صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) > امام باقر (ع) > امام محمد الباقر سومین ستاره درخشان امامت در بقیع
تاریخ انتشار : ۲۷ شهریور ۱۳۹۷


امام محمد الباقر سومین ستاره درخشان امامت در بقیع

۱- حسب و نسب امام محمد باقر:

حسب و نسب حضرت امام محمد باقر از طرف پدری بدین قرار است؛ محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب بن عبدالمطلب بن‌هاشم بن عبد مناف. حسب و نسب آن حضرت از طرف مادری بدین قرار است: محمد بن فاطمه بنت الحسن بن علی بن ابیطالب بن عبدالمطلب ابن هاشم بن عبد مناف.

شرح حال پدر حضرت امام محمد باقر یعنی حضرت امام زین العابدین را در فصل دوم نوشتیم. مادر آن بزرگوار فاطمه بنت حضرت امام حسن مجتبی است. نام این بانو فاطمه کنیه وی ام عبدالله و ام الحسن بوده. این بانوی معظمه والده حضرت امام محمد باقر و عبدالله باقر است.

حضرت امام محمد باقر  علوی است که از علویین و فاطمی است که از فاطمیین و از حضرت حسنین بوجود آمده. در کتاب دعوات راوندی از صادق آل محمد؛ روایت می‌کند که از آن بزرگوار در باره مادر امام محمد باقر فرموده: جده‌ام ام عبدالله صدیقه‌ای بود که در میان آل حسن زنی نظیر او نبود.

محمد بن یعقوب کلینی در کتاب اصول کافی از باقر آل محمد؛ روایت می‌کند که فرموده: مادر من پای دیواری نشسته بود آن دیوار شکست خورد و نزدیک بود بر سر آن بانو خراب شود وی به دست خود اشاره کرد و گفت: خدا را به حق مصطفی  قسم می‌دهم که به تو اجازه سقوط ندهد تا من از اینجا برخیزم. آن دیوار همچنان در هوا معلق شد تا مادرم برخاست آنگاه آن دیوار سقوط کرد. پس از این جریان بود که پدرم علی بن الحسین (بشکرانه دفع این بلا) مبلغ صد (۱۰۰) اشرفی برای آن بانوی بزرگوار صدقه داد. گرچه در قرآن مجید در سوره مبارکه مؤمنون، (آیه /۱۰۳) راجع به حسب و نسب می‌فرماید: موقعی که در صور دمیده شود حسب و نسبی در میان مردم نخواهد بود (یعنی ارزشی نخواهد داشت). ولی در عین حال حسب و نسب حضرت امام محمد باقر که به رسول عظیم الشأن اسلام و علی بن ابیطالب منتهی می‌شود ارزش قابل توجهی دارد.

لذا پیغمبر اکرم چنانکه که در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیه‌ سابق الذکر روایت می‌کند می‌فرماید: «کل حسب و نسب منقطع ‌یوم القیامه الاحسبی و نسبی» یعنی هر حسب و نسبی در روز قیامت منقطع می‌شود غیر حسب و نسب من. انصافاً حسب و نسبی که دارای شخصیت خدا پرستی باشد جای دارد که انسان به آن فخریه کند، زیرا شخصیتی از این شخصیت برای بشر بالاتر نخواهد بود.

لذا حضرت عیسی بن مریم چنانکه خدای علیم در سوره مبارکه‌(مریم، آیه/ ۳۲) از قول آن بزرگوار نقل می‌کند، می‌فرماید: من بنده خدا هستم. و نیز افراد نمازگذار در هر تشهدی که در نماز می‌خوانند راجع به شخصیت حضرت محمد بن عبدالله می‌گویند: شهادت می‌دهم که محمد بنده خدا است.

بدین لحاظ است که پیامبر اکرم اسلام چنانکه در کتاب عیون الاخبار الرضا روایت می‌کند می‌فرماید: «أنا بن ذبیحین» یعنی من پسر دو قربانی هستم. منظور از آن دو قربانی یکی حضرت اسماعیل ذبیح الله فرزند ابراهیم خلیل الله و دیگری حضرت عبدالله پدر بزرگوار حضرت رسول اکرم است که در شرح قربانی شدن ایشان در جای خود نگاشته شده.

پیغمبر خدا از این جهت به این بزرگوار فخریه می‌کند که قربانی شدن ایشان یک نوع عبادت بلکه بزرگترین عبادات به شمار می‌رود. حضرت حسین بن علیدر روز عاشورا می‌فرماید:

أنا بنُ عَلِی الطُّهرِ مِن آلِ هاشم        کفَانی بهذا مَفخَراً حِینَ أفخَرُ

یعنی من پسر آن علی پاک و پاکیزه هستم که از آل هاشم است وقتی که بخواهم افتخار کنم همین افتخار مرا کفایت می‌کند. حسب و نسب حضرت باقر العلوم از طرف پدری به حضرت علی بن ابیطالب منتهی می‌شود و از جهتی به پیغمبر اکرم و فاطمه اطهر منتهی می‌گردد. گرچه بعضی از مخالفین یعنی اهل تسنن می‌گویند: اولاد دختر از فرزندان خود انسان به شمار نمی‌رود ولی این عقیده قرآن مجید و پیامبر اسلام تکذیب نموده‌اند. یعنی قرآن کریم و حضرت رسول اکرم می‌فرماید: فرزند دختر هم فرزند خود انسان به شمار می‌رود. ما اکنون نظریه علما و بزرگان اهل تسنن را از نظر خوانندگان عزیز می‌گذرانیم.

ابن ابی الحدید که یکی از علمای اهل تسنن به شمار می‌رود چنانکه که ناسخ التواریخ و دیگران نقل می‌کنند؛ می‌نگارد: اگر بگویند: حسن و حسین پسران پیغمبر خدایند می‌گویم: آری. زیرا منظور خدای علیم از کلمه : ابنائنا در (آیه /۵۴ سوره آل عمران) که آیه مباهله باشد حسن و حسین است.

نیز از مفردات طبرانی و تاریخ خطیب از جابر از پیامبر اکرم روایت می‌کند که فرمود: خدای توانا فرزندان هر پیغمبری را از صلب او قرار داد ولی فرزندان مرا از صلب من و صلب علی بن ابیطالب قرار داد. فرزند هر مادری به پدارنشان نسب داده می‌شود مگر فرزندان فاطمه که من پدر ایشان هستم.

پس بنابراین حسب و نسب امامان مذهب مقدس شیعه که حضرت باقر العلوم یکی از ایشان است از همه مردم افضل و بالاتر است حتی از عموم انبیاء، زیرا هیچ یک از ایشان دارای یک چنین حسب و نسبی نبوده‌اند.

۲- تاریخ ولادت امام محمد باقر:

حضرت باقر العلوم  روز جمعه، بقولی روز شنبه بقولی روز دوشبه.روز اول ماه رجب، بقولی روز بیست و دوم آن طبق روایتی سوم ماه صفر. سنه پنجاه و هفتم هجری وبنا به روایتی دیگرسنه پنجاه هشتم. در مدینه رسول الله در خانه بزرگوارش حضرت امام زین العابدین متولد شد.

۳- جریان ولادت امام محمد باقر:

در کتاب جناب الخلود می‌نگارد: موقعی که حضرت امام محمد باقر از والده ماجده‌اش متولد شد او را نزد پدر بزرگوارش بردند،‌ امام سجاد او را گرفت اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپش گفت.

