد سهارنپوری، از بزرگان دیوبندیه، معتقد است نزد ما و نزد مشایخ ما توسل به انبیا، صدیقین، شهدا و اولیا در دعاها، چه در حال حیات آنها و چه بعد از وفاتشان، به این گونه جایز است، و محمد اسحاق دهلوی به جواز آن تصریح کرده و رشید احمد گنگوهی نیز آن را در مجموعه فتاوایش بیان کرده است.[۵۲] اشرف علی تهانوی نیز توسل به انسان زنده و میت را جایز می داند.[۵۳] یکی از استدلال های منکران توسل به میت، روایت انس درباره توسل عمر بن خطاب به عباس بن عبدالمطلب است، که اگر توسل به میت جایز بود حتماً عمر بن خطاب به خود پیامبر (صلّی الله علیه وآله) متوسل می شد نه به عباس عموی پیامبر؛ تهانوی به این استدلال این پاسخ را می دهد که از این حدیث، جایزنبودن توسل به میت مطلقاً لازم نمی آید. چون داستان تعلیم دادن شخص نابینا[۵۴] را به دعای پیامبر بعد از حیات از طریق صحابه ثابت شده است.[۵۵] وی همچنین ذیل حدیث توسل عمر به عباس می گوید از این حدیث روشن می شود که به غیرنبی هم می توان توسل جست.[۵۶]

جناب حمدالله جان داجوی[۵۷] این اشکال را به نحو دیگری پاسخ داده اند که تلازمی بین مقدم و تالی وجود ندارد و از توسل نجستن شخصی بعد از وفات پیامبر(صلّی الله علیه وآله) به آن حضرت، جایزنبودن توسل به پیامبر(صلّی الله علیه وآله) لازم نمی آید، بلکه این هر دو جایزند؛ هم توسل به زندگان و هم توسل به اموات. عمر نیز به یکی از این دو جایز عمل کرده است، چنان که نمی توانیم بگوییم توسل به اعمال صالحه نیز جایز نیست چون عمر به آن متوسل نشد. در واقع، اثبات شیء نفی ماعدا نمی کند. این حدیث توسل عمر را به حی بیان می کند ولی در توسل به میت ساکت است، که این دلیل بر جایزنبودن نمی شود. به علاوه، این توسل به عباس، توسل به پیامبر(صلّی الله علیه وآله) است. چون عمر گفته توسل می کنیم به سوی تو به واسطه عم نبی ات و این به سبب قرابت به نبی(صلّی الله علیه وآله) است.[۵۸]

حسین احمد مدنی، از علمای دیوبند، نیز معتقد است وهابیت در شأن پیامبر(صلّی الله علیه وآله) کلماتی را به کار می برند که در نهایت شناعت و وقاحت است. آنها نفس خودشان را با نفس پیامبر برابر و مساوی می دانند، و برای آن حضرت فضیلت کمی، آن هم در ایام رسالت برایشان قائل اند، و معتقدند بعد از فوت پیامبر(صلّی الله علیه وآله)، هیچ فایده و احسانی از آن حضرت به دیگران نمی رسد. به همین دلیل است که قائل به تحریم توسل به دعای پیامبر(صلّی الله علیه وآله) بعد از وفات شده اند.[۵۹] مولوی محمد عمر سربازی، نیز یکی از فرق های میان وهابیت و اهل سنت را این می داند که وهابیت توسل بالاموات را مطلقاً نفی می کنند،[۶۰] از این کلام می توان پی برد که ایشان مطلق توسل بالاموات را نفی نمی کند، بلکه آن را می پذیرد.

دیدگاه دوم: توسل به دعای نبی(صلّی الله علیه وآله) یا ولی در ممات جایز نیست. از طرفداران این دیدگاه علمای متأخر دیوبندیه مانند محمدتقی عثمانی، مفتی عزیز الرحمن و محمد طاهر پنج پیری را می توان نام برد. محمدتقی عثمانی، توسل به طلب دعا را بالاجماع، جایز، اما آن را مخصوص زندگان می داند.[۶۱] مفتی عزیز الرحمن، مفتی اول دارالعلوم دیوبند، معتقد است هنگام زیارت قبور بزرگان دین و اولیا، نباید به آن بزرگان گفته شود شما دعا کنید. بعد وی مدعی می شود که سماع موتی مسئله ای مختلف فیه است. احناف سماع موتی را قبول ندارند.[۶۲] شیخ محمد طاهر پنج پیری نیز توسل به دعای اموات یا دعای غایبان و بزرگان اهل قبور را جزء توسل غیرمشروع می داند.[۶۳]

۳٫ توسل به جاه و مقام پیامبر(صلّی الله علیه وآله)
وهابیت در این نوع از توسل نیز دیدگاه واحدی دارند و این نوع توسل را جایز نمی دانند. هرچند آن را شرک نمی دانند، ولی آن را بدعت می دانند؛[۶۴] آن هم بدعتی که خوف شرک و حبط اعمال را به دنبال دارد. چون آنها معتقدند جاه و مقام نبی(صلّی الله علیه وآله) برای توسل کننده مفید نیست و فقط برای خود حضرت رسول(صلّی الله علیه وآله) مفید است.[۶۵] محمد زاهد کوثری، از علمای بزرگ حنفی، معتقد است این ابن تیمیه[۶۶] بود که اولین بار توسل به جاه پیامبر را حرام کرد و کسی قبل از او این حکم را نداد.[۶۷] وی در کتاب محق التقول فی مسأله التوسل احادیثی در تأیید توسل به حق و جاه پیامبر می آورد.[۶۸] از جمله طرفداران این دیدگاه، در فرقه وهابیت عبارت اند از: اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والافتاء،[۶۹] محمد بن صالح ابن عثیمین،[۷۰] عبد لله بن عبدالرحمن بن عبدالله بن جبرین،[۷۱] عبدالعزیز بن باز.[۷۲]

