تاریخ انتشار : ۲ مهر ۱۳۹۷


اوصاف و ویژگیهاى شیعه

ویژگى‏هاى کسانى که به اهل بیت پیامبر  عشق مى‏ورزند و خود را دوستدار و پیرو این خاندان برمى‏شمارند، چیست؟

شیعه و محب اهل البیت که در آیات و روایات فراوان این همه فضیلت و پاداش براى آنان درنظر گرفته شده چه خصوصیات و اوصافى باید داشته باشند؟

اینکه قرآن کریم (با استناد به روایات) شیعه على را بهترین مخلوق خدا معرفى مى‏کند و آنان را از اصحاب یمین مى‏داند ـ که نامه عمل آنان به دست راستشان داده مى‏شود ـ و یا جزء اولین کسانى مى‏شمارد که وارد بهشت مى‏شوند، آیا مقصود همه شیعیان هستند؟

آیا اینکه پیامبر خدا |، این همه مقام شیعه و محب اهل‏بیت را بالا مى‏داند ـ آن‏گونه که اهانت به هریک از شیعیان على را اهانت به خود مى‏داند ـ شامل تمام افرادى است که ادعاى شیعه بودن را دارند؟

آیا اینکه اهل‏بیت  این همه به شیعیانشان مباهات مى‏کنند و به آنان اطمینان مى‏دهند که هیچ خوف و هراسى نداشته باشند و حتى یک نفر از آنان وارد آتش جهنم نخواهد شد شامل تمام افرادى مى‏شود که عنوان شیعه را دارند یا خیر؟

از سوى دیگر، در رسیدن به این جایگاه والا و بهره‏مندى از این همه پاداش، آیا داشتن عنوان شیعه و ادعاى محبت اهل بیت  کافى است و یا افزون بر این امور، عمل به تعالیم قرآن و سنت و پیروى عملى از راه و روش اهل بیت  نیز لازم است؟

موضوع اصلى این نوشتار پاسخ به مجموعه این سؤالات است که با توفیق الهى و مدد اهل‏بیت  برآنیم تا با استفاده از سخنان و روایاتى که از وجود نورانى خود این خاندان صادر شده، او صاف و ویژگیهاى شیعیان و محبان اهل بیت را بیان و تشریح نماییم.

امیدواریم که شیعیان و موالیان این خاندان با بهره‏گیرى از این سخنان، هرچه بیشتر خود را با این اوصاف و ویژگیها تطبیق دهند تا در صف شیعیان و محبان واقعى اهل بیت قرار بگیرند و از اجر و پاداشهاى عظیم و بى‏شمارى که براى شیعه و محب اهل بیت ذکر گردیده، برخوردار شوند. (ان شاء اللّه‏)

 

الفباى سعادت؛ ولایت و محبت یا عمل؟ کدام یک؟

در اینکه براى رسیدن به سعادت اخروى و نجات از گرفتارى و عذاب الهى تنها محبّت على  و فرزندان بزرگوارش کافى است و یا اینکه علاوه بر داشتن ولایت و محبت آنان عمل به واجبات و ترک محرمات الهى نیز شرط است، دو دسته روایت از معصومین  نقل گردیده است:

دسته اول: روایاتى است که از ظاهر آنها به دست مى‏آید که آنچه باعث نجات و سعادت ابدى انسان مى‏گردد پذیرش ولایت على  و محبت ورزیدن به او و فرزندان او است؛ هرچند انسان عملى نداشته باشد و حتى مرتکب گناهان کبیره شود.

دسته دوم: روایاتى است که بیشتر بر عمل و انجام واجبات و ترک محرمات تأکید کرده و کسانى را اهل نجات دانسته است که تقواى الهى را پیشه نموده، و اهل عمل به دستورات خدا و رسول او باشند.

ما ابتدا به تعدادى از این روایات اشاره کرده، سپس معناى حقیقى این روایات و راه جمع میان این دو دسته روایت را بیان مى‏نماییم.

روایات دسته اول

روایات متعددى از پیامبر و اهل بیت  نقل گردیده که به ظاهر، شرط رسیدن انسان به سعادت و نجات از هلاکت اخروى را داشتن ولایت و محبت اهل بیت مى‏داند. پیامبر اکرم |فرمود:

«مَن اَحَبَّ عَلِیّا کُتِبَ لَه بَرائَهٌ مِنَ النّارِ و جَوازٌ عَلَى الصِّراطِ و أَمانٌ مِنَ العَذابِ و لَم یُنشَر لَهُ دیِوانٌ و لَم یُنصَب لَهُ مِیزانٌ و قِیلَ أُدخُلِ الجَنَّهَ بِلاحِسابٍ»

ترجمه: «کسى که على  را دوست داشته باشد، براى او آزادى از آتش جهنم، عبور از صراط و در امان بودن از عذاب الهى نوشته مى‏شود؛ بدون اینکه براى او دیوانى براى محاسبه گناهانش باز شود و یا میزانى براى حساب اعمالش نصب گردد؛ بلکه به او گفته مى‏شود: بدون حساب وارد بهشت شو!».[۱]

در روایتى دیگر آن حضرت مى‏فرماید:

«حُبُّ عَلىٍّ حَسَنَهٌ لا تَضُرُّ مَعَها سَیِّئَهٌ و بُغضُهُ سَیِّئَهٌ لا تَنفَعُ مَعَها حَسَنَهٌ»؛

ترجمه: «دوستى على حسنه‏اى است که هیچ گناهى به آن ضرر نمى‏رساند و دشمنى با آن حضرت، گناهى است که هیچ نیکى به آن نفع نبخشد».[۲]

و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود:

«إِنَّ وَلایَهَ عَلِىٍّ حَسَنَهٌ لا یَضُرُّ مَعَها شَى‏ءٌ مِنَ السَّیِّئاتِ و إِن جَلَّت… و إِنَّ وَلایَهَ أَضدادِ عَلىٍّ و مُخالِفَهَ عَلىٍّ سَیِّئَهٌ لا یَنفَعُ مَعَها شَى‏ءٌ»؛

«ولایت على حسنه‏اى است که هیچ گناهى به آن ضرر نمى‏رساند؛ هرچند گناهان بزرگ باشد و ولایت مخالفان على و دشمنى او گناهى است که هیچ چیز نفعى به آن نمى‏رساند».[۳]

امام صادق  نیز در روایتى خطاب به یکى از شیعیان به نام «مَیسَر» فرمود:

«اَمّا وَاللّهِ لا یَدخُلُ النّارَ مِنکُم اِثنانِ، لا وَاللّهِ و لا واحِدٌ؛ واللّهِ اِنَّکُم الَّذینَ قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ «وقالوا ما لَنا لا نَرى رِجالاً کُنّا نَعُدُّهُم مِنَ الاَشرار» ثُمَّ قال: طَلَبُوکُم وَاللّهِ فِى النّارِ فَما وَجَدُوا مِنکُم اَحَدا»؛

«به خدا سوگند! دو نفر از شما شیعیان به جهنم نمى‏روند؛ نه به خدا سوگند! حتى یک نفر از شما به جهنم نمى‏رود؛ به خدا سوگند! شما کسانى هستید که خداوند در قرآن درباره آنها مى‏فرماید: جهنمیان گفتند: ما کسانى را که جزو اشرار مى‏شمردیم در اینجا نمى‏بینیم، به خدا سوگند! به دنبال شما در جهنم مى‏گردند، ولى یکى از شما را نمى‏یابند!».[۴]

روایات دسته دوم

در مقابل روایات مذکور روایات دیگرى از معصومین   نقل شده است، که بیشتر بر عمل و انجام واجبات و ترک محرمات تأکید دارد، از جمله پیامبر اکرم | فرمود:

«یا بَنِى عَبدِالمُطَّلِبِ إِنِّىِ رَسُولُ اللّهُ إِلَیکُم و إِنِّىِ شَفیقٌ عَلَیکُم، و إِنَّ لِى عَمَلىِ وَ لِکُلِّ رَجُلٍ مِنکُم عَمَلُهُ، لا تَقُولُوا إِنَّ مُحَمَّدا مِنّا و سَنَدخُلُ مَدخَلَهُ، فَلا وَاللّه، ما أَولِیائِى مِنکُم و لا مِن غَیرِکُم یا بَنِى عَبِدالمُطَّلِبِ إِلاّ المُتَّقُونَ…»؛

«اى فرزندان عبدالمطلب! من فرستاده خدا به سوى شما هستم، و من براى شما دلسوزم، و همانا عمل من براى خودم و براى هریک از شما عمل خود اوست. نگویید که محمد از ما است و زود است که ما داخل شویم در آنجایى که او داخل شود، نه به خدا سوگند! اى فرزندان عبدالمطلب، دوستان من از شما و غیر شما تنها افراد پرهیزگارند»[۵].

امام باقر  نیز خطاب به یکى از اصحاب، به نام «خیثمه» فرمود:

«أَبلِغ شیِعَتَنا أَنّا لانُغنِى مِنَ اللّهِ شَیئا، و أَبلِغ شیِعَتَنا أَنَّهُ لا یَنالُ ما عِندَاللّهِ اِلاّ بِالعَمَلِ، و أَبلِغ شیِعَتَنا أَنَّ اَعظَمَ النّاسِ حَسرَهً یَومَ القِیامَهِ مَن وَصَفَ عَدلاً ثُمَّ خالَفَهُ اِلى غَیرِهِ، و أَبلِغ شیِعَتَنا أَنَّهُم اِذا قامُوا بِما أُمِرُوا اَنَّهُم هُمُ الفائِزُونَ یَومَ القِیامَهِ؛

«به شیعیان ما اعلام کن که ما بى‏نیاز نمى‏کنیم از خداوند چیزى را (یعنى به اعتماد ما از عمل باز نمانند) و به شیعیان ما ابلاغ کن که نمى‏توان به آنچه نزد خدا هست رسید، مگر با عمل، و به شیعیان ما ابلاغ کن که با حسرت‏ترین مردم در روز قیامت، کسى است که عدلى را وصف کند، سپس با آن مخالفت کند و به شیعیان ما بگو که اگر به آنچه مأمور شدند عمل کردند روز قیامت پیروز و اهل نجات خواهند بود».[۶]

در روایتى دیگر آن حضرت به جابر فرمود:

«یا جابِرُ! أیَکتَفِى مَن یَنتَحِلُ التَشَیُّعَ أَن یَقُولَ بِحُبِّنا أَهلَ البَیتِ؟ فَوَاللّهِ ما شیعَتُنا إِلاّ مَنِ إتَّقَى و أَطاعَهُ وَ ما کانُوا یُعرَفُونَ، یا جابِرُ، إِلاّ بِالتَّواضُعِ وَالتَخَشُّعِ وَالأَمانَهِ وَ کَثَرَهِ ذِکرِ اللّهِ والصَّومِ وَالصَّلاهِ والبِرِّ بِالوالِدَینِ وَالتَّعاهُدِ لِلجیرانِ مِنَ الفُقَراءِ و أَهلِ المَسکَنَهِ والغارِمینَ وَالأَیتامِ وَ صِدقِ الحَدیثِ و تَلاوَهِ القُرآنِ و کَفِّ الأَلسُنِ عَنِ النّاسِ إِلاّ مِن خَیرٍ …»؛

ترجمه: «اى جابر، آیا براى کسى که ادعاى تشیع را دارد، همین بس که بگوید: ما دوستدار اهل بیت هستیم؟ به خدا سوگند! شیعه ما نیست، مگر کسى که تقواى الهى پیشه نماید و از او اطاعت کند و شیعیان ما شناخته نمى‏شوند مگر با تواضع و خشوع و امانت‏دارى و زیاد به یاد خدا بودن و روزه و نماز و نیکى به والدین و کمک به همسایگان فقیر و مساکین و بدهکاران و یتیمان و راستگویى و تلاوت قرآن و باز داشتن زبان از آزار دیگران، جز با خوبى…».[۷]

 