روایت شده اگر آن فرزندی که خدای به انسان عطا می‌کند پسر باشد تا سه روز او را به نام: محمد صدا بزنید و چنانچه دختر باشد او را به نام: فاطمه صدا بزنید. پس از گذشت هفت روز از ولادت چنانکه نام دیگری غیر از این دو نام در نظر داشته باشید، انتخاب نمایید.

۴- نام، لقب، کنیه امام محمد باقر:

نام: محمد؛ در کتاب جنات الخلود می‌نگارد: این نام (یعنی کلمه محمد) را افضلیت بسیار است روایت شده:‌خدای رئوف فردای قیامت دستور می‌دهد تا آن افراد را که محمد نام دارند به جهت کرامت این نام بدون حساب داخل بهشت کنند. نام دیگر آن بزرگوار در کتابهای آسمانی مشماغ است. معنی کلمه مشماغ یعنی وارث علوم اولین و آخرین.

بهترین نامها برای شخص مؤمن نامی است که معنای آن بنده بودن خدا باشد از قبیل؛ عبدالله، عبدالرحمان، عبدالرحیم و… بعد از این گونه نامها، افضل از هر نامی نام پیامبران و امامان علیهم است. و لذا  چنانکه در کتاب جنات الخلود روایت می‌کند؛ حضرت محمد بن عبدالله می‌فرماید: کسی که چهار فرزند برای او متولد شود و یکی از آن را هم نام من قرار ندهد در حق من جفا کرده. و نیز روایت شده،‌ هیچ خانه‌ای در زمین نیست که محمد نامی در آن باشد مگر اینکه همه روزه مقدس و مبارک خواهد شد.

در کتاب جنات الخلود تعداد هشت لقب برای حضرت امام محمدباقر می‌نگارد که افضل و اشهر از همه‌ القاب آن بزرگوار باقر است. مصدر کلمه‌ باقر: بقر بفتح باء و سکون قاف است. معنای کلمه بقر یعنی شخم کردن و شکافتن زمین. چون آن برگزیده خدا علوم مذهبی را آن طور که باید و شاید نشر داد لذا لقب مبارکش را باقر گفتند.

این لقب مبارک را حضرت محمد بن عبدالله برای آن بزرگوار تعیین کرده. چنانکه  شیخ مفید در کتاب ارشاد از جابر بن عبدالله انصاری روایت می‌کند که رسول خدا به وی فرمود: تو آنقدر زنده میمانی که یکی از فرزندان مرا که از حسین بوجود خواهد آمد و او را محمد می‌گویند ملاقات خواهی کرد،او است که:یبقر علم الدین بقراً؛ یعنی علم دین و مذهب را می‌شکافد و نشر می‌دهد،موقعی که او را ملاقات نمودی سلام مرا به وی برسان.

مسعودی در کتاب اثبات الوصیه می‌نویسد: موقعی که امام محمد باقر جوانی شده بود و با پدر بزرگوار خود وارد مسجد گردید جابر بن عبدالله انصاری نزد آن حضرت آمد، سر آن بزرگوار را بوسید و گفت : پیامبر خدا تو را سلام می‌رسانید و به من می‌فرمود:‌ تو زنده خواهی بود تا فرزند من محمد بن علی بن الحسین را ببینی، وقتی که او را دیدی سلام مرا به او برسان.

یک روز جابر انصاری، امام باقر را در بعضی از کوچه‌های مدینه ملاقات نمود و به آن حضرت گفت: ای پسر تو کیستی! حضرت باقر  فرمود: من محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب هستم. جابر به آن بزرگوار گفت: جلو بیا امام باقر جلو آمد جابر گفت برگردد امام برگشت جابر گفت: به خدای کعبه قسم که این شکل و شمائل رسول خدا است.

آنگاه به حضرت باقر گفت: ‌ای پسر عزیز، پیغمبر خدا تورا سلام می‌رسانید.امام محمد باقر فرمود: بر رسول خدا و تو تا آن موقعی که آسمان و زمین برقرارند به جهت این که سلام آن حضرت را به من رسانید سلام باد. جابر سه مرتبه به آن حضرت گفت: ای باقر! ای باقر! ای باقر! حقا که تو باقر هستی که علم دین را نشر می‌کنی و می شکافی یک نوع شکافتن مخصوصی.

پس از این جریان بود که جابر انصاری به حضور امام باقر  می‌آمد و در خدمت آن حضرت می‌نشست و آن بزرگوار او را تعلیم می‌داد چه بسا می‌شد که جابر درباره حدیثی از پیغمبر، غلط می‌گفت و حضرت باقر اشتباه او را می‌گرفت و او را یاد آور می‌نمود، وی قبول می‌کرد و قول آن حضرت را می‌پذیرفت. جابر مکرراً به آن بزرگوار می‌گفت: ای باقر! ای باقر! ای باقر! من خدا را شاهد می‌گیرم که تو در حال کودکی دارای مقام حکومت و قضاوت (یعنی امامت) هستی!

کنیه امام باقر  ابوجعفر است آن بزرگوار را بدین لحاظ ابوجعفر می‌گفتند که یکی از فرزندانش حضرت امام جعفر صادق  بود. در زبان عجم کنیه مرسوم نیست. فقط نام و لقب معمول است و در زبان عرب به اضافه نام و لقب کنیه هم مرسوم است.

۶- شکل و شمائل امام محمد باقر:

در حدیث جابر بن عبدالله انصاری؛ راجع به شکل و شمائل حضرت امام محمد باقر از پیامبر عظیم الشأن اسلام روایت می‌کند که آن بزرگوار فرمود:‌ نام حضرت باقر نام من و شمائل او شمائل من است.

در کتاب جنات الخلود راجع به شمائل حضرت باقر آل محمد می‌نویسد: آن بزرگوار گندم گون متوسط القامه قوی هیکل صورت گرد و مدور،‌ ریش مشکی و سیاه پیوسته ابرو، درشت چشم، کشیده بینی، چهره مبارک بقدری صاف و درخشنده بود که گویا: روغن زده بودند. مابقی شمائل آن حضرت نظیر شکل و شمائل پیامبر اکرم اسلام بود. دندان مبارک آن حضرت درشت بود موقعی که آن بزرگوار می‌خندید دندانهایش نظیر دُر تگرک نمایان می‌گردید. خندیدن امام باقر بحد قهقه نمیرسید، موقعی که خنده آن حضرت تمام می‌شد می‌فرمود: اللهم لاتمقتنی! یعنی پروردگارا بر من خشمگین نشو!

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب خود راجع به شکل و شمائل حضرت باقر  می‌نگارد:‌ آن بزرگوار از تمام مردم زمان خود راستگوتر بود و از همه آنان باطراوت و زیباتر بود و در بذل و بخشش جان در راه خدای سبحان از همه کس بخشنده‌تر بود.

نیز در کتاب سابق الذکر می‌نگارد: حضرت امام باقر میانه بالا و باریک قامت و دارای بشر‌ه‌ای لطیف موی مجعد و پیچیده، گندمگون بر چهره آن بزرگوار خالی بود،‌ و نیز بر بدن مقدسش خالی و نشان قرمزی وجود داشت صورت مبارکش زیبا و نیکو بود و…

۷- منصب امامت امام محمد باقر:

مسعودی در کتاب اثبات الوسیله می‌نویسد: موقعی که روزگار امام زین العابدین به سر آمد (در سال ۹۴ بنابر روایتی ۹۵- هجری از دنیا رحلت کرد) فرزند خود امام محمد باقر را خواست و او را وصی خویش قرار داد.

