بررسی پیامدهای عراق شیعی بر ایران

بررسی پیامدهای عراق شیعی بر ایران

الف- سیاست خارجی شیعه محور ایران

منافع ملی اصولا به تصریح «ریمون آرون» به دلیل سیالیت فوق العاده موضوع، قابل تعریف نیست و از این رو شاید بهتر است آن را در قالب برخی دغدغه ها یا اهداف ماندگار درنظر گرفت. منافع ملی یک کشور صاحب تاریخ در واقعیت امر، با عبور از دالان تحولات گذشته و ایجابات ژیوپلیتیکی آن قابل فهم می‌شود. به طور کلی، منافع ملی نباید در لحظه تعریف شود و نیز نباید به موقعیتها یا مزایای خاص تحویل و تقلیل یابد. منافع ملی‌گویی که می‌تواند این جا و آن جا مصادیقی بیابد اما در عین حال باید از مصادیق خود استقلال داشته باشد و هیچگاه به این یا آن ارزش، مفهوم و دستاورد منحصر نشود. بر این اساس، تصورات یا دغدغههای ماندگار برای سیاست خارجی ایران باید از تاریخ این سیاست خارجی اخذ شود. اما نکته بعدی مهمتر است. اگر بخواهیم تصوری مرکزی از دولت ایرانی و آنگاه بر اساس آن، تصوری مرکزی از سیاست خارجی این دولت در ذهن داشته باشیم، نخستین نکته‌ای که خود را می‌نمایاند آن است که این دولت اصولا ناچار است دلایل رفتار خود را از خلال روندها در سطوح

 

منطقه‌ای بجوید؛ این دولت همواره آماج حملات دولتها و فرهنگهای کاملا متمایزی بوده است که اغلب نیاتی غیر دوستانه داشته‌اند.

دولت ایرانی در همان حال که عمیقا تنها است در همان حال به نحوی طنزآمیز، سیاست خارجی آن نه فحوایی ملی بلکه منطقه‌ای دارد؛ چیزی کاملا برخلاف ملت ـ دولتهای لیبرال دموکرات. در این کشورها، معمولا سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی است؛ یعنی تحولات و مکانیزم‌ها در سیاست داخلی، تا حد زیادی در رفتارهای خارجی موثر یا سرریز می‌شوند، اما سیاست خارجی ایران به نظر می‌رسد تاکنون بیشتر عبارت از واکنشها در قبال روندهای منطقهای بوده است. این سیاست خارجی کمتر از تحولات داخلی که بیشتر از سوی محیط پیرامونی آن متاثر بوده است. این بدان خاطر است که تشیع، ایران را از محیط پیرامونی و فرهنگهای حومه خود متمایز نموده و یا دست کم تمایز آن را تغلیظ نموده است و نهایتا بدان جا منجر شده است که یک سیاست مستقل ملی، از سوی هر حکومتی در ایران در همان حال و هم زمان یک سیاست منطقه‌ای شیعی ـ متاثر از ایجابات آیین تشیع در ایران ـ نیز بوده است.

سیاست خارجی ایران از زمان صفویه به این سو، به این دلیل یک سیاست خارجی اصالتا شیعی یا شیعی محور بوده است که رفتارهای آن اغلب در واکنش به رفتارهای خارجی خصمانهای صورت می‌گرفته که به صورتی کمابیش همگرایانه، از سوی فرهنگهای نامتجانس سنی و نیز مسیحی انجام می‌گرفته است. درحالی که ایران به دلیل تک افتادگی مذهبی و از قبل آن تک افتادگی در جهان بینی، فرهنگ، ایستارهای ذهنی و غیره در معرض خطر و آسیب بود، در عین حال هیچ گاه نیز نمی‌توانسته است در برابر وضع شیعیان در عراق (زمان قاجاریه) یا لبنان (دوران شاه و جمهوری اسلامی) بی تفاوت بماند. به طور تاریخی و عقلی، سیاست خارجی ایران محکوم یا متعهد به یک منطقه گرایی شیعی است.

در واقع، به نظر میرسد، هر رژیمی که در ایران بر سر کار باشد به طور طبیعی توجه ژیوپلیتیکی ویژهای به منافع همه شیعیان جهان خواهد داشت؛ شاه نیز در درجه نخست به سازمان دهی گروههای شیعه در رژیمهایی همچون عراق و لبنان – که دارای دیدگاههای ضد ایرانی بودند – پرداخت.[۱]

پیوستگی آیین تشیع و منافع ملی ایران، حتی برای دیگر کشورها نیز محسوس است. به طوری که در موضوع شیعیان عراق مهم ترین نگرانی آمریکا مداخله ایران در این مسئله است. گویا برای آمریکا نیز این مسئله مفروض است که سیاست خارجی ایران در درون خود ماهیت شیعی دارد و لذا خواه ناخواه با موضوع شیعیان در دیگر کشورها پیوند می‌خورد. تشیع، هنگامی که تدریجا با زندگی تاریخی ملت ایران ممزوج گردید، تا اندازه قابل تاکیدی مشروط به شرایط ایران شد و جامه دغدغههای تاریخی ایران را به خود پوشید و همین واقعیت صورت متقابل نیز به خود گرفت. هم اینک نیز خطراتی که در سطح منطقه‌ای ایران را تهدید می‌کند، همان خطراتی است که کیان مذهب تشیع را تهدید می‌کند و به عکس، از آن سو، فرصت‌های تاریخی و کنونی برای ایران، در عین حال و همانا فرصتهایی تاریخی برای تشیع نیز می‌باشد.

پس از انقلاب ایران، دیگر شیعه بودن خوار شمرده نمیشد. ایران به شیعیان جرات داد تا هویتشان را بیان کنند و ابزاری به آنان داد تا حضور خود را برای دیگران محسوس سازند. گسترش و تقویت ایران یا فرهنگ ایرانی همانا گسترش و تقویت تشیع است. می‌توان اندیشید که حالت عکس نیز مصداق دارد. مثلا در ایران اندیشیده می‌شود، (اندیشه ای احتمالا درست)، که هر حکومت شیعی در عراق کنونی، با هر میزان غرب گرایی یا با هر میزان ملی گرایی عراقی، باز هم مزیتی برای سیاست خارجی ایران خواهد بود. این بدان معنی است که هر میزان گسترش یا قدرت سیاسی یافتن تشیع در سطح منطقه، گسترشی برای ایران نیز هست. این خوشبینی عمیقا جا افتاده و البته قابل دفاع در این که قدرت سیاسی شیعیان در عراق فضای مساعدی برای ایران می‌آفریند، علاوه بر عراق، عینا در مورد فرضا نفوذ و قدرت یافتن گروه‌های شیعی در افغانستان، لبنان یا پاکستان نیز مصداق دارد. ایده آل‌های سیاست خارجی دولت ایران درمورد این سه کشور، عمیقا به وسیله مذهب تشیع شکل داده می‌شود. به باور گراهام فولر و خانم فرانکه، ایران تنها کشور مهمی نیست که شیعیان عرب از آن متاثرند؛ بلکه روند تحولات آینده عراق و روابط آینده ایران و عراق نیز تاثیر بسیاری بر وضعیت و جایگاه عربهای شیعه خواهد گذاشت.[۲]

در سطح منطقه‌ای نیز، ایده‌آل سیاست خارجی ایران به اینکه کشورهای پیرامون آن، نقطه نظرهایی مثبت‌تر و ملایم درخصوص ایران بیابند ـ و به دنبال آن افزایش همکاری‌های متقابل، افزایش ضریب امنیت منطقه، اعتمادسازی‌ها و غیره ـ درعین حال اگر نیک بنگریم همانا اراده معطوف به خلق فضای حیاتی برای شیعیانی است که در محاصره جهان  سنی مذهب قرار دارند. گسترش فضای تنفس برای ایران، همانا گسترش فضای حیاتی برای شیعیان در منطقه شبه قاره و خاورمیانه است. در سطحی خردتر، مماشات گرایی با فضاهای سنی مذهب منطقه، تحمل پیمان شکنی‌ها و در انزوا قرارگرفتن، تحمیلی بودن سیاست‌های بی‌طرفی، کمبود حق انتخابها، حساسیت به اوضاع شیعیان ایرانی و غیرایرانی و توجه به سیاست‌های بندبازانه بین ابرقدرت‌ها، فحوای مشترک تقریبا همه حکومت‌های ایرانی در دوره جدید بوده است و اینها همه نشانگر همگرایی دو موجودیت در قالب یک وضعیت تراژیک است.

