تاریخ انتشار : ۴ مهر ۱۳۹۷


خوف و رجا

امیرالمؤمنین على  فرمود:

«أَلا مَن سَأَلَ عَن شیِعَهِ اَهلِ البَیتِ… فَهُم والجَنَّهُ کَمَن رَآها فَهُم عَلَى الاَرائِکِ مُتَّکِئُونَ و هُم والنّارُ کَمَن أَدخَلَها فَهُم فیِها مُعذَّبُونَ»؛

«آگاه باشید! کسى که از شیعیان اهل بیت  سؤال نماید یکى از اوصاف آنان این است که گویا بهشت را مى‏بینند در حالى که بر تخت‏هاى آن تکیه زده‏اند و از طرفى دیگر، گویا داخل جهنم شده‏اند و در آن معذب هستند».[۱]

امام صادق  نیز در حدیثى فرمود: «وَاللّهِ ما شیِعَهُ عَلِىٍّ إِلاّ مَن … رَجا ثَوابَهُ و خافَ عِقابَهُ»؛ «به خدا سوگند! شیعه على نیست مگر کسى که به ثواب الهى امیدوار باشد و از عقاب او بترسد».[۲]

خوف و رجا و مراتب آن

«خوف»؛ در لغت به معناى ترس است و «رجاء» به معناى امید و امیدوارى و «خوف ورجا» در اصطلاح به معناى ترس ازعذاب و عقاب خداوند و امیدوار بودن به فضل و رحمت الهى است، بدین معنا که انسان مؤمن همیشه باید از عذاب و عقاب الهى برحذر باشد و از اینکه نمى‏داند خداوند با او چگونه رفتار خواهد کرد و چه سرنوشتى در انتظار اوست بیم و هراس داشته باشد هر چند اعمال نیک جن و انس در نامه عملش باشد و در مقابل باید به فضل و رحمت خداوند بسیار امیدوار باشد و بداند که خداوند او را مى‏آمرزد؛ هرچند گناه تمام جن و انس در نامه عمل او باشد.

البته خوف و رجاء بر حسب ایمان و تقواى مؤمنان داراى مراحل و مراتب مختلفى است؛ یک مرتبه آن ترس از عذاب الهى و امید به ثواب و پاداش اوست که این مرتبه از اوصاف و ویژگیهاى عموم مؤمنان و بندگان با تقواى الهى است.

مرتبه دیگر ـ که بیشتر به بندگان خالص و مقرب خدا و اولیاى الهى اختصاص دارد ـ ترس از فراق و دورى خدا و امیدوارى به وصال معبود است؛ بدین معنا که اولیاى الهى از آن جهت که میان آنان و معبود خویش فراق حاصل شود به شدت در هراس‏اند و از طرف دیگر امید دارند که خداوند به فضل و رحمت خویش آنان را به لقاى خود نایل گرداند؛

ز بیم هجر جانان خسته جانند       به درد عشق زار و ناتوانند

ز اندوه فراقش لاغر اندام       هراسان تا چه پیش آید سرانجام

مبادا روى جانان را نبینند       به هجرش تا ابد دلخون نشینند

تن لاغر ز درد عشق، جان یافت   ز لطف دوست، روح جاودان یافت

فلسفه خوف و رجا

اکنون این سؤال مطرح است که فلسفه خوف و رجاء چیست؟ و چرا اسلام مؤمنان را به بیم و امید و تقویت آن در وجود خود تشویق و ترغیب نموده است؟ و اساساً این دو ویژگى چه فوائد و آثارى را براى فرد و جامعه اسلامى در پى دارد؟

عمده‏ترین علتى که مى‏توان براى خوف و رجا ذکر نمود، دور شدن انسان از گناه و معصیت و تلاش در جهت اصلاح نفس از آلودگى‏ها و صفات رذیله است. خوف از خداوند و عذاب دردناک او باعث مى‏گردد انسان کمتر به طرف گناه و تجاوز به حقوق خود و دیگران حرکت کند و اگر تاکنون نیز گناهى مرتکب شده، به دلیل ترس از عاقبت این گناه سعى مى‏کند آن را از نامه اعمال خویش محو نماید.

قرآن کریم مى‏فرماید:

«و اَمّا مَن خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ ونَهَى النَّفسَ عَنِ الهَوى * فَاِنَّ الجَنَّهَ هِىَ المَأوى»؛

«و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و در پى آن نفس را از هواهایش باز دارد، قطعا بهشت جایگاه اوست».[۳]

در این آیه؛ قرآن فایده خوف از پروردگار را باز داشتن نفس از هواها و سرکشى‏هاى نفسانى دانسته است که اگر کسى از خداوند ترس داشته باشد، دربرابر طغیانگریها و سرکشى‏هاى نفس ایستادگى مى‏کند و نمى‏گذارد پا را از حریم الهى فراتر گذاشته و به حدود الهى و حقوق دیگران تجاوز نماید.

در مقابل؛ امید عامل حرکت و تلاش است؛ چه در امور دنیوى و چه در امور اخروى.

امید در امور دنیوى باعث مى‏گردد انسان تلاش نماید تا زندگى و آینده خود را آباد کند و از بى‏کارى و خانه نشینى نجات یابد.

