تاریخ انتشار : ۳ مهر ۱۳۹۷


کثرت ذکر خدا

امام زین العابدین  فرمود: «إِنَّما شِیعَتُنا … اَلْمُسَبِّحوُنَ اِذا سَکتَ النّاسُ»؛ «همانا شیعیان ما کسانى هستند که تسبیح خدا مى‏گویند، آنگاه که دیگران ساکت‏اند».[۱]

امام صادق  نیز فرمود: «شِیعَتُنا اَلَّذین اِذا خَلَوا ذَکَروُا اللّه کَثیِرا»؛ «شیعیان ما کسانى‏اند که هرگاه خلوت مى‏کنند، خدا را بسیار یاد مى‏کنند».[۲]

مفهوم ذکر و حقیقت آن

«ذکر»؛ در لغت به معناى یادآورى و حاضر کردن معنایى در ذهن و قلب است. این معنا گاه در مقابل غفلت و عدم توجه و گاه در برابر نسیان و فراموشى به کار مى‏رود.

این واژه، در اصطلاح خاص و مورد نظر، عبارت است از به یاد خدا بودن و خدا را یاد کردن که این خود بر دو قسم است:

۱٫ ذکر لفظى و زبانى:

آن یاد کردن خدا به وسیله زبان، یا گ فتن برخى اذکار مخصوص است؛ مانند: «سبحان اللّه»، «الحمد للّه» و امثال آنها.

۲٫ ذکر قلبى و درونى:

یاد کردن خدا در قلب و دل آدمى است که ممکن است با ذکر لفظى نیز همراه باشد.

ذکر و تسبیح خدا گفتن به لفظ و ذکر مخصوصى بستگى ندارد؛ بلکه دایره وسیعى داشته و تمام ذکرها و عبادت‏هاى زبانى و غیر زبانى را شامل مى‏شود؛ هرچند در این بحث، عبادات خاص مورد نظر نیست و بیشتر، یاد درونى خداوند و گفتن اذکار خاص لفظى و زبانى مقصود است.

اما آنچه از اذکار و اقسام ذکر ـ اعم از عبادات و غیر عبادات ـ از اهمیت و ارزش بالاترى برخوردار است؛ ذکر قلبى و درونى است به این معنا که انسان، خدا را با قلب و درون خویش یاد نماید و او را واقعا حاضر و ناظر بر اعمالش بداند؛ نه اینکه تنها یاد خدا را بر زبان جارى کند، اما در قلب و درون او اثرى از خدا نباشد و اساسا معناى ذکر و به یاد کسى یا چیزى بودن نیز همین است که آن کس یا آن چیز در ذهن و قلب انسان حاضر باشد، اما اگر فردى بگوید، من به یاد کسى یا چیزى هستم، ولى این یاد تنها در محدوده زبان او باشد، هیچ ارزشى نداشته و چیزى جز لقلقه زبان نخواهد بود.

ذکر درونى و قلبى زمانى ذکر و یاد خدا خواهد بود که در عمل اثر خود را نشان دهد. اثر ذکر حقیقى آن است که اعمال انسان رنگ خدایى به خود بگیرد. آنچه را خدا دوست دارد انجام دهد و آنچه را خدا زشت و قبیح مى‏شمارد، ترک گوید.

امام صادق  در مورد ذکر حقیقى مى‏فرماید:

«مِن اَشَدِّ ما فَرَضَ اللّهُ عَلى خَلقِهِ ذِکرُ اللّهِ کَثیرا، ثُمَّ قالَ: لا اَعنِى سُبحانَ اللّهِ وَالحَمدُلِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ و اللّهُ اَکبَرُ و إِن کانَ مِنهُ، و لکِن ذِکرَ اللّهِ عِندَ ما اَحَلَّ و حَرَّمَ. فَإِن کانَ طاعَهً عَمِلَ بِها و إِن کانَ مَعصِیَهً تَرکَها»؛

«یکى از سخت‏ترین و مهم‏ترین امورى که خداوند بر بندگانش واجب کرده، بسیار به یاد خدا بودن است. سپس فرمود: مقصود من گفتن ذکرهایى مانند: سبحان‏اللّه و الحمدللّه و لا اله الاّ الله و الله اکبر نیست؛ هرچند اینها نیز نوعى ذکر و یاد خداست؛ لیکن مقصود از یاد خدا هنگام برخورد با حلال و حرام است؛ پس اگر آن عمل، طاعت خداست آن را انجام دهد و اگر آن عمل، معصیت خداست، آن را ترک گوید».[۳]

پیامبر اکرم  نیز فرمود:

«مَن أَطاعَ اللّهَ فَقَد ذَکَرَ اللّهَ و إِن قَلَّت صَلاتُهُ و صِیامُهُ و تِلاوَتُهُ لِلقُرآنِ و مَن عَصَى اللّهَ فَقَد نَسِىَ اللّهَ و إِن کَثُرَت صَلاتُهُ و صِیامُهُ و تِلاوَتُهُ لِلقُرآن»؛

«هرکس خداى متعال را اطاعت کند، خداوند را یاد کرده است؛ هرچند نماز و روزه و قرائت قرآن او کم باشد و هرکس خدا را معصیت نماید، او را فراموش کرده است؛ هرچند نماز و روزه و قرائت قرآن او بسیار باشد».[۴]

ذکر حقیقى، بر اساس این روایات؛ آن است که انسان، خدا را در قلب و درون خود حاضر نماید و این حضور بر اعمال او نیز اثر گذارده، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام بشمارد، اما اگر ذکر خدا در اعمال انسان اثرى نداشته باشد و باعث پرهیز از حرام خدا نشود، در حقیقت، انسان به یاد خدا نبوده است؛ هرچند شبانه روز به نماز و دعا و ذکر الهى مشغول باشد.