ولایت و محبت، همراه با عمل

روایاتى که ذکر شد، بخشى از روایات پرشمارى است که از پیامبراکرم و اهل‏بیت  در این مورد نقل گردیده است. حال تقدم و ترجیح با کدام دسته از این روایات است؟

آیا روایات دسته اوّل ملاک عمل‏اند که طبق ظاهر آنها پذیرش ولایت اهل بیت  و داشتن محبت این خاندان در سعادت و نجات انسان کافى است؟

آیا ملاک عمل روایات دسته دوم است که بر اساس آنها، انجام واجبات و ترک محرمات الهى باعث سعادت و نجات انسان مى‏گردد؟

آنچه از مجموع روایات یاد شده و آیات و روایات فراوان دیگر به دست مى‏آید؛ این است که نه ولایت و محبت بدون عمل براى انسان مفید خواهد بود و نه عمل بدون ولایت تأثیرى در سعادت اخروى انسان خواهد داشت؛ بلکه آنچه براى انسان سودمند است و انسان را به مقصد نهایى ـ که کسب رضایت الهى و به دست آوردن بهشت جاودان اوست ـ مى‏رساند، داشتن ولایت و محبت اهل بیت  همراه با عمل است که اگر کسى این دو ویژگى و خصوصیت را داشته باشد باید امیدوار باشد که اهل سعادت و رستگارى است؛ اما چنانچه تنها یکى از این دو خصوصیت در او باشد هیچ یک به حال او نفعى نداشته و از قهر و غضب الهى در امان نخواهد بود؛ بنابراین باید بین محتوا و مضمون این دو دسته از روایات جمع نمود و به هر دو عمل کرد، و راه جمع و عمل به هر دو دسته این است که بگوییم: انسان مؤمن و شیعه على باید هم ولایت و محبت این خاندان را داشته باشد و هم اهل عمل به احکام و دستورات دین باشد. شواهد فراوانى از قرآن کریم، روایات و سیره معصومان نیز این معنا را تأیید مى‏کند که به برخى از این شواهد و قراین اشاره مى‏نمائیم:

الف) قرآن کریم:

قرآن کریم در آیات متعدد ایمان و انجام عمل صالح را عامل سعادت انسان و ورود او به بهشت دانسته است؛ در سوره عصر مى‏فرماید:

«و العَصر * اِنَّ الاِنسـنَ لَفى خُسر * اِلاَّ الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلُوا الصّــلِحـتِ وتَواصَوا بِالحَقِّ وتَواصَوا بِالصَّبر»

ترجمه: «سوگند به عصر همانا انسانها همه در زیانند مگر کسانى که ایمان آورده، عمل صالح انجام دهند و یکدیگر را به حق سفارش کرده و به شکیبایى و صبر توصیه نمایند».[۸]

در آیه‏اى دیگر مى‏خوانیم:

«والّذین ءَامنُوا و عَمِلُوا الصّالحات اُولئکَ اَصحاب الجنّه هم فیها خالدون»

«کسانى که ایمان آورده، عمل صالح انجام دادند، آنان اهل بهشت‏اند و همیشه در آن جاویدان خواهند بود».[۹]

قرآن کریم در این آیات و آیات مشابه فراوان، به دو شرط اساسى نجات انسان از خسران و هلاکت و دستیابى به سعادت اخروى اشاره نموده است؛

شرط اول: ایمان به خدا، انبیاى الهى و آنچه آنان از طرف خدا آورده‏اند. به عقیده شیعه یکى از امورى که پیامبر اسلام | آن را از طرف خدا آورده و جزء دین به شمار مى‏رود؛ ولایت و جانشینى على  است که بدون پذیرش آن، ایمان ارزشى ندارد.

شرط دوم: انجام اعمال صالح است که مهم‏ترین اعمال صالح اداى واجبات الهى و ترک محرمات است.

ب) روایات:

روایات فراوانى از اهل‏بیت  وارد شده که ولایت و محبت به این خاندان در کنار عمل و اطاعت از خدا و معصومان را شرط نجات انسان دانسته است؛

امام باقر  در سخنى به «خیثمه» فرمود:

«یا خَیثَمَهُ، أَبلِغ مَوالِینا مِنّا السَّلامَ و أَعلِمهُم أَنَّهُم لَن یَنالُوا ما عِندَ اللّهِ إِلاّ بِالعَمَلِ و لَن یَنالُوا وَلایَتَنا إِلاّ بِالوَرَعِ، یا خَیثَمَهُ، لَیسَ یَنتَفِعُ مَن لَیسَ مَعَهُ وَلایَتُنا و لا مَعرِفَتُنا أَهلَ البَیتِ…»

ترجمه: «اى خیثمه! به دوستان ما سلام برسان و به آنها اعلام کن که به آنچه نزد خدا هست جز با عمل نخواهند رسید و جز با پرهیزگارى به ولایت ما دست نخواهند یافت.

اى خیثمه! کسى که از ولایت و معرفت ما اهل بیت محروم است، نفعى نخواهد برد».[۱۰]

و نیز در روایتى دیگر آن حضرت خطاب به شیعیان مى‏فرماید:

«فَمَن کانَ مِنکُم مُطیعا لِلّهِ تَنفَعُهُ وَلایَتُنا و مَن کانَ مِنکُم عاصِیا لِلّهِ لَم تَنفَعهُ وَلایَتُنا، وَیْحَکُم لاتَغتَرُّوا، وَیحَکُم لاتَغترُّوا»؛

«هرکس از شما مطیع خدا باشد، ولایت ما به حال او نفعى خواهد داشت اما هرکس از شما که نافرمانى خدا کند ولایت ما به حال او سودى نخواهد داشت. واى بر شما! (تنها به داشتن ولایت و محبت) مغرور نشوید، واى بر شما! مغرور نشوید».[۱۱]

از این روایات به دست مى‏آید که داشتن محبت اهل بیت  و ولایت آنان آنگاه به حال انسان نافع خواهد بود که انسان در کنار آن واجبات الهى را به جا آورد و از محرمات خدا اجتناب نماید؛ در این صورت است که اهل سعادت و نجات خواهد بود.

ج) سیره معصومین :

شاهد دیگر، سیره و روش پیامبر و اهل بیت  است. چگونگى زندگى عملى آنان از توجه شدید آن بزرگواران به اداى واجبات و ترک محرمات الهى و انجام اعمال صالح حکایت دارد. امیرالمؤمنین  در مورد عبادت پیامبر اکرم | مى‏فرماید:

«لَقَد قامَ | عَشرَ سِنینَ عَلى أَطرافِ أَصابِعِه حَتّى تَوَرَّمَت قَدَماهُ وَاصفَرَّ وَجهُهُ، یَقُومُ اللَّیلَ أَجمَعَ حَتّى عُوتِبَ فى ذلِکَ. فَقالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: «طـه * ما اَنزَلنا عَلَیکَ القُرءانَ لِتَشقى»؛

ترجمه: «پیامبر اکرم |مدت ده سال به هنگام نماز بر سر انگشتان مى‏ایستاد تا پاهاى مبارک آن حضرت ورم نمود و صورتش زرد گردید. تمام شب را به شب زنده‏دارى مشغول بود تا آنجا که خداوند آن حضرت را مورد عتاب قرار داد و گفت: ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را این اندازه در زحمت و مشقت اندازى».[۱۲]

امام صادق  نیز درباره احوال امیرالمؤمنین و امام زین‏العابدین علیهماالسلامنسبت به عبادت خدا و دیگر اعمال صالح مى‏فرماید:

«هیچ‏کس در این امت جز على طاقت اعمال و عبادات رسول خدا | را نداشت. همانا عمل على عمل شخص خائفى بود که گویى بین بهشت و جهنم قرار دارد و از بهشت امید به ثواب و از جهنم ترس از عقاب دارد. آن حضرت از مال خود هزار بنده براى کسب رضاى خدا و نجات از آتش جهنم آزاد کرد؛ اموالى که با زحمت دست و عرق پیشانى تحصیل کرده بود؛ لباس او چیزى جز کرباس نبود و اگر آستین مبارکش بلند مى‏گردید قیچى طلب مى‏کرد و آن را مى‏برید. هیچ‏کس در اولاد و اهل‏بیتش شبیه‏تر به آن حضرت در فقه و لباس جز على‏بن الحسین  نبود؛ روزى فرزند آن حضرت یعنى امام باقر بر پدرش على‏بن الحسین وارد شد. پس آن حضرت را مشاهده کرد که بر اثر عبادت خدا به حدى رسیده که رنگش از بیدارى شب زرد شده و چشمانش از گریه سرخ گردیده و پیشانى و بینى مبارکش مجروح شده و ساقها و قدمهایش از ایستادن در نماز ورم کرده است». امام باقر مى‏گوید: «بر اثر مشاهده این حالت پدرم، ناخودآگاه گریه‏ام گرفت. در این حال پدرم مشغول تفکر بود، پس از لحظه‏اى متوجه من شد و فرمود: فرزندم! آن صحیفه‏هایى را که در آن عبادت على است به من بده؛ پس من آن صحیفه‏ها را دادم. اندکى آنها را مطالعه کرد. سپس آن را با حالت دل تنگى و غصه بر زمین گذاشت و فرمود: چه کسى توانایى عبادت على را دارد؟».[۱۳]

موارد فوق، شمّه‏اى از سیره پیامبراکرم و اهل‏بیت  نسبت به انجام واجبات الهى و ترک محرمات و به‏جا آوردن اعمال صالح و نیک است و این سیره حکایت مى‏کند که ولایت و محبت این خاندان به تنهایى براى نجات انسان از عذاب الهى و رسیدن به سعادت ابدى کفایت نمى‏کند؛ زیرا اگر ولایت و محبت کافى مى‏بود خود پیامبراکرم و اهل‏بیت  اولى و مقدم بر دیگران بودند که به واجبات و محرمات الهى توجهى نکنند؛ چرا که با داشتن ولایت و محبت آنان است که دیگران نجات یافته، به بهشت راه مى‏یابند، پس چگونه خود اهل بهشت و نجات از جهنم نباشند؟

بنابراین از اینکه پیامبر و اهل بیت  خود توجه و اهتمام شدیدى به انجام واجبات و ترک محرمات الهى و به جا آوردن اعمال صالح داشتند به دست مى‏آید که در کنار داشتن محبت و ولایت اهل بیت  باید به اوامر و نواهى الهى نیز توجه داشت و از عصیان او اجتناب ورزید.

