تاریخ انتشار : ۲ مهر ۱۳۹۷


پرهیز از مال حرام

امیرالمؤمنین  فرمود: «لَیسَ مِن شیِعَتى مَن أَکَلَ مالَ امرِءٍ حَراما»؛ «از شیعیان من نیست کسى که مال دیگران را به حرام بخورد».[۱]

حسن صیقل نیز گوید:

«سَمِعتُ اَبا عَبدِاللّهِ یَقُولُ: إِنَّ وَلِىَّ عَلىٍ لا یَاکُلُ إلاّ الحَلالَ لِأَنَّ صاحِبَهُ کانَ کَذلِک»؛

«دوستدار و محب على جز حلال، چیزى نمى‏خورد؛ زیرا مولى و امامش چنین بود».[۲]

مال حرام و انواع آن

حلال؛ به کارها و امورى گفته مى‏شود که شریعت اسلام ـ به خصوص یا به طور عام ـ انجام یا تصرف در آن را جایز دانسته است.

حرام؛ کارها یا امورى است که اسلام ارتکاب یا تصرف در آن را نهى کرده است.

بر این اساس، مال حرام، مالى است که از نظر اسلام به دست آوردن، نگه داشتن یا تصرف در آن جایز نیست. نهى اسلام از برخى اموال و حرمت آن، گاه به جهت قبح ذاتى و مضرات آن است؛ مانند مردار، خون، شراب و امثال آن، که چون قبح ذاتى دارد و خوردن آن براى انسان ضرر دارد، اسلام آن را حرام کرده است.

گاهى اصل مال حلال است؛ لیکن چون از راهى به دست آمده که اسلام اجازه نداده، حرام است؛ مانند مالى که از طریق ربا یا رشوه بدست انسان مى‏رسد و گاهى اصل مال حلال است و از طریق مجاز نیز به دست انسان رسیده، لیکن چون حق غیر در این مال وجود دارد آن مال حرام و تصرف در آن، از نظر اسلام ممنوع است؛ مانند مالى که حقوق واجب آن مانند خمس و زکات پرداخت نشده است و یا مانند مزدى که انسان در مقابل انجام برخى کارها مى‏گیرد، ولى در واقع آن کارى را که باید در مقابل آن مزد انجام دهد، انجام نمى‏دهد و یا کم‏کارى مى‏کند؛ گاهى نیز مال حلال است، ولى چون تعلق به غیر دارد و اسلام بدون رضایت، اجازه تصرف در مال غیر را نداده خوردن آن براى انسان حرام است، مانند تصرف در مال و ملک دیگران، بدون اجازه آنان.

بنابراین اگر مال به هریک از طرق فوق به انسان برسد آن مال، حرام بوده، تصرف در آن جایز نیست؛ مگر اینکه انسان به تصرف و خوردن چنین اموالى اضطرار پیدا نماید؛ مانند اینکه فردى را مجبور به تصرف یا خوردن مال حرامى نمایند و یا در شرایطى قرار گیرد که اگر از این مال حرام نخورد جان وى در معرض تلف قرار مى‏گیرد که در این موارد به اندازه رفع اضطرار و حفظ جان، خوردن مال حرام جایز است.

تقدیر رزق حلال براى تمامى انسانها

یکى از وظایفى که خداوند متعال بر عهده خود گذاشته و به همه انسانها در مورد انجام دادن این وظیفه ضمانت داده، تأمین روزى انسانها و دیگر موجودات روى زمین است.

قرآن کریم در این مورد مى‏فرماید:

«و ما مِن دابَّهٍ فِى الاَرضِ اِلاّ عَلَى اللّهِ رِزقُها»؛ «هیچ جنبنده‏اى در زمین نیست، مگر اینکه روزى او بر عهده خداست».[۳]

اگر مى‏بینیم که جنین در شکم مادر و در آن ظلمتکده‏اى که هیچ کس به آن دسترسى ندارد زنده مانده و به حیات خود ادامه مى‏دهد و یا حشرات بسیار ریز و ناتوان در اعماق تاریک زمین و لانه‏هاى پرپیچ و خم خود یا در لابلاى درختان و یا برفراز کوهها یا در قعر دریاها به زندگى خود ادامه مى‏دهند و نیز هزاران و بلکه میلیونها موجود دیگر که در شرایط سخت یا آسان زندگى مى‏نمایند و روزى آنان تأمین مى‏گردد همه و همه به جهت آن است که روزى آنها را قدرتى مافوق بشر ضمانت کرده و این روزى را به موقع به آنان مى‏رساند؛ لذا در آیه‏اى دیگر مى‏فرماید:

«کَاَیِّن مِن دابَّهٍ لا تَحمِلُ رِزقَهَا اللّهُ یَرزُقُها واِیّاکُم»؛ «چه بسا جنبنده‏اى که نتواند روزى خود را بکشد، خداوند او و شما را روزى مى‏دهد».[۴]

براى اینکه بشر به این ضمانت الهى یقین پیدا نماید و هیچ نگرانى نداشته باشد، خداوند در آیاتى دیگر بر این وظیفه خود سوگند یاد کرده و مى‏گوید:

«و فِى السَّماءِ رِزقُکُم وما توعَدون * فَوَ رَبِّ السَّماءِ والاَرضِ اِنَّهُ لَحَقٌّ»؛

«و روزى شما و آنچه به شما وعده داده شده در آسمان است و به پروردگار آسمان و زمین سوگند که این مطلب حق است».[۵]

خداوند در این آیات به [مقام و عظمت] خود سوگند یاد کرده که روزى همه انسانها را تأمین نماید؛ البته این به این معنا نیست که کسى در خانه خود بنشیند و هیچ حرکت و تلاشى نکند و بگوید: خدا روزى ما را ضمانت کرده است، بلکه ضمانت الهى براى رساندن روزى موجودات، از طریق اسباب و مسببات است؛ یعنى خداوند اصل رزق را نازل کرده است، لیکن براى دسترسى به آن راهها و اسبابى خاص قرار داده است که انسانها و دیگر موجودات براى رسیدن به آن باید از طریق خاص آن وارد شوند.

نکته دیگر اینکه، خداوند رزقى را که براى بندگانش تعیین و ضمانت کرده از راه حلال مقدر نموده است، نه از راه حرام؛ زیرا نمى‏شود خداوند روزىِ بنده‏اى را ضمانت کرده باشد، ولى آن را در راهى قرار دهد که خودش دیگران را از گام برداشتن در آن راه نهى نموده است. پیامبراکرم مى‏فرماید:

«إِنَّ اللّهَ خَلَقَ الخَلقَ و قَسَّمَ لَهُم اَرزاقَهُم مِن حِلِّها»؛ «خداوند بندگان را آفرید و روزىِ آنها را از راههاى حلال تقسیم نمود».[۶]

ممکن است خداوند به جهات مختلف این روزى را که براى فردى از راه حلال مقدر کرده است، با مقدارى تأخیر به او برساند و یا آن را با رنج و سختى همراه سازد و یا آن را در شهر و مکانى دور قرار دهد، لذا بنده باید با صبر و متانت و از راههاى حلال و مشروع درپى به دست آوردن روزى خود باشد نه از راههاى حرام و نامشروع، اما بسیار مشاهده مى‏شود که افرادى یا به جهت این که نمى‏خواهند سختى و رنج روزىِ حلال را تحمل کنند و یا صبر رسیدن روزىِ حلال را ندارند و یا زیاده‏خواهند؛ در پى به دست آوردن مال حرام مى‏روند و زندگى خود را به مال حرام آلوده مى‏کنند که به یقین مالى که این افراد بدست مى‏آورند رزق الهى نخواهد بود. علاوه بر این که گاه خداوند به مقدار همان مالى که از راه حرام بدست آورده‏اند از روزىِ حلالى که براى‏شان مقدر کرده، مى‏کاهد. پیامبراکرم در این باره مى‏فرماید:

«أَلا إِنَّ الرُّوحَ الاَمینَ نَفَثَ فىِ رَوعِى، أَنَّهُ لا تَموتُ نَفسٌ حَتّى تَستَکمِلَ رِزقَها، فَاتَّقُوا اللّهَ و اَجمِلُوا فِى الطَّلَبِ و لایَحمِلَنَّکُم اِستبِطاءُ شَى‏ءٍ مِنَ الرِّزقِ أَن تَطلُبُوهُ بِشى‏ءٍ مِن مَعصِیَهِ اللّهِ فَاِنَّ اللهَ تَبارکَ و تَعالى قَسَّمَ الاَرزاقَ بَینَ خَلقِهِ حَلالاً و لَم یُقَسِّمها حَراما فَمَن اِتَّقَى اللّهَ عَزَّوجلّ و صَبَرَ أتاهُ اللّهُ بِرِزقِهِ مِن حِلَّهِ و مَن هَتَکَ حِجابَ السِّترِ و عَجَّلَ فَاَخَذَهُ مِن غَیرِ حِلِّهِ قُصَّ بِهِ مِن رِزقِهِ الحَلالِ و حُوسِبَ عَلَیه یَومَ القِیامَهِ»؛