تا فراموشت نگردد غیر حق     در حقیقت نیستى ذاکر بدان

چون فراموشت شود مادون حق    ذاکرى گرچه نجنبانى زبان

اهمیّت ذکر، در آیات و روایات

قرآن کریم در آیات بسیارى، مؤمنان را به یاد خدا فرمان داده و براى کسانى که ذکر خدا را بر زبان و قلب جارى نمایند پاداش فراوانى ذکر نموده است.

«یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنُوا اذکُرُوا اللّهَ ذِکرًا کَثیرا * و سَبِّحوهُ بُکرَهً و اَصیلا»؛

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید، خدا را بسیار یاد کنید و صبح و شام او را تسبیح نمایید».[۵]

در آیه‏اى دیگر ـ ذکر خدا را در همه حالتها از صفات مؤمنان برشمرده است ـ مى‏فرماید:

«اَلَّذینَ یَذکُرُونَ اللّهَ قِیـمـًا وقُعودًا و عَلى جُنوبِهِم»؛ «(آنان) کسانى‏اند که خداوند را در حال ایستاده و نشسته و آنگاه که به پهلو خوابیده‏اند، یاد مى‏کنند».[۶]

سپس در آیه‏اى دیگر، مؤمنان را به ذکر قلبى و نهانى سفارش کرده، مى‏فرماید:

«واذکُر رَبَّکَ فى نَفسِکَ تَضَرُّعـًا وخیفَهً ودونَ الجَهرِ مِنَ القَولِ بِالغُدُوِّ والأصالِ ولا تَکُن مِنَ الغـفِلین»؛

«پروردگارت را در دل خود و از روى تضرع و خوف، آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان یاد کن و از غافلان نباش».[۷]

در روایات اسلامى نیز به ذکر و یاد خدا اهمیت فراوانى داده شده است که برخى از آنها اشاره مى‏کنیم؛

خداوند متعال به حضرت موسى وحى کرد که اى موسى! «لا تَدَع ذِکرِى عَلى کُلِّ حالٍ»؛ « در هیچ حالى ذکر مرا رها نکن».[۸]

از آیات و روایات پیش گفته فهمیده مى‏شود که انسان، موظف است همیشه و در همه حال به یاد خدا باشد؛ زیرا غفلت از یاد خدا باعث سقوط انسان در دام شیطان و انحراف او از راه حق مى‏شود. البته یاد خدا در همه حال بدین معنا نیست که انسان در هر لحظه، موظف باشد نام و یاد خدا را بر زبان جارى نماید و یا در ذهن خود حاضر کند و جز خدا به چیزى دیگر فکر نکند؛ بلکه به این معناست که خدا بر تمام اعمال و حرکات انسان سیطره داشته باشد و هرگاه به کار حرام و گناهى برخورد کرد، این سیطره الهى که بر وجود او سایه افکنده، او را از انجام آن کار حرام باز دارد. شخصى به رسول خدا عرض کرد:

« سُئِلَ، اَىُّ العِبادِ اَفضَلُ دَرَجَهً عِندَ اللّهَ یَومَ القِیامَهِ؟ قال: اَلذّاکِروُنَ اللّهَ کَثِیرا، قُلتُ: یا رسولَ اللّهِ، و مِنَ الغازِى فِى سَبیِلِ اللّهِ؟ قالَ: لَو ضَرَبَ بِسَیفِهِ فِى الکُفّارِ والمُشرِکیِنَ حَتى یَنکَسِرَ و یَختَضِبَ دَما لَکانَ الذّاکِروُنَ اللّهَ کَثِیرا اَفضَلُ»؛

«از رسول خدا پرسیدند: مقام چه کسى در روز قیامت نزد خدا بالاتر است؟ حضرت فرمود: آنها که خدا را بسیار یاد مى‏کنند. من سؤال کردم: یا رسول اللّه! حتى از آنان که در راه خدا مى‏جنگند؟ حضرت فرمود: بلى، اگر آن‏قدر با کفار و مشرکان بجنگند تا شمشیرشان بشکند و در خون خود رنگین شوند باز هم آنان که بسیار ذکر خدا مى‏کنند برترند».[۹]

امام صادق  در حدیثى دیگر مى‏فرماید:

«ما مِنْ شَى‏ءٍ اِلاّ و لَهُ حَدٌ یَنتَهِى اِلَیه … اِلاَّ الذِّکرَ فَإِنَّ اللّهَ لَم یَرضَ فِیِه بِالقَلِیلِ و لَم یَجعَل لَهُ حَدّا یَنتَهِى اِلَیه»؛

«هیچ عبادتى نیست مگر اینکه خداوند براى او حدّى قرار داده که بدان منتهى مى‏گردد؛ مگر ذکر که خداوند به اندک آن راضى نگردیده و براى آن حدّ و اندازه‏اى قرار نداده است».[۱۰]

خداوند هر عبادتى را که بر مؤمنان واجب نموده و یا آنان را به انجام آن ترغیب کرده، برایش اندازه‏اى قرار داده است؛ مثلاً اگر روزه را واجب کرده، مدت آن را یک ماه قرار داده است؛ اگر نماز را واجب نموده، تعداد رکعات و وقت آن را مشخص کرده است؛ اگر به حج فرمان داده زمان و حدّ مشخصى را براى آن تعیین نموده است؛ اما براى ذکر و یاد خود حدّى را تعیین نکرده و تنها بندگان خود را به ذکر زیاد سفارش کرده است که بیانگر محبوب بودن آن در نزد خداست و نشان مى‏دهد که خداوند دوست دارد بنده‏اش زیاد به یاد او باشد.