افزون بر این، اهل‏بیت  در روایاتى این برداشت و ذهنیت را که ولایت و محبت آنان به تنهایى در نجات انسان کفایت مى‏کند، به شدت رد کرده، از اینکه چنین عقاید و سخنانى به آنان نسبت داده شود به خداوند پناه برده‏اند؛ یکى از راویان به امام صادق  مى‏گوید:

«حَدیثٌ رُوِىَ لَنا أَنَّکَ قُلتَ: إِذا عَرَفتَ فَاعمَل ماشِئتَ؛ فَقال: قَد قُلتُ ذلِکَ، قال: قُلتَ: و إِن زَنَوا و إِن سَرَقُوا و إِن شَرَبُوا الخَمرَ؟ فَقالَ لِى: إِنّا لِلّهِ و إِنّا إِلَیهِ راجِعُونَ، وَاللّهِ ما أَنصَفُونا أَن نَکُونَ أخذنا بِالعَمَلِ و وُضِعَ عَنهُم؟! إِنَّما قُلتُ: إذا عَرَفتَ فَاعمَل ما شِئتَ مِن قَلیلِ الخَیرِ و کَثیِرِه. فَإِنَّهُ یُقبَلُ مِنکَ»؛

ترجمه: «حدیثى براى ما روایت شده که شما فرموده‏اید: وقتى (در حق ائمه ) معرفت پیدا نمودى هرچه مى‏خواهى بکن. حضرت فرمود: بلى، من چنین گفتم. راوى گوید: هرچند افراد زنا کنند یا دزدى نمایند یا شراب بنوشند؟! حضرت کلمه استرجاع را بر زبان جارى کرد و سپس فرمود: به خدا سوگند! در حق ما بى‏انصافى کرده‏اند. ما خود به سبب اعمالمان مؤاخذه شویم؛ لیکن از آنان (گناه عمل) برداشته شود؟! آنچه من گفته‏ام این بود که وقتى نسبت به امام معرفت پیدا نمودى هر چه مى‏خواهى از عمل خیر، چه کم و چه زیاد انجام بده که از تو قبول مى‏شود».[۱۴]

سخن امام خمینى(ره)

فقیه و عارف گرانقدر و بى‏نظیر عصر ما حضرت امام خمینى قدس‏سره در کتاب «چهل حدیث» به این دو دسته از روایات اشاره کرده، مى‏نویسد:

«بدان که اگر کسى مراجعه کند به اخبار وارده و در حالات رسول‏اکرم |و ائمه هدى  و کیفیت عبودیت و اجتهاد آنها و تضرع و زارى و ذل و مسکنت و خوف و حزن آنها در پیشگاه مقدس رب العزه و کیفیت مناجات آنها در محضر قاضى الحاجات که از حدّ تواتر بیرون است و از صدها افزون و همین‏طور مراجعه کند به وصیت‏هایى که رسول‏اکرم | به حضرت امیرالمؤمنین  مى‏کردند و وصیت‏هاى ائمه بعضى به بعضى و وصیت‏هایى که به خواص شیعیان و خُلَّص موالیان مى‏فرمودند و تأکید و سفارش‏هاى خیلى بلیغى که مى‏فرمودند و آنها را از معصیت خداى تعالى تحذیر مى‏نمودند که در اصول و فروع تکالیف، کتب اخبار از آنها مشحون است علم قطعى حاصل مى‏کند که اگر بعضى روایات بحسب صورت و ظاهر مخالف با آن احادیث وارد شده است ظاهر آنها مراد نیست پس اگر طورى ممکن بود تأویل آن که منافات با آن احادیث قطعیه صریحه که از ضروریات دین است نداشته باشد آن را تأویل کنیم یا جمع عرفى داشت جمع کنیم و الاّ رد علم آن به قائلش مى‏نمائیم».

سپس به ذکر برخى از این روایات و جمع و تأویل آنها پرداخته و در پایان مى‏نویسد:

«پس اى عزیز! شیطان تو را مغرور نکند و هواهاى نفسانى تو را گول نزند. البته انسان تنبل به شهوات و حب دین و جان و مال مثل نویسنده، همیشه دنبال بهانه است از براى تأیید تنبلى خود، و هرچه موافق با شهوات و مؤید هواهاى نفسانیه و خیالات شیطانیه او باشد اقبال به آن نماید و چشم و گوش خود را به آن باز کند، بدون آنکه فحص از آن نماید و یا به مقابلات و معارضات آن نظر نماید. بیچاره گمان مى‏کند که به مجرد دعوى تشیع و حب اهل بیت طهارت و عصمت جواز ارتکاب هر محرّمى را خداى نخواسته دارد و قلم تکلیف ـ نعوذ باللّه ـ از او برداشته شده. بدبخت نمى‏داند که شیطان بر او خیمه افکنده، در آخر عمر بیم آن است که محبت بى‏مغز بى‏فایده نیز از دستش برود و با کف تهى در صف نواصب اهل‏بیت محشور گردد!

آخر دعوى محبت کسى که بیّنه نداشته باشد پذیرفته نیست. ممکن نیست من با شما دوست باشم و محبت و اخلاص داشته باشم و برخلاف تمام مقاصد و مطلوبات شما اقدام کنم. درخت محبت ثمره و نتیجه‏اش عمل بر طبق آن است و اگر این ثمره را نداشته باشد باید دانست که محبت نبوده، خیال محبت بوده است. پیامبراکرم و اهل‏بیت مکرم او ـ صلوات الله علیهم ـ تمام عمر خود را صرف در بسط احکام و اخلاق و عقاید نمودند و یگانه مقصد آنها نشر احکام خدا و اصلاح و تهذیب بشر بوده و هر قتل و غارت و ذلت و اهانتى را در راه این مقصد شریف سهل شمردند و از اقدام باز نماندند؛ پس محب و شیعه آنان کسى است که در مقاصد آنها با آنان شرکت کند و پیروى از آثار و اخبار آنها کند. اینکه در اخبار شریفه اقرار به لسان و عمل به ارکان را از مقوّمات ایمان شمرده، بیان یک سرّ طبیعى و سنه اللّه جاریه است؛ چون‏که حقیقت ایمان ملازم با اظهار و عمل است. عاشق در جبلّه طبیعیه اوست. اظهار عشق و تغزّل در شأن معشوق، و عمل به لوازم ایمان و محبت خدا و اولیاى او. اگر عمل نکرد مؤمن نیست و محبت ندارد، و این صورت ایمان و محبت بى‏مغز و معنا نیز با حوادث جزئى و فشار فى الجمله، از بین مى‏رود و صفرالید به دار جزاى اعمال منتقل شود».[۱۵]

محو گناهان شیعه در دنیا، برزخ و قیامت

با توجه به آیات قرآن کریم، روایات و نیز عمل و سیره معصومان  ـ که در مباحث گذشته بیان گردید و طبق آنها این نکته روشن شد که ادعاى ولایت و محبت اهل بیت  به تنهایى در سعادت و نجات انسان از عذاب اخروى کافى نیست و اطاعت و پیروى عملى از تعالیم الهى و دستورات معصومان  نیز لازم است پس باید روایات دسته اول را که ظهور در کفایت ولایت و محبت اهل بیت در نجات انسان دارد، تأویل و توجیه نماییم تا تناقض ظاهرى آنها با آیات قرآن، روایات و سیره معصومان برطرف گردد.

یکى از توجیهاتى که مى‏توان براى این روایات ذکر کرد آن است که مقصود از روایاتى که مى‏گوید: از گناه شیعه سؤال نمى‏شود یا نامه و دیوانى براى آنان باز نمى‏گردد و آنان بدون حساب وارد بهشت مى‏شوند و یا حتى یک نفر از شیعیان به جهنم نمى‏رود، شیعیان واقعى و باتقواى اهل‏بیت  هستند که در تمام یا بیشتر دستورات دین مطیع خدا و رسول و اهل بیت اند. روشن است کسى که از خدا و رسول و اهل بیت  اطاعت کرده، به توصیه‏هاى آنان عمل نماید گناهى نخواهد داشت تا دفتر و دیوانى براى او باز شود و از گناه او سؤال گردد و اگر هم اندک گناهى داشته باشد به لطف الهى و شفاعت پیامبر و اهل بیت مورد عفو و بخشش قرار مى‏گیرد و نوبت به گشودن دیوان و حسابرسى او نمى‏رسد.

تأویل و توجیه دیگرى که، بسیارى از محدثان امامیه، براى این دسته از روایات ذکر کرده‏اند و روایات متعدد دیگرى نیز این تأویل و توجیه را تأیید مى‏نماید، آن است که قبل از آنکه نوبت حساب و سؤال از شیعیان در قیامت فرا رسد به برکت ولایت اهل بیت  و محبت این خاندان، خداوند تمام یا اکثر گناهان شیعه را با مبتلا نمودن آنان در دنیا، عالم برزخ و صحنه قیامت محو مى‏کند و با محو گناه آنان، چون معصیتى در نامه عملشان باقى نمى‏ماند خداوند از گناه آنان سؤال نمى‏کند و دفتر و دیوانى براى آنان گشوده نمى‏گردد و آنان بدون حساب وارد بهشت مى‏شوند. بنابراین مقصود از «ضرر» در دو روایت اخیر از روایات دسته اوّل که مى‏گوید: با وجود محبت و ولایت على  گناهان به انسان ضررى نمى‏رساند، مبتلا شدن به آتش جهنم یا جاویدان بودن در آن است و معناى این روایات آن است که ولایت و محبت این خاندان موجب مى‏شود خداوند انسان را از ضرر آتش جهنم یا جاویدان بودن در آن نجات دهد؛ لیکن این امر منافات ندارد با اینکه خداوند قبل از این مرحله یعنى در دنیا یا عالم برزخ یا صحنه قیامت شیعیان را به گرفتارى و عذاب مبتلا نماید تا گناهان آنان بر اثر ابتلا به این گرفتاریها و عذابها محو گردد. روایات دیگرى که این معنا را تأیید مى‏کند، فراوان است که به چند روایت در این باره اشاره مى‏کنیم:

خداوند متعال در حدیث شریف قدسى مى‏فرماید:

«ما مِن عَبدٍ اُریِدُ أَن أُدخِلَهُ الجَنَّهَ إلاّ اِبتَلَیتُهُ فِى جَسَدِهِ فَإِن کانَ ذلِکَ کَفّارَهً لِذُنُوبِهِ و إلاّ سَلَّطتُ عَلَیهِ سُلطانا فَإِن کانَ ذلکَ کَفّارَهً لِذُنُوبِهِ و إلاّ ضَیَّقتُ عَلیهِ فِى رِزقِهِ فَإن کانَ ذلکَ کَفّارَهً لِذُنُوبِهِ و إلاّ شَدَّدتُ عَلَیه عِندَ الموَتِ حَتّى یَأتِیَنِى و لا ذَنبَ لَه ثُمَّ اُدخِلُهُ الجَنَّهَ»

«هر بنده‏اى را که مى‏خواهم داخل بهشت نمایم او را به امراض جسمى مبتلا مى‏کنم؛ پس اگر امراض جسمى کفّاره گناهش نبود شخصى را بر او مسلط مى‏نمایم، پس اگر آن نیز به اندازه کفّاره گناهانش نباشد روزى را بر او تنگ مى‏گیرم؛ پس اگر آن هم به اندازه کفّاره گناهانش نباشد، هنگام جان کندن بر او سخت مى‏گیرم تا بر من وارد شود، در حالى که هیچ گناهى نداشته باشد؛ سپس او را داخل بهشت مى‏نمایم».[۱۶]

از این قبیل روایات در مورد شیعیان نیز زیاد وارد شده است؛ امیرالمؤمنین خطاب به «عبدالله بن‏یحیى» مى‏فرماید:

«یا عَبدَاللّهِ، اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذىِ جَعَلَ تَمحیِصَ ذُنُوبِ شیِعَتِنا فِى الدُّنیا بِمِحَنِهِم لِتَسلَمَ بِها طاعاتُهُم واستَحَقُّوا عَلَیها ثوابَها، فَقالَ عَبدُاللّهِ بنُ یَحیى: یا اَمیرَالمُؤمِنینَ، و إِنّا لا نُجازِى بِذُنُوبِنا إلاّ فىِ الدُّنیا؟ قالَ: نَعَم، اَما سَمِعتَ قولَ رَسُولِ اللّهِ | اَلدُّنیا سِجنُ المُؤمِنِ و جَنَّهُ الکافِرِ، إِنَّ اللّهَ یُطَهِّرُ شیِعَتَنا مِن ذُنُوبِهِم فِى الدُّنیا بِما یَبتَلِیهِم بِهِ مِنَ المِحَنِ و بِما یَغفِرُهُ لَهُم، فَاِنَّ اللّهَ یَقُولُ: «ما اَصـبَکُم مِن مُصیبَهٍ فَبِما کَسَبَت اَیدیکُم ویَعفوا عَن کَثیر»[۱۷] حَتّى إذا وَردُوا القِیامَهَ تَوَفَّرَت عَلَیهِم طاعاتُهُم و عِباداتُهُم»

ترجمه: «اى عبداللّه! حمد، خداوندى را است که پاک شدن گناهان شیعیان ما را در دنیا قرار داد تا طاعاتشان سالم بماند و به واسطه آنها مستحق ثواب گردند.

