صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > تاریخ > تاريخ تشيع > شیعیان در سایر نقاط > اقليت مذهبي شيعه در جهان اسلام و اقليت سني در ايران
تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۵


برخي بر اين باورند كه شيعه يك مذهب مستقل و ملي از امت اسلامي و مسلمانان در سراسر جهان است، لذا بايد راه ويژه اي را طي كند. درمقابل صاحب نظران ديگري هستند كه معتقد به برادري و برابري همه مسلمان ها و اصول واحد و مشترك ميان آنها بوده تا امكان وحدت مسلمانان و جهان اسلام را فراهم كنند. بنابراين اگر به طور واقع بينانه قضاوت كنيم، نظريه اول نزد افكار عمومي و حتي خواص مذاهب اسلامي تفوق و تسلط دارد، هر چند كه ظاهرا از وحدت اسلامي نيزسخن به ميان مي آيد. با اين همه نمي توان انكار كرد كه واقعيت هاي تاريخي شيعه فرآيندي را طي كرده است كه هويت خاصي بر آن بخشيده و جو فرهنگي و رفتارهاي ويژه اي را در انظار به نمايش گذاشته است، بطوري كه حتي ساير مسلمانان نيز با ديد خاصي به شيعه مي نگرند و بعضا باورها و عقايد نادرست و مبالغه آميزي را نسبت به آنها ابراز مي كنند و اين برداشت هاي ناصواب در برخوردها و رفتارهاي آنها باشيعيان، به خصوص در كشورهاي سني نشين كه شيعيان در اقليتند،بروز و ظهور پيدا مي كند و در توسعه و گسترش شيعيان در بين سايرمسلمانان تأثير گذار بوده است : بنابراين مي توان گفت كه از يك سوشيعه هويت اعتقادي و تاريخي خود را در طول زمان تثبيت كرده وجايگاه تاريخي ـ اجتماعي و فرهنگي كما بيش مستقلي در انظارجهاني پيدا كرده و از سوي ديگر همچنان به شكل يك اقليت در ميان ساير مذاهب اسلامي باقي مانده است. قدر مسلم اينكه اين كميت، كه حدود 10 درصد مسلمانان را تشكيل مي دهد، مانع از آن نشده است كه در فرصت ها و شرايط تاريخي خاص، اصالت و نبوغ تشيع كمالات خودرا به معرض ظهور برساند و اقليت مسلمانان شيعي در جهان از كيفيت وجايگاه تاريخي و اثر بخشي ويژه اي برخوردار نشود. بنابراين ارتقاء كيفي جمعيت مسلمانان شيعي را مي توان هم در رابطه با جايگاه ايران به عنوان يك كشور مستقل با اكثريت شيعه باز شناخت و هم درفرآيندهاي حوادث اجتماعي و سياسي معاصر كه جهش خاصي به تشيع در سطح جهان بخشيده است. به عنوان نمونه تشكيل دولت صفوي به عنوان يك دولت ديني قدرتمند در قرن دهم، در برابر دولت عثماني ورخداد انقلاب اسلامي ايران در قرن بيستم توانست جهش تازه اي براي طرح و زمينه عقايد و باورهاي شيعيان در سطوح جهان بوجود آورد و يااينكه انعكاس انقلاب در سراسر جهان از طريق كانوني شدن آن درخبرگزاري ها و جرايد و محافل اجتماعي و سياسي و فرهنگي كه ماه ها،بلكه سالها آنان را به خود مشغول كرد، انظار را به برخي ابعاد اعتقادي ورفتاري شيعه معطوف داشت. امروز نيز به بركت اهل بيت (ع) و محتواي معارف اهل بيت (ع) شيعه درجهان از جايگاه خاص و ويژه اي برخوردار شده و به عنوان يك مذهب حق و مقتدر در جهان اسلام به شمار مي رود و در حال حاضر نيز مي توان گفت