پیامبر اکرم  در این باره مى‏فرماید:

«اَلاَمَلُ رَحمَهٌ لاُِمَّتِى و لَولا الاَمَلُ ما رَضِعَت والِدَهٌ بِوَلَدِها و لا غَرَسَ غارِسٌ شَجَرا»؛

«امید و آرزو براى امت من مایه رحمت است و اگر امید نبود نه مادرى فرزندش را شیر مى‏داد و نه باغبانى درختى را غرس مى‏کرد».[۴]

در روایتى حضرت عیسى بن مریم  مى‏فرماید:

«پیرمردى را دیدم که با بیل روى زمین خود کار مى‏کرد و زمین را شخم مى‏زد. از خدا خواستم که امید را از دل او بگیرد. ناگهان دیدم پیرمرد بیل را رها کرد و روى زمین دراز کشید. پس از لحظاتى، از خداوند خواستم که امید را به دل او باز گرداند. ناگهان دیدم پیرمرد برخاست و با بیل مشغول کار گردید. در این موقع به سراغ او رفتم و سؤال کردم: چرا کار خود را ترک کردى و بار دیگر به کار بازگشتى؟ وى در پاسخ گفت: مشغول کار بودم که ناگهان به قلبم خطور کرد که تا کى باید کار کنم؟ دیگر من پیرمردى فرتوت شده‏ام. لذا بیل را کنار گذاشتم و روى زمین دراز کشیدم! ولى ناگهان فکر دیگرى کردم و با خود گفتم: هرچند هم یک روز از عمرم باقى است ولى باز به غذا و معاش نیاز دارم؛ از این رو دوباره دست به کار شدم!».[۵]

امید، در امور معنوى و اخروى نیز نقش زیادى دارد و باعث رشد و تکامل معنوى انسان و حرکت او به سوى انجام اعمال خیر و ترک اعمال شر مى‏گردد؛ بدین صورت که اگر امید از فردى گرفته شود، از رحمت و فضل الهى مأیوس و ناامید مى‏شود و دیگر انگیزه‏اى براى طلب عفو و مغفرت و انجام اعمال نیک در خود نمى‏بیند؛ لذا به انجام گناه و کارهاى خطا ادامه مى‏دهد؛ اما اگر به رحمت و مغفرت الهى امیدوار باشد سعى مى‏کند با توبه و انابه و طلب عفو و بخشش زمینه‏هاى آمرزش خود را فراهم نماید و با انجام اعمال صالح و عمل به واجبات و ترک محرمات الهى، گذشته خود را جبران نماید و از راه خطایى که تاکنون در پیش گرفته، باز گردد.

اهمیّت و فضیلت خوف از خداوند

خوف از خدا و قیامت یکى از صفات پسندیده‏اى است که در آیات و روایات فراوان، مؤمنان به داشتن این ویژگى و تقویت آن تشویق و ترغیب شده‏اند.

قرآن کریم یکى از ویژگیهاى انسانهاى مؤمن را، خوف از خداوند دانسته است:

«اِنَّمَا المُؤمِنونَ الَّذینَ اِذا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَت قُلوبُهُم»؛ «مؤمنان تنها کسانى‏اند که هرگاه نام خدا برده مى‏شود، دلهاى‏شان ترسان مى‏گردد».[۶]

و در آیه‏اى دیگر جایگاه آنان را که از خداوند مى‏ترسند، بهشت قرار داده است:

«واَمّا مَن خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ ونَهَى النَّفسَ عَنِ الهَوى * فَاِنَّ الجَنَّهَ هِىَ المَأوى»؛

«و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوى باز دارد قطعا جایگاه او بهشت است».[۷]

امیرالمؤمنین على  نیز در روایتى فرمود:

«إِنَّ المُؤمِنَ لا یُصبِحُ إلاّ خائِفا و إِن کانَ مُحسِنا و لا یُمسِى إلاّ خائِفا و إِن کانَ مُحسِنا لاَِنَّهُ بَینَ الاَمرَینِ: بَینَ وَقتٍ قَدْ مَضى لا یَدرِى ما اللّهُ صانِعٌ بِهِ و بَینَ اَجَلٍ قَد اِقتَرَبَ لا یَدرِى ما یُصیِبُهُ مِنَ الهَلَکاتِ»؛

«مؤمن صبح نمى‏کند، مگر اینکه ترسان باشد؛ هرچند نیکوکار باشد و روز را به شب نمى‏رساند، مگر اینکه ترسان است؛ هرچند نیکوکار باشد؛ زیرا او بین دو امر واقع شده است؛ بین عمرى که گذشته است و نمى‏داند خدا با آن چه خواهد کرد و اجلى که نزدیک است و نمى‏داند که چه حوادث هلاک کننده‏اى به او خواهد رسید».[۸]

امام صادق   نیز مى‏فرماید:

«المُؤمِنُ بَینَ مَخافَتَینِ: ذَنبٌ قَد مَضى لا یَدرِى ما صَنَعَ اللّهُ فیِهِ و عُمرٌ قَد بَقِىَ لا یَدرِى ما یَکتَسِبُ فیِهِ مِنَ المُهلِکاتِ فَهُوَ لا یُصبِحُ إِلاّ خائِفا و لا یُصلِحُهُ إِلاّ الخَوفُ»؛

«مؤمن همیشه بین دو نگرانى و ترس قرار دارد؛ گناهانى که مرتکب شده و نمى‏داند که خداوند چه معامله‏اى با آن خواهد کرد و عمرى که باقى مانده و نمى‏داند در آن چه حادثه ناگوارى بر او نازل خواهد شد. پس او با هراس شب را به صبح مى‏رساند، و چیزى کار او را اصلاح نمى‏کند، مگر همین ترس».[۹]

پرسشى که در اینجا مطرح است این است که چرا باید انسان از خدا بترسد؟ آیا خداوند ـ نعوذ باللّه ـ ظالم و ستمگر است که باید ازستم او بر خود نگران باشد؟

در پاسخ باید گفت: علت ترس بنده ازخداوند ظلم و ستم خداوند نیست؛ زیرا خداوند عادل است و بر اساس حق و عدالت با بندگانش رفتار مى‏نماید؛ بلکه علت اساسى، گناهان و اعمال گذشته انسان و آینده مبهم و پرپیچ و خمى است که در پیش روى اوست.