[۳] همواره در طول تاریخ مدرن سیاست خارجی ایران، نقش منطقه‌ای تشیع از نقش منطقه‌ای ایران جدایی ناپذیر بود به نحوی که به سهولت، تصور یکی تصدیق دیگری را به ذهن می‌آورد. تشیع، با ژئوپولیتیک ایران، با فرهنگ، دولت مدرن، با تربیت و خلق و خوهای جمعی آن و تقریبا با همه چیز آن صمیمانه پیوند یافته و حتی الگوهای رضایت ورزی و بروز خشم دسته جمعی ملت ایران را نیز پدید آورده است. بنابراین تشیع جزء ضروری و تفکیک ناپذیر منافع تاریخی ملت ایران و شاید، عین آن شده است.

ب- ایران و شیعیان عراق

به هم پیوستگی سرنوشت دو کشور ایران و عراق، با پیوند پارهای از عوامل جغرافیایی، تاریخی، مذهبی و سیاسی توجیه پذیر مینماید. مرز مشترک ایران و عراق ۱۴۵۸ کیلومتر است که ۴۰ درصد از ۳۶۵۰ کیلومتر مرز بین المللی عراق را تشکیل میدهد. این خط مرزی، طولانیترین مرز بین المللی عراق، و پس از فروپاشی شوروی، طولانیترین مرز زمینی ایران نیز به شمار میرود. اهمیت این خط مرزی نه در ابعاد آن بلکه در این نکته نهفته است که این خط یک مرزبندی و تعیین حدود میان جلگه  میان رودان (بین النهرین) و فلات ایران است. به سخنی میان جهان عرب با جهان پارس (ایران)، همچنین امپراتوری عثمانی دیروز را از امپراتوری ایران جدا میکرد. مهمترین مکانهای مقدس شیعیان واقع در عراق، زایران بی شماری را از ایران جذب میکرد. بسیاری از ایرانیان در عراق مستقر شده و به تدریج با مردم آن سرزمین تلفیق و ادغام شدند. روحانیان شیعه ایرانی تبار در آنجا همیشه فعال بودند. در بخشهای بالای مرز دو کشور، کردهای ایران در پیوند همیشگی با کردهای آن سوی مرز بودند و اروندرود نمیتوانست مانعی جدی بر سر راه ارتباط دو کشور باشد.

مراکز شیعی کربلا و نجف، سالیانی متمادی است که روحانیان و طلاب ایرانی را به سوی خود جذب میکند. بسیاری از این افراد با سکونت در این مراکز شهری، شهروند عراق شده و با خانوادههای شیعی عراق وصلت کردهاند. بسیاری از مراجع ساکن عراق، ایرانی تبار، و دلبستگی شان به امور مربوط به ایران و عراق یکسان بوده است. این طبقه از روحانیان عالی رتبه به سبب برخورداری از منزلت «مرجعیت تقلید» و راهنمایی معنوی، هم از جهت اعتقادی و هم سیاسی، نفوذ بسیار زیادی در شیعیان عراقی داشتهاند.

آیت الله سید علی سیستانی که برجستهترین روحانی عراقی است، در ایران متولد شده و تحصیلات اولیه را در این کشور گذرانده است. بسیاری از مشاوران نزدیک و قدیمی او نیز از خانوادههای ایرانی هستند و تحصیلات و آموزش خود را نیز در ایران گذراندهاند. در خانوادههای طبقه بازرگان شیعه عراق هم اعضای ایرانی دیده میشود. احمد چلبی یکی از آنهاست که فرزند یک خانواده عراقی _ ایرانی است.[۴]

شیعیان عراقی، فرهنگ ایران و دانش روحانیان ایرانی را میستایند و در زندگی شیعیان ساکن در شهرهای مقدس، تاثیر فرهنگ عامیانه ایرانی در اموری همچون غذاها، صنایع دستی و اصطلاحات به چشم میخورد. از زمان آغاز اخراج شیعیان در سال ۱۹۷۲، تا کنون ایران تقریبا به ۷۰۰۰۰۰ تن از آنان پناه داده است. از این روی، آنان از این کشور بی اندازه سپاس گذ ارند؛ و در حالی که طی دهههای متمادی، عراق میزبان روحانیان و خانوادههای بازرگانان ایرانی بود، پس از ۱۹۸۰، ایران پشتیبان شیعیانی شد که از عراق میگریختند.

حزب الدعوه، مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و دیگر گروههای اسلامگرای عراقی، با پشتیبانی جمهوری اسلامی، پایگاههای تازهای در ایران بر پا کردند و قم و تهران، به جای کربلا و نجف به مراکزی برای آموزش علوم دینی به دینآموزان جهان عرب و اسلام تبدیل شدند.

در میان شیعیان عراقی گرایش دیگری نیز وجود دارد که ایرانیان را غیر قابل اعتماد و بیش از اندازه  مغرور قلمداد میکند. لطیفههایی که «مرموزی ایرانیان» را با «رک و راستی» عربها میسنجد، بخشی از فرهنگ عامیانه عراقاند. افزون بر این، عراقیان شیعه خود را از نظر اخلاقی برتر و مرکز تشیع راستین میدانند. همچنین آنان پیوسته از سلطه ایران بیم دارند. جنگ ایران و عراق، عراقیان را با گزینشهای دشواری رو به رو ساخت. آن گروه از شیعیان عراقی که به ایران گریخته یا به اجبار به این کشور تبعید شده بودند، حکومت عراق را به راه انداختن جنگ محکوم میکردند. شیعیان داخل عراق بیشتر تمایل داشتند که ماهیت این درگیری را ملی گرایانه، و نه مذهبی بدانند، و از این روی، از حکومت خود پشتیبانی میکردند. امروزه با درک این واقعیت که سیاست ایران بر پایه منافع خود و نه صرفا ایدئولوژی اسلامی یا دفاع صادقانه از تشیع مستقر است، ایدئالیسمی که پس از انقلاب، اسلام گرایان عراقی را به سمت ایران سوق میداد، تعدیل شده است. همچنین شیعیان دریافتهاند که وضعیت عراق با وضعیتی که هنگام وقوع انقلاب اسلامی در ایران داشت، بسیار متفاوت است. سرانجام، آنان پذ یرفتهاند که عراق جامعهای چند فرهنگی است با مشکلات ویژه خود، که زمینهای برای پذیرش انقلاب اسلامی فراهم نمیآورد. از همین روی، این گروهها میدانند که برای تقویت جاذبه خود باید تدابیر سیاسی محتاطانهای در پیش گیرند.[۵]

ج- پیامدهای عراق شیعی بر منافع و امنیت ملی ایران

۱- پیامدهای مثبت

۱-۱ : سرنگونی بزرگترین دشمن منطقهای ایران

نتایج مداخله نظامی آمریکا در عراق، برای ایران بی نهایت متناقض مینماید. نخست در حالی که این کشور خود را در محاصره نیروهای آمریکایی یافت، هم زمان با آن، ایالات متحده، ایران را از شر یکی از شرورترین دشمنانش یعنی صدام حسین رهایی بخشید. تئوریزه کردن سیاست ایران در برابر این مهم، با دو ویژگی اجتناب ناپذیر همراه است: در درجه نخست، نباید این نکته را از نظر دور داشت که دست کم برای دو صده، هیچ رهبر سیاسی خارجی به اندازه صدام حسین مردم ایران را عذاب نداده است. پس با توجه به پیامدهای جنگ ایران- عراق، جای تعجب نیست که بسیاری از ایرانیان از نابودی رژیم صدام شادمان باشند. در واقع، صرف سقوط رژیم صدام، خود دستاورد و فرصت بزرگی برای جمهوری اسلامی محسوب می‌شود، زیرا گذشته از اینکه صدام جنگی هشت ساله با میلیاردها دلار خسارت اقتصادی و صدها هزار تلفات انسانی بر ایران تحمیل کرد، پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران، عملاً به غیر از مسئله تبادل اسرا هیچ پیشرفت محسوسی در دیگر مسائل مورد مذاکره پدید نیامد و وضعیت ترک مخاصمه بر روابط دو کشور حاکم بود. به عبارت روشن‌تر پایان جنگ هشت ساله و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ به مفهوم برقراری صلح میان دو کشور نبود و اگر حکومت صدام سرپا می‌ماند، بی‌تردید ناامنی در مرزهای دو کشور همچنان باقی می‌ماند، به‌ویژه آنکه رژیم بعثی صدام حتی در آخرین روزهای فروپاشی خود نیز حاضر به پذیرش موافقتنامه الجزایر نشد.

