تاریخ انتشار : ۲۱ شهریور ۱۳۹۷


فضایل امام حسین از دیدگاه اهل سنت

فضایل امام حسین از دیدگاه اهل سنت

عن ابی هریره قال: رأیت رسول الله  و هو حامل الحسین بن علی  و هو یقول: اللهم احبّه فاحبّه. هذا حدیث صحیح الاسناد.[۱]

عن یزید بن ابی زیاد قال: خرج النّبی  من بیت عایشه فمرّ علی بیت فاطمه  فسمع حسیناً یبکی فقال: الم تعلیمی أنّ بکاءه یؤذنی؟[۲]

ترجمه: «یزید بن ابی زیاد گفت: پیامبر  از منزل عایشه خارج شد و از کنار منزل فاطمه عبور کرد و صدای گریه حسین  را شنید. خطاب به دخترش فرمود: آیا نمی‌دانی گریه حسین مرا اذیت می‌کند»؟

عن انس بن مالک قال: لما قتل الحسین بن علی  جئی براسه الی ابن زیاد لجعل ینکت بقضیب علی ثُنایاه و قال ان کان لحسن الثغر فقلت فی نفسی لأسوانک لقد رأیت رسول الله  یقبل موضع قضیبک من فیه».[۳]

ترجمه: «انس بن مالک گفت: چون حسین بن علی  به شهادت رسید، سرش را نزد ابن زیاد آوردند و ابن زیاد، با چوبی که در دست داشت، به دندان‌های او اشاره می‌کرد و از زیبایی آنها تعجب می‌کرد. انس می‌گوید: با خود گفتم رویت سیاه باد! من بارها رسول خدا را دیدم از جای چوب هایت بوسه بر می‌داشت».

عن زید بن ارقم قال: کنت جالساً عن عبیدالله بن زیاد اذ آتی برأس الحسین  فوضع بین یدیه فأخذ قضیبه فوضعه بین شفتیه فقلت له انک لتضع قضیبک فی موضع طالمالثمه رسول الله  فقال: قم انک شیخ قد ذهب عقلک![۴]

ترجمه: «زین بن ارقم گفت: در کنار عبیدالله بن زیاد نشسته بودم که سر مبارک حسین  را آورده و در مقابل او قرار دادند. وی چوبی را برداشت و میان دو لب ایشان نهاد. به او گفتم: چوبت را به جائی نهادی که بسیار دیده ام که رسول الله  آن را می‌بوسید. عبیدالله گفت: برخیز که تو عقلت را از دست داده ای».

عن یعلی بن مره قال. قال رسول الله : «حسین منّی و انا من حسین احبّ الله من احبّ حسیناً. سبط من الاسباط»[۵]

ترجمه: «یعلی بن مره گفت: رسول خدا فرمود: حسین از من است و من از حسینم. خداوند دوست دارد کسی را که حسین را دوست بدارد و او سبطی است از اسباط انبیاء».

عن فخر الرازی فی تفسیره الکبیر فی ذیل تفسیر قوله تعالی «و علم آدم الاسماء کلها…» قال: اعرابی قصد الحسین بن علی  حاجته قال: سمعت جدک یقول: اذا سألتم حاجه فأسالوها من من اربعه: اما عربی شریف او مولی کریم او حامل القرآن او صاحب و جه صبیح فامّا العرب فشرفت بجدک و اما الکرام فد آبکم و سیرتکم و اما القرآن ففی بیوتکم نزل و اما الوجه الصبیح فانی سمعت رسول الله یقول: اذا آردتم آن تنظروا الی فانظروا الی الحسن و الحسین  فقال الحسین : ما حاجتک؟