اما دیوبندیه در این نوع از توسل، چند دیدگاه دارند:

دیدگاه اول: توسل به جاه و مقام پیامبر(صلّی الله علیه وآله) مطلقاً جایز است، که از جمله طرفداران این دیدگاه حمدالله داجوی است، که معتقد است هیچ اشکالی در توسل به خدا به وسیله جاه پیامبر(صلّی الله علیه وآله)، چه در حال حیات و چه در حال ممات، نیست.[۷۳]

دیدگاه دوم: در یک معنا جایز و در یک معنا حرام است، و از طرفداران این دیدگاه عبارت اند از:

الف. محمدتقی عثمانی؛ وی معتقد است توسل «بجاه فلان» متوقف بر آن معنایی است که از آن قصد می شود. اگر مراد گوینده این باشد که آن شخص به سبب ایمان و عمل صالحش مرتبه و جایگاهی مقبولی نزد خدا دارد، این توسل اشکالی ندارد و صحیح است، اما چون در این توسل معنای فاسدی وجود دارد و حتی معنای فاسد ظهور بیشتری دارد، برخی از فقها آن را مکروه می دانند.[۷۴]

ب. علامه مفتی خدانظر؛ نیز همان دو معنایی را که از توسل به جاه قصد می شود را مطرح کرده و بیان می کند که اگر مراد گوینده این باشد که هرگاه من به حق و جاه این مرد از خدا چیزی بخواهم بر خدا واجب است خواسته مرا برآورده کند. این نوع توسل حرام است، اما توسل جستن در دعا به شرافت و مرتبه ای که نزد خدا دارد یا به وسیله اینکه من او را دوست می دارم از خدا کمک بخواهم، این معنا صحیح است.[۷۵]

دیدگاه سوم: توسل به جاه و مقام پیامبر(صلّی الله علیه وآله) مطلقاً جایز نیست. از جمله طرفداران این دیدگاه شیخ محمد طاهر پنج پیری است، که این نوع را ممنوع می داند و حدیث توسل آدم به پیامبر(صلّی الله علیه وآله) و حدیث فاسئلوا الله بجاهی … را از احادیث موضوع و ساختگی می داند.[۷۶]

۴٫ توسل به حق نبی(صلّی الله علیه وآله) یا ولی
وهابیت در این نوع از توسل نیز دو دیدگاه دارند:

دیدگاه اول: این نوع توسل را جایز نمی دانند. هرچند آن را شرک محسوب نمی کنند ولی بدعت می دانند.[۷۷] برای جایزنبودن و بدعت بودن آن، چند علت را ذکر می کنند: ۱٫ در ادله شرعیه چیزی که بر مشروعیت توسل به جاه کسی یا به حق کسی یا به ذات کسی دلالت کند، نیامده است، هرچند اینها شرک نیستند بلکه بدعت و از وسایل شرک است؛[۷۸] ۲٫ قسم دادن مخلوق به مخلوق ممنوع است، و قسم دادن خدای خالق به مخلوق منعش شدیدتر است؛ ۳٫ هیچ مخلوقی بر خالقش به جهت اطاعت خدای سبحان، حقی ندارد تا به آن بر خدا قسم یاد کرده، یا به آن توسل جوید.[۷۹] مدافعان این دیدگاه عبارت اند از: اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والافتاء،[۸۰] عبدالعزیز بن باز،[۸۱] عبداللّه بن عبدالرحمن بن عبدالله بن جبرین.[۸۲]

دیدگاه دوم: این نوع توسل جایز است. ابن عثیمین مدافع این دیدگاه است. وی این نوع توسل را جایز می داند و در پاسخ به این پرسش که آیا طبق این حدیث «أسألک بحق السائلین علیک» سائلان بر خدا حقی دارند یا خیر، می گوید بله، خداوند طبق آیه شریفه «وَإِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ» یا حدیث قدسی «من یدعونی فأستجیب له، من یسألنی فأعطیه» برای سائلان حقی را بر خودش واجب کرده است و این حق سائلان است، و این در واقع فعل خدا است و توسل به فعل خدا هم اشکال ندارد.[۸۳]

اما دیوبندیه در این نوع از توسل، چند دیدگاه دارند:

دیدگاه اول: توسل به حق پیامبر(صلّی الله علیه وآله) یا ولی مطلقاً جایز است. از جمله طرفداران این دیدگاه عبارت اند از:

الف. انورشاه کشمیری؛ از استادان بزرگ مدرسه دارالعلوم دیوبند است که بعد از بیان توسل عمر به عباس، عموی پیامبر، می گوید این توسل فعلی است و توسل دیگری وجود دارد و آن توسل قولی است، به اینکه بگویی: «اللهم بوسیله فلان أو بحرمه فلان أو ببرکه فلان أو بحق فلان» بدون نیاز به حضور شخص.[۸۴]

