تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۵


آیه تبلیغ و حدیث غدیر:
«يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فمابلغت رسالته والله يعصمك من الناس‏»(مائده‏66) اى پيامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده بود برسان،و اگر اين ابلاغ را انجام ندهى، رسالت ‏خود را به طور كامل ابلاغ ‏نكرده‏اى; و خداوند تو را از مردم بدخواه حفظ مى‏ كند.
 همه مفسران شيعه معتقدند آيه فوق در غدير خم درباره نصب‏ على(ع) نازل شده است و حدود 360 تن از دانشمندان اهل تسنن نيزاين مطلب را پذيرفته‏اند. نامهاى برخى از مفسران و مآخذ ومدارك اهل‏سنت چنين است: 1- واحدى در كتاب اسباب النزول ص 150 مى‏گويد: ان آيه (يا ايهاالرسول…) نزلت فى يوم غدير فى على بن‏ابيطالب. 2- سيوطى در كتاب الدرالمنثور ج 2، ص 298 مى‏نويسد: آن آيه(يا ايهاالرسول… ) نزلت فى يوم غدير فى على بن ابيطالب. 3- فخر رازى در تفسير خود، ج‏3، ص‏636 … مى‏فرمايد: مفسران 10 وجه و سبب براى نزول اين آيه بيان كرده ‏اند. سپس در ادامه مى‏گويد: «العاشر نزلت هذه الايه فى فضل على ‏بن ابى‏طالب، و لما نزلت هذه‏الايه، اخذ بيده و قال “من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من‏ والاه و عاد من عاداه. فلقيه عمر فقال هنيئا لك يابن ابى‏طالب،اصبحت مولاى و مولا كل مومن و مومنه.” آنگاه كه اين آيه نازل شد پيامبر اسلام(ص) دست ‏حضرت على(ع) را گرفت و فرمود: هركه من مولا و سرپرست و حاكم او هستم، على هم مولاى اوست. خداوندا، دوست‏ب دار هر كه على را دوست دارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن ‏دارد. سپس عمر با حضرت على(ع) ملاقات كرد و بعد از تبريك، گفت:تو مولاى من و مولاى مرد و زن مومن هستى. 4- نيشابورى در تفسيرش ج‏6، ص 194 مى‏نويسد: «ان هذه‏الايه‏نزلت فى فضل على بن ابى‏طالب يوم غديرخم.» 5- قندوزى در ينابيع الموده ص 120. 6- آلوسى فى تفسيره، ج‏6، ص‏176. 7- المنار، ج‏6، ص‏463. 8- تاريخ بغداد، ج 8، ص 290. 9- تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 32. 10- شبلنجى در نور الابصار، ص 75. 11- مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 281. 12- نسائى در خصائص، ص 22. 13- عقدالفريد، جزء3، ص 38. 14- سيوطى در تاريخ خلفاء، ص 65. 15- اسعاف الراغبين، ص 151. 16- مصابيح السنه، ج 2، ص 220. 17- حليه‏ الاولياء، جزء 4، ص‏23. 18- نثر الليالى، ص‏166. 19- تاريخ بغدادى، خطيب نيشابورى، جزء7، ص‏377. 20- واحدى در اسباب النزول، ص 150. 21- فخرالدين رازى در تفسير مفاتيح الغيب، ج 12، ص 50. 22- تاريخ يعقوبى، ج 2، ص‏93. 23- ترمذى، در صحيح خود، ج 2، ص‏297. 24- سيوطى در الدرالمنثور، ج 2، ص … 25- ابن كثير در بدايه و النهايه، ج 5.