ویژگی دیگر این است که با نابودی رژیم صدام حسین، یکی از خطرناکترین تهدیدهای استراتژیک برای ایران نیز از میان رفت. قدرت نظامی رژیم بعث با سلاحهای کشتار جمعی یا بدون آن، پیش از هر چیزی برای همسایگانش از جمله ایران خطرناک بود. در سطح منطقه نیز، یک عراق از نظر نظامی ناتوان شده، در عمل یک برد استراتژیک برای ایران به شمار میآید. به طور کلی آمریکا در فاصله سالهای ۲۰۰۳-۲۰۰۱ دو رژیم را که تهدیدهای واقعی برای ایران به شمار میرفتند (طالبان ضد ایرانی و ضد شیعه در خاور و صدام حسین پان عرب و نژاد پرست در باختر) را نابود ساخت. سیاست آمریکا اگرچه مخالف ایران است اما به گونهای متضاد و متناقض در خدمت به منافع «ملی» ایران عمل کرده است.[۶]

در واقع، به باور بسیاری از کارشناسان، در میان ۶ کشور همسایه عراق، ایران، بیش از هر کشوری تحت تاثیر تغییرات صورت گرفته در عراق، از جانب مرزهای غربی خود قرار دارد و آنچه کامیابی ایران را از دیگر کشورها متمایز میسازد، همان گونه که «پی یر – ژان لوییزار» اشاره میکند این است که «هیچ کشوری، حتی عربها، از تاثیر همانند تاثیر ایران در عراق نمیتوانند بهرهمند شوند.» [۷]

سقوط رژیم بعث در عراق، امکانات عملی نوینی برای ایران به ارمغان آورد. در واقع ایران با آگاهی از ارتباط تنگاتنگی که میان روحانیان شیعه ایران و عراق وجود دارد میتواند به ایفای نقش مهمی در عراق جدید امیدوار باشد.

به باور محمد کاظم سجاد پور، مدیر کل (پیشین) دفتر مطالعات سیاسی و بین الملل وزارت امور خارجه ایران، «از پیامدهای مثبت نابودی صدام برای مردم ایران، پیامد مثبت روانی آن است؛ چرا که مردم ما صدام و دشمنیهایش را تجربه کرده‌اند. بنابراین هیچ کس از رفتن وی ناراحت نشده است

پیامد مثبت دیگر حذف صدام این است که رژیم بعث، رژیم ایدئولوژیک ضد ایران بود. عراق ادعا می‌کرد که نگهبان و پاسدار جهان عرب است. نظریهپردازان حزب بعث، عراق را منتها الیه جهان عرب و پاسدار جهان عرب در برابر متجاوزان غیر عرب می‌دانستند و اعتقاد داشتند که دروازههای شهرهای عرب را حفظ کرده‌اند و اگر این دروازهها را باز کنند، توسعه طلبی ایرانیها، جهان عرب را از میان می‌برد. پیامدهای مثبت سوم حذف صدام و رژیم او، از نظر استراتژیک و نظامی است. ایران در طی چند دهه گذشته از سمت باختر کشور و از سوی عراق، تهدید نظامی شده بود، اما این تهدید استراتژیک، پس از صدام از بین رفته است.»[۸]

۱-۲ : حضور متحدان ایران در حکومت عراق و خروج ایران و آیین شیعه از تنهایی منطقه ای

وقایع عراق باعث دلگرمی رسانهها و نظام سیاسی ایران شده است. آمریکا درحالی که لطمه زیادی به اعتبار خود در منطقه زده است، دشمن بزرگ ایران را نابود کرده است متحدان سیاسی ایران در عراق در میان شیعیان و کردها به ساختار دولت جدید راه یافتهاند و هیچگاه از این قویتر نبودهاند. این کشور آماده ایفای نقشی عمده،  اگر نگوییم تعیینکننده، در تشکیل هر گونه نظام جدید سیاسی و اجتماعی در عراق است. ایران میبیند که برای نخستین بار در عرصه سیاسی یک کشور عرب، جامعه شیعیان، جایگاه شناخته شده علنی، مشروع و بینالمللی پیدا کرده است. تفکر جاری در ایران این است که عراق سرآغاز ورود تعیینکننده جهان تشیع به عرصه گستردهتر بینالمللی پس از دو دهه انزوای تنها کشور رسماً شیعه یعنی خود ایران است.

در این میان، قویترین اهرم ایران برای دخالت در امور عراق، آیین تشیع است. تهران با آگاهی از این موضوع که ۶۰ درصد مردم عراق شیعه هستند، مایل به استفاده از این برگ برنده به واسطه روابط سنتی ایجاد شده با شیعیان عراق است. سقوط صدام حسین فرصتی برای ایران به وجود آورد که بی گمان در استفاده از این فرصت، نهایت کوشش خود را خواهد کرد. اما از یک سو، پشتیبانی از شیعیان، تنها دربرگیرنده همبستگی اعتقادی و شبکهای روحانیت برون مرزی نمیشود؛ این پشتیبانی ملاحظات واقعی ژیوپلیتیک را نیز در بر میگیرد. به سخنی دیگر، حکومت و آینده عراق اگر با بیشترینه شیعیان همراه باشد، میتواند نقطه پایانی بر انزوای حکومت تهران و افزایش امنیت آن شود، که سراسر حاکی از تایید برتری این امر بر مجموعه جهان شیعه است

از سوی دیگر، تشکیل حکومتی شیعه در عراق در راستای تغییر موازنه منطقه‌ای نیز به سود ایران خواهد بود و امروزه برخی از نویسندگان با توجه به قدرت‌گیری شیعیان در افغانستان و عراق، از شکل‌گیری ژیوپلیتیک شیعه در خلیج فارس سخن به میان آورده‌اند.‏[۹]

درباره برتریها و کامیابیهای ایران در عراقَ، «کریم سجاد پور»، تحلیل گر ایرانی گروه بحران بین المللی میگوید:

«آمریکاییها در عراق دارای «قدرت سخت» هستند در حالی که قدرت ایران در عراق از نوع «نرم» است و این کیفیت، تاثیر ایران دراین کشور را بسیار نافذتر از آمریکا میسازد. حکومت جدید عراق رابطه بسیار نزدیکی با ایران دارد. در این حکومت افرادی در رأس امور به چشم می خورند که سالها در تبعید بودهاند و در این زمان جمهوری اسلامی ایران ضمن حمایت از آنها از مبارزات این گونه نخبگان عراق بر علیه صدام پشتیبانی کرده است…. واقعیت این است که ایران ۸۰۰ مایل مرز مشترک با عراق دارد و حکومت جدید عراق توسط شیعیان رهبری میشود که همگرایی مذهبی بسیار شدیدی با ایران دارند و تازه اکثریتی ۶۰ درصدی را در عراق شامل میشوند دکتر  ابراهیم جعفری نخست وزیر عراق چهارسال به عنوان رهبر گروه مخالف صدام در ایران فعالیت می کرده است. در اوایل دهه ۱۹۸۰ سرویسهای اطلاعاتی آیت الله العظمی روحالله خمینی (ره) مجلس اعلای انقلاب اسلامی و شاخه نظامی آن- سپاه بدر- را تاسیس کردند که بسیاری از رهبران کنونی حکومت عراق عضو این مجلس هستند.

در بین کردها نیز، ایران رابطه بسیار نزدیکی با اتحاد میهنی کردستان به رهبری جلال طالبانی داشته است. طالبانی رئیس جمهور فعلی عراق است. جلال طالبانی در جریان دیدار از تهران گفت: «در ایران همچون خانه خود احساس راحتی می کند.»[۱۰]

روزنامه «نیویورک تایمز» آمریکا نیز در این باره مینویسد: امروز منابع رسمی دولت شیعه عراق افرادی هستند که عموما از لحاظ سیاسی و مذهبی و شخصی بیشترین وابستگیها را به ایران دارند…. تهران با واشنگتن بر سر عراق رقابت می کند و در این راستا سعی دارد از ارتباطات جغرافیایی خود به عنوان برگی برنده نسبت به آمریکا منافعی برداشت کند.[۱۱] روزنامه «واشینگتن پست» آمریکا نیز می‌نویسد:

اگر دو سال پیش از تحلیلگران آمریکایی پرسیده می‌شد، بدترین نتیجه سیاسی ممکن پس از اشغال عراق چیست، پاسخ آنها شاید این بود که استقرار رژیمی تحت نظر روحانیون محافظه کار شیعه و دارای ارتباط خوب با ایران. این در حالی است که به نظر می‌رسد بعد از انتخابات ۳۰ ژانویه ۲۰۰۵، استقرار چنین حکومتی از جدیترین احتمالات است. این روزنامه آمریکایی با اشاره به تلفات و هزینههای آمریکا در عراق، می‌نویسد: تاریخ نگاران در آینده از این موضوع متحیر خواهند شد که آمریکا چگونه پس از متحمل شدن این هزینههای سنگین برای تشکیل دولتی تلاش کرده که رهبران اصلی آن در ایران تربیت شده بودند.