گروهی از شیعیان خصوصی آن بزرگوار در موقع وصیت کردن آن حضرت حضور داشتند حضرت زین العابدین اسم اعظم خدا و میراث‌ پیامبران را به امام باقر تسلیم نمود. حضرت سجاد به امام باقر سفارش ناقه خود را کرد و فرمود به آن ناقه رسیدگی کن علف آن را آماده نما پس از من بر پشت آن ناقه سوار مشو و آن را به سفر مبر باید در مکان خود باشد.

حضرت علی بن الحسین تعداد بیست مرتبه و به قولی بیست و دو مرتبه به وسیله آن ناقه به حج رفته بود و یک تازیانه به آن حیوان نزده بود موقعی که حضرت سجاد از دنیا رحلت کرد، و جسد مبارک آن حضرت را در قبرستان بقیع به خاک سپردند، ناقه آن حضرت به جانب بقیع خارج شد. گردن خود را بر قبر آن حضرت میزد اشک از چشمانش جریان داشت.

امام باقر شخصی را فرستاد تا آن ناقه را به جای خود بازگرداند آن حیوان نیز به سوی بقیع برگشت و این عمل را سه مرتبه انجام میداد سرانجام مدت سه روز بالای قبر امام سجاد توقف کرد تا هلاک شد. حضرت امام محمد باقر دستور داد تا گودالی کندند و آن حیوان را در آن دفن کردند.

۸- زهد و عبادت امام محمد باقر:

صاحب کتاب کشف الغمه از یکی از غلامان حضرت امام محمد باقر روایت می‌کند که گفت: من در حضور امام محمد باقر به مکه معظمه مشرف شدم همین که آن بزرگوار داخل مسجد الحرام شد و نظر مبارکش به خانه کعبه افتاد به نحوی گریان شد که صدای آن حضرت در میان مسجد بلند شد، من به آن برگزیده خدا گفتم چون مردم شما را بدین حال می‌بینند بهتر این است که فی الجمله صدای خود را از گریه کوتاه‌تر کنیم در جوابم فرمود: وای بر تو چگونه من گریه نکنم در صورتی که امید دارم خدا به وسیله گریستن من نظر رحمتی بر من بفرماید تا بدین سبب فردای قیامت نزد خدای سبحان رستگار باشم.

بعد از گفتگو‌ها آن بزرگوار در اطراف کعبه طواف کرد و نزد مقام ابراهیم به نماز ایستاد و مشغول رکوع و سجود گردید همین که سر مبارک خود را از سجده برداشت موضع سجده‌اش از اشک چشمانش تر شده بود.

روایت شده که حضرت باقر العلوم در نیمه‌های شب با خدای خود تضرع و زاری می‌کرد و می‌گفت: بار خدایا تو مرا امر کردی ولی من امتثال ننمودم، تو مرا از معاصی نهی کردی ولی من خودداری نکردم، من بنده تو هستم که در مقابل تو ایستادم و عذرخواهی نمی‌کنم.

محمد بن یعقوب کلینی از صادق آل محمد روایت می‌کند که فرمود: هر وقت امام محمد باقر برای موضوعی نگران و محزون شد اطفال و زنان خود را جمع می‌نمود آنگاه دعا می‌کرد و آنان آمین می‌گفتند.

نیز از آن حضرت روایت می‌کنند که فرمود پدر بزرگوارم کثیر الذکر بود به حدی ذکر خدایی را می‌گفت: که گاهی که ما با آن حضرت راه می‌رفتیم میدیدیم که به ذکر خدا مشغول است، در موقع غذا خوردن به ذکر خدای توانا اشتغال داشت حتی وقتی که با مردم گفتگو می‌کرد مشغول ذکر خدای خود بود من همیشه می‌دیدم با زبان مبارک پدرم به کام شریفش چسبیده و می‌گفت: لا اله الا الله.

پدر بزرگوارم ما را جمع می‌کرد و می‌فرمود تا موقع طلوع فجر مشغول ذکر خدا باشیم همه وقت آن عده از اهل خانه را که می‌توانستند قرآن بخوانند امر به تلاوت قرآن می‌کرد و آن عده‌ای را که نمی‌توانستن قرآن بخوانند به ذکر و دعا مأمور می‌کرد.

محدث قمی در کتاب منتهی الامال می‌نگارد از صادق آل محمد روایت شده که فرموده یک وقت استری از پدرم مفقود شد آن بزرگوار فرمود اگر خدا این استر را بازگرداند او را به سپاسی، سپاسگذاری می‌کنم که خشنود شود چند لحظه‌ای بیش نگذشت که آن استر را با لجام و زین آوردند.

پدرم بر آن استر سوار شد و پس از این که خود و لباس خویش منظم و مرتب کرد سر به جانب آسمان بلند نمود و گفت: الحمدلله. بیش از این جمله چیزی نگفت آنگاه فرمود: بوسیله این جمله (یعنی جمله: الحمدلله) چیزی از سپاسگذاری خدای را فرو گذار نکردم و همه‌ محامد و سپاسگذاری‌ها را مخصوص خدا نمودم، زیرا هیچ حمد و سپاسی نیست مگر اینکه در این جمله‌ای است که من گفتم.

نیز در کتاب سابق الذکر می‌نگارد:‌ از زراره روایت شده که گفت: حضرت امام محمد باقر  برای (تشییع) جنازه مردی از قریش حاضر شد و من هم در حضور آن بزرگوار بودم و عطاء که مفتی (یعنی مجتهد) مکه بود نیز در میان آن جمعیت حضور داشت. در این بین ناله و فریاد زنی بلند شد، عطاء به آن زن گفت: خاموش باش والا ما باز می‌گردیم آن زن خاموش نشد و عطا مراجعت کرد. من به حضرت باقر گفتم:‌ عطا بازگشت، فرمود: برای چه؟ گفتم: این زن که بنای گریه و زاری را نهاد عطاء به وی گفت: فریاد و بی‌قراری منمای والا ما بازخواهیم گشت، آن زن، از گریه و زاری خودداری نکرد لذا عطا مراجعت نمود.

حضرت باقر بمن فرمود: بیا تا تشییع جنازه کنیم، اگر ما بوسیله باطل (که فریاد زدن آن زن باشد) برگردیم، حق را (که تشییع جنازه آن مرد مسلمان باشد) اداء نکرده‌ایم.

زراره می‌گوید: موقعی که از نماز میت فراغت یافتیم وارث آن میت به حضرت امام محمد باقر گفت: خدا تو را رحمت کند برگرد و اجر زیادی بردی، زیرا تو نمیتوانی پیاده راه روی. ولی امام باقر این پیشنهاد را نپذیرفت. من به آن بزرگوار عرض کردم این مرد که به شما اجازه مراجعت داد و من هم در نظر دارم از شما پرسش نماییم (پس جا دارد که برگردیم) امام  در جوابم فرمود: مقصود خود را انجام بده زیرا ما به اذن این مرد نیامده‌ایم تا با اجازه او مراجعت نماییم، بلکه ما این عمل را به منظور آن اجری که خواهان آنیم انجام می‌دهیم زیرا انسان به همان مقداری که تشییع جنازه کند مأجور خواهد بود.

