سقیفه و پیامدهای آن

سقیفه و پیامدها

امام على  پس از ماجراى سقیفه و انتخاب ابوبکر، با مشاهده و ارزیابى دقیق اوضاع داخلى و خارجى جهان اسلام، تصمیم گرفت به گونه‏اى رفتار کند تا جاى هیچ گونه بهانه‏اى براى دشمن نباشد و در نهایت، از رسیدن ضرر به اسلام و مسلمانان جلوگیرى شود.

ماندگارى اسلام به وجود و منش امام على  بستگى داشت و بیشتر مردم، از سابقه امام على  در دوران پیامبر اکرم ، حضور فعالانه و شجاعانه آن حضرت در جنگ‏ها و از سبقت گرفتن او در پذیرش اسلام آگاه بودند، همچنین مردم، مقام و موقعیت امام على  را نزد پیامبر به خوبى مى‏دانستند.

به همین دلیل حرکت کل جهان اسلام، وابسته به حرکت و عملکرد آن امام بود. پس از شناخت موقعیت، موضع امام على  به گونه‏اى بود که به مردم ثابت شد، آن حضرت روند حاضر را تأیید نمى‏کند و تمام همکارى امام، براى حفظ جامعه نوبنیاد اسلام و مسلمانان بوده است.

گفتیم که مخالفت ابوبکر با انتخاب حضرت على  و اثبات خلافت براى خود و پافشارى قدرت حاکم براى گرفتن بیعت که به اهانت به یگانه دختر رسول خدا انجامید. اکنون مى‏خواهیم بدانیم که امام ، در مقابل این مسئله

 

چه موضعى مى‏گیرد و ۲۵ سال سکوت و خانه‏نشینى خود را چگونه به تصویر مى‏کشد؟

اجتماع سقیفه، یک برنامه از پیش تعیین شده بود و با توجه به اینکه ابوبکر و عمر مى‏دانستند، اگر پس از کفن و دفن پیامبر اکرم  حضرت على  و بنى هاشم، حضور داشته باشند، مردم با امام على  بیعت خواهند کرد؛ بنابراین تدابیرى اندیشیدند که پس از رحلت رسول اللّه‏ ، بى‏درنگ دست به اقدام بزنند و مردم را در مقابل عمل انجام شده قرار بدهند.

بنابراین، این‏گونه تصمیم مى‏گیرند که به هر شکلى، مجمع انصار را تشکیل دهند؛ زیرا آنها مى‏دانستند که اگر خود پیشقدم شوند، عده‏اى مانع کار آنها خواهند شد. آنها به این نتیجه رسیدند که از رقابت‏هاى قبیله اوس و خزرج سوء استفاده و دو نفر از قبیله اوس را که رابطه خوبى با ابوبکر داشتند، وارد این بازى سیاسى کنند تا به تحریک آنها، مجمع انصار تشکیل شود و به دنبال آن، این دو نفر (ابوبکر و عمر) را براى رسیدن به هدف نهایى وارد صحنه کنند.

به هر حال، پس از جریان سقیفه و انتخاب ابوبکر به خلافت، دوران ۲۵ ساله سکوت امام على  آغاز شد.  حضرت على  در این دوران، سعى کرد با احتیاط کامل، به افراد هوشیار بفهماند، که این نظام را تأیید نمى‏کند؛ بنابراین و بنا به قول معتبر تا مدت شش ماه، از بیعت با ابوبکر خوددارى کرد.[۱]

تنها آمدن عباس بن عبدالمطلب و ابوسفیان براى بیعت کردن با حضرت على  نشان مى‏دهد آن حضرت، چقدر تنها و بى‏یاور بوده است، که خود را بى‏بال معرفى کرده است.

امام على  مى‏فرماید: اى مردم! موج‏هاى فتنه را که مانند دریاهاى پر تلاطم در خروش‏اند، با کشتى‏هاى نجات اهل بیت رسول خدا  بشکافید.

طبق روایتى معتبر به نقل از شیعه و سنى، حضرت رسول خدا  چنین فرمود:

«مثلُ اهل بیتى فیکم کسفینهِ نوحٍ من رکبها نجا و من تخلف منها غَرِق.»[۲]

از پیمودن راه نفرت برگردید و تاج‏هاى فخر، سرکشى و شخصیت‏طلبى را از سر خود بردارید تا فتنه آرام گیرد و اسلام، با داشتن علوم و معارف اهل بیت  چهره درخشان خود را به جهان نشان دهد. در غیر این صورت، اگر شما بخواهید، بر اساس خودپرستى و منفعت‏طلبى برضد کسانى برخیزید که آنان نیز به همین دلیل قیام کرده‏اند و نزدیک رحلت رسول خدا جنگى خونین را به وجود آورید، دیگر نامى از اسلام نخواهد ماند.

کسى کامیاب و رستگار است که با وجود یاران کافى قیام کند و حق خود را از دیگران بگیرد، مانند مرغى که با دو بال توانا در آسمان پرواز مى‏کند، یا کامیابى براى کسى است که در صورت نداشتن یار، خود را کنار بکشد و از جنگ فاصله بگیرد.

