تاریخ انتشار : ۵ مهر ۱۳۹۷


گریه بسیار

حضرت امیرالمؤمنین، على فرمود:

«شیِعَتِى… اَلَّذینَ اِذا جَنَّهُمُ اللَّیلُ… تَجرِى دُمُوعُهُم عَلى خُدودِهِم یَجأَرُونَ اِلى اللّهِ فى فِکاکِ رِقابِهِم»؛

«شیعیان من کسانى هستند که هرگاه شب بر آنان سایه مى‏افکند، اشکهایشان بر گونه‏هایشان جارى مى‏شود و براى آزادى خود از آتش جهنم، ناله و فریاد مى‏کنند».[۱]

امام باقر  نیز فرمود:

«إِنَّما شیِعَهُ عَلىٍّ … کَثیِرَهٌ دُمُوعُهُم … کَثیرَهٌ بُکاءُهُم، یَفرَحُ النّاسُ و هُم مَحزُونُونَ»؛

«همانا شیعیان على کسانى هستند که اشک و گریه آنان زیاد است. مردم شاد هستند، در حالى که آنان محزون و اندوهگین هستند».[۲]

فلسفه گریه

برخى به مسلمانان، به ویژه به شیعیان خرده مى‏گیرند که اینان با شادى و فرح مخالفند و بیشتر، غم و ناراحتى و گریه را ترویج مى‏کنند؛ اینان انسانهایى دور از فرهنگ و تمدن هستند که از دنیا و لذتهاى آن بى‏بهره و از زندگى سالم و شاد چیزى نمى‏دانند.

در حالى که اگر انسان به حقیقت و واقعیتهاى زندگى خویش و سرنوشتى که در انتظار اوست درست توجه کند، خواهد دید که منشأ چنین عقیده و بینشى نسبت به مسلمانان یا شیعیان، چیزى جز جهل و سطحى‏نگرى نیست و اینان هم از واقعیات عالم هستى و هم از تعالیم اسلام و فلسفه این تعالیم و آموزه‏هاى دینى غافل و بى‏خبرند.

اسلام و تشیع نه تنها با شادى و زندگى راحت و لذتبخش دنیایى انسانها مخالف نیست، بلکه به طرق مختلف، مسلمانان را به شاد زیستن ترغیب و تشویق کرده و براى بهره بردن از زندگى مادى راههاى مختلفى را توصیه نموده است. در روایات اسلامى بابى است به نام «ادخال السرور فى قلب المؤمن»، یعنى داخل کردن شادى در قلب مؤمن.

در ذیل این عنوان روایات فراوانى از پیامبر و اهل‏بیت نقل شده و مؤمنان را به شاد کردن دیگران تشویق و ترغیب نموده و براى این عمل، اجر و پاداش فراوانى ذکر کرده‏اند. همچنین در روایات دیگر، مسلمانان به تفریحات سالم، مانند: شنا، تیر اندازى، سوار کارى، مسافرت و دیگر اعمالى که زمینه شادى و بهره بردن از لذتهاى مادى را فراهم مى‏کند، ترغیب و تشویق شده‏اند.

اما چیزى که اسلام با آن مخالف است و پیروانش را از آن منع مى‏کند، شادیهاى غفلت‏زا و تفریحات ناسالم است؛ چراکه هم موجب گرفتارى و ضرر دنیایى انسانهاست و هم آخرت و عاقبت آنان را تباه مى‏سازد.

دعوت به گریه و ترغیب مؤمنان به آن نیز در راستاى همین هدف است. اسلام مى‏خواهد بدین وسیله انسانها را از خواب غفلت بیدار سازد و به آنان تفهیم نماید که تنها براى زندگى دنیایى و لذت بردن از مواهب آن و شادیهاى غفلت‏زا به این دنیا نیامده‏اند؛ بلکه هدف از آفرینش آنها بسیار بالاتر از این مطالب است و یکى از امورى که بیشتر انسان را متوجه هدف مذکور مى‏کند، تضرع و گریه است.

گریه؛ عملى است که بیدارى و هوشیارى انسان را براى بهتر زیستن در دنیا رقم مى‏زند. گریه کننده، با شناخت از درد و کوتاهى‏هاى گذشته و با آینده نگرى نسبت به عاقبت و مسیر هولناک و پرپیچ و خم آینده‏اش، براى حل مشکلات خویش به گریه متوسل مى‏شود و با این وسیله از نیرویى برتر از توان بشرى مدد مى‏جوید، اما انسانى که بیشتر در پى شادى است و به سراغ گریه نمى‏رود، از دردهاى درونى و بیرونى خود غافل است؛ از سرنوشت و آینده خود بى‏اطلاع است. شیطان او را در بى‏خبرى و غفلت غوطه‏ور کرده است؛ لذا نه سوزى دارد و نه گدازى؛ نه آهى و نه نیازى.

گریه؛ نشانه ترحم و دلسوزى است: ترحم و دلسوزى نسبت به خود و دیگران؛ کسى که گریه مى‏کند قلبى رئوف و مهربان دارد، درد دیگران را احساس مى‏کند. بر همین اساس در مصایب و بلاها به کمک هم نوع خود مى‏شتابد؛ اما انسانى که از گریه بى‏خبر است، ترحم و احساس شفقتى نسبت به دیگران ندارد. مشکل و مصیبت دیگران، نیز برایش مهم نبوده و در برابر آن احساس مسئولیت نمى‏کند.

افزون بر این اشک و گریه در بسیارى از موارد، عامل آرامش روحى و روانى و نیز مایه سلامتى جسم و جان انسان است و باعث مى‏شود که عقده‏هاى درونى انسان تخلیه گردد و از فشار غم و درد بر جسم و جان انسان کاسته شود؛ در نتیجه، موجب سلامتى جسم و روان انسان خواهد بود. این موضوع از نظر پزشکى نیز ثابت شده است.