كه شيعه در علومي هم چون اصول، فقه، فلسفه، تفسير و كلام دست برتر داشته و حرف اول را مي زند از اين رو مي توان دلايلي كه سبب شده تا شيعه به يك كانون قدرتمند در جهان اسلام بدل گردد را به چنددسته تقسيم نمود، كه پويايي، منطقي و استدلالي بودن شيعه، خدمات علماء دانشمندان و فقه شيعه در 14 قرن گذشته و از همه مهمتر اتصال شيعه به منبع پر فيض اهل بيت (ع) از جمله مهمترين اين دلايل به شمار مي رود. به لحاظ تاريخي، شيعه، اقليتي از مسلمانان را تشكيل مي دهند كه تحت ظلم و جور خلافت اموي و عباسي قرار گرفتند و به دليل اعتقادمحكم خود به اصل امامت، در جهان پراكنده شدند و با جا به جايي وتكيه بر اصل تقيه و كتمان باورهاي ديني خود، بقاي تاريخي خود راتضمين كردند. به علاوه در درون جوامع اسلامي و اكثريت سني مذهب،شيعه در اقليت سعي داشت تا ضمن حفظ عقايد خود به ترويج آن نيزبپردازد و حتي پنهان و آشكار مراسم و مناسك مذهبي خود را برگزاركند. برخي بر اين باورند كه توسعه مسئله تقيه چه در ميان ائمه اطهار(ع)و چه در عصر غيبت نه براي حفظ و مراقبت از شيعيان، بلكه براي حفظايمان شيعه و اعتقادات آنان بوده است به همين دليل و دليل تاريخي واجتماعي ديگر در بسياري از كشورهاي مسلمان ابعاد واقعي جمعيت شيعه به طور رسمي مشخص نمي شود. به عنوان مثال در كشور عراقي كه شيعيان اكثريت مطلق جمعيت راتشكيل مي دهند، اما غالبا اهل تسنن بر آنان حاكميت داشتند و سخن گفتن از شيعه جز به عنوان يك اقليت، خشم اكثريت سني مذهبان را برمي انگيخته است. بنابراين در طول تاريخ، شرايطي به وجود آمد كه شيعه در بخش هايي از جهان از حالت خفا بيرون آمد و به تبليغ آشكار عقايد وبرگزاري آزادانه مناسك خود پرداخت و اين دوران،مقارن قرن چهارم هجري است و از اين زمان به بعد مناطق زيادي همچون برخي از جزايرخليج فارس به مذهب تشيع گرايش پيدا كردند. در اين عصر، بصره شهرشيعي شناخته مي شود و در شهر كوفه نيز گروه هاي وسيعي از شيعيان وجود داشتند همچنين در طرابلس و حلب تا نيشابور، شيعيان به سرعت رشد كردند. همچنين در منطقه اهواز و خليج فارس نيز شيعيان زيادي زندگي مي كردند. اما اين حركات به طور منطقه اي و بسيار پراكنده بود وتنها در قرن دهم و يازدهم هجري و به هنگام روي كار آمدن دولت مقتدر صفويه، بود كه كشور ايران رسما در دين رسمي تشيع وحدت خودرا بازيافت و يك دولت توانمند شيعي شكل گرفت. برخي حتي تا آنجاپيش رفته اند كه قبول تشيع از سوي ايرانيان را به نفرت آنها از اعراب نسبت مي دهند. اما بسياري از محققين چنين رابطه اي را نفي مي كنند وبه ريشه هاي تاريخي تشيع اشاره دارند. بنابراين شيعه به عنوان يك مذهب، به هيچ وجه محلي و منطقه اي نيست و از يك انديشه جهاني و عام گرا برخوردار است كه زمينه هاي حضور آن در نقاط مختلف جهان وجود دارد هر چند بايد اذعان كرد كه شيعيان در اغلب كشورهاي اسلامي در شرايط نامناسبي هستند، اما به طور قطع و يقين با ظهور انقلاب اسلامي، نقش تعيين كننده اي دربازيابي هويت