«ترودی روبین»، از نویسندگان «نیویورک تایمز»، نیز در این زمینه می‌ نویسد: «هنگامی که دولت بوش، صدام را از حکومت ساقط کرد، ناخواسته شیعیان ایران را تبدیل به ابرقدرت بالقوه منطقه ساخت. کشورهای عرب سنی همچون عربستان سعودی، مصر و اردن، همگی کشورهای هم پیمان آمریکا هستند و دارای سلطه طولانی مدت در منطقه بوده و در مورد نفرت و بیزاری آنها از آیت‌الله‌های شیعی ایرانی، هیچ گونه مخفی کاری نداشته‌اند. با کنارگذاشتن یک دیکتاتور سنی، آمریکا تعادل قدرت در منطقه را تغییر داد. مقامات آمریکایی، امیدوار به همکاری با بیشترینه شیعه تازه به قدرت رسیده در عراق بودند ـ که عرب بودند، نه ایرانی ـ و کسانی که آمریکا عقیده داشت در برابر شیعیان ایران می‌ایستند؛ اما شیعیان عراق تمایلی به قطع روابط نزدیک خود با ایران نداشتند.» [۱۲]

درباره میزان نفوذ ایران در تحولات کنونی عراق، روزنامه «الوطن» چاپ عربستان به نقل از یک مقام بلندپایه غربی در بغداد می‌نویسد‏:

‏«نفوذ ایرانیان در عراق به روشنی قابل مشاهده است‏. ‏نامزدهای سنی و شیعه شرکت‌کننده در انتخابات ۳۰ ژانویه ۲۰۰۵ عراق، ایران را به حمایتهای مالی چند میلیون دلاری از احزاب عمده شیعه عضو ائتلاف متحد عراق متهم کرده‌اند‏».

«شیخ جمال‌الدین»، از نامزدهای روحانی رقیب ائتلاف متحد شیعه می‌گوید‏: «همه می‌دانند جمهوری اسلامی، اعضای مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق را رشد داده و تقویت می‌کند، اما اثبات چنین چیزی مشکل است.»[۱۳]

روزنامه «لس‌آنجلس تایمز» نیز در این باره می‌نویسد:

«‏در مناطق جنوبی عراق ارتباط ایرانی‌ها با احزاب شیعه واضح است. ‏مأموران اطلاعاتی ایرانی آشکارا در راهروهای دفاتر احزاب شیعه رفت و آمد می‌کنند و فارسی صحبت می‌کنند»‏. به نوشته این روزنامه، «موفق الربیعی»، مشاور امنیت ملی نخست‌وزیر عراق و از نامزدهای ائتلاف متحد عراق می‌گوید‏: ‏«آمریکا برای همیشه در عراق نخواهد ماند، اما ایران همیشه در همسایگی ما قرار خواهد داشت.»

[۱۴] «علی اصغر خاجی»، نماینده ویژه وزیر خارجه ایران در امور عراق، نیز درباره پشتیبانی ایران از روند کنونی تحولات عراق میگوید:

«روابط مردم عراق و ایران دیرینه است دو کشور دارای مشترکات تاریخی، مذهبی، فرهنگی، اجتماعی و حتی خویشاوندی هستند؛ لذا طبیعی است که روابط در پرتو تحولات جدید از وسعت و عمق بیشتری برخوردار گردد. این امر موجب گردید که جمهوری اسلامی ایران با تمام توان از روند تکامل سیاسی جدید عراق حمایت نمود و روابط فی مابین دو کشور در عالی ترین سطح در جریان است و بعضاَ با استقرار یک دولت مردمی در عراق روند روابط بر خلاف گذشته به مسیر اصلی و تاریخی خود باز گردد و یقیناَ این دو کشور بزرگ می توانند در صحنههای منطقه ای و بین المللی در همه زمینههای موثر و تعیین کننده منبع رشد و شکوفائی مردم منطقه و استقرار صلح و ثبات و تحکیم امنیت در منطقه باشند. بنابر این عراق آینده میتواند نه تنها با جمهوری اسلامی ایران بلکه با تمامی همسایگان و دیگر کشورهای منطقه روابطی دوستانه داشته باشد و روحیه تعاون منطقه ای را استحکام بخشد».[۱۵]

همچنین تاکید رهبران شیعه عراق، همچون عبدالعزیز حکیم و ابراهیم جعفری، بر دوستی دو ملت و دو کشور و رفع هرگونه عامل اختلاف زا میان دو طرف، نشان دهنده اهمیت روابط دوستانه میان دو کشور از نگاه رهبران جدید عراق است

«عبدالعزیز حکیم»، رییس «مجلس اعلا» و رهبر «هم پیمانی عراق یک پارچه»، در این باره میگوید: «حسن همجواری را با کشورهای همسایه از جمله ایران مورد تاکید قرار داده‌ایم. التزام حکومت آینده عراق را به سایر معاهدات و موافقت‌نامه‌های مرزی میان عراق و تمامی کشورهای همسایه مشخص کرده‌ایم. زیرا بهانه‌ای که برای جنگ‌ها وجود داشت عدم اعتماد به رژیم و نقض این توافقنامه‌ها و معاهدات بود و تمامی مشکلات با ایران، کویت و عربستان از این امر نشات گرفته است….تاکید کرده‌ایم که سرزمین عراق نباید به هیچ وجه پایگاهی برای زیان رساندن به کشورهای همسایه باشد و گروه‌های تروریستی مثل منافقین را نباید در این سرزمین جا و پرورش دهد.»[۱۶]

در واقع، یکی دیگر از پیامدهای مثبت تحولات عراق برای ایران، خلع سلاح مخالفان جمهوری اسلامی ایران بود که برای سال‌های متمادی در این کشور مستقر بودند و به کمک عراق حملاتی را علیه ایران انجام می‌دادند و در پرتو این تحولات، یا برخی از آنها عراق را ترک کردهاند و یا اینکه در محاصره دولت‌های اشغالگر قرار گرفته‌اند. همچنین، تأکید ابراهیم جعفری، نخست وزیر (پیشین) عراق، در هنگام سفر به ایران بر قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر برای تنظیم روابط دو کشور در آینده، به نوعی بیانگر پایان اختلافهای مرزی دیر پای دو کشور بوده، و پیامد چنین تحولی، مذاکره درباره غرامتهای جنگ هشت ساله دو کشور خواهد بود که خواسته ایران را برآورده میسازد.[۱۷]

۱-۳ : فرصتهای اقتصادی

در دوران حاکمیت رژیم بعثی صدام روابط و همکاری اقتصادی میان ایران و عراق چندان قابل توجه نبود، بنابراین فروپاشی رژیم سابق  حتی اگر فرصت اقتصادی برای ایران ایجاد نکند،  دست کم چنین فرصتی را نیز از آن نگرفته است. تشکیل دولت جدید در عراق باعث شده که با رفع تهدید رژیم بعث، ایران نگاهش به روابط فی ما بین صرفاً امنیتی نباشد. نگاه به عراق به عنوان یک بازار بزرگ یا یک طرف تجاری و صنعتی می‌تواند امنیت ایران را تأمین کند. از این‌ رو امنیت ایران صرفاً در تقابل کلاسیک و سنتی خلاصه نمی‌شود بلکه تعاملات اقتصادی هم دربرگیرنده منافع امنیت آن محسوب می‌شوند. ‏با تحولات عراق، اولویتهای نظامی و امنیتی ایران درباره عراق، کم کم به سوی تبدیل شدن به اولویتهای اقتصادی و فرهنگی پیش می رود. براین اساس ایجاد بازارچههای مرزی و مناطق آزاد تجاری برای پاسخگویی به نیاز مردم عراق و گسترش همکاریهای بازرگانی و مواصلاتی به منظور ایجاد بازار کار جدید در استانهای مرزی ایران و پیشرفت اقتصادی این مناطق، بیش از گذشته مورد توجه قرار میگیرد.