از یک طرف، در کارنامه اعمال انسان گناهکار، خطاهاى فراوانى هست که نمى‏داند خداوند با این اعمال و گناهان او چگونه رفتار خواهد کرد؟ آیا این گناهان را مورد عفو و بخشش قرار خواهد داد و یا اینکه او را مجازات خواهد کرد؟ لذا چنین فردى باید از سلطان عادل و مقتدرى که تمام اعمال و خطاهاى او را ثبت و ضبط نموده و او را بر اساس عدالت مجازات مى‏نماید، ترس داشته باشد.

از طرفى دیگر، آینده‏اى سخت و گردنه‏هاى دشوارى در پیش روى اوست که عبور از این گردنه‏ها جز با کوله بارى سنگین و ره‏توشه‏اى مناسب ممکن نیست. جان کندن و مرگ پیش روى اوست، فشار قبر و عذابهاى عالم برزخ و صحنه‏هاى وحشت آفرین قیامت در انتظار وى است؛ صحنه‏هاى وحشت آفرینى که هر انسان عاقلى را مست و حیران مى‏کند. قرآن کریم مى‏فرماید:

«یـاَیُّهَا النّاسُ اتَّقوا رَبَّکُم اِنَّ زَلزَلَهَ السّاعَهِ شَى‏ءٌ عَظیم * یَومَ تَرَونَها تَذهَلُ کُلُّ مُرضِعَهٍ عَمّا اَرضَعَت وتَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَملٍ حَملَها وتَرَى النّاسَ سُکـرى وما هُم بِسُکـرى ولـکِنَّ عَذابَ اللّهِ شَدید»؛

«اى مردم! از عذاب خدا بترسید که زلزله قیامت امر عظیمى است؛ در آن روزى که هر مادر شیردهى کودک شیرخواره‏اش را فراموش مى‏کند و هر باردارى جنین خود را بر زمین مى‏گذارد و مردم را مست مى‏بینى، در حالى که مست نیستند؛ لیکن عذاب خدا شدید است».[۱۰]

سخت‏تر از این مرحله، آتش سوزان جهنم است که هیچ جن و انسى طاقت ماندن در آن را ندارد و این مرحله آن قدر سخت و جانکاه است که وقتى مجرمان وارد آن مى‏شوند، دوست دارند، تمام جگرگوشه‏هاى خود و همه موجودات روى زمین را، فدا نمایند تا از این آتش سوزان نجات یابند؛ قرآن کریم مى‏فرماید:

« یُبَصَّرُونَهُمْ یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدی مِنْ عَذابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنیهِ* وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخیهِ*وَ فَصیلَتِهِ الَّتی تُؤویهِ*وَ مَنْ فِی اْلأَرْضِ جَمیعًا ثُمَّ یُنْجیهِ*کَلاّ إِنَّها لَظى* نَزّاعَهً لِلشَّوى * ؛

«قیامت؛ روزى است که گناهکار دوست مى‏دارد در آن روز، فرزندان، همسر و برادرش و قبیله‏اى که از او حمایت مى‏کرد و بلکه همه مردم روى زمین را فدا نماید تا از عذاب آن نجات یابد؛ اما هرگز چنین نیست (که با اینها بتوان نجات پیدا کرد) شعله‏هاى سوزان آتش است که دست و پا و پوست سر را مى‏کند و مى‏برد».[۱۱]

افزون بر این گردنه‏ها و حوادث هولناک و فراوان دیگرى نیز وجود دارد که انسانها باید از همه آنها گذر نمایند.

پیامبر اکرم   در این باره فرمود:

«إِنّ اَمامَ هذا الخَلقِ اَلفُ عَقَبَهٍ کَئوُدٍ اَهوَنُها المَوتُ»؛ «در برابر این خلایق، هزار گردنه سخت و هولناک وجود دارد که آسان‏ترین آن مرگ است».[۱۲]

حال با وجود این گردنه‏هاى فراوان و هولناک که در پیش روى ماست و اعمال نیک اندک و گناهان بسیار و حساب دقیق و ظریف خداوند که حتى ذره‏اى گناه و کار شر را محاسبه مى‏کند، چه باید کرد؟ آیا نباید ترس و وحشت ما را فرا بگیرد؟ و از خوف آن روز و عذاب دردناک الهى بر خود و آینده خود نگران باشیم و براى نجات از عذاب الهى در آن روز چاره‏اى بیندیشیم؟

بسیارى از ما انسانها گاه از حوادث جزئى و ضررهاى مادى و جسمانى که ممکن است در آینده بر ما وارد بشود بسیار بیمناک مى‏شویم، به گونه‏اى که در برخى مواقع این بیم و وحشت، خواب و خوراک را از ما مى‏گیرد؛ اما از این حوادث هولناکى که استخوان انسان را خرد مى‏کند و آینده و زندگى ابدى انسان را تباه مى‏سازد، چگونه خائف و هراسان نباشیم؟

تنها آگاهان و عالمان از خدا خوف دارند

طبق تصریح آیات قرآن کریم، تنها کسانى از خدا مى‏ترسند و به فکر آینده خویش هستند که از علم و آگاهى برخوردار باشند؛

«اِنَّما یَخشَى اللّهَ مِن عِبادِهِ العُلَمـاء»؛ «از میان بندگان خدا تنها عالمان از خدا مى‏ترسند».[۱۳]

تنها کسانى از خدا خوف دارند که خدا را شناخته‏اند، عظمت الهى را درک کرده از قهر و غضب خدا آگاهى دارند و از آینده خویش و حوادث هولناک قیامت مطلع‏اند.