داستانى از حضرت سلیمان بن داود

در روایات نقل شده است که لشکرگاه حضرت سلیمان  صد فرسخ بود و جنّیان براى او بساطى از طلا و نقره بافته بودند که دو فرسخ طول و یک فرسخ عرض داشت و تخت او را که از طلا بود در وسط آن قرار داده بودند و در اطراف آن ششصد تخت دیگر که از طلا و نقره بود قرار داشت و مردم نیز در اطراف او بودند و اطراف مردم را نیز جنیان و پرى‏رویان احاطه کرده بودند. پرندگان نیز به وسیله بالهاى خود بر تخت آن حضرت سایه مى‏افکندند و باد نیز مأمور بود که این بساط را به هر جا که سلیمان  دوست داشت، جابه جا نماید.

گویند: روزى این بساط از کنار مزرعه‏اى عبور کرد. کشاورز گفت: خداوند به خاندان داود سلطنت بزرگى داده است و با این سخن، آرزوى داشتن چنین تاج و تختى را نمود. باد این سخن کشاورز را به گوش سلیمان رسانید. آن حضرت دستور توقف داد و از تخت خویش فرود آمد و به نزد کشاورز رفت و به او فرمود: اینکه من نزد تو آمدم براى آن بود که آرزوى چیزى را کردى که قدرت دسترسى به آن را ندارى، ولى این را بدان که:

«لَتَسبِیحَهٌ واحِدَهٌ یَقبَلُها اللّهُ تَعالى خَیرٌ مِمّا اُوتِىَ آلُ داودَ»؛

«تنها یک تسبیح و ذکر خداوند بهتر است از آنچه خدا به خاندان داود عطا کرده است».

در روایتى دیگر درباره برترى یک ذکر بر ملک سلیمان آمده است:

«لاَِنَّ ثَوابَ التَسبِیحَهِ یَبقى و مُلکَ سُلیمانَ یَفنى»؛ «زیرا پاداش یک تسبیح باقى مى‏ماند؛ ولى ملک سلیمان فانى مى‏شود».[۱۱]

آثار و برکات ذکر خدا

به یاد خدا بودن و ذکر خدا را بر زبان جارى کردن، آثار و فواید بسیارى به همراه دارد که به برخى از مهم‏ترین آنها اشاره مى‏کنیم:

۱٫ آرامش و اطمینان قلب:

اضطراب و نگرانى، یکى از بزرگ‏ترین مشکلاتى است که در طول تاریخ، دامنگیر بشر بوده و همیشه او را رنج و آزار داده است. ریشه این نگرانى و اضطراب، یا آینده تاریک و ناشناخته‏اى است که انسان براى خود احساس مى‏کند و یا احساس پوچى و بى‏هدفى در زندگى و یا فقر و بیمارى و یا عوامل دیگرى است که آرامش و آسایش را از انسان سلب مى‏کند. تنها عاملى که مى‏تواند به همه این نگرانیها پایان دهد و آرامش را براى انسان به ارمغان بیاورد یاد و ذکر خداوند متعال است. قرآن کریم مى‏فرماید:

«اَلَّذینَ ءامَنوا تَطمَنُّ قُلوبُهُم بِذِکرِ اللّهِ اَلا بِذِکرِ اللّهِ تَطمَنُّ القُلوب»؛

«(هدایت یافتگان) کسانى‏اند که ایمان آورده‏اند و دلهایشان به یاد خدا آرام مى‏گیرد. آگاه باشید! که با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد».[۱۲]

فلسفه این امر نیز روشن است؛ زیرا کسى که یاد خدا را در دلش زنده کند و بر چنین تکیه‏گاه مطمئن و نیرومندى تکیه نماید دلیلى براى نگرانى و اضطراب باقى نمى‏ماند؛ زیرا او مى‏داند که چنین نیروى توانا و بى‏همتایى قادر است تمام مشکلات و نگرانیهاى او را برطرف نماید و او را در دنیا و آخرت به سعادت ابدى برساند؛ اما اگر به واسطه وسوسه‏هاى شیطان و دیگر مشکلات، اضطرابى به درون او راه یابد، با یاد خدا و تکیه بر او این اضطراب از بین خواهد رفت و جاى خود را به اطمینان و قوت قلب خواهد داد؛ اما کسى که از یاد خدا غافل باشد و خدا در قلب و زندگى او حضور نداشته باشد، زندگى سخت و پرمشقتى خواهد داشت.

خداوند متعال مى‏فرماید:

«و مَن اَعرَضَ عَن ذِکرى فَاِنَّ لَهُ مَعیشَهً ضَنکـًا»؛ «هرکس از یاد من روى برگرداند، زندگى سختى خواهد داشت».[۱۳]

۲٫ دورى شیطان:

دلى که یاد خدا درآن جاى دارد، راهى براى ورود شیطان به آن نیست. در روایتى امیرالمؤمنین مى‏فرماید:

«ذِکرُ اللّهِ مَطَردَهُ الشَّیطانِ»؛ «ذکر خدا موجب طرد و رانده شدن شیطان مى‏گردد».