«جبرئیل به من وحى کرد که هیچ انسانى از دنیا نخواهد رفت مگر رزقى که خداوند برایش مقدر کرده را به مصرف رساند. پس تقواى الهى پیشه نمایید و در طلب روزى، زیاده روى نکنید و کند یا دیر رسیدن روزى، شما را وادار نکند که آن را در معصیت خدا جستجو نمایید. همانا خداوند متعال ارزاق را در میان انسانها از راه حلال تقسیم نموده؛ نه از راه حرام. پس کسى که تقوا پیشه نموده و صبر نماید، خداوند روزىِ او را از راه حلال خواهد رساند؛ اما کسى که پرده‏درى و عجله نماید و روزىِ خود را از راه حرام به دست آورد خداوند به همان مقدار از روزى حلال او مى‏کاهد و در قیامت نیز علیه او محاسبه خواهد شد».[۷]

فردى که از روزى حلال محروم شد

روزى امیرالمؤمنین على  با عده‏اى از همراهان، جلوى مسجدى توقف نمودند تا نماز بخوانند. به مردى که جلوى مسجد بود فرمود: این استر را نگه‏دار تا ما نماز بخوانیم. پس از آنکه حضرت وارد مسجد شد، مرد اسب را رها کرد و لجام اسب را سرقت کرده و آن را فروخت. على بعد از به جا آوردن نماز از مسجد بیرون آمدند، در حالى که دو درهم در دست داشتند تا جهت اجرت به آن مرد بدهند؛ اما پس از بیرون آمدن دیدند استر رها شده و لجام و افسارش نیست.

حضرت آن دو درهم را به یکى از غلامان دادند تا براى استر لجامى خریدارى نماید. غلام وارد بازار شد و با همان لجام مسروقه مواجه شد که آن مرد آن را به دو درهم فروخته بود. غلام دو درهم را به خریدار داد و لجام را از او گرفت و نزد حضرت آورد. چون چشم حضرت به لجام افتاد فرمود: این مرد عجله کرد و روزى حلالى را که برایش مقدر شده بود از خود محروم کرد و آن را به حرام تبدیل کرد. سپس فرمود:

«إِنَّ العَبدَ لَیَحرُمُ الرِّزقَ الحَلالَ بِتَرکِ الصَّبرِ و لا یَزدادُ عَلى ما قُدِّرَ لَهُ»؛

«همانا بنده با بى‏صبرى، روزىِ حلال را بر خود حرام مى‏کند و با این کار بر آنچه برایش مقدر شده نمى‏افزاید».[۸]

مذموم بودن مال حرام و آثار آن

کسب و خوردن مال حرام از گناهانى است که در روایات معصومین  از آن مذمت زیادى شده و حتى در برخى روایات از شدیدترین گناهان شمرده شده است؛

امام باقر فرمود:

«إِنَّ الذُّنُوبَ کُلَّها شَدیِدَهٌ و اَشَدُّها ما نَبَتَ عَلَیهِ اللَّحمُ والدَّمُ»؛

«تمام گناهان شدید است؛ اما شدیدترین گناهان، گناهى است که بر آن گوشت و خون بروید».[۹]

تمام گناهان از آن جهت که انسان با گناه خویش خداوند بزرگ را نافرمانى مى‏کند بزرگ و شدید است؛ حتى گناه صغیره؛ اما گناهانى که در وجود انسان ریشه مى‏دواند و به آسانى انسان نمى‏تواند از شر و آلودگى آن خود را نجات دهد، بسیار شدیدتر و هولناک‏تر است و از جمله این گناهان، خوردن مال حرام است. خوردن حرام باعث مى‏شود که گوشت و پوست و خون انسان از حرام بروید و تمام وجود انسان را ناپاک و آلوده نماید و در صورتى انسان از این گناه پاک مى‏شود که وجود خود را از گوشت و خونى که از حرام روییده پاک گرداند؛ چنان که على  به فردى که «اَستَغفِرُ اللّهَ رَبِّى و اَتوُبُ اِلیهِ» را بر زبان جارى مى‏کرد فرمود: استغفار و بازگشت به سوى خدا تنها به لقلقه زبان نیست و شرایطى دارد که از جمله شرایط آن چنین است:

«… أَن تُؤَدِّىَ اِلَى المَخلُوقینَ حقُوقَهُم حَتّى تَلقَى اللّهَ اَملَسَ لَیسَ عَلَیکَ تَبِعَهٌ…؛ أَن تَعمِدَ اِلَى اللَّحمِ الَّذىِ نَبَتَ عَلَى السُّحتِ فَتُذِیبَهُ بِالاَحزانِ حَتّى یَلصَقَ الجِلدُ بِالعَظمِ و یَنشَأَ بَینَهُما لَحمٌ جَدیدٌ؛ أَن تُذیِقَ الجِسمَ اَلَمَ الطّاعَهِ کَما أَذَقتَهُ حَلاوَهَ المَعصِیَهِ فَعِندَ ذلکَ تَقُول اَستغفِرُ اللّهَ …»؛

«… که حقوق مردمان را بپردازى تا اینکه خدا را پاک دیدار نمایى و پیامدى از آن برگردنت نباشد …؛ که گوشتى را که از حرام بر جسمت روییده با اندوهها آب کنى؛ به گونه‏اى که پوست به استخوانت بچسبد و گوشت تازه میان آن دو بروید؛ این که به جسمت سختى طاعت را بچشانى، همان‏گونه که شیرینى معصیت را به آن چشانده‏اى و هرگاه این شرایط را به جا آوردى استغفرالله بگو …».[۱۰]

بنابراین، شرط توبه از گناه حرام خوارى آن است که انسان افزون بر اینکه باید از صمیم قلب از گناه خود اظهار پشیمانى نماید مى‏باید تمام اموال حرامى را که در بین اموال او وجود دارد (اعم از حقوق خدا و مردم) از اموالش خارج نماید و خون و گوشتى را که از حرام بر تن او روییده ذوب نماید؛ لذا گناه خوردن مال حرام از دیگر گناهان شدیدتر است؛ ضمن اینکه چنین گناهى آثار و عواقب دیگرى نیز در دنیا و آخرت دارد که عمده‏ترین این پیامدها به شرح ذیل است:

۱٫ هزینه کردن مال در راه باطل:

مالى که از راه باطل و حرام به دست آید، بیشتر در راه باطل و حرام مصرف خواهد شد و به قول معروف، باد آورده را باد مى‏برد.

امام صادق فرمود:

«مَن یکتَسِب مالاً مِن غَیرِ حِلِّهِ یَصرِفهُ فِى غَیرِ حَقِّهِ»؛

«هرکس  مالى را از راه حرام به دست آورد آن را در راهى که حق آن نیست مصرف خواهد کرد».[۱۱]

این قاعده‏اى کلى و سنتى الهى است که خداوند براى کسانى که از راه حرام اموالى را بدست مى‏آورند زمینه‏اى پیش مى‏آورد که همان پول یا چند برابر آن را در راه باطل یا راههایى که نفعى برایشان ندارد مصرف نمایند؛ مانند اینکه خدا مرضى را نصیب او مى‏کند یا حادثه‏اى را براى او پیش مى‏آورد که مجبور شود چند برابر پولى که مى‏خواست در راه حق بپردازد در این راهها مصرف نماید.

امام صادق در این باره مى‏فرماید:

«مَن مَنَعَ حَقّا لِلّهِ عَزَّوجَلَّ اَنفَقَ فىِ باطِلٍ مِثلَیهِ»؛ «کسى که حقى از حقوق الهى (مانند زکات، خمس) را نپردازد دو برابر آن را در راه باطل هزینه خواهد کرد».[۱۲]

۲٫ عدم قبولى عبادات:

از پیامبر اکرم   نقل شده است که فرمود:

«اَلعِبادَهُ مَعَ اَکلِ الحَرامِ کَالبِناءِ عَلَى الرَّملِ و قیِلَ عَلَى الماءِ»؛ «عبادت کردن با لقمه حرام مانند ساختن ساختمان بر شن و یا بر آب است».[۱۳]

یعنى همان‏گونه که ساختمان سازى بر روى شن یا آب نه تنها سود نداشته بلکه موجب مرگ صاحب آن خانه خواهد شد، عبادت کردن با مال حرام هم همین گونه است و جز خسته نمودن خود فایده دیگرى به حال عبادت کننده نخواهد داشت.