فکتبها علی الارض فقال الحسین : سمعت ابی علیاً یقول: قیمه کلّ امره ما یحسنه و سمعت جدی یقول: المعروف بقدر المعرفه فاسألت عن ثلاث مسائل ان اَجبت فی جواب واحده فلک ثلث ما عندی و ان اجبت عن اثنتین فلک ثلثا ما عندی و ان اجبت عن الثلاث فلک کل ما عندی و قد حمل الی صره مختومه من العراق فقال: سل و لاحول و لاقوه الا بالله فقال: ای الاعمال افضل؟ قال الاعرابی الایمان بالله قال: فما نجاه العبد من الهلکه قال: الثقه بالله قال: فما یزین المرء؟ قال: علم و معه حلم قال: فان اخطأه ذلک قال: فمال معه کرم قال: فان اخطأه ذلک قال: فقر معه صبر. قال: فان اخطأه ذلک: فصاعقه تنزل من السماء فتحرقه فضحک الحسین  و رمی بالصره الیه[۶]

ترجمه: «فخر رازی در تفسیر خود در ذیل آیه «… و علم آدم الاسما کلّها…» می‌نویسد: مردی عرب خدمت حسین بن علی  آمد و حاجت خود را به آن حضرت عرض کرد و چنین گفت: از جدت شنیدم که می‌فرمود: حاجت خود را پیش چهار کس ببرید:

  1. عرب شریف

  2. مولای کریم

  3. حامل قرآن

  4. صاحب عمل درخشان

بنابراین، عرب با جد تو شرافت یافته است. کرامت و بزرگواری هم عادت و سیره شماست. قرآن در خانه‌های شما نازل شده و اما این که درباره سیمای روشن من از رسول خدا شنیدم که می‌فرمود: اگر می‌خواهید به من نگاه کنید، حسن و حسین را بنگرید؛ یعنی آنها بیش از همه به من شباهت دارند.

حسین فرمود: از پدرم علی  شنیدم که می‌فرمود: قیمت هر مرد به اندازه معلومات او است و نیز از جدم شنیدم که می‌فرمود: احسان و بخشش به اندازه معرفت اشخاص است. پس از تو سه مسأله سؤال می‌کنم اگر به یکی از آنها جواب دادی یک سوم مال پیش ماست و اگر جواب دو تا را گفتی دو ثلث آن را و اگر به هر سه سوال جواب دادی همه آن را به تو خواهم بخشید که همان یک کیسه مهر و موم شده از عراق برای من رسیده است.

اعرابی گفت: سوال کنید. به حول و قوه الهی جواب خواهم داد!!

امام حسین  سؤال کرد: کدام یک از اعمال افضل است؟

اعرابی عرض کرد: ایمان به خدا.

فرمود: چه چیزی موجب رهایی از مهالک است؟

پاسخ داد: اعتماد کردن به خدا.

فرمود: زینت مرد در چیست؟

گفت: علمی که توام با حلم باشد.

فرمود: اگر آن نباشد.

گفت: مالی که توام با سخاوت باشد.

فرمود: اگر آن هم نباشد.

گفت: فقری که توام با صبر باشد.

فرمود: اگر آن هم نباشد؟

گفت: در آن صاعقه‌ای که از آسمان بر سرش فرو بارد و او را بسوزاند.

امام حسین  لبخند زد و کیسه را که هزار دینار داشت به سوی او انداخت.[۷]

قال الحسن البصری: کان الحسین بن علی  سیداً زاهداً ورعاً صالحاً ناصحاً حسن الخلق فذهب ذات یوم مع اصحابه الی بستانه و کان فی ذلک البستان غلام له اسمه صاف، فلمّا قرب من البستان رای الغلام قاعداً یأکل خبزاً فنظر الحسین الیه و جلس عند نخله مستتراً لایراه فکان یرفع الرغیف فیرمی بنصفه الی الکلب و یأکل نصفه الاخبر فتعجب الحسین من فعل الغلام فلما فرغ من أکله قال: الحمد الله ربّ العالمین اللهم اغفر لسیدی و بارک له کما بارکت علی ابویه برحمتک یا ارحم الراحمین…»[۸]

ترجمه: «حسن بصری گفت: حسین بن علی  مردی بزرگوار، زاهد، پرهیزگار، شایسته، خیرخواه و دارای اخلاق نیکو بود.