اما دلى که از یاد و ذکر خدا تهى شده باشد شیطان بر آن مسلط شده، جایگزین یاد خدا مى‏گردد:

«و مَن یَعشُ عَن ذِکرِ الرَّحمـنِ نُقَیِّض لَهُ شَیطـانـًا فَهُوَ لَهُ قَرین»؛

«هرکس از یاد خدا روى بگرداند، شیطان را بر آن برانگیزیم تا یار و همنشین دائم او گردد».[۱۴]

آرى! دلى که از یاد خدا غافل شد، مطاف و جایگاه شیطان مى‏شود. شیطان همواره بر گرد دل و قلب او دور مى‏زند و به دنبال رخنه‏اى مى‏گردد تا به مرکز فرماندهى تمام افکار و اعمال انسان وارد شود و اگر این سنگر فرماندهى به تصرف شیطان درآمد، انسان را تسلیم و فرمانبردار خود مى‏نماید و به سادگى از این جایگاهى که با زحمت به دست آورده خارج نخواهد شد و غفلت از یاد خدا همان روزنه و فرصتى است که شیطان براى ورود به این مرکز فرماندهى به دنبال آن است.

مستقرگاه روح است این حصار     بازداریدش ز دشمن زینهار

دشمنان هستند افزون از شمار     در کمین بنشسته در دور حصار

تا بگیرند این حصار بى‏نظیر        تا نمایند آن خلیفه حق اسیر

عقل را در چاه ظلمانى کنند        پس در آن اقلیم ویرانى کنند

عقل را دور افکنند از بزم روح      پس بر او بندند ابواب فتوح

دور او گیرند پس اهریمنان       سوى خود خوانند او را هر زمان

۳٫ دورى از گناه:

مهم‏ترین پیامدهاى ذکر خدا، دور شدن انسان از گناه و معصیت است؛ زیرا کسى که به یاد خدا مى‏افتد و یاد او را در دل و درون خود زنده مى‏گرداند سعى مى‏کند آنچه را خدا دوست دارد انجام دهد و از آنچه نهى کرده، اعراض و اجتناب نماید؛ از این رو انسان ذاکر، همیشه مطیع خداست و از گناه و معصیت دورى مى‏کند.

امام صادق  مى‏فرماید:

«مَن کانَ ذاکِرا لِلّه عَلَى الحَقِیقَهِ فَهُو مُطِیعٌ و مَن کانَ غافِلاً عَنهُ فَهُوَ عاصٍ والطّاعَهُ عَلامَهُ الهِدایَهِ وَالمَعصِیَهُ عَلامَهُ الضَّلالَهِ و اَصلُهما مِنَ الذِّکِر والغَفلَهِ»؛

«کسى که حقیقتا به یاد خدا باشد، مطیع و فرمانبردار خداست و آن کس که از یاد او غافل باشد گناهکار است. اطاعت؛ نشانه هدایت است و گناه، نشانه گمراهى؛ و منشأ این دو، یاد خدا و غفلت از او است».[۱۵]

۴٫ بصیرت درونى:

یاد خدا و تداوم آن در زندگى انسان باعث مى‏شود خداوند به انسان، بصیرت عطا کرده، چشم دل و درون او را برابر حقایق باز نماید و وقتى شخصى داراى چشم بصیرت شد، دیگر به انحراف کشیده نمى‏شود، راه را از چاه تشخیص مى‏دهد و شیطان نمى‏تواند در او نفوذ کرده، او را از راه حق منحرف نماید.

در حدیث شریف قدسى آمده است:

«إِذا کانَ الغالِبُ عَلَى العَبدِ الاِشتِغالَ بِى، جَعَلتُ بُغیَتَهُ و لِذَّتَهُ فِى ذِکرِى، فَاِذا جَعَلتُ بُغیَتَهُ و لِذَّتَهُ فِى ذِکرِى عَشِقَنى و عَشِقتُهُ فاِذا عَشِقَنِى و عَشِقتُهُ رَفَعتُ الحِجابَ بَینِى وَ بَینَهُ، و صَیَّرتُ ذلِکَ تَغالُبا عَلَیه، لا یَسهوُا اِذا سَهَا النّاسُ. اُولئِکَ کَلامُهُم کَلامَ‏الاَنبِیاءِ، اُولئِکَ الأَبطالُ حَقا»؛

«هرگاه بنده‏اى که در بیشتر حالات به یاد من باشد، لذت او را در ذکر خود قرار مى‏دهم و آنگاه که لذتش را در یاد خود قرار دادم، او عاشق من مى‏شود و من نیز عاشق او مى‏شوم و آنگاه که او عاشق من شد و من نیز عاشق او شدم، پرده حجاب را از میان خود و او برمى‏دارم و حالت او را چنین قرار مى‏دهم. او دیگر مانند مردم، سهو و اشتباه نمى‏کند. سخن چنین افرادى، همچون سخن پیامبران مى‏شود. آنان قهرمانان حقیقى‏اند».[۱۶]

۵٫ یاد کردن خداوند از آنان:

کسى که به یاد خدا باشد خداوند نیز همواره، به ویژه در مواقع حساس به یاد اوست. دیگر نمى‏گذارد شیطان او را فریب دهد و به گناه آلوده سازد. او را از مرگ‏هاى ناگهانى نگه مى‏دارد. به هنگام وحشت و خوف، پناه اوست. در گردنه‏هاى برزخ و قیامت از او پشتیبانى مى‏کند و در نهایت، او را از آتش جهنم نجات مى‏دهد.