گرچه خلافتى که مرا به آن دعوت مى‏کنید و به بیعت با من اصرار دارید، طبق روایات قرآن و وصیت رسول خدا  حق مسلم من است؛ ولى با وجود مخالفت بنى تیم و بنى عدى که پس از رحلت رسول خدا ، بى‏درنگ مردم را به بیعت کردن با خود دعوت کردند و براى مخالفت با رسول خدا  و انکار وصیت‏هاى آن حضرت با تمام وجود در مقابل او ایستادند؛ مانند آب گندیده‏اى است که به علت نزدیکى با هوى و هوس‏ها، طعم واقعى خود را از دست داده است و به علت همراه شدن با این افکار سوء و نیت‏هاى بد، متعفن شده است و مانند لقمه غذاى پر از خارى است که هنگام فرو بردن گلو را مى‏شکافد و از آن پایین نمى‏رود.

اگر کسى میوه را پیش از رسیدن آن بچیند، خوردن آن میوه تلخ بى‏فایده است؛ مانند شخص زارعى که در زمین دیگران زراعت کند که البته سودى نخواهد برد. خلافت من، یک خلافت الهى است که بر اساس تقوا و ولایت شرعى رسول خدا ، براى هدایت مردم به مقامات والاى معنوى و ظاهرى پایه‏گذارى شده است و با وجود نداشتن یارانى که بتوانند بر مخالفان غلبه کنند، قیام علیه آنان نتیجه‏اى جز هرج و مرج نخواهد داشت و مشخص است که منافقان امت، انتظار چنین روزى را دارند.

بنابراین اگر بگویم که به امر خلافت علاقه دارم، مخالفانم مى‏گویند که على  به خلافت، حکومت و ریاست حریص شده است و اگر سکوت اختیار کنم، مى‏گویند که او از مرگ ترسیده است. از على بعید است که بعد از آن همه سختى‏ها و ناملایمات روزگار و پیروز شدن در میدان‏هاى جنگ و با وجود تحمل مشکلات، از مرگ بهراسد.

به خدا سوگند! علاقه فرزند ابى طالب به مرگ، بیشتر از علاقه کودک شیرخوار به پستان مادر است.

علت قیام نکردن من براى کسب مقام خلافت، آن است که آن چنان بر علوم و اسرار الهى، معارف قضا و قدر، تکلیف، خوشبختى و بدبختى آگاهى پیدا کرده‏ام و گنجینه‏هایى از علوم، آن چنان در وجود و نفس من گم شده‏اند که اگر بعضى از آنها را به شما نشان دهم، مثل تکان خوردن ریسمانى دراز در چاهى عمیق، خواهید لرزید و قدرت شنیدن آن را نخواهید داشت.[۳]

این کلام حضرت على ، کنایه از قضاى حتمى الهى است که باید مردم را با آن امتحان کند و باید بدین وسیله، مخالفان دین و سخنان پیامبر اکرم  از پیروان اسلام جدا شوند: «فریقٌ فى الجنه و فریق فى السَّعیر»[۴].

علت اصلى قیام نکردن امیر مؤمنان ، نداشتن یار کافى بود؛ چنان که حضرت على در این باره مى‏فرماید:

رسول خدا  به من فرمود:

«اى على! اگر پس از من یار کافى داشتى قیام کن و حق خود را بگیر و اگر یار کافى پیدا نکردى، با قیام نکن».

در سخنان آن حضرت آمده است که پس از رحلت رسول خدا ، اگر چهل نفر یار حقیقى داشتم، قیام مى‏کردم و دست به شمشیر مى‏بردم.

معاویه در نامه‏اى به امام على  مى‏نویسد:

«اى على! تو همان کسى هستى که پس از رحلت رسول خدا ، حتى چهل نفر یار نداشتى و وقتى پدرم ابوسفیان خواست با تو بیعت کند، به او گفتى که اگر چهل نفر یار داشتم، علیه مخالفان قیام مى‏کردم».

بنابراین وقتى سلمان، ابوذر، مقداد، زبیر، عمار یاسر، عباس بن عبدالمطلب، ابى بن کعب، عتبه ابى لهب، براء بن عازب، سعد بن ابى وقاص، طلحه بن عبیداللّه، بنى هاشم و بسیارى دیگر از مهاجرین و انصار امام على  را تنها یافتند، براى حفظ جان خود از گزند دشمن، در خانه فاطمه  جمع شدند.

در این هنگام، ابوبکر، عمر را براى احضار و بیعت گرفتن از آنان فرستاد و گفت: اگر نیامدند با آنها پیکار کن.

برخى از آثار و پیامدهاى سقیفه

ماجراى سقیفه، آثار شوم فراوانى به همراه داشت که شاید بتوان آن را تاریک‏ترین و شوم‏ترین حادثه تاریخ دانست؛ زیرا منشأ حوادث فجیع و ناگوار بسیارى بود که پس از آن در تاریخ به وجود آمد و آثار آن تا کنون نیز باقى مانده است.

با یک دید کلى، آثار سقیفه را مى‏توان به دو بخش آثار کوتاه مدت و آثار بلند مدت تقسیم کرد.

