تاریخ انتشار : ۲ مهر ۱۳۹۷


پرداخت زکات

امام صادق  فرمود: «شِیعَتُنا اَهلُ الوَرَعِ والاِجتِهادِ… و یُزَکُّونَ اَموالَهُم»؛ «شیعیان ما اهل ورع و کوشش در راه خدایند و کسانى‏اند که اموالشان را پاک مى‏نمایند».[۱]

امام رضا  نیز فرمود: «شیِعَتُنا اَلَّذینَ یُقیِمُونَ الصَّلاهَ و یُؤتُونَ الزَّکاهَ»؛ «شیعیان ما کسانى‏اند که نماز را اقامه مى‏کنند و زکات را مى‏پردازند».[۲]

زکات چیست؟

زکات در لغت به معناى برگزیده شى‏ء، رشد، رشد و نمو کردن، پاکیزه و پاکیزه گردانیدن است.[۳] و در اصطلاح فقه اسلامى به مقدار مالى گفته مى‏شود که فرد مسلمان باید از برخى ثروت و اموال خود از قبیل: گندم، جو، طلا، نقره، گاو و گوسفند خارج کند تا در مصارف مخصوصى همچون رفع نیازمندى فقرا، مستمندان، بدهکاران و دیگر راههاى خیر هزینه گردد.[۴]

زکات؛ یکى از واجبات و ضروریات دین اسلام است که خداوند متعال پرداخت آن را بر مسلمانان، همانند دیگر موحدان ادیان الهى، واجب نموده است و آنان موظفند هر سال بخشى از اموال خود را که در کتب فقهى حدود و مقدار آن مشخص شده، از اموال خود جدا نمایند و در مصارفى که شرع و حکومت اسلامى آن را تعیین کرده به مصرف برسانند. البته زکات به اموال اختصاص ندارد؛ بلکه بسیارى از امور و اعمال را نیز شامل مى‏شود که به یک روایت در مورد محدوده و گستردگى زکات اشاره مى‏نماییم.

امام صادق  مى‏فرماید:

«براى هر جزئى از اجزاى بدن تو زکات واجبى براى خداوند است؛ بلکه براى محل رویش هر مویى از موهاى بدنت و بلکه براى هر لحظه‏اى از لحظات عمر تو زکات واجبى است! پس زکات چشم، نگاه عبرت‏آمیز و چشم‏پوشى از شهوات است… . و زکات گوش، گوش فرادادن به علم و حکمت و قرآن است و نیز آنچه براى دین مفید است، مانند موعظه و نصیحت و آنچه مایه نجات توست و گوش ندادن به ضد این امور، مانند دروغ و غیبت و مانند آنها، و زکات زبان، نصیحت نمودن مسلمانان و بیدار کردن غافلان و تسبیح و ذکر فراوان و غیر این امور است و زکات دست، بذل و بخشش و سخاوت از آنچه خدا به تو داده مى‏باشد و زکات پا، تلاش در جهت ایفاى حقوق الهى است؛ مانند دیدار با صالحان و مجالس ذکر و اصلاح مردم و صله رحم و جهاد در راه خدا و آنچه در آن صلاح قلب و سلامتى دین تو است…».[۵]

بر اساس روایت فوق و روایات فراوان دیگرى که در این مورد وارد شده است[۶] هر نعمتى که خداوند به انسان داده، زکاتى دارد، هریک ازاعضاى بدن انسان زکاتى دارد، نیرو و سلامتى انسان زکاتى دارد، عقل و علم انسان زکاتى دارد، آبروى انسان زکاتى دارد، مال و ثروت انسان زکاتى دارد که انسان وظیفه دارد آن را در راه کمک به نیازمندان و راههایى که خداوند به آن سفارش کرده هزینه نماید؛ بنابراین زکات از این دیدگاه فراتر از زکات اموال است؛ لیکن بحث ما در این موضوع بیشتر مربوط به زکات اموال است؛ هرچند برخى آیات و روایاتى که در این موضوع به آنها استناد مى‏شود، فراتر از زکات مال است.

علت تشریع زکات

از آنجا که اسلام؛ آخرین، جامع‏ترین و کامل‏ترین ادیان الهى است، تمام نیازهاى بشر را در نظر گرفته و بر اساس آن احکام و دستورهاى خاصى را بیان نموده است.

یکى از احکام و قوانین اسلام که براساس نیازهاى افراد جامعه اسلامى تشریع شده، پرداخت زکات است؛ اما اینکه اسلام براساس چه نیازى زکات را بر عموم مسلمانان واجب نموده و علت پرداخت آن چیست؟ علل و عوامل متعددى ذکر گردیده است که ما به عمده‏ترین علت‏هاى آن اشاره مى‏کنیم:

۱٫ فقرزدایى از جامعه:

شکى نیست که در هر جامعه افرادى از کار افتاده، بیمار، یتیم، بى‏سرپرست، معلول و امثال اینها وجود دارند که زمینه کسب و کار براى آنان مهیا نیست و یا اینکه به طور کلى توان کار کردن و کسب درآمد از آنان سلب گردیده است و از طرفى اینان نیز همانند دیگران به غذا، لباس و مسکن احتیاج دارند و مخارج این قشر عظیم جامعه آبرومندانه تأمین گردد. یکى از راههایى که اسلام براى تأمین نیازهاى این گروه از جامعه در نظر گرفته، تشریع زکات است.