ابن شهر آشوب از موسی بن سیار روایت می‌کند که گفت: من و حضرت علی بن موسی الرضا موقعی که بدیوارهای طوس نزدیک شدیم من صدای شیون و فغانی شنیدم وقتی بدنبال آن صدا رفتیم ناگاه با جنازه‌ای مواجه شدیم. در این اثناء دیدم مولای من حضرت علی بن موسی الرضا پا از رکاب تهی کرد و از اسب پیاده شده‌ نزد آن جنازه رفت و آن را بلند کرد آن بزرگوار به نحوی خود را به آن جنازه چسبانیده بود که بره نوزاد خود را به مادر می‌چسباند.

پس از این جریان آن حضرت متوجه من شد و فرمود:ای موسی بن سیار، کسیکه جنازه‌ای از دوستان ما را تشییع نماید به نحوی ازگناه خارج می‌شودکه گویا تازه از مادر خود متول شده باشد.

همین که آن جنازه را نزدیک قبر بر روی زمین نهادند دیدم حضرت رضا متوجه آن میت شد و مردم را کنار کرد تا خویش را به جنازه رسانید و دست مبارک خود را بر سینه میت نهاد و به او فرمود: ای فلان بن فلان مژده باد تو را به بهشت بعد از این ساعت وحشت و ترسی از برای تو نخواهد بود.

من به حضرت رضا گفتم: آیا شما این میت را می‌شناسید در صورتی که تاکنون در این سرزمین نیامده‌ای؟! حضرت رضا فرمود: ای موسی آیا نمیدانی که اعمال شیعیان ما هر صبح و شام بر ما عرضه خواهد شد، چنانچه که تقصیر و گناهی از ایشان به نظر ما برسد از خدای رئوف می‌خواهیم که او را عفو فرماید و اگر عمل خوبی از او به نظر ما برسد از خدای سبحان تقاضا می‌کنیم که اجر و پاداش به او عطا فرماید؟

محدث قمی در کتاب سفینه الابحار در لغت: شیع از حضرت باقر آل محمد روایت می‌کند که فرمود: کسی که جنازه مرد مسلمانی را تشییع کند فردای قیامت حق چهار شفاعت به او عطا می‌شود و هیچ دعایی در حق آن میت نمی‌کنند مگر این که آن ملک به وی می‌گوید نظیر این دعا در حق خودت نیز مستجاب خواهد شد.

در کتاب جامع الاخبار از پیامبر به عظمت اسلام روایت می‌کند که فرمود: کسی که جنازه‌ای را تشییع کند به شماره هر قدمی که بر میدارد صد هزار  حسنه برای او خواهد بود و صد هزار درجه به وی عطا می‌گردد و صد هزار  گناه از او محو می‌گردد.

اگر بر آن جنازه نماز بخواند صد هزار ملک (پس از فوت وی) بر جنازه‌اش نماز می‌خوانند و برای او طلب مغفرت می‌کنند تا آن موقعی که به خاک سپرده شود. چنانچه در موقع آن جنازه حضور داشته باشد همان صد هزار ملک بر او موکل می‌شوند و از برای وی طلب مغفرت می‌کنند تا آن موقعی که از قبرش برانگیخته گردد کسی که بر جنازه‌ای نماز بگذارد جبرئیل با تعداد هفتاد هزار ملک بر جنازه او نماز می‌خواند و گناهان گذشته و آینده او آمرزیده خواهد شد.

کسی که حضور داشته باشد تا آن جنازه‌ دفن کند و خاک بر روی قبرش بریزد و برگردد به شماره هر قدمی که می‌رود و به منزل خود بر می‌گردد به قدر یک قیراط اجر خواهد داشت. نگارنده گوید: یکی از معانی قیراط  چنانچه در بعضی روایات است،آن است که بقدر کوه احد باشد.

۹- فضائل و مناقب امام محمد باقر:

ابن حجر که یکی از از علماء و نویسندگان اهل تسنن به شمار می‌رود در کتاب صواعق راجع به حضرت امام محمد باقر می‌نویسد: آن بزرگوار شکافنده و جامع و شهرت و رفعت دهنده علم بود. دارای قلبی صاف، علم و عملی نیکو، نفسی پاک و خلقی شریف بود. اوقات آن حضرت به طاعت و فرمانبرداری خدا مصرف می‌شد آن بزرگوار در مقامات عارفین دارای یک نوع ثبوت و رسوخی بود که زبانهای وصف کنندگان از بیان آن الکن است. آن برگزیده خدا درباره سلوک و معارف کلماتی دارد که این کتاب را گنجایش ذکر آنها نیست.

شیخ مفید از صادق آل محمد روایت می‌کند که می‌فرمود: محمد منکدر (که یکی از صوفیه بشمار میرفت) می‌گفت: من گمان نمی‌کردم حضرت علی بن الحسین  شخصی را نظیر خود به یادگار بگذارد، تا آن موقعی که امام محمد باقر را دیدم و در نظر گرفتم آن حضرت را پند واندرز دهم ولی آن بزرگوار مرا پند و اندرز داد.

یاران وی گفتند: آن بزرگوار چگونه تو را موعظه کرد؟ گفت: در موقعی که هوا خیلی گرم بود متوجه یکی از نواحی مدینه شدم، ناگاه محمدبن علی را که خیلی فربه و تناور بود ملاقات نمودم که بر دوش دو نفر از غلامان سیاه خود تکیه کرده می‌آمد.

من با خود می‌گفتم: این شخص شیخ (یعنی شخصیت مهمی) از شیوخ قریش است که در این ساعت و چنین حالت در طلب دنیا بیرون آمده، گواه باش که من او را موعظه خواهم کرد. من با آن حضرت سلام کردم و آن بزرگوار نفس زنان و عرق ریزان جواب سلام مرا فرمود. گفتم: خدا امور تو را اصلاح کند، آیا جا دارد که شیخی از شیوخ قریش با چنین حالت در طلب دنیا باش، اگر مرگ تو را با چنین وضعی دریابد چه خواهی کرد؟! ناگاه دیدم آن بزرگوار دست از دوش غلامان برداشت و پس از اینکه تکیه کرد به من فرمود: به خد سوگند اگر مرگ مرا در چنین حالتی دریابد در صورتی مرده‌ام که مشغول فرمانبرداری خدا بوده‌ام، زیرا من این عمل را انجام می‌دهم که محتاج مثل تو شخصی و مردم دیگر نشوم. من موقعی از مرگ ترسانم که بیاید و مرا در حال معصیت دریابد.