شيعي در يك مقياس جهاني و در ميان مسلمانان ايفاكرده اند، لذا در آينده تجربه نشان خواهد داد كه تا چه حد حركت شيعي بابهره گيري از امكانات و فرصت هايي نظير گسترش وسايل ارتباطجمعي و توسعه جهاني شدن به جاي محو يا كمرنگ شدن، نقش جهاني شايسته اي را ايفا خواهد كرد و هويت نويني را كه در وراء تاريخ آن است تثبيت خواهد نمود. ملاحظاتي درباره هلال شيعي امروزه حوزه فرهنگي و ايدئولوژي شيعه در جهان، بيشتر از حوزه هاي ديگر اهميت يافته و مفاهيمي مانند (جهاني شدن)، (خاور ميانه بزرگ) و اخيرا هم مسئله (هلال شيعي) و مفاهيم فرهنگي وايدئولوژيكي ديگر ـ كه به سرعت در حال پيشرفت است ـ و همين طورارتباط اين حوزه ها با مسايل سياسي و تحولات موجود در خاورميانه ودنيا اين پرسش را پيش مي كشد كه نقش تشيع پيشينه فرهنگي آن درتحولات كنوني چقدر است. در حال حاضر ما با دو رويكرد به مذهب شيعي در ارتباط و دو به دوهستيم، دو مواجهه يكسان از دو قطب جغرافيايي : از يك طرف رويكردغرب است با مذهب شيعي كه كاملا با آن درگير است و ديگري از سوي مسلمانان منطقه به دلايل حضور گسترده و پراكنده شيعيان در خاورميانه، همگرايي ذهني بين اهالي اين منطقه و از سوي ديگر نمونه عملي امتحان داد؛ يعني جمهوري اسلامي موجب نگراني برخي دولت ها، به خصوص قدرت هاي بزرگ جهاني شده است. بخشي ازساكنان مديترانه در منطقه شام ـ سوريه و لبنان، شيعه هستند و ياعلوياني كه در برخي از مبادي اعتقادي شان تفكر مشابهي دارند. از اين رو موفقيت هايي كه شيعيان در اين منطقه كسب كردند، بسيار تعيين كننده بوده و حركت (حزب الله) بيش از آن كه وجهه سياسي ـ نظامي داشته باشد، از قابليت فرهنگ سازي برخوردار شده و اين امر نقش تعيين كننده اي در جهان اسلام داشته است. انديشه اي كه شيعيان لبنان بوجود آوردند، بخش زيادي از حوزه عربي جهان اسلام را تحت تأثير قرارداده است و يا در سوريه و تركيه كه جمعيت قابل توجهي از آنان راشيعيان تشكيل مي دهند، كه گفته مي شود بيش از يك سوم جمعيت تركيه را علويان تشكيل مي دهند و اين، رقم بزرگي است و به دليل قرابت هاي فرهنگي و اعتقادي مي توانند نقش خودشان را به خوبي ايفاكنند غير از تحولي كه در لبنان سراغ داريم، در تركيه نيز تحولاتي ايجادشده است، اگر چه مدل اسلام سياسي آنان مانند مدل جمهوري اسلامي نيست، ولي در هر حال مدلي اسلامي و سياسي است ما در گذشته، دركشور الجزاير شاهد همين خواست مردمي بوديم. و نيز در كشورهاي شمال آفريقا. بنابراين اينها تأثير گذاري هايي است كه اين فرهنگ توانسته در حوزه مديترانه ايجاد كند.