قرآن کریم مى‏فرماید:

«فَاذکُرونى اَذکُرکُم»؛ «مرا یاد کنید تا شما را یاد نمایم».[۱۷]

اما کسى که از یاد خدا غافل شود، خداوند نیز او را فراموش مى‏کند؛ بلکه کارى مى‏کند که شخص خود را نیز فراموش نماید چنان که در آیه‏اى دیگر مى‏فرماید:

«و لا تَکونوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَاَنسـهُم اَنفُسَهُم اُولکَ هُمُ الفـسِقون»؛

«مانند کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند؛ در نتیجه خداوند نیز آنها را به خود فراموشى مبتلا کرد. آنها فاسق و گناهکاراند».[۱۸]

خودفراموشى از بلاهاى بسیار بزرگى است که گاه خدا انسان را به آن دچار مى‏کند. کسى که خود را فراموش کرد، در اندیشه نجات خود نخواهد بود. او به این فکر نمى‏افتد که چرا خدا او را به این جهان آورده و چرا زندگى مى‏کند و سرنوشت و آینده او چه خواهد شد. به این فکر نیست که چه دردهایى در وجودش قرار دارد و گناه و معصیت، چه زخمهایى بر روح او وارد مى‏کند. چنین فردى به طور کلى خود را فراموش کرده و از خود غافل است و به جاى آنکه به فکر سرنوشت و آینده‏اش باشد، غرق در مادیات و افکار پوچ و پست دنیایى مى‏شود و هنگامى چشم خود را مى‏گشاید که زمان از دست او رفته و مرگ، جان او را از تن خاکى‏اش خارج کرده است. این جاست که مانند بسیارى از گناهکاران، از خدا درخواست مى‏کند که خدایا! مرا دوباره به دنیا برگردان تا کارهاى صالحى را که ترک کرده بودم، انجام دهم؛ ولى این تقاضایى است که هرگز به آن پاسخ مثبتى داده نخواهد شد.

۶٫ آمرزش و پاداش بزرگ خداوند:

پاداش کسانى که خدا را بسیار یاد مى‏کنند، آمرزش گناهان، رستگارى و اجر عظیمى است که جز خداوند متعال، کسى از آن آگاه نیست.

قرآن کریم در این باره مى‏فرماید:

«اِنَّ … الذّاکِرینَ اللّهَ کَثیرًا والذّاکِرتِ اَعَدَّ اللّهُ لَهُم مَغفِرَهً و اَجرًا عَظیمـا»؛

«همانا مردان و زنانى که بسیار ذکر خدا مى‏گویند، خداوند براى آنان مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است».[۱۹]

در روایتى نیز از امام صادق یا امام باقر علیهماالسلام نقل شده است که فرمودند:

«لا یَکتُبُ الَمَلَکُ اِلاّ ما سَمِعَ، و قال اللّهُ عَزَّوجَلَّ «واذکُر رَبَّکَ فى نَفسِکَ تَضَرُّعـًا وخیفَهً»فَلا یَعلَمُ ثَوابَ ذلِکَ الذِّکرِ فِى نَفس الرَّجُلِ غَیرُ اللّهِ لَعَظَمَتِهِ»؛

«فرشتگان، تنها چیزهایى را مى‏نویسند که شنیده مى‏شود و خداوند فرموده است: یاد کن پروردگارت را در دل با تضرع و خوف و ثواب این ذکر پنهانى به حدّى است که جز خداى متعال، کسى بدان آگاه نیست».[۲۰]

از این روایت به دست مى‏آید که ثواب و پاداش ذکر پنهانى، بالاتر از ذکرى است که انسان آن را آشکار نماید؛ چرا که در ذکر پنهانى و درونى اخلاص بیشترى هست و انسان آن را تنها براى رضاى خدا انجام مى‏دهد.

برخى از اذکار خاص و زبانى

چنان‏که در ابتداى بحث مطرح شد؛ یکى از اقسام ذکر ـ که آثار و برکات فراوانى در دنیا و آخرت براى انسان به دنبال دارد ـ ذکر زبانى است. از این‏رو پیروان اهل بیت افزون بر اینکه در درون خود باید به یاد خدا باشند، از ذکر لفظى و زبانى نیز غفلت نکنند و همچون پیشوایان معصوم خود، زبانشان همیشه به ذکر خدا مشغول باشد؛ چنان که در روایتى امام صادق  در احوال پدر بزرگوارشان مى‏فرماید:

«او [امام باقر ] بسیار ذکر خدا مى‏گفت. هر وقت با او راه مى‏رفتم ذکر خدا مى‏گفت و هرگاه با او غذا مى‏خوردم زبانش به ذکر خدا مشغول بود. حتى آنگاه که با مردم سخن مى‏گفت از ذکر خدا غفلت نمى‏کرد و به «لا اله الاّ اللّه»، گفتن مشغول بود. گاه ما را جمع مى‏کرد و سفارش مى‏نمود که ذکر خدا بگوییم و نیز مى‏فرمود که قرآن را تلاوت کنیم و هر کدام از ما که قرآن نمى‏خواند، دستور مى‏داد که ذکر خدا بگوید».[۲۱]

یاد خدا و ذکر لفظى، از چنان اهمیّتى برخورداراست که حتى در پست‏ترین مکانها و حیوانى‏ترین حالات همچون مکان تخلى و هنگام مجامعت نیز مؤمنان به گفتن برخى اذکار خاص سفارش شده‏اند.[۲۲]

بر این اساس، انسان باید از تمام فرصتها و لحظه‏هاى زندگى براى ترقى معنوى و ارتباط با خدا و کسب درجات و مقامات آخرتى استفاده کند.