محمد بن منکدر می‌گوید: من با آن حضرت گفتم: خدا تو را رحمت کند من در نظر داشتم تو را پند و اندرز دهم ولی تو مرا موعظه نمودی! محمد بن یعقوب کلینی روایت می‌کند که گروهی بحضور حضرت امام محمد باقر مشرف شدند، در آن موقع یکی از اطفال آن بزرگوار مریض بود، آن جمعیت به قدری از چهره مبارک آن حضرت آثار غم و اندوه مشاهد ه کردند که آرامش نداشت. لذا با یکدیگر می‌گفتند: به خدا قسم اگر این کودک را آسیبی رسد بعید نیست آن بزرگوار را حالتی دست دهد که ما دوست نداشته باشیم!!راوی می‌گوید: چندی نگذشت که آن کودک از دنیا رفت و صدای گریه و شیون بلند شد و حضرت امام محمد باقر با کمال گشاده‌ روئی خارج گردید. به آن بزرگوار گفتند: یابن رسول الله! در آن موقعی که کودک شما مریض بود ما آنقدر شما را نگران و ناراحت دیدیم که می‌گفتیم: اگر واقعه‌ای رخ دهد نگرانی شما بقدری زیادشود که ما هم دچار غم و اندوه خواهیم گشت؟ امام باقر فرمود: ما آنچه را دوست داریم و مائل هستیم که عافیت باشد و بما نصیت گردد ولی موقعی که مشیت خدا بر خلاف خواسته ما باشد درباره آنچه خدا دوست دارد تسلیم خواهیم بود.

۱۰- اخلاق و رفتار امام محمد باقر:

از کتاب بیان و تبیین جاحظ که یکی از نویسندگان و علماء و اهل تسنن به شمار می‌رود نقل شده که می‌گوید: مردی نصرانی به حضرت امام محمد باقر  گفت: انت بقر؟! حضرت باقر فرمود: این طور نیست که تو می‌گویی بلکه من باقرم. مرد نصرانی گفت: تو پسر طباخه هستی؟! فرمود: این عمل حرفه او بود. نصرانی گفت: تو پسر کنیز بد زبان هستی؟! حضرت باقر فرمود: اگر تو راست می‌گویی خدا او را بیامرزد و اگر دروغ می‌گوئی خدا تو را بیامرزد. راوی می‌گوید: چون نصرانی این حلم و بردباری را که ما فوق طاقت بشر است از حضرت باقر العلوم مشاهده کرد اسلام اختیار نمود.

محدث قمی در کتاب منتهی الامال می‌نگارد: گویا خواجه نصیر طوسی به حضرت امام محمد باقر اقتداء کرده بود. زیرا یک وقت نامه بدستش رسید که شخصی سخنان زشت و ناروائی در آن برای وی نوشته بود. از جمله آن کلمات ناپسند این بود. یا کلب بن کلب!!موقعی که خواجه نصیر آن کاغذ را مطالعه کرد جواب آن را متین و به عباراتی نیکو بدون اینکه یک کلمه زشتی در جواب بنویسد نوشت از جمله جواب‌هایی که نوشته بود این است: شما نوشته بودی و مرا سگ خطاب کردی، این سخن صحیح نیست، زیرا سگ به وسیله چهار دست و پا راه می‌رود و ناخن‌هایش دراز است، ولی من مستقیم القامه هستم و از طرفی هم پوست بدنم ظاهر و هویدا است و مانند سگ دارای پشم نیستم، ناخن‌های من عریض و پهن است. من ناطق و سخنگو هستم، من خنده می‌کنم. این علائم و خصوصیاتی که در بدن من است بر خلاف علائم و خصوصیاتی است که در هیکل سگ می‌باشد، جواب نامه او را به همین عبارات متین نگاشت و او را در ته چاه ضلالت بکاشت.

شیخ طوسی از محمد بن سلیمان از پدر خود روایت می‌کند که گفت: مردی از اهل شام که مسکنش در مدینه طیبه بود زیاد به حضور امام محمد باقر  آمد و رفت داشت. وی به حضرت باقر العلوم می‌گفت: من از لحاظ دوستی و محبت با تو این همه در اینجا نمیایم، و در روی زمین کسی نیست که دشمن بودن او از شما اهل بیت نزد من شدیدتر باشد.

من معتقدم کسی که بخواهد خدا و پیامبر اسلام و حضرت علی بن ابیطالب را اطاعت کرده باشد باید با شما دشمنی کند ولی در عین حال چون تو را مردی فصیح اللسان، صاحب فنون و فضائل، دارای آداب و نیکو کلام می‌بینم لذا زیاد در مجلس تو آمد و رفت می‌نمایم!!

حضرت باقر العلوم با او بزبان خوش گفتگو می‌کرد و می‌فرمود:‌هیچ چیزی نزد خدا مخفی و پوشیده نیست. چندی نگذشت که آن مرد شامی مریض شد و مرضش شدت یافت، همین که یقین بموت پیدا کرد وصی و خلیفه خود را احضار کرد و گفت: موقعی که من از دنیا رفتم جامه‌ای روی من می‌کشی و  به تعجیل به حضور حضرت محمد بن علی  میروی و از آن بزرگوار تقاضا می‌کنی که بیاید و بر جنازه من نماز بگذارد، به حضرت باقر  از قول من می‌گویی که من خودم این تقاضا را از شما کرده‌ام.

وقتی نیمه آن شب فرا رسید مراقبین وی گمان کردن که او از این جهان رخت بر بسته و دنیا را بدرود گفته‌اند حسب الوصیه خودش جامه‌ای روی او کشیدند، همین که صبح شد وصی وی وارد مسجد گردید. چند لحظه‌ای صبر کرد تا حضرت امام محمد باقر  از نماز فراغت یافت و پس از این که پشت پای راست خود را در کف پای چپ قرار داد نشست و مشغول تعقیب و دعاء بعد از نماز گردید. آنگاه آن شخص به حضرت امام باقرگفت: فلان مرد شامی دنیارا بدرود گفته واز شما خواهش کرده که برجنازه‌اش نماز بگذاری؟

حضرت باقر فرمود: ابداً این طور نیست که شما گمان کرده‌اید، او از دنیا نرفته‌ است. بلاد شام خنک و سرد سیراست و بلاد شهرهای حجاز گرم سیری هستند (و او چون در بلاد سرد سیری زندگی کرده از شدت گرما از خود بیخود گردیده) تو الساعه برگردد و درباره امر رفیق خود تعجیل منمای تا من بیایم.

پس از این جریان امام باقر برخواست وضو گرفت و دو رکعت نماز بجای آورد و دست‌‌های مبارک خود را برای دعا برافراشت، آنگاه به سجده رفت تا آن موقعی که آفتاب طلوع کرد، بعد از آن برخواست و متوجه منزل آن مرد شامی گردید.

موقعی که وارد منزل وی شد و او را صدا زد گفت: لبیک یابن رسول الله! امام باقر او را بنشانید، تکیه گاهی برای او ترتیب داد، مقداری سویق (یعنی قاووت) خواست و بخورد او داد، به اهل و عیالش دستور داد تا شکم و سینه او را از غذای سرد آگنه و خنک کنند. امام باقر  پس از این دستورها مراجعت نمود.

چند روزی نگذشته بود که آن مرد شامی شفا و صحت یافت و به حضور حضرت باقر العلوم شتافت و گفت: من در خلوت با شما کاری دارم، وقتی حضرت باقر  در خلوت با او تماس گرفت گفت: من شهادت می‌دهم که تو بر خلق حجت خدائی تو آن باب هدایتی هستی که باید در آن وارد شد، هر کس که این باب را بگذارد و راه دیگری پوید حقا که دچار زیان و ضلالت گردیده.

امام محمد باقر  فرمود: مگر چه موضوعی از برای تو کشف گردید؟!گفت:  من هیچ شک و تردید ندارم که مرا قبض روح کردند و مرگ را بچشم خود دیدم. ناگاه بگوش خود شنیدم که منادی می‌گفت: روح وی را بر بدنش برگردانید! زیرا که محمد بن علی  این تقاضا را از ما نموده است.