ما در كانون خاورميانه ـ كه در منطقه بين النهرين، بخصوص بين مديترانه و خليج فارس است و عراق امروزي كه بخش اعظم آن را تشكيل داده، شاهد اين تحول چشم گيرهستيم ـ در روزنامه اردني ( الدستور) تحولات عراق به (بازي خطرناك) تعبير شده است در مقاله اي كه در 28 دسامبر گذشته در اين روزنامه منتشر شد آمده است،كه پديده (هلال شيعي) در حال شكل گيري است. اين در واقع يك پازل و آرايش تأثير گذار در منطقه است. در يك طرف اين پازل كشورهاي مسلمان نشين حوزه مديترانه ودر طرف ديگرش ايران اسلامي قرار دارند. در كانون اين پازل نيز كشورعراق قرار دارد و كشورهاي ديگري همچون آذربايجان با جمعيت بيش از نود درصد شيعه و نيز بحرين با جمعيت بيش از هفتاد درصد وجوددارند كه شيعه هستند. بنابراين افراد در اين كشورها وقتي با يك مدل موفق سياسي كه كاملا از دست مايه هاي مردم سالاري ديني برخوردارباشد و با روش هاي نوين و متعارف جهاني هم سازگاري داشته باشدمواجه شوند به آن توجه نشان مي دهند، چرا كه اين مدل هم با تفكرات ديني و هم با فرهنگ آنها متناسب است. از اين رو اگر عراق و ايران كه دو كشور بزرگ منطقه هستند، بتوانند مدل موفقي از مردم سالاري ديني ارائه دهند، طبيعي است كه چه كشورهاي شيعه نشين مثل بحرين و چه كشورهايي مثل كويت كه نزديك به 30 درصد شيعه دارد، يا در عربستان كه گفته مي شود بيش از 15 درصد مردم اين كشور را شيعيان تشكيل مي دهند، يا در پاكستان كه 20 درصد شيعه هستند و يا در افغانستان كه 25 درصد شيعه دارد، اين تحول، حادثه اي بزرگ خواهد بود. نكته مهم اين است كه شيعه به دليل پراكندگي مطلوبي كه در تمام جهان دارد به هويت پيدا كرده و داراي چهره هاي فرهيخته اي است كه با ادبيات وفرهنگ جديد جهاني آشنا هستند و قابليت هاي بسياري را براي ترويج تفكر اسلام سياسي بوجود آورده اند. بنابراين شيعه براي مفهوم سازي،نوآوري و پاسخگويي به مسائل روز و باز توليد مفاهيم نو در اسلام قابليت هاي زيادي پيدا كرده است. با اين توصيفات معلوم مي شود كه شيعه و جغرافياي سياسي شيعه قلب خاورميانه است و به تعبير دقيق تر اگر تركيب فيزيكي و جغرافيايي خاورميانه را ترسيم كنيم، شيعه در مغز و قلب آن حضور دارد. اقليت سني و ايران روشن بيني و تلاش هاي شجاعانه مرجعيت شيعه درباره تقويت مذاهب اسلامي، منجر به نزديك شدن دو جريان بزرگ شيعه و سني وهمكاري متقابل بين علما و پيروان آنان گشته و باعث ارتقاء جايگاه تشيع در جهان اسلام شده است. پس از استقرار جمهوري اسلامي،اقدام هاي روشن بينانه و شجاعانه اي براي ايجاد تأمين كامل حقوق اهل سنت در ايران اسلامي صورت گرفته و اين مسئله ضمن ايجادتقريب و وحدت بيشتر مسلمانان، مي تواند الگويي برتر از جمهوري اسلامي به جهان اسلام ارائه كند، كه علاوه بر بهره مند شدن كشور ازتوان همه شهروندان، القائات بدخواهان را عليه تشيع خنثي نموده وشيعيان جهان با افتخار به آن استناد كنند. همچنان كه جامعه اهل تسنن نيز خشنود خواهند شد. در كشور ايران تقريبا. 10 درصد جمعيت كشور را خواهران و برادران اهل سنت از اقوام گوناگون با گويش هاي متفاوت تشكيل مي دهند كه اكثرا در مناطق مرزي ميهن اسلامي سكونت دارند، گويش آنان فارسي نيست، هر چند اكثريت قاطعشان با فارسي آشنا هستند و مي توانند به آن تكلم كنند. با اين كه بخش قابل توجهي از كردها، بلوچ ها وتركمن هاي ايراني، اهل سنت هستند، اما از فقه واحدي تبعيت نمي كنند و داراي ساخت هاي متفاوت فرهنگي و اجتماعي هستند. ازاين رو براي تعامل با اقليت ها دو الگو بيشتر متصور نيست : يا اينكه حكومت با نشان دادن چنگ و دندان و اعمال قدرت خام و خشن به ايجاد رعب در اقليت ها و در حقيقت ميان همه مردم مي پردازد و آنان رابه سكوت و انفعال وا مي دارد؛ يا اينكه جلب مشاركت اقليت ها در همه عرصه هاي اجتماعي و سياسي، از جلسه حضور در عرصه مديريت سياسي را خواهان است. احساس برخورداري از حقوق برابر مدني وحقوق برابر سياسي در اغلب موارد نابود كننده احساس جدايي يابيگانگي اقليت ها با اكثريت در هر زمينه اي است. از منظر شيعي، بايدتوجه كرد كه موقعيت اهل سنت در ايران شبيه وضعيت شيعيان درجهان اسلام است ؛ يعني حدود 15 درصد مسلمانان را تشكيل مي دهند. بنابراين چگونگي تعامل دولت و مردم ايران با خواهران وبرادران سني خود اين امكان را فراهم مي كند كه همين الگو در رابطه بادولت هاي اسلامي و شهروندان اهل سنت با شيعيان كشورهاي گوناگون كه در اقليت هستند. اتخاذ شود. در حقيقت به ميزاني كه اهل سنت ايراني با جمهوري اسلامي احساس نزديكي بيشتر نموده و در مديريت كشور حضور بيشتري پيدا و از حقوق مدني و سياسي كامل برخوردارشوند، مي توان توقع داشت كه دولت ها و ملت هاي مسلمان نيز درباره شيعيان چنين روشي را اتخاذ كنند. بنابراين به رسميت شناختن حقوق مدني و سياسي اهل سنت در ايران ـ علاوه بر آن كه طبق قانون اساسي حق آنان است ـ به يك معنا دفاع از حقوق مدني و سياسي شيعيان درسراسر جهان نيز محسوب مي شود و گاهي در جهت استقرار دموكراسي در كشورهاي اسلامي به شمار مي رود. از آغاز اوج گيري نهضت اسلامي در سال 56 اهل سنت در كنار شيعيان عليه رژيم ستم شاهي فعاليت مي كردند، و نمونه بارز آن بر پايي اجتماعات عظيم راهپيمايي عليه رژيم در شهرها و مناطق سني نشين است. پس از پيروزي انقلاب نيزنمايندگان اين عزيزان در سطوح بالاي مديريت كشور. از جمله حضوردر هر شش دوره مجلس شوراي اسلامي است و در انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا نيز اهل سنت مشاركت گسترده اي داشتند، ومتناسب با وزن و پايگاه اجتماعي خود نمايندگاني را، اعم از زن و مرد،براي شوراهاي اسلامي شهر و روستا انتخاب كردند و همچنان كه دولت پيش بيني مي كرد، در چند سال گذشته كمترين رخداد منفي در اين شوراها به وقوع پيوسته و همين موضوع رشد فرهنگي و جهت گيري مردم ايران را اثبات مي كند، كه حضور منطقي و عادلانه اهل سنت را درمديريت كشور به نفع جمهوري اسلامي و ملت ايران ارزيابي مي كنندبنابراين اهل سنت ايران بايد در عمل نيز به جهانيان نشان دهند كه به نظام جمهوري اسلامي بيشترين تعلق خاطر را دارند و دولت و ملت ايران نيز بايد اثبات كنند كه تفاوت هاي مذهبي، قومي، زباني،جغرافيايي و… شهروندان به هيچ وجه موجب آن نمي شود كه نگاهي متفاوت به آنان داشته باشند. از اين رو شهروند درجه دوم و نه (حمايت درجه دوم)، راه رسيدن به وفاق پايدار و مردم سالاري واقعي نيست.


برچسب ها :
دیدگاه ها