عبدالله بن یحیى مى‏گوید:

اى امیرمؤمنان، آیا ما به واسطه گناهانمان در دنیا مجازات مى‏شویم؟ حضرت فرمود: بلى، آیا نشنیده‏اى این سخن رسول خدا را که فرمود: دنیا زندان مؤمن است و بهشت کافر؛ همانا خداوند شیعیان ما را با مبتلا کردن به سختیها و نیز مغفرت خود در دنیا پاک مى‏کند؛ چنان که خداوند متعال در قرآن مى‏گوید: هر مصیبتى به شما رسد به علت اعمالى است که انجام دادید و بسیارى را نیز عفو مى‏کند و هنگامى که آنان وارد قیامت مى‏شوند طاعات و عباداتشان سالم و آماده است».[۱۸]

عمربن یزید، از اصحاب امام صادق ، نیز به آن حضرت عرض کرد:

«إِنّى سَمِعتُکَ وَ أَنتَ تَقُولُ: کُلُّ شیِعَتِنا فِى الجَنَّهِ عَلى ما کانَ فیِهِم قالَ: صَدَقتَ، کُلُّهُم وَاللّهِ فِى الجَنَّهِ. قال: قُلتُ: جُعِلتُ فِداکَ! إِنَّ الذُّنُوبَ کَثیرَهٌ کِبارٌ؟ فَقالَ: أَمّا فِى القِیامَهِ فَکُلُّکُم فِى الجَنَّهِ بِشَفاعَهِ النَّبِىِّ المُطاعِ أَو وَصِىِّ النَّبِىِّ وَ لکِنِّى وَاللّهِ أَتَخَوَّفُ عَلَیکُم فِى البَرزَخِ، قُلتُ: و ما البَرزَخُ قال: القَبرُ مُنذُ حینِ مَوتِهِ إِلى یَومِ القِیامَهِ»؛

«شنیدم که فرموده‏اید: تمام شیعیان با گناهانى که در دنیا کرده‏اند در بهشت هستند، حضرت فرمود: راست گفتى، به خدا سوگند! همه آنان در بهشت‏اند. راوى گوید: به امام گفتم: فدایت شوم! با وجود گناهان زیاد و کبیره باز هم در بهشت‏اند؟ حضرت فرمود: اما در قیامت، پس همه شما با شفاعت پیامبرى که از او اطاعت کرده‏اید یا وصى پیامبر در بهشت هستید؛ لیکن به خدا سوگند! من هراسانم بر شما نسبت به عالم برزخ. گفتم: برزخ چیست؟ حضرت فرمود: از هنگام مرگ تا قیامت».[۱۹]

در روایت دیگرى که امام على  آن را از پیامبر اکرم | نقل مى‏نماید موضوع محو گناهان شیعه با تفصیل بیشترى بیان گردیده و افزون بر دنیا و برزخ، صحنه قیامت و طبقات بالاى جهنم نیز از جمله موضع‏هایى است که برخى از شیعیان یا محبان اهل بیت به تناسب گناه خویش در آن گرفتار مى‏شوند. در این روایت حضرت چنین مى‏فرمایند:

«اى شیعیان! تقواى الهى پیشه نمایید، همانا بهشت از شما فوت نخواهد شد، هرچند اعمال قبیح شما آن را به تأخیر اندازد، پس در به دست آوردن درجات آن با یکدیگر به رقابت بپردازید. از آن حضرت سؤال شد: آیا دوستداران شما و دوستداران على  به جهنم مى‏روند؟

فرمود: هرکس که نفس او به سبب مخالفت محمد و على علیهماالسلام آلوده باشد و مرتکب اعمال حرام گردد و به مردان و زنان مؤمن ظلم نماید و با آنچه شریعت براى او ترسیم نموده مخالفت کند، روز قیامت در حالى که آلوده و گناهکار است وارد صحنه قیامت مى‏شود. محمد و على علیهماالسلامبه او مى‏گویند: یا فلانى، تو آلوده و گناهکارى و صلاحیت همراهى دوستان برگزیده و هم نشینى با حورالعین‏هاى زیبا و فرشتگان مقرب خدا را ندارى و هم‏نشین ایشان نمى‏شوى، مگر اینکه از گناهانى که انجام دادى پاک گردى؛ پس او را در طبقات بالاى جهنم وارد مى‏نمایند و به خاطر برخى گناهان در آنجا عذاب مى‏گردد. برخى دیگر به خاطر گناهان خود در صحراى محشر گرفتار سختیها مى‏گردند … و بعضى از آنان که گناهانشان کمتر و سبک‏تر است در دنیا گرفتار سلاطین و دیگران یا برخى آفات و امراض گشته و گناه آنان پاک مى‏گردد و عده‏اى وقتى مرگ آنان فرا مى‏رسد و هنوز مقدارى از گناهانشان باقى مانده است جانشان به سختى گرفته مى‏شود که به واسطه سختى جان کندن، باقى مانده گناهانشان از بین برود…»[۲۰]

از حضرت فاطمه زهرا ÷ نیز روایتى به همین مضمون نقل گردیده است[۲۱]؛ لیکن هم در پایان روایت یاد شده و هم در روایتى که از فاطمه زهرا ÷ نقل شده، آن دسته از شیعیانى که بر اثر کثرت گناه وارد جهنم مى‏شوند خارج از ردیف شیعیان واقعى هستند و حضرت على و فاطمه زهرا علیهماالسلام فرموده‏اند: اینها جزء موالیان و دوستداران ما هستند، نه شیعیان ما؛ زیرا شیعه ما کسى است که از ما پیروى نماید.

البته گرفتار شدن این دسته از شیعیان به سختى و عذاب الهى هنگام مرگ، عالم برزخ، صحنه قیامت و طبقات بالاى جهنم مربوط به آن دسته از شیعیان گناهکارى است که در دنیا موفق به توبه حقیقى نگردیده‏اند؛ اما اگر این افراد در دنیا بتوانند واقعا توبه نمایند و تمام حقوق الهى و حقوقى را که از مردم ضایع کرده‏اند، جبران نمایند، خداوند توبه آنان را مى‏پذیرد و چنین افرادى هیچ‏گونه سختى و ناراحتى در حال مرگ یا پس از آن را نخواهند داشت.

ولایت و محبت اهل بیت ، شرط پذیرش اعمال

اما تأویل و معناى قسمت دوم دو روایت دسته اوّل که مى‏گوید:

«بغض على و پذیرش ولایت مخالفان آن حضرت، سیئه و گناهى است که هیچ عمل نیکى به آن سود نبخشد»، این است که عبادات و اعمال خیر دشمن على و کسانى که ولایت دشمنان آن حضرت را پذیرفته‏اند، هیچ سودى براى آنان در قیامت ندارد و نمى‏تواند آنان را از آتش جهنم یا جاویدان بودن در آن رهایى بخشد. لیکن تنها اثرى که اعمال خیر این افراد براى آنان دارد، پاداش دنیوى است؛ به این معنا که خداوند پاداش عبادات و کارهاى خیر این افراد را در همین دنیا به آنان مى‏دهد؛ مانند اینکه مال فراوانى به آنان مى‏دهد یا بدن آنان را سالم نگه مى‏دارد یا فرزندان نیکى نصیب آنان مى‏نماید یا نام نیکى از آنان به جا مى‏گذارد و انواع پاداشهاى دنیوى دیگر؛ اما در قیامت اینان بهره و نصیبى از اعمال خیرشان نخواهند داشت.

پیامبراکرم | در ادامه یکى از دو روایت مذکور نیز به این معنا اشاره کرده، مى‏فرماید:

«إنَّ وَلایَهَ اَضدادِ عَلىٍّ و مُخالَفَهَ عَلىٍّ سَیِّئَهٌ لایَنفَعُ مَعَها شَى‏ءٌ إلاّ ما یَنفَعَهُم بِطاعاتِهِم فِى الدُّنیا بِالنِّعَمِ والصِّحَّهِ والسَّعَهِ فَیَرُدُّوا الآخِرَهَ و لا یَکُونُ لَهُم إلاّ دائِمُ العَذابِ»؛

«همانا ولایت دشمنان على و مخالفت با آن حضرت، گناهى است که هیچ کار نیکى به آن سودى نبخشد، مگر سودى که به واسطه طاعاتش در دنیا به او رسد؛ از قبیل نعمتهاى دنیوى؛ سلامتى بدن و گشایش در زندگى، اما اینان وارد آخرت خواهند شد، در حالى که جز عذاب دایم چیزى در انتظارشان نیست».[۲۲]

آنچه در این دو روایت بدان اشاره شده ـ که ولایت و محبت على  شرط پذیرش تمام اعمال نیک و عبادات است ـ از امور مسلم و از ضروریات مذهب شیعه است[۲۳] که آیات و روایات فراوان دیگرى نیز این موضوع را تأیید مى‏نماید که ذکر همه آنها در این مختصر نمى‏گنجد و ما تنها به یک آیه و روایت اشاره مى‏کنیم:

قرآن کریم در آیه ۱۲۴ سوره نساء مى‏فرماید:

«ومَن یَعمَل مِنَ الصّــلِحـتِ مِن ذَکَرٍ اَو اُنثى وهُوَ مُؤمِنٌ فاُولکَ یَدخُلونَ الجَنَّهَ ولا یُظلَمونَ نَقیرا»؛

«کسانى که عمل صالح و نیک انجام دهند، چه مرد باشند و چه زن، در صورتى که ایمان داشته باشند داخل بهشت خواهند شد و کمترین ستمى به آنان نخواهد شد».

قرآن کریم در این آیه، شرط ورود به بهشت را انجام اعمال صالح همراه با داشتن ایمان دانسته است و معناى آیه در حقیقت این است که اعمال خیر آنانى که ایمان ندارند بهره‏اى براى‏شان نداشته و سبب ورود آنان به بهشت نخواهد شد و ایمان عبارت است از اعتقاد به تمام آنچه پیامبر اسلام |از طرف خداوند آورده است و یکى از امورى که آن حضرت از طرف خداوند آورده و جزء دین و ایمان به شمار مى‏رود ولایت و جانشینى على  و فرزندان آن حضرت است که بدون پذیرش و اعتقاد به آن، ایمان محقق نگردیده و عبادات و اعمال انسان برایش سودى ندارد.

امام باقر  در این‏باره مى‏فرماید:

«بُنِىَ الاسلامُ عَلى خَمسَهِ اَشیاءَ: عَلَى الصَّلاهِ والزَّکاهِ والحَجِّ والصَّومِ والوَلایَهِ، قال زُرارَهُ: فَقُلتُ: و اَىُّ شَى‏ءٍ مِن ذلِکَ اَفضَلُ؟ فَقالَ: الوَلایَهُ اَفضَلُ. لاَِنَّها مِفتاحُهُنَّ والوالِى هُوَ الدَّلیلُ عَلیهِنَّ،… ثُمَّ قالَ: ذِروَهُ الاَمرِ و سَنامُهُ و مِفتاحُهُ و بابُ الاَشیاءِ و رِضَى الرَّحمنِ الطّاعَهُ لِلاِمامِ بَعدَ مَعرِفَتِهِ… اَمّا لَو أَنَّ رَجُلاً قامَ لَیلَهُ و صامَ نَهارَهُ و تَصَدَّقَ بِجَمیعِ مالِهِ و حَجَّ جَمیعَ دَهرِهِ و لَم یَعرِف وَلایَهَ وَلِىِّ اللّهِ فَیُوالِیهِ و یَکونَ جَمیعُ اَعمالِهِ بِدِلالَتِهِ اِلیهِ ما کانَ لَهُ عَلَى اللّهِ حَقٌّ فىِ ثَوابِهِ و لا کانَ مِن أَهلِ الاِیمانِ … أُولئکَ المُحسِنُ مِنهُم یُدخِلُهُ اللّهُ الجَنَّهَ بِفَضلِ رَحمَتِهِ»

ترجمه: «اسلام بر پنج چیز بنا شده است: بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت. زراره مى‏گوید: به امام گفتم: کدام‏یک از این امور مهم‏تر و بالاتر است؟ امام فرمود: ولایت بالاتر است؛ زیرا ولایت، کلید راهنماى آنهاست. سپس فرمود: اوج و قله امر و کلید آن و باب اشیا و رضایت پروردگار، اطاعت از امام بعد از شناخت اوست، اما اگر کسى شبها را به نماز بایستد و روزها را روزه بگیرد و تمام اموالش را در راه خدا صدقه دهد و تمام عمرش را به حج برود، ولى ولایت ولىّ و حجت خدا را نشناسد تا از او پیروى نماید و اعمالش را به راهنمایى او انجام دهد بر خداوند حقى نخواهد داشت تا او را پاداش دهد و از اهل ایمان نخواهد بود … اما افراد نیکوکار از آنان به فضل و رحمت الهى وارد بهشت خواهند شد».[۲۴]

فلسفه این امر، چنان که در روایت فوق بدان اشاره گردیده، آن است که ولایت نسبت به بقیه احکام و دستورات الهى پایه و اساس دین و مهم‏ترین اصل ایمان به شمار مى‏رود؛ زیرا با وجود ولى و حجت خداست که دین الهى، آن‏گونه که از طرف خدا نازل شده، باقى مانده و بدون انحراف و تحریف به نسلهاى بعدى منتقل مى‏شود. اما اگر ولىّ و حجت خدا در میان مردم نباشد و یا مردم ارتباطى با آنان نداشته و عقاید خود را از آنان نگیرند، دین یا به طور کلى از بین مى‏رود و یا دستخوش تحریف و انحراف مى‏گردد؛ چنان‏که انحراف در ادیان الهى گذشته همچون تثلیث در مسیحیت[۲۵] و پسر خدا دانستن عزیر در یهود[۲۶] و برخى انحرافات در میان برخى مذاهب اسلامى، نتیجه همین دورى از حجت‏هاى خدا و راهنمایان اصلى دین است.