دکتر سیدرضا پاک‏نژاد در کتاب «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر» مى‏نویسد:

  1. درباره خاصیت ضدعفونى کنندگى اشک، دانشمندان مى‏گویند: همراه اشک، «آنزیمى» خارج مى‏شود که چشم و اطراف آن را ضدعفونى مى‏کند.
  2. آزمایشهایى که به عمل آمده نشان مى‏دهد، آنان که بیشتر گریه مى‏کنند کمتر به زخمهاى معده و اثنى عشر دچار مى‏شوند.
  3. دانشمندان معتقدند که گریستن، در کاهش آلام درونى و فشارهاى روحى، روانى داراى تأثیر بسیار عجیبى است.
  4. امروزه براى اشک و گریه، ارزش تشخیص قائل شده‏اند و ادعا مى‏کنند که مى‏توان برخى از بیماریها را از راه شناسایى اشک تشخیص داد.[۳]

همچنین بر اساس تحقیقاتى که دانشمندان در مورد میزان عمر زنان و مردان انجام داده‏اند، به دست آمده که زنان، به طور متوسط داراى عمر طولانى‏ترى نسبت به مردان هستند و یکى از مهم‏ترین علتهاى آن را چنین دانسته‏اند که زنان غالباً در برابر دشواریها و رنجهایى که به آنان وارد مى‏شود گریه مى‏کنند؛ این موضوع، سبب مى‏شود دردهاى درونى کمتر به بافتها و اعضاى درونى و بیرونى آنان صدمه وارد نماید و در نهایت، عمر طولانى‏ترى دارند؛ اما مردان چون غرور بیشترى داشته، کمتر به خود اجازه مى‏دهند، در مقابل مصیبتها و حوادث گریه نمایند، این امر باعث مى‏گردد تا عقده‏ها در درون آنان جمع شود و با وارد آوردن فشارها و ضربات زیاد بر جسم و روح آنان، زمینه‏هاى کاهش عمرشان را فراهم سازد.

فضیلت گریه در آیات و روایات

قرآن کریم در آیات گوناگون، از ویژگیهاى اولیاى الهى و مؤمنان راستین سخن به میان آورده و یکى از خصوصیات آشکار آنان را گریه کردن، هنگام مشاهده آیات الهى و نیز در برابر خداوند دانسته است؛ در سوره مبارکه مریم مى‏فرماید:

«اُولکَ الَّذینَ اَنعَمَ اللّهُ عَلَیهِم… اِذا تُتلى عَلَیهِم ءایـتُ الرَّحمـنِ خَرّوا سُجَّدًا وبُکیـّا»

«آنها پیامبرانى بودند که خداوند، مشمول نعمتشان قرار داده است… آنها کسانى بودند که وقتى آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده مى‏شد بر خاک مى‏افتادند و در حال مى‏گریستند».[۴]

همچنین در سوره مبارکه مائده به حالات مؤمنان صدر اسلام اشاره کرده، مى‏فرماید:

«واِذَا سَمِعوا ما اُنزِلَ اِلَى الرَّسولِ تَرَى اَعیُنَهُم تَفیضُ مِنَ الدَّمعِ مِمّا عَرَفوا مِنَ الحَقِّ یَقولونَ رَبَّنا ءامَنّا فَاکتُبنا مَعَ الشّـهِدین»؛

«و هرگاه آیاتى را که بر پیامبر نازل شده، مى‏شنوند، مى‏بینى به سبب حقیقتى که دریافته‏اند اشک از چشمان آنان جارى مى‏شود آنها مى‏گویند: پروردگارا! ایمان آوردیم، پس نام ما را با گواهان بنویس».[۵]

فضیلت و جایگاه گریه در روایات

رسول خدا  در روایتى، خطاب به ابوذر، فرمود:

«یا اَباذَرٍ! إِنَّ رَبِّى اَخَبَرنِى، فَقالَ: و عِزَّتِى و جَلالِى ما اَدرَکَ العابِدُونَ دَرکَ البُکاءِ و إنِّى لَأَبنِى لَهُم فِى الرَّفیِقِ الأَعلى قَصرا لا یُشارِکُهُم فیِهِ اَحَدٌ»؛

«اى اباذر! پروردگارم به من خبر داد و گفت: به عزت و جلالم سوگند! عبادت کنندگان، آن پاداشى را که براى گریه تعیین شده، نمى‏دانند. به راستى من براى گریه کنندگان در عالى‏ترین مراتب بهشت قصرى به پا خواهم کرد که کسى با آنان در آن شریک نباشد».[۶]

و نیز فرمود:

«ما مِن عَمَلٍ إلاّ و لَهُ وَزنٌ و ثَوابٌ إلاّ الدَّمعَهَ، فَاِنَّها تُطفِى غَضَبَ الرَّبِّ»؛

«هر کار نیکى وزن و ثوابى معین دارد، مگر قطره اشک که ثوابش را جز خدا کسى نمى‏داند. همانا قطره اشک، غضب پروردگار را فرو مى‏نشاند».[۷]

در روایتى دیگر آمده است:

«فَاِنَّ اللّهَ تَعالى یُطفِى‏ءُ بِالقَطرَهِ مِنها بِحارا مِن نارٍ یَومَ القِیامَهِ»؛

«همانا خداوند متعال با یک قطره اشک، یک دریا از آتش را در روز قیامت خاموش مى‏نماید».[۸]

امام زین‏العابدین  نیز در روایتى فرمود:

«ما مِن قَطرَهٍ اَحَبُّ اِلى اللّهِ مِن قَطرَتَینِ: قَطرَهِ دَمٍ فِى سَبیلِ اللّهِ و قَطرَهِ دَمعٍ فِى سَوادِ اللَّیلِ مِن خَشیَهِ اللّهِ»؛

«هیچ قطره‏اى نزد خدا محبوبتر از دو قطره نیست: قطره خونى که در راه خدا ریخته شود و قطره اشکى که در تاریکى شب از خوف خدا جارى گردد».[۹]

این که در این روایت، قطره اشک و خون شهید با یکدیگر همراه گردیده است، بیانگر اهمیت و جایگاه بالاى قطره‏هاى اشک نزد خداوند است؛ زیرا طبق روایات فراوان، خون شهید چنان ارزشى دارد که با ریختن یک قطره آن، خداوند تمام گناهان شهید را مى‏بخشد. در روایتى نقل شده است: «بالاى هر کار نیک، کار نیک دیگرى هست، مگر شهادت در راه خدا که بالاى آن کار نیکى نیست».[۱۰] از این رو، یکى از آرزوهاى همیشگى اولیاى الهى، شهادت در راه خدا بود. با همه این فضیلتها که براى خون شهید بیان شده است، مى‏بینیم که قطره اشکى که از خوف خدا ریخته مى‏شود، در کنار قطره خون شهید قرار گرفته و از محبوب‏ترین امور نزد خداوند متعال به شمار آمده است.