همچنین علایق مشترک میان دو کشور و گسترش گردشگرى و زیارت عتبات عالیات به سود اقتصاد هر دو طرف خواهد بود. با افزایش گردشگری مذهبی به عتبات عالیات زمینه مساعدی برای تجارت چمدانی فراهم خواهد شد. از سوی دیگر، مسئله بازسازی عراق یکی از مهمترین موضوعات مرتبط با نقش آفرینی ایران در عراق است . عراق در طول ۲۵ سال اخیر درگیر سه جنگ بزرگ با ایران، کویت و نیروهای ائتلاف بوده است که نتیجه منطقی آنها اقتصاد نابود شده و بسیار ضعیف عراق است؛ به گونهای که کارشناسان در کنفرانس بازسازی عراق در مادرید اسپانیا هزینه بازسازی این کشور را تا مرز ۶۰۰ میلیارد دلار نیز ارزیابی کردهاند. مشارکت ایران در کنفرانس بازسازی عراق در مادرید و بروکسل برای پرداخت اعتبار صادراتی برای مشارکت شرکت‌های ایران در بازسازی عراق، حاکی از علاقه‌مندی ایران برای گرفتن سهمی از بازار رو به‌ گسترش عراق است و ایران با توجه به جغرافیای مناسب خود و نزدیکی شهرهای اصلی عراق به مرزهای ایران، همچنین قرابت مذهبی- فرهنگی و سرمایه گذاریهای زیاد مادی و معنوی در زمان صدام، امید دارد که سهم مناسبی از بازسازی عراق را نصیب خود گرداند.[۱۸]

پیامدهای منفی

۲-۱ : رونق دوباره حوزه نجف و تهدید جایگاه حوزه قم

امروزه، ایران، نه یگانه مرکز مذهبی تشیع، که صرفا مهمترین مرکز آن است و این اهمیت را از آنجا به دست آورده که از اتفاق، سکونت گاه مراجع شده است. تثبیت جایگاه قم، به عنوان مرکزی مهم برای آموزش، اساسا در این صده رخ داده است، و هیچ دلیل مذهبیای برای عنایتی اینچنین به قم وجود ندارد. قم، در آستانه به قدرت رسیدن رضاشاه با مهاجرت آیت‌الله نایینی از نجف و کربلا در مخالفت با حضور انگلیسی‌ها در عراق تحت حاکمیت عثمانی و همزمان با انتقال ریاست حوزه‌های قم به آیت‌الله عبدالکریم حایری یزدی اهمیت تاریخی یافت. از نگاه تاریخی، ایران حتی مرکز اصلی تشیع نیز نبوده است؛ بر خلاف کشور عراق که به یمن مکانهای مقدسش، از جمله آرامگاه دو پیشوای برجسته شیعیان، امام علی و امام حسین ، از همه شرایط لازم برای آنکه مرکز تشیع باشد برخوردار است. کربلا و نجف در عراق، از دیرباز پایگاههایی برای دانش پژوهی شیعیان به شمار میآمدند، اما ایران دست کم تا روزگار صفویان چنین نبوده است. تنها در دهه ۱۹۷۰ بود که آزار و ستم شیعیان به دست رژیم بعث، آزادی پژوهش و نهاد روحانیت را از میان برد و بیشتر روحانیان برجسته شیعه مجبور به ترک عراق و مهاجرت به ایران شدند. سود برنده اصلی این سرکوبها، شهر قم در ایران بود که بسیاری از این روحانیون به آن‌جا فرار کردند. این شهر در حال حاضر مهماندار ۳ هزار روحانی عراقی است. نفوذ قم به عنوان پایگاهی برای بیان دیدگاه مذهبی شیعیان، در دوران آیت حضرت امام خمینی ره بسیار افزایش یافت، به ویژه آنکه با رهبری او تفسیرهای تازه و جسورانهای از مکتب تشیع مطرح شد.

سرنگونی صدام و قدرت یابی شیعیان در عراق، به تولد دوباره نجف به عنوان نخستین شهر مقدس شیعیان میانه رو، در برابر قم که از سال ۱۹۶۹ یکی از مراکز اصلی شیعیان بوده، خواهد انجامید که این مسئله، تهدیدی واقعی برای ایران به شمار آمده و بر نگرانیهای حاکمان ایران میافزاید. امکان انتقال مرکز بزرگ آیین شیعه به جای اصلی خود در عراق، میتواند در درازمدت از تاثیر و نفوذ ایران بکاهد و به پیدایش حوزههای علمیه مستقل از حکومت و شیعه نوین و بیشتر غیرسیاسی کمک نماید.[۱۹] (البته این مباحث و دیدگاهها بیشتر از سوی غربیها مطرح میشود و تحولات سه سال گذشته نشان داد این مسئله ریشه واقعی ندارد[۲۰]) در واقع، عراق مهمترین بازیگری است که اگر بخواهد، میتواند تشیع را به جهان عرب باز گرداند. اگر عراق بتواند به نظامی دموکراتیک دست یابد، بیشترینه شیعه این کشور خواهان رونق دوباره نجف و کربلا خواهند بود تا دانش پژوهان شیعه عرب را از سراسر جهان عرب به این کشور فراخوانند. ودر این صورت حوزههای علمیه نجف و کربلا بار دیگر محل بحث و فحص دین آموزان و مراجع تقلید شیعه خواهند شد.

فضای آزاد پس از فروپاشی حزب بعث و رژیم صدام حسین به طور قطع در جذب دین آموزان از قم به نجف و کربلا موثر خواهد بود. این امر، موجب جذب و مهاجرت دین آموزان و شاید جا به جایی دفترهای برخی از مراجع خواهد شد. و نه تنها بسیاری از روحانیان عراقی که در قم به سر می‌بردند، به آن‌جا بازخواهند گشت، بلکه بسیاری از روحانیان ایرانی نیز جذب این اماکن مقدس شده و به امید دست یابی به محیطی که در آن بتوانند آزاد تر به بحث در مورد مسائل دینی و الهی بپردازند، کوچ خواهند کرد.[۲۱] در آن صورت، قم، از اهمیت پنجاه ساله خود فاصله خواهد گرفت. در این زمینه، حجت الاسلام «حایری»، از استادان و مسئولان حوزه علمیه نجف، درباره وضعیت کنونی این حوزه میگوید: «بی گمان، حوزه قم، مهمترین مرکز دینی و فرهنگی شیعه است؛ امّا حوزه نجف ممحض در علم و درس و بحث بود و از این جهت بر حوزه قم برتری دارد. در حوزه نجف، جز علم، کالای دیگری داد و ستد نمیشد؛ ولی قم گاهی خودش را بیش از اندازه با سیاست مخلوط میکند. پس از سرنگونی صدام، آموزشگاههای نجف دوباره به کار افتادهاند. حتی از قرار معلوم شمار دین آموزان هم رو به فزونی دارد و از ایران و کشورهای دیگر هم به آن جا میروند. خوشبختانه برخی از استادانی که به اجبار نجف و عراق را ترک کرده بودند، به حوزه نجف بازگشتهاند و در حال بازسازی این حوزه کهن و مقدس هستند. استادان تازهای هم از قم به نجف رفتهاند و حلقههای درسی تشکیل دادهاند.»[۲۲]

پیامد این جا به جایی و تحول به زودی در جهان شیعه نیز نمایان خواهد شد. در واقع، با فراهم آمدن سفر زائران شیعه از سراسر جهان به شهرهای مقدس کربلا و نجف، این خطر وجود دارد که موقعیت ایران به عنوان خاستگاه واقعی شیعه جهان، متزلزل شود. این احتمال که عراق به نخستین کشور عرب تبدیل شود و در آن شیعیان نیروی غالب را تشکیل دهند، به رشد احساسات و خودآگاهی شیعیان در کشورهای عرب از جمله لبنان، کویت، بحرین و از همه مهمتر عربستان سعودی خواهد انجامید. به ویژه در این زمینه، رقابت ایران و عراق برای نفوذ در میان شیعیان لبنان در آینده، طبیعی به نظر میرسد.
آیت الله سید محمد حسین فضل الله، یکی از رهبران عمده شیعیان لبنان، در فروردین ۱۳۸۲، اشاره کرد که  سقوط صدام احتمالا باعث خواهد شد اهمیت نجف در لبنان در سنجش با اهمیت ایران افزایش یابد. بیرون از عراق در افغانستان، پاکستان و هند نیز اهمیت نجف به عنوان یک مرکز دینی دوباره افزایش خواهد یافت و آن را به یک رقیب عمده ایران تبدیل خواهد کرد.[۲۳]

۲-۲ : تقویت دیدگاه میانه رو حکومت شیعه (سنت نجف) و تهدید جایگاه و مشروعیت دیدگاه ایرانی حکومت شیعه (سنت قم)