مى‏دانند از کجا آمده‏اند و خداوند براى چه آنان را آفریده و به کجا خواهند رفت و چه سرنوشتى در انتظار آنان است و در یک کلام اهل معرفت و شناخت هستند؛ اما کسانى که شیطان آنان را در جهل و بى خبرى نگاه داشته و از واقعیات عالم هستى و جهان دیگر غافلند و نمى‏دانند براى چه آمده‏اند و چه سرنوشت دردناکى در انتظار آنان است، هراسان نیستند؛ بلکه در شادى مستانه و غفلت‏آمیز خود غوطه ورند و گمان مى‏کنند دنیا تنها کار کردن و خوردن و آشامیدن و ذخیره کردن براى آینده خود و فرزندان است؛ لذا در زندگى اینان نه خوفى وجود دارد و نه دردى و نه آهى و نه ناله‏اى؛ روزى اینان از این خواب غفلت بیدار و چشم بصیرت‏شان گشوده مى‏شود که از این جهان رخت بربندند و کارنامه عمل خود را در جلوى خویش مشاهده نمایند که آن روز براى خوف از خدا و جبران کوتاهى‏ها بسیار دیر خواهد بود.

بر این اساس، هر چه علم و معرفت انسان به واقعیات عالم هستى و جهان دیگر بیشتر باشد، خوف از خدا نیز بیشتر خواهد شد. از این‏رو مشاهده مى‏کنیم که اولیاى الهى و معصومان  ـ که از نظر علم و معرفت در بالاترین درجه شناخت هستند ـ در بالاترین درجات خوف از خدا نیز قرار دارند. اینان با وجود این‏که ذره‏اى گناه در نامه اعمالشان وجود ندارد ولى از عظمت مقام خداوند و حوادث هولناک قیامت به قدرى هراسناک هستند که بارها و بارها حالت غش و اغما بر آنها مستولى مى‏گردید که زبان و قلم از وصف آن عاجز است.

در ذیل به یک نمونه از احوال امیرالمؤمنین على  دراین باره اشاره مى‏کنیم:

خوف امام على  از خداوند متعال

ابن شهر آشوب به نقل از ابودرداء مى‏نویسد:

«شبى على  را در مکانى خلوت مشاهده کردم که مشغول راز و نیاز با خداوند بود و به قدرى اشک ریخت که دیگر صدایى از آن حضرت نیامد. با خود گفتم: شاید خواب بر آن حضرت غلبه کرده است؛ لذا نزدیک رفتم تا وقت اذان صبح را به ایشان اعلام نمایم؛ اما دیدم آن حضرت همچون چوبى خشک بر زمین افتاده است. آن حضرت را حرکت دادم؛ ولى تکان نمى‏خورد. با خود گفتم: «اِنّا للّه و اِنّا الیه راجعون». به خدا سوگند! على‏بن ابى‏طالب از دنیا رفته است. نزد فاطمه زهرا ÷ رفتم و این خبر را به آن حضرت رساندم. فاطمه ÷ فرمود: حال على را چگونه دیدى؟ من وضعیت آن حضرت را آن‏گونه که مشاهده کرده بودم به عرض بى‏بى رساندم. فاطمه فرمود: به خدا قسم! این حالتى است که از خوف خدا بر على عارض مى‏شود. پس ازشنیدن این سخن به نزد امیرالمؤمنین رفتم و به صورتش آب پاشیدم. حضرت به هوش آمد و به صورت من نگاه کرد. من گریه مى‏کردم. حضرت فرمود: اى ابادرداء! چرا گریه مى‏کنى؟ گفتم: بر این حال شما گریه مى‏کنم. حضرت فرمود:

اى ابادرداء! چه حالى خواهى داشت، آنگاه که ببینى مرا به حسابرسى فرا خوانده‏اند و فرشتگان خشن و سخت‏گیر و دوزخبانان بى رحم مرا در میان گرفته‏اند و مرا در برابر خداى جبار نگه داشته‏اند؛ دوستان مرا تنها گذاشته و همه مردم به حال من دلسوزى مى‏کنند آنگاه دل تو براى من بیشتر خواهد سوخت».[۱۴]

اهمیّت و فضیلت رجا و امید به خداوند

در کنار صفت خوف ـ که از صفات بسیار پسندیده است ـ انسان باید رجا و امید به فضل و رحمت الهى و دیگر شفیعان روز جزا را نیز داشته باشد؛ بدین معنا که انسان مؤمن همان‏گونه که باید از خدا و عقاب الهى و سرنوشت خود خائف باشد، به همان اندازه نیز به فضل و کرم الهى و آینده خویش امیدوار باشد و به این امر یقین پیدا نماید که اگر به اندازه جن و انس نیز گناه داشته باشد، باز هم خداوند او را خواهد بخشید و از خطاى او خواهد گذشت.