در روایتى از رسول اکرم  نقل شده است:

«ما مِن ساعَهٍ تَمُرُّ بِابِنِ آدَمَ لَم یَذکُرِ اللّهَ فیِها اِلاّ حَسِرَ عَلَیها یَومَ‏القِیامَهِ»؛

«هیچ ساعتى نیست که بر فرزند آدم بگذرد و در آن ذکرى نگفته باشد، جز اینکه در روز قیامت بر آن حسرت مى‏خورد».[۲۳]

یکى از نامهاى روز قیامت «یوم الحسره» است؛ یعنى روزى که بسیارى از انسانها و حتى انسانهاى مؤمن و نیکوکار در آن روز حسرت مى‏خورند؛ گناهکاران بدان جهت حسرت مى‏خورند که چرا عمل نیکى انجام نداده‏اند و نیکوکاران به آن دلیل حسرت مى‏خورند که چرا اعمال خیر بیشترى انجام نداده‏اند و چرا از تمام لحظه‏هاى عمرشان براى آخرت خود استفاده نکرده‏اند. با این وجود اگر بخواهیم از افرادى که در آن روز حسرت مى‏خورند نباشیم باید امروز به فکر آن روز باشیم و یکى از اعمال و عباداتى که مى‏تواند از حسرت انسان در قیامت جلوگیرى نماید به یاد خدا بودن و گفتن ذکر است. اذکارى که در روایات به گفتن آنها توصیه شده، فراوان است؛ ولى به برخى از آنها که سفارش بیشترى شده اشاره مى‏کنیم:

  1. «تسبیحات حضرت زهرا» ÷

در مورد تسبیح حضرت زهرا ÷ که چه اذکارى است، چند روایت وجود دارد؛ ولى مشهور آن است که عدد آن یکصد مرتبه است؛ به این ترتیب که سى و چهار مرتبه «اللّه اکبر»، سى و سه مرتبه «الحمد للّه» و سى و سه مرتبه «سبحان‏اللّه» گفته شود.

در مورد فضیلت این تسبیح، روایات بسیارى نقل شده است:

از امام صادق  سؤال کردند: مقصود از ذکر کثیر در آیه شریفه «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنُوا اذکُرُوا اللّهَ ذِکرًا کَثیرا» چیست؟ حضرت فرمود: «کسى که تسبیح فاطمه÷ را بگوید، خدا را بسیار ذکر نموده است».[۲۴]

همچنین آن حضرت به یکى از اصحاب خود به نام «ابى هارون مکفوف» فرمود:

«إِنّا نَأمُرُ صِبیانَنا بِتَسبِیح فاطِمَهَ ÷کَما نَأمُرُهُم بِالصَّلاهِ فَاَلزِمهُ فَاِنَّهُ لَم یُلزِمهُ عَبدٌ فَشَقِىَ»؛

«ما کودکان خود را به تسبیح فاطمه ÷دستور مى‏دهیم؛ همان‏گونه که آنان را به نماز دستور مى‏دهیم؛ پس بر آن مداومت نمایید؛ زیرا بنده‏اى که ملازم با این ذکر باشد، شقى و بدبخت نخواهد شد».[۲۵]

و در روایتى دیگر فرمود:

«تَسبِیحُ فاطِمَهَ ÷ فِى کُلِّ یَومٍ و فِى دُبُرِ کُلِّ صَلاهٍ اَحَبُّ اِلَىَّ مِن صَلاهِ اَلفِ رَکعَهٍ فِى کُلِّ یَومٍ»؛

«تسبیح فاطمه زهرا ÷ در هر روز و به دنبال هر نماز براى من محبوب‏تر است از هزار رکعت نماز در هر روز»[۲۶].

  1. «لا حول و لا قوه الاّ باللّه العلى العظیم»

از جمله اذکار دیگرى که بسیار در روایات به گفتن و مداومت بر آن سفارش شده و داراى فضیلت و پاداش زیادى است ذکر «لا حول و لا قوه الاّ باللّه العلى العظیم» است.

رسول خدا فرمود:

«مَن اَرادَ کَنزَ الجَنَّهِ فَعَلَیه بِلا حَولَ و لا قُوَّهَ اِلاّ بِاللّهِ»؛ «کسى که طالب گنج بهشتى است، پس بر او باد به ذکر لا حول و لا قوه الاّ باللّه».[۲۷]

آن حضرت در حدیثى دیگر فرمود:

«اِذا قال العَبدُ لا حَولَ و لا قُوَّهَ اِلاّ بِاللّه قال اللّهُ عَزَّوجَلَّ لِلمَلائِکَهِ: اِستَسلَمَ عَبدِى اِقضوُا حاجَتَهُ»؛

همین که بنده ذکر «لا حول و لا قوه الاّ باللّه» بگوید: خداوند ـ عزوجل ـ به فرشتگان مى‏گوید: بنده من خود را تسلیم کرد. حاجتش را برآورده سازید».[۲۸]

سلمان فارسى نیز در روایتى مى‏گوید:

«خلیل من، رسول خدا مرا به هفت چیز سفارش کرد که در هیچ حالتى آنها را ترک نخواهم کرد. یکى از آنها گفتن زیاد ذکر، «لا حول و لاقوه الاّ باللّه العلى‏العظیم» است؛ زیرا آن گنجى از گنج‏هاى بهشتى است».[۲۹]

  1. «استغفر اللّه ربّى و اتوب الیه»

استغفار نمودن از اذکارى است که هم در آیات قرآن و هم در روایات، در مورد آن سفارش فراوانى شده و مؤمنان مأمور شده‏اند که در تمام ایام عمر خود، به ویژه بعد از هر گناه این ذکر را بر زبان جارى نمایند و با گفتن آن لکه سیاه گناه را از قلوب خود بزدایند و نگذارند که سیاهى و پلیدى گناه، تمام قلب آنان را فرا بگیرد.