در میان بخشهای مختلف گروههای عراقى و از جمله میان حزب‌الدعوه و مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق، دو تلقى از نحوه فعالیت سیاسى و حکومت با هم در رقابتاند ؛. یک نگرش بر محوریت روحانیت در فعالیت سیاسى تاکید دارد و فقدان این ویژگی را موجب انحراف میداند. این ویژگى که در مجلس اعلا متبلور است در نهایت به سوی ایده ولایت فقیه کشیده شد و تحقق الگویی شبیه ساختار جمهوری اسلامى را به‌عنوان آرمان مبارزاتى خود در نظر گرفت (البته بعدها با توجه به واقعیتهای جامعه عراق بسیار تعدیل شد). اما تلقى دوم بهای بیشتری به سازماندهى نیروها می‌داد و معتقد به کار تشکیلاتی و حزبى در عین توجه به تعالیم اسلامی و جایگاه روحانیت است. پیروان این ایده که بیشتر در قالب حزب الدعوه فعالیت میکنند، بر این باورند که علاوه بر تعالیم و ایدههای مذهبى باید به شرایط خاص اجتماعى، مذهبی و قومى عراق نیز توجه کرد. بنابراین به نظر آنها ایده ولایت فقیه در عراق قابل پیاده شدن نیست.[۲۴]

از سوى دیگر گرایش مسلط حوزه علمیه نجف اشرف به سمت عدم دخالت مستقیم روحانیت در سیاست متمایل است. حضرت آیت‌الله العظمى سیستانی،  به ‌عنوان شاخص‌ترین شاگرد آیت‌الله خویی، که موقعیتى ممتاز در میان شیعیان خلیج فارس، هندوستان، پاکستان، افغانستان، لبنان و کشورهای اروپایى و آمریکا دارد، همچون مرحوم خویى بر این باور است که ورود مستقیم روحانیت در مسائل سیاسى و مناصب حکومتى به روحانیت و دین ضربه می‌زند و روحانیت باید به ارشاد، وعظ، هدایت و انذار مردم، حاکمان و مسئولان بپردازد. آنها تاکنون درباره ایجاد حکومت دینی سخن نگفته است. وی برای غیر روحانیون در تشکیل نهادهای دینی اهمیت بیشتری قائل است و تنها به دلیل ضرورت، هدایت شیعیان عراق را در این دوران پرآشوب برعهده گرفته است. در میان۰ گرایش لیبرال نیز برخی چهره‌های شاخص شیعه مانند احمد چلبى و دکتر مکیه دیده میشوند که اساسا مخالف نقش هر نوع مذهب در روابط سیاسى ـ اجتماعى هستند.[۲۵]

از این رو، روحانیان شیعه عراق نسبت به سیستم مذهبی ایران، بی‌تفاوتاند و به‌ هیچ وجه علاقه‌ای به تحمیل سیستمی مشابه آن را به مردم کشور خود ندارند. حتی مجلس اعلا نیز،  حداقل در تئوری،  به دیگر گروههای فعال سیاسی عراق در تایید ایجاد یک حکومت دموکراتیک به روش غرب پیوسته است و از اسلام ولایتی ـ فقاهتی فاصله گرفته است. رفتار سیاسی سید عبدالعزیز حکیم وآیت الله شهید سید محمدباقر حکیم در کنفرانس مخالفان عراق در پاریس و لندن هم گواه این مدعاست و در حال حاضر سیدعبد العزیز حکیم، روابط دوستانه‌ای با آمریکا برقرار کرده است. حتی گفته می‌شود اسلام گراهای شیعه ـ عراقیهایی که نزدیک به یک سوم جمعیت عراق را تشکیل می‌دهند ـ با ایجاد یک حکومت مذهبی مخالفاند.

دکترابراهیم جعفری،  رهبر حزب الدعوه و نخست وزیر (پیشین) عراق،  در همین زمینه میگوید: «فکر می‌کنم آن کسى که رهبرى عراق را برعهده می‌گیرد از بطن همین ملت باشد و ویژگىهاى این کشور را دارا باشد. عراق کشورى با تنوع قومى مذهبى است و به هیچ کشور دیگرى نیز شباهت ندارد. نه همه عراقىها شیعه هستند و نه همه شیعیان اسلام گرا و نه همه اسلام گرایان معتقد به ولایت فقیه. نسخه بردارى از هر تجربه دیگرى با حفظ حقوق ملت عراق در تعارض است و تمام مردم عراق باید در تعیین سرنوشت کشور خود و ساختن عراق جدید سهیم باشند. عراق کشورى متنوع است و همگان باید به این تنوع و نیز آزادى عقاید، گرایش‌هاى سیاسى، دینى و قومى افراد احترام بگذارند.»[۲۶]

در واقع، تشیع عراق تمایلی به الهام گرفتن از مدل حکومت ایران ندارد. از سوی دیگر عمل گرایی رهبران سیاسی- مذهبی شیعه عراق و تمایل مراکز بزرگ دینی در این کشور به اتخاذ گرایش بسیار سنتی در رابطه با مذهب میتواند برای جمهوری اسلامی،  که شاهد مناقشات و بحثهای گوناگون در درون خود است مشکلات تازهای به وجود آورد. روحانیان ایران بسیار نگران رقابت جدید قم و نجف بوده و از این که چند شاخه شدن شیعیان با مفهوم ولایت فقیه در تضاد باشد، در هراسند؛ چرا که نوزایی نجف یا ظهور دوباره شیعیان عراق در عرصه قدرت، میتواند برای ایران بسیار مشکل ساز باشد. در حالی که آیت الله سیستانی مهمترین مقام مذهبی شیعه در نجف است، اگر مرکز جذب شیعه دوباره به مکان قبلی یعنی عراق بازگردد، نفوذ ایران به طور چشمگیری کاهش خواهد یافت و مذهب شیعه که به طور سنتی غیرسیاسی است به جایگاه پیش از انقلاب اسلامی باز خواهد گشت.[۲۷]

در واقع، در صورت تحقق سناریوی آمریکا در عراق، جمهورى اسلامى ایران با مهم‌ترین چالش منطقه‌ای در خصوص ایدئولوژى حکومتى خود مواجه خواهد شد. در آن صورت این اولین حکومت غیرفقاهتی و عرفى شیعه است که به احتمال بسیار از سوی مهم‌ترین مراجع عظام در نجف مورد تایید قرار خواهد گرفت. این امر در کنار احتمال احیاى دوباره حوزه علمیه نجف و تبدیل آن به پایتخت علمى و فقهى شیعه، نگاه شیعیان منطقه را به سوى مدل سیاسى مستقر در عراق معطوف خواهد کرد. و چنان چه رهبری شیعیان در عراق مفهوم ولایت فقیه را رد کند، این مفهوم در درون ایران نیز با فشارهایی رو به رو خواهد شد. به ویژه که ایران هنوز نتوانسته است ترکیب مورد اجماع و با ثباتی از جمهوریت و اسلامیت ارائه دهد و در این مورد هنوز فاقد آرامش اطمینان بخش و در مرحله آزمون و خطاست. به عبارت دیگر جمهوری اسلامى ایران به لحاظ الگوبرداری و منبع یادگیری هنوز مورد توجه واقع نشده است.

[۲۸] به سخنی دیگر، همان گونه که برخی از نظریه پردازان آمریکایی (همچون برنارد لوییس) مطرح کردهاند که بهترین شیوه برای تغییر حکومت ایران، تشکیل یک حکومت لیبرال شیعه در عراق است، ایالات متحده نیز منطقه بازی را به محیط ایدیولوژیک برده است و از مهمترین متغیر معادله قدرت در منطقه سود میبرد. جمهوری اسلامى ایران نیز یک نظام ایدیولوژیک است به این معنا که امنیت هستى شناختی اش مقدم بر امنیت وجودی او است. به بیان بهتر بی اعتباری ایدیولوژی حکومتى این نظام تفاوتى با براندازى آن ندارد.[۲۹]

در زمینه پیاده سازی لیبرالیسم (آزادی خواهی) و دموکراسی (مردم سالاری) از سوی آمریکا در عراق نیز همین تهدیدها برای نظام حکومتی ایران صادق است. برخی از ایرانیان بر این باورند که هر حکومتی در عراق بر سر کار آید، بدتر از حکومت صدام حسین نخواهد بود. اما به فرض اینکه حکومت نوین، آن گونه که آمریکاییها وعده میدهند،  دموکراتیک باشد، باز هم تاثیر مثبت بر {اصلاح طلبان} ایران خواهد گذاشت. یک عراق دموکراتیکی که در آن حقوق افراد محترم شمرده شود و آزادی مذهب تضمین شود، عراقی که در آن روا داری (تساهل) و رفاه با هم همراه شوند، کامیابی حکومت روحانیت در ایران را با خطری ویرانگر رو به رو میسازد. به باور «داوود هرمیداس باوند»،  استاد دانشگاه،  تغییر حکومت عراق از نظر منافع ملى، به نفع ایران بوده است، همانند برکنارى طالبان در افغانستان. همچنین استقرار یک نظام دموکراتیک در عراق بر همه کشورها اثرگذار خواهد بود، مثلا عربستان و دیگر کشورهاى عربى دستخوش بحرانهایى خواهند شد و حتى در ایران نیز در درون مردم خواستههاى اصلاح طلبانه تقویت خواهد شد. به هر حال جوى در منطقه حاکم خواهد شد که در جهت یک نوع برترى نظام سکولاریسم خواهد بود و منطقه دیگر پذیراى نگرشهاى بنیادگرا و نیز حکومتهاى دیکتاتورى نخواهد بود.