بر چه کسانى و چرا باید گریست؟

انسان باید کجا و بر چه کسانى گریه کند؟ گریه‏اى که این همه در آیات و روایات اسلامى از آن سخن گفته شده و براى آن پاداش و فضایل بسیارى ذکر گردیده، چگونه گریه‏اى است؟

تردیدى نیست که گریه، انواع گوناگونى دارد و انسانها با انگیزه‏ها و براى اهداف مختلفى اشک مى‏ریزند؛ اشک شوق، انتظار، عشق، حسرت و پشیمانى، اشک در فراق و مرگ عزیزان، براى از دست دادن مال دنیا، براى درد و مصیبت‏هاى جسمى، اشک به براى خوف از خدا و …؛ ولى آیا همه این اشکها ارزش دارد؟ به راستى گریه‏اى که در روایات اسلامى به آن سفارش شده و یکى از خصوصیات شیعه على  دانسته شده است، گریه بر چه کسى و براى چه هدفى است؟

به طور یقین، هر اشکى که از چشم انسان بیرون آید، ارزش و فضیلتى ندارد. برخى اشکها، از جمله اشکى که براى از دست دادن مال دنیا ریخته شود، مذموم و ناپسند است و اسلام از آن نهى نموده است. از نظر اسلام، آن اشکى ارزش و قیمت دارد که براى خدا و در راه اهداف والاى الهى ریخته شود.

به سه نمونه از مهمترین مواردى که اشک ریختن در آن مورد پسندیده و نیکو است، اشاره مى‏کنیم:

  1. گریه بر خود و از خوف خدا

یکى از مواردى که انسان باید بسیار گریه کند و هرچه هم بدین جهت اشک بریزد اندک خواهد بود، گریه بر حال خود و از خوف خداست. اینکه انسان از خدا باید خوف داشته باشد و در این راه گریه کند به این معنا نیست که خداوند ـ نعوذبالله ـ ظالم و ستمگر است و انسان باید از او بترسد تا ظلم او دامنگیرش نشود، بلکه خوف از خدا در حقیقت، به علت اعمال و کوتاهى‏هایى است که انسان انجام داده است؛ زیرا خداوند بر اساس عدالت به نیکان پاداش داده و گناهکاران را مجازات مى‏نماید و انسان خطاکار و ضعیف باید از خداوند عادل و مقتدرى که به اعمال او به طور دقیق رسیدگى مى‏کند، بترسد. انسان اگر بداند و بفهمد که تاکنون در برابر چه قدرتى معصیت کرده و نعمتهاى فراوان چه کسى را شکرگذارى نکرده و از اوامر و نواهى چه قدرتمندى سرپیچى کرده، باید بسیار اشک بریزد و گریه کند. اگر انسان آگاه باشد که پیش روى او چه گردنه‏هاى صعب‏العبور و هولناکى قرار دارد در حالى که براى عبور از این گردنه‏ها هیچ ره‏توشه‏اى براى خود آماده نکرده یا ره توشه‏اى اندک دارد، باید بسیار گریه کند.

نعمتهایى که خداوند به انسان داده آن‏قدر فراوان است که هر اندازه عمل خیر انجام دهد و تمام عمر خود را به عبادت بپردازد، نمى‏تواند شکر یک نعمت از خداوند را به‏جا آورد. سعدى شیرازى، در این باره بیان زیبایى دارد. وى در آغاز کتاب «گلستان»، نعمت نفس کشیدن را یاد آورى مى‏کند و نتیجه مى‏گیرد که ما حتى قادر به سپاسگزارى از خداوند در برابر همین یک نعمت نیستیم؛ زیرا انسان، روزانه به طور متوسط، حدود بیست و یک هزار بار نفس مى‏کشد. وى مى‏گوید: از نظر عقل، انسان موظف است در برابر هر نفس که یک نعمت گرانبها و مقدم بر همه نعمتهاست، شکرى به جاى آورد، در حالى که خداوند نعمتهاى مادى و معنوى بى‏شمار دیگرى نیز به انسان داده است. حال انسان شکر کدام‏یک از این نعمتها را مى‏تواند به جا آورد؟! وى سرانجام نتیجه مى‏گیرد:

بنده همان به که زتقصیر خویش    عذر به درگاه خداى آورد

ورنه سزاوار خداوندى‏اش     کس نتواند که به جاى آورد

اهل بیت  در روایاتى، بالاتر و به‏گونه‏اى دیگر بیان کرده‏اند.

امام صادق در روایتى مى‏فرماید:

«فِى کُلِّ نَفَسٍ مِن اَنفاسِکَ شُکرٌ لازِمٌ لَکَ بَل أَلفَ و اَکثَرَ»؛

«براى هر نَفَسى از نَفَسهایت شکرى لازم است بلکه هزار شکر و بیشتر از آن».[۱۱]

امام سجاد  نیز در قسمتى از مناجات خود عرض مى‏کند:

«فَکَیفَ لِى بِتحَصیل الشُّکرِ، و شُکرِى اِیّاکَ یَفتَقِرُ اِلى شُکرٍ؟ فَکُلَّما قُلتُ: لَکَ الحَمدُ وَجَبَ عَلَىَّ لِذلِکَ أَن اَقولَ: لَکَ الحَمدُ»؛

«چگونه مى‏توانم حقیقت شکر را به جاى آورم در حالى که شکر تو احتیاج به شکرى دیگر دارد؟ هرگاه بگویم حمد و ستایش براى توست به خاطر گفتن این ذکر حمدى دیگر بر من لازم مى‏شود».[۱۲]

یعنى هر شکر و ذکرى که از دهان ما خارج شود بدان جهت که خداوند به ما توفیق داده که این شکر را به جا آوریم، خود به شکرى دیگر نیاز دارد و آن شکر نیز نیاز به شکرى دیگر دارد و همینطور تا بى نهایت. با وجود این و نعمتهاى فراوان دیگرى که خداوند به انسان داده است، ما نه تنها شکر این همه نعمتهاى بى‏شمار الهى را به جاى نیاورده‏ایم، بلکه کفران نعمت کرده‏ایم، نمک را خورده، نمکدان را شکسته‏ایم، سر سفره خدا نشسته‏ایم؛ اما به او پشت کرده‏ایم، از خوان روزى او هر روز استفاده کرده‏ایم، اما از دستورات او سرپیچى کرده و برخلاف میل و خواسته او رفتار کرده‏ایم.