لقمان حکیم در وصیتى به فرزندش مى‏گوید:

«اُرجُ اللّهَ رَجاءً لَو جِئتَهُ بِذُنُوبِ الثَّقلَینِ لَرَحِمَک»؛ «(فرزندم) آن‏چنان به خدا امیدوار باش که اگر با گناه جن و انس بر او وارد شوى او تو را خواهد بخشید».[۱۵]

امام صادق  نیز مى‏فرماید:

«یَنبَغِى لِلمُؤمِنِ أَن یَخافَ اللّهَ خَوفا کَاَنَّهُ مُشرِفٌ عَلَى النّارِ و یَرجُوهُ رَجاءً کَاَنَّهُ مِن اَهلِ الجَنَّهِ؛ ثُمَّ قالَ: اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ و تَعالى عِندَ ظَنِّ عَبدِهِ بِه اِن خَیرا فَخَیرٌ وَ اِن شَرّا فَشَرٌّ»؛

«سزاوار است که مؤمن از خدا چنان بترسد که گویى بر لبه دوزخ است و آن‏چنان به خداوند امیدوار باشد که گویى از اهل بهشت است. سپس فرمود: خداوند در نزد گمان بنده خویش است؛ اگر گمان بنده به خدا خیر باشد خداوند نیز با خوش گمانى و خیر با او رفتار خواهد کرد و اگر گمان بنده به خدا شر باشد، خداوند نیز همان‏گونه با او رفتار مى‏نماید».[۱۶]

بر این اساس ما هر قدر هم که گناهکار باشیم باید به خداوند حسن ظن داشته باشیم و یقین پیدا کنیم که خداوند ما را خواهد بخشید و ازگناهان ما خواهد گذشت؛ زیرا او رحمان و رحیم و غفور و وَدود و بلکه ارحم الراحمین است؛ یعنى بخشنده‏ترین بخشندگان و دلسوزترین دلسوزان، و کسى که در عالم هستى از همه رحیم‏تر و دلسوزتر است و هیچ‏گاه دست رد به سینه بنده‏اش نمى‏زند. خداوندى که دعاى مبغوض‏ترین مخلوقاتش یعنى شیطان را رد نمى‏کند[۱۷] چگونه دعاى ما را مستجاب نکرده و از خطا و گناه ما نخواهد گذشت! پروردگارى که طبق روایات از مادر به فرزند شیرخواره‏اش مهربان‏تر است.[۱۸] چگونه بر ما رحم نخواهد کرد و ما را گرفتار آتش غضبش مى‏نماید! بر این اساس خداوند در قرآن کریم خطاب به تمامى بندگانش مى‏فرماید:

«یـعِبادِىَ الَّذینَ اَسرَفوا عَلى اَنفُسِهِم لا تَقنَطوا مِن رَحمَهِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ یَغفِرُ الذُّنوبَ جَمیعـًا اِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحیم»؛

«اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‏اید! از رحمت خداوند ناامید نشوید؛ زیرا خدا همه گناهان را مى‏آمرزد و او بسیار آمرزنده و مهربان است».[۱۹]

در آیه‏اى دیگر خطاب به آنان که از رحمت خدا مأیوس مى‏شوند، مى‏فرماید:

«لا تایـئسوا مِن رَوحِ اللّهِ اِنَّهُ لا یایـیسُ مِن رَوحِ اللّهِ اِلاَّ القَومُ الکـفِرون»؛

«از رحمت خدا مأیوس نگردید؛ زیرا جز گروه کافران کسى از رحمت خدا مأیوس نمى‏شود».[۲۰]

در حدیث قدسى نیز خداوند مى‏فرماید:

«من خلق را آفریده‏ام تا از من نفعى ببرند و آنان را براى آن نیافریده‏ام که خود نفعى ببرم».[۲۱]

من نکردم خلق تا سودى کنم      بلکه تا بر بندگان جودى کنم

ماجراى جوان گناهکار

معاذ بن جبل در روایتى نقل مى‏کند: «روزى جوانى، در حالى که به شدت گریه مى‏کرد، خدمت پیامبر  آمد. آن حضرت به جوان فرمود: چرا گریه مى‏کنى؟ جوان گفت: چرا گریه نکنم که گناهانى مرتکب شده‏ام که اگر خداوند خواسته باشد براى برخى از آنها مرا مؤاخذه نماید به یقین مرا وارد آتش خواهد کرد و من مى‏دانم که خداوند مرا به واسطه این گناهان مجازات مى‏نماید و ابدا مرا نخواهد بخشید. پیامبر فرمود: آیا به خدا شرک ورزیده‏اى؟ جوان گفت: به خدا پناه مى‏برم از این که نسبت به او شرک ورزم. پیامبر فرمود: آیا کسى را کشته‏اى؟ جوان گفت: نه یا رسول اللّه‏. آن حضرت فرمود: پس خداوند گناهان تو را مى‏بخشد، هرچند به اندازه کوههاى برافراشته باشد. جوان گفت: گناهان من از کوههاى برافراشته عظیم‏تر است. پیامبر  فرمود: خداوند گناهانت را مى‏بخشد، هرچند به اندازه زمینهاى هفتگانه و دریاها و شنهاى بیابان و درختان جنگلها و آنچه خداوند در روى زمین خلق کرده، باشد. جوان گفت: گناهان من از همه این مواردى که فرمودید بزرگ‏تر است. پیامبر فرمود: خداوند گناهانت را مى‏بخشد هرچند به اندازه آسمانها و ستارگان و عرش و کرسى خداوند باشد. جوان گفت: گناهان من بزرگ‏تر از اینهاست.»