۲-۳ : مسایل اقتصادی و رقابت ایران و عراق در بازار انرژی

در زمینه اقتصادی، بدترین سناریو برای نظام ایران، عراق مرفه و طرفدار آمریکا است؛ هر چند که برخی از ایرانیان از آن استقبال خواهند کرد، چرا که آن را محرک بالقوه برنامه اصلاحات زمین گیر شده خود می دانند. تهدیدهای اصلی که این سناریو متوجه ایران می کند کمتر به حضور آمریکا مربوط می شود. این تهدید – افزون بر نوزایی آموزش دینی در نجف و کربلا – بیشتر از چالشهای ناشی از ظهور دوباره اقتصادی عراق است.[۳۰] (این سخن بیشتر بازتابنده دیدگاههای غربی در این زمینه است و بعید به نظر میرسدکه منافع ایران در عراقی ویران و فقیر برآورده شود.)

در واقع، اگر شکاف رفاهى میان عراق و ایران برجسته شود، ایدیولوژى حکومتى جمهوری اسلامى در داخل کشور با چالش مواجه خواهد شد. به باور دکتر «اسدالله اطهری»، کارشناس مسایل خاورمیانه، «در صورت تحقق وعدههای آمریکا در زمینه برپایی دموکراسی و حکومت شیعی سکولار متحد غرب در عراق و همچنین تبدیل عراق به یک کشور مرفه و پیشرفته و فدرال، آنگاه مردم ایران خواهند پرسید؛ چرا ایران شیعه پیشرفت نمیکند و به رفاه نمیرسد. بنابراین به سیستم سیاسی خود مینگرند و به الگو برداری از مدل عراق میپردازند.»[۳۱] (این سخن نیز بسیار خوش بینانه به نظر میرسد؛ چرا که تبدیل عراق به کشوری مرفه، پیشرفته، فدرال، دمکرات و سکولار به آسانی میسر نیست.)

از آنجایی که آمریکا در پی مطرح کردن عراق به عنوان الگویی برای تجارت آزاد در خاورمیانه و رهایى اقتصاد از نظارت دولتى است، این سیاست نیازمند بستری مناسب برای سرمایه‌گذاری خارجى است و صنعت نفت عراق مناسبترین زمینه در این خصوص به شمار می‌رود. از همین رو، یکی از پیامدهای نگران‌کننده اشغال عراق بر ایران و دیگر کشورهای عضو اوپک به ‌خطر افتادن ثبات نسبی حاکم بر بهای نفت است. به‌ویژه اگر صدور نفت عراق به بازارهای جهانی به حداکثر برسد یا عراق از اوپک خارج گردد.‏ در عراق تاکنون ۷۴ میدان نفتى شناسائی شده که تنها ۱۵ میدان آن به تولید رسیده و ۵۹ میدان هنوز مورد بهره برداری قرار نگرفته است. ذخایر تثبیت شده نفت عراق معادل ۱۱۲ میلیارد بشکه و ذخایر احتمالى آن حدود ۲۲۰ میلیارد بشکه برآورده شده که در صورت اکتشاف با ذخایر عربستان سعودی رقابت خواهد کرد.[۳۲] هم اکنون عراق قدرت تولید ۵/۲ میلیون بشکه در روز را دارد، که در یک فرصت ۵ تا۱۰ساله میتواند این میزان را به ده میلیون بشکه در روز برساند. این رشد میتواند درآمد سرانه بالای پنج هزار دلار را در سال ۲۰۱۰ برای عراق به ارمغان آورد.[۳۳]

در واقع، برداشتن تحریمهایی که بر تولید نفت عراق سنگینی میکرد و اقدام شرکتهای نفتی غرب در بازسازی و نوکردن تاسیسات نفتی عراق توانسته ظرفیت تولید نفت عراق را که ذخیره ثابت آن امروز، حتی بیشتر از ایران است، افزایش دهد. این وضعیت میتواند تاثیر به سزایی بر بازار نفت و بهای آن و پایین آوردن بهای دلار بگذارد. این در حالى است که جمعیت و مصرف داخلى ایران حدود سه برابر کشور عراق است. در این صورت، وضعیت ضعیف اقتصادی ایران، وخیمتر خواهد شد که این خود میتواند نتایج منفی بر اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران در پی داشته باشد. افزایش تدریجی ظرفیت تولید نفت عراق در بلند مدت تاثیر خود را با در حاشیه قرار دادن ایران در بازار بین المللی نشان خواهد داد. به طور هم زمان، نبود سرمایه گذاری برای نوسازی تاسیسات نفتی (به دلیل تحریمهای آمریکا) و رشد مصرف داخلی در ایران، این روند را افزایش خواهد داد. بدین ترتیب ایران در سالهای آینده، برخلاف پتانسیل بالای خود، با خطر قرار گرفتن در لیست کشورهای درجه دوم صادرکننده نفت مواجه خواهد شد.

۲-۴ : بازگشت ناسیونالیسم عراقی و پیروزی شیعیان سکولار

در میان بسیاری از عراقیها این حس مسلم است که ایران همواره مراقب و پشتیبان شیعیان عراق است، اما جنگ دو کشور در سال ۱۹۸۰ این احساس را تا حدودی کمرنگ کرده است (در طی جنگ دو کشور حتی نمونهای از اعتراض شیعیان عراق به جنگ بر ضد ایران دیده نشد، در حالی که شمار چشمگیری از ارتش عراق را شیعیان تشکیل میدادند)، و به نظر میرسد ناسیونالیسم و عربیسم جدید، مهمترین بخش هویت شیعیان عراق باشد. در واقع، شیعیان عراق آغازکنندگان اصلی ناسیونالیسم جدید عراقی هستند. آنها خیلی بیشتر از مبارزان عرب سنی که نیروی پیشروی پان عربیسم در میان رودان بودند، هویت عربی عراق را شکل دادهاند که از سنیهای عرب متمایل به غرب و شیعیان ایرانی متمایل به شرق کاملا مجزاست.

در کنار این تمایلات ملی، میتوان به واقعیتهای ژیوپلتیکی دو کشور نیز توجه نمود که تحت حکومت هر مذهبی، عراق یکی از رقیبان منطقهای ایران به حساب میآید. ایران چه در دوران صدام تمایل داشت جامعه شیعه عراق و به ویژه روحانیون این کشور مهار شوند و از رقابت با ایران باز داشته شوند و چه در دوران جدید که به نظر میرسد در انتخابات این کشور نیز هدف اولیه ایران تضمین این اصل است که عراق توانایی رقابت به عنوان یک همسایه قدرتمند شیعه را نداشته باشد.[۳۴] به باور «کیهان برزگر»، استاد دانشگاه و کارشناس مسایل خاورمیانه، «در کنار فرصتهای بیشمار برای منافع ملی ایران، عراق، به لحاظ ساخت قوى قدرت، جمعیت، منابع و قشر متوسط تحصیل کرده فی نفسه  مى‌تواند رقیب ایران باشد که درگذشته، این رقابت به یک جنگ مبدل شد. این کشور به عنوان مهمترین بخش منظومه نفوذ ایران در سطح ملى، منطقه‌اى و بین‌المللى مى‌تواند براى ایران چالشهاى جدیدى به وجود بیاورد. عراق به لحاظ رقابت با ایران، از جنبه به خطرافتادن مرزهاى آن با ایران، به لحاظ ورود ناامنىهاى موجود درعراق و احتمال سرایت آن به ایران و از زاویه فرقه‌گرایى و خطر تجزیه آن مى‌تواند همچنان در سطح ملى براى ایران تهدید باشد. در سطح منطقه‌اى هم، عراق جدید یک چالش جدید در زمینههای گوناگونی است که با گذشته فرق میکند.» [۳۵]

داوود هرمیداس باوند نیز در این زمینه معتقد است: «حتى اگر یک حکومت صد در صد شیعى در عراق استقرار یابد، بعد از یک ماه عسل کوتاه، نخستین برخوردش با ایران خواهد بود و این تجربه را در روابط چین با شوروى سابق، ویتنام با چین، کامبوج با ویتنام و… شاهد بودیم که سرانجام این کشورها که همه سوسیالیست بودند به مبانى و ریشههای تاریخى خود بازگشتند و حتى به درگیری نظامى علیه یکدیگر پرداختند. مثال دیگر در این زمینه حزب بعث عراق و سوریه است که ایدیولوژى یگانه اى دارند ولى بیشترین درگیرى را نیز با هم دارند.»[۳۶]

افزون بر این، بخش بزرگی از ۱۴ میلیون شیعه عراقی ،سکولار هستند و از این رو شاید خوش بینیهای ایران به سادگی برآورده نشود. از نگاه بسیاری از شیعیان سکولار، چپ گرا و لیبرال، هر چند انقلاب ایران به دلیل پیروزی بر ظلم و سلطه غرب شایسته ارزش و احترام است، اما رژیم ایران برای آنان هیچ گونه کشش معنوی یا عقیدتی ندارد. در واقع، این گرایش وجود دارد که ایران را دوباره به صورت رقیب تاریخی اعراب و به خصوص عراق مطرح سازد، از این روی برای بسیاری از شیعیان عراقی و همچنین سنیها مسئله فقط آن است که چطور میتوان با ایران به هم زیستی رسید.