قرآن کریم مى‏فرماید:

«ومَن یَعمَل سوءًا اَو یَظلِم نَفسَهُ ثُمَّ یَستَغفِرِ اللّهَ یَجِدِ اللّهَ غَفورًا رَحیمـا»؛

«کسى که کار بدى انجام دهد یا به خود ستم کند، سپس از خداوند طلب استغفار کند خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت».[۳۰]

پیامبر اکرم  مى‏فرماید:

«لِکُلِّ داءٍ دَواءٌ و دَواءُ الذُّنوبِ اَلاِستغفارُ»؛ «براى هر دردى، دوایى است و دواى گناهان، استغفار است».[۳۱]

امام صادق  نیز مى‏فرماید:

«مَنِ استَغفَرَ اللّهَ عَزَّوجَلَّ بَعدَ العَصرِ سَبعیِنَ مَرَّهً غَفَرَ اللّهُ لَهُ ذلِکَ الیَوم سَبعَمِائَهِ ذَنبٍ. فَان لَم یَکُن لَهُ فَلأَبیِهَ فَاِن لَم یَکُن لِأَبِیهِ فَلاُِمِّهِ فَاِن لَم یَکُن ِلاُمِّهِ فَلاَِخِیهِ فَاِن لَم یَکُن لاَخیِهِ فَِلاُختِهِ فَاِن لَم یَکُن ِلاُختِهِ فَلِلاقرَبِ»؛

«هرکس در آخر هر روز، هفتاد بار استغفار نماید، خداوند هفتصد گناه از گناهان او را مى‏بخشد؛ پس اگر خود، گناهى نداشته باشد گناهان پدرش را مى‏بخشد و اگر پدرش گناه نداشته باشد، گناهان مادرش را و در غیر این صورت، گناهان برادر یا خواهرش را مى‏آمرزد و اگر آنان [نیز] گناهى نداشته باشند، گناه هرکس که به وى نزدیک‏تر است، آمرزیده مى‏شود».[۳۲]

در احوال پیامبر اکرم  نقل شده است که آن حضرت با اینکه هیچ گناهى نداشتند، در شبانه‏روز، هفتاد بار این ذکر را بر زبان جارى مى‏نمودند.[۳۳]

  1. ذکر صلوات «اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد»

یکى دیگر از ذکرهاى بسیار مهم و بافضیلتى که لازم است شیعیان اهل بیت  همواره دهان خویش را با آن معطر نمایند، ذکر صلوات بر محمد و آل محمد  است.

این ذکر چنان اهمیتى دارد که خداوند متعال در قرآن کریم خود و تمام ملائکه خویش را جزء کسانى دانسته که بر آن حضرت او درود مى‏فرستند و به مسلمانان نیز سفارش کرده با گفتن این ذکر به این خاندان بزرگوار درود فرستند.

خداوند قرآن مى‏فرماید:

«اِنَّ اللّهَ ومَلکَتَهُ یُصَلّونَ عَلَى النَّبىِّ یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا صَلّوا عَلَیهِ وسَلِّموا تَسلیمـا»؛

«همانا خداوند و فرشتگان او بر پیامبر درود مى‏فرستند. اى کسانى که ایمان آورده‏اید! شما هم بر پیامبر سلام و صلوات بفرستید».[۳۴]

شیعه و اهل سنت از صحابه پیامبر مانند ابو سعید خدرى، ابن عباس و عبداللّه بن عمر و دیگران روایت کرده‏اند که وقتى آیه یاد شده نازل شد، مسلمانان از رسول خدا  سؤال کردند: یا رسول اللّه؛ ما سلام دادن به شما را آموخته‏ایم، اما چگونه بر شما صلوات بفرستیم؟» آن حضرت در پاسخ فرمود:

«قُولُوا: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، کَما صَلَّیتَ عَلى اِبراهیمَ و عَلى آلِ ابراهیمَ»؛

«بگویید: خدایا! بر محمد و آل محمد درود فرست، همان‏گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادى».[۳۵]

در روایات فراوان دیگرى نیز به ذکر صلوات اهمیت فراوانى داده شده و براى آن پاداش عظیمى ذکر گردیده است.

امام صادق  درباره فضیلت این ذکر مى‏فرماید:

«فَاَکثِرُوا الصَّلاهَ عَلَیهِ، فَاِنَّهُ مَن صَلّىِ عَلَى النَبِىِّ صَلاهً واحِدَهً صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ اَلفَ صَلاهٍ و فِى اَلفِ صَفٍ مِنَ المَلائِکَهِ، وَ لَم یَبقِ شَى‏ءٌ مِمّا خَلَقَهُ اللّه إلاّ صَلّى عَلَى العَبدِ لِصَلاهِ اللّهِ و صَلاهِ مَلائکَتِهِ، فَمَن لَم یَرغَب فِى هذا فَهُوَ جاهِلٌ مَغرُورٌ قَد بَرِى‏ءَ اللّهُ مِنهُ و رَسوُلُهُ و اَهلُ بیتِهِ»؛

«زیاد بر پیامبر اسلام درود بفرستید؛ زیرا هرکس یک صلوات بر پیامبر  بفرستد خداوند هزار صلوات در هزار صف از ملائکه خویش بر او مى‏فرستد و تمام مخلوقات خداوند نیز به سبب صلوات خداوند و ملائکه او بر این بنده، بر او درود مى‏فرستند؛ پس کسى که رغبت و اشتیاقى به این ذکر نداشته باشد، جاهل مغرور است که خدا و رسول او و اهل بیت رسول او  از وى بیزاراند».[۳۶]

در روایتى دیگر آمده است که شخصى به امام صادق  عرض کرد:

«إِنّى دَخَلتُ البَیتَ و لَم یَحضُرنِى شَى‏ءٌ مِنَ الدُّعاءِ إلاّ الصَّلاهُ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، فَقالَ: اَمَّا إنَّهُ لَم یَخرُج اَحَدٌ بِاَفضَلَ مِمّا خَرَجتَ به»؛

«من وارد مسجد الحرام یا خانه کعبه شدم ولى هیچ دعایى جز صلوات بر محمد و آل محمد به ذهنم نرسید (آیا به من پاداشى مى‏دهند؟) حضرت فرمود: به هیچ کس چیزى بهتر از آن چه به تو داده شده، نداده‏اند».[۳۷]

از امام رضا  نیز روایت شده است:

«مَن لَم یَقدِر عَلى ما یُکَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلیَکثُر مِنَ الصَّلاهِ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ فَاِنَّها تَهدِمُ الذُّنُوبَ هَدَما»؛

«هرکس توانایى ندارد کارى کند که گناهانش از بین برود باید زیاد بر محمد و آل‏محمد صلوات بفرستد. همانا صلوات بر محمد و آل محمد گناهان را از بین مى‏برد».[۳۸]

خوف و رجا

امیرالمؤمنین على  فرمود:

«أَلا مَن سَأَلَ عَن شیِعَهِ اَهلِ البَیتِ… فَهُم والجَنَّهُ کَمَن رَآها فَهُم عَلَى الاَرائِکِ مُتَّکِئُونَ و هُم والنّارُ کَمَن أَدخَلَها فَهُم فیِها مُعذَّبُونَ»؛

«آگاه باشید! کسى که از شیعیان اهل بیت  سؤال نماید یکى از اوصاف آنان این است که گویا بهشت را مى‏بینند در حالى که بر تخت‏هاى آن تکیه زده‏اند و از طرفى دیگر، گویا داخل جهنم شده‏اند و در آن معذب هستند».[۳۹]

امام صادق  نیز در حدیثى فرمود: «وَاللّهِ ما شیِعَهُ عَلِىٍّ إِلاّ مَن … رَجا ثَوابَهُ و خافَ عِقابَهُ»؛ «به خدا سوگند! شیعه على نیست مگر کسى که به ثواب الهى امیدوار باشد و از عقاب او بترسد».[۴۰]

[۱]. صفات الشیعه، ص ۲۹٫

[۲]. الکافى، ج ۲، ص ۴۹۹٫

[۳]. وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۵۲٫

[۴]. معانى الاخبار، ص ۳۹۹؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۵۷٫

[۵]. احزاب ۳۳ ۴۱ و ۴۲٫

[۶]. آل عمران ۳ ۱۹۱٫

[۷]. اعراف ۷ ۲۰۵٫

[۸]. الکافى، ج ۲، ص ۴۷؛ علل‏الشرایع، ج ۱، ص ۸۱٫

[۹]. المیزان، ج ۱۶، ص ۳۳۲٫

[۱۰]. الکافى، ج ۲، ص ۴۹۸؛ وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۱۵۴٫

[۱۱]. مستدرک الوسائل، ج ۵، ص ۳۲۳؛ عده الداعى، ص ۲۴۷٫

[۱۲]. رعد ۱۳ ۲۸٫

[۱۳]. طه ۲۰ ۱۲۴٫

[۱۴]. زخرف ۴۳ / ۴۳، ۳۶٫

[۱۵]. مصباح الشریعه، ص ۵۵٫

[۱۶]. میزان الحکمه، ج ۲، ص ۹۷۲٫

[۱۷]. بقره ۲ ۱۵۲٫

[۱۸]. حشر ۵۹ ۱۹٫

[۱۹]. احزاب ۳۳ ۳۵٫

[۲۰]. الکافى، ج ۲، ص ۵۰۲؛ وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۱۶۳٫

[۲۱]. بحارالانوار، ج ۴، ص ۲۹۷٫

[۲۲]. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۱۴۹؛ مستدرک الوسائل، ج ۵، ص ۲۸۳٫

[۲۳]. ممجع الزوائد، ج ۱۰، ص ۸۰؛ میزان الحکمه، ج ۲، ص ۹۶۶٫

[۲۴]. وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۴۴۳؛ بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۳۳۱٫

[۲۵]. الکافى، ج ۳، ص ۳۴۳٫

[۲۶]. همان.

[۲۷]. مستدرک الوسائل، ج ۵، ص ۳۶۸٫

[۲۸]. المحاسن، ج ۱، ص ۴۲٫

[۲۹]. همان، ص ۱۱٫

[۳۰]. نساء ۴ ۱۱۰٫

[۳۱]. الکافى، ج ۲، ص ۴۳۹؛ میزان الحکمه، ج ۲، ص ۹۹۷٫

[۳۲]. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰٫

[۳۳]. وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۴۸۲؛ مکارم الاخلاق، ص ۳۱۳٫

[۳۴]. احزاب ۳۳/ ۵۶٫

[۳۵]. مجمع البیان، ج ۷ ـ ۸، ص ۵۷۹؛ صحیح بخارى، ج ۶، ص ۲۷؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۲۴۴٫

[۳۶]. الکافى، ج ۲، ص ۴۹۲؛ وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۱۹۳٫

[۳۷]. عده الداعى، ص ۱۵۰؛ وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۱۹۳٫

[۳۸]. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۱۹۴؛ روضه‏الواعظین، ص ۳۲۲٫

[۳۹]. بحارالانوار، ۶۵، ص ۱۹۳؛ نهج السعاده، ج ۱، ص ۴۵۶٫

[۴۰]. صفات الشیعه، ص ۷؛ بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۱۶۸٫

منبع: برگرفته از کتاب سیمای شیعه از نگاه اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ،
دیدگاه ها