آيه اكمال دين و حديث غدير
 «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون اليوم‏ اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم‏الاسلام‏دينا»(مائده،3) در مآخذ اهل‏سنت آيه فوق با غدير ارتباط داده شده است. كه به‏بعضى از آنها اشاره مى‏شود: 1- خطيب النيشابورى در تاريخ بغدادى، ج 8، ص 290 مى‏نويسد: «… فقال عمر بن‏الخطاب بخ بخ لك يابن ابى‏طالب اصبحت مولاى ومولا كل مسلم فانزل الله “اليوم اكملت لكم دينكم”» 2- درالمنثور در ذيل آيه «لما نصب رسول الله(ص) عليا (ع)يوم غديرخم فنادى له بالولايه هبط جبرئيل بهذه الايه”اليوم‏اكملت …”» 3- در فرائد السمطين، باب 12 چنين مى‏خوانيم: «…ثم لم يتفرقوا حتى نزلت هذه الايه “اليوم اكملت” فقال‏رسول الله(ص) الله اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمه ورضاء الرب برسالتى والولايه “لعلى(ع” من بعدى ثم قال “من كنت‏مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من‏نصره واخذل من خذله‏» روز غدير پيامبر(ص) مردم را به سوى حضرت‏ على(ع) فراخواند و دست ‏حضرت را بلند كرد، به طورى كه زير بغل ‏حضرت پيدا شد. هنوز مردم متفرق نشده بودند كه آيه «اليوم اكملت …» نازل ‏شد. سپس حضرت فرمود: پروردگارا، دوست ‏بدار كسى را كه على را دوست دارد و دشمن بدار كسى را كه على را دشمن دارد و يارى كن ‏هر كه على را يارى كند و… 4- شان نزول آيه فوق وداستانهاى مربوط به غدير در مناقب خوارزمى، ص 80; تاريخ‏يعقوبى، ج 2، ص 32; شبلنجى در نورالابصار، ص 75، فصول المهمه‏ابن صباغ نيز ذكر شده است.
آيه تبليغ و آيه اكمال دين و حديث غدير
 پيامبر اسلام، در سال آخر عمر با بيش از صد هزار تن حجه‏ الوداع ‏را به جاى آورد و در برگشت در سرزمين «خم‏» كه جايگاه ‏گودالهاى آب بود، فرمان ايست داد. پيش افتاده‏ها توقف كردند وعقب ماندگان رسيدند. از سنگ و جهاز شترها منبرى ساختند و پيامبر بر روى منبر در برابر جمعيت صد هزار نفرى و در گرماى‏ سوزان غدير، خطبه‏اى ايراد كرد. سپس كمربند حضرت على را گرفت وفرمود: «من كنت مولاه فعلى (فهذا على) مولاه اللهم وال من والاه…» سپس مردم، از جمله عمر، با حضرت بيعت كردند و صداى بخ‏بخ بلند شد.

تذكر

1- اگر چنانكه اهل تسنن میگويند مولا به معنى دوستى بود; چرا در اين جريان و با اين مقدمات و در برابر صدها هزار نفر بيان ‏شد. در مدينه نيز مى‏توانست ‏بفرمايد: هر كه من دوست او هستم، على هم دوست اوست.  2- زمان و مكان ابلاغ اين امر بسيار پر معناست. اين خبر مهم ‏در آخر عمر پيامبر(ص) آنهم در سفر حج، و منطقه گرم و سوزان و چهار راهى كه مسافران تقسيم مى‏شدند و به مدينه، حلب، شام و يمن مى‏رفتند بيان شد، جايى كه هر حاجى خود يك خبرنگار وگزارشگر بود. انتصاب ولايت‏ حضرت على(ع) را به عنوان يك خبر نوبه منطقه خود مى‏رساند. 3- قضيه غدير چنان مهم است كه اگر پيامبر(ص) كوتاهى مى‏كرد و خبر را به مردم نمى‏رساند، «فما بلغت رسالته‏» رسالت و 23 سال‏ تبليغ حضرت نا تمام و ناقص مى‏ماند. 4- قضيه غدير آنقدر مهم است كه بايد از نظر زمانى در آخرعمر، آنهم در سفر حج و آخرين سفر حج در برابر بيش از 100000نفر بيان شود. 5- پيامبر(ص) 23 سال قبل به تنهايى عليه شرك و كفر و نفاق و آداب و رسوم باطل جزيره ‏العرب قيام كرد و نترسيد. در مقابل ‏دشمنانى كه حدود 70 جنگ بر اسلام و مسلمين تحميل كردند، نترسيد. در احد كه مسلمانان شكست ‏خوردند، نترسيد. در بت‏شكنى‏ها و فتح مكه و… نترسيد. توحيد و معاد و آيات دفاع وعبادت