روزی به همراه یارانش به باغش رفت و در آن باغ غلامی داشت به نام «صاف» چون نزدیک باغ شد، دید غلام نشسته مشغول خوردن نان است. حسین او را دید و در پشت درخت خرمائی خود را از دید او پنهان ساخت و دید که غلام قرص نان را دو قسمت کرد و نصف آن را به جلو سگ انداخت و خود مشغول خوردن نصف دیگر شد. حسین  از عمل غلام تعجب کرد و چون از خوردن نان فارغ شد، گفت: سپاس خدائی را که آفریننده عالم هاست.

خدایا! مرا ببخش و آقای مرا ببخش و او را به رحمت خود مبارک گردان، چنان که پدر و مادر او را مبارک فرمودی، ای خدای بخشنده و بخشایشگر».

در این هنگام امام حسین از جا بلند شد و گفت: صافی!

غلام با دست‌های چرکین از جا بلند شد و گفت: سرور من و ای سرور مؤمنان! ببخشید که شما را ندیده ام.

حسین  فرمود: مرا ببخش که بدون اجازه وارد باغ تو شدم.

صافی گفت: از روی فضل و کرامت این سخن را می‌گوئید.

حسین فرمود: دیدم که نصف نان را به سگ دادی و نصف دیگر را خود خوردی، معنای این کار چیست؟

غلام گفت: این سگ به هنگام خوردن نان مرا نگاه می‌کرد و من از نگاه‌های او خجالت کشیدم و این سگ تو است که باغت را از دستبرد دزدان محافظت می‌کند.

پس من غلام تو و این هم سگ تو است و روزی تو را با هم می‌خوردیم.

حسین  گریه کرد و فرمود: تو را در راه خدا آزاد کرده و دو هزار دینار هم با طیب خاطر به تو هبه کردم.

غلام گفت: حالا که مرا آزاد کردی من هم می‌خواهم در باغ تو انجام وظیفه کنم.

حسین فرمود: مرد اگر حرف زد باید آن را با عمل نیز تصدیق نماید.

گفتم: بدون اجازه وارد باغت شدم اکنون قولم را با عملم تصدیق می‌کنم. باغ و هر چه در آن است از آن توست الا این که یارانم الآن برای خوردن میوه‌ها و خرما به اینجا آمده اند. آنها را میهمان خود کن و به خاطر من آنها را گرامی بدار. خداوند شما را روز قیامت گرامی بدارد و حُسن خُلق و ادب تو را زیاد گرداند.

غلام گفت: «ان وهبت لی بستانک فانّا قد سبلته لاصحابک و شیعتک»؛ «حالا که باغت را به من بخشیدی من نیز آن را بر اصحاب و شیعیانت وقف کردم».

حسن بصری پس از نقل این داستان گفت: بر مؤمن سزاوار است که مثل ذرّیه رسول خدا  باشد.

قال یعقوب بن سفیان، حدّثنا سلیمان بن حرب، حدّثنا حماد بن زید عن معمّر قال: اوّل ما عرف الزهری تکلم فی مجلس الولید بن عبدالملک. فقال الولید: ایکم یعلم ما فعلت أحجار بیت المقدس یوم قتل الحسین؟ فقال: الزهری بلغنی انّه لم یقلب حجرالا وجد تحته دم عبیط[۹]

ترجمه: «یعقوب بن سفیان از سلیمان بن حرب و حماد بن زید از معمر روایت کرده است: نخستین چیزی که زهری را معروف کرد این بود که در مجلس ولید بن عبدالملک سخن گفت: آنجا که ولید سؤال کرد: کدام یک از شما می‌داند که روز قتل حسین سنگ‌های بیت المقدس چه عکس العملی از خود نشان دادند؟

زهری گفت: خبر داده اند که هیچ سنگی را از جای خود بر نداشتند، جز این که از زیر آن خون تازه جاری شد…».