بر این اساس، در روایات فراوان از اهل بیت  و حجت‏هاى خدا پس از پیامبر | به نام: «باب اللّه»، «سبیل اللّه» و «الطریق الى اللّه» یعنى دروازه و راه ورود به خدا یاد شده است؛[۲۷] یعنى اگر کسى خواسته باشد به حریم الهى وارد شود و با معارف اصیل دین و اسلام آشنا شود و در راه هدایت و صراط مستقیم گام بردارد باید از طریق آنان وارد گردد. امیرالمؤمنین، على  در تفسیر آیه ۱۸۹ سوره بقره که مى‏فرماید:

«لَیسَ البِرُّ بِاَن تَأتوا البُیوتَ مِن ظُهورِها ولـکِنَّ البِرَّ مَنِ اتَّقى وَأتوا البُیوتَ مِن اَبوبِها»؛

«کار نیک آن نیست که از پشت خانه‏ها وارد شوید بلکه نیکى آن است که تقوا پیشه کنید و از درِ خانه‏ها وارد شوید» فرمود:

«کسى که به ولایت ما اقرار کرده و از ما پیروى نماید از درب این خانه‏ها وارد شده است؛ اما کسى که با ما مخالفت نماید و دیگران را بر ما ترجیح دهد از پشت این خانه‏ها وارد شده است».[۲۸]

امام باقر  نیز در تفسیر آیه مذکور فرمود: «آل محمد؛ ابواب خدا و طریق رسیدن به او و دعوت کنندگان مردم به سوى بهشت تا روز قیامت‏اند».[۲۹]

بنابراین، آنان که ولایت ولىّ و حجت الهى را انکار مى‏نمایند و اعمال و عبادات خود را بدون راهنمایى و هدایت آنان انجام مى‏دهند:

اوّلاً: پایه و اساس دین و ایمان را – که ولایت حجت خداست – انکار نموده‏اند و دین و ایمانى که رکن اساسى آن مورد انکار قرار گیرد، دین و ایمان واقعى نخواهد بود.

ثانیا: آنان با پشت کردن به صاحبان و راهنمایان واقعى دین و گرفتن معارف دینى خود از دیگران، دین و اعتقادات خود را از غیر سرچشمه اصیل آن دریافت کرده‏اند و دین و عقاید آنگاه که از سرچشمه اصلى و از منبع وحى گرفته نشود به طور طبیعى با خرافات و آمیزه‏هاى غیر الهى آمیخته خواهد شد و خداوند دین و عباداتى را که با آموزه‏هاى غیر الهى آمیخته گردیده، نخواهد پذیرفت.

البته بر پایه برخى آیات و روایات، عدم پذیرش اعمال منکران ولایت اهل بیت  و افرادى که محبت این خاندان را ندارند مربوط به کسانى است که وجوب ولایت و محبت اهل بیت براى آنان ثابت شده، سپس آن را انکار کنند؛ اما آنان که نسبت به وجوب این دو امر و جزء دین بودن آن جاهل‏اند و به اصطلاح، از «مستضعفان فکرى و عقیدتى» محسوب مى‏شوند، از این حکم کلى استثنا مى‏شوند و در صورتى که این افراد در شناخت حجت خدا و پیروى از او کوتاهى نکرده و جاهل (قاصر) باشند، خداوند بر آنان تفضل نموده، به برکت فضل الهى و اعمال نیک و صالح خود از آتش جهنم نجات خواهند یافت و عبارت پایانى روایت امام باقر  که فرمود: «أُولئکَ المُحسِنُ مِنهُم یُدخِلُهُ اللّهُ الجَنَّهَ بِفَضلِ رَحمَتِهِ»؛ «محسنان از آنان به فضل و رحمت الهى وارد بهشت مى‏شوند»، طبق یک احتمال اشاره به همین گروه از انسانها دارد.[۳۰]

بر این اساس، و به خاطر استضعاف فکرى و عقیدتى نه تنها بسیارى از مسلمانانى که ولایت حجت‏هاى الهى را ندارند اهل نجات خواهند بود، بلکه بسیارى از پیروان ادیان الهى دیگر و حتى کافرانى که پیرو هیچ دین و عقیده توحیدى نیستند نیز در صورت استضعاف، اهل نجات بوده و به جهت اعمال نیک خود و تفضل الهى وارد بهشت مى‏شوند.

 

شیعه و شفاعت اهل بیت

بر اساس روایات متعدد ـ که به بخشى از آنها در مباحث گذشته اشاره شد ـ خداوند در دنیا، عالم برزخ و صحنه قیامت گروهى از شیعیان گناهکار را که موفق به توبه حقیقى نشوند، گرفتار سختى و عذاب مى‏نماید تا از گناهانى که کرده‏اند پاک شوند و آنگاه وارد بهشت گردند؛ لیکن در اینجا این سؤال در اذهان مطرح مى‏شود که پس شفاعت پیامبر اسلام و اهل‏بیت  و دیگر شفیعان روز جزا ـ که در آیات و روایات فراوان، سخن از آن به میان آمده ـ چه مى‏شود؟ و آنان در کجا و چه موقع گناهکاران و پیروان گرفتار خویش را از عذاب نجات مى‏دهند؟

در پاسخ باید گفت: شکى نیست که شفاعت اولیاى الهى از گناهکاران یکى از تعالیم اسلامى و عقاید مذهب شیعه است، به گونه‏اى که در برخى روایات آمده است: فردى که اعتقاد به شفاعت نداشته باشد ایمان ندارد و یا کسى که شفاعت را باور نداشته باشد، شیعه ما نیست.[۳۱]

قرآن کریم در بیش از دهها آیه، موضوع شفاعت را مطرح کرده و در این آیات، کسانى که حق شفاعت دارند، محدوده شفاعت و نیز آنان را که مستحق شفاعت هستند، معرفى کرده و مورد بحث و بررسى قرار داده است. در روایاتى که از پیامبراکرم و اهل‏بیت  نیز نقل شده بر موضوع شفاعت تأکید فراوان شده و انبیاى الهى، قرآن کریم، اهل‏بیت ، ملائکه و مؤمنان را جزء کسانى دانسته که در قیامت حق شفاعت دارند و از گناهکاران در پیشگاه الهى شفاعت مى‏نمایند.

از کسانى که بیشترین حق را پس از پیامبراکرم | در مورد شفاعت گناهکاران دارند، اهل‏بیت  هستند؛ آنان حجت‏هاى الهى در دنیا و آخرت و گل سرسبد عالم هستى و اشرف مخلوقات خداوند پس از پیامبر هستند؛ اینان هم در دنیا و هم در آخرت از جایگاه رفیع و منزلت والایى در پیشگاه خداوند برخوردارند؛ این وجودهاى مقدس و پاک آن‏قدر در نزد خداوند قرب و منزلت دارند که خداوند به برکت آنها تمام هستى و آنچه را در آن هست، خلق کرده و به آنان روزى مى‏دهد. اگر این حجت‏هاى الهى نبودند عالمى نبود و خداوند به دیگر موجودات توجهى نمى‏کرد.

در دعاى عدیله در مورد وجود مبارک امام زمان  آمده است:

«بِبَقائِهِ بَقِیَتِ الدُّنیا و بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَرى و بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الأَرضُ والسَّماءُ …»؛

«به سبب بقاى آن وجود مبارک دنیا باقى است و به برکت او به خلایق روزى داده مى‏شود و به سبب وجود او آسمان و زمین ثابت و پایدار است…».[۳۲]

و نیز در زیارت جامعه کبیره خطاب به اهل‏بیت  مى‏خوانیم:

«و بِکُم یُنَزَّلُ الغَیثُ و بِکُم یُمسَکُ السَّماءُ أَن تَقَعَ عَلَى الأَرضِ و بِکُم یُنَفَّسُ الهَمُّ وَ یُکشَفُ الضُّرُّ …»؛

«و به سبب وجود شما است که باران مى‏بارد و به برکت وجود شما آسمان بر زمین نمى‏افتد و به خاطر شماست که غصه‏ها و ناراحتى‏ها گشوده مى‏گردد و بدیها از بین مى‏رود…».[۳۳]

آنان آن‏قدر در پیشگاه خداوند مقرب‏اند که حتى انبیاى الهى، آنگاه که براى‏شان گرفتارى و مشکلى پیش مى‏آمد، به این ذوات مقدسه متوسل مى‏شدند و براى رفع مشکل خود، خداوند را به وجود آنان سوگند مى‏دادند که در این زمینه روایات متعددى از طریق شیعه و اهل سنت نقل گردیده است. پیامبر اکرم | مى‏فرماید:

«إِنَّ آدَمَ لَمّا أَصابَ الخَطِیئَهَ کانَت تَوبَتُهُ أَن قال: اَللّهُمَّ إِنِّى أَسئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ لَمّا غَفَرتَ لِى فَغَفَرَها لَهُ، و إِنَّ نُوحا لَمّا رَکِبَ السَّفِینَهَ و خافَ الغَرَقَ، قالَ: اللّهُمَّ إِنِّى أَسألُکَ بِحَقِّ مُحَمِّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ لَمّا أنجَیتَنىِ مِنَ الغَرَق. فَأَنجاهُ اللّهُ مِنهُ، و إِنَّ اِبراهیمَ لَمّا أُلقِىَ فِى النّارِ، قال: بَرِدا و سَلاما، و إنَّ مُوسى لَمّا أَلقى عَصاهُ و أَوجَسَ فىِ نَفسِهِ خِیفَهً، قالَ: اَللّهُمَّ إِنِّى أَسئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمِّدٍ لَمّا آمَنتَنى، فَقالَ لَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: لا تَخَف إِنَّکَ أَنتَ الأَعلى»؛

«وقتى که آدم  مرتکب آن خطا (ترک اولى) گردید توبه‏اش این بود که بگوید: خدایا! تو را به حق محمد و آل محمد سوگند مى‏دهم که مرا عفو نمایى و خداوند او را به جهت این دعا بخشید و آن‏گاه که نوح سوار بر کشتى شد و ترسید که غرق شود گفت: خدایا! تو را به حق محمد و آل محمد سوگند مى‏دهم که مرا از غرق شدن نجات دهى و خداوند او را نجات داد و آن هنگام که ابراهیم  در آتش افکندند گفت: خدایا! تو را به حق محمد و آل محمد سوگند مى‏دهم که مرا از آتش نجات دهى و خداوند آتش را بر ابراهیم سرد و سلامت گردانید و آن هنگام که موسى عصایش را افکند و در دلش هراسى افتاد، گفت: خدایا! تو را به حق محمد و آل محمد سوگند مى‏دهم که مرا حفظ نمایى و خداوند به او خطاب نمود: نترس که تو برتر و بالاتر هستى».[۳۴]