ب. محمد زکریا کاندهلوی؛ از بزرگان دیوبند و شاگرد خلیل احمد سهارنپوری است که در کتاب فضائل اعمال توسل حضرت آدم% به حق پیامبر(صلّی الله علیه وآله) را بیان می کند.[۸۵]

ج. ملامحمد عمر سربازی؛ وی در پاسخ به دلیل وهابیت که هیچ مخلوقی بر خالقش حقی ندارد، آن را صحیح ندانسته و معتقد است در حدیث صحیح آمده است که: «قال هل تدری ما حق الله علی عباده؟ إلی اَن قال: قال هل تدری ما حق العباد علی الله».[۸۶] همچنین، در حدیث «بحق السائلین علیک»[۸۷] آمده است و از المعجم الصغیر طبرانی و حاکم و ابونعیم نقل کرده که از جناب عمر روایت شده که حضرت آدم% بعد از لغزش خوردن، به هنگام توبه، به حق حضرت محمد(صلّی الله علیه وآله) توسل و دعا کردند.[۸۸]

دیدگاه دوم: بستگی به نیت و قصد توسل کننده دارد، که از جمله طرفداران این دیدگاه عبارت اند از:

الف. محمدتقی عثمانی: وی معتقد است حکم «توسل بحق» نیز مانند «توسل بجاه»، متوقف بر معنایی است که از حق قصد می شود.[۸۹]

ب. علامه مفتی خدانظر: نیز همانند محمدتقی عثمانی دو معنا از «بحق» را مطرح، و همان حکم را می کند.[۹۰]

دیدگاه سوم: توسل به حق پیامبر(صلّی الله علیه وآله) یا ولی مطلقاً جایز نیست، که از جمله طرفداران این دیدگاه شیخ محمد طاهر پنج پیری است، که این نوع را ممنوع می داند و حدیث «اللّهم إنّی أسألک بحقّ السائلین علیک»[۹۱] را از احادیث موضوع و ساختگی می داند.[۹۲]

۵٫ توسل به برکت نبی(صلّی الله علیه وآله) یا ولی
وهابیان برخلاف عقیده سایر مسلمانان این نوع از توسل را جایز نمی دانند و این نوع را هم مانند «توسل به جاه و مقام» و «توسل به حق» هرچند شرک ندانسته، ولی بدعت می دانند.[۹۳] ابن تیمیه و عبدالعزیز بن باز[۹۴] از جمله مدافعان این دیدگاه هستند. ابن تیمیه با جایزندانستن این نوع توسل، در رساله زیاره القبور می گوید: «و اما گفتن اینکه به جاه و مقام فلانی یا به برکت فلانی یا به حرمت فلانی نزد تو (خدا) برای من فلان کار را به جا بیاور، پس این را بسیاری از مردم می گویند ولی از هیچ یک از صحابه و تابعین و گذشتگان از امت اسلامی نقل نشده است».[۹۵] اما علمای دیوبندیه در این نوع از توسل دیدگاه واحدی دارند، و آن اینکه توسل به برکت نبی یا ولی را جایز می دانند، که از آن جمله می توان به علمای زیر اشاره کرد:

الف. اشرف علی تهانوی[۹۶] از علمای دیوبند معتقد است این نوع توسل را جمهور علما پذیرفته اند، اما ابن تیمیه و پیروان او آن را ممنوع می دانند. بعد به تبیین حقیقت این نوع توسل می پردازد و در آخر می گوید ای کاش می دانستم اشکال این نوع توسل از لحاظ عقلی و نقلی در چیست.

ب. انورشاه کشمیری نیز این نوع توسل را از اقسام توسل قولی می داند که حتی در صحت آن نیازی به حضور شخص نیست.[۹۷]

ج. مفتی عزیز الرحمن، مفتی اول دارالعلوم دیوبند نیز این نوع توسل را صحیح می داند.[۹۸]

نتیجه
علمای وهابیت بالاتفاق توسل به ذات، جاه و مقام و برکت پیامبر و صالحان و دعای نبی با ولی بعد از حیات را جایز ندانسته اند و در توسل به جاه دو دیدگاه دارند که ابن عثیمین آن را جایز می داند و علمای دیگر جایز نمی دانند. اما دیوبندیه در توسل به حق و جاه و مقام سه دیدگاه دارند که برخی آن را مطلقاً جایز دانسته اند و برخی مطلقاً قائل به جایزنبودن شده اند و برخی نیز قائل به تفصیل شده اند؛ یعنی در یک معنا جایز و در یک معنا ممنوع است. آنها توسل به برکت را جایز می دانند، اما در توسل به دعای نبی یا ولی بعد از حیات دو دیدگاه دارند که برخی آن را مطلقاً جایز و برخی آن را ممنوع می دانند. در توسل به ذات نیز سه دیدگاه داشته اند. برخی آن را مطلقاً جایز دانسته اند و برخی مطلقاً ممنوع و برخی فقط توسل به اعیان زنده را جایز می دانند.