خداوند متعال در حدیث قدسى مى‏فرماید:

«یابنَ آدم! ما مِن یَومٍ جَدیدٍ إلاّ و یَأتِى فیِهِ رِزقُکَ مِن عِندِى، و ما مِن لَیلَهٍ إلاّ و تَأتِى المَلائِکَهُ مِن عِندِکَ بِعَمَلٍ قَبیحٍ، خَیرِى اِلیکَ نازِلٌ وَ شرُّکَ اِلَىَّ صاعِدٌ»؛

«اى فرزند آدم! هر روزى که مى‏آید روزى تو از طرف من به وسیله ملائکه حواله مى‏شود؛ اما هر شب که مى‏رسد ملائکه من با گناه و عمل زشت از نزد تو باز مى‏گردند. از جانب من همیشه خیر به سوى تو نازل مى‏شود، اما از جانب تو شرّ به سوى من بالا مى‏آید».[۱۳]

حال انسان با چنین کارنامه‏اى و با چنین بر خوردى با ولى نعمتش چه کارى باید انجام دهد؟ آیا به جز گریه و تضرع به درگاه خدا و طلب عفو و بخشش از او راه دیگرى دارد؟

در پیش روى ما سرنوشتى مبهم و ناشناخته وجود دارد: مرگ و جان کندن، عالم برزخ و انواع عذاب‏هاى آن، صحراى محشر و قیامت؛ قیامتى که هر روز آن پنجاه هزار سال طول مى‏کشد، حساب و محاسبه اعمال، و از همه مهمتر، آتش هولناک و دردناک جهنم که به هیچکس رحم نمى‏کند، عالم برزخ و قیامت و حوادثى که در آخرت رخ مى‏دهد آن‏قدر عظیم و فراوان است که خداوند متعال، حدود یک سوم آیات قرآن را به قیامت و حوادث پس از مرگ اختصاص داده است! در سوره حج که چه بسا مناسب بود ابتدا سخن از حج به میان مى‏آورد، از قیامت خبر داده و چنین هشدار مى‏دهد:

«یـاَیُّهَا النّاسُ اتَّقوا رَبَّکُم اِنَّ زَلزَلَهَ السّاعَهِ شَى‏ءٌ عَظیم * یَومَ تَرَونَها تَذهَلُ کُلُّ مُرضِعَهٍ عَمّا اَرضَعَت وتَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَملٍ حَملَها و تَرَى النّاسَ سُکـرى وما هُم بِسُکـرى ولـکِنَّ عَذابَ اللّهِ شَدید»؛

«اى مردم! از عذاب پروردگار بترسید که زلزله قیامت، حادثه‏اى عظیم است؛ روزى که مى‏بینید هر مادر شیردهى، کودک شیرخواره‏اش را فراموش مى‏کند و هر باردارى جنین خود را سقط مى‏نماید، و مردم را مست مى‏بینى در حالى که مست نیستند؛ ولى عذاب خدا شدید است».[۱۴]

آیاتى دیگر، حوادث این روز و عذاب دردناک آتش جهنم را چنین وصف مى‏کند:

«یَوَدُّ المُجرِمُ لَویَفتَدى مِن عَذابِ یَومَذٍ بِبَنیه * وصـحِبَتِهِ واَخیه * وفَصیلَتِهِ الَّتى تُؤیه * ومَن فِى‏الاَرضِ جَمیعـًا ثُمَّ یُنجیه * کَلاّ اِنَّها لَظى * نَزّاعَهً لِلشَّوى * تَدعوا مَن اَدبَرَ وتَوَلّى * و جَمَعَ فَاَوعى»؛

«قیامت؛ روزى است که گناهکار، دوست دارد فرزندان و همسر و برادرش و قبیله‏اى که از او حمایت مى‏کردند و همه مردم روى زمین را فدا نماید تا از عذاب آن روز نجات پیدا کند؛ اما هرگز چنین نخواهد شد.

آرى! شعله‏هاى سوزان آتش است که دست و پا و پوست سر را مى‏کَند و مى‏برد و کسانى را که به فرمان خدا پشت کرده و اموال را جمع و ذخیره کرده‏اند، صدا مى‏زند».[۱۵]

در آیه‏اى دیگر مى‏فرماید: «وقتى مجرمان گرفتار عذاب دردناک جهنم مى‏شوند و تمام راههاى نجات را امتحان مى‏کنند، اما نمى‏توانند خود را از آتش دردناک آن نجات دهند، پیش نگهبان جهنم آمده، مى‏گویند:

«و نادَوا یـمــلِکُ لِیَقضِ عَلَینا رَبُّکَ قالَ اِنَّکُم مـکِثون»؛

«آنها فریاد مى‏کشند: اى نگهبان دوزخ! به پروردگارت بگو، ما را بمیراند. (نگهبان) مى‏گوید: شما در این‏جا ماندنى هستید».[۱۶]

پیامبراکرم  در مورد حوادث و گردنه‏هاى پس از مرگ مى‏فرماید:

«إِنَّ اَمامَ هذا الخَلقِ اَلفَ عَقَبَهٍ کَئودٍ اَهوَنُها المَوتُ»؛ «در برابر این مردمان، هزار گردنه بسیار سخت وجود دارد که آسان‏ترین آنها مرگ است».[۱۷]

اگر آسان‏ترین این گردنه‏ها مرگ است، پس گردنه‏هاى دیگر چگونه است؟! جان کندن براى برخى انسانها آن‏قدر سخت است که تمام اولیاى الهى از خداوند درخواست مى‏کرده‏اند که خداوند جان آنان را آسان بگیرد و سکرات مرگ را بر آنان سخت نگیرد.

قدرى بیندیشم. براى عبور از این گردنه‏هاى هولناکى که در پیش روى ماست چه کرده‏ایم؟ براى سؤال نکیر و منکر چه جوابى داریم؟ براى تنهایى قبر چه کارى کرده‏ایم؟ براى آن زمانى که از قبر خارج مى‏شویم چه اندیشیده‏ایم؟ بالاخره براى مواقف پر شمار قیامت که در هر ایستگاهى هزاران سال ممکن است ما را نگه دارند چه عملى انجام داده‏ایم؟ اگر کسى از همه این موارد بر خود مطمئن است و خطرى او را تهدید نمى‏کند مى‏تواند با خیال راحت خوابیده، در شادى و سرور خود غوطه‏ور باشد؛ اما کسانى که اطمینانى از این آینده تاریک ندارند و ره‏توشه مناسبى براى آن آماده نکرده‏اند بلکه به جاى انجام اعمال خیر، تنها بار خود را سنگین‏تر کرده‏اند باید بسیار گریه کنند و کم بخندند؛ چنان که قرآن کریم خطاب به گناهکاران مى‏گوید:

«فَلیَضحَکوا قَلیلاً ولیَبکوا کَثیرًا جَزاءً بِما کانوا یَکسِبون»؛ «آنان باید به سبب کارهایى که کرده‏اند، کم بخندند و بسیار گریه کنند».[۱۸]

حضرت سیدالساجدین امام زین‏العابدین  در مناجات خود با خداوند متعال عرض مى‏کند:

«فَمَن یَکُونُ اَسوَءَ حالاً مِنِّى إِن اَنا نُقِلتُ عَلى مِثلِ حالِى اِلى قَبرِى؟ لَم اُمَهِّدهُ لِرَقَدَتِى و لَم اَفرُشهُ بِالعَمَلِ الصّالِحِ لِضَجعَتِى و مالِى لا اَبکِى و لا اَدرِى اِلى ما یَکُونُ مَصیرى؟ و اَرى نَفسِى تُخادِعُنى و اَیّامِى تُخاتِلُنِى و قَد خَفَقَت عِندَ رَأسِى اَجنِحَهُ المَوتِ، فَمالِى لااَبکِى؟ اَبکِى لِخُروجِ نَفسِى، اَبکِى لِظُلمَهِ قَبرِى، اَبکِى لِضیقِ لَحَدِى، اَبکِى لِسُؤالِ مُنکَرٍ و نَکیرٍ اِیّاىَ، اَبکِى لِخُروجِى عَن قَبرِى عُریانا ذَلیلاً، حامِلاً ثِقلِى عَلى ظَهرِى، اَنظُرُ مَرَّهً عَن یَمیِنِى و مَرَّهً عَن شِمالِى اِذا الخَلایِقُ فِى شَأنٍ غَیرِ شَأنِى…»؛

«چه کسى بدحال‏تر از من است؛ اگر با این وضعیتى که دارم مرا به قبر منتقل نمایند؛ قبرى که آن را براى خواب طولانى آماده نکرده‏ام و آن را با اعمال صالح و خیر فرش ننموده‏ام، چرا گریه نکنم در حالى که نمى‏دانم که مرا به کجا مى‏برند و چه سرنوشتى دارم؟ نفس خود را مى‏بینم که مرا فریب مى‏دهد، روزگار مرا فریب مى‏دهد، بالهاى مرگ بر روى سرم به جنبش درآمده است، پس چرا گریه نکنم؟ گریه مى‏کنم براى جان دادنم؛ گریه مى‏کنم براى تاریکى قبرم؛ گریه مى‏کنم براى تنگى لحدم؛ گریه مى‏کنم براى پرسش نکیر و منکر از من. براى آن زمان گریه مى‏کنم که با بدنى برهنه و با خوارى از قبر خارج مى‏شوم، در حالى که بار گناه پشتم را سنگین کرده است. گاهى به طرف راست نگاه مى‏کنم و گاه به طرف چپ و هرکسى را در وضعیتى غیر از وضعیت خود مى‏بینم…».[۱۹]

تنها آگاهان و دانایان گریه مى‏کنند

این پیام قرآن و معصومین است که همه افراد آن را درک نمى‏کنند. کسانى که این پیام را درک کرده‏اند؛ خنده و شادیهاى غفلت‏زاى خود را کم خواهند کرد و به گریه روى خواهند آورد. پرده غفلت و بى‏خبرى را کنار زده و درد خود را احساس مى‏کنند تا بدانند که چه‏کاره و بنده چه کسى هستند؟ چه وظیفه‏اى در مقابل او دارند؟ چه کارنامه‏اى را از خود بر جاى گذاشته، چه آینده و عاقبتى را پیش روى دارند و در یک کلام، اهل علم و معرفت و یقین هستند؟؛ چنان که قرآن کریم به این امر اشاره کرده و مى‏فرماید:

«اِنَّ الَّذینَ اُوتُوا العِلمَ مِن قَبلِهِ اِذا یُتلى عَلَیهِم یَخِرّونَ لِلاَذقانِ سُجَّدا * ویَقولونَ سُبحـانَ رَبِّنا اِن کانَ وَعدُ رَبِّنا لَمَفعولا * ویَخِرّونَ لِلاَذقانِ یَبکونَ ویَزیدُهُم خُشوعـا»؛

«آنها که پیش از این علم و دانش به آنها داده شد، هنگامى که این آیات بر آنها خوانده مى‏شود به خاک و سجده مى‏افتند و مى‏گویند: منزه است پروردگار ما که وعده‏هایش قطعاً انجام شدنى است. آنها بى‏اختیار به زمین مى‏افتند و اشک مى‏ریزند و هر زمان بر خشوعشان افزوده مى‏شود».[۲۰]

در این آیه، مقصود از عالمان افراد با سواد و آنان که مغزشان را پر از اصطلاحات برخى علوم روز کرده‏اند نیست؛ بلکه منظور، صاحبان اندیشه و خرد و فکرند. گرچه از سواد و علم ظاهرى نیز بهره‏اى نداشته باشند.

پیامبر اکرم  نیز در روایتى فرمود:

«لَو تَعلمُونَ ما اَعلَمُ لَبَکَیتُم کَثیرا و لَضَحِکتُم قَلیلاً و لَخَرَجتُم اِلَى الصَّعُداتِ تَجأَرُونَ اِلَى اللّهِ عَزَّوجَلَّ لا تَدرُونَ تَنجوُنَ او لا تَنجُونَ»؛

«اگر آنچه من مى‏دانستم شما هم مى‏دانستید بیشتر گریه مى‏کردید و کمتر مى‏خندیدید و سر به کوهها مى‏گذاشتید و به درگاه الهى فریاد مى‏زدید؛ در حالى که نمى‏دانستید آیا نجات پیدا مى‏کردید یا خیر؟»[۲۱]

امام حسین  نیز مى‏فرماید:

«هیچگاه بر پدرم على‏بن ابیطالب وارد نشدم، مگر اینکه او را گریان دیدم. پیامبراکرم  به آیه «اِذا جِئنا مِن کُلِّ اُمَّهٍ بِشَهیدٍ وجِئنا بِکَ عَلى هـؤُلاءِ شَهیدا»[۲۲] که مى‏رسید گریه مى‏کرد. بنگرید که شاهد بر اعمال دیگران (پیامبر ) چگونه گریه مى‏کند؛ اما کسانى که او بر اعمال آنان شاهد است (امّت او) مسرور و خندان هستند. به خدا سوگند! اگر جهل و بى‏خبرى نبود هیچ دهانى خندان نبود. چگونه مى‏خندند کسانى که شب را صبح کرده، صبح را شب مى‏نمایند، در حالى که مالک هیچ چیز نیستند و نمى‏دانند چه اتفاق و حوادثى براى آنان رخ خواهد داد؟ نمى‏دانند نعمتى از آنان گرفته خواهد شد و یا بلایى بر آنان خواهد رسید و یا مرگ ناگهانى به سراغ آنان خواهد آمد؟ افزون بر این، در پیش‏روى اینان روزى است که کودکان را پیر مى‏کند و پیران را از شدت عذاب مست و زنان حامله در آن جنین خود را سقط مى‏نمایند و مدت آن پنجاه هزار سال است. «انّا للّه و انّا الیه راجعون».[۲۳]