و… را آورد، نترسيد. خلاصه در تمامى صحنه‏ها از هيچ‏ حادثه‏اى نترسيد; ولى از ابلاغ روز غدير وحشت داشت و مى‏ترسيد،ب دين سبب، خداوند متعال دلدارى‏اش مى‏دهد كه «والله يعصمك من‏الناس‏» 6- داستان غدير آن قدر مهم است كه تكميل ‏23  سال زحمت پيامبر به اين حادثه وابسته است و منهاى غدير دين ناقص و نا تمام‏ خواهد بود. 7- اگر هدايت انسانها در سايه دين است و اين خود از بزرگترين‏ نعمتهاست، تماميت اين نعمت ‏به جريان روز غدير وابسته است. كه‏ منهاى روز غدير و نصب ولايت‏ حضرت على(ع) نعمت هدايت نا تمام‏خواهد ماند و كار نا تمام هم نتيجه كاملى نخواهد داشت. زيرا نتيجه كامل يك عمل، به تماميت و تكميل آن عمل وابسته است و گرنه كار ناقص و بى نتيجه خواهد بود; يا نتيجه ناقص مى‏دهد. 8- دينى می‏تواند اسلام تلقى شود كه مورد رضايت ‏خدا قرار گيرد. در روز غدير، با نصب امامت و سياست اسلام، خداوند راضى میشود كه اسلام دين جهانى باشد و منهاى غدير رضايت پروردگار حاصل‏نشده است. 9- كفار و منافقان منتظر مرگ رسول خدا(ص) بودند كه آب رفته ‏را به جوى خود برگردانند و كفر و الحاد و شرك و بت پرستى‏ جاهليت را اعاده كنند. آنها چنان مى‏پنداشتند. چون پيامبر رحلت‏كند، كشتى بدون ناخدا و باغ بدون باغبان خواهد بود و شرك و كفر و نفاق، سكان اين كشتى را در دست‏ خواهند گرفت كه ناگهان‏ب ا نصب امامت و ولايت ‏حضرت در غدير، اميدها به ياس تبديل شد. بدخواهان رسالت نا اميد گرديدند; زيرا كشتى رسالت ناخدايى ‏حكيم و معصوم و عليم يافت. و باغ و بوستان نبوت باغبانى عاقل ‏و بيدار. 10- حادثه غدير عظيم و خوفناك است و به دلدارى نياز دارد; زيرا خداوند متعال مى‏فرمايد: از منافقان و كفار و مشركان ‏نترسيد، خودم حافظ دين هستم و بدخواهان را به سيه روزى گرفتار خواهم كرد. بايد از قدرت و عظمت من وحشت و ترس داشته باشيد نه‏ ديگرى. 11- آيه‏هاى “ولايت”، “مودت”، “تطهير”، “مباهله”، “اكمال دين”،”تبليغ” و دهها آيه ديگر كه در منابع شيعه و سنى آمده، بهترين ‏دليل بر حقانيت‏ شيعه است. 12- اسلام با سياست الهى و امامت علوى كفار را نا اميد مى‏كند و نعمت تمام و كامل مى‏گردد. اسلام و قرآن با معلم و مفسر دينى‏ كامل خواهد شد كه پشت كفر جهانى را مى‏لرزاند و خواب را از دشمن مى‏ربايد و گرنه رهبران غير معصوم، ناخدايانى هستند كه‏سرنشينانشان كشتى بشريت را به وادى سرگردانى و ساحلهاى گمراهى‏ مى‏كشانند و نيل به ساحل نجات و قله رفيع تكامل به رهبران ‏وارسته، معصوم، حكيم و عليم نياز دارد رهبرانى كه قدم جاى قدم‏ رسول خدا(ص) بگذارند. 13- در طول‏ 23  سال رسالت و تبليغ پيامبر، چه روزى مى‏تواند روز ياس كفار باشد؟ آيا روزى كه پيامبر(ص) به رسالت مبعوث ‏شد؟ بى ترديد روز بعثت نمى‏تواند روز ياس كفار باشد; زيرا دين‏ در آن روز كامل نشد و كفار هنوز نفهميده بودند كه قضيه چيست؟ تا اميدوار يا نا اميد گردند. افزون بر اين، كفار و مشركان‏ مكه در روزهاى اول بعثت و حتى تا 13 سال پس از آن قدرت بسيار داشتند و اميدوار بودند اسلام و پيامبر را از ميان بردارند. و آيا روز پيروزى مسلمين در بدر روز ياس كفار بود؟ بی‏ ترديد پاسخى منفى است. زيرا آيه به اعتراف شيعه و سنى در روز غدير و آخر عمر پيامبر نازل شده است. افزون بر اين، كفار در بدر نا اميد نشدند; زيرا در سال بعد به مسلمانان يورش بردند و سپاه ‏اسلام را در احد شكست دادند. روز ميلاد حضرت زهرا(س) هم روزياس كفار نيست. خلاصه هيچ روزى جز غدير، روز نا اميدى كفار و اتمام دين نيست.