منابع
۱. قرآن کریم.
۲. ابن أبی شیبه، أبو بکر عبداللّه بن محمد، المصنف فی الأحادیث والآثار، تحقیق: کمال یوسف الحوت، الریاض: مکتبه الرشد، الطبعه الاولی، ۱۴۰۹٫
۳. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، تحقیق عبدالرحمن بن محمدبن قاسم، مدینه: مجمع الملک فهد، ۱۴۱۶٫
۴. ابن تیمیه، تقی الدین احمد بن عبد الحلیم، زیاره القبور والاستنجاد بالمقبور، ریاض: دار الطبیعه، بی تا.
۵. ابن تیمیه، تقی الدین احمد بن عبد الحلیم، مجموعه الرسائل والمسائل، علق علیه: السید محمد رشید رضا، بی جا: لجنه التراث العربی.
۶. عسقلانی، احمد بن جر، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، تحقیق عبدالعزیز بن عبدالله بن باز، بیروت:دارالمعرفه، بی تا.
۷. ابن کثیر، اسماعیل، البدایه والنهایه، بی جا: دارالفکر، ۱۴۰۷٫
۸. ابن ماجه، أبو عبد الله محمد بن یزید بن ماجه القزوینی، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، بی جا: دار إحیاء الکتب العربیه، بی تا.
۹. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت: دار صادر، بی تا.
۱۰. اسعدی قاسمی، محمد بن عبیدالله، دار العلوم دیوبند مدرسه توجیهیه حرکه اصلاحیه دعویه، بی جا: نشر اکادامیه شیخ الهند، چاپ اول، ۱۴۲۰٫
۱۱. افغانی، شمس الدین بن محمّد، جهود علماء الحنفیه فی إبطال عقائد القبوریه، بی جا: دار الصمیعی، ۱۴۱۶٫
۱۲. آل الشیخ، صالح بن عبد العزیز بن محمد بن إبراهیم، التمهید لشرح کتاب التوحید، بی جا: الطبعه الأولی، دار التوحید، ۱۴۲۴/۲۰۰۳٫
۱۳. بخاری، ابی عبدالله محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت و دمشق: دار ابن کثیر.
۱۴. بن باز، عبدالعزیز بن عبدالله، مجموع فتاوی، تحقیق: محمد بن سعد الشویعر، بی جا: بی نا، بی تا.
۱۵. پنج پیری، محمد طاهر، البصائر للمتوسلین باهل المقابر، پنج پیر پاکستان: مکتبه الیمان دار القران، ۱۴۲۷٫
۱۶. ترمذی، محمّد بن عیسی، سنن الترمذی، تحقیق: بشار عواد معروف، بیروت: دار الغرب العربی، ۱۹۹۸٫
۱۷. تهانوی، اشرف علی، امداد الفتاوی، کراچی: مکتبه دار العلوم، ۱۴۳۱٫
۱۸. تهانوی، اشرف علی، نشر الطیب فی ذکر النبی الحبیب، کراچی: دار الاشاعت، بی تا.
۱۹. جعفر سبحانی، التوسل مفهومه و اقسامه و حکمه فی شریعه الاسلامیه الغراء، چاپ دوم، بیروت: دارالمرشد للطباعه والنشر، ۱۴۱۸٫
۲۰. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، محقق/ مصحح: احمد عبد الغفور عطار، بیروت: دار العلم للملایین، بی تا.
۲۱. حیدری نسب، محمدباقر، «ندای غیر از دیدگاه علمای دیوبندیه»، در: سراج منیر، س۴، ش۱۳، ص۷۷-۱۰۸٫
۲۲. خدا نظر، علامه مفتی، محمود الفتاوی، زاهدان: انتشارات صدیقی، ۱۳۸۳٫
۲۳. الداجوی، حمدالله جان، البصائر لمنکری التوسل باهل المقابر، پیشاور: مظهری کتابخانه، ۱۴۳۳٫
۲۴. الدویش، احمد بن عبدالرزاق، فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والافتاء، ریاض: رئاسه إداره البحوث العلمیه والافتاء، بی تا.
۲۵. دهلوی، أحمد بن عبدالرحیم، حجّه الله البالغه، تحقیق: سید سابق، چاپ اول، بیروت:دارالجمیل، ۱۴۲۶٫
۲۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، قم: مؤسسه دار الهجره، بی تا.
۲۷. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم: مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی، چاپ پنجم، ۱۳۸۹٫
۲۸. الرضوانی، محمود عبد الرازق، أسماء الله الحسنی الثابته فی الکتاب والسنه، القاهره: مکتبه سلسبیل، ش العزیز بالله، الزیتون، الطبعه الأولی، ۱۴۲۶٫
۲۹. رفیعی، محمدطاهر، نقد و بررسی اندیشه های کلامی دیوبندیه، پایان نامه کارشناسی ارشد، قم: مؤسسه امام خمینی، ۱۳۹۰٫
۳۰. سبْکی، تقی الدین علی، السیف الصقیل فی الرد علی ابن زفیل، با حاشیه: محمد زاهد بن حسن کوثری حنفی، مصر: المکتبه الازهریه للتراث، بی تا.
۳۱. سهارنپوری، خلیل احمد، المهند علی المفند، ترجمه: عبدالرحمن سربازی، بی جا: بی نا، بی تا.
۳۲. طالب الرحمن، عقاید علماء الدیوبند، اسلام آباد پاکستان: دار الکتب والسنه، الطبعه الاولی، ۱۴۱۷٫
۳۳. عبد الجلیل، ابو المکرم، دعوه محمد بن عبد الوهاب بین مؤیدیها و معارضیها، ریاض: نشر دار السلام، الطبعه الثانیه، ۱۴۲۱٫
۳۴. عثمانی، شبیر احمد، تفسیر کابلی، ترجمه: محمود حسن دیوبندی، پیشاور: مکتبه الحقانیه محله جنگی، ۱۳۸۹٫
۳۵. عثمانی، محمد تقی، تکمله فتح الملهم، تحقیق: محمود شاکر، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۶٫
۳۶. عثمانی، محمد شفیع، معارف القرآن، ترجمه: محمد یوسف حسین پور، تربت جام: احمدجام، چاپ هشتم، ۱۳۹۲٫
۳۷. العثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوی ورسائل فضیله الشیخ محمد بن صالح العثیمین، جمع و ترتیب: فهد بن ناصر بن إبراهیم السلیمان، بی جا: دار الوطن – دار الثریا، ۱۴۱۳٫
۳۸. عزیز الرحمن، فتاوی دار العلوم دیوبند، ترجمه: هدایت الله صافی، پیشاور: مکتبه فریدیه محله جنگی، بی تا.
۳۹. علی زاده موسوی، سید مهدی، مکتب دیوبند و جنبش جماعت تبلیغ، قم: یاد اندیشه، چاپ اول، ۱۳۹۲٫
۴۰. فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، قم: مؤسسه دار الهجره، بی تا.
۴۱. کاندهلوی، محمد زکریا، فضائل الاعمال، ترجمه: محمد کریم صالح، کویته: مکتبه حنفیه، بی تا.
۴۲. کشمیری، محمد انورشاه، فیض الباری علی صحیح البخاری، تحقیق: محمد بدر عالم المیرتهی، بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۶٫
۴۳. کوثری، محمد زاهد بن حسن، محق التقول فی مسأله التوسل و حول التوسل والاستغاثه و کلمه علمیه هادیه فی البدعه وأحکامها، دمشق: در البشائر، الطبعه الاولی، ۱۴۲۷٫
۴۴. مجموعه من المؤلفین، الموسوعه الفقهیه الکویتیه، کویت: دار السلاسل، وزاره الأوقاف والشئون الاسلامیه، الطبعه الثانیه، ۱۴۰۴/۱۴۲۷٫
۴۵. مدنی، حسین احمد، الشهاب الثاقب علی المسترق الکاذب، لاهور: دار الکتب، ۲۰۰۴٫
۴۶. ملازهی سربازی، محمد عمر، تحقیقی در مورد توسل و نداء غیرالله، زاهدان: بی نا، ۱۳۸۱٫
۴۷. ملازهی سربازی، محمد عمر، فتاوی منبع العلوم کوه ون، بی جا: مدرسه دینی منبع العلوم کوه ون، چاپ اول، ۱۳۸۵٫
۴۸. ندوی، محمد رحمت الله، اشرف علی التهانوی حکیم الأمه و شیخ مشایخ العصر فی الهند، دمشق: دار القلم، الطبعه الاولی، ۱۴۲۷/۲۰۰۶٫
۴۹. نیشابوری، مسلم بن حجّاج، المسند الصحیح المختصر بنقل العدل عن العدل إلی رسول الله صلی الله علیه و سلم، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی تا.
۵۰. www.ibn-jebreen.com
۵۱٫ www.audio.islamweb.net