البته به باور بسیاری از ایرانیان حتى اگر گرایشهاى سکولار شیعه عراق جانشین دیکتاتورى عراق و دولت اشغالى آمریکا شود، باز هم امنیت ملى ایران تامین خواهد شد. اما این واقعیت نیز نباید فراموش شود و آن اینکه هر دولت شیعه ضرورتاً متحد استراتژیک تهران نخواهد بود.

دشمنی آشتى‌ناپذیر حازم شعلان وزیر دفاع (پیشین) شیعه عراق با ایران بیانگر آن است که روابط تهران ـ بغداد را مسائل دیگرى فارغ از مذهب شیعه رقم می‌زند.[۳۷] با این وجود، ضرورت همسایگی اقتضا میکند تا ایران بتواند سیاست نرمش پذیری در برابر هرگونه تغییر و تحولی در عراق داشته باشد. برقراری حکومت مردمی در عراق  حتی اگر سکولار و طرفدار غرب باشد، کمخطرتر از حکومت غیرمردمی سرکوبگری مانند صدام حسین خواهد بود.

۲-۵ : تثبیت ساختار فدرالیسم در عراق و پیامدهای آن بر ثبات و یک پارچگی سرزمینی ایران

ساختار فدرالیسم در حکومت نوین عراق که بر پایه آن استقلال و خودمختاری بسیاری به قومهای ساکن عراق به ویژه کردها داده خواهد شد، نگرانی فزایندهای در میان کشورهای منطقه پدید آورده است. با تقویت نیروهای گریز از مرکز در عراق و با توجه به ساختار سیاسی آینده (نظام فدرالی) این کشور، احتمال تأسیس دولت مستقل کرد در آینده وجود دارد. این اوضاع میتواند بر کمترینه کرد ساکن ایران و خواستههای استقلال طلبانه آنان تاثیر بگذارد هر چند که تاریخچه و پیشینه تاریخی و ملی این کشور بسیار متفاوت از عراق است.

در این زمینه، دولت ایران ترجیح میدهد مرزها به حالت کنونی باقی بماند، تا این که در مرز غربی بی ثباتی ایجاد شود و از هرگونه احتمال ایجاد کردستان مستقل جلوگیری شود؛ هر چند که پیامدهای چنین امری برای ترکیه به مراتب خطرناکتر است و ایران میتواند آسوده خاطر باشد که مسئله کردها را ترکیه مدیریت خواهد کرد (و انتقادها متوجه آن خواهد بود). با وجودی که نگرانیهایی وجود دارد که تقسیم عراق میتواند نشان دهنده میل کلی به تغییر دیگر مرزها در خاورمیانه از جمله مرزهای ایران باشد، چنین اقدامی پیامدهای منطقهای گستردهای خواهد داشت و ایران ضرورتاً آسیبپذیرترین کشور از این لحاظ نیست.

از سوی دیگر، در صورت حضور کمترینه کُرد عراق در نظام حکومتى این کشور به ویژه در مناصب مهم سیاسى ـ امنیتى، عراق نخستین رژیم منطقه خواهد بود که در آن کمترینه قومى و مذهبى در قدرت رسمى سهیم خواهد بود. طبیعى است که این امر خواستههای جدى کمترینه  کُرد و سنى کشورمان را در پى خواهد داشت.[۳۸] البته از جهاتی، بسیاری در ایران، ساختار فدرالیسم و حتی تجزیه عراق را در جهت منافع ملی ایران میدانند. از دیدگاه آنها، اگر عراق تجزیه شود، ایران از این تحول سود خواهد برد چون در مرز غربی خود دیگر رقیب قدرتمندی نخواهد داشت و به راحتی میتواند نفوذ اقتصادی و فرهنگی خود را در منطقه گسترش دهد؛ البته به شرطی که جامعه بینالمللی اجزای تجزیه شده عراق را به رسمیت بشناسند و ثبات و آرامش نیز بر هر یک از اجزاء پدید آمده حاکم باشد. چنانچه عراق به سه کشور مجزا تجزیه شود و این کشورها دستخوش بیثباتی و مناقشه با یکدیگر باشند، احتمال سرایت بیثباتی از آنها به داخل ایران وجود خواهد داشت و چنین تحولی برای ایران بسیار نگرانکننده خواهد بود.

۲-۶ : تهدید نظامی موجودیت «جمهوری اسلامی» ایران از سوی اشغال گران عراق (آمریکا)

دخالت و در پی آن حضور آمریکا در عراق، حلقههای محاصره ایران را – که پیشتر در آبهای جنوب ، در شرق و شمال این کشور شکل گرفته بود – تکمیل کرد و ایران از چهار سو کاملاً در محاصره نظامی آمریکا قرار گرفته است. این وضعیت نه تنها منجر به انزوای بیشتر جمهوری اسلامی، بلکه کاهش قابل توجه ابتکار و قدرت عمل ایران را نیز به همراه داشت و سرانجام آسیب پذیری و شکنندگی امنیت ایران را نیز موجب شد. در واقع، ایران از آغاز، از سیاست آمریکا برای تغییر رژیم در عراق حمایت نمیکرد و دلیل آن هم روشن بود؛ چرا که تهران خود را هم هدف این سیاست میدید. پیش از حمله آمریکا به عراق، ایران ارتباط مستقیمی با مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و گروه احمد چلبی برقرار کرده بود.

اکنون نگرانی فوری و کوتاه مدت ایران، عراق نیست، بلکه اهداف و نیات آمریکا در قبال جمهوری اسلامی است. نه تنها در تهران بلکه در دمشق، ریاض و حتی قاهره این تصور وجود دارد که بعد از عراق نوبت آنها هستند. آمریکایی‌ها در صورت فائق آمدن بر مشکلات موجود در عراق قطعاً تهدیدهای امنیتی و نظامی خود را بر ایران افزایش خواهند داد.‏ بنابراین ایران خود را برای شروع دشمنی با آمریکا یا رژیم دست نشانده آن در عراق آماده می کند. با چنین تصوری، ایران عراق را خط اول این نبرد میداند و تلاش می کند، از موفقیت آمریکا در این مورد جلوگیری کند. به همین دلیل تهران از همان آغاز در شکلدهی دولت آینده، از طریق گروههای شیعه اعمال نفوذ کرده است.[۳۹] در واقع، یکی از مهمترین دلیلهای متهم ساختن ایران به دامن زدن به جنگ داخلی در عراق و پشتیبانی از شورشیان، همین ترس ایران از کامیابی آمریکا در نخستین گام نابودی «محور شرارت» در همسایگی این کشور و بالا بردن هزینههای اشغال نظامی در منطقه است. به سخنی دیگر، در صورت حل مشکلات و تیرگیها میان ایالات متحده و ایران در زمینههای اختلاف زا (همچون انرژی اتمی، حقوق بشر و روند صلح خاورمیانه)، منطقه آمادگی بیشتری را برای پذیرش عراق نوین خواهد داشت. [۴۰]

۲-۷ : واکنش سنیها و تیرگی روابط میان ایران و کشورهای عرب سنی

با توضیحات گفتار نخست و دوم (ژیوپلیتیک شیعه و واکنش کشورهای عرب)، به نظر میرسد خاورمیانه (عربی) آمادگی و توانایی پذیرش دومین کشور شیعه و آن هم عرب را نداشته باشد. در واقع، این مسئله بار دیگر رقابتها و ستیزهای کهنه میان شیعه و سنی را زنده خواهد ساخت و در