الف) آثار کوتاه مدت

۱٫ غصب خلافت حق امام على :

لامنس – خاورشناس بلژیکى با وجود تعصب شدید برضد اسلام – مى‏نویسد: ابوبکر، عمر و ابوعبیده، در زمان حیات پیامبر اکرم ، یک مثلث قدرت تشکیل دادند که هدف آن، حذف بنى‏هاشم، به ویژه امام على  از مقام خلافت بود.[۵]

این گروه، پس از وفات پیامبر اکرم  به هدف خود رسیدند و جایگاه امام على  را غصب کردند؛ البته همان گونه که در فصل قبل اشاره شد، امام على  براى جلوگیرى از ایجاد تفرقه و حفظ اتحاد امت سکوت مى‏کرد و از حق شخصى خود مى‏گذشت.

۲٫ اهانت به جایگاه اهل بیت پیامبر :

همه مى‏دانیم که پیامبراکرم  تا چه اندازه به فرمان الهى درباره اهل بیت خود سفارش مى‏کرد. خداى تعالى در قرآن مى‏فرماید: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى».[۶] با این حال، مى‏دانیم که در پى حادثه سقیفه و انتخاب ابوبکر به خلافت، چه اهانت‏هایى به اهل بیت پیامبر اکرم  به ویژه حضرت فاطمه زهرا  شد.

سلیم بن قیس در این باره مى‏نویسد:

«عمر با صداى بلند فریاد زد: اى على! به خدا قسم! باید از خانه خارج شوى و با خلیفه رسول اللّه  بیعت کنى وگرنه خانه را به آتش مى‏کشم!» فاطمه  فرمود: «اى عمر! ما با تو کارى نداریم». عمر گفت: «در را باز کن وگرنه خانه را با اهل آن آتش مى‏زنم». فاطمه فرمود: «آیا از خدا نمى‏ترسى که داخل خانه شوى؟» عمر از کار خود منصرف نشد و در خانه را به آتش کشید و با فشار آوردن به در، داخل خانه شد.

فاطمه  جلو آمد و فریاد زد: «یا ابتاه! یا رسول الله!» عمر شمشیرش را که در غلاف بود به پهلوى فاطمه  زد.  فاطمه  فریاد زد: «اى پدر!» در این هنگام، عمر با تازیانه به بازوى فاطمه  زد. فاطمه  دوباره فریاد زد: «اى رسول خدا ببین! ابوبکر و عمر پس از تو چگونه با ما رفتار مى‏کنند؟»[۷]

اهانت دیگر به خاندان رسول خدا ، بردن حضرت على  براى بیعت با ابوبکر، با آن وضع تأسف‏انگیز بود.  سلیم در این باره چنین مى‏نویسد: «اطراف على  را گرفتند و ریسمان به گردن آن حضرت انداختند و على  را کشان‏کشان نزد ابوبکر بردند. عمر با شمشیر بالاى سرش ایستاده بود و خالد بن ولید، ابوعبیده، سالم غلام حذیفه، معاذ، مغیره، اسید بن حضیر، بشیر بن سعد و دیگران – در حالى که مسلح بودند – اطراف ابوبکر جمع شده بودند».[۸]

این حوادث در حالى اتفاق افتاد که خداى تعالى در قرآن اجر رسالت پیامبر اعظم   را مودّت و محبت به نزدیکان آن حضرت بیان کرده و آن را بر همه مسلمانان واجب کرده است.

فخر رازى – که از مفسرین بزرگ اهل سنت است – در کتاب تفسیر خود چنین مى‏نویسد:

«لاشک انّ النبى  کان یحب فاطمه  قال ؛ «فاطمه بضعه منّى یؤذینى ما یؤدیها و ثبت بالنقل المتواتر عن رسول اللّه  انّه کان یحب علیا و الحسن و الحسین و اذا ثبت ذلک وجب على کل الامه مثله لقوله: «و اتبعوه لعلکم تهتدون»[۹] و لقوله تعالى:«فلیحذر الذین یخالفون عن أمره»[۱۰] و لقوله: «قل ان کنتم تحبّون اللّه فاتبعونى یحببکم اللّه»[۱۱] ولقوله سبحانه:  «لقد ان لکمک فى رسول اللّه اسوه حسنه»[۱۲][۱۳].

بخارى در کتاب صحیح خود در فضیلت حضرت زهرا  چنین نقل مى‏کند که رسول خدا  فرمود: «فاطمه بضعه منّى فمن اغضبها اغضبنى».[۱۴]

در کتاب النکاح، باب «ذب الرجل عن ابنه…» روایتى را از پیامبر اعظم  در فضیلت حضرت زهرا  نقل کرده است: «… فأنّما هى بضعه منّى و یریبنى ما ارابها و یؤذینى ما آذاها».[۱۵]

بعد از رحلت پیامبر اعظم  کسانى که خود را جانشین پیامبر معرفى کرده بودند در حق آن حضرت جفا و حق آن حضرت را غصب کردند و حتى میراث حضرت فاطمه زهرا  را از او گرفتند.

ابن قتیبه در کتاب خود وقایع بعد از جسارت به خاندان وحى و سوزاندن در خانه و بردن حضرت على  براى بیعت را چنین مى‏نویسد:

«حضرت زهرا  از آنها به حدى غضبناک شدند که تا وقتى در دنیا بود با آنها صحبت نکرد و بعد از وفات، حضرت فاطمه  مخفیانه کفن و دفن شد و قبرشان مخفى ماند».