حضرت باقر العلوم فرمود: آیا نمیدانی که خدا بنده‌ای را دوست ولی عمل او را دشمن می‌دارد و بنده‌‌ای را دشمن ولی عمل او را دوست می‌دارد؟ تو از آن افرادی بودی که نزد خدا مبغوض و دشمن بودی ولی آن محبتی که نسبت به ما اهل بیت داشتی نزد خدا محبوب و مطلوب بود (لذا خدا به تو رحم کرد) راوی گوید:سرانجام آن مرد شامی یکی از اصحاب و شیعیان حضرت امام محمد باقر العلوم شد.

۱۱- معجزاتی از امام محمد باقر :

مسعودی در کتاب اثبات الوصیه می‌نویسد: از عده‌ای از یاران حضرت امام محمد باقر روایت شده که گفتند: ما نزد آن حضرت بودیم. زید بن علی بن الحسین از نزد حضرت باقر العلوم عبور کرد، امام فرمود:  این برادر من زید را می‌بینید؟ به خدا قسم که وی در کوفه خروج می‌کند، بدنش بالای دار می‌رود و سر مبارکش را در کوچه و بازارها می‌گردانند.

نیز در کتاب سابق الذکر از محمد بن مسلم روایت می‌کند که گفت: من در مسافرت مکه در جوار حضرت باقر العلوم بود بودم، در بین راه گوسفندی را دیدم که از گله عقب مانده بود. آن حیوان با بچه خود گفتگو می‌کرد و به سرعت راه میرفت.

امام باقر فرمود: آیا میدانی که این گوسفند به بچه خود چه می‌گوید؟ گفتم: نه فرمود: این حیوان به بچه خود می‌گوید: زود بیا داخل گله شو! برادر تو در سال گذشته از من و گله عقب افتاد که گرگ آن را در ربود.

محمد بن مسلم می‌گوید: من نزد آن چوپان رفتم و گفتم این گوسفندی را که من می‌بینم بچه خود را صدا میزند احتمال می‌دهم بچه‌ آن را گرگ قبل از این در همین موضع خورده باشد؟ چوپان گفت: آری این موضوع در سال گذشته اتفاق افتاد.

قطب راوندی از ابو بصیر روایت می‌کند که گفت: حضرت امام محمد باقر به مردی از اهل خراسان فرمود: در آن موقعی که تو متوجه این نواحی شدی و نزدیک جرجان رسیدی پدرت دنیا را بدرود گفت: حضرت باقر پس از این پرسش به وی فرمود: برادرت در چه حال است؟ گفت: من او را صحیح و سالم بجای نهادم. امام فرمود: او را همسایه‌ای بود صالح نام که در فلان روز فلان ساعت برادر تو را از پای در آورد و کشت. آن مرد گریست و گفت: انالله و انا الیه راجعون.

امام باقر فرمود: ساکت باش! مغموم و اندوهناک مباش که جای وی در بهشت است و آنجا از برای او از این جهان فانی خوشتر خواهد بود. آن مرد خراسانی گفت: یابن رسول الله در آن موقعی که من متوجه پیشگاه شما شدم پسر مریضی داشتم که دچار مرض شدیدی بود،‌ پس چرا از حال وی پرسش نکردی؟

حضرت باقر العلوم فرمود: پسرت صحت یافت و عمویش دختر خود را به وی تزویج کرد، وقتی تو نزد پسر خود برگردی خواهی دید پسری برای او متولد شده که نامش علی است و از شیعیان ما به شمار می‌رود. ولی پسرت از شیعیان ما نیست، بلکه از دشمنان ما به شمار می‌رود.

وی به حضرت باقر گفت: آیا چاره‌ای در این کار هست (که فرزندم از شیعیان شما محسوب شود؟) فرمود: او دشمنی دارد که برایش کافی است (یعنی نمی‌گذارد که وی هدایت شود؟) راوی می‌گوید: وقتی آن شخص برخواست من به حضرت باقر العلوم گفتم: این مرد کیست؟ فرمود:‌مردی است از اهل خراسان که مؤمن و از شیعیان ما به شمار می‌رود.

سید محمد مهدی موسوی در کتاب خلاصه الاخبار از ابوبصیر روایت می‌کند که گفت: من در کوفه بزنی قر‌آن می‌آموختم،‌یک وقت با آن زن شوخی و مزاح کردم، وقتی به حضور حضرت باقر العلوم مشرف شدم آن بزرگوار (بدون اینکه کسی به او خبر دهد) مرا مورد عتاب قرار داد و فرمود:‌ « من ارتکب الذنب فی الخلاء لایعبأ الله به» یعنی کسی که در خلوت گناه کند خدا اهمیتی به وی نخواهد داد.با آن زن چه گفتگوئی کردی؟ من پس از این عتاب صورت خود را گرفتم و خجل شدم و به آن حضرت گفتم: توبه کردم. آنگاه آن بزرگوار فرمود:‌دیگر نظیر این عمل را انجام ندهی!! من قول آن برگزیده خدا را پذیرفتم.

نیز در کتاب سابق الذکر از ابوبصیر روایت می‌کند که گفت: مولای من حضرت باقر العلوم به من فرمود: موقعی که به کوفه برگشتی فرزندی از برای تو به وجود خواهد آمد،‌ نام آن مولود را عیسی بگذار. فرزند دیگری برای تو موجود خواهد شد، نام او را محمد بگذار این دو فرزند تو از شیعیان ما خواهند بود،‌ زیرا نام‌های ایشان در صحیفه و دفتر ما مرقوم است و ایشان را تا به قیامت فرزندی نخواهد بود. من گفتم: شیعه شما با شما خواهد بود؟ فرمود: آری، ولی به شرط اینکه از خدا بترسند، تقوا داشته باشند، خدا را اطاعت نمایند.

۱۲- علت شهادت امام محمد باقر:

در کتاب جنات الخلود راجع به علت شهادت حضرت باقرالعلوم می‌نگارد: علت شهید شدن حضرت باقر همان زهری بود که ابراهیم بن ولید والی مدینه به وسیله طعام بخورد آن بزرگوار داد و آن برگزیده خدا را شدیداً مسموم نمود و پس از چند روز بود که آن حضرت شهید شد. بنابر روایتی هشام بن عبدالملک حضرت امام باقر را مسموم کرد و به وسیله آن سم از دنیا رفت.

۱۳- جریان شهادت امام محمد باقر:

محمد بن یعقوب کلینی در کتاب کافی از صادق آل محمد  روایت می‌کند که فرمود: پدرم مبتلا به مرض شدیدی شد که بیشتر مردم خائف و ترسان گردیدند و اهل بیت آن بزرگوار همه گریان شدند. پدر بزرگوارم فرمود: من به وسیله‌ این مرض از دنیا نخواهم رفت. زیرا دو نفر نزد من آمدند و مرا از این موضوع آگاه کردند، و آن حضرت شفا یافت و مدتی به سلامت بود.