امام حسین از دیدگاه دیگر صحابه

عن ابی العباس قال: کنت عند النّبی  و علی فخذه الأیسر ابنه ابراهیم و علی فخذه الایمن الحسین بن علی تاره یقبّل هذا و تاره یقبّل هذا اهبط علیه جبرئیل بوحی من ربّ العالمین فلمّا سری عنه قال: أتانی جبرئیل من ربّی فقا لی: یا محمّد انّ ربک یقرء، علیک السّلام و یقول لک: لست أجمعهما لک فافد أحدهما بصاحبه فنظر النّبی  الی ابراهیم فبکی و نظر الی الحسین فبکی ثم قال: انّ ابراهیم امّه أمه و متی مات لم یحزن علیه غیری و امّ الحسین فاطمه و ابوه علی ابن عمی لحمه لحمی و دمه دمی و متی مات، حزنت ابنتی و حزن بن عمی و حزنت انا علیه و انا او ثر حزنی علی حزنهما یا جبرئیل تقبض ابراهیم فدیته بابراهیم. قال فقبض بعد ثلاث فکان النبی  اذ رأی الحسین مقبلاً قبّله و ضمّه الی صدره و رشف ثنایاه و قال: فدیت من فدیته بابنی ابراهیم[۱۰]

ترجمه: «ابی العباس گفت: در خدمت پیامبر بودم. روی زانوی چپش ابراهیم و روی زانوی راستش حسین بن علی  نشسته بود. گاهی این را می‌بوسید و گاهی آن را.

در آن هنگام، در حالی که حامل وحی از طرف آفریدگار جهانیان نازل شد، رسول خدا  پس از دریافت وحی فرمود: جبرئیل از طرف خدا بر من نازل شد و فرمود: ای محمّد! خدا برایت سلام می‌رساند و می‌فرماید: این دو کودک را برای تو باقی نمی‌گذارم. یکی را فدای دیگری کن.

پیامبر  به ابراهیم نگاه کرد و گریست و به حسین  نظر انداخت و اشک ریخت. سپس فرمود: مادر ابراهیم کنیز است. اگر او بمیرد غیر از من کسی بر او محزون نمی‌شود؛ ولی مادر حسین  فاطمه و پدرش علی، پسر عمویم که گوشت و خون من است، و اگر او بمیرد هم دخترم و هم پسر عمویم و هم خودم محزون می‌شویم و حزن من به خاطر حزن فاطمه و علی  شدیدتر می‌گردد.

با این حساب، ای جبرئیل! ابراهیم را قربانی حسین کردم و او را قبض روح کن و ابراهیم بعد از سه روز فوت کرد.

از آن به بعد پیامبر اکرم هر موقع حسین  را می‌دید، که به طرف او می‌آمد، او را می‌بوسید و به سینه خود می‌چسباند و لب و دندانش را می‌مکید و می‌فرمود: جانم به فدای کسی که پسرم ابراهیم را فدای او ساختم».

قالت: ام سلمه دخلی النّبی  فقال: «احفظی الباب لایدخل علی احد فسمعت نحیبه فدخلت فاذا الحسین بین یدیه فقلت و الله یا رسول الله ما رائیته حین دخل. فقال: انّ جبرئیل کان عندی آنفاً فقال: انّ امّتک ستقتله بعدک بارض یقال لها کربلا أفترید ان اراک تربته یا محمد؟

فتناول جبرئیل من ترابها فأراه النّبی  و دفعه الهی فقالت امّ سلمه رضی الله عنها فأخذته فجعلته فی قاروره فأصبته یوم قتل الحسین و قد صار دماً»[۱۱]

ترجمه: «امّ سلمه گفت: پیامبر به خانه من آمد و دستور داد که مواظب در باشم تا کسی وارد نشود. طولی نکشید که صدای شیون پیامبر را شنیدم. داخل خانه شدم. ناگهان حسین  را دیدم که مقابل پیامبر نشسته است. گفتم: یا رسول الله! من او را هنگام داخل شدن ندیدم. پیامبر فرمود: «جبریل لحظه پیش نزد من بود و گفت: البتّه امّت تو پس از تو او را در سرزمین کربلا خواهند کشت.