بخارى در صحیح خود بارها به این مسئله اشاره کرده و مى‏نویسد:

«فأنى ابوبکر یدفع الى فاطمه منها شیئا فوجدت فاطمه على ابى‏بکر فى ذلک فهجرته فلم تکلّمه حتى توفیّت و عاشت بعد النبى  سته اشهر فلما توفیت دفنها زوجها على لیلاً و لم یؤذن بها أبابکر و صلّى علیها و…»[۱۶]

«همان‏گونه که ملاحظه مى‏کنید، کسانى که حضرت فاطمه  را اذیت کرده و آن حضرت را به غضب آورده‏اند، رسول خدا  را اذیت کرده و به غضب آورده‏اند.

خداى تعالى در حق این چنین افرادى در قرآن مى‏فرماید:

«إِنَّ الَّذینَ یُؤذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَ اْلآخِرَهِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذابًا مُهینا».[۱۷]

«… فقال عمر لأبى بکر، رضى اللّه عنهما، انطلق بنا الى فاطمه، فإنا قد أغضبناها، فانطلقا جمیعا، فاستأذنا على فاطمه، فلم تأذن لهما، فأتیا علیا فکَلّماه، فأدخلهما علیها، فلما قعدا عندها، حولت وجه_ها الى الحائط، فسلما علیها، فلم ترد ‘، فتکلم أبوبکر فقال: یا حبیبه رسول اللّه و اللّه إن قرابه رسول اللّه أحب من قرابتى، و إنک لأحب الى من عائشه ابنتى، و لوددت یوم مات أبوک أنى مت، ولا أبقى بعده، أفترانى أعرفک و أعرف فضلک و شرفک و أمنعک حقک و میراثک من رسول اللّه إلا أنى سمعت أباک رسول اللّه ‏ یقول: لا نورث، ما ترکنا فهو صدقه، فقالت: أرأیتکما إن حدثتکما حدیثا عن رسول اللّه ‏ تعرفانه و تفعلان به؟ قالا: نعم. فقالت: نشدتکما اللّه ألم تسمعا رسول اللّه یقول: رضا فاطمه من رضاى، و سخط فاطمه من سخطى، فمن أحب فاطمه ابنتى فقد أحبنى، و من أرضى فاطمه فقد أرضانى، و من أسخط فاطمه فقد أسخطنى؟ قالا نعم سمعناه من رسول‏اللّه  قالت: فإنى أشهد اللّه و ملائکته أنکما أسخطتمانى و ما أرضیتمانى، و لئن لقیت النبى لأشکونکما إلیه، فقال ابوبکر أنا عائذ باللّه تعالى منى سخطه و سخطک یا فاطمه، ثم انتحب أبوبکر یبکى، حتى کادت نفسه أن تزهق، و هى تقول: واللّه لأدعون اللّه علیک فى کل صلاه أصلیها، ثم خرج باکیا».[۱۸]

روزى عمر به ابوبکر گفت: بیا به دیدن فاطمه  برویم، گویا او از ما خشمگین است. [ابوبکر پذیرفت] هر دو به طرف خانه فاطمه  به راه افتادند.

وقتى به خانه فاطمه  رسیدند، از او اجازه ورود خواستند، اما فاطمه  به آنها اجازه نداد. عمر و ابوبکر نزد على آمدند و از او خواستند تا بین آنها و فاطمه  واسطه شود تا بلکه فاطمه  به آنها اجازه ورود بدهد. با وساطت على ، فاطمه  به آن دو نفر اجازه ورود داد. آن دو نفر وارد خانه شدند و در محضر فاطمه  نشستند. فاطمه زهرا  پشت به آن‏ها و رو به دیوار نشست.

عمر و ابوبکر سلام کردند، اما فاطمه  جواب سلام آنها را نداد.

ابوبکر گفت: اى حبیبه رسول خدا، اقربا و نزدیکان پیامبر  [تو را] بیشتر از اقرباى خودم دوست دارم و من تو را بیشتر از دخترم عایشه دوست دارم.

وقتى پدرت پیامبر از دنیا رفت [گمان کردم] که من هم مرده‏ام و بعد از او زنده نمى‏مانم. من تو را مى‏شناسم و از مقام و فضل و شرافت تو به خوبى آگاه هستم.

دلیل این که حق تو [فدک] را ندادم این بود که از من از رسول خدا ‏ شنیدیم که فرمود: من ارثى از خود باقى نمى‏گذارم و اگر هم ارثى باشد، صدقه است.

فاطمه  گفت: شما را به خدا قسم آیا این حدیث را از پیامبر ‏ شنیدید که فرمود: رضایت فاطمه، رضایت من است و خشم فاطمه خشم من است، کسى که فاطمه را دوست داشته باشد، مرا دوست دارد و کسى که فاطمه از او راضى باشد، من هم از او راضى هستم و کسى که فاطمه از او ناراضى باشد، من هم از او راضى نیستم، هر کس فاطمه را خشمگین کند، مرا خشمگین کرده است؟

عمر و ابوبکر گفتند: آرى! ما شنیدیم که پیامبر  چنین گفت.

فاطمه  گفت، خدا و ملائکه را شاهد مى‏گیرم که شما دو نفر [عمر و ابوبکر ]مرا ناراضى و خشمگین کردید، وقتى به دیدار پیامبر  رفتم، از شما دو نفر به آن حضرت شکایت مى‏کنم.

ابوبکر گفت: اى فاطمه از خشم تو – که خشم خداست – به خدا پناه مى‏برم.