به همین دلیل گریه و تضرع و خوف از خداوند، ناشى از درک و معرفت انسان از جهان هستى، گذشته و آینده خود او است. مى‏بینیم که انبیاى الهى و اهل‏بیت  به دلیل معرفت بیشتر به حقایق امور از همه بیشتر گریه مى‏کردند. البته خوف انبیا و اهل‏بیت در برابر خداوند و گریه آنان به علّت معصیت و گناه نبوده است؛ زیرا آنان معصوم بوده‏اند و گناهى مرتکب نشده‏اند، بلکه خوف و گریه آنان به دلیل درک عظمت خداوند متعال و کوچک دیدن و کوچک شمردن خود و اعمالشان در برابر او بوده است؛ به این معنا که آن‏قدر خداوند و نعمتهاى او در برابر آنان عظمت داشته و آن قدر اعمال و عبادات خود را در برابر این همه عظمت و نعمت او ناچیز مى‏دیده‏اند که همیشه خود را در به جا آوردن شکر نعمتهاى الهى مقصر دانسته و از اینکه مبادا نتوانسته باشند با عبادات و اعمال خود حق عبودیت و شکر نعمتهاى او را به جا آورده باشند خائف و گریان بودند.

به یک نمونه از حالات حضرت امام سجاد  توجه کنید:

گریه امام زین‏العابدین :

امام سجّاد  آن‏قدر از خوف خدا و نیز براى شهادت پدر بزرگوارشان گریه مى‏کرد که در روایات و ادعیه به آن حضرت، لقب «رَئیسُ البَکّائین»؛ یعنى رئیس گریه‏کنندگان داده‏اند. در مورد گریه‏هاى آن حضرت، روایات متعددى نقل شده است.

طاووس یمانى مى‏گوید:

«امام زین‏العابدین  را دیدم که از نیمه‏هاى شب تا سحرگاهان به عبادت خدا مشغول گردید و به طور پیوسته کلماتى را در معصیت و کوتاهى خود بر زبان جارى مى‏کرد و گریه مى‏نمود تا اینکه نزدیک سحر سر بر زمین گذاشت و به سجده رفت. نزدیک آن حضرت رفتم و سرش را بلند کرده، بر زانو گذاشتم و شروع به گریه کردم. حضرت پس از مدتى بلند شده، نشست و فرمود: چه کسى مرا از ذکر پروردگارم بازداشت؟ گفتم: یابن رسول‏اللّه، طاووس هستم. سپس به آن حضرت عرض کردم: این چه وضعیتى است که شما دارید؟ پدر بزرگوار شما حسین بن على است. جدّ شما رسول خدا است. مادرتان فاطمه زهرا است. با این وجود چرا شما گریه مى‏کنید؟ ما افراد گنهکار باید این‏گونه گریه و زارى نماییم. حضرت تا این سخنان را شنید، رو به من کرده، فرمود:

«هَیهاتَ، هَیهاتَ یا طاووُسُ، دَع عَنّى حَدیثَ اَبِى و اُمِّى و جَدِّى، خَلَقَ اللّهُ الجَنَّهَ لِمَن اَطاعَهُ و اَحسَنَ و لَو کانَ عَبدا حَبَشِیّا و خَلَقَ النّارَ لِمَن عَصاهُ و لَو کانَ وَلَدا قُرَشِیّا، اَما سَمِعتَ قَولَهُ تَعالى: «فَاِذا نُفِخَ فِى الصّورِ فَلا اَنسَابَ بَینَهُم یَومَذٍ ولا یَتَساءَلون»[۲۴] وَاللّهِ لا یَنفَعُکَ غَدا إلاّ تَقدِمَهٌ تُقَدِّمُها مِن عَمَلٍ صالِحٍ»؛

«هیهات، هیهات، یا طاووس! رها کن سخن پدر و مادر و جدم را. خداوند بهشت را براى کسى خلق کرده که او را اطاعت نماید و به دیگران نیکى کند؛ هر چند غلام حبشى باشد، و جهنم را براى کسى آفریده که او را نافرمانى نماید؛ هرچند از فرزندان قریش باشد. آیا این سخن خداوند را نشنیده‏اى که در قرآن مى‏گوید: هنگامى که در صور دمیده مى‏شود هیچکدام از پیوندهاى خویشاوندى در میان آنان نخواهد بود و از یکدیگر سؤال و تقاضا نمى‏کنند. به خدا سوگند! در آن روز جز اعمال صالحى که پیش مى‏فرستى چیز دیگرى به حالت سودى نخواهد داشت![۲۵]»

قضیه یاد شده، شمه‏اى از حالات امامان و پیشوایان شیعه است که با وجود این که هیچ گناهى نداشتند ولى اینگونه در پیشگاه خدا اشک مى‏ریختند و پیروان این خاندان – که خود را پیرو و شیعه این خاندان مى‏دانند – باید در این مورد آنان را سرمشق و الگوى خود قرار دهند و همانند پیشوایان معصوم خود، پرده غفلت را از دیدگان خود کنار بزنند و بدانند که هر اندازه هم که عمل خیر انجام داده باشند، باز هم این اعمال در برابر عظمت خدا و نعمتهایى که او به انسان داده و نیز راه دراز و هولناکى که پیش روى دارند، اندک و ناچیز است و یکى از عمده‏ترین راهها و ابزار نجات انسان، گریستن از خوف خدا و کمک خواستن از اوست؛ چنان که امام حسین در روایتى فرمود:

«البُکاءُ مِن خَشیَهِ اللّهِ نَجاهٌ مِنَ النّارِ»؛ «گریستن از خوف خدا، موجب رهایى از آتش دوزخ است».[۲۶]

۲٫ گریه در فراق و مرگ عزیزان

الهى سینه‏اى ده آتش افروز     در آن سینه دلى وان دل همه سوز

هرآن دل راکه سوزى نیست دل‏نیست     دل‏افسرده غیر از آب‏وگل نیست

کرامت کن درونى درد پرور     دلى در وى درون درد و برون درد

از مواردى که گریه کردن براى آن ارزشمند است و در آیات و روایات اسلامى نیز بدان اشاره شده، گریه کردن در غم از دست دادن عزیزان است؛ چه آن عزیز و خویشاوند، زنده و دور از انسان باشد و چه شخص براى همیشه او را از دست داده و از این دنیا رفته باشد. قرآن کریم در سوره یوسف، از گریه یعقوب پیامبر در فراق فرزندش یوسف یاد کرده و مى‏فرماید:

«و تَوَلّى عَنهُم وقالَ یـاَسَفى عَلى یوسُفَ وابیَضَّت عَیناهُ مِنَ الحُزنِ فَهُوَ کَظیم»؛

«و یعقوب از آنان روى برگرداند و گفت: وا اسفا بر یوسف و چشمان او از اندوه سفید شد [نابینا شد ]اما خشم خود را فرو مى‏خورد و (کفران نعمت نمى‏کرد)».[۲۷]

از این آیه نتیجه مى‏گیریم که گریه در فراق عزیزان، امرى نیک و پسندیده است؛ لیکن انسان نباید مهار خویش را از دست بدهد و خداى ناکرده سخنان کفرآمیزى بر زبان جارى نماید.