پی نوشت ها

[۱]. اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح التاج اللغه و صحاح العربیه، ج۵، ص۱۸۴۱؛ مجموعه من المؤلفین، الموسوعه الفقهیه الکویتیه، ج۱۴، ص۱۴۹؛ محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۷۲۴٫

[۲]. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۸۷۱؛ احمد بن محمد فیومی، مصباح المنیر، ج۲، ص۶۶۰٫

[۳]. سوره مائده (۵): آیه ۳۵٫

[۴]. مجموعه من المؤلفین، الموسوعه الفقهیه الکویتیه، ج۱۴، ص۱۴۹؛ جعفر سبحانی، التوسل مفهومه و اقسامه و حکمه فی شریعه الاسلامیه الغراء، ص۲۷٫

[۵]. محمود عبد الرازق الرضوانی، أسماء الله الحسنی الثابته فی الکتاب والسنه، ج۱، ص۲۷۹٫

[۶]. طالب الرحمن، عقائد علماء دیوبند، ص۸٫

[۷]. محمد رحمت الله ندوی، اشرفعلی تهانوی حکیم الامه، ص۲۸٫

[۸]. محمد عبیدالله اسعدی قاسمی، دار العلوم دیوبند، ص۸۹٫

[۹]. خلیل احمد سهارنپوری، المهند علی المفند، سؤال ۱ و ۲، ص۱۶٫

[۱۰]. محمدطاهر رفیعی، نقد و بررسی اندیشه های کلامی دیوبندیه، ص۴۶-۴۸٫

[۱۱]. هرچند مقاله «بررسی رابطه عقاید دیوبند با وهابیت» اثر محمدطاهر رفیعی (منتشرشده در: سراج منیر، ش۴) تا حدودی به این مسئله پرداخته، اما به طور کامل این مسئله را بررسی نکرده است که چه مدارسی و چه علمایی و به چه میزان تحت تأثیر وهابیت قرار گرفته اند و سرمنشأ این تأثیرپذیری از کجا است؛ و نیز نک.: سید مهدی علی زاده موسوی، مکتب دیوبند و جنبش جماعت تبلیغ.

[۱۲]. محمدباقر حیدری نسب، «ندای غیر از دیدگاه علمای دیوبندیه»، در: سراج منیر، س۴، ش۱۳٫

[۱۳]. همان.