سپس ابوبکر شروع به گریه کرد؛ به گونه‏اى که صداى گریه‏اش بلند شد.

حضرت فاطمه  گفت: به خدا قسم در هر نمازم براى تو دعا مى‏کنم [تو را نفرین مى‏کنم] ابوبکر در حالى که بشدت گریه مى‏کرد، خانه فاطمه  را ترک کرد.

۳٫ غصب فدک:

فدک، ملک شخصى پیامبر اکرم  بود که آن را در زمان حیاتش، به دخترش فاطمه زهرا  بخشید و از سال هفتم تا سال یازدهم هجرى – که رسول اکرم رحلت کرد- درآمد آن اراضى را به حضرت فاطمه  مى‏دادند و او به میل خود، آنها را بین فقرا تقسیم مى‏کرد.

ابوبکر پس از مسلط شدن بر اوضاع، دریافت که درآمد او، براى هزینه‏هایش در خارج و اداره امور مسلمانان کافى نیست؛ همچنین ترس و نگرانى ابوبکر از این بود که چون بنى هاشم درآمد خوبى از خمس نخلستان‏ها و فدک دارند، روزى علیه او شورش و براى خلافت انتقام‏جویى کنند.

به همین دلیل، به کارکنان خود دستور داد تا کارکنان و گماشتگان دختر پیامبر اکرم را از فدک بیرون کنند. بدین ترتیب، فدک را غصب کرد و آن را به حساب بیت المال مسلمانان برد.[۱۹]

۴ . شهادت حضرت زهرا :

در نتیجه حادثه سقیفه و به خلافت رسیدن ابوبکر و رفتار وحشیانه‏اى که ابوبکر، عمر و عمال آنها، براى وارد شدن به خانه زهراى مرضیه  انجام دادند، حضرت زهرا  به شدت مجروح شد و در نتیجه آن، پس از چند ماه به شهادت رسید.

علامه امینى در جلد هفتم الغدیر مى‏نویسد:

«ابوبکر از دادن فدک به فاطمه  ممانعت کرد و فاطمه ، از پیش ابوبکر با حالت خشم و غضب برگشت و تا زمانى که زنده بود، با ابوبکر حرفى نزد و سخن نگفت تا از دنیا به سراى باقى شتافت. آن بزرگوار پس از رحلت رسول اکرم ، شش ماه زنده بود، وقتى حضرت فاطمه  به شهادت رسید، همسرش، بدون این‏که ابوبکر را باخبر کند، وى را شبانه و مخفیانه به خاک سپرد».[۲۰]

شهادت سرور زنان دو عالم و دردانه هستى، حضرت زهرا ، در واقع از دردناک‏ترین نتایج و پیامدهاى سقیفه بود.

۵ . شهادت حضرت محسن  وناقص کردن نسل رسول الله

از دیگر پیامدهاى شوم سقیفه این بود که حضرت زهرا ، از شدت جراحت، محسن خود را سقط کرد و بدین‏سان بخشى از نسل رسول اللّه  ناقص شد و از بین رفت.

صاحب مروج الذهب، در کتاب اثبات الوصیه، در شرح وقایع آن روز مى‏نویسد:

«پس بر على  هجوم آوردند و در خانه‏اش را سوزاندند و آن حضرت را به زور از خانه بیرون کشیدند و سیده بانوان عالم، فاطمه  را آنقدر بین در و دیوار فشار دادند تا محسن خود را سقط کرد».[۲۱]

این مطلب را صلاح الدین صفدى شافعى، محدث قمى، ابومخنف، شهرستانى، یعقوبى و طبرى نیز نقل کرده‏اند.[۲۲]

۶٫ هتک حرمت رسول اللّه‏  ورها کردن پیکر پاک آن حضرت

سقیفه، پس از رحلت پیامبر اکرم  تشکیل شد. این امر سبب شد تا ابوبکر، عمر و ابوعبیده، به همراه گروهى از انصار، غسل و کفن و دفن بدن رسول الله  را به فراموشى بسپارند و در سقیفه، درباره تعیین خلیفه به بحث و اختلاف نظر بپردازند؛

این عمل آنان، توهین به رسول گرامى اسلام  بود؛ ولى امام على ، بدون توجه به این مسائل، مشغول انجام کفن و دفن و تجهیز بدن پیامبر اکرم  بود.

عبدالفتاح عبدالمقصود مى‏گوید:

عباس با این اندیشه، در همان حالى که در کنار جسد پیامبر اکرم  بود، در مقابل چشم حاضران، دستش را به سوى امام على  دراز کرد و گفت: «برادرزاده! دستت را باز کن مى‏خواهم با تو بیعت کنم، تا مردم بگویند عموى پیامبر اکرم ، با پسر عموى پیامبر اکرم بیعت کرده است و دیگر آن دو نفر «ابوبکر و عمر» هم با تو مخالفت نمى‏کنند. على ، در همان حال که چشمانش را بر بدن پاک پیامبر اکرم دوخته بود، بدون توجه به عباس گفت:  «عموجان! ما به کفن و دفن رسول خدا  مشغولیم».[۲۳]

۷٫ زدن برچسب ارتداد به گروهى ازمسلمانان وشهادت مالک_بن_نویره:

همان‏گونه که در فصل قبل اشاره کردیم، پس از وفات پیامبر اکرم ، چون وصى آن حضرت به خلافت نرسید و ابوبکر خلیفه شد، گروهى از مسلمانان و از جمله مالک  بن نویره از پرداخت زکات و از پیروى ابوبکر خوددارى کردند.