معاذ گوید: «وقتى که جوان این سخن را گفت پیامبر با نگاه غضب‏آلود به او نگاه کرد و فرمود: واى بر تو اى جوان! آیا گناهان تو بزرگ‏تر است یا پروردگارت؟ جوان سر را به زیر افکند و گفت: پروردگارم منزه است و هیچ چیز بزرگ‏تر از پروردگارم نیست. اى رسول خدا! پروردگارم از هر بزرگى بزرگ‏تر است. پیامبر  به او فرمود: آیا گناه عظیم را جز پروردگار عظیم مى‏بخشاید؟ جوان گفت: نه. به خدا سوگند! یا رسول الله. سپس جوان ساکت شد. در این هنگام پیامبر  رو به جوان کرد و فرمود: حال بگو این گناهانى که انجام داده‏اى چه هست؟ جوان برخى از گناهانى را که مرتکب شده بود براى پیامبر بازگو کرد. گناهان جوان به قدرى قبیح و بزرگ بود که پیامبر به اوفرمود: از من دور شو که آتش تو مرا فرا نگیرد. به دنبال این سخن جوان سر به بیابانها نهاد و به مدت چهل شبانه‏روز به استغفار و راز ونیاز به درگاه خداوند مشغول گردید که پس از چهل شبانه روز آیات ۱۳۵ و ۱۳۶ آل عمران نازل گردید و ضمن پذیرش گناهان اوبه همه گناهکاران این نوید را داد که اگر به درگاه خداوند استغفار نمایند خداوند گناهان آنان را خواهد بخشید و آنان را داخل در بهشت جاوید خود خواهد نمود».[۲۲]

غرق گنه، ناامید مشو ز دربار ما

که عفو کردن بود درهمه دم کار ما

بنده شرمنده تو، خالق بخشنده من

بیا بهشتت دهم، مرو ز دربار ما

توبه شکستى بیا، هرآنچه هستى بیا

امیدوارى بجوى به نام غفار ما

خواهم اگر بگذرم از همه عاصیان

کیست که چون و چرا، کند به کردار ما

افزون بر رحمت و مغفرت واسعه الهى، که باعث امیدوارى گناهکاران است شفاعت شفیعان روز جزا از جمله شفاعت پیامبر اکرم و اهل بیت  نیز وجود دارد که وسیله نجات مؤمنان و باعث امیدوارى آنان است.

پیامبر اکرم  در این باره مى‏فرماید:

«اِدَّخَرتُ شَفاعَتى لاَِهلِ الکَبائِرِ مِن اُمَّتِى»؛ «من شفاعتم را براى صاحبان گناهان کبیره امتم ذخیره کرده‏ام».[۲۳]

از اهل بیت  نیز نقل شده است که فرموده‏اند:

«وَاللّهِ لَنَشفَعَنَّ لِشیِعَتِنا، وَاللّهِ لَنَشفَعَنَّ لِشیعَتِنا، وَاللّهِ لَنَشفَعَنَّ لِشیِعَتِنا، حَتّى یَقُولَ النّاسُ: «فَما لَنا مِن شـفِعین * و لا صَدیقٍ حَمیم»؛

«به خدا سوگند! براى شیعیانمان شفاعت خواهیم کرد. به خدا سوگند! براى شیعیانمان شفاعت خواهیم کرد. به خدا سوگند! براى شیعیانمان شفاعت خواهیم کرد تا آنجا که دیگران بگویند: براى ما شفاعت کننده و دوست مهربان و دلسوزى نیست».[۲۴]

بر اساس آیات و روایات مذکور، مؤمنان و شیعیان اهل بیت  نباید مأیوس شوند و در صورت ارتکاب گناه از آینده خود ناامید شوند، بلکه باید بدانند که با پروردگارى رحیم و بخشنده و شفیعانى دلسوز و مهربان سر و کار دارند که اگر به اندازه همه گناهان جن و انس نیز در کارنامه اعمالشان گناه باشد، آنان قادرند همه این گناهان را از کارنامه اعمال او محو نمایند و حتى این گناهان را به حسنه و کار نیک تبدیل نمایند.

آیا امید و رجا اختصاص به گناهکار دارد؟

امید به رحمت و فضل خداوند تنها به افراد گناهکار اختصاص ندارد؛ بلکه همه مؤمنان براى نجات از آتش جهنم و ورود به بهشت باید به فضل و رحمت الهى تکیه نمایند، نه بر اعمال خویش؛ زیرا بر فرض اینکه اهل عمل صالح باشیم و هیچ خطا و گناهى را در ظاهر مرتکب نشده باشیم؛ از کجا معلوم است که توانسته باشیم این اعمالمان را تا پایان عمر حفظ نماییم؟!

چه بسا انسان با یک منت گذاشتن بى جا ثواب چهل ساله اعمال را از بین ببرد و یا ممکن است اعمال نیکى را که خود انجام داده‏ایم آلوده به ریا و ناخالصى بوده و خود از آن بى‏خبریم، در حالى‏که چنین اعمالى نه تنها پاداش الهى را به همراه ندارد بلکه همین اعمال مایه وزر و وبال انسان در آخرت شده، خشم و غضب خدا را به همراه خواهد داشت.

افزون بر این بر فرض که انسان تمام عمرش را در راه طاعت الهى به پایان رساند و کارهاى نیک خود را نیز باطل نسازد، همه این اعمال در برابر عظمت الهى و نعمتهاى فراوانى که به انسان ارزانى داشته بسیار ناچیز است. بر این اساس آنچه باید انسان به آن امیدوار باشد و براى نجات خود به آن چنگ بزند فضل و رحمت الهى است؛ نه چیزى دیگر.