امام صادق مى‏فرماید:

«إِنَّ اللّهَ عَزَّوجَلَّ فَرَضَ الزَّکاهَ کَما فَرَضَ الصَّلاهَ… و ذلکَ أَنَّ اللّهَ عَزَّوجَلَّ فَرَضَ لِلفُقَراءِ فىِ اَموالِ الأَغنِیاءِ ما یَکتَفُونَ بِهِ و لَو عَلِمَ أَنَّ الَّذىِ فَرَضَ لَهُم لَم یَکفِهِم لَزادَهُم فَاِنَّما یُؤتى الفُقَراءُ فِیما أتَوا مِن مَنعِ مَن مَنَعَهُم حُقُوقَهُم لا مِن الفَریضَهِ»؛

«همانا خداى ـ عزوجل‏ـ زکات را واجب نمود؛ چنان که نماز را واجب نمود (سپس در مورد علت تشریع زکات فرمود:) همانا خداوند بزرگ از مال اغنیا حقى براى فقرا به اندازه‏اى که آنان را کفایت کند مقرر فرموده و اگر آن مقدار که معین کرده کفایت نمى‏کرد سهم فقرا را از زکات بیشتر قرار مى‏داد. آنچه بر سر فقرا از بدبختى و فلاکت آمده به علت کوتاهى و بخل کسانى است که حق فقرا را نمى‏دهند؛ نه به جهت مقدارى که خدا واجب نموده است».[۷]

آن حضرت در روایتى دیگر فرمود:

«لَوأَنَّ النّاسَ اَدَّوا زَکاهَ اَموالِهِم ما بَقِىَ مُسلِمٌ فَقیرا مُحتاجا… و إِنَّ النّاسَ مَا افتَقَرُوا و لا اِحتاجُوا و لا جاعُوا و لا عَرُوا إلاّ بِذُنُوبِ الاَغنِیاءِ»؛

«اگر همه مردم زکات اموال خود را مى‏پرداختند، هیچ مسلمان فقیر و محتاجى باقى نمى‏ماند؛ و مردم، فقیر و محتاج و گرسنه و برهنه نشده‏اند، مگر به سبب گناه ثروتمندان».[۸]

۲٫ حفظ اموال و جانها:

یکى دیگر از علل تشریع زکات، حفظ اموال اغنیا و نیز نفوس و جان مسلمانان است. قرآن کریم مى‏فرماید:

«واَنفِقوا فى سَبیلِ اللّهِ ولا تُلقوا بِاَیدیکُم اِلَى التَّهلُکَهِ»؛ «در راه خدا انفاق نمایید (و با ترک انفاق و زکات) خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید».[۹]

از على  نقل نیز شده است که فرمود:

«ما هَلَکَ مالٌ فىِ بَرٍّ و لا بَحرٍ إلاّ لِمَنعِ الزَّکاهِ مِنهُ؛ فَحَصِّنُوا اَموالَکُم بِالزَّکاهِ»؛

«هیچ مالى در خشکى یا دریا جز به خاطر منع زکات آن از بین نمى‏رود. پس اموالتان را با پرداخت زکات حفظ کنید».[۱۰]

حفظ اموال و نفوس با پرداخت زکات به دو صورت و دو روش متصور است:

صورت اول:

این است که عدم پرداخت زکات از سوى اغنیا موجب گسترش فقر در جامعه مى‏گردد و این امر باعث مى‏شود که برخى از فقرا براى رفع احتیاجات و سیر کردن شکم‏شان به سوى اموال و نفوس اغنیا دست دراز کنند و اموال و جانهاى آنان را در معرض خطر قرار دهند؛ چنان که اکنون در جامعه ملاحظه مى‏کنیم که منشأ بسیارى از دزدیها و آدمکشى‏ها فقر و ندارى افراد است و اگر اغنیا زکات و خمس اموال خود را پرداخت نمایند، بى‏تردید جلوى اینگونه سرقتها و آدم‏کشى‏ها گرفته خواهد شد.

در تفسیر نمونه، ذیل آیه فوق آمده است:

«یک حقیقت کلى و اجتماعى را مى‏توان از این آیه استفاده کرد و آن اینکه انفاق به طور کلى سبب مى‏شود که افراد اجتماع از هلاکت رهایى یابند و به عکس، هنگامى که انفاق فراموش شود و ثروتها در یک قطب اجتماع جمع شود اکثریتى محروم و بى‏نوا به وجود مى‏آیند و دیرى نخواهد گذشت که یک انفجار عظیم در اجتماع به وجود مى‏آید که نفوس و اموال سرمایه داران در آتش انقلاب خواهد سوخت؛ بنابراین، انفاق قبل از آنکه به حال محرومان مفید باشد به نفع سرمایه‏داران است؛ یعنى تعدیل ثروت، حافظ ثروت است».[۱۱]

صورت دوم:

حفظ آن از سوى خداوند است؛ به این معنا که خداوند اموال و جانهایى را که زکات آن پرداخت شده حفظ کرده و آن را از آفات و بلایا مصون نگه مى‏دارد.

پیامبر اکرم  در این باره مى‏فرماید:

«لا تَزالُوا اُمَّتىِ بِخَیرٍ ما لَم یَتَخاوَنُوا… و آتُوا الزَّکاهَ و إِذا لَم یَفعَلُوا ذلِکَ ابتَلُوا بِالقَحطِ والسِّنینَ؛

«امت من پیوسته در سلامتى و خیر خواهند بود تا هنگامى که خیانت نورزند و زکات اموالشان را پرداخت نمایند و هرگاه این امور را ترک کردند خداوند آنان را به قحطى و گرسنگى مبتلا مى‏نماید».[۱۲]

. تطهیر اموال و تزکیه نفوس:

خداوند متعال روزىِ هر یک از بندگانش را از راهى خاص مقدر کرده است؛ برخى را از راه کار و کوشش، برخى را از راه اعطا و بخشش دیگران و گروهى را از راههایى دیگر. اما خداوند روزى فقرا و مستمندان را به عللى در اموال اغنیا قرار داده است و فقرا در ثروت اغنیا شریکند.

قرآن در این باره مى‏گوید:

«والَّذینَ فى اَمولِهِم حَقٌّ مَعلوم لِلسّالِ والمَحروم»؛ «کسانى که در اموالشان حق معلومى براى درخواست کننده و محروم هست».[۱۳]

مقصود از «حق معلوم» در این آیه، زکات، خمس و دیگر حقوق واجب یا مستحبى است که فقرا در اموال و دیگر سرمایه‏هاى اغنیا دارند.[۱۴]

بنابراین، اغنیا و ثروتمندان موظفند این حقوق را به اهل و صاحبان آن بپردازند که پس از خارج کردن حق آنها مال و ثروت‏شان تطهیر و پاک مى‏گردد. همچنین پرداخت زکات موجب تزکیه و تطهیر نفوس فرد و جامعه نیز مى‏شود.

قرآن در این باره خطاب به پیامبر اسلام  مى‏فرماید:

«خُذ مِن اَمولِهِم صَدَقَهً تُطَهِّرُهُم وتُزَکّیهِم بِها»؛ «از اموال آنان زکات بگیر تا به وسیله آن آنها را پاک نموده و پرورش دهى».[۱۵]

از جمله رذایل اخلاقى که در وجود بسیارى از انسانها قرار دارد؛ حب مال، دنیاپرستى و بخل است و پرداخت زکات و گذشت انسان از بخشى از اموال خود باعث مى‏شود، دلبستگى او به دنیا و اموال دنیا از بین برود و نفس انسان از این رذایل پاک گردد؛ ضمن اینکه جامعه هم از بسیارى از آلودگیها و رذایل اخلاقى که دلیل آن فقر و ندارى گروهى از انسانها است، پاک مى‏شود.

۴٫ آزمایش مؤمنان:

یکى از سنت‏هاى الهى براى شناخت مؤمنان واقعى از غیر واقعى و افراد راستگو از دروغگو امتحان است. ممکن است بسیارى از مردم در مقام ادعا خود را برترین و مؤمن‏ترین افراد بدانند و خود را انسانهاى مجاهد و فداکار و بنده واقعى خدا معرفى نمایند، اما هنگام عمل که مى‏رسد روشن مى‏شود که سخنان آنان ادعایى بیش نبوده و آن‏گونه که ادعا مى‏کردند نیستند؛ به همین جهت خداوند براى اینکه نیات و صفات درونى افراد بر خود آنان و دیگران آشکار گردد و قدر و منزلت هر فرد به اندازه‏اى که هست سنجیده و مشخص شود، در طول دوران حیات انسانها آنان را بارها آزمایش مى‏کند.

خداوند متعال در سوره عنکبوت مى‏فرماید:

«اَحَسِبَ النّاسُ اَن یُترَکوا اَن یَقولوا ءامَنّا وهُم لا یُفتَنون * ولَقَد فَتَنَّا الَّذینَ مِن قَبلِهِم فَلَیَعلَمَنَّ اللّهُ الَّذینَ صَدَقوا ولَیَعلَمَنَّ الکـذِبین»؛

«آیا مردم گمان کرده‏اند همین که بگویند ایمان آورده‏ایم به حال خود رها مى‏شوند و آزمایش نخواهند شد. ما کسانى را که پیش از آنان بودند، آزمودیم و علم خداوند باید در مورد کسانى که راست مى‏گویند و کسانى که دروغ مى‏گویند، تحقق یابد».[۱۶]

هر انسانى به طریقى خاص و به تناسب موقعیت و نعمتهایى که خداوند به او داده، امتحان و آزمایش مى‏شود؛ گاه خداوند براى امتحان، فرزندِ کسى را مى‏گیرد، به کسى دیگر فرزند یا فرزندانى مى‏دهد، مالى را از دیگرى مى‏گیرد، به آن دیگرى مالى مى‏دهد، برخى را به مرض مبتلا مى‏نماید و انواع روشها و راههاى دیگر و یکى از این راهها، آزمایش از طریق گرفتن اموال است که براى تحقق این هدف، اسلام پرداخت زکات، خمس و انفاقهاى واجب و مستحب دیگر را تشریع نموده است.

امام رضا  در این‏باره مى‏فرماید:

«إِنَّ عِلَّهَ الزَّکاهِ مِن أجلِ قُوتِ الفُقَراءِ و تَحصینِ اَموالِ الاَغنِیاءِ؛ لِأَنَّ اللّهَ عَزَّوَجلَّ کَلَّفَ اَهلَ الصِّحَّهِ القِیامَ بِشَأنِ اَهلِ الزَّمانَهِ والبَلوى، کَما قالَ اللّهُ تَعالى: «لَتُبلَوُنَّ فى اَمولِکُم واَنفُسِکُم»[۱۷] فىِ اَموالِکُم اِخراجُ الزَّکاهِ …»؛

«علت تشریع زکات از سوى خداوند، فراهم کردن روزى فقرا و حفظ اموال اغنیاست؛ زیرا خداوند متعال انسانهاى سالم و صحیح را مکلف نموده که براى برآوردن نیازهاى افراد مریض و زمین‏گیر قیام نمایند؛ همچنان که خداوند متعال مى‏گوید: به یقین همه شما در اموال و جانهایتان آزمایش مى‏شوید و آزمایش در اموال، پرداخت زکات است».[۱۸]

اهمیت زکات در اسلام و دیگر ادیان آسمانى

زکات در اسلام و دیگر ادیان الهى و آسمانى از اهمیت و جایگاه فوق العاده‏اى برخوردار است؛ به گونه‏اى که یکى از ارکان و دستورات همه ادیان آسمانى به شمار مى‏رود و همه موحدان در طول تاریخ موظف بوده‏اند که بخشى از اموال خود را در راه خدا به صورت زکات بدهند.

قرآن کریم در آیه ۸۳ «بقره» در مورد پیروان حضرت موسى‏بن عمران مى‏فرماید:

«واِذ اَخَذنا میثـقَ بَنى اِسرءیلَ لا تَعبُدونَ اِلاَّاللّهَ… واَقیموا الصَّلوهَ وءاتوا الزَّکوهَ»؛

«به یاد آور، زمانى را که از بنى‏اسرائیل پیمان گرفتیم، جز خدا را نپرستند و نماز را برپاى دارند و زکات بدهند».

در سوره انبیا، پس از آنکه به احوال برخى از انبیاى الهى اشاره مى‏کند، دستور پرداخت زکات را یکى از فرمانهاى الهى به آنان و دیگران، برمى‏شمارد:

«وجَعَلنـهُم اَمَّهً یَهدونَ بِاَمرِنا واَوحَینا اِلَیهِم فِعلَ الخَیرتِ واِقامَ الصَّلوهِ وایتاءَ الزَّکوهِ»

«و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت مى‏کردند و به آنان انجام دادن کارهاى نیک و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات را وحى کردیم».[۱۹]

در آیاتى دیگر به سخنان حضرت عیسى  اشاره کرده است که فرمود:

«قالَ اِنّى عَبدُ اللّهِ ءاتـنِىَ الکِتـبَ وجَعَلَنى نَبیـّا * وجَعَلَنى مُبارَکـًا اَینَ ما کُنتُ واَوصـنى بِالصَّلوهِ والزَّکوهِ ما دُمتُ حَیـًّا»؛

«عیسى گفت: من بنده خدایم. او کتاب آسمانى به من داده و مرا پیامبر قرار داده است و مرا هر جا که باشم وجودى پربرکت قرار داده و تا زنده‏ام مرا به نماز و زکات توصیه کرده است».[۲۰]

در احوال حضرت اسماعیل آورده است:

«وکانَ یَأمُرُ اَهلَهُ بِالصَّلوهِ والزَّکوهِ وکانَ عِندَ رَبِّهِ مَرضیـّا»؛

«اسماعیل، همواره خانواده‏اش را به نماز و زکات فرمان مى‏داد و همواره مورد رضایت پروردگارش بود».[۲۱]

در سوره حج، پرداخت زکات را یکى از اوصاف مؤمنان راستین دانسته است:

«اَلَّذینَ اِن مَکَّنّـهُم فِى‏الاَرضِ اَقامُوا الصَّلوهَ وءاتَوُا الزَّکوهَ»؛

«(مؤمنان) کسانى‏اند که هرگاه در زمین به آنان قدرت بخشیدیم نماز را برپا مى‏دارند و زکات مى‏دهند».[۲۲]

در روایات نیز به پرداخت زکات و اهمیت آن تأکید فراوان شده است؛ در روایتى زکات یکى از پنج رکن و پایه اسلام دانسته شده است؛ امام باقر فرمود:

«بُنِىَ الاِسلامُ عَلى خَمسٍ، عَلَى الصَّلاهِ والزَّکاهِ والصَّومِ والحَجِّ والوَلایَهِ»؛

«اسلام بر پنج پایه استوار شده است: نماز و زکات و روزه و حج و ولایت».[۲۳]

پذیرش و پرداخت زکات آن چنان جایگاهى در اسلام دارد که آیات و روایات، آن را ملاک پذیرش اسلام و حرمت خون انسان دانسته است؛ به گونه‏اى که اگر کسى از پرداخت زکات امتناع ورزد، حکومت اسلامى مى‏تواند با او بجنگد.

قرآن کریم در این باره خطاب به پیامبر گرامى اسلام مى‏فرماید:

«فَاقتُلوا المُشرِکینَ حَیثُ وجَدتُموهُم وخُذوهُم واحصُروهُم واقعُدوا لَهُم کُلَّ مَرصَدٍ فَاِن تَابوا واَقَاموا الصَّلوهَ وءاتَوُا الزَّکوهَ فَخَلّوا سَبیلَهُم…»؛

«مشرکان را هر جا یافتید به قتل برسانید و آنها را اسیر کنید و محاصره نمایید و در کمینگاه آنان بنشینید؛ پس اگر توبه کردند و نماز به جا آوردند و زکات را پرداخت کردند، آنها را رها سازید».[۲۴]

پیامبر اسلام  نیز فرمود:

«أُمِرتُ أَن أُقاتِلَ النّاسَ حَتّى یَقُولُوا لا اِله إلاّ اللّهُ و إِنّى رَسُولُ اللّهِ و یُقیمُوا الصَّلاهَ و یُؤتُوا الزَّکاهَ؛ فَاِذا قالُوها حَقَنُوا مِنّى دِمائَهُم و اَموالَهُم و حِسابُهُم عَلَى اللّهِ»؛

«من مأمور شده‏ام با کافران بجنگم تا به توحید و نبوت من اقرار نموده، نماز را برپا دارند و زکات را پرداخت نمایند؛ پس هرگاه به این امر اقرار نمودند مال و جانشان در امان است و حساب آنان با خداوند است».[۲۵]

پرداخت زکات آثار و برکات فراوانى براى زکات دهندگان در دنیا و آخرت در پى دارد؛ آثار دنیوى پرداخت زکات نزول برکات آسمانى و افزایش اموال است؛

چنانکه پیامبراکرم  فرمود:

«إِذا اَرَدتَ أَن یُثرِىَ اللّهُ مالَکَ فَزَکِّه»؛ «اگر مى‏خواهى خداوند اموالت را زیاد نماید، زکات آن را پرداخت کن».[۲۶]

در مورد آثار اُخروى پرداخت زکات نیز قرآن کریم مى‏گوید:

«لَئِنْ اَقَمتُمُ الصَّلوهَ وءاتَیتُمُ الزَّکوهَ وءامَنتُم بِرُسُلى وعَزَّرتُموهُم واَقرَضتُمُ اللّهَ قَرضـًا حَسَنـًا لاَُکَفِّرَنَّ عَنکُم سَیِّـئٰتِکُم ولاَُدخِلَنَّکُم جَنّـتٍ تَجرى مِن تَحتِهَا الاَنهـر»؛

«اگر نماز را به پا دارید و زکات دهید و به پیامبران من ایمان بیاورید و به خدا قرض الحسنه بدهید، گناهان شما را پوشانده، شما را در باغهایى از بهشت، که نهرها از زیر درختانش جارى است، وارد مى‏کنم».[۲۷]

منع پرداخت زکات و پیامدهاى آن

پرداخت نکردن زکات و دیگر حقوق واجب مالى آثار و پیامدهاى زیادى را درپى دارد که اولین پیامد منع پرداخت این حقوق، کاهش اموال و یا از بین رفتن آنهاست. دلیل این که بسیارى از کسانى که به زکات و انفاق در راه خدا اعتقاد نداشته و یا اعتقاد دارند ولى از پرداخت این حقوق امتناع مى‏ورزند، آن است که فکر مى‏کنند اگر این حقوق الهى را از اموالشان خارج و در راه خدا مصرف نمایند مال و سرمایه آنان کم مى‏شود؛ لذا براى اینکه از سرمایه و ثروت آنان کاسته نشود زکات و دیگر حقوق مالى واجب و مستحب را ادا نمى‏کنند؛ در حالى که واقعیت امر برعکس آن چیزى است که اینان فکر مى‏کنند؛ زیرا عدم پرداخت این حقوق الهى نه تنها موجب حفظ ثروت و زیادى آن نمى‏گردد، بلکه خداوند از راههایى که انسان متوجه آن نیست به همان اندازه و گاه بسیار بیشتر از اموال شخص کم خواهد نمود.

امام صادق مى‏فرماید:

«مَن مَنَعَ حَقّا لِلّهِ عَزَّوَجَلَّ أنفَقَ فىِ باطِلٍ مِثلَیهِ»؛ «کسى که حقى از حقوق الهى را نپردازد، دو برابر آن را در راه باطل از دست خواهد داد».[۲۸]

و نیز آن حضرت فرمود:

«ما ضاعَ مالٌ فِى بَرٍّ و لا بَحرٍ إلاّ بِتَضییِعِ الزَّکاهِ»؛ «مالى در بیابان یا دریا از بین نمى‏رود، مگر به جهت تضییع و ندادن زکات آن».[۲۹]

بسیارى از ضررهاى مادى و معنوى که به مال و جان برخى افراد وارد مى‏شود به علت عدم پرداخت حقوق واجب الهى است. اگر مالى گم مى‏شود یا به سرقت مى‏رود و یا انسان گرفتار درد و مرضى مى‏شود که براى برطرف کردن آن باید اموال زیادى را هزینه کند علت آن در بسیارى از موارد، آن است که این افراد حقوق واجبى را که خدا بر عهده آنان گذاشته است، پرداخت نمى‏کنند؛ لذا خداوند حوادثى را براى این افراد پیش مى‏آورد تا مجبور شوند به همان مقدار یا چند برابر آن مال را در راهى که دوست ندارند، هزینه نمایند و یا به هدر دهند.

منع پرداخت زکات اگر فراگیر شود، نه تنها موجب خسارت و نقص اموال مانعان زکات مى‏گردد، بلکه گاه خداوند برکت و نعمت خود را از زمین گرفته و گروه بسیارى را گرفتار گرسنگى و خشکسالى مى‏نماید.

در روایتى از پیامبراکرم مى‏خوانیم:

«إِذا مُنِعَتِ الزَّکاهُ مُنِعَتِ الاَرضُ بَرَکاتِها»؛ «هرگاه زکات پرداخت نشود، برکت از زمین گرفته مى‏شود».[۳۰]

پرداخت نکردن زکات، موجب عدم پذیرش تمام عبادات و حتى کفر نسبت به خداوند مى‏شود.

پیامبراکرم  در خطبه حجه الوداع خطاب به مسلمانان فرمود:

«أَیُّها النّاسُ، اَدُّوا زَکاهَ اَموالِکُم؛ فَمَن لا یُزکِّى لا صَلاهَ لَهُ و مَن لا صَلاهَ لَهُ لا دیِنَ لَهُ و مَن لا دِینَ لَهُ لا حَجَّ لَهُ و لا جَهادَ لَهُ»؛

«اى مردم، زکات اموال خود را پرداخت کنید؛ زیرا کسى که زکات نمى‏پردازد نمازى براى او نیست و کسى که نمازى برایش نباشد، دینى برایش نیست و کسى که دین نداشته باشد، حج و جهادى براى او نخواهد بود».[۳۱]

همچنین آن حضرت در وصیتى خطاب به على  فرمود:

«یا عَلىُّ، کَفَرَ بِاللّهِ العَظیمِ مِن هذِهِ الاُمَّهِ عَشَرَهٌ ـ و عَدَّ مِنهُم ـ مانِعَ الزَّکاهِ، ثُمَّ قال: یا عَلىُّ، ثَمانِیَّهٌ لا یُقبَلُ مِنهُمُ الصَّلاهُ ـ وعَدَّ مِنهُم ـ مانِعَ الزَّکاهِ، ثُمَّ قال: یا عَلىُّ، مَن مَنَعَ قیِراطا مِن زَکاهِ مالِهِ فَلَیسَ بِمُؤمِنٍ و لا مُسلمٍ و لا کَرامَهَ، یا عَلى، تارِکُ الزَّکاهِ یَسأَلُ اللّهَ الرِّجعَهَ اِلَى الدُّنیا، و ذلِکَ قولُهُ عَزَّوَجَلَّ: «حَتّى اِذا جاءَ اَحَدَهُمُ المَوتُ قالَ رَبِّ ارجِعون * لَعَلّى اَعمَلُ صــلِحـًا فیما تَرَکتُ …»؛[۳۲]

«یا على! ده طایفه از این امت به خداوند بزرگ کفر ورزیده‏اند و یکى از این ده گروه مانعان زکات‏اند. سپس فرمود: هشت گروه هستند که نمازشان پذیرفته نمى‏شود و یکى از آنان مانعان زکات‏اند. سپس فرمود: یاعلى! هر کس قیراطى از زکات مالش را نپردازد نه مؤمن است و نه مسلمان و ارزش و کرامتى براى او نیست. اى على! تارک زکات به هنگام مرگ تقاضاى بازگشت به این دنیا مى‏کند، چنان که خداوند عزوجل مى‏فرماید: زمانى که وقت مرگ یکى از آنان مى‏رسد مى‏گویند: پروردگارا! مرا بازگردان تا اعمال صالحى را که در دنیا ترک کردم، انجام دهم».[۳۳]

البته مقصود از کفر در روایت مذکور کفر اصطلاحى که موجب خروج فرد از اسلام شود، نیست؛ مگر اینکه شخص علاوه بر منع زکات، اصل آن را نیز انکار نماید که در این صورت، کافر شده و از شمار مسلمانان خارج مى‏گردد.

پیامد دیگر منع پرداخت زکات، عذاب دردناک اُخروى است.

قرآن کریم در این باره مى‏گوید:

«ولا یَحسَبَنَّ الَّذینَ یَبخَلونَ بِما ءاتیهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ هُوَ خَیرًا لَهُم بَل هُوَ شَرٌّ لَهُم سَیُطَوَّقونَ ما بَخِلوا بِهِ یَومَ القِیـمَه»؛  

«گمان نکنند کسانى که نسبت به آنچه خدا از فضل خویش به آنان داده بخل مى‏ورزند این به سود آنان است؛ بلکه این براى آنان شرّ است؛ به زودى در قیامت همین اموال به صورت طوقى بر گردنشان افکنده مى‏شود.»[۳۴]

در تفسیر این آیه از اهل‏بیت روایت شده است که هرکس زکات اموال خود را نپردازد، خداوند آن اموال را در آخرت به مارهایى آتشین مبدّل مى‏نماید که به گردن مانعان زکات حلقه مى‏زنند. سپس به آنان گفته مى‏شود: همان‏گونه که در دنیا به هیچ قیمت این اموال را از خود دور نمى‏کردید، اکنون نیز آنها را بر گردن خود بیفکنید.[۳۵]

«قارون» و امتناع از پرداخت زکات

قارون یکى از نزدیکان و بستگان حضرت موسى‏بن عمران  بود و از نظر اطلاعات و آگاهى از تورات نیز معلومات قابل ملاحظه‏اى داشت. نخست جزء پیروان حضرت موسى بود و در صف مؤمنان قرار داشت، ولى ثروت زیاد و امتناع از پرداخت حقوق فقیران و مستمندان، در نهایت او را به مبارزه با خدا و پیامبر خدا و به آغوش کفر و ارتداد از دین کشاند.

طبق نقل مفسران و مورخان، علت کافر شدن قارون این بود که وقتى دستور زکات از سوى خداوند به حضرت موسى  ابلاغ گردید، آن حضرت براى گرفتن زکات به سراغ قارون رفت و به وى گفت: خداوند به من دستور داده، زکات را براى نیازمندان بگیرم. قارون با اندک تأمل و حسابى که کرد، فهمید باید مبلغ هنگفتى را بدین جهت بپردازد؛ لذا از پذیرش این امر الهى خوددارى کرد و راه مبارزه با موسى  را در پیش گرفت و به مردم و ثروتمندان بنى‏اسرائیل اعلام کرد که موسى مى‏خواهد به اسم زکات اموال شما را بگیرد و خود مصرف نماید[۳۶].

براى اینکه موسى  را از این تصمیم خود منصرف نماید، تصمیم گرفت که ساحت مقدس آن پیامبر الهى را آلوده نماید؛ لذا با دادن رشوه به زن بدکاره‏اى او را وادار کرد که آن پیامبر خدا را به عمل ناشایست متهم نماید؛ ولى خداوند پیامبر خویش را از این اتهام حفظ نمود و قارون را به سزاى مخالفت با قوانین الهى و قرار گرفتن در مقابل پیامبر خویش به عذابى سخت گرفتار کرد و به زمین فرمان داد تا او را با تمام قصرها و دارایى‏اش به قعر خود فرو برد.[۳۷]

قرآن در آیاتى به طور اجمال به داستان وى اشاره کرده، مى‏گوید:

«اِنَّ قـرونَ کانَ مِن قَومِ موسى فَبَغى عَلَیهِم وءاتَینـهُ مِنَ الکُنوزِ ما اِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنواُ بِالعُصبَهِ اولِى القُوَّهِ … * قالَ اِنَّما اوتیتُهُ عَلى عِلمٍ عِندى … فَخَسَفنا بِهِ وبِدارِهِ الاَرضَ فَما کانَ لَهُ مِن فِئَهٍ یَنصُرونَهُ مِن دونِ اللّهِ وما کانَ مِنَ المُنتَصِرین»؛

«قارون از قوم موسى بود؛ اما بر آنها ستم کرد. ما آن قدر از گنجها به او داده بودیم که حمل صندوقها یا کلیدهاى آن براى یک گروه زورمند مشکل بود. قارون گفت: این ثروت را به وسیله دانشى که دارم به دست آورده‏ام. سپس ما قارون و خانه‏اش را در زمین فرو بردیم و یاورى نداشت که او را در برابر عذاب الهى یارى کند و خود نیز نمى‏توانست خویشتن را یارى نماید».[۳۸]

سخنى که قارون در مقابل حضرت موسى  بیان نمود و گفت:

«إنَّما اُوتِیتُهُ عَلى عِلمٍ عِندى؛ من این ثروت را به وسیله علم و دانشى که داشتم به دست آورده‏ام».

امروزه نیز بسیارى از کسانى که به پرداخت زکات یا خمس اعتقاد ندارند یا نمى‏خواهند این حقوق الهى را پرداخت نمایند، همان سخن قارون را بر زبان آورده یا از دل مى‏گذرانند؛ گرچه نوع گفتن و ابراز این عقیده ممکن است متفاوت باشد؛ از جمله اینکه مى‏گویند: چرا ما اموالى را که با زحمت فراوان و با مصرف نیرو و انرژى به دست آورده‏ایم به این سادگى در اختیار دیگران بگذاریم یا مى‏گویند: دیگران نیز مانند ما بروند درس بخوانند و تلاش نمایند تا مانند ما اموالى به دست آورند؛ لیکن این‏گونه افراد بدانند اگر آنان علم و دانشى دارند و یا قدرت و توانى براى کار کردن دارند این علم و دانش و توان را خداوند در اختیار آنان گذاشته و خداوند زمینه را آماده کرده است تا آنان به این علم و دانش و توان دست یابند و بتوانند با استفاده از آن به این ثروت دست پیدا کنند و همان خدایى که زمینه به دست آوردن این ثروت را براى آنان فراهم کرده است به آنان فرمان داده که بخشى از این اموال را باید به خود او باز گردانند. حال آیا انسان باید از بازپرداخت مال به صاحب اصلى آن امتناع ورزد و بگوید که این اموال مال من است و من خود با تلاش و کوشش آن را به دست آورده‏ام؟

داستان «ثعلبه بن حاطب»

«ثعلبه‏بن حاطب» یکى از انصار و یاران پیامبر  بود و زندگى فقیرانه‏اى داشت؛ امّا پیوسته به خدمت پیامبر اسلام  مى‏رسید تا پیامبر براى او دعا کند تا از فقر نجات یابد و خداوند به او ثروتى بدهد، ولى پیامبر  به او مى‏فرمود: اى ثعلبه! مال کمى که بتوانى شکرش را بجا آورى بهتر است از مال فراوانى که نتوانى حق آن را ادا نمایى و بهتر است در زندگى خود به پیامبر خدا تأسى کنى و به همین زندگى ساده قانع باشى؛ اما ثعلبه دست بردار نبود و همواره خدمت پیامبر مى‏رسید و خواسته خود را تکرار مى‏کرد.

روزى به پیامبر عرض کرد: به خدایى که تو را به رسالت مبعوث کرده، سوگند یاد مى‏کنم که اگر خداوند به من سرمایه بدهد حقوق آن را مى‏پردازم. پیامبر  براى او دعا کرد و زمانى نگذشت که بر اثر دعاى آن حضرت خداوند از راه دامدارى ثروت فراوانى به او داد و گوسفندانش کم کم زیاد شد، به گونه‏اى که ناچار از مدینه خارج شد و در یکى از آبادیهاى اطراف مدینه مسکن گزید و بر اثر افزایش گوسفندان و کار زیاد به تدریج نماز جماعت را رها کرد و تنها در نماز جمعه شرکت مى‏کرد و آن چنان سرگرم دنیا شد که نماز جمعه را نیز رها کرد.

روزى پیامبر  یکى از مأموران جمع‏آورى زکات را به سراغ ثعلبه فرستاد تا زکات گوسفندانش را دریافت کند، لیکن ثعلبه نه تنها زکات اموالش را نداد، بلکه اصل مشروعیت زکات را نیز زیر سؤال برد و گفت: زکات چیزى جز «جزیه» نیست؛ یعنى ما مسلمان شده‏ایم که جزیه نپردازیم و اگر قرار باشد ما هم مانند اهل‏کتاب چیزى بپردازیم چه فرقى میان ما و آنان است. وقتى این خبر به پیامبر  رسید فرمود: واى بر ثعلبه! واى بر ثعلبه![۳۹] به دنبال این جریان آیات ۷۵ تا ۷۸ سوره توبه در مورد او نازل شد و عمل وى را به شدت مذمت نمود.

اگر به اطراف خود نگاه کنیم و شاید اگر به خودمان بنگریم، همان عمل ثعلبه و طرز تفکر او را در ذهن خود مشاهده کنیم چه بسیارند افرادى که در شرایط عادى یا به هنگام تنگدستى در صف مؤمنان داغ و انقلابى قرار دارند.

در همه جلسات مذهبى حاضرند. و براى هر کار نیک و کمک به مستمندان و فقیران گریبان چاک مى‏زنند و گاه که مى‏بینند، دیگران از دستگیرى مستمندان امتناع مى‏ورزند، این سخن را بر زبان جارى مى‏کنند که اى کاش ما مى‏داشتیم. اى کاش خدا به ما بدهد که به اینان کمک نماییم؛ اما هنگامى که به مال یا پست و مقامى دست پیدا مى‏کنند، یک مرتبه تغییر چهره و حتى تغییر ماهیت مى‏دهند و آن شور و عشقى که نسبت به خدا و دین داشتند در آنان فروکش مى‏کند. دیگر در جلسات مذهبى و سازنده خبرى از آنان نیست، یاد و نام فقرا را فراموش مى‏کنند. گویا اصلاً در دنیا فقیرى وجود ندارد. از پرداخت حقوق الهى ـ که خداوند بر آنان واجب نموده ـ امتناع مى‏ورزند و تمام پیمانهایى را که قبلاً با خدا بسته بودند به دست فراموشى سپرده و حتى گاه به باد انتقاد مى‏گیرند.

همه ما باید از سرنوشت ثعلبه‏ها عبرت بگیریم و از خدا بخواهیم که اگر به ما مال دنیا یا پست و مقامى عطا نماید، ظرفیت و عمل به شرایط و حقوق این مقام و ثروت را نیز عطا کند.

[۱]. بحارالانوار، ج ۸ ، ص ۵۹٫

[۲]. وسائل‏ الشیعه، ج ۴، ص ۵۷٫

[۳]. مجمع‏ البحرین، ج ۱، ص۲۸۱؛ مفردات، راغب، ص ۳۸۰، «زکو».

[۴]. مصطلحات الفقه، ص ۲۸۰ ـ ۲۸۷٫

[۵]. مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۴۵٫

[۶]. همان، ص ۴۶ ـ ۴۸؛ عیون الحکم والمواعظ، ص ۲۷۵٫

[۷]. علل‏ الشرایع، ج ۲، ص ۳۶۹؛ بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۱۸ – ۱۹٫

[۸]. وسائل‏ الشیعه، ج ۹، ص ۱۲٫

[۹]. بقره ۲ ۱۹۵٫

[۱۰]. مستدرک‏ الوسائل، ج ۷، ص ۲۲٫

[۱۱]. تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۲۲٫

[۱۲]. وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۹۵٫

[۱۳]. معارج ۷۰ ۲۴ – ۲۵٫

[۱۴]. مجمع البیان، ج ۹ ـ ۱۰، ص ۵۳۵؛ الجامع لاحکام القرآن، ج ۱۸، ص ۲۹۱٫

[۱۵]. توبه ۹ ۱۰۳٫

[۱۶]. عنکبوت۲۹ ۲ – ۳٫

[۱۷]. آل‏ عمران ۳ ۱۸۶٫

[۱۸]. وسائل ‏الشیعه، ج ۹، ص ۱۲؛ علل الشرایع، ج ۲، ص ۳۶۹٫

[۱۹]. انبیاء ۲۱ ۷۳٫

[۲۰]. مریم ۱۹ ۳۰ – ۳۱٫

[۲۱]. همان، ۵۵٫

[۲۲]. حج ۲۲ ۴۱٫

[۲۳]. الکافى، ج ۲، ص ۱۸؛ من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۷۴٫

[۲۴]. توبه ۹ ۵٫

[۲۵]. جامع احادیث ‏الشیعه، ج ۹، ص ۴۵٫

[۲۶]. مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۴۷۲؛ میزان الحکمه، ج ۲۹۰، ص ۱۱۴۷٫

[۲۷]. مائده ۵ ۱۲٫

[۲۸]. الکافى، ج ۳، ص ۵۰۶؛ وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۴۳٫

[۲۹]. من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۷؛ بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۳۹۳٫

[۳۰]. وسائل ‏الشیعه، ج ۹، ص ۲۶٫

[۳۱]. جامع احادیث ‏الشیعه، ج ۹، ص ۳۱٫

[۳۲]. مؤمنون ۲۳ ۹۹ – ۱۰۰٫

[۳۳]. وسائل ‏الشیعه، ج ۹، ص ۳۴٫

[۳۴]. آل‏عمران ۳ ۱۸۰٫

[۳۵]. مستدرک‏ الوسائل، ج ۷، ص ۱۹٫

[۳۶]. اعلام القرآن، ص ۸۰۲ ـ ۸۰۳٫

[۳۷]. مجمع ‏البیان، ج ۷ ـ ۸، ص ۴۱۸؛ اعلام‏ القرآن، ص ۸۰۲ – ۸۰۳ .

[۳۸]. قصص۲۸ ۷۶ و ۷۸ و ۸۱ .

[۳۹]. جامع البیان، ج ۱۰، ص ۲۴۲؛ مجمع‏ البیان، ج ۵ ـ ۶، ص ۸۱ ـ ۸۲؛ تفسیر این کثیر، ج ۲، ص ۳۸۸٫

منبع: برگرفته از کتاب سیمای شیعه از نگاه اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ، ،
دیدگاه ها