مالک بن نویر به مدینه آمد و پس از این که دید ابوبکر خلیفه مسلمانان شده است، اعتراض خود را اعلام کرد؛ به همین دلیل ابوبکر خالد بن ولید را همراه گروهى نزد مالک و قومش فرستاد تا به بهانه این‏که آنها اهل رده هستند و از دین خارج شده‏اند، با آنها جنگ کنند. خالد نیز با لشکر خود به جنگ با آنها رفتند و با حیله‏اى که خالد به کار بست، مردان آنها را کشتند، با زنهاى آنان زنا کردند و خالد نیز با زن مالک زنا کرد.

شهادت مالک با مخالفت‏هاى شدیدى در مدینه روبه‏رو شد؛ به گونه‏اى که عمر به خالد گفت: «خالد تو باید قصاص شوى».  خالد با ابوبکر ملاقات کرد و او را از خود راضى کرد». این قتل و جنایت فجیع، یکى از کارهاى ابوبکر و آثار شوم سقیفه بود که در برخى از منابع اهل سنت نیز، به آن اشاره شده است.[۲۴]

پس از بیان به پیامدهاى کوتاه مدت سقیفه، به برخى از پیامدها و نتایج میان مدت و بلند مدت آن مى‏پردازیم:

ب) آثار بلند مدت

۱٫ محروم شدن امت اسلامى ازحکومت آرمانى ائمه اطهار :

واقعه سقیفه و غصب خلافت امام على ، منجر به سلب قدرت و حکومت از ائمه اطهار  شد و جهان اسلام را از حکومت ائمه  و مدینه فاضله آنها محروم ساخت. گذشته از آن، خلفا با نصب افرادى از بنى امیه، زمینه قدرت و سلطنت آنها را فراهم آوردند؛ ابوبکر که براى در امان بودن از ابوسفیان و نیروى نظامى و اقتصادى که در اختیار داشت، فرماندهى پنج لشکر از یازده لشکرى[۲۵] را که براى سرکوبى اهل رده انتخاب کرده بود، از بنى امیه انتخاب مى‏کند؛[۲۶] همچنین ابوبکر، یزید بن ابى سفیان و پس از آن، عمر، معاویه را به امارت شام انتخاب کرد.

۲ . ایجاد بدعت و انحراف در اسلام و احکام آن:

از دیگر پیامدهاى سقیفه، بدعت‏هایى بود که در اسلام بنا نهاده شده بود؛ عمر، متعه را تحریم کرد و در اذان به جاى «حى على خیر العمل»، عبارت «الصلوه خیر من النوم» را قرار داد؛ او براى نخستین بار، تقسیم بیت‏المال را به شکلى نابرابر و تا حدودى براساس معیارهاى جاهلى انجام داد و پس از آن عثمان، بیش از پیش در مصرف بیت المال اسراف و تبذیر کرد و بخش فراوانى از بیت المال را به اقوام خود و بنى  امیه بخشید.

در دوران حکومت بنى امیه، بنى عباس و پس از آن نیز، به طور قطع انحراف‏ها و بدعت‏هاى فراوانى در اسلام راستین پدید آمد که بى‏شک، سقیفه و بر کنار شدن ائمه اطهار  را نمى‏توان در زمینه‏سازى آنها بى‏تأثیر دانست.

۳ . از بین بردن احادیث پیامبر اعظم  و جلوگیرى از نقل و انتشار آن:

یکى از اقدام‏هایى که پس از انجام سقیفه به وقوع پیوست، خسارات جبران ناپذیرى را به پیکر اسلام وارد کرد و باعث شد تا امت اسلامى از راهنمایى‏هاى پیامبر اکرم  محروم شود.

در کتاب عوامل سقوط و فروپاشى امویان که به همت مجمع جهانى شیعه‏شناسى انتشار یافته است با استناد به منابع تاریخى به این مسئله مهم پرداخته شده است:[۲۷]

ابوبکر آتش طلبید و احادیث پیامبر را که در کتابى جمع آورى شده بود و تعداد آنها به پانصد حدیث مى‏رسید در آتش سوزاند».[۲۸]

بدین ترتیب در زمان خلافت او از نوشتن و حتى نقل شفاهى احادیث پیامبر اسلام  جلوگیرى شد.

این سیاست در زمان خلافت عمر نیز ادامه یافت، به گونه‏اى که به گفته یکى از مورخان معروف اهل سنت، هرگاه والیانى را به نقاط مختلف اعزام مى‏کرد؛ از جمله سفارش‏هاى وى این بود

«جردوا القرآن و اقلوا الروایه عن محمد و انا شریککم» قرآن را از تفسیر و توضیح خالى و از محمد  کمتر روایت نقل کنید و من در ثواب چنین امرى با شما شریک هستم».[۲۹] او به تمام شهرها نوشت که هر کس چیزى از احادیث پیامبر  در نزد اوست، باید آنها را نابود کند.[۳۰] وى از مردم خواست تا کتاب‏هاى حدیث را نزد او آورند و او همه آنها را در آتش سوزاند.[۳۱]

در زمان عثمان هم این سیاست ادامه داشت، به گونه‏اى که عثمان به طور رسمى اعلام کرد: «کسى حق ندارد حدیثى را نقل کند که در دوران ابوبکر و عمر شنیده نشده است».[۳۲]

تنها حضرت على  روش حکومت خود بر مردم را کتاب خدا و سنت پیامبر اکرم  قرار داد و از سنت «شیخین» پیروى نکرد و بر طبق این حقیقت از مردم بیعت گرفت؛ اما دوباره در زمان معاویه همان سیاست «شیخین» پیگیرى شد.