اهل‏بیت  نه تنها در دنیا در پیشگاه الهى قرب و منزلت داشته و دارند، بلکه در قیامت نیز از جایگاه بسیار والایى در نزد خداوند برخوردارند و خداوند اختیارات و حقوق گسترده‏اى را به آنان عنایت کرده است که یکى از این حقوق، حق شفاعت است؛ امیرالمؤمنین على  مى‏فرماید:

«مَن یُحِبُّنا، یَنالُ شَفاعَتَنا یَومَ القِیامَهِ»؛ «کسى که ما را دوست داشته باشد به شفاعت ما در روز قیامت خواهد رسید».[۳۵]

در حدیثى دیگر «حمران بن أَعیَن» مى‏گوید: از امام صادق  شنیدم که مى‏فرمود:

«وَاللّهِ لَنَشفَعَنَّ، وَاللّهِ لَنَشفَعَنَّ وَاللّهِ لَنَشفَعَنَّ، قُلتُ: لِمَن یَابنَ رَسولِ اللّهِ؟ قالَ: لِشیعَتِنا حَتّى یقُولَ عَدُوُّنا «فَما لَنا مِن شـفِعین * ولا صَدیقٍ حَمیم * فَلَو اَنَّ لَنا کَرَّهً فَنَکونَ مِنَ المُؤمِنین»

ترجمه: «به خدا سوگند ما شفاعت خواهیم کرد! به خدا سوگند ما شفاعت خواهیم کرد! به خدا سوگند ما شفاعت خواهیم کرد! حمران گوید: از امام سؤال کردم: از چه کسانى شفاعت مى‏کنید؟ امام فرمود: از شیعیانمان شفاعت مى‏کنیم تا آنجا که دشمنان‏مان مى‏گویند: براى ما شفاعت‏کننده و دوست دلسوزى نیست. اى کاش براى ما بازگشتى بود تا از مؤمنان باشیم!».[۳۶]

امام صادق  فرمود:

«شَفاعَتُنا لاَِهلِ الکَبائِرِ مِن شِیعَتِنا، و اَمَّا التّائِبُونَ فَاِنَّ اللّهَ عَزَّوجَلَّ یَقُولُ: «ما عَلَى المُحسِنینَ مِن سَبیلٍ»[۳۷]؛

«شفاعت ما خاندان براى شیعیانى است که مرتکب گناه کبیره شده‏اند اما کسانى که از گناه خود توبه کرده‏اند خداوند درباره آنان مى‏فرماید: بر افراد نیکوکار مؤاخذه‏اى نیست».[۳۸]

هر چند اهل‏بیت  از مقام عظیم شفاعت برخوردارند، اما این‏گونه نیست که شفاعت آنان مطلق باشد؛ به‏گونه‏اى که تمام شیعیان خود را پس از مرگ با تمام گناهانشان شفاعت نمایند و احدى از شیعیان در هیچ مرحله‏اى پس از مرگ، گرفتار عذاب نگردد. بلکه شفاعت آنان همچون دیگر شفیعان روز محشر مشروط به رضایت الهى و منحصر به موارد و مواقع خاصى است.

قرآن کریم در مورد شفاعت شفیعان مى‏گوید:

«لا یَشفَعُون إلاّ لِمَنِ ارتَضى»؛ «شفیعان شفاعت نمى‏کنند، مگر در مورد آنان که مورد رضاى خدا باشند».[۳۹]

از امام رضا  سؤال شد که مقصود از این آیه چیست؟ حضرت فرمود:

«معناى آیه این است که شفیعان تنها براى کسانى شفاعت مى‏کنند که دین آنان مورد رضایت خداوند باشد».[۴۰]

بنابراین افراد کافر یا کسانى که دین آنان مورد رضایت خداوند نیست و تمام یا بخشى از تعالیم اسلامى را زیر پا گذاشته و انکار مى‏نمایند، مورد شفاعت شفیعان قرار نخواهند گرفت. در برخى از روایات نیز وارد شده که اهل‏بیت  و دیگر شفیعان، مرتکبان برخى گناهان را شفاعت نمى‏کنند: حضرت امام موسى‏بن جعفر  مى‏فرماید:

«لَمّا حَضَرَ أَبِىَ الوَفاهُ قال لىِ: یا بُنَىَّ! إِنَّهُ لا یَنالُ شَفاعَتُنا مَنِ استَخَفَّ بِالصَّلاهِ»؛

«هنگامى که (زمان) وفات پدرم فرا رسید فرمود: پسرم! شفاعت ما خاندان به کسى که نماز را سبک بشمارد نمى‏رسد».[۴۱]

امام صادق  فرمود:

«یا مَعشَرَ الشِّیعَهِ، فَلا تَعُودُوا و تَتَّکِلُونَ عَلى شَفاعَتِنا فَوَاللّهِ! لایَنالُ شَفاعَتُنا إِذا رُکِبَ هذا حَتّى یُصیِبَهُ أَلَمُ العَذابِ و یَرى هَولَ جَهَنَّمَ»؛

«اى گروه شیعه، به اتکاى شفاعت ما به گناه بازنگردید. به خدا سوگند! شفاعت ما به کسانى که مرتکب این گناه (زنا) شده باشند نمى‏رسد؛ جز آنکه پس از مدتى درد عذاب را بچشد و هول و ترس جهنم را ببیند».[۴۲]

افزون بر این، گاه کسانى که مستحق شفاعت اهل‏بیت‏اند باید مدتى درد عذاب و گرفتاریهاى عالم برزخ یا صحنه قیامت را تحمل نمایند و سپس به مرحله شفاعت اهل‏بیت نایل گردند؛

امیرالمؤمنین  مى‏فرماید:

«لا تَتَّکِلُوا بِشَفاعَتِنا فَإِنَّ شَفاعَتَنا قَد لاتَلحَقُ بِأَحَدِکُم إِلاّ بَعدَ ثَلاثمِائَهِ سَنَهٍ»؛

«با اتکاى به شفاعت ما گناه نکنید؛ زیرا شفاعت ما گاه بعد از گذشت سیصد سال شامل برخى از شما مى‏شود».[۴۳]

بنابراین از مجموع آیات قرآن و روایات یاد شده استفاده مى‏شود که شفاعت اهل‏بیت  و دیگر شفیعان روز جزا مشروط و مختص موارد و گناهان خاص است و پیروان اهل‏بیت  نباید دچار غفلت شده، به امید شفاعت آنان به گناه خود ادامه دهند و یا از توبه و کسب رضاى الهى غافل شوند، بلکه باید بدانند که اگر مى‏خواهند شفاعت اولیاى الهى شامل حال آنان گردد، باید مرتکب بسیارى از گناهان نگردند و اگر تاکنون بر اثر کوتاهى یا غفلت به چنین گناهانى اقدام کرده‏اند با توبه و پشیمانى، گذشته خود را اصلاح و جبران کنند تا در قیامت از شفاعت اهل‏بیت برخوردار گردند.

آورده‏اند که شاعرى به نام «حاجب» در موضوع شفاعت گرفتار فکر عوامانه بود و شعرى بدین مضمون سروده بود:

حاجب، اگر معامله حشر با على است     من ضامنم که هر چه بخواهى گناه کن

شب، امیرالمؤمنین  را در خواب مى‏بیند که بر او خشمگین است. علت غضب را از آن حضرت سؤال مى‏کند. امام  مى‏فرماید: شعر خوبى نگفتى. مى‏گوید: چگونه بگویم؟ حضرت مى‏فرماید: این‏چنین بگو:

حاجب، اگر معامله حشر با على است     شرم از رخ على کن و کمتر گناه کن[۴۴]

تفاوت شیعه و محب اهل بیت

با توجه به مطالبى که بیان شد روشن گردید که تنها ادعاى محبت اهل بیت براى شیعه بودن کافى نیست و باعث نمى‏شود انسان در ردیف پیروان این خاندان قرار گیرد و از فضایل بى‏شمار و پاداشهاى عظیمى که براى پیروان اهل بیت  بیان گردیده برخوردار شود. بلکه علاوه بر داشتن ولایت و محبت، پیروى عملى از این خاندان نیز شرط است؛ زیرا معناى شیعه عبارت است از پیرو، یار و رهرو اهل بیت بودن و معناى پیروى از این خاندان، این است که انسان همان راهى را برود که آن بزرگواران رفته‏اند و همان اعمالى را انجام دهد که آن بزرگواران انجام داده‏اند. امّا اگر کسى ادعا مى‏کند که من پیرو این خاندانم و آنان را دوست دارم، اما اعمالى که اهل‏بیت  انجام مى‏دهند را انجام نمى‏دهد و یا برخلاف راه آنها حرکت مى‏کند، چنین شخصى را نمى‏توان شیعه واقعى آنان دانست. بلکه طبق برخى روایات اینان جزء محبان و دوستداران اهل بیت  هستند[۴۵]؛ گروهى نزد امیرالمؤمنین على آمدند و به آن حضرت گفتند:

«نَحنُ مِن شیعَتِکَ یا أَمیرَالمُؤمِنینَ، فَنَظَرَ إِلَیهم طَویلاً ثُمَّ قال: ما أَعرِفُکُم و لا أَرى عَلَیکُم أَثَرَ ما تَقُولُونَ، إِنَّما شیِعَتُنا مَن آمَنَ بِاللّهِ و رسُولِهِ و عَمِلَ بِطاعَتِهِ وَاجتَنَبَ مَعاصِیَهُ و أَطاعَنا فیِما أَمَرنا و دَعَونا إِلَیهِ»؛

«ما از شیعیان شما هستیم اى امیر مؤمنان! حضرت براى مدت طولانى به صورت آنها نگاه کرد و سپس فرمود: من شما را نمى‏شناسم و آثار ادعایى که مى‏کنید را در صورتهاى شما مشاهده نمى‏کنم. همانا شیعیان ما کسانى‏اند که به خدا و رسولش ایمان داشته، طاعات الهى را به جا آوردند و از گناهان اجتناب نمایند و از آنچه ما امر کرده و آنان را دعوت به آن مى‏نماییم، اطاعت نمایند».[۴۶]

روایت شده است که شخصى به امام حسن مجتبى  عرض کرد:

«إِنِّى مِن شیِعَتِکُم، فَقالَ الحَسَنُ بنُ عَلىٍّ علیهماالسلام: یا عَبدَاللّهِ! إن کُنتَ لَنا فىِ اَوامِرِنا و زَواجِرِنا مُطیعا فَقَد صَدَقتَ و إِن کُنتَ بِخِلافِ ذلِکَ فَلا تَزِد فِى ذُنُوبِکَ بِدَعواکَ مَرتَبَهً شَریفَهً لَستَ مِن اَهلِها، لا تَقُل لَنا: أَنا مِن شیِعَتِکُم، و لکن قُل: أَنا مِن مَوالیِکُم و مُحِبِّیکُم و مُعادِى اَعدائِکُم و أَنتَ فىِ خَیرٍ اِلى خَیرٍ»؛

«من از شیعیان شما هستم. امام حسن  فرمود: اى بنده خدا! اگر در آنچه ما تو را به آن امر کرده و آنچه از آن تو را نهى مى‏کنیم مطیع ما هستى، راست مى‏گویى و اگر برخلاف این عمل مى‏کنى پس با ادعاى این مرتبه شریفه، که از اهل آن نیستى، گناهى بر گناهانت نیفزا؛ لیکن بگو: من از دوستان و محبان شما و دشمن دشمنان شما هستم و تو در خیر و راهى به سوى خیر هستى».[۴۷]

در حدیثى دیگر نیز آمده است که گروهى از شیعیان به نزد امام رضا آمدند و تقاضاى دیدار با آن حضرت را نمودند، ولى امام  اجازه دیدار به آنان ندادند. وقتى از علت بى‏اعتنایى آن حضرت نسبت به خود سؤال کردند امام  فرمود:

«لِدَعواکُم أَنَّکُم شیِعَهُ أَمیرِالمُؤمِنینَ  و أَنتُم فىِ أَکثَرِ أَعمالِکُم مُخالِفُونَ و مُقَصِّرُونَ فىِ کَثیرٍ مِن الفَرائِضِ …»؛

«بدان جهت که شما ادعاى شیعه على  را دارید در حالى که در بیشتر اعمالتان با آن حضرت مخالفت مى‏نمایید و در بسیارى از واجبات کوتاهى مى‏کنید…»[۴۸]

همچنین در پایان روایتى که از على  در صفحات گذشته نقل گردید و نیز روایتى که از فاطمه زهرا ÷ به همین مضمون وارد شده، درباره آن دسته از شیعیانى که وارد طبقات بالاى جهنم مى‏شوند و براى مدتى عذاب مى‏گردند، آمده است:

«إِنَّ هؤلاءِ لا یُسَمُّونَ بِشیِعَتِنا و لکِنَّهُم یُسَمُّونَ بِمُحِبِّینا والمُوالیِنَ لاَِولِیاءِنا والمُعادِینَ لاَِعدائِنا، إِنَّما شیِعَتُنا مَن شَیَّعنَا واتَّبَعَ آثارَنا واقتَدى بِاَعمالِنا»؛

«این گروه از افراد، شیعیان ما نیستند؛ بلکه جزء محبّان و دوستداران دوستان ما و دشمنان دشمن ما هستند. همانا شیعه ما کسى است که از ما پیروى کرده، از آثار ما متابعت نماید و به اعمال ما اقتدا کند».[۴۹]

این موضوع، واقعیتى است که مردم و عقلاى عالم نیز بر آن صحه مى‏گذارند؛ زیرا کسى که آن‏قدر گناه نماید که تمام گرفتاریها و بلاهاى دنیوى و عذاب عالم برزخ و صحنه قیامت نتواند گناه او را پاک کند و ملائکه الهى براى پاک کردن گناه او ناچار شوند وى را وارد جهنم نمایند، چگونه مى‏تواند شیعه و پیرو انسانهاى پاک و معصومى باشد که ذره‏اى نافرمانى خداوند را نکرده‏اند.

شیعه اهل بیت ، کسى است که در ادعاى خود صادق باشد و علامت و نشانه‏اى بر صدق ادعایش داشته باشد و این علامت و نشانه، همان گام نهادن در راه اهل بیت  و پیروى عملى از دستورات آنان است؛

امام صادق  در روایتى مى‏فرماید:

«یَنبَغِى لِمَن اِدَّعى هذَا الاَمرَ فىِ السِّرِّ أَن یَأتِى عَلَیهِ بِبُرهانٍ فِى العَلانِیَّهِ، قُلتُ: و ما هذَا البُرهانُ الَّذى یَأتِى بِهِ فِى العَلانِیَّهِ؟ قال: یُحَلِّلُ حَلالَ اللّهِ و یُحَرِّمُ حَرامَ اللّهِ و یَکُونُ لَهُ ظاهِرٌ یُصَدِّقُ باطِنَهُ»؛

«سزاوار است کسى که در باطن ادعاى شیعه بودن را دارد دلیل و برهانى آشکار بر صدق ادعایش داشته باشد. راوى گوید: (به امام ) عرض کردم: این برهانى که باید آشکارا به همراه داشته باشد چیست؟ فرمود: حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام شمارد و ظاهرى داشته باشد که باطنش را تصدیق نماید».[۵۰]

بنابراین، تشیع، تنها صرف ادعاى محبت اهل بیت  و دشمنى با دشمنان آنان نیست. بلکه اظهار محبت اهل بیت  و دشمنى با دشمنان آنان قدم اول در این راه است و شیعه على علاوه بر آن، باید ویژگیها و اوصاف دیگرى نیز داشته باشد. بدین جهت، اهل بیت  در روایات فراوان، براى شیعیان خود ویژگیهاى خاصى را ذکر نموده و گفته‏اند: اگر تمام یا بیشتر این ویژگیها در کسانى که ادعاى پیروى از ما را دارند وجود داشته باشد بدانید که آنان در ادعایشان صادق‏اند و شیعه واقعى ما هستند اما اگر تمام یا بیشتر این اوصاف در آنها وجود نداشته باشد در شیعه بودن آنان و یا حداقل در شیعه واقعى بودن آنان باید شک کرد؛ زیرا شیعه واقعى ما کسى است که از ما پیروى کند و رفتار و اعمالش همچون رفتار و اعمال ما باشد.

در ادامه این نوشتار برآنیم تا با توفیق الهى و مدد اهل بیت ، برخى از عمده‏ترین اوصاف و ویژگیهایى را که اهل بیت  براى شیعیان خود برشمرده‏اند ذکر نماییم و در تبیین هر یک از این اوصاف به اندازه توان و نیز ظرفیت بحث، مطالبى را بیان نماییم و امیدواریم رهروان اهل بیت که خداوند آنان را از نعمت عظیم ولایت و محبت این خاندان برخوردار گردانیده با مطالعه این اوصاف بتوانند هرچه بیشتر آنها را در زندگى خود پیاده نمایند تا در صف شیعیان واقعى اهل بیت ـ قرار گیرند. (ان شاء اللّه‏)

البته چنان که در مقدمه کتاب اشاره نمودیم، تشیع و پیروى از این خاندان همچون ایمان داراى مراتب و درجات متعددى است که تمام مراتب آن از تمام شیعیان خواسته نشده است؛ کسى که همه این اوصاف و ویژگیها را در خود پیاده کند شیعه کامل است که تمام مراتب تشیع را طى نموده است و کسى که به اوصاف و ویژگیهاى کمترى متصف است در مراتب پایین‏ترى از تشیع قرار دارد.

بنابراین شیعیانى که توان پیمودن همه این مراتب و عمل به تمام این اوصاف و اعمال را ندارند نباید مأیوس و ناامید شوند و خود را خارج از صف شیعیان على بدانند؛ هرچند اوصاف و اعمالى که در دایره واجبات و محرمات الهى قرار دارد از این قاعده مستثناست و همه شیعیان تا جایى که توان دارند لازم است به آنها عمل نمایند.

اوصاف و ویژگیهایى که در این نوشتار به آنها اشاره خواهد شد تمام اوصاف و ویژگیهاى شیعیان على‏بن ابى طالب  نیست؛ بلکه اهل بیت  براى شیعیان خود اوصاف دیگرى را نیز ذکر کرده‏اند که چون هدف ما ذکر این اوصاف و تبیین و شرح مختصرى از هر یک از آنهاست این نوشتار گنجایش پرداختن به همه آنها را ندارد؛ لذا به بیان برخى از عمده‏ترین این اوصاف بسنده مى‏گردد.[۵۱]

اقامه نماز و محافظت بر آن

امام باقر  به جابر بن یزید جُعفى فرمود:

«یا جابِرُ، أَیَکتَفىِ مَنِ انتَحَلَ التَشَیُّعَ أَن یَقُولَ بِحُبِّنا اَهلَ البَیتِ؟ فَوَاللّهِ… ما کانُوا یُعرَفُونَ یا جابِرُ إلاّ بِالتَّواضُعِ… وَالصَّلاهِ»؛

«اى جابر، آیا کسى که ادعاى تشیع مى‏نماید، کفایت مى‏کند که بگوید من اهل بیت  را دوست دارم و عملى در او نباشد؟

به خدا سوگند! شیعیان ما شناخته نمى‏شوند، مگر به تواضع و اقامه نماز».[۵۲]

امام صادق  نیز فرمود:

«اِمتَحِنُوا شیِعَتَنا عِندَ مَواقیِتِ الصَّلاهِ کَیفَ مُحافِظَتُهُم عَلَیها»؛ «شیعیان ما را هنگام اوقات نماز امتحان کنید که چگونه از آن محافظت مى‏نمایند».[۵۳]

فلسفه اقامه نماز

نماز، اوّلین تکلیف عملى مسلمانان و تنها عبادتى است که اسلام، آن را براى تمامى افراد و در همه احوال واجب نموده و تمام مسلمانان وظیفه دارند از سن بلوغ تا پایان عمر این فریضه الهى را به جا آورند و در شبانه روز پنج مرتبه با پروردگار خود به راز و نیاز بپردازند.

حال فلسفه وجوب این تکلیف چیست؟ و چرا خداوند همه مسلمانان را موظف نموده، در شبانه روز پنج مرتبه کار و زندگى خویش را رها ساخته، این عبادت الهى را به جا آورند؟

آیا خداوند، به عبادت بندگانش احتیاج دارد یا عوامل دیگرى سبب شده تا خداوند، آنان را به این عبادت مأمور نماید؟

مسلما علت وجوب نماز و دیگر عبادات، نیاز خداوند به عبادت بندگان نیست؛ زیرا خداوند کامل و بى‏نیاز مطلق است و عبادت بنده یا بى‏اعتنایى او به خدا هیچ‏گونه تأثیرى در مقام کبریایى‏اش ندارد؛ بلکه فلسفه و سرّ وجوب این عبادات، نیاز بندگان به خداوند است و خداوند با وجوب این تکلیف درصدد بوده تا از این طریق به بندگانش نفعى رساند و آنان را از برکات دنیوى و اخروى این عبادت بهره‏مند سازد.

اکنون به برخى از اسرار و فواید نماز اشاره مى‏نماییم:

یکى از فلسفه‏هاى اقامه نماز و ارتباط با خداوند ایجاد آرامش و اطمینان روحى و روانى در زندگى انسان است. ارتباط با خداوند و تکیه بر او، اضطراب، اندوه و نگرانى را از قلب انسان مى‏زداید و به او آرامش، اطمینان و تسلى خاطر مى‏دهد.

قرآن کریم در این باره مى‏فرماید:

«اَلا بِذِکرِ اللّهِ تَطمَنُّ القُلوب»؛ «آگاه باشید! تنها با یاد خدا دلها آرام مى‏گیرد».[۵۴]

علت این امر آن است که انسان در نماز با کسى ارتباط برقرار مى‏کند و با موجودى به راز و نیاز مى‏پردازد که قادر و تواناى مطلق است؛ از همه اسرار درون و برون انسان و دردهاى او آگاه است؛ بر تمام امور استیلا دارد و قادر است تمام گرفتاریها و مشکلات انسان را در دنیا و آخرت برطرف نماید؛ مشکلاتى که هیچ موجودى جز او توان برطرف کردن آن را ندارد. مسلم است که پیوند با چنین قدرتى بى‏همتا و تکیه نمودن به چنین تکیه گاهى مستحکم به انسان اطمینان و آرامش داده، نگرانیهاى او را برطرف مى‏سازد.

در امور طبیعى و دنیوى نیز انسان هرگاه تکیه‏گاه مطمئنى براى خود احساس مى‏کند براى مدتى هم که شده، نگرانى و اضطراب او مرتفع شده، احساس اطمینان و آرامش مى‏کند؛ لیکن تکیه‏گاههاى مادى و دنیوى، زودگذر و نامطمئن است؛ اما خداوند متعال تکیه‏گاهى مطمئن، پایدار و همیشگى است و کسى که به خدا تکیه کند و او را پشتوانه خود، در زندگى، قرار دهد، براى همیشه احساس امنیت و آرامش مى‏کند و دیگر نگرانى و تشویش در زندگى او جایى ندارد.