امام باقر مى‏فرماید:

«إِنَّ الرَّجُلَ اِذا اَصابَ مالاً مِن حَرامٍ لَم یُقبَلُ مِنهُ حَجٌّ وَ لا عُمرَهٌ و لا صِلَهُ رَحِمٍ»؛

«فردى که در اموالش مال حرام است، نه حجى از او پذیرفته مى‏شود و نه عمره‏اى و نه صله رحم».[۱۴]

پیامبراکرم  نیز در روایتى فرمود:

«مَن اَکَلَ لُقمَهً مِن حَرامٍ لَم تُقبَلْ لَهُ صَلاهُ اَربَعیِنَ لَیلَهً و لَم تُستَجَب لَهُ دَعوَهُ اَربَعیِنَ صَباحا»؛

«هر کس لقمه‏اى از حرام بخورد چهل شبانه روز نماز و دعایش قبول نمى‏گردد».[۱۵]

از این روایت فهمیده مى‏شود که حتى یک لقمه از حرام در نماز و دیگر عبادات انسان تأثیر دارد؛ حال اگر انسان براى مدتى از غذاى حرام استفاده کند و یا تمام اموالش از حرام باشد وضعش چگونه خواهد بود؟!

۳٫ عدم رستگارى:

گاه خوردن مال حرام باعث مى‏شود که خداوند بر قلب انسان مهر زند و انسان نتواند حقایق را درک کند و راه هدایت و رستگارى را از گمراهى تشخیص دهد. از اینرو چنین فردى بیشتر تمایل به راه باطل و انجام دادن کارهاى حرام دارد و گوش او به سخن حق و عدالت بدهکار نیست؛ هرچند این سخن حق به طور مستقیم از دهان امام معصوم خارج شود. نمونه بارز این امر حادثه کربلا است که وقتى امام حسین  در مقابل لشکر عمر سعد قرار گرفت و قصد سخن گفتن با آنان را داشت آنان شروع به طبل زدن کردند تا سخن امام به گوششان نرسد. امام وقتى این صحنه را مشاهده کرد، فرمود:

«کُلُّکُم عاصٍ لاَِمرِى غَیرُ مُستَمِعٍ قَولِى فَقَد مُلِئَت بُطُونُکُم مِنَ الحَرامِ والشُّبهَهِ و طُبِعَ عَلى قُلُوبِکُم»؛

«همه شما امر مرا نافرمانى کردید و به سخن من گوش نمى‏دهید؛ قطعا شکمهاى شما از مال حرام و شبهه‏ناک پر شده و خداوند بر قلبهاى شما مهر زده است».[۱۶]

اینان کسانى بودند که امام حسین را به خوبى مى‏شناختند و مى‏دانستند او فرزند و ذریه پیامبر اکرم  است. احادیث فراوانى را که پیامبر  در مورد آن حضرت بیان فرموده بود شنیده بودند؛ ولى با این وجود نه تنها حاضر به گوش دادن سخن آن حضرت نشدند بلکه دست به جنایتى عظیم زده، حاضر شدند خون فرزند پیامبر خود را بریزند که یکى از علتهاى عمده این جنایت هولناک خوردن مال حرام و شبهه‏ناک بود!

بنابراین، انسان باید بسیار مواظب کسب و مالى که به دست مى‏آورد باشد. در این میان، وظیفه کسانى که علاوه بر مخارج خود عهده‏دار مخارج دیگران از جمله مخارج زن و فرزندشان هستند، سنگین‏تر است و آنان باید در این مورد احساس مسئولیت بیشترى نمایند و با دست خود زمینه انحراف فرزندان خود را فراهم نسازند که در این صورت، نه تنها پیامد این عمل در همین دنیا گریبانگیر آنان خواهد شد و آنان به واسطه آلودگى فرزندانشان با مشکلات زیادى روبرو خواهند شد، بلکه در آخرت نیز همین زن و فرزند به درگاه الهى از آنان شکایت کرده، از خداوند خواهند خواست که حق آنان را از این پدر و سرپرست ظالم بگیرد؛ چنان‏که در روایتى مى‏خوانیم:

«إِنَّ اَهلَ الرَّجُلِ و اَولادَهُ یَتَعَلَّقُونَ بِهِ یَومَ القِیامَهِ فَیُوقِفُونَه بَینَ یَدَى اللّهِ تَعالى و یَقُولُونَ: یا رَبَّنا، خُذ لَنا بِحَقِّنا مِنهُ، فَاِنَّهُ ما عَلَّمَنا ما نَجهَلُ و کانَ یُطعِمُنا مِنَ الحَرامِ و نَحنُ لا نَعلَمُ فَیقَتَصُّ لَهُم مِنهُ»؛

«زن و فرزندان مردى در روز قیامت به وى چنگ زده و او را در پیشگاه خداوند متوقف مى‏سازند و مى‏گویند: پروردگارا! حق ما را از این مرد بگیر؛ زیرا او ما را به آنچه نمى‏دانستیم آگاه نساخت و بدون اطلاع، به ما مال حرام خورانید؛ پس خداوند قصاص آنان را از این مرد مى‏گیرد!».[۱۷]

داستان شریک بن عبدالله

شریک بن عبدالله مردى عالم و زاهد و بسیار فاضل بود. روزى بر خلیفه عباسى وارد شد. خلیفه به او پیشنهاد کرد که تو باید در بغداد قاضى القضات شوى. او چون مرد عادلى بود و دستگاه مهدى عباسى را غاصب و ستمگر مى‏دانست، این پیشنهاد را نپذیرفت. مهدى گفت: پس باید تعلیم فرزندانم را بر عهده بگیرى. شریک این کار را هم نپذیرفت. مهدى گفت: حال که این دو کار را نپذیرفتى، حتماً باید نهار را نزد ما بمانى تا از نصایح تو بهره‏مند شویم. از این رو اجباراً این پیشنهاد را پذیرفت. خلیفه به آشپز مخصوص دستور داد، امروز بهترین غذاهاى خوشمزه را تدارک ببیند. شریک آن روز را میهمان خلیفه بود و از انواع غذاهاى لذیذ استفاده کرد.

پس از صرف غذا، آشپز مخصوص رو به مهدى عباسى کرد و گفت: شریک بعد از خوردن این غذا دیگر رستگار نخواهد شد. خوردن این غذا باعث شد که شریک پس از مدتى پیشنهاد قضاوت و تربیت اولاد خلیفه را پذیرفت و در دستگاه خلیفه مشغول به کار شد. روزى براى گرفتن حقوق خود بسیار سماجت نمود که خزینه‏دار خلیفه به او پرخاش کرد و گفت: گندم که به ما نفروخته‏اى که در گرفتن حقوق این‏قدر سماجت مى‏کنى! شریک گفت: بالاتر از گندم به شما فروخته‏ام. من دینم را به این دستگاه فروخته‏ام! کار شریک تا بدان جا پیش رفت که مورد نفرین و لعن امام صادق قرار گرفت![۱۸]

۴٫ لعن ملائکه الهى:

کسى که شکمش را از مال حرام پر کند مورد لعن ملائکه الهى قرار مى‏گیرد.

پیامبر اکرم  در این باره فرمود:

«إِذا وَقَعَتِ اللُّقمَهُ مِن حَرامٍ فِى جَوفِ العَبدِ لَعَنَهُ کُلُّ مَلِکٍ فِى‏السَّماوات وَالاَرْضِ ما دامَت تِلکَ اللُّقمَهُ فىِ جَوفِهِ و مادامَت اللُّقمَهُ فىِ جَوفِهِ لا یَنظُرُ اللّهُ اِلَیه…»؛

«هرگاه لقمه حرامى وارد شکم بنده‏اى شود، مادام که آن لقمه در شکم آن بنده قرار دارد ملائکه آسمان و زمین او را لعنت مى‏کنند و مادام که آن لقمه در شکم او قرار دارد خداوند توجهى به او نمى‏کند…».[۱۹]

۵٫ محرومیت از شفاعت پیامبر و بهشت:

مال حرام به قدرى مذموم است که على در آخرین وصیتى که به فرزندانش مى‏نماید با تأکید فراوان آنان و همه مسلمانان را از خوردن مال حرام برحذر داشته، مى‏فرماید:

«هذا ما اَوصى بِهِ عَبدُ اللّهِ عَلىُّ ابنُ اَبیطالِب لاِخَرِ اَیّامِهِ مِنَ الدُّنیا… لا یَرِدُ عَلى رَسُولِ اللّهِ مَن اَکَلَ مالاً حَراما لا وَاللّهِ، لا وَاللّهِ‏و لا یَشرِبُ مِن حَوضِهِ و لا تَنالُهُ شَفاعَتَهُ لا وَاللّهِ»؛

«این وصیتى است که بنده خدا، على‏بن ابى طالب در آخرین روزهاى زندگى‏اش مى‏نماید. به خدا سوگند! به خدا سوگند! وارد بر رسول خدا نخواهد شد کسى که مال حرام بخورد؛ و به خدا سوگند! چنین کسى از حوض رسول‏خدا نخواهد نوشید وبه شفاعت او نخواهد رسید!!».[۲۰]

پیامبر اکرم  نیز در روایتى فرمود:

«إِنَّ قَوما یَجیئُونَ یَومَ القِیامَهِ وَ لَهُم مِنَ الحَسَناتِ اَمثالُ الجِبالِ فَیَجعَلُها اللّهُ هَباءً مَنثُورا ثُمَّ یُؤمَرُ بِهِم اِلَى النّار، فقالَ سَلمانُ: صِفهُم لَنا یا رَسُولَ اللّهِ؟ فَقالَ: أَما إِنَّهُم قَدکانُوا یَصُومُونَ و یُصَلُّونَ و یَأخُذُونَ أُهبَهً مِنَ اللَّیلِ و لکِنَّهُم کانُوا اِذا عُرِضَ لَهُم بِشَى‏ءٍ مِنَ الحَرامِ و ثَبُوا عَلَیه»؛

«همانا مردمى در قیامت برانگیخته مى‏شوند که اعمال نیک آنان همانند کوه است، ولى خداوند این اعمال را همچون غبارى پراکنده مى‏نماید و امر مى‏کند که آنان را داخل جهنم نمایند. سلمان گفت: این افراد چه کسانى‏اند؟ حضرت فرمود: اینان کسانى‏اند که روزه مى‏گرفتند و نماز مى‏خواندند و حتى پاسى از شب را شب زنده‏دارى مى‏کردند، ولى هرگاه چیزى از حرام به آنها عرضه مى‏شد، به سرعت به طرف آن مى‏رفتند».[۲۱]

بنابراین، مؤمنانى که طالب بهشت و سعادت اخروى هستند، باید مال و زندگى خود را از حرام پاک نمایند که اگر کسى این عمل را انجام دهد و هر آنچه از حقوق خدا و بنده خدا در مال او هست خارج کند وارد بهشت خواهد شد؛ چنان که در این مورد روایات فراوانى از اهل بیت نقل گردیده است که یک نمونه از این روایات را نقل مى‏کنیم:

ضمانت بهشت از سوى امام صادق

على‏بن ابى حمزه مى‏گوید: «دوستى داشتم که در دستگاه بنى امیه به نویسندگى اشتغال داشت. روزى به من گفت: از امام صادق براى من وقتى براى ملاقات بگیر. من ازآن حضرت وقت ملاقات براى او گرفتم. چون به نزد آن حضرت آمد سلام کرد و نشست و سپس گفت: قربانت گردم! من مدتى در دستگاه بنى امیه دفتردارى کردم و ازاین راه اموال زیادى به دست آورده‏ام و در پیدا کردن این اموال به حلال و حرام مقید نبودم حال چه کنم؟

امام  ابتدا فرمود: اگر بنى امیه افرادى مانند شما را نمى‏یافتند که براى آنها دفتردارى کنند و مالیات وصول نمایند؛ با سپاهیانشان به جنگ بروند و در اجتماعاتشان حاضر شوند آنان نمى‏توانستند حق ما را غصب نمایند و اگر مردم را به حال خود وا مى‏گذاشتند چیزى به جز آنچه به طور اتفاق به دستشان مى‏رسید به چنگ نمى‏آوردند!