او در خطبه‏اى به مردم چنین گفت: «اى مردم! از رسول خدا کم حدیث نقل کنید و به نقل احادیثى اقدام  کنید که در دوران عمر نقل شده است».[۳۳]

این روش تا زمان حکومت عمر بن عبد العزیز ادامه داشت و تنها در زمان او کنار گذاشته شد و در حقیقت دیگر کسى باقى نمانده بود که بتواند روایات را از پیامبر اکرم  نقل کند. در این دوران روایات بسیارى از بین رفت که مى‏توانست راهگشاى مسلمانان و وسیله آن‏ها براى شناخت حقایق باشد و آنها را با سنت آن حضرت آشنا کند. در مقابل روایات زیادى طبق خواست حکام زمان ساخته شد و این مسئله به حدى بود که محدثان براى جمع آورى آنچه که از روایات پیامبر اعظم  به جامانده بود با مشکلات فراوانى برخورد کردند و ناچار بودند، از میان صدها هزار روایتى که شنیده بودند، فقط به چند هزار آن اعتماد کنند و آن را در کتب خود نقل کنند.

براى نمونه، بخارى ۷۵۶۳ حدیثِ کتاب صحیح خود را از میان بیش از ۰۰۰/۶۰۰ حدیث برگزیده است[۳۴] و با این حال باز هم تعداد زیادى از احادیث این کتاب تکرارى است.

مسلم ۷۵۶۳ حدیث کتاب خود را از میان ۰۰۰/۳۰۰ حدیث برگزیده است.[۳۵]

۴ . ایجاد زمینه واقعه کربلا:

حسن حضرتى طى مقاله‏اى، در مجله تاریخ اسلام، واقعه سقیفه را یکى از مهم‏ترین علل رخداد حادثه عاشورا ذکر مى‏کند.

سپس با توضیح درباره اینکه واقعه سقیفه چگونه باعث بازگشت دوباره اعراب به تفکر و سنت قبیله‏اى پیش از بعثت شد و زمینه‏هاى ایجاد انحرافات عمیق را در اسلام فراهم آورد، مى‏نویسد:

«بى‏جهت نیست، اگر حادثه سقیفه را که به گفته امام خمینى قدس‏سره باید آن را اعظم مصیبت‏ها نامید، آن‏جا که مقدمات نابودى اسلام را فراهم ساختند، مقدمه شومى براى رخداد عاشوراى ۶۱ هق بدانیم».[۳۶]

مرحوم استاد، حاج عباس راسخى نجفى، در کتاب «سقیفه سخیفه»، به نقل از قاضى ابوبکر باقلانى – از متکلمان عقیده‏شناس و دانشمند بزرگ اهل سنت – مى‏نویسد:

«اگر دشمنى مردم و سیاست تعقیب خلیفه وقت نبود، اگر شمشیرهایى که بالاى سرمان نگه‏داشته‏اند و مدام بر فرق سرمان کوبیده‏اند نبود، از اسرار و حقایق پنهان مانده آل محمد ، فصل‏هاى نغز و جدید و کمیاب منتشر مى‏کردم و با شکافتن عمق حوادث پیشین نشان مى‏دادم که حسین بن على ، در روز سقیفه کشته شده است و اساس انحرافى که به واقعه خونین کربلا و شهادت اولاد پیامبر اکرم منتهى شد، از روز سقیفه پى ریزى شده و از آن سرچشمه گرفته است».[۳۷]

جمع‏ بندى

در این فصل به موضع امام  در مقابل قدرت حاکمه و برخورد تند و خشن آنها با مخالفان و چگونگى بیعت امام  با ابوبکر پرداختیم سپس علت جمع شدن مردم گرد ابوبکر و کنار گذاشتن امام را نیز بررسى کردیم و نقشه‏هاى هیئت حاکمه، براى ترور امام  نیز بیان شد.

پس از جریان به قدرت رسیدن ابوبکر و جو حاکم – که مخالفان را به طور پنهانى از سر راه بر مى‏داشت؛ مانند: ترور سعدبن عباده و نسبت دادن قتل او به اجنّه؛ همچنین سخنان پیامبر اکرم  که به امام  سفارش کرده بود که اگر یارانى یافتى قیام کن و خون خود، خون اهل بیت و شیعیان خود را حفظ کن – و با این‏که امام شرایط را براى قیام و مخالفت با قدرت حاکمه، آن چنان که سبب درگیرى شود مناسب نمى‏دید؛ اما در مقابل رفتارهاى غیراسلامى آنان مى‏ایستاد و نمى‏گذاشت که آنها کارى بر خلاف اسلام انجام دهند.