فلسفه دیگر نماز دور شدن انسان از آلودگیهاست. کسى که با نماز انس داشته باشد و به معناى واقعى آن اهل نماز باشد، از گناه و معصیت دورى نموده، اهل تقوا و طهارت ظاهرى و باطنى خواهد شد؛ زیرا نماز دروازه تقرب به خدا و گفتگوى با اوست و کسى که به سوى خدا رفته و مى‏خواهد با او به گفتگو بنشیند آنچه را خداوند دوست دارد انجام مى‏دهد و از آنچه او اکراه دارد اجتناب مى‏نماید. قرآن کریم در این باره مى‏گوید:

«اِنَّ الصَّلوهَ تَنهى عَنِ الفَحشاءِ والمُنکَر»؛ «نماز، انسان را از هرکار زشت و منکر باز مى‏دارد».[۵۵]

امام رضا  نیز در این باره مى‏فرماید:

«إِنَّ عِلَّهَ الصَّلاهِ … لِئَلاّ یَنسى العَبدُ سَیِّدَهُ و مُدَبِّرَهُ و خالِقَهُ فَیَبطُرُ و یَطغى و یَکُونُ فِى ذِکرِهِ لِرَبِّهِ و قِیامِهِ بَینَ یَدَیهِ زاجِرا لَهُ عَنِ المَعاصِى و مانِعا لَهُ عَن اَنواعِ الفَسادِ»؛

«علت تشریع نماز آن است تا بنده آقا و مدبّر و خالق خود را فراموش نکند که در صورت فراموشى، طغیان و سرکشى خواهد کرد. یاد خدا و ایستادن بنده در پیشگاه پروردگار، او را از هرگونه گناه و فساد باز مى‏دارد».[۵۶]

نماز؛ افزون بر اینکه سدّى در برابر انحراف‏ها و گناهان آینده است، عاملى براى شستشوى گناهان گذشته نیز مى‏باشد و موجب مى‏گردد تا خداوند به وسیله نماز، بنده‏اش را از آلودگیهاى گذشته پاک نماید چنان که در آیه‏اى دیگر آمده است:

«وأَقِمِ الصَّلوهَ طَرَفَىِ النَّهارِ وزُلَفـًا مِنَ اللَّیلِ اِنَّ الحَسَنـتِ یُذهِبنَ السَّیِّـأتِ»؛ «نماز را به پا دار؛ در دو طرف روز و پاسى از شب، به راستى که حسنات (نمازهاى پنج گانه) بدیها را نابود مى‏کند».[۵۷]

على  در تفسیر این آیه، مى‏فرماید: «از حبیب خود، پیامبراکرم | شنیدم که مى‏فرمود: آیه یاد شده امیدوارکننده‏ترین آیه در قرآن کریم براى بندگان خدا است. سپس فرمود: یا على، بدان که منزلت نمازهاى پنج‏گانه براى امت من، مانند نهر آبى است که بر در خانه یکى از شماها قرار دارد. اگر بدن او چرک باشد و هر روز پنج بار در آن نهر، خود را شستشو کند آیا چیزى از آن چرک در بدن او باقى مى‏ماند؟! سوگند به خدا! که نمازهاى پنج گانه براى امتم چنین است. تمام گناهان آنها را پاک مى‏کند و تیرگى را از قلب آنها مى‏زداید».[۵۸]

نماز؛ وسیله‏اى است براى مبارزه با خودبینى و تکبر؛ چرا که انسان در هر شبانه روز هفده رکعت و در هر رکعت، دوبار پیشانى را در برابر خداوند به خاک مى‏گذارد و با این کار، پرده‏هاى غرور و خودخواهى را کنار مى‏زند و بزرگ منشى خود را درهم مى‏کوبد.

فاطمه زهرا ÷در فرازى از خطبه فدکیه، مى‏فرماید:

«فَرَضَ اللّهُ الأَیمانَ تَطهیرا مِنَ الشِّرکِ والصَّلوهَ تَنزیها عَنِ الکِبرِ»؛ «خداوند، ایمان را براى پاکسازى انسانها از شرک، و نماز را براى منزه کردن او از کبر واجب نمود».[۵۹]

نماز؛ تشکر از خداوند است. خداوند به انسان نعمتهاى فراوانى داده است. انسان را از نیستى به عالم وجود و هستى آورده، تمام ابزار حیات و استفاده از امکانات زندگى از جمله دست، پا، گوش، چشم و دیگر اعضاى بدن را به او بخشیده و خورشید و ماه و آسمان و زمین و همه موجودات این کره خاکى را براى راحتى و آسایش انسان خلق کرده است؛ لذا به حکم عقل، انسان باید در برابر این همه نعمتى که خداوند در اختیار او گذاشته، شکرگزار باشد و نماز یکى از راههاى شکرگزارى از خداوند است.

پیامبر اکرم | آن قدر به نماز مى‏ایستاد که پاهاى آن بزرگوار از کثرت ایستادن ورم مى‏کرد و هنگامى که برخى از همسرانش به آن جناب اعتراض مى‏کردند چرا این‏قدر عبادت مى‏کنید، در حالى که خداوند شما را آمرزیده است، حضرت مى‏فرمود:

«أفَلا أَکُونَ عَبدا شَکورا»؛ «آیا بنده شکرگزار (خدا) نباشم؟»[۶۰]

 

[۱]. فضائل الشیعه، ص ۱٫

[۲]. بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۳۰۴؛ ینابیع‏الموده، ج ۱، ص ۳۷۵٫

[۳]. بحارالانوار، ج ۸ ، ص ۳۰۱؛ الفصول المهمه فى اصول الائمه، ج ۱، ص ۳۷۷٫

[۴]. الکافى، ج ۹، ص ۷۸؛ بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۵۴٫

[۵]. الکافى، ج ۸، ص ۱۸۲؛ بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۵۹

[۶]. الامالى، صدوق، ص ۳۸۰؛ وسایل الشیعه، ج ۱، ص ۹۳٫

[۷]. الکافى، ج ۲، ص ۷۳؛ وسایل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۳۴٫

[۸]. عصر ۱۰۳ ۱ ـ ۳٫

[۹]. بقره ۲ ۸۲٫

[۱۰]. الکافى، ج ۲، ص ۱۷۶؛ بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۵۸٫

[۱۱]. الکافى، ج ۲، ص ۷۶؛ وسائل‏الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۳۵٫

[۱۲]. مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۱۱۸؛ الاحتجاج، ج ۱، ص ۳۲۶٫

[۱۳]. وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۶۸٫

[۱۴]. الکافى، ج ۲، ص ۴۶۴؛ وسایل الشیعه، ج ۱، ص ۱۱۵٫

[۱۵]. امام خمینى، چهل حدیث، ص ۵۶۸ ـ ۵۷۶٫

[۱۶]. التمحیص، ص ۳۸؛ بحارالانوار، ج ۶، ص ۱۷۲٫

[۱۷]. شورى ۴۲ ۳۰٫

[۱۸]. بحارالانوار، ج ۶۴ ، ص ۲۳۲؛ ج ۶۵، ص ۱۵۴٫

[۱۹]. الکافى، ج ۳، ص ۲۴۲؛ تفسیر نورالثقلین، جلد ۳، ص ۵۵۴٫

[۲۰]. بحارالانوار، ج ۸ ، ص ۳۵۳؛ ج ۶۵ ، ص ۱۵۵٫

[۲۱]. همان، ج ۶۵ ، ص ۱۵۵٫

[۲۲]. بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۰۱ و ۳۰۵؛ نور البراهین، ج ۱، ص ۵۷٫

[۲۳]. چهل حدیث، امام خمینى، ص ۵۷۷٫

[۲۴]. الکافى، ج ۲، ص ۱۸ و ۱۹؛ وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۱۳؛ الامالى، مفید، ص ۳۵۳٫

[۲۵]. مائده ۵ ۷۳٫

[۲۶]. توبه ۹ ۳۰٫

[۲۷]. الکافى، ج ۱، ص ۱۴۵ و ۱۹۶؛ الاختصاص، ص ۲۱٫

[۲۸]. الاحتجاج، ج ۱، ص ۳۳۸؛ بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۳۲۸٫

[۲۹]. وسائل‏الشیعه، ج ۲۷، ص ۲۰؛ بحارالانوار، ج ۲، ص ۱۰۴٫

[۳۰]. شرح اصول کافى، مازندرانى، ج ۸، ص ۶۵؛ بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۲۹۵٫

[۳۱]. الفصول المهمه فى الاصول الائمه، ج ۱، ص ۳۶۰٫

[۳۲]. مفاتیح‏الجنان، زیارت عدیله.

[۳۳]. مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۴۲۳؛ المزار، ص ۲۵۰٫

[۳۴]. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۱۰۰؛ کنزالعمال، ج ۲، ص ۳۵۹؛ الدرالمنثور، ج ۱، ص ۶۰ و ۶۱٫

[۳۵]. مستدرک سفینه البحار، ج ۶ ، ص ۱۲٫

[۳۶]. شرح الاخبار، ج ۳، ص ۴۴۲٫

[۳۷]. توبه ۹ ۹۱٫

[۳۸]. من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۵۷۴؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۳۳۴٫

[۳۹]. انبیاء ۲۱ ۲۸٫

[۴۰]. تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۴۲۳٫

[۴۱]. الکافى، ج ۳، ص ۲۷۰؛ وسائل‏الشیعه، ج ۴، ص ۲۴٫

[۴۲]. الکافى، ج ۵، ص ۴۶۹؛ من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۹٫

[۴۳]. شرح اصول کافى، مازندرانى، ج ۹، ص ۲۵۱؛ بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۳۳۲٫

[۴۴]. نقش اهل‏بیت علیهم‏السلام در قیامت، ص ۲۵۳٫

[۴۵]. البته این افراد جزء محبان واقعى اهل بیت علیهم‏السلام نیز نخواهند بود؛ زیرا محب واقعى کسى است که آنچه را محبوبش دوست دارد، انجام مى‏دهد و از آنچه او اجتناب مى‏کند، ترک مى‏نماید؛ لیکن همین مقدارى که این افراد ولایت اهل بیت علیهم‏السلامرا پذیرفته‏اند و محبت آنان را در دل دارند در ردیف محبان و دوستداران آنان قرار مى‏گیرند و در نهایت، این محبت، هرچند اندک باشد آنان را از آتش جهنم یا جاویدان بودن در آن نجات خواهد داد

[۴۶]. دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۵۶؛ مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۱۲۸٫

[۴۷]. بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۵۳؛ ج ۶۵، ص ۱۵۴ ـ ۱۵۵٫

[۴۸]. وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۲۱۷٫

[۴۹]. بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۵۲؛ ج ۶۵، ص ۱۵۴٫

[۵۰]. کتاب الغیبه، ص ۱۱۴؛ بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۱۶۴٫

[۵۱]. در حقیقت، تمام اوصاف و ویژگیهایى که در آیات و روایات براى مؤمن واقعى ذکر شده، شیعه حقیقى نیز باید داشته باشد و اهل بیت علیهم‏السلام در روایات دیگرى بیشتر و یا تمام این اوصاف را براى شیعیان خود ذکر کرده‏اند. کسانى که مى‏خواهند تمامى این روایات را ملاحظه فرمایند مى‏توانند ر. ک به: «صفات الشیعه»، صدوق؛ «بحارالانوار»، مجلسى، ج ۶۵؛ الشیعه فى احادیث الفریقین»، سید مرتضى ابطحى و دیگر منابع حدیثى مربوط مراجعه نمایند.

[۵۲]. الامالى، صدوق، ص ۷۲۵؛ شرح الاخبار، ج ۳، ص ۵۰۱٫

[۵۳]. قرب الاسناد، ص ۷۸؛ وسایل الشیعه، ج ۴، ص ۱۱۴٫

[۵۴]. رعد ۱۳ ۲۸٫

[۵۵]. عنکبوت ۲۹ ۴۵٫

[۵۶]. عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۱۱۰؛ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۹٫

[۵۷]. هود ۱۱ ۱۱۴

[۵۸]. بحارالانوار، ج ۸۲ ، ص ۲۲۰٫

[۵۹]. وسائل‏الشیعه، ج ۱، ص ۲۲٫

[۶۰]. وسائل ‏الشیعه، ج ۶ ، ص ۱۹۲؛ مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۱۲۶٫

منبع: برگرفته از کتاب سیمای شیعه از نگاه اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ، ،
دیدگاه ها