[۱۴]. علی ربانی گلپایگانی، فرق و مذاهب کلامی، ص۲۹۳-۲۹۷٫

[۱۵]. عبدالعزیز بن باز، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج۱، ص۴۴۱ و ج۱۱، ص۴۷٫

[۱۶]. شمس الدین بن محمّد افغانی، جهود علماء الحنفیه فی إبطال عقائد القبوریه، ج۳، ص۱۴۶۱٫

[۱۷]. عبدالعزیز بن باز، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج۴، ص۳۱۱٫

[۱۸]. محمد تقی عثمانی، تکمله فتح الملهم، ج۵، ص۴۷۳٫

[۱۹]. مسلم نیشابوری، صحیح، ج۴، ص۲۱۰۰٫

[۲۰]. محمد بن صالح ابن عثیمین، مجموع فتاوی ورسائل، ج۲، ص۳۵۳٫

[۲۱]. محمدتقی عثمانی، تکمله فتح الملهم، ج۵، ص۳۱۶٫

[۲۲]. احمد بن عبدالرزاق الدویش، فتاوی اللجنه الدائمه، ج۱، ص۳۳۴٫ ۳۳۵؛ محمد بن صالح بن عثیمین، مجموع فتاوی ورسائل، ج۲، ص۳۴۰٫

[۲۳]. محمد تقی عثمانی، تکمله فتح الملهم، ج۵، ص۳۱۷؛ علامه مفتی خدا نظر، محمود الفتاوی؛ عزیز الرحمن، فتاوی دار العلوم زاهدان، ج۳، ص۲۸۸، کتاب الایمان والنذور.

[۲۴]. محمد بن صالح ابن عثیمین، مجموع فتاوی ورسائل، ج۲، ص۳۴۰-۳۴۱؛ محمد شفیع عثمانی، معارف القرآن، ج۱، ص۹۹؛ شبیر احمد عثمانی، تفسیر کابلی، ج۱، ص۳۱؛ جعفر سبحانی، التوسل مفهومه و اقسامه و حکمه فی شریعه الاسلامیه الغراء، ص۹٫

[۲۵]. احمد بن عبدالرزاق الدویش، فتاوی اللجنه الدائمه، ج۲، ص۲۶۲٫

[۲۶]. محمد بن صالح ابن عثیمین، مجموع فتاوی ورسائل، ج۲، ص۳۴۶٫

[۲۷]. عبدالعزیز بن باز، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج۴، ص۴۱۵٫

[۲۸]. احمد بن عبدالرزاق الدویش، فتاوی اللجنه الدائمه، ج۲، ص۲۶۲٫

[۲۹]. محمد بن صالح ابن عثیمین، مجموع فتاوی ورسائل، ج۲، ص۳۴۶٫

[۳۰]. صالح بن عبد العزیز بن محمد بن إبراهیم آل الشیخ، التمهید لشرح کتاب التوحید، ج۲، ص۳۸۶٫

[۳۱]. عبدالعزیز بن باز، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج۴، ص۴۱۵٫

[۳۲]. محمد رحمت الله ندوی، اشرفعلی التهانوی حکیم الأمه، ص۱۴۲-۱۴۳٫

[۳۳]. محمد عمر ملازهی سربازی، تحقیقی در مورد توسل و ندای غیر الله، ص۳۰-۳۴٫

[۳۴]. همان، ص۳۵٫

[۳۵]. محمد انور بن معظم شاه کشمیری از علمای شبه قاره هند و از استادان بزرگ مدرسه دارالعلوم دیوبند که او را امام در علوم قرآن و حدیث شمرده اند.

[۳۶]. محمد انورشاه کشمیری، فیض الباری، ج۱، ص۷۵۱٫

[۳۷]. از علمای معاصر دیوبندی پاکستان؛ محمد تقی عثمانی، تکمله فتح الملهم، ج۵، ص۳۱۸٫

[۳۸]. محمد طاهر بن آصف الفنجیری (پنج پیری) ملقب به شیخ القرآن (متوفای ۱۴۰۷ ه.ق.) از علمای معاصر دیوبندیه پاکستان، که با مطالعه کتب ابن تیمیه و ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب به مقابله با قبوری ها پرداخت (قبوری اصطلاحی است که وهابیان، به ویژه نسل دوم آنها، آن را برای تکفیر مسلمانان و شیعیانی که به آرامگاه های بزرگان و رهبران مذهبی احترام می گذارند، به کار بردند و توسل و طلب شفاعت از آنها را جایز می دانند) و گروهی را به نام جماعه اشاعه التوحید والسنه تشکیل داد و شاگردانش در مناطق مختلف پاکستان و افغانستان منتشر شدند. وی با اینکه ابتدا حنفی متعصب و دیوبندی و پیرو عقاید ماتریدی و افکار صوفی نقش بندی بود اما علمای دیوبندیه با او مقابله کردند و همگی در برابر او متحد شدند و معتقد شدند که او از مکتب دیوبندیه خارج شده و به وهابیت پیوسته است؛ شمس الدین بن محمد افغانی، جهود علماء الحنفیه فی ابطال عقائد القبوریه، ج۲، ص۷۸۰٫