از جمله گریه‏هاى فراق که داراى فضیلت زیاد است، گریه در فراق آقا امام زمان  است. در دعاى ندبه که از زبان خود اهل‏بیت  وارد شده، در فراق آن حضرت چنین مى‏خوانیم:

«هَل مِن مُعینٍ فَاُطیلُ مَعَهُ العَویلَ والبُکاءَ هَل مِن جُزوعٍ فَاُساعِدُ جَزَعَهُ اِذا خَلا؟ هَل قُذِیَت عَینٌ فَساعَدَتها عَیِنى عَلَى القَذى؟»؛

«آیا کسى هست مرا یارى کند تا به همراهى او ناله و گریه‏ام را طولانى کنم؟ آیا ناله کننده‏اى هست که او را در گریه و ناله‏اش هنگامى که تنهاست مساعدت نمایم؟ آیا به چشمى خار افتاده تا چشم من او را در ناراحتى‏اش همدردى کند؟[۲۸]»

انتظار فرج و تضرع براى ظهور آن حضرت، در حقیقت تضرع و گریه براى آمدن عدالت و شمشیر انتقام الهى است تا انتقام تمام ظلمهایى را که به مظلومان عالم و اهل‏بیت پیامبر وارد شده است، از ظالمان بگیرد و جهان را پر از عدل و داد نماید.

همچنین در روایات، گریه براى مردگان نیز زیاد سفارش شده و خود پیامبر و اهل‏بیت در مرگ عزیزانشان گریه مى‏کردند. در روایتى نقل شده است که وقتى ابراهیم، فرزند پیامبر از دنیا رفت، آن حضرت در فراق ابراهیم گریه کردند. اصحاب عرض کردند: اى رسول خدا، شما را مى‏بینیم که در فراق ابراهیم گریه مى‏کنید. حضرت فرمود:

«لَیسَ هذا بُکاءٌ و إنَّما هِىَ رَحمَهٌ و مَن لا یَرحَم لا یُرحَم»؛ «این گریه از روى بى‏صبرى و یا ناسپاسى نیست؛ بلکه رحمت و دلسوزى است و کسى که رحم نکند مورد رحمت قرار نمى‏گیرد.[۲۹]»

هنگامى که حمزه، عموى آن حضرت، در جنگ احد به شهادت رسید، آن حضرت به زنان صحابه فرمان دادند، براى حمزه عزادارى و گریه نمایند.[۳۰] همچنین در روایتى دیگر امام صادق مى‏فرماید:

«إنَّ النَّبِىَّ حیِنَ جائَتهُ وَفاهُ جَعفَربنِ اَبى طالِبٍ و زَیدِ بنِ حارِثَهَ، کانَ اِذا دَخَلَ بَیتَهُ کَثُرَ بُکائُهُ عَلَیهِما جِدّا و یَقُولُ: کانا یُحَدِّثانِى و یُؤانِسانِى فَذَهَبا جَمیعا»؛

«بعد از آنکه خبر شهادت جعفربن ابى طالب و زید بن حارثه را به پیامبر دادند، آن حضرت هرگاه داخل خانه مى‏شد، بسیار بر این دو گریه مى‏کرد و مى‏فرمود: آنان با من هم‏سخن و همدم بودند؛ ولى هر  دو  رفتند».[۳۱]

۳٫ گریه در عزاى امام حسین

از مواردى که در روایات اسلامى به عزادارى و گریه کردن در آن بسیار سفارش شده و براى آن اجر فراوانى ذکر گردیده، گریه بر امام حسین  و اصحاب و فرزندان بزرگوار آن حضرت است. از رسول‏خدا  روایت شده است که فرمود:

«یا فاطِمَهُ، کُلُّ عَینٍ باکِیَهٌ یَومَ القِیامَهِ إلاّ عَینٌ بَکَت عَلى مُصابِ الحُسینِ فَاِنَّها ضاحِکَهٌ مُستَبشِرَهٌ بِنَعیمِ الجَنَّهِ»؛

«اى فاطمه! هر چشمى در روز قیامت گریان است، مگر چشمى که در عزاى حسین گریه کند که آن چشم در قیامت خندان و به نعمتهاى بهشتى بشارت داده مى‏شود».[۳۲]

امام صادق  در روایتى به «مسمع» که از سوگواران و گریه‏کنندگان امام حسین  بود، فرمود: «خدا اشک تو را مورد رحمت قرار دهد. آگاه باش! تو از جمله کسانى هستى که از دلسوختگان ما به شمار مى‏آیى و از آنانى که در شادى ما شاداند و در اندوه ما غمگین‏اند. آگاه باش! تو هنگام مرگ، شاهد حضور پدرانم بر بالین خویش خواهى بود. آنان وصیت تو را به فرشته مرگ خواهند کرد و بشارتهایى که به تو داده مى‏شود، از این بهتر خواهد بود و فرشته مرگ از مادر دلسوز نسبت به بچه‏اش، بر تو مهربان‏تر خواهد بود».[۳۳]

امام رضا  نیز مى‏فرماید:

«فَعَلى مِثلِ الحُسینِ فَلیَبکِ الباکُونَ فَاِنَّ البُکاءَ عَلَیهِ یَحُطُّ ذُنوبَ العِظامِ»؛

«گریه‏کنندگان باید بر کسى همچون حسین گریه کنند؛ همانا گریستن براى او، گناهان بزرگ را فرو مى‏ریزد».[۳۴]

اهل‏بیت  افزون بر اینکه شیعیان خود را به عزادارى و گریه کردن بر امام حسین  تشویق و ترغیب مى‏کردند، خود نیز براى جدّ بزرگوارشان بسیار گریه مى‏کردند. امام سجاد بیست سال و بنا به نقلى چهل سال براى امام حسین  گریه مى‏کرد؛ هر زمان آب و طعامى نزد حضرت مى‏گذاشتند، اشک از چشمان آن بزرگوار جارى مى‏شد. در روایتى نقل شده است: روزى غلام آن حضرت، ایشان را از گریه بسیار منع کرد و گفت: شما از بس گریه مى‏کنید ممکن است خودتان را از بین ببرید. آن حضرت رو به غلام کرده و فرمود:

«وَیحَکَ! إِنَّ یَعقُوبَ النَّبِىَّ  کان لَهُ اِثنا عَشَرَ اِبنا، فَغَیَّبَ اللّهُ عَنهُ واحِدا مِنهُم فَابیَضَّت عَیناهُ مِن کَثرَهِ بُکائِهِ عَلَیهِ و شابَّ رَأسُهُ مِنَ الحُزنِ، و احدَودَبَ ظَهرُهُ مِنَ الغَمِّ و کان ابنُهُ حَیّا فِى الدُّنیا و اَنا نَظَرتُ اِلى اَبِى و أَخِى و عَمِّى و سَبعَهَ عَشَرَ مِن اَهلِ بَیتِى مَقتُولیِنَ حَولِى، فَکَیفَ یَنقَضِى حُزنِى»؛

«واى بر تو اى غلام (این چه سخنى است که مى‏گویى). یعقوب پیامبر  دوازده فرزند داشت و خداوند تنها یکى از فرزندان او را براى مدتى از نظرش غایب نمود، ولى آن حضرت آن قدر براى او گریه کرد که چشمان او نابینا شد و موهاى سرش از اندوه بسیار سفید گردید، پشتش از غم خمیده شد این در حالى بود که فرزندش زنده بود؛ اما من مشاهده کردم که در جلوى چشمانم پدر و برادر و عمو و هفده نفر از اهل بیتم را به قتل رساندند. حال چگونه اندوه و غم من تمام شود؟».[۳۵]

آقا امام زمان  نیز براى جد بزرگوارشان بسیار گریه و نوحه مى‏نمایند. در یکى از مرثیه‏هاى خود خطاب به آن حضرت عرض مى‏کند:

«فَلَئِن اَخَّرَتنِى الدُّهُورُ و عاقَنِى عَن نَصرِکَ المَقدُورُ و لَم اَکُن لِمَن حارَبَکَ مُحارِبا و لِمَن نَصَبَ لَکَ العَداوَهَ مُناصِبا فَلاَُنَدِّبَنَّکَ صَباحا و مَساءً و لاََبکِیَنَّ لَکَ بَدَلَ الدُّموعِ دَما، حَسرَهً عَلَیکَ و تَأَسُّفا عَلى ما دَهاکَ و تَلَهُّفا حَتّى اَموتَ بِلَوعَهِ المُصابِ و غُصَّهِ إلاِکِتیابِ…»؛

«اى جد بزرگوار! اگر زمانه مرا به تأخیر انداخت و مقدرات، مرا از یارى تو بازداشت و نبودم با آنان که با تو جنگ کردند تا بجنگم و با کسانى که با تو دشمنى کردند دشمنى کنم، اما هر صبح و شام براى تو گریه مى‏کنم و اگر اشکم تمام شود به جاى اشک براى تو خون خواهم گریست، از روى حسرت و تأسف خوردن بر تو و از روى دریغ و اندوه! تا آنکه به سبب سوز این مصیبت و غصه این محنت بمیرم».[۳۶]

اى بهترین بهانه براى گریستن      وى داغ جاودانه براى گریستن

با نام داغدار تو اى لاله بهشت      زیباست هر ترانه براى گریستن

نام تو در گشایش دلهاى داغدار    رمزى است عاشقانه براى گریستن

در راه کربلاى تو هر لاله مى‏دهد     ما را به کف بهانه براى گریستن

[۱]. خاتمه المستدرک، ج ۳، ص ۱۴۵؛ بحارالانوار، ج ۶۵ ، ص ۱۹۱٫

[۲]. الخصال، ص ۴۴۴؛ بحارالانوار، ج ۶۵ ، ص ۱۵۰٫

[۳]. اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۱۶، ص ۲۵٫

[۴]. مریم ۱۹ ۵۸٫

[۵]. مائده ۵ ۸۳ .

[۶]. وسائل‏الشیعه، ج ۷، ص ۷۶٫

[۷]. مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۲۴۰٫

[۸]. همان، ج ۵، ص ۲۰۶٫

[۹]. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۵۲٫

[۱۰]. دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۳۴۳٫

[۱۱]. مصباح الشریعه، ص ۲۴؛ بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۵۲٫

[۱۲]. صحیفه السجادیه، دعاى ۱۸۷؛ بحارالانوار، ج ۹۱، ص ۱۴۶٫

[۱۳]. الجواهر السنیه، ص ۷۹٫

[۱۴]. حج ۲۲ ۱ ـ ۲٫

[۱۵]. معارج ۷۰ ۱۲ ـ ۱۸٫

[۱۶]. زخرف، ۷۷٫

[۱۷]. مستدرک سفینه البحار، ج ۷، ص ۲۹۸٫

[۱۸]. توبه، ۸۲٫

[۱۹]. صحیفه سجادیه، دعاى سحر؛ بحارالانوار، ج ۹۵، ص ۸۹٫

[۲۰]. اسراء ۱۷ ۱۰۷ ـ ۱۰۹٫

[۲۱]. المستدرک على الصحیحین، ج ۴، ص ۳۲۰؛ میزان‏الحکمه، ج ۳، ص ۲۰۹۱٫

[۲۲].حال آنها چگونه‏است که‏از هرامّتى شاهد وگواهى براعمالشان‏مى‏آوریم‏و تورانیزبرآنان گواه‏خواهیم آورد».نساء،۴۱٫

[۲۳]. کلمات الامام الحسینع، ص ۵۹۷٫

[۲۴]. مؤمنون ۲۳ / ۱۰۱٫

[۲۵]. بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۸۱ .

[۲۶]. کلمات الامام الحسین۷، ص ۷۵۶٫

[۲۷]. یوسف ۱۲/۸۴ .

[۲۸]. بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۱۰۸؛ صحیفه المهدى، ص ۲۲۲٫

[۲۹]. وسائل‏الشیعه، ج ۳، ص ۲۸۲٫

[۳۰]. کمال‏الدین و تمام‏النعمه، ص ۷۳٫

[۳۱]. من لایحضره الفقیه، ج ۱، ۱۷۷٫

[۳۲]. مستدرک سفینه‏البحار، ج ۱، ص ۴۰۳٫

[۳۳]. وسائل‏الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۰۸٫

[۳۴]. الامالى، صدوق، ص ۱۹۰؛ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۹۰٫

[۳۵]. الخصال، ص ۵۱۸ ـ ۵۱۹؛ بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۱۰۸٫

[۳۶]. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۳۸؛ صحیفه المهدى، ص ۲۹۴٫

منبع: برگرفته از کتاب سیمای شیعه از نگاه اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ،
دیدگاه ها