تاریخ انتشار : ۲ مهر ۱۳۹۷


جایگاه و اهمیّت نماز

در میان عبادات و واجبات الهى، نماز از بالاترین جایگاه برخوردار است؛ به‏گونه‏اى که هیچ عمل واجبى را نمى‏توان یافت که با نماز برابرى نماید. اهمیت نماز بدان حدّ است که قرآن کریم در بیش از یکصد آیه از نماز سخن به میان آورده و در آن مؤمنان را به اقامه نماز و محافظت بر آن توصیه نموده و به نمازگزاران، وعده پاداش داده است و تارکان نماز و کسانى که این عبادت الهى را سبک بشمارند و آداب و شرایط آن را به جا نیاورند، به شدت نکوهش نموده است. در روایات نبوى و اهل‏بیت  نیز نماز از جایگاه و اهمیت بالایى برخوردار است که به بخشى از این روایات اشاره مى‏نماییم:

الف) نماز؛ اولین و آخرین فریضه الهى:

پیامبر اکرم | مى‏فرماید:

«إِنَّ اَوَّلَ ما فَرَضَ اللّهُ عَلى عِبادِهِ الصَّلاهُ و آخِرَ ما یَبقى عِندَ المَوتِ الصَّلاهُ»؛

«همانا اولین فریضه‏اى که خداوند بر بندگانش واجب نموده، نماز است و آخرین فریضه‏اى که تا هنگام مرگ نیز از انسان ساقط نمى‏گردد، نماز است».[۱]

بسیارى از عبادات و واجبات الهى با اینکه اهمیت فراوانى دارد، گاه در هیچ زمانى بر بندگان واجب نمى‏شود یا یک بار واجب مى‏شود یا در مواردى وجوبش ساقط مى‏گردد؛ مانند فریضه حج که تنها بر آنان که توانایى داشته باشند، واجب مى‏شود و با یک‏بار انجام دادن، وجوبش از عهده آنها برداشته مى‏شود و یا مانند روزه که بر انسانهاى ناتوان و مریض واجب نیست؛ امّا تنها عبادتى که بر همگان و در همه شرایط واجب است و در هیچ حالتى ساقط نمى‏شود، نماز است.

ب) نماز؛ برترین عبادت، بعد از توحید:

ایمان به پروردگار یگانه و پذیرش توحید، بالاترین و محبوب‏ترین عبادت نزد خداوند است و پس از آن عبادتى که بیش از دیگر عبادات، محبوب خداوند متعال است، نماز و راز و نیاز با اوست.

پیامبراکرم | در این باره مى‏فرماید:

«مَا افتَرَضَ اللّهُ عَلى خَلقِهِ بَعدَ التَّوحیدِ اَحَبَّ اِلَیهِ مِنَ الصَّلاهِ، و لَوَ کانَ شَى‏ءٌ اَحَبُّ اِلیه مِنها لَتَعَبَّدَ بِهِ مَلائِکَتُهُ، فَمِنهُم راکِعٌ و مِنهُم ساجِدٌ و مِنهُم قائِمٌ و قاعِدٌ»؛

«خداوند متعال بعد از توحید، چیزى محبوب‏تر از نماز را بر بندگانش واجب نکرده است و اگر عبادتى محبوب‏تر از نماز در نزد خداوند وجود مى‏داشت، ملائکه الهى به وسیله آن، خدا را عبادت مى‏کردند. عده‏اى از ملائکه همیشه در حال رکوع و بعضى در حال سجودند و بعضى از آنان ایستاده و بعضى هم نشسته به عبادت خدا مشغولند».[۲]

ج) نماز؛ ستون دین و اوّلین پرسش در قیامت:

نقش نماز نسبت به دیگر واجبات الهى در دین، همچون نقش ستونهاى یک ساختمان یا یک خیمه است؛ همان‏گونه که استوارى ساختمان و خیمه وابسته به ستونها و پایه‏هاى آن است، استوارى دین نیز وابسته به نماز است؛ یعنى اگر نمازى باشد یا نماز انسان پذیرفته شود دیگر عبادات و کارهاى خیر انسان نیز پذیرفته خواهد شد، اما اگر انسان اهل نماز نباشد یا نماز را به گونه‏اى به جاى آورد که مقبول درگاه خداوند قرار نگیرد دیگر عبادات او نیز در آخرت پذیرفته نمى‏شود و هیچ سودى برایش در پى نخواهد داشت. پیامبراکرم | در این باره مى‏فرماید:

«أَلصَّلاهُ عَمُودُ الدّین … فَإن قُبِلَت قُبِلَ ماسِواها و إن رُدَّت رُدَّ ماسِواها»؛

«نماز پایه دین است، اگر مقبول درگاه الهى قرار گیرد سایر اعمال نیز پذیرفته مى‏شود و اگر مقبول واقع نشود اعمال دیگر نیز پذیرفته نخواهد شد».[۳]

بر این اساس اوّلین پرسشى که از انسان در قیامت مى‏شود نماز است.

امام صادق فرمود:

«أَوَّلُ ما یُحاسَبُ بِهِ العَبدُ الصّلاهُ؛ فَإن قُبِلَت قُبِلَ سایِرُ عَمَلِهِ وَ إِن رُدَّت رُدَّ عَلَیهِ سایِرُ عَمَلِهِ؛

اولین عملى که (در قیامت) از بنده محاسبه مى‏شود نماز است؛ اگر نماز پذیرفته شود دیگر اعمال انسان نیز پذیرفته مى‏شود، اما اگر نماز پذیرفته نشود سایر اعمال انسان نیز پذیرفته نمى‏گردد».[۴]

روز محشر که جانگداز بود    اولین پرسش از نماز بود

پس مکن در نماز خود تقصیر   تا در آن روز باشدت توقیر

د) نماز؛ نور چشم پیامبر |:

روزى پیامبراکرم | به ابوذر غفارى فرمود:

«یا أَباذَرٍّ، إِنَّ اللّهَ جَعَلَ قُرَّهَ عَینىِ فِى‏الصَّلاهِ، وَ حَبَّبَها إِلَىَّ کَما حَبَّبَ إِلَى الجائِعِ الطَّعامَ و إلَى الظَّمآنِ الماءَ، و إِنَّ الجائِعَ إِذا أَکَلَ شَبِعَ و إِنَّ الظَّمآنَ إِذا شَرِبَ رَوى وَ أَنا لا أَشبَعُ مِنَ الصَّلاهِ»؛

«اى اباذر! خداوند روشنى چشم مرا در نماز قرار داده و نماز را چنان محبوب من ساخته که غذا را براى شخص گرسنه و آب را براى آدم تشنه محبوب ساخته است.

(اى اباذر،) همانا گرسنه از غذا و تشنه از آب سیر مى‏گردد، ولى من هرگز از نماز سیر نمى‏شوم».[۵]

پیامدهاى ترک نماز

در قرآن کریم و روایات معصومین  براى تارکان و بى‏اعتنایان به نماز پیامدهاى ناگوارى بیان شده است؛

الف) زندگى سخت و مشقت بار:

قرآن کریم در آیه‏اى مى‏فرماید:

«و مَن اَعرَضَ عَن ذِکرى فَاِنَّ لَهُ مَعیشَهً ضَنکـًا و نَحشُرُهُ یَومَ القِیـمَهِ اَعمى»؛

«هرکس از یاد من رویگردان شود، زندگى سختى خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور مى‏کنیم».[۶]

علامه طباطبایى در تفسیر این آیه مى‏نویسد:

«کسى که از ذکر و یاد خدا اعراض مى‏کند معیشتى تنگ خواهد داشت و این بدان جهت است که شخصى که خدا را فراموش کرده و با او قطع رابطه مى‏نماید چیزى غیر از دنیا برایش باقى نمى‏ماند که به آن دل ببندد، در نتیجه همه کوششهاى خود را منحصر به دنیا مى‏کند و به اصلاح زندگى دنیایى‏اش مى‏پردازد و روز به روز آن را توسعه بیشترى داده، سرگرم آن مى‏شود، ولى این معیشت او را آرام نمى‏کند؛ چه کم باشد و چه زیاد؛ براى اینکه هرچه به دست مى‏آورد او را قانع و راضى نمى‏کند و همواره چشم به زیادتر از آن مى‏دوزد، بدون اینکه این حرص و تشنگى‏اش به جایى منتهى گردد؛ لذا چنین کسى دائما در فقر و تنگدستى به سر مى‏برد. علاوه بر این، غم و اندوه و اضطراب و ترسى که از نزول آفتها و روى آوردن ناملایمات و فرا رسیدن مرگ و بیمارى و نیز اضطرابى که از شرّ حسودان و کید دشمنان دارد نیز همیشه او را در فشار قرار مى‏دهد و راحتى و آسایش را از او سلب مى‏نماید».[۷]

ب) انهدام دین و ایمان:

پیامبر اکرم | مى‏فرماید:

«أَلصَّلاهُ عِمادُ الدّینِ فَمَن تَرَکَ صَلاتَهُ مُتَعَمِّدا فَقَد هَدَمَ دینَهُ»؛

«نماز ستون دین است و کسى که نماز را عمدا ترک کند، دینش را از بین برده است».[۸]

ج) ورود به حیطه کفر:

پیامبر اکرم | فرمود:

«ما بَینَ المُسلِمِ و بَینَ أَن یَکفُرَ إلاّ أَن یَترُکَ الصَّلاهَ الفَریضَهَ مُتَعَمِّدا أَوْ یَتَهاوَنُ بِها فَلا یُصَلِّیها؛

فاصله‏اى بین مسلمان و کفر او جز با ترک نماز نیست؛ چه آن را عمدا ترک کند و چه از روى بى اعتنایى نماز نخواند».[۹]

از امام صادق  سؤال شد: چرا تارک نماز کافر دانسته شده است؛ اما زناکار را کافر ندانسته‏اند؟ حضرت فرمود: «به علت این که زناکار و امثال او به سبب غلبه شهوت و لذتى که مى‏برد مرتکب زنا مى‏شود؛ اما تارک نماز، آن را به جهت لذت بردن ترک نمى‏کند؛ بلکه به دلیل استخفاف و سبک شمردن نماز، آن را ترک مى‏کند و کسى که نماز را سبک بشمارد کافر شده است».[۱۰]

البته کفر در این روایت، در مقابل اسلام نیست که فرد از دایره مسلمانان خارج شود؛ زیرا زمانى فرد از دایره مسلمانان خارج مى‏گردد که افزون بر ترک واجبى آن را حلال نیز بشمارد و علنا بگوید، در اسلام این امر واجب نیست.

د) ورود به جهنم:

وقتى از برخى جهنمیان سؤال مى‏کنند که چه عاملى باعث شد شما وارد جهنم شوید، در جواب مى‏گویند:

«قالوا لَم نَکُ مِنَ المُصَلّین * ولَم نَکُ نُطعِمُ المِسکین * و کُنّا نَخوضُ مَعَ الخاضین * وکُنّا نُکَذِّبُ بِیَومِ الدّین»؛

«ما از نمازگزاران نبودیم و مستمندان را اطعام نمى‏کردیم و پیوسته با اهل باطل همنشین و هم‏نوا بودیم و همواره روز جزا را انکار مى‏کردیم».[۱۱]

در آیات فوق، جهنمیان چهار علت را براى ورودشان به آتش دوزخ بیان داشته‏اند:

ترک نماز، ندادن زکات، استهزاى دین و تکذیب معاد.

آنان از میان این چهار علت، ترک نماز را ذکر مى‏کنند که این امر حکایت از عظمت نماز و مهم بودن این فریضه بزرگ الهى در نزد خداوند دارد.

همچنین در روایات دیگر، گناه ترک نماز بالاتر از خوردن مال یتیم دانسته شده است[۱۲] که قرآن کریم خوردن آن را همچون خوردن آتش تلقى کرده است[۱۳].

روایت شده است که باکى براى تارک نماز نیست که یهودى بمیرد یا نصرانى[۱۴] و نیز از تارکان نماز به منافق امت یاد شده است[۱۵] که خداوند آنان را به دوازده بلا مبتلا مى‏نماید: سه بلا در دنیا، سه بلا هنگام مرگ، سه بلا در قبر و سه بلا در قیامت.[۱۶]

شرایط و آداب نماز

هر عملى را که انسان در دنیا انجام مى‏دهد، آداب و شرایطى دارد و در صورتى آن کار داراى ارزش و اعتبار است که با آداب و شرایطش به جا آورده شود. نماز و عبادت خداوند نیز از این قاعده مستثناء نبوده و شرایط و آداب خاصى دارد. برخى شرایط و آداب نماز، مربوط به صحت و درستى ظاهر آن است که اگر رعایت نگردد، موجب بطلان آن مى‏شود. مانند رو به قبله بودن و پاکى بدن و لباس نمازگزار که این شرایط مربوط به فقه بوده، در اینجا مورد بحث و بررسى قرار نمى‏گیرد اما برخى دیگر شرط قبولى آن است؛ به این معنا که اگر نمازگزار این شرایط و آداب را به جا نیاورد، نماز او جز خم و راست شدن بیهوده سود دیگرى برایش نخواهد داشت و برخى نیز شرط کمال نماز است و در ارتقاى درجه و ثواب نماز بسیار مؤثر بوده، موجب مى‏شود، خداوند متعال اجر و پاداش بیشترى به این بنده عطا نماید.

از اینرو مؤمنان و شیعیان اهل بیت ـ که اهل عبادت و راز و نیاز با پروردگارشان هستند ـ سعى نمایند، نماز و عبادت خود را با آداب و شرایط و آن‏گونه که اسلام دستور داده به جا آورند و بدانند که خداوند نیز همچون انسانها ـ که به اشیا و اعمال ناخالص و داراى غش بى‏اعتنا هستند ـ اعمال و عبادات ناقص را نمى‏پذیرد، و یا اگر بپذیرد پاداش اندکى به آن مى‏دهد.

پیامبر اکرم   درباره برخى نمازها و نمازگزاران مى‏فرماید:

«إِنَّ الرَّجُلَینِ مِن أُمَّتىِ یَقُومانِ فِى الصَّلاهِ و رُکُوعُهُما و سُجُودُهُما واحِدٌ و إِنَّ ما بَینَ صَلاتَیهِما مِثلُ ما بَینَ السَّماءِ والأَرضِ»؛

«همانا دو نفر از امتم به نماز مى‏ایستند و رکوع و سجودشان مانند یکدیگر است، لیکن تفاوت نماز آنان (از جهت کمال و نقصان یا اجر و پاداش) مانند تفاوت زمین و آسمان است».[۱۷]

در روایتى دیگر امام صادق فرمود:

«وَاللّهِ! لَیَأتِى عَلَى الرَّجُلِ خَمسُون سَنَهً و ما قَبِلَ اللّهُ مِنهُ صَلاهً واحِدهً فَأَىُّ شَى‏ءٍ أَشَدُّ مِن هذا… إِنَّ اللّهَ لا یَقبَلُ إلاّ الحَسَنَ فَکَیفَ یَقبَلُ ما یُستَخَفُّ بِهِ»؛

«به خدا سوگند! بر کسى پنجاه سال مى‏گذرد در حالى که خداوند یک نماز او را قبول نکرده است پس چه چیزى بزرگ‏تر از این است. سپس امام فرمود: خداوند جز چیز نیکو را نمى‏پذیرد. پس چگونه عبادتى را که به آن بى‏اعتنایى شده، بپذیرد».[۱۸]

اینکه تفاوت برخى از نمازها از نظر کمال و نقصان یا ثواب با نماز دیگر مانند تفاوت زمین و آسمان و یا برخى نمازها اصلاً قبول نمى‏شود؛ بدان جهت است که بعضى نمازگزاران، آداب و شرایط نماز را به جا مى‏آورند و برخى به جا نمى‏آورند و یا برخى تمام شرایط و آداب نماز را به‏جا مى‏آورند و برخى بخشى از آداب آن را رعایت نمى‏کنند. البته لازم به ذکر است که مقدار علم و معرفت انسانها نسبت به خداوند متعال و امور دیگر نیز در تفاوت نمازها نقش عمده‏اى دارد و هر چه نمازگزاران از معرفت و شناخت بیشترى برخودار باشند نماز آنان از ارزش و درجه بالاترى برخوردار خواهد بود.

آداب و شرایطى که شایسته یا لازم است تا نمازگزاران، آن را رعایت نمایند؛ برخى مربوط به قبل از شروع نماز است مانند: لباس تمیز پوشیدن، انگشتر عقیق در دست کردن، استفاده از بوى خوش، اذان و اقامه گفتن و نماز را در اوّل وقت خواندن و برخى مربوط به پس از شروع در نماز است؛ مانند: رعایت آداب هریک از اذکار و اعمال نماز، حضور قلب، و اخلاص و برخى نیز به بعد از پایان نماز مربوط مى‏شود؛ مانند: گفتن تسبیحات حضرت فاطمه زهرا ÷ و خواندن تعقیبات نماز.

اکنون به برخى از مهم‏ترین آداب و شرایط نماز اشاره مى‏کنیم:

۱٫ اقامه نماز در اول وقت:

یکى از آداب مهم نماز ـ که در آیات و روایات اسلامى تأکید زیادى بر رعایت آن شده است ـ خواندن نماز در اول وقت است.

نماز اول وقت هرچند واجب نیست؛ لیکن اگر به روایات وارد شده در این زمینه و سیره معصومان  مراجعه کنیم، مى‏بینیم که وقت اصلى نماز، که مؤمنان شایسته است نمازشان را در آن وقت به جا آورند و فضیلت آن قابل مقایسه با اوقات دیگر نیست، همان ابتداى وقت است؛ نه اوقات دیگر. و اگر اسلام وقت نماز را وسعت بخشیده و به مسلمانان اجازه داده تا پایان وقت، نمازشان را به جا آورند، براى آسان گرفتن بر مسلمانان است که اگر کسى عذر یا کار واجبى داشته باشد و نتواند در اوّل وقت نمازش را به جا آورد اسباب زحمت و مشقت برایش فراهم نشود و به راحتى بتواند در اوقات دیگر به این تکلیف خود عمل نماید.

امام صادق  در این باره مى‏فرماید:

«لِکُلِّ صَلاهٍ وَقتانِ؛ اَوَّلٌ و آخِرٌ؛ فَاَوَّلُ الوَقتِ اَفضَلُهُ و لَیسَ لاَِحَدٍ اَن یَتَّخِذَ آخَرَ الوَقتَینِ وَقتا إلاّ مِن عِلَّهٍ و اِنَّما جُعِلَ آخَرُالوَقتِ لِلَمریِضِ والمُعَتَلِّ و لِمَن لَهُ عُذرٌ؛ و اَوَّلُ الوَقتِ رِضوانُ اللّهِ و آخَرُ الوَقتِ عَفوُ اللّهِ والعَفوُ لا یَکُونُ إلاّ مِنَ التَّقصیر»؛

«هر نمازى دو وقت دارد: اوّل و آخر وقت؛ اول وقت بهترین اوقات آن است و کسى حق ندارد بدون دلیل نماز را تا آخر وقت به تأخیر اندازد و آخر وقت براى بیمار و ناتوان و کسى که عذرى دارد قرار داده شده است؛

اوّل وقت رضوان و خشنودى خداست و آخر وقت عفو و بخشودگى اوست و عفو و بخشودگى نیست، مگر در جایى که انسان کوتاهى نموده باشد».[۱۹]

در روایتى دیگر نیز آن حضرت مى‏فرمود:

«مَن صَلَّى الصَّلَواتِ المَفرُوضاتِ فِى اَوَّلِ وَقتِها و اَقامَ حُدُودَها رَفَعَها المَلَکُ اِلَى السَّماءِ بَیضاءَ نَقِیَّهً و هِىَ تَهتِفُ بِهِ. تَقُولُ: حَفَظَکَ اللّهُ کَما حَفَظتَنِى و اِستَودَعَکَ اللّهُ کَما استَودَعتَنِى مَلَکا کَریما و مَن صَلاّها بَعدَ وَقتِها مِن غَیرِ عِلَّهٍ فَلَم یُقِمْ حُدُودَها، رَفَعَها المَلَکُ سَوداءَ مُظلِمَهً و هِىَ تَهتِفُ بِهِ، ضَیَّعتَنى ضَیَّعَکَ اللّهُ… و لا رَعاکَ اللّهُ کَما لَم تَرعَنِى، ثم قالَ الصّادِق: اِنَّ اَوَّلَ ما یُسأَلُ عَنهُ العَبدُ اِذا وَقَفَ بَینَ یَدَىِ اللّهِ جَلَّ جَلالُهُ الصَّلَواتُ المفرُوضاتُ»

«کسى که نمازهاى واجب را در اوّل وقت به جا آورد و حدود آن را رعایت نماید فرشته‏اى آن نماز را به صورت سفید و پاکیزه بالا مى‏برد، در حالى که نماز خطاب به نمازگزار فریاد مى‏زند: مرا حفظ کردى، خداوند تو را حفظ نماید و همان‏گونه که فرشته‏اى کریم مرا رعایت کرد، خداوند تو را رعایت نماید؛ اما اگر کسى نمازش را بدون عذر بعد از وقت به جا آورد و حدود آن را رعایت نکند، فرشته الهى آن را به صورت سیاه و تاریک بالا مى‏برد، در حالى که نماز خطاب به نمازگزار فریاد مى‏زند: مرا ضایع کردى، خدا تو را ضایع نماید … و مراعات نکردى مرا، خدا تو را مراعات نکند».

سپس امام  فرمود: «وقتى بنده در پیشگاه خداوند قرار مى‏گیرد، اوّلین چیزى که از او سؤال مى‏شود نمازهاى واجب است».[۲۰]

همچنین آن حضرت در آخرین لحظات عمر شریف خود تمام اقوام و بستگان را دور بستر خویش جمع نمود و خطاب به آنان فرمود:

«إِنَّ شَفاعَتَنا لَن تَنالُ مُستَخِفّا بالصَّلاهِ»؛ «شفاعت ما خاندان به کسى که نماز را سبک بشمارد نخواهد رسید».[۲۱]

افزون بر روایاتى که تأکید فراوان بر خواندن نماز در اول وقت دارد؛ مقتضاى بندگى و رعایت ادب میان بنده و مولى نیز حکم مى‏کند که انسان در اوّلین فرصت ممکن دعوت مولى را لبیک گفته، براى اجابت خواسته او حرکت کند. اگر ما به جملاتى که در اذان و اقامه ـ که دعوت خداوند از بنده براى اقامه نماز است ـ توجه نماییم مى‏بینیم خداوند متعال با تعبیرات مؤکد و به طور مکرر بندگانش را به سوى نماز اوّل وقت و رها کردن کارهاى روزمره فرا مى‏خواند. در این دعوت خداوند خطاب به بندگانش مى‏فرماید:

«حَىَّ عَلَى الصَّلاهِ»؛ «بشتاب به سوى نماز»؛

«حَىَّ عَلَى الفَلاحِ»؛ «بشتاب به سوى رستگارى»؛

«حَىَّ عَلى خَیرِ العَمَل»؛ «بشتاب به سوى بهترین عمل»

معناى شتاب به سوى نماز، رستگارى و بهترین عمل این است که بنده در اولین فرصت ممکن – که همان ابتداى وقت است – هر کار غیر واجبى را رها ساخته، دعوت پروردگارش را اجابت نماید و به نماز بایستد؛ نه اینکه کارهاى دنیوى‏اش را مقدم شمارد و هرگاه هیچ کارى نداشت به نماز بایستد که چنین رفتارى حکایت از بى‏اعتنایى به دعوت ولى نعمت خود و خالق عالم هستى مى‏کند و کسى که کارهاى پست دنیوى را بر اجابت دعوت پروردگار عالم ترجیح دهد و با مقدم شمردن این کارها به معبودش بى‏اعتنایى کند بر خداوند است که او را از رحمت خود دور سازد و به خشم و غضب خود گرفتار نماید.

اگر در این مورد به سیره پیشوایان دین و اهل بیت  مراجعه کنیم، مشاهده مى‏کنیم که آنان به نماز اول وقت اهمیت فوق العاده‏اى مى‏دادند؛ به گونه‏اى که نه تنها کارهاى غیر ضرورى را هنگام نماز رها مى‏ساختند، بلکه کارهاى ضرورى همچون جنگ با دشمنان را ترک مى‏کردند و به نماز اول وقت مى‏ایستادند.

در احوال امیرالمؤمنین على  در جنگ صفین نقل گردیده است که آن حضرت در وسط روز به آسمان نگاه مى‏کردند. ابن عباس از آن حضرت سؤال مى‏کند که یا على، چرا به آسمان نگاه مى‏کنید؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: به زوال مى‏نگرم تا نماز بخوانم.

ابن عباس اعتراض مى‏کند که الآن چه وقت نماز خواندن است. ما الآن در حال جنگ هستیم. حضرت مى‏فرماید: «ما براى چه مى‏جنگیم؟ جز این است که ما براى اقامه نماز با اینها مى‏جنگیم».[۲۲]

همچنین در واقعه عاشورا نقل گردیده که وقتى یکى از اصحاب امام حسین به نام «ابوثمامه صیداوى» به آن حضرت مى‏گوید: گویا وقت نماز فرا رسیده است، حضرت با اینکه به شدت مشغول جنگ بودند نفرمودند که ما در حال جنگیم و الآن وقت نماز نیست؛ بلکه براى «ابوثمامه» دعا کردند و فرمودند: خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد که نماز را به یاد ما انداختى و در پى آن حضرت به نماز مى‏ایستند».[۲۳]

شیعه و پیرو واقعى اهل بیت نیز باید همانند پیشوایان خود به نماز اول وقت اهمیت دهد و آن را بر کارهاى دنیوى خود مقدم بدارد. اگر نمى‏تواند همانند اهل بیت  نماز را بر برخى از کارهاى ضرورى مقدم نماید ـ که این کار، گاه از توان دیگران خارج است و از نظر شرعى نیز چنین تکلیفى ندارند ـ حداقل بر کارهاى غیر ضرورى مقدم بدارد و بداند که در این صورت است که مى‏تواند ادعا کند که وى شیعه و پیرو اهل بیت است.

۲٫ آداب خاص هر یک از اذکار و اعمال نماز:

براى هر یک از اعمال و اذکار نماز آداب ویژه‏اى ذکر شده که شایسته است مؤمنان این آداب را رعایت نمایند تا نماز آنان کامل و از ثواب بیشترى برخوردار گردد.

در روایت جامعى که از امام صادق در این باره نقل گردیده به اکثر این آداب اشاره شده است. در ابتداى این روایت، آن حضرت خطاب به یکى از اصحاب خود به نام «حمّاد بن عیسى» مى‏فرماید:

«یا حَمّادُ، تُحسِنُ أَن تُصَلِّىَ؟ قال: فَقُلتُ: أَنا أَحفَظُ کِتابَ حَریزٍ فِى الصَّلاهِ. فَقالَ: لا عَلیکَ، یا حَمّادُ، قُم فَصَلِّ. قال: فَقُمتُ بَینَ یَدَیهِ مُتَوَجِّها إِلَى القِبلَهِ فَاستَفتَحتُ الصَّلاهَ فَرَکَعتُ و سَجَدتُ فَقال: یا حَمّادُ، لا تُحسِنُ أَن تُصَلِّىَ! ما أَقبَحَ بِالرَّجُلِ مِنکُم أَن تَأتِىَ عَلَیهِ سِتُّونَ أَو سَبعُون سِنَهً فَلا یُقیمُ صَلاهً واحِدَهً بِحُدُودِها تامَّهً قال حَمّادُ: فَأصابَنىِ فىِ نَفسىِ الذُّلُّ. فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداکَ! فَعَلِّمنىِ…»؛

«اى حماد! آیا مى‏توانى خوب نماز بخوانى؟ عرض کردم: (مولاى من!) من کتاب حریز را که درباره نماز است حفظ دارم. حضرت فرمود: عیبى ندارد، اى حماد، برخیز و نماز بخوان. حماد گوید: در برابر حضرت به پا خواستم و رو به قبله به نماز ایستادم. به رکوع رفتم و سجده کردم. پس از پایان نماز، امام فرمود: اى حماد! نیکو نماز نمى‏خوانى. سپس فرمود: چقدر زشت است که فردى از شما شصت یا هفتاد سال بر او بگذرد، ولى نتواند یک نماز را با آداب و حدود کامل به جا آورد. حماد گوید: با شنیدن این کلام، در خود احساس خوارى و شرمندگى کردم. به امام گفتم: فدایت شوم! نماز را به من بیاموزید. سپس امام  به پا خاست و دو رکعت نماز خواند…»[۲۴]

چون روایت طولانى است از ذکر ادامه روایت خوددارى مى‏کنیم، ولى آنچه در این روایت آمده است بخشى از آداب ظاهرى نماز است که امام  در آن آداب هر یک از اذکار و اعمال نماز از جمله: کیفیت ایستادن در نماز، کیفیت گفتن تکبیرهًْ الاحرام، چگونگى خواندن حمد، سوره و بقیه اذکار نماز، کیفیت رکوع و سجود، کیفیت نشستن هنگام تشهد و سلام و آداب قنوت را براى حماد و همه شیعیان ذکر کرده‏اند. رعایت این آداب در نماز به قدرى اهمیت دارد که امام  به صحابى خود ـ که شصت سال از سن او گذشته و کتابى را نیز در مورد نماز حفظ است ـ به علت ترک این آداب مى‏فرمایند: تو بلد نیستى خوب نماز بخوانى و چقدر زشت است که مسلمان و شیعه ما خاندان، شصت یا هفتاد سال از سن او بگذرد، ولى نتواند دو رکعت نماز را با حدود کاملش به جا آورد. آدابى که در این روایت و روایات دیگر در مورد نماز ذکر شده در رساله‏هاى عملیه مراجع تقلید با نام مستحبات هریک از اجزاى نماز ذکر گردیده است که شیعیان اهل بیت و نمازگزارانى که مى‏خواهند نماز را با آداب و حدود کاملش به جا آورند، مى‏توانند براى فرا گرفتن آنها به این رساله‏هاى عملیه مراجعه کنند.

۳٫ طمأنینه و وقار:

یکى دیگر از آدابى که رعایت آن در نماز لازم است، وقار، آرامش و پرهیز از عجله کردن در نماز است که متأسفانه بسیارى از نمازگزاران به آن توجهى ندارند و نماز را خیلى سریع مى‏خوانند در حالى که چنین نمازى در روایات اسلامى بسیار مذمت شده است.

امام صادق  در روایتى فرمود:

«روزى على بن ابى طالب  در مسجد پیامبر مردى را دید که مثل کلاغ، منقار به زمین مى‏زند و خیلى سریع نماز را مى‏خواند. حضرت پس از نماز به وى فرمود: از چه زمانى نماز را این‏گونه مى‏خوانى؟ مرد گفت: از فلان زمان تا به حال. امام به او فرمود:

«مَثَلُکَ عِندَ اللّهِ مَثَلُ الغُرابِ إذا ما نَقَرَ، لَو مِتَّ، مِتَّ عَلى غَیرِ مِلَّهِ أَبِى القاسِمِ مُحمّدٍ ، ثُمَّ قال: إِنَّ أَسرَقَ النّاسِ مَن سَرَقَ مِن صَلاتِهِ»؛

«مثل شما در نزد خدا مثل کلاغى است که تندتند نوک بر زمین مى‏کوبد. اگر به این حالت بمیرى، بر غیر دین محمد از دنیا رفته‏اى. آن‏گاه فرمود: همانا دزدترین مردم کسى است که از نمازش بدزدد».[۲۵]

بسیارى از افرادى که نماز را سریع مى‏خوانند و به آداب و شرایط آن توجهى ندارند بدان جهت است که مى‏خواهند زودتر به کار و کسب خویش برسند و چیز بیشترى از اموال دنیا نصیبشان گردد؛ حال آنکه همه روزیها و ثروت‏هاى دنیا در دست خداوند است. و اوست که به هرکس که بخواهد مى‏دهد و به هرکس که بخواهد نمى‏دهد؛ رزق برخى را زیاد مى‏کند و برخى را کم مى‏نماید. از اینرو، با کاستن از نماز کسى نمى‏تواند روزى بیشترى را به دست آورد.

امام صادق  در این باره مى‏فرماید:

«إِذا قامَ العَبدُ فِى الصَّلاهِ فَخَفَّفَ مِن صَلاتِهِ قال اللّهُ لِملائِکَتِهِ: أَما تَرَونَ إِلى عَبدىِ، کَأَنَّهُ یَرى قَضاءَ حَوائِجِهِ بِیَدِ غَیرىِ، أَما یَعلَمُ أَنَّ قَضاءَ حَوائِجِه بِیَدىِ»؛

«هرگاه بنده‏اى به نماز بایستد اما از نمازش کم نماید (و آن را بسیار سریع بخواند) خداوند متعال خطاب به ملائکه‏اش مى‏گوید: آیا مى‏بینید بنده‏ام را؟ گویا گمان مى‏کند که برآورده شدن حاجتش به دست دیگران است. آیا او نمى‏داند که برآورده شدن حاجتش تنها به دست من است».[۲۶]

۴٫ حضور قلب:

از مهم‏ترین آداب باطنى نماز، حضور قلب است. حضور قلب به این معنا است که انسان بداند در مقابل چه کسى ایستاده و با او چه مى‏گوید. تمام حواس و ذهنش را متوجه خدا کرده، از غیر او خالى نماید. اگر کسى در نماز چنین بود واقعا با خداوند به راز و نیاز ایستاده و او را عبادت مى‏نماید اما اگر جسم انسان در نماز و روح و ذهن او در جاى دیگر باشد، در واقع نمازى نخوانده و عبادت او ارزشى نخواهد داشت.

امام باقر  در این باره مى‏فرماید:

«إِذا قُمتَ فِى الصَّلاهِ فَعَلیکَ بِالإِقبالِ عَلَى صَلاتِکَ، فَإِنَّما یُحسَبُ لَکَ مِنها ما أَقبَلتَ عَلَیهِ و لا تَعبَث فیها بِیَدِکَ و لا بِرَأسِکَ و لا بِلِحیَتِک و لا تُحَدِّث نَفسَکَ و لا تَتَثاءَب و لا تَتَمَطَّ …»؛

«هرگاه به نماز ایستادى پس بر تو باد به توجه کامل به نمازت؛ چون آن مقدار از نمازت براى تو خواهد بود که حضور قلب داشته باشى؛ در نماز با دست و سر و ریش خویش بازى نکن و با خود سخن نگو و در حین نماز خمیازه نکش و قامتت را نکش…».[۲۷]

برخى از نمازگزاران وقتى به نماز مى‏ایستند تنها جسم آنان در نماز است، اما روحشان به دنبال محاسبات و معاملات خویش است و تا نماز را به پایان مى‏رسانند چندین معامله را به آخر مى‏رسانند! خانه‏اى مى‏خرند، ماشینى را مى‏فروشند و چندین تجارت دیگر. چنین نمازى فقط ظاهر نماز را دارد و از معناى واقعى نماز خبرى نیست و سودى به حال آنان نخواهد داشت؛

فهم کن تا با که مى‏گویى سخن      با خدا یا با خیال خویشتن

در نمازى یا که دعوا مى‏کنى        یا جوال و مال پیدا مى‏کنى

شرم کن از این نماز اى بى‏ادب     هان مکش بیهوده این رنج و تعب

گر نماز خویش خواندى با حضور     هست مقبول خداوند غفور

بى‏حضور قلب گر خواندى نماز      حق بود از این نمازت بى‏نیاز

امام خمینى & در کتاب ارزشمند چهل حدیث، مى‏نویسد:

«بدبختى آن است که ما تمام افکار متشتته و اندیشه‏هاى متفرقه را ذخیره مى‏کنیم براى وقت عبادت! همین که تکبیره‏الاحرام نماز را مى‏گوییم، گویى در دکان را باز کردیم یا دفتر محاسبات را گشودیم یا کتاب مطالعه را مفتوح نمودیم. دل را مى‏فرستیم به سوى اشتغال به امور دیگر و از عمل به کلى غافل شده. یک وقت به خود مى‏آییم که به حسب عادت به سلام نماز رسیدیم. حقیقتا این عبادت فضاحت آور است و این مناجات شرم‏انگیز است.

عزیزم! تو مناجات با حق را مثل تکلم با یک نفر از بندگان ناچیز حساب کن. چه شده است که اگر با یک نفر از دوستان ـ سهل است با یک نفر از بیگانگان ـ اشتغال به صحبت داشته باشى، مادام که با او مذاکره مى‏کنى از غیر غافل و با تمام توجه به او مشغولى، ولى در اشتغال به مکالمه و مناجات با ولى النعم و پروردگار عالمیان به کلى از او منصرف و غافل و به دیگر امور متوجهى!

آیا قدر بندگان از ذات مقدس حق افزون است؟ یا تکلم با آنها ارزشش از مناجات با قاضى الحاجات بیشتر است؟ آرى! من و شما مناجات با حق را نمى‏دانیم چیست؛ تکالیف الهیه را سربار امور مى‏دانیم؛ البته امرى که تحمیل بر شخص شد و سربار زندگى گردید، در نظر اهمیت نخواهد داشت. باید سرچشمه را اصلاح کرد و ایمان به خداوند و فرمایشات انبیا پیدا کرد تا کار اصلاح شود. همه بدبختیها از ضعف ایمان و سستى یقین است».[۲۸]

با توجّه به روایات و مطالب مذکور، مؤمنان و شیعیان اهل بیت باید به حضور قلب در نماز اهمیت فراوانى دهند و کارى کنند که نمازشان را با حضور قلب به جا آورند تا مقبول درگاه حضرت حق قرار گیرد.

امورى که رعایت آن براى حضور قلب تأثیر بسزایى دارد، به شرح ذیل است:

  1. معرفت و شناخت خداوند؛ بدین معنا که هر چه شناخت و معرفت انسان به خداوند بیشتر باشد از توجّه به غیر وى هنگام راز و نیاز با او پرهیز مى‏کند.
  2. پرهیز از گناه یا ارتکاب گناه کمتر؛ زیرا گناه، عامل دورى انسان از خداست.
  3. رعایت آداب و مستحبات نماز و ترک مکروهات آن.
  4. کاستن از کارهاى مادى دنیوى.

افزون بر این، اسلام راههایى را نیز براى جبران نواقص نماز از جمله نقص عدم حضور قلب قرار داده است که یکى از این راهها خواندن نمازهاى نافله است.[۲۹]

۵٫ اخلاص در نماز:

اخلاص در عبادت آن است که آن عبادت تنها براى رضاى خدا انجام شود و غیر خدا در آن شریک نباشد. مرتبه نهایى و بالاتر اخلاص آن است که انسان حتى اغراض اخروى مانند ترس از جهنم یا دستیابى به بهشت را نیز با عبادتش نیامیزد و تنها براى رضاى خدا آن را انجام دهد؛ هرچند داشتن چنین اغراضى از نظر شرع ایرادى ندارد.

برخى انسانها هستند که در نمازشان غیر خدا را شریک مى‏نمایند و براى خوشایند دیگران در عبادتشان ریا مى‏کنند؛ مثلاً براى اینکه دیگران بگویند، فلانى آدم خوبى است، نمازش را اول وقت به جا مى‏آورد و یا نمازش را در مسجد مى‏خواند و یا همیشه در صف اول جماعت حاضر مى‏شود و یا در جلوى دیگران با طمأنینه و وقار نماز مى‏خواند؛ لیکن به خلوت که مى‏رسد هیچ‏یک از این آداب و شرایط را رعایت نمى‏کند که اگر نماز با این اغراض بجا آورده شود نه تنها هیچ نفعى به حال شخص ندارد، بلکه خداوند این افراد را مورد قهر و غضب خویش قرار خواهد داد.

قرآن کریم در مورد ریاکنندگان در نماز مى‏گوید:

«فَوَیلٌ لِلمُصَلّین * اَلَّذینَ هُم عَن صَلاتِهِم ساهون * اَلَّذینَ هُم یُراءون»؛

«پس واى بر نمازگزاران! همان کسانى که در نمازشان سهل‏انگارى مى‏کنند و کسانى که ریا مى‏کنند».[۳۰]

در روایات نیز ریا و ریاکارى به شدت مذمت شده است؛ در روایتى آمده است که منادى حق در روز قیامت در برابر ملائکه الهى و خلایق، عبادت‏کننده ریاکار را با القاب و اوصاف ناپسندى خطاب مى‏کند و به او مى‏گوید:

«یا فاجِرُ یا غادِرُ یا مرائىِ! أَما اِستَحیَیتَ اِذا اشتَرَیتَ بِطاعَهِ اللّهِ تَعالى عَرَضَ الدُّنیا؟ راقَبتَ قلُوبَ العِبادِ و اِستَهذَئتَ بِطاعَهِ اللّهِ؛ و تَحَبَّبتَ اِلى العِبادِ بِالتَبَغُّضِ اِلَى اللّهِ تَعالى و تَزَیَّنتَ لَهُم بِالشَّینِ عِندَ اللّهِ و تَقَرَّبتَ اِلَیهِم بِالبُعدِ مِنَ اللّهِ تَعالى و تَحَمَّدتَ اِلیهِم بِالتذَمُّمِ عِند اللّهِ و طَلَبتَ رِضاهُم بِالتَعَرُّضِ لِسَخَطِ اللّهِ تَعالى، اَما کانَ اَحَدٌ اَهوَنُ عَلَیکَ مِنَ اللّهِ»؛

«اى فاجر! اى فریبکار! اى ریاکار! آیا شرم نکردى که در مقابل طاعت خدا، متاع دنیا را خریدى؟ مراقب و مواظب دلهاى مردم بودى و طاعت الهى را به مسخره گرفتى و با دشمنى خدا، با مردم دوستى نمودى و با بدى در پیشگاه خدا، خود را در نزد مردم زیبا جلوه دادى و با دورى از خدا، به خلق او نزدیک شدى و با مذموم شدن در نزد خدا، در پیش مردم خود را ستودى و با غضب الهى، خشنودى مردم را به دست آوردى. آیا احدى پست‏تر و خوارتر از خدا نیافتى؟»[۳۱]

عبادت براى حیوان

شخصى به ریا و تظاهر عادت کرده بود و جدیت زیاد مى‏نمود تا آن را ترک کند. شبى اندیشید که براى فرار از ریا به مسجدى در فلان گوشه شهر رفته، به عبادت بپردازد. شب تاریکى بود. به سوى مسجد رفت و شروع به عبادت نمود. پاسى از شب گذشت. ناگاه در بین نماز متوجه شد، درب مسجد باز و شخصى داخل شد. خوشحال شد که اکنون در دل شب، در این مسجد دورافتاده و تاریک این شخص او را مى‏بیند. با همین نیت تا صبحگاه با جدیت هرچه بیشتر به عبادت خدا ادامه داد. همین که صبح شد و هوا روشن گردید، دید سگ سیاهى است که به واسطه فرار از باران به مسجد پناه آورده است. بسیار پشیمان و اندوهگین شد و گفت: افسوس که این همه کوشش براى سگ سیاهى بود. واى بر من! اگر تاکنون مردم را شریک در عبادت خود مى‏کردم و نسبت به انسانها ریا و تظاهر مى‏کردم، ولى دیشب سگ سیاهى را شریک عبادت خود کردم.[۳۲]

 

[۱]. لئالى الاخبار، ج ۴، ص ۸ .

[۲]. اعانه الطالبین، ج ۱، ص ۲۸۳٫

[۳]. الامالى، صدوق، ص ۷۳۹٫

[۴]. من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۰۸٫

[۵]. مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۴۲٫

[۶]. طه ۲۰ ۱۲۴٫

[۷]. المیزان، ج ۱۴، ص ۲۲۵٫

[۸]. میزان الحکمه، ج ۵، ص ۴۰۲٫

[۹]. وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۴۳٫

[۱۰]. وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۴۱٫

[۱۱]. مدثر ۷۴ ۴۳ ـ ۴۶٫

[۱۲]. همان، ج ۱۵، ص ۳۲۲٫

[۱۳]. نساء ۴/۱۰٫

[۱۴]. مکارم الاخلاق، ج ۳، ص ۴۴۹٫

[۱۵]. همان، ص ۴۷۰٫

[۱۶]. شجره طوبى، ج ۲، ص ۴۴۱٫

[۱۷]. بحارالانوار، ج ۸۱، ص ۲۴۹؛ مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۹۸٫

[۱۸]. الکافى، ج ۳، ص ۲۶۹؛ وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۱۵٫

[۱۹]ـ الکافى، ج ۳، ص ۲۷۶؛ دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۱۳۶٫

[۲۰]ـ الامالى، صدوق، ص ۳۲۸؛ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۱۲۴٫

[۲۱]ـ بحارالانوار، ج ۸۰، ص ۱۹٫

[۲۲]ـ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۲۴۶٫

[۲۳]ـ کلمات الامام الحسینع، ص ۴۴۵٫

[۲۴]. وسائل‏الشیعه، ج ۵، ص ۴۵۹٫

[۲۵]. روضه‏الواعظین، ص ۳۱۹٫

[۲۶]. الکافى، ج ۳، ص ۲۶۹؛ تهذیب الاحکام، ج ۲، ص ۲۴۰٫

[۲۷]. الکافى، ج ۳، ص ۲۹۹؛ وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۴۶۳٫

[۲۸]. چهل حدیث، امام خمینى، ص ۴۲۸ ـ ۴۲۹٫

[۲۹]. در این خصوص به بحث «به جا آوردن نوافل» در همین کتاب مراجعه فرمایید.

[۳۰]. ماعون ۱۰۷ ۴ ـ ۶٫

[۳۱]. عده‏الداعى، ص ۲۱۵٫

[۳۲]. نماز از دیدگاه قرآن و حدیث، ص ۱۳۵٫

منبع: برگرفته از کتاب سیمای شیعه از نگاه اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ،
دیدگاه ها