در حدیثى قدسى آمده است:

«لا یَتَّکِلِ العامِلُونَ لِى عَلى اَعمالِهِم الَّتى یَعمَلُونَها لِثَوابى، فَاِنَّهُم لَوِ اجتَهَدُوا و اَتعَبُوا اَنفُسَهُم اَعمارَهُم فى عِبادَتى کانُوا مُقَصِّرینَ، غَیرَ بالِغینَ فِى عِبادَتِهِم کُنهَ عِبادَتى فیما یَطلُبُونَ عِندِى مِن کَرامَتى والنَّعیمِ فِى جَنّاتى و رَفیعِ الدَّرجاتِ العُلى فِى جِوارِى، و لکِن بِرَحمَتِى فَلیَثِقُوا و بِفَضِلى فَلیَرجُوا و اِلى حُسنِ الظَنِّ بِى فَلیَطمَئِنُّوا؛ فَاِنَّ رَحمَتى عِندَ ذلکَ تُدرِکُهُم و مَنِّى یُبَلِّغُهُم رِضوانِى و مَغفِرَتى تُلبِسُهُم عَفوِى، فَاِنّى أَنا اللّهُ الرَّحمنُ الرَّحیمُ و بِذلکَ تَسَمَّیتُ»؛

«عمل کنندگان براى من به اعمالى که براى رسیدن به پاداش من انجام مى‏دهند تکیه نکنند؛ زیرا آنان اگر تلاش نمایند و در تمام مدت عمر در راه عبادت من خود را به زحمت اندازند باز هم کوتاهى کرده و به کُنه عبادت و کرامات من و نعمتهاى بهشتى و درجات عالیه‏اى که در نزد من است دست نخواهند یافت؛ بلکه باید به رحمت و فضل من امیدوار و به حُسن ظن من اطمینان داشته باشند؛ در این صورت است که رحمت من به آنان خواهد رسید و عطاى من آنان را به رضوانم خواهد رسانید و مغفرت من به آنان عفو مرا خواهد پوشاند؛ پس همانا منم که خداى بخشنده و مهربانم و به این نام معروف گشته‏ام».[۲۵]

حقیقت خوف و رجا

خوف و رجاء حقیقى ـ که از اوصاف مؤمنان و شیعیان اهل بیت شمرده شده ـ آن است که آثار آن در انسان خائف و امیدوار ظاهر شود و در غیر این صورت، خوف و رجا نخواهد بود.

آثار خوف و رجا آن است که انسان از چیزى، که حقیقتا مى‏ترسد، بگریزد و چیزى را که حقیقتا امید به آن بسته است طلب نماید و در راه به دست آوردن آن بکوشد. اگر ما واقعا از خدا و قیامت و عذاب او مى‏ترسیم باید از عذاب خدا فرار کنیم و آن اعمالى که ما را به این عذاب هولناک الهى گرفتار مى‏کند ترک کرده، از آنها گریزان باشیم و در مقابل، اگر ما امید پاداش‏هاى الهى و رسیدن به بهشت جاوید را داریم باید با جدیّت در پى به دست آوردن آن باشیم و اعمالى را انجام دهیم که ما را به بهشت جاویدان نزدیک سازد؛ بنابراین خوف و رجاء حقیقى آن است که در پى آن از گناهان دورى جسته و به واجبات الهى عمل نماییم؛ در غیر این صورت آنچه در وجود ماست ادعاى خوف و رجاء است نه خوف و رجاء حقیقى.

قرآن کریم در این باره مى‏فرماید:

«فَمَن کانَ یَرجوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلیَعمَل عَمَلاً صــلِحـًا»؛ «پس هرکس به لقاى پروردگارش امید دارد، باید عمل صالح انجام دهد».[۲۶]

امام صادق   نیز در روایتى مى‏فرماید:

«مَن عَلِمَ أنَّ اللّهَ یَراهُ و یَسمَعُ ما یَقُولُ و یَفعَلُهُ و یَعلَمُ ما یَعمَلُهُ مِن خَیرٍ اَو شَرٍّ فَیَحجُزُهُ ذلکَ عَنِ القَبیحِ مِنَ الاَعمالِ فَذلِکَ «الَّذى خافَ مَقامَ رَبِّهِ…»؛

«کسى که مى‏داند خدا او را مى‏بیند و آنچه را مى‏گوید مى‏شنود و آنچه از عمل خیر یا شر انجام مى‏دهد آگاه است و این حالت او را از اعمال قبیح و گناه باز مى‏دارد؛ او کسى است که از خداوند خوف دارد…»[۲۷]

در روایتى دیگر فرمود:

«لا یَکونُ المُؤمِنُ مُؤمِنا حَتّى یَکونَ خائِفا راجِیا، و لا یَکُونُ خائِفا راجِیا حَتّى یَکونَ عامِلاً لِما یَخافُ و یَرجُو مؤمن»؛

«مؤمن واقعى نخواهد بود مگر اینکه ترسان وامیدوار باشد و ترسان وامیدوار نخواهد بود مگر اینکه به آنچه از آن مى‏ترسد یا امیدوار است، عمل نماید».[۲۸]

همچنین به آن حضرت عرض کردند:

«قَومٌ یَعمَلُونَ بِالمَعاصِى و یَقولُونَ: نَرجُوا، فَلا یَزالُونَ کَذلکَ حَتّى یَأتِیَهُمُ المَوتُ. فَقالَ: هؤلاءِ قَومٌ یَتَرَجَّحُونَ فِى الاَمانِىِّ. کَذَبُوا، لَیسُوا بِراجینَ. إِنَّ مَن رَجا شَیئا طَلَبَهُ و مَن خافَ مِن شَیى‏ءٍ هَرَبَ مِنهُ»؛