پس از این جریان بود که حضرت، امام جعفر صادق را خواست و به آن بزرگوار فرمود: گروهی از اهل مدینه را حاضر کن! وقتی من آن را حاضر نمودم به من فرمود:‌ ای جعفر! موقعی که من از دنیا رفتم مرا غسل می‌دهی، کفن می‌کنی کفن مرا سه جامه قرار می‌دهی که یکی از آنها همان ردائی است که با آن نماز جمعه به جای میاورم و دیگری آن پیراهنی که خودم می‌پوشیدم.

آنگاه فرمود: عمامه هم بسر ببند ولی آن را از سه کفن حساب منمای! به جای لحد من زمین را می‌شکافی! زیرا من چاق و فربهم و در زمین مدینه نمی‌توان لحد برای من ساخت قبر مرا به قدر چهار انگشت از زمین بلند تر می‌کنی آب بر قبر من می‌ریزی.

آنگاه حضرت باقر اهل مدینه را بر گفته‌های خود شاهد و گواه گفت: موقعی که مردم مدینه از حضور حضرت باقر العلوم مرخص شدند امام صادق به پدر خود گفت: آن چه را شما می‌فرمودی من انجام می‌دادم بنابراین احتیاجی بگواه نبود؟! حضرت باقر العلوم فرمود: ای فرزند عزیزم! من اهل مدینه را بدین لحاظ گواه گرفتم که تو وصی من هستی تا در امر امامت با تو منازعه نکنند. امام صادق می‌فرماید:به پدر گفتم: من امروز شما را از همه روز سالمتر می‌بینم و مرضی در وجود مقدس تو مشاهده نمی‌کنم؟ فرمود: آن دو نفری که در مرض قبلی به من گفتند: صحت می‌یابی نزد من آمدند و راجع به این مرض گفتند: به عالم بقاء رحلت می‌نمائی.بنابر روایت دیگری فرمود: ای فرزند مگر نشنیدی که حضرت علی بن الحسین (پدر بزرگوارم) از پشت دیوار مرا صدا زد و فرمود: ای محمد! زود باش که ما در انتظار تو هستم؟

در کتاب بصائر الدرجات از صادق آل محمد روایت می‌کند که فرمود: من در شب وفات پدر بزرگوارم به حضور آن برگزیده خدا رفتم که با آن حضرت سخن بگویم. ناگاه دیدم به من اشاره کرد: دور شو! در آن موقع آن حضرت با شخصی راز و نیاز داشت که من او را نمی‌دیدم و یا اینکه با خدای خود مناجات می‌کرد. بعد از ساعتی که نزد آن حضرت رفتم فرمود: ای فرزند عزیز! من امشب این دار فانی را وداع خواهم کرد و به ریاض قدس ارتحال خواهم نمود. امشب همان شبی است که حضرت رسالت به عالم بقاء رحلت نمود. الساعه پدرم حضرت علی بن الحسین  شربت آبی به من داد تا آشامیدم و مرا به ملاقات پروردگارم بشارت داد.

قطب راوندی از حضرت صادق آل محمد روایت می‌کند که فرمود: وقتی شب وفات پدرم حضرت باقر العلوم  فرا رسید و حال آن بزرگوار دگرگون شد دو مرتبه فرمود: این آب وضو را که همه شب نزدیک رختخواب آن برگزیده خدا می‌گذاشتند دور بریزید!! مردم اینطور گمان کردن که آن حضرت، این سخن را از لحاظ بیهوشی می‌گوید. ولی موقعی که من رفتم آن آب را دور بریزم دیدم موشی در میان آن آب افتاده و آن بزرگوار به نور امامت آن را دیده بود.

نیز در کتاب سابق الذکر روایت می‌کند که حضرت باقر العلوم مبلغ هشتصد (۸۰۰) درهم را برای تعزیه و ماتم خود از مال خویش وصیت کرد. و نیز در کتاب نام برده از صادق آل محمد روایت می‌کند که فرمود:‌ پدرم حضرت باقر العلوم به من فرمود: ای جعفر! مقداری از مال مرا از برای من گریه و زاری کنند، رسم ماتم و عزا داری را تجدید نمایند و بر مظلومیت من گریه کنند.

مسعودی در کتاب اثبات الوصیه می‌نگارد: موقعی که وفات حضرت امام محمد باقر نزدیک شد حضرت امام جعفر صادق را خواست و به آن بزرگوار فرمود: امشب همان شبی است که به من وعده (شهید شدن)داده شده. امام باقر اسم اعظم خدا و میراثهای پیامبران و شمشیر را به حضرت صادق آل محمد  تسلیم نمود و به آن بزرگوار فرمود: چقدر درباره شیعیان به تو سفارش کنم؟حضرت صادق گفت:‌ به خدا قسم نمی‌گذارم که آنان به احدی محتاج شوند. حضرت باقر به امام صادق فرمود:‌ طولی نمی‌کشد که زید بعد از من ادعای امامت می‌کند ولی تو او را واگذار و با وی درباره امر امامت نزاع منمای! زیرا که عمر او کوتاه است.

۱۴- تاریخ شهادت امام محمد باقر:

تاریخ شهادت امام محمد باقر روز دوشنبه، هفتم ماه ذی حجه است. به قولی هفتم ربیع الاول. بنا بر روایتی هفتم ربیع الثانی،‌ سال یکصد و چهاردهم هجری، به قولی یکصد و هفدهم. بنابر روایتی یکصد و هجدهم به شهادت رسید و در مدینه طیبه در قبرستان بقیع جنب قبر پدر بزرگوار و جد معظم خود حضرت امام حسن مجتبی دفن شدند. وی پنجاه و هفت سال داشت و مدت امامتش نوزده سال و دو ماه بود.

ابراهیم بن ولید بن عبدالملک بن مروان که آن بزرگوار را به وسیله زهر شهید نمود. بعضی از مورخین می‌نگارند: وی این عمل را به دستور هشام بن عبدالملک بن مروان انجام داد.

مسعودی در کتاب اثبات الوصیه می‌نگارد: وفات حضرت امام محمد باقر در سنه (۱۱۵) هجری اتفاق افتاد مدت چهار سال که از زمان امامت حضرت باقر العلوم گذشت ولید بن عبدالملک از دنیا رفت. مدت سلطنتولید نه سال و چند ماه بود.موقعی که مردم با سلیمان بن عبدالملک بیعت کردند امر امامت مخفی و پوشیده شد و شیعه دچار شدت و سختی گردید. مدت شش سال وچند ماه که از زمان امامت حضرت باقر العلوم گذشت، سلیمان بن عبدالملک از این جهان درگذشت و مردم با عمربن عبدالعزیز بن مروان بن حکم (به فتح حاء و کاف) بیعت نمودند.

عمر بن عبدالعزیز بود که لعن کردن بر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب را ممنوع کرد. در آن شبی که سلیمان بن عبدالملک از دنیا رفت حضرت باقر آل محمد فرمود: امشب مردی از دنیا رفت که ملائکه آسمان او را لعنت می‌کنند و اهل زمین از برای او گریه می‌نمایند؟![۱]

۱۵- اصحاب امام محمد باقر:

آوازه علوم و دانش امام باقر چنان اطراف و اکناف پیچیده بود که ملقّب به باقرالعلوم؛ یعنی شکافنده دانش‌ها، گردید. در مکتب امام ابوجعفر باقر العلوم که درود فرشتگان بر او باد شاگردانی نمونه و ممتاز پرورش یافتند که اینک به نام برخی از آنان اشاره می‌‏شود:

۱- ابان بن تغلب: او محضر سه امام ؛ امام زین العابدین، امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهم السلام را درک نمود. ابان از شخصیتهای علمی عصر خود بود و در تفسیر، حدیث، فقه، قرائت و لغت تسلط بسیاری داشت. والایی دانش ابان چنان بود که امام باقر  به او فرمود: در مسجد مدینه بنشین و به رای مردم فتوا بده، زیرا دوست دارم، مردم فردی چون تو را در میان شیعیان ما ببینند.

۲- زراره: دانشمندان شیعه از میان شاگردان امام باقر و امام صادق علیهما السلام، شش تن را فقیه تر می‌شمرند  که زراره یکی از آنها است. از امام صادق نقل است که فرمود: اگر «برید بن معاویه»، «ابوبصیر»، «محمد بن مسلم» و «زراره» نبودند، آثار پیامبر (معارف شیعه) از میان می رفت، آنان بر حلال و حرام خدا امین هستند. باز فرمود: برید، زراره، محمد بن مسلم و احول در زندگی و مرگ نزد من محبوبترین مردمان هستند.

۳- کمیت اسدی: شاعری سر آمد بود و زبان گویایش در دفاع از اهل بیت، اشعاری پر مغز می‌سرود. اشعارش چنان کوبنده و رسواگر بود که پیوسته از طرف خلفای اموی تهدید به مرگ می‌شد.

۴- محمد بن مسلم: فقیه اهل بیت و از یاران راستین امام باقر و امام صادق علیهما السلام بود. چنان که گفته شد، امام صادق او را یکی از آن چهار تن به شمار آورده که آثار پیامبر به وجودشان پا برجا و باقی است.

۱۶- تعلیم فقه و شیوۀ صحیح اجتهاد

تعلیم مسایل فقهى و پاسخگویى به پرسش‌ها در زمینه احکام شرعى، یکى از زمینه‌‏هاى مهم زندگى ائمه‌^ بویژه امام باقر‌ و امام صادق‌ بوده است.

عصر امام باقر‌، آغاز پیدایش فرصتى بود تا حاملان واقعى علوم قرآن، بتوانند به تعلیم شاگردان و ترویج احکام و تحکیم مبانى فقهى بپردازند. البته این زمینه‌‏ها در عصر امام صادق‌ هموارتر گشت و از آن پس دوره سختگیرى فزون‌تر حاکمان نسبت به ائمه ادامه یافت و این زجر و شکنجه تداوم داشت تا عصر امامت به غیبت انجامید. امام باقر  در تصحیح اندیشه‌‏ها و زدایش انحراف‌ها، تنها به مبارزه و رویارویى اکتفا نکرد، بلکه با بیان احکام و گاه تبیین شیوه استنباط احکام از قرآن و سنت پیامبر، پایه‏‌هاى فقاهت و اجتهاد صحیح را استحکام بخشید.

روایات فقهى نقل شده از امام باقر‌، بیش از آن است که بتوان در این مجموعه گرد آورد، زیرا کمتر بابى از ابواب فقهى را می‌‏توان یافت که در فروع مختلف آن، سخنى از امام باقر‌ وارد نشده باشد. مجموعه‏‌هاى روایى فقهى خود گواه این سخن است. محمد ابو زهره از پژوهشگران اهل سنت در کتاب تفصیلى خویش الامام الصادق در تبیین جایگاه علمى و معنوى امام باقر‌ می‌‏گوید: امام محمد باقر‌ وارث پدر خویش در پیشوایى علمى و مقام شریف هدایتگرى بود. از این جهت عالمان از شهرها و سرزمین‌هاى اسلامى به جانب وی‌ ‏رهسپار می‌‏شدند، هیچ فردى از عالمان به مدینه وارد نمی‌‏شد، مگر این که براى کسب معرفت و دانش به خانه امام محمد باقر‌ مراجعه می‌‏کرد.[۲] 

۱۷- فضائل و مناقب امام ابوجعفر محمدالباقر (سلام الله تعالی علیه) از دیدگاه اهل تسنن

وی در زهد و علم و تقوی و سخا و کرامات و سایر صفات عالیه وارث پدر بزرگوار خویش و پنجمین امام است از ائمه اهل بیت، ولادت با سعادتش در مدینه طیبه بود در سوم صفر سال پنجاه و هفت قبل از شهادت جد امجدش به سه سال. القابش باقر و شاکر و هادی و کنیه‌اش ابوجعفر بود.[۳]

لقب آن حضرت به باقر، از بقرالارض گرفته شده یعنی زمین را شکافت و نهانی ها و پوشیدگی های آن را بیرون داد. بنابراین او نهانی های گنجهای معارف و حقائق احکام و حکم و لطائف را ظاهر ساخت که چیزی پوشیده نماند جز بر اشخاص تیره بصیرت فاسد نهاد.

اینجاست که او را گفته‌اند باقرالعلوم، کسی که پرچم علم بر افراشت. کسی که دلش روشن گشت. و علمش عملش را نورانی نمود صاحب نفس پاک و خلق شریف گردید.

وی  اوقات عالیات خویش را بطاعات حق سبحان و تعالی آباد داشت او راست از رسوم در مقامات عارفین آنچه زبان واصفین از وصف آن لال است، و کلماتی فراوان است که در این مختصر نگنجد.[۴] از شرف بزرگواری امام محمد باقر این که: بروایت ابن المدینی و جابربن عبدالله انصاری رضی الله عنهما، آن حضرت را در اوان طفولیت گفت:‌ رسول الله  بر تو سلام می‌کند، او را پرسیدند که این چگونه است؟ جابر رضی الله عنه گفت: من نزد رسول الله نشسته بودم و حسین در آغوش آن حضرت بود و او را در نوازش می‌فرمود. مرا فرمود: ای جابر! حسین را فرزندی بدنیا آید بنام علی چون روز قیامت آید منادی ندا می‌کند بر پای خیز سیدالعابدین، علی فرزند حسین بر پای می‌خیزد. و علی را فرزندی بدنیا آید بنام محمد. ای جابر! اگر او را دریافتی سلام من به او برسان.[۵]

مادر امام محمد الباقر امّ عبدالله بنت الحسن بن علی بن ابی طالب و از دو هاشمی‌ و دو علوی است.[۶] 

-[۱] جواد نجفی، ستارگان درخشان ،زندگانی امام حسن مجتبی،ناشر کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۴۴،ج۷٫

[۲] – وب سایت رسمی سید حسن خمینی- زندگی امام محمد باقر- ۰۲/۰۸/۱۳۹۱

[۳]– تذکره الخواص ص ۳۰۲٫ کشف الغمه ۲/۳۱۸٫ سیراعلام النبلاء ۴/۴۰۲٫ البدایه و النهایه ۹/۳۰۹٫ الفصول المهمه ابن صباغ ص ۲۱۱٫ الصواعق المحرقه ص ۲۱۰٫ شذرات الذهب ۱/۹۴۱٫ نورالابصار ص ۲۸۸٫

[۴] – الصواعق المحرقه ص۲۰۱٫

[۵] – همان قبلی

[۶] -همان قبلی

منبع: برگرفته از کتاب شیعیان بقیع؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهده کتاب اینجا راکلیک کنید.

http://shiastudies.com/fa/


برچسب ها :
، ، ،
دیدگاه ها