[۳۹]. محمد طاهر پنج پیری، البصائر للمتوسلین بالمقابر، ص۳۰۷٫

[۴۰]. ترجمه روایت چنین است: «در زمان عمر بن الخطاب قحطی آمد. بلال بن حارث کنار قبر پیامبر رفت و عرضه داشت: امت تو نابود شدند، از خدای عالم باران رحمت طلب کن. بعد پیامبر به خوابش آمد و گفت برو پیش عمر و سلام مرا به او برسان و به او خبر بده که باران رحمت نازل خواهد و به او بگو که بذل و بخششت به مردم بیشتر باشد. این شخص خدمت عمر آمد. عمر خیلی گریه کرد و گفت: از هیچ خدمتی که در حق مسلمانان از دستم بربیاید کوتاهی نخواهم کرد»؛ ابن ابی شیبه، المصنف، ج۷، ص۴۸۲-۴۸۳٫

[۴۱]. محمد طاهر پنج پیری، البصائر للمتوسلین بالمقابر، ص۳۱۵٫

[۴۲]. ابن کثیر، البدایه والنهایه، ج۷، ص۹۲٫

[۴۳]. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج۲، ص۴۱۲٫

[۴۴]. محمد بن صالح ابن عثیمین، مجموع فتاوی ورسائل، ج۲، ص۳۳۹؛ احمد بن عبدالرزاق الدویش، فتاوی اللجنه الدائمه، ج۱، ص۳۳۴ و ۳۳۵٫

[۴۵]. احمد بن عبدالرزاق الدویش، فتاوی اللجنه الدائمه، ج۱، ص۳۳۴ و ۳۳۵٫

[۴۶]. عبدالعزیز بن باز، مجموع فتاوی بن باز، ج۷، ص۵۳٫

[۴۷]. صالح بن عبد العزیز بن محمد بن إبراهیم آل الشیخ، التمهید لشرح کتاب التوحید، ج۲، ص۳۸۶٫

[۴۸]. محمد بن صالح ابن عثیمین، مجموع فتاوی ورسائل، ج۲، ص۳۳۹٫

[۴۹]. حسین احمد مدنی، الشهاب الثاقب، ص۵۶، به نقل از: ابوالمکرم عبدالجلیل، دعوه محمد بن عبد الوهاب بین مؤیدیها و معارضیها، ص۱۵۲٫

[۵۰]. أحمد بن عبدالرحیم دهلوی، حجّه الله البالغه، ج۲، ص۱۰؛ من آدَاب الدُّعَاء تَقْدِیم الثَّنَاء علی الله والتوسل بِنَبِی الله، لیستجاب الدُّعَاء.

[۵۱]. طالب الرحمن، عقاید علماء الدیوبند، ص۵۹٫

[۵۲]. احمد سهارنپوری، المهند علی المفند، ص۲۱، سؤال ۳ و ۴٫

[۵۳]. محمد عبیدالله القاسمی، مدرسه فکریه توجیهیه حرکه اصلاحیه دعویه مؤسسه تعلیمیه تربویه، ص ۶۰۹-۶۱۰٫ به نقل از: اشرف علی تهانوی، امداد الفتاوی، ج۵، ص۸۵٫

[۵۴]. حدیثی که اشرف علی تهانوی به آن اشاره کرد، حدیثی است که ترمذی و ابن ماجه در سنن خود آورده اند، و آن این است که مرد نابینایی خدمت پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! از خدا بخواه که مرا شفا دهد و چشمم را به من بازگرداند. پیغمبر فرمود: اگر بخواهی من دعا می کنم و اگر بخواهی صبر کن. این صبر برای تو بهتر است. (و شاید مصلحت تو در همین حالت باشد). ولی پیرمرد بر خواسته خود اصرار کرد. پیغمبر اکرم (ص) به او دستور داد وضوی کامل و خوب بگیرد و دو رکعت نماز بخواند و بعد از نماز این دعا را بخواند: «اللّهم إنّی اسئَلُکَ و أتوجّه إلیک بنبیک محمّد نبی الرحمه یا محمّد إنّی أتوجّه بک إلی ربّی فی حاجتی لتُقضی، اللهم شَفِّعه فی؛ خداوندا من تو را می خوانم و به سوی تو متوجّه می شوم به وسیله پیغمبرت محمّد نبی رحمت، ای محمّد من متوجّه می شوم به سوی پروردگارم در حاجتم که حاجتم برآورده شود، خداوندا او را شفیع من قرار بده».

[۵۵]. محمد عبیدالله القاسمی، مدرسه فکریه توجیهیه حرکه اصلاحیه دعویه مؤسسه تعلیمیه تربویه، ص ۶۰۹-۶۱۰٫ به نقل از: اشرف علی تهانوی، امداد الفتاوی، ج۵، ص۱۰۱٫

[۵۶]. همو، نشر الطیب فی ذکر الحبیب، ص۱۷۷٫

[۵۷]. از استادان جامعه مظاهرالعلوم سهارنپور هند، که کتاب البصائر لمنکری التوسل باهل المقابر را در رد کتاب البصائر للمتوسلین بالمقابر محمد طاهر پنج پیری نوشته است.