«گروهى هستند که گناه مى‏کنند و مى‏گویند: امیداوریم و پیوسته چنین‏اند تا مرگ آنان فرا مى‏رسد. امام  فرمود: آنان قومى‏اند که به آرزوهاى بى‏جا متمایل شده‏اند، آنان دروغ مى‏گویند که امیدوارند، آنان امیدوار نیستند. کسى که امید به چیزى دارد آن را طلب مى‏کند و کسى که از چیزى مى‏ترسد از آن فرار مى‏کند».[۲۹]

تعادل خوف و رجا

خوف و رجا در وجود انسان باید متعادل باشد و در یک درجه قرار داشته باشد؛ نه خوف بر رجا و نه رجا بر خوف غلبه کند؛ اما گاه برخى افراد این دو صفت را به طور مساوى در وجود خود ایجاد و تقویت نمى‏کنند و یکى را بر دیگرى غلبه مى‏دهند که این امر باعث انحراف آنان از مسیر صحیح و حق مى‏شود.

اگر خوف بر رجا غلبه پیدا کند و فرد همیشه در وحشت و اضطراب قیامت باشد، این باعث خواهد شد که شخص خود را از بسیارى از لذایذ حلال مادى و دنیوى محروم نماید و کار و تلاش را ـ که لازمه زندگى دنیوى و اخروى است ـ رها سازد و همواره به نماز و دعا و عبادت مشغول گردد و در مقابل اگر امید بر خوف غلبه کند، این حالت باعث مى‏شود که فرد در انجام واجبات و ترک محرمات الهى کوتاهى ورزد و با امید به فضل و رحمت خدا و شفاعت شفیعان، از عمل غافل گردد و یا کم توجهى نماید که این دو حالت از نظر آیات و روایات مردود است و آنچه در این مورد پسندیده و مورد ترغیب است، ایجاد تعادل بین این دو صفت حسنه است.

امام صادق  در این‏باره، مى‏فرماید:

«کانَ اَبِى یَقُولُ: إِنَّهُ لَیسَ مِن عَبدٍ مُؤمِنٍ إلاّ و فى قَلبِهِ نُورانِ: نُورُ خِیفَهٍ و نُورُ رَجاءٍ. لَو وُزِنَ هذا لَم یَزِد عَلى هذا و لَو وُزِنَ هذا لَم یَزِد عَلى هذا»؛

«پدرم (امام باقر ) مى‏فرمود: مؤمنى نیست مگر اینکه در قلب او دو نور وجود دارد: نور خوف و نور امید که اگر خوف وزن شود بر امید برترى نیابد و اگر امید وزن شود بر خوف غلبه نکند».[۳۰]

[۱]. بحارالانوار، ۶۵، ص ۱۹۳؛ نهج السعاده، ج ۱، ص ۴۵۶٫

[۲]. صفات الشیعه، ص ۷؛ بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۱۶۸٫

[۳]. نازعات ۷۹ ۴۰ ـ ۴۱٫

[۴]. مستدرک سفینه‏البحار، ج ۱، ص ۱۸۵؛ میزان الحکمه، ج ۱، ص ۱۰۲٫

[۵]. مستدرک سفینه البحار، ج ۱، ص ۱۸۵٫

[۶]. انفال، ۸/ ۲٫

[۷]. نازعات ۷۹ ۴۰ ـ ۴۱٫

[۸]. وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۲۳٫

[۹]. الکافى، ج ۲، ص ۷۱؛ تحف العقول، ص ۳۷۷٫

[۱۰]. حج ۲۲ ۱ ـ ۲٫

[۱۱]. معارج ۷۰ / ۱۱ ـ ۱۶٫

[۱۲]. مستدرک سفینه البحار، ج ۷، ص ۲۹۸؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۳۴٫

[۱۳]. فاطر، ۳۵/ ۲۸٫

[۱۴]. الامالى، صدوق، ص ۱۳۸؛ بحارالانوار، ج ۸۴، ص ۱۹۶٫

[۱۵]. الکافى، ج ۲، ص ۱۶۷٫

[۱۶]. الکافى، ج ۸، ص ۳۰۲؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۳۰٫

[۱۷]. اعراف/ ۷، آیه ۱۴ و ۱۵٫

[۱۸]. معراج السعاده، ص ۲۰۸٫

[۱۹]. زمر ۳۹ ۵۳٫

[۲۰]. یوسف ۱۲ ۸۷٫

[۲۱]. معراج السعاده، ص ۲۰۷٫

[۲۲]. روضه‏الواعظین، ص ۴۸۰؛ بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۰۵٫

[۲۳]. بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۰٫

[۲۴]. همان، ص ۴۳؛ ج ۲۴، ص ۲۷۳؛ عوالى الئالى، ج ۴، ص ۸۱٫

[۲۵]. الکافى، ج ۲، ص ۶۱؛ وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۹۶٫

[۲۶]. کهف ۱۸ ۱۱۰٫

[۲۷]. بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۳۶۴٫

[۲۸]. الکافى، ج ۲، ص ۷۱٫

[۲۹]. وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۱۶٫

[۳۰]. تحف العقول، ص ۳۷۵؛ الکافى، ج ۲، ص ۶۷٫

منبع: برگرفته از کتاب سیمای شیعه از نگاه اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ،
دیدگاه ها