پیامدهاى کوتاه مدت سقیفه:

  1. غصب خلافت و حق امام على ؛
  2. اهانت به جایگاه مقدس اهل بیت ؛
  3. غصب فدک؛
  4. شهادت حضرت زهرا ؛
  5. شهادت حضرت محسن و ناقص کردن نسل رسول ؛
  6. هتک حرمت پیامبراکرم و رها کردن پیکر پاک آن حضرت؛
  7. زدن برچسب ارتداد به گروهى از مسلمانان و شهادت مالک بن نویره؛

پیامدهاى بلند مدت:

  1. محروم شدن امت اسلامى از حکومت آرمانى ائمه اطهار ؛
  2. ایجاد بدعت و انحراف در اسلام و احکام آن؛
  3. جلوگیرى از نقل روایات پیامبر اکرم و سوزاندن آنها؛
  4. ایجاد زمینه واقعه کربلا.

 

 

[۱]. هدف از این بیعت رسیدن به اهداف شخصى بوده و منظور از آن حمایت از امام على  نبوده است.

[۲]. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا   ج۱، ص ۳۰، ح ۱۰؛ شیخ طوسى، الامالى، ص ۶۰، ح ۵۷و ۸۸؛ الطبرانى، المعجم الکبیر، ج ۳، ص ۴۵، ح ۲۶۳۶ – ۲۶۳۸؛ حاکم نیشابورى، المستدرک، ج ۲، ص۳۴۳؛ سیوطى، جلال الدین، الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۵۳۳، ح ۸۱۶۲٫

[۳]. محمد حسین، حسینى طهرانى، امام‏شناسى، صص ۱۵۹ ـ ۱۶۱٫

[۴]. شورى / ۷٫

[۵]. ویلفرد مادلونگ، جانشینى حضرت محمد |، ترجمه احمدنمایى ودیگران، صص ۱۵و۱۶٫

[۶]. شورى / ۲۳٫

[۷]. سلیم بن قیس هلالى، اسرار آل محمد، ص ۱۷۷٫

[۸]. همان، ص ۱۷۸٫

[۹]. اعراف / ۱۵۸٫

[۱۰]. نور / ۶۳٫

[۱۱]. آل عمران / ۳۱٫

[۱۲]. احزاب / ۲۱٫

[۱۳]. رازى، تفسیر، ج ۲۷، ص ۱۶۶، ذیل شورى: ۲۰٫

[۱۴]. بخارى، صحیح، ج ۴، باب مناقب فاطمه رضى اللّه عنها، ص ۲۱۹٫

[۱۵]. بخارى، صحیح، ج ۶، ص ۱۵۸٫

[۱۶]. همان، ج ۴، باب دعاء النبى |، ص ۴۲ و ج ۵، باب غزوه خیبر، ص ۸۲٫

[۱۷]. احزاب / ۵۷٫

[۱۸]. ابن قیبه الدینورى، الامامه و السیاسه، تحقیق الزینى، ج ۱، ص ۲۰٫

[۱۹]. عباس راسخى نجفى، سقیفه سخیفه، صص ۲۲۰ ـ ۲۲۱٫

[۲۰]. همان، ص ۲۲۳٫

[۲۱]. همان، ص ۲۰۷٫

[۲۲]. همان، صص ۲۰۸ و ۲۰۹٫

[۲۳]. عبدالفتاح عبدالمقصود، امام على‏بن ابى‏طالب  تاریخ تحلیلى نیم قرن اول اسلام، ج ۱، ترجمه سید محمود طالقانى، ص ۲۲۹٫

[۲۴]. عباس راسخى نجفى، پیشین، صص ۲۳۹ ـ ۲۴۱٫

[۲۵]. لشکر اصطلاحى در آن زمان با لشکریان امروزى تعدادشان متفاوت بوده است. به هر گروه اعزامى که تعداد قابل توجهى جنگنده و پیاده همراه بوده‏اند لشکر گفته مى‏شده است.

[۲۶]. تقى الدین المقریزى، النزاع والتخاصم فیمابین بنى امیه و بنى هاشم، ص ۷۳٫

[۲۷]. بنت الزهرا وفا، عوامل سقوط و فروپاشى بنى امیه، بخش اصلاحات عمربن عبد العزیز و شکست آن، به همت مجمع جهانى شیعه‏ شناسى.

[۲۸]. ذهبى، تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۵٫

[۲۹]. طبرى، تاریخ، ج ۳، ص ۲۷۳٫

[۳۰]. خطیب بغدادى، تقیید العلم، ص ۵۳٫

[۳۱]. همان، ص ۵۲٫

[۳۲]. عاملى، الصحیح من سیره النبى الاعظم |، ج ۱، ص ۲۷٫

[۳۳]. متقى هندى، کنز العمال، ج ۱۰، ص ۲۹۱، ش ۲۹۴۷۳ (برگرفته از کتاب دفاع از پیامبر مظلوم | صص ۴۷ – ۵۰٫

[۳۴]. خطیب بغدادى، تاریخ بغداد ، ج ۲، ص ۱۴٫

[۳۵]. همان، ج ۱۳، ص ۱۰۲٫

[۳۶]. مقاله حسن حضرتى، مجله تاریخ اسلام.

[۳۷]. سقیفه سخیفه، صص ۲۱۴ ـ ۲۱۵٫

منبع: برگرفته از کتاب امام علی و سقیفه؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهد کتاب اینجا را کلیک کنید

http://shiastudies.com/fa

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.