تاریخ انتشار : ۲۷ شهریور ۱۳۹۷


قبور فرزندان پیامبر در بقیع

در قبرستان بقیع، سه تن از دختران (وبه قولی فرزند خواندگان) پیامبر  به نام‌های زینب، ام کلثوم، و رقیه، کنار هم مدفون‌ اند.[۱] همچنین یکی از فرزندان، پسر رسول خدا  به نام ابراهیم، در بقیع مدفون است. ابراهیم در سال  ۸ ه.ق در مدینه از ماریه قبطیه (مادرش) متولد شد و پیامبر به وی بسیار علاقه داشت. اما پس از مدت کوتاهی در سال ۱۰ ه.ق از دنیا رفت و به دستور آن حضرت، کنار قبر «عثمان بن مظعون» در بقیع دفن شد.[۲]شخصیت‌های نسبی منسوب به پیامبر اکرم در ذیل ارائه میشود.

ابراهیم، فرزند محبوب پیامبر

پیامبر خدا  چند فرزند داشت و چگونگی تولد ابراهیم از ماریه قبطیه بشرح ذیل است.

در سال هفتم هجرت، پیامبر خدا  برای ابلاغ رسالت خویش، نمایندگانی را به نقاط مختلف گسیل داشت حاطب ابن ابی بلتعه را نیز نزد مقوقس حاکم مصر فرستاد. مقوقس که بزرگ قبطیان بود، به نامه پیامبر  احترام گذاشت و در پاسخ، نام پیامبر را بر نام خویش مقدم داشت. مقوقس، هدایای گران بهایی برای پیامبر فرستاد که در میان آن‌ها کنیزی بود به نام ماریه.»

در بسیاری از منابع تاریخی آمده است: مقوقس حاکم مصر، همراه نامه‌ای که برای پیامبر  فرستاد، دوکنیز بودند که مقوقس آنها را به پیامبر بخشید و هدیه کرد. یکی ماریه قبطیه و دیگری خواهر وی «سیرین» و غلامی نیز به نام جریح را مأمور کرد که خدمتگزار آنان باشد. حاکم مصر گر چه با همه احترام این هدایا را فرستاد، لیکن اسلام نپذیرفت. ماریه از اهل کتاب بود؛ لذا پیامبر، او و خواهرش سیرین را به عنوان هدیه پذیرفت. آن حضرت ماریه را به عقد خویش و سیرین را به عقد حسان بن ثابت در آورد.

«مقوقس» پادشاه اسکندریه، ماریه را با سیرین که هر دو بی‌مانند بودند همراه تحفه‌ها و هدایای بی‌شماری برای پیغمبر فرستاد؛ از جمله هدایای مقوقس، قاطر مخصوصی به نام دلدل بود که در عربستان، جز آن قاطری وجود نداشت. به اضافه، هزار مثقال طلا و بیست قواره پارچه مصری و کاسه‌ای بلورین که ظرف مخصوص آبخوری حضرت شد و غلامی به نام جریح، پیغمبر سیرین را به عقد حسان بن ثابت شاعر مخصوص خویش در آورد و ماریه را خودبه همسری برگزید.» [۳]

مسلمانی ماریه

ماریه، دختر فردی به نام شمعون بوده که بعد از آمدن به مدینه در حضور پیامبر  مسلمان شد و به عقد آن حضرت در ‌آمد. سمهودی می‌نگارد:

«مشربه، محل مرتفعی بوده،در داخل باغ خرمای متعلق به پیامبر».[۴] این باغ، پیش از آن که در اختیار پیامبر  قرار گیرد، ملک شخصی یهودی بود به نام مُخَیرِیق، که مسلمانی برگزید و در اُحُد به شهادت رسید. آن فرد (مخیریق) باغ را به پیامبر بخشید.

مُخَیرِیق از یهودیان بنی نضیر مدینه و از عالمان ثروتمند آن‌ها بوده است. او به هنگام جنگ احد اقوام و عشیره‌اش را جمع کرد و به آنها گفت: ای جماعت یهود، شما می‌دانید که محمد  همان پیامبری است که ما و پدرانمان منتظرش بودیم واکنون یاری رساندن به او، بر همه واجب است. پس به پا خیزید و از وی در مقابل دشمنانش دفاع کنید. یهودیان گفتند: امروز شنبه است! دیگر شنبه‌ای نیست و دین یهود با آمدن پیامبر منسوخ گردید. مخیریق وقتی دید موعظه‌اش در همکیشانش‌ مؤثر واقع نشد، خود آماده جنگ با مشرکان شد و هنگام رفتن به احد، این گونه وصیت کرد : «إن أصبت فمالی لمحمد، یصنع فیه ما شاء»؛ «اگر من در این جنگ کشته شدم، همه ثروت من از آن محمد  است و هر گونه صلاح بداند تصرف خواهد کرد.» او سرانجام در جنگ احد به شهادت رسید و پیامبر خدا پس از شهادتش فرمود: «مُخَیریقُ خیرُ یهود»؛ مخیریق، بهترین یهودی بود. بدین گونه، املاک و باغ‌های مخیریق که هفت قطعه و ازجمله آن‌ها مشربه ام ابراهیم بود، در اختیار پیامبر  قرار گرفت.[۵]

مشربه مسکن رسول خدا  و ماریه

بر اثر حسد آن دسته از همسران پیامبر، که از آن حضرت صاحب فرزند نشدند و یا به سبب زیبایی ماریه، به وی حسادت ورزیدند، پیامبر او را در مشربه ساکن کرد و خود طبق نوبت خاصی که برای زنان قرار داده بودند، به نزد ماریه می‌رفتند و در آن جا می‌ماندند و عبادات خویش را در آنجا برگزار می‌کردند. مشربه از مکان‌هایی است که در روایت امام صادق  به عقبه بن خالد، توصیه شده که به آنجا برود و آن مکان را زیارت کند و آن حضرت فرموده‌اند: «وَ هِی مسکَنُ رَسول اللهو مُصلاه».[۶]«آنجا مسکن پیامبر خدا و محل نماز ایشان بوده است.» پس از آن اسکان ماریه در این محل، به مشربه ام ابراهیم معروف شد.

ولادت ابراهیم در مشربه

ابراهیم، فرزند پیامبر گرامی اسلام، در سال هفتم هجرت، در ما‌ه ذی الحجه به دنیا آمد. هنگام ولادتش جبرئیل نزد پیامبر  آمد. و ضمن تبریک گفت: «السلام علیک یا ابراهیم[۷]

در هر حال‌، ابراهیم در میان قبیله بین مازن و در محل مشربه به دنیا آمد و سلمی همسر ابو رافع ، مامایی او را به عهده گرفت و از این رو، نخستین کسی که مژده ولادت ابراهیم را به پیامبر داد ابو رافع بود و آن حضرت غلامی را به عنوان مژدگانی به وی هدیه داد. در همین روز، پیامبر خدا این فرزند را ابراهیم نامید و فرمود: «جبرئیل بر من نازل شد و گفت:السلام علیک یا إبراهیم ومن هم نام جدم ابراهیم را برای او برگزیدم.» [۸]

آن حضرت روز هفتم تولد ابراهیم گوسفندی را عقیقه کرد و موی سر او را کوتاه نمود و به اندازه وزن آن، در راه خدا، نقره انفاق کرد. [۹] پس از تولد ابراهیم، تعدادی از همسران و یاران پیامبر درخواست کردند که آن حضرت وظیفه پرستاری و شیر دادن به ابراهیم را به ایشان واگذار کند، تا این که سرانجام این ا‌فتخار نصیب بانویی به نام ام برده، همسر ابو یوسف شد. او ابراهیم را به خانه خویش برده و بعد از دادن شیر به ماریه می‌داد. گاهی هم پیامبر برای دیدن ابراهیم به خانه ام برده می‌رفته است.[۱۰]  با تولد ابراهیم، سرور و شادمانی، سراسر مدینه را فرا گرفت و همه در شادی پیامبر شرکت کردند و تولد ابراهیم را به یکدیگر تبریک می‌گفتند.

علاقه شدید پیامبر  به ابراهیم

پیامبر خدا  علاقه شدید به این فرزند داشت و عاطفه و علاقمندی خود را به او کتمان نمی کرد. در این علاقمندی، همین بس که پیامبر در هر فرصتی که پیش می آمد، به دیدن ابراهیم می‌رفتند و وی را روی زانوی مبارک خویش می‌نهادند و غرق بوسه می‌کردند.

وفات ابراهیم و دفن وی در بقیع

از حضرت علی  روایت شده که در سال هشتم هجرت، انگاه که ابراهیم از دنیا رفت، پیامبر به من فرمان داد او را غسل داده، دفنش کنم.

 «دعائم الاسلام: عن علی (صلوات الله علیه) قال: لما مات ابراهیم ابن رسول الله ، أمرنی فغسلته، وکفنه رسول الله  وحَنّطه،وقال لی:احمله یاعلی، فحملته حتى جئت به إلى البقیع، فصلى علیه، ثم أتى القبر فقال لی:انزل یاعلی، فنزلت ودلاه علی رسول الله ، فلما رآه منصبا بکى:فبکى المسلمون لبکائه،حتى ارتفعت أصوات الرجال على أصوات النساء، فنهاهم رسول الله  أشدالنهی وقال:تدمع العین ویحزن القلب، ولانقول مایسخط الرب،وانابک لمصابون،واناعلیک لمحزونون».[۱۱]

« در دعائم الاسلام از علی نقل شده که چون ابراهیم فرزند پیامبر وفات یافت، آن حضرت به من امر کردند غسلش داده و خود پیامبر او را حنوط و کفن کردند و به من دستور دادن حملش کن ای علی، من حملش کردم تا به بقیع رسیدیم پس پیامبر بر او نماز گزارده وارد قبر شدند و خطاب به من فرمودند: وارد شو. من نیز وارد قبر شدم. پیامبر تلقینش می‌کرد. چون او را در خاک نهاد. گریست و مسلمانان هم گریستند. صدای مردان بر زنان غلبه یافت. پیامبر ‌آنان را به شدت نهی کردند و فرمودن اشک از دیده می‌آید. قلب محزون می‌شود. و اما نمی‌گویم چیزی را که خدا به خشم آورد و ما در مصیبت جانگاهی هستیم و بر مرگ تو ای ابراهیم غمگین و محزونیم.»  «عن البراء رضی الله عنه قال مات إبراهیم یعنی ابن رسول الله و هو ابن سته عشر شهرا، فقال رسول الله  ادفنوه فی البقیع، فإنّ له مرضعاً فی الجنه تتم رضاعه».[۱۲]

از براء نقل شده که گفت ابراهیم فرزند پیامبر خدا  در سن ۱۶ ماهگی از دنیا رفت پس آن حضرت فرمود: او را در بقیع دفن کنید؛ زیرا که مرضعه‌ای در بهشت، مدت شیر خوارگیش را تمام خواهد کرد.

انس بن مالک نقل می‌کند که : «إنَّ رسول الله  دخل علی إبنه إبراهیم (رضی) و یَجُودُ بِنَفْسِهِ ، فَجَعَلَتْ عَیْنَا رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ تَذْرِفَانِ ، فَقَالَ لَهُ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ : وَأَنْتَ یَا رَسُولَ اللَّهِ ! فَقَالَ : ” یَابْنَ عَوْفٍ إِنَّهَا رَحْمَهٌ ” ، ثُمَّ أَتْبَعَهَا بِأُخْرَى ، فَقَالَ : ” إِنَّ الْعَیْنَ تَدْمَعُ ، وَالْقَلْبَ یَحْزَنُ ، وَلا نَقُولُ إِلا مَا یَرْضَى رَبُّنَا ، وَإِنَّا بِفِرَاقِکَ یَا إِبْرَاهِیمُ لَمَحْزُنُونَ.[۱۳]

«پیامبر گرامی  به دیدن فرزندش ابراهیم رفت، او به خود می‌پیچید (در حال وفات بود) با دیدن این صحنه اشک در چشمان پیامبر حلقه زد! عبدالرحمان بن عوف گفت: ای فرستاده خدا، شما هم گریه می‌کنید؟! فرمود: چشم اشک می‌ریزد. قلب اندوهگین می‌شود و چیزی جز ‌آنچه که خدا را خوشنود نماید نمی‌گویم و ما ای ابراهیم در فراقت غمگینیم.».[۱۴]

وفات ابراهیم و کسوف خورشید

روزی که حضرت ابراهیم، فرزند گرامی آن رسول نور و رحمت و آگاهی ازدنیا رفت، خورشید گرفت. گروهی که درگیر خرافات جاهلی بودند، گفتند: چون ابراهیم ، فرزند پیامبر  مرد، خورشید غمگین شد و گرفت! پیغمبر خدا  که با عقاید خرافی و جاهلی می‌جنگید و می‌خواست تفکر و عقلانیت بر باورهای مردم حاکم باشد و خرافه از زندگی اجتماعی مسلمانان رخت بر بندد، به منبر رفته، خطبه خواندند و در خطبه چنین فرمودند: «إنَّ الشمسَ والقَمَرَ آیَتان مِن آیاتِ اللهِ لا یَنکُسِفانٍ ِلمَوتُ أَحدٍ وَلا لِحیاتِه فَإِذَا رَأَیتُم ذلِکَ فَادعُوا الله و کَبُّروا و صَلُّوا و تَصَدَّقُوا».[۱۵]

«ماه و خورشید دونشانه و علامت، از نشانه‌های خدایند که به مناسبت مرگ یا تولد کسی دچار کسوف و خسوف نمی‌شوند.و اگرچنین پدیده‌ای را دیدید، دعا کنید و تکبیر بگویید. نماز بگزارید و صدقه دهید.»

در این زمینه روایات فراوانی در منابع فریقین (شیعی و سنی) وجود دارد که کسوف و خسوف، دو پدیده طبیعی هستند و ربطی به حیات ومرگ انسان‌ها ندارند و خداوند متعال آن‌ها را در جریان طبیعی عالم قرار داده است.«فی حدیث ابن مسعود رضی الله عنه قال: انکسفت الشمس لموته فقال علیه الصلاه و السلام : « إنَّ الشمسَ والقَمَرَ آیَتان مِن آیاتِ اللهِ لا یَنکُسِفانٍ ِلمَوتُ أَحدٍ وَلا لِحیاتِه فَإِذَا رَأَیتُم مِن هَذِهِ الأَهوال فَأفَزَعُوا إلَی الصَّلاه…». [۱۶]

«در حدیث ابن مسعود آمده است که وی گفت: در روز مرگ ابراهیم خورشید گرفت. پیامبر  فرمود: همانا خورشید و ماه دو نشانه الهی اند که برای مرگ یا زندگی کسی نمی‌گیرند. پس هر گاه چیزی از این وحشت‌ها و هول‌ها مشاهده کردید. به نماز پناه ببرید.»

 

[۱] – بقیع الغرقد، صص ۱۴۰-۱۴۱

[۲] – الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۸۸؛ مستدرک الوسایل، ص ۴۶۰؛ تاریخ المدینه، ج ۱، ص ۹۷؛ بقیع الغرقد، ص ۱۴۱

[۳] – علی بن حجر عسقلانی، الاصابه، ح ۴، دار الکتب، الباویه، بیروت، لبنان، ۱۴۱۵ه، ص ۳۹۱

[۴] – سمهودی، علی بن عبدالله، وفاء الوفاء، ج۳، دار الاضواء، بیروت، ۱۳۸۶ هجری، ص ۸۲۶

[۵] – محمد صادق نجمی، میقات حج، شماه ۴۵، زمستان ۱۳۸۴، ص ۱۰۱

[۶] – سمهودی، علی بن عبدالله، پیشین، ص ۸۲۴

[۷] – ابن کثیر دمشقی، ابوالفداء، لبدایه و النهایه، بیروت، دار الفکر، ج۵، ص ۳۰۹

[۸] – مجلسی، محمد باقر، بحار  الأنوار، ج۲۱، دار العلم بیروت ۱۹۸۷، ص ۱۸۳

[۹] – همان قبلی

[۱۰] – ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء و النهایه، بیروت، دار الفکر، ج۵، ص

[۱۱]– میرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل بیت الأحیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق، ص ۴۶۰

[۱۲]– تاریخ المدینه، ج۱، دار الفکر، قم، ایران، ۱۴۱۰ق، ص ۹۷

[۱۳]– ابن سعد، محمد الطبقات الکبری، ج۱، قسم ۱، دار صادر، بیروت، بی‌تا، ص ۸۸

[۱۴]– مجلسی، محمد با قر، بحار الأنوار، ج۶، پیشین، ص ۷۰۷

[۱۵]– بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح کتاب الکسوف، دار الکفر ، للطباعه ، بیروت، ۱۴۰۱ق، ص ۱۱۲

[۱۶]– شمس  الدین السرخسی، المبسوط، دار المعروفه، بیروت، بی‌تا، ص ۷۴

منبع: برگرفته از کتاب شیعیان بقیع؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهده کتاب اینجا راکلیک کنید.

http://shiastudies.com/fa/


برچسب ها :
، ،
دیدگاه ها