[۵۸]. حمدالله جان الداجوی، البصائر لمنکری التوسل باهل المقابر، ص۳۷٫

[۵۹]. حسین احمد مدنی، شهاب الثاقب، ص۵۶، به نقل از: ابوالمکرم عبدالجلیل، دعوه محمد بن عبد الوهاب بین مؤیدیها و معارضیها، ص۱۵۰٫

[۶۰]. محمد عمر ملازهی سربازی، فتاوی منبع العلوم کوه ون، ص۲۸۷٫

[۶۱]. محمد تقی عثمانی، تکمله فتح الملهم، ج۵، ص۳۱۶٫

[۶۲]. عزیز الرحمن، فتاوی دار العلوم دیوبند، ج۵، ص۳۵۰-۳۵۱٫

[۶۳]. محمد طاهر پنج پیری، البصائر للمتوسلین باهل المقابر، ص۳۰۴٫

[۶۴]. عبد العزیز بن عبد الله بن باز، مجموع فتاوی بن باز، ج۴، ص۳۱۱٫

[۶۵]. محمد بن صالح ابن عثیمین، مجموع فتاوی ورسائل، ج۲، ص۳۴۰٫

[۶۶]. احمد بن عبد الحلیم ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، ج۱، ص۳۵۶٫

[۶۷]. تقی الدین سبکی، السیف الصیقل، با حاشیه محمد زاهد کوثری حنفی، ص۱۱۵٫

[۶۸]. محمد زاهد کوثری، محق التقول فی مسأله التوسل، ص۱۰۴- ۱۰۵٫

[۶۹]. احمد بن عبدالرزاق الدویش، فتاوی اللجنه الدائمه، ج۱، ص۷۴٫

[۷۰]. محمد بن صالح ابن عثیمین، مجموع فتاوی ورسائل، ج۲، ص۳۴۰٫

[۷۱]. http://www.ibn-jebreen.com/books/6-67-3990-3589-29232.html

[۷۲]. عبدالعزیز بن باز، مجموع فتاوی بن باز، ج۴، ص۳۱۱٫

[۷۳]. حمدالله جان الداجوی، البصائر لمنکری التوسل باهل المقابر، ص۴۷٫

[۷۴]. محمد تقی عثمانی، تکمله فتح الملهم، ج۵، ص۳۱۸٫

[۷۵]. همان، ج۵، ص۴۷۷؛ علامه مفتی خدا نظر، محمود الفتاوی، فتاوی دار العلوم زاهدان، ج۳، ص۲۸۸، کتاب الایمان والنذور.

[۷۶]. محمدطاهر پنج پیری، البصائر للمتوسلین باهل المقابر، ص۳۰۹ و ۳۱۷٫

[۷۷]. عبدالعزیز بن عبدالله بن باز، مجموع فتاوی بن باز، ج۴، ص۳۱۱٫

[۷۸]. عبدالعزیز بن باز، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج۴، ص۴۱۵٫

[۷۹]. احمد بن عبدالرزاق الدویش، فتاوی اللجنه الدائمه، ج۱، ص۳۳۴ و ۳۳۵٫

[۸۰]. همان.

[۸۱]. عبدالعزیز بن باز، مجموع فتاوی بن باز، ج۷، ص۵۳٫

[۸۲]. http://audio.islamweb.net/audio/Fulltxt.php?audioid=149196

[۸۳]. محمد بن صالح العثیمین، مجموع فتاوی ورسائل، ج۲، ص۳۵۲٫

[۸۴]. محمد انورشاه کشمیری، فیض الباری، ج۴، ص۴۸۴٫

[۸۵]. محمد زکریا کاندهلوی، فضائل اعمال، فضائل ذکر، ص۵۴۸٫

[۸۶]. محمد ابن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج۴، ص۲۹، ح۲۸۵۶؛ ترجمه: آیا می دانید حق خدا بر بندگانش چیست؟ تا آنجا که راوی گفت: پیامبر (ص) فرمود: آیا می دانید حق خدا بر بندگانش چیست.

[۸۷]. ترجمه: به حقی که درخواست کنندگان بر تو دارند.

[۸۸]. محمد عمر ملازهی سربازی، تحقیقی در مورد توسل و ندای غیر الله، ص۳۵-۳۶٫

[۸۹]. محمد تقی عثمانی، تکمله فتح الملهم، ج۵، ص۳۱۸٫

[۹۰]. همان، ج۵، ص۴۷۷؛ علامه مفتی خدا نظر، محمود الفتاوی، فتاوی دار العلوم زاهدان، ج۳، ص۲۸۸٫

[۹۱]. ابن ماجه، سنن، ج۱، ص۲۵۶٫

[۹۲]. محمدطاهر پنج پیری، البصائر للمتوسلین باهل المقابر، ص۳۱۴٫

[۹۳]. عبدالعزیز بن عبدالله بن باز، مجموع فتاوی بن باز، ج۴، ص۳۱۱٫

[۹۴]. همان.

[۹۵]. ابن تیمیه، زیاره القبور والاستنجاد بالمقبور، ص۳۸٫

[۹۶]. والثالث: دعاء الله – تعالی- ببرکه هذا المخلوق المقبول، وهذا قد جوّزه الجمهور، ومنعه ابن تیمیه وأتباعه. (دارالعلوم دیوبندیه مدرسه توجیهیه، ص ۶۱۰، به نقل از: اشرفعلی تهانوی، الادراک والتوصل إلی حقیقه الاشراک والتوسل)

[۹۷]. محمد انورشاه کشمیری، فیض الباری، ج۴، ص۴۸۴٫

[۹۸]. مفتی عزیز الرحمن، فتاوی دار العلوم دیوبند، ج۵، ص۳۵۰-۳۵۱٫

منبع : سراج منیر شماره ۱۸

http://shiastudies.com/fa

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.