آیا می‌خواهی که ترتب او را به تو نشان دهم؟ جبرئیل مشتی از خاک آنجا را به دست گرفته و آن را به پیامبر نشان داد و امّ سلمه گفت: من آن را گرفتم. در شیشه‌ای قرار دادم. روزی که حسین کشته شد، آن خاک تبدیل به خون شد.[۱۲]

عن سلمی قالت: دخلت علی امّ سلمه و هی تبکی، فقلت ما یبکیک؟ قالت: رأیت رسول الله فی المنام و علی رأسه و لحیته التّراب، فقلت: مالک یا رسول الله؟ قال: شهدت قتل الحسین آنفاً[۱۳]

ترجمه: «سلمی گفت: روزی خدمت امّ سلمه رسیدم، دیدم که دارد گریه می‌کند. به او گفتم: چرا گریه می‌کنی؟ گفت: رسول خدا را در خواب دیدم که به سر و محاسنش خاک نشسته بود. عرض کردم یا سول الله! شما را چه شده است؟ فرمود: کمی پیش از این شاهد قتل حسین بودم».

«عن ام سلمه قالت: لمّا قتل الحسین ناحت علیه الجنّ و مطرنا دماً»[۱۴]

ترجمه: «امّ سلمه گفت: چون حسین بن شهادت رسید، طایفه جن در عزای او گریستند و به جای باران خون بارید».

قال جابر بن عبدالله الانصاری: من سرّه الی رجل من اهل الجنّه فلینظر الی الحسین فانّی سمعت رسول الله یقوله[۱۵]

ترجمه: «جابر بن عبدالله انصاری، صحابی بزرگ رسول خدا، گفت: هر کسی می‌خواهد مردی از اهل بهشت را ببیند به حسین نگاه کند؛ زیرا من این مطلب را از رسول خدا شنیدم».

محمّد بن یوسف الرزندی حنفی «صاحب نظم درر السمطین» می‌نویسد:

«و کان الحسین کثیرالصلاه و الصّوم و الحج و العباده سخیاً کریماً حج خمساً و عشرین حجه ماشیاً»[۱۶]

ترجمه: «حسین نماز و روزه و حج و عبادتش زیاد، سخی و بزرگوار بود؛ به طوری که بیست و پنج مرتبه پیاده به زیارت خانه خدا رفت».

معاویه به پسرش یزید می‌گفت: «حسین احبّ النّاس الی الناس»[۱۷].

ترجمه: «حسین بن علی در نظر مردم از همه مردم محبوب تر است».

پی نوشت ها

[۱] . مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۱۷۷٫

[۲] . هیثمی، جمع الزوائد، ج ۹، ص ۲۰۱٫

[۳] . ذخایر العقبی، ص ۱۲۶٫

[۴] . کنز العمال، ج ۷، ص ۱۱۰٫

[۵] . صحیح ترمذی، ج ۲، ص ۳۰۷٫

[۶] . فخر رازی، تفسیر الکبیر، ذیل آیه ۳۱، سوره بقره.

[۷] . صفوری شافعی بغدادی، نزهۀ المجالس، ج ۲، ص ۲۳۳، ط قاهرۀ.

[۸] . علامه ابوالمؤید الموفق بن احمد، مقتل حسین  ، ص ۱۵۳، ط الغزی.

[۹] . تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۳۵۴٫

[۱۰] . تاریخ بغداد، ج ۲، ص ۲۰۴٫

[۱۱] . نظم الدرّر، ص ۲۱۵؛ مجمع الزواید، ج ۹، ص ۱۸۸؛ معجم الکبیر، طبرانی، ج ۳، ص ۱۰۶٫

[۱۲] . نظیر این روایت از عایشه در صحیح ترمذی، ج ۲، ص ۳۰۶ و مستدرک الصحیحین، ج ۴، ص ۱۹ آمده است.

[۱۳] . الترمذی، صحیح، ج ۲، ص ۳۰۶ – مستدرک الصحیحین، ج ۴، ص ۱۹؛ ذخائر العقبی، ص ۱۴۸٫

[۱۴] . ذخائر العقبی، ص ۱۵۰٫

[۱۵] . نظم درر السمطین، ص ۲۰۸٫

[۱۶] . نظم درر السمطین، ص ۲۰۸٫

[۱۷] . تهذیب، ابن عساکر، ج ۴، ص ۳۲۷٫

منبع:  برگرفته از کتاب فضائل ائمه اطهار از دیدکاه اهل سنت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهده کتاب اینجا راکلیک کنید.

http://shiastudies.com/fa/


برچسب ها :
، ، ،
دیدگاه ها