جوان عرض کرد: قربانت گردم! اکنون راه نجاتى دارم؟

حضرت فرمود: اگر بگویم انجام مى‏دهى؟

جوان پاسخ داد: آرى! انجام مى‏دهم.

حضرت فرمود: از آنچه در دستگاه بنى امیه به دست آورده‏اى چشم بپوش. به این ترتیب که هر مالى که صاحبش را مى‏شناسى آن را به او بازگردان و هرچه را که صاحبش را نمى‏شناسى از طرف او صدقه بده. در عوض من بهشت را براى تو از طرف خداوند ـ عزوجل ـ ضمانت مى‏کنم!

جوان مدتى سر به زیر افکند و پس از مدتى فکر کردن سربرداشت و عرض کرد: قربانت گردم! انجام مى‏دهم.

على‏بن ابى حمزه مى‏گوید: جوان همراه ما به کوفه بازگشت و هرچه داشت، حتى لباسهاى تنش را انفاق نمود و من چون او را با این وضع دیدم مقدارى پول جمع کردم و لباسى برایش تهیه کردم و بقیه آن پول را نیز براى خرجى براى او فرستادم. چند ماهى نگذشت که آن جوان بیمار شد و ما روزها به عیادتش مى‏رفتیم تا روزى به بالینش رفتم و دیدم در حال جان دادن است. در همان حال چشمش را باز کرد و مرا که دید گفت:

«یا عَلى وَفى لِى واللّهِ صاحِبُکَ»؛ «اى على‏بن ابى حمزه، به خدا سوگند صاحب و امام تو به وعدهایى که داده بود وفا کرد!»

این سخن را گفت و از دنیا رفت. ما او را به خاک سپردیم و چون به نزد امام صادق  رفتم، امام به محض اینکه چشمش به من افتاد فرمود: «یا على، وَفَینا وَاللّهِ لِصاحِبِکَ»؛ «اى على‏بن ابى حمزه، به خدا سوگند به وعده‏اى که به دوست تو داده بودیم وفا کردیم!» من عرض کردم: قربانت گردم! به خدا سوگند او نیز هنگام مرگش همین سخن را گفت!».[۲۲]

[۱]. ارشاد القلوب، ج ۲، ص ۱۴۰ ـ ۱۴۶٫

[۲]. الکافى، ج ۸، ص ۱۶۳؛ بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۱۲۹٫

[۳]. هود ۱۱ ۶٫

[۴]. عنکبوت ۲۹ ۶۰٫

[۵]. ذاریات ۵۱ ۲۲ و ۲۳٫

[۶]. مستدرک الوسائل، ج ۱۳، ص ۲۷٫

[۷]. الکافى، ج ۵، ص ۸۰؛ عده الداعى، ص ۷۴٫

[۸]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۳، ص ۱۶۰؛ میزان الحکمه، ج ۲، ص ۱۰۷۶٫

[۹]. الکافى، ج ۲، ص ۲۷۰؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۲۹٫

[۱۰]. میزان الحکمه، ج ۱، ص ۳۴۲، شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۲۰، ص ۵۶٫

[۱۱]. وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۴۰٫

[۱۲]. همان.

[۱۳]. بحارالانوار، ج ۸۱، ص ۲۵۸٫

[۱۴]. وسایل الشیعه، ج ۱۷، ص ۹۱؛ میزان الحکمه، ج ۱، ص ۵۹۷٫

[۱۵]. کنزالعمال،ج ۴، ص ۱۵؛ میزان الحکمه، ج ۱، ص ۵۹۷٫

[۱۶]. تحف‏العقول، ص ۲۴۰؛ بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ۸ .

[۱۷]. جامع السعادات، ج ۲، ص ۱۶۸٫

[۱۸]. بحارالانوار، ج ۶۳، ص ۳۱۴٫

[۱۹]. الدعوات، ص ۲۵؛ مکارم الاخلاق، ص ۱۵۰٫

[۲۰]. دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۳۵۰ ـ ۳۵۱؛ نهج السعاده، ج ۸ ، ص ۳۱۰٫

[۲۱]. مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۲۸۰؛ ج ۱۳، ص ۶۴ .

[۲۲]. الکافى، ج ۵، ص ۱۰۶؛ تهذیب الاحکام،ج ۶، ص ۳۳۲٫

منبع: برگرفته از کتاب سیمای شیعه از نگاه اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ،
دیدگاه ها