اعتراف غزالى
 غزالى در مقاله چهارم كتاب «سرالعالمين‏» می‏گويد: جمهور اتفاق كرده‏اند بر حديث غدير كه پيامبر(ص) فرمود: «من كنت‏مولاه فعلى مولاه‏» و عمر گفت: «بخ بخ يا اباالحسن لقد اصبحت ‏مولاى كل مومن و مومنه و…» و اين تسليم و رضايت ايشان است. ولى بعد از جريان غدير، هواى نفس غلبه كرد و حب رياست و مقام ‏سبب شد حق را پشت ‏سر انداختند; به خلافت و اختلاف اوليه برگشتند و با بهايى اندك كه به دست آوردند، حق را از دست دادند.

مولا به معنى سرپرست است نه دوست و ناصر

همان گونه كه در قرآن می‏خوانيم: «ماواكم النار هى مولاكم‏»;يعنى آتش بر شما سزاوارتر است. (حديد، 15) اخطل، شاعر عرب، مى‏گويد: «اصبحت مولاها من الناس كلهم و…» و مولى العبد; يعنى مولا سزاوارتر است ‏به عبد در جهت تدبير و تصرف امور عبد. پيامبر(ص) هم قبل از نصب و معرفى حضرت على(ع) فرمود: «الست‏اولى بكم من انفسكم‏»; يعنى سزاوارتر و صاحب اختيار تام وبلافاصله در پى آن فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه‏» يعنى كسى ‏كه من از خود او به نفس او سزاوارتر هستم على هم مثل من ازخودش به نفس او سزاوارتر است. همان گونه كه من در تصرف و مديريت و حل و فصل امور مردم ازخود سزاوارترم، حضرت على(ع) هم چنين خواهد بود. فصيحان عرب كه در غدير بودند، مثل عمر و حسان بن ثابت و حارث‏بن نعمان، از كلمه مولا همان فهميدند كه مقصود پيامبر(ص) بود وعرف از آن میفهميد; يعنى همان معناى صاحب و سرپرست و اولى وسزاوارتر. اگر مولا به معنى دوستى و ناصر بوده، مقصود پيامبر(ص) هم همين باشد و فصيحان عرب هم از كلمه مولا و «…الست اولى بكم من انفسكم‏» همين را فهميدند، ديگر بيعت ‏براى چه؟ بخ بخ عمر چه معنى داشت؟ تشويق و ترغيب پيامبر بر تهنيت گفتن‏ به حضرت على(ع) براى چه مقصود بود؟ چرا اين مطلب جزئى را در غدير و صحراى سوزان و در برابر 100000 نفر جمعيت در آخر عمر و در برگشت از سفر حج‏ با ايراد خطبه طولانى و اين‏ همه مقدمات و آداب اعلام كند؟ افزون بر اين، اگر مولا به معنى دوستى بود، ياس كفار چه معنی ‏داشت؟ اكمال دين و رضايت ‏خدا بر اسلام براى چه بود؟ مضافا اگر ولى به معنى محب و ناصر باشد مطلبى جديد و مهم ‏نيست; زيرا در طول ‏23 سال بعثت در آياتى مثل «انما المومنون ‏اخوه‏» و «المومنون و المومنات بعضهم اولياء بعض‏» و «اشداء على الكفار و رحماء بينهم‏» و… مسلمانان را بر محبت و يارى ‏و تعاون و مساعدت به همديگر سفارش فرموده و حضرت على(ع) هم ‏يكى از مومنان و از مصاديق اين آيات است . پس دوستى مطلب ‏جديدى نيست تا به چنين زمينه سازى گسترده‏اى در صحراى غدير نياز باشد و پس از آن تبريك و بخ بخ عمر و… را به دنبال‏داشته باشد. سرانجام بايد گفت: بر فرض محال كه مولا به معنى محب و ناصر باشد، چرا مسلمانان و كسانى چون عمر و… در طول 25 سال حضرت ‏را يارى نكردند و دوستدارش نبودند; بلكه حتى وسيله آزار و خشم ‏او و فاطمه(س) را فراهم كردند. چرا اصحاب پيامبر(ص) و كسانى ‏كه در غدير بودند، حضرت را تنها گذاشتند و به يارى اونيامدند؟ چرا اسباب آزار و اندوه او را فراهم آوردند؟


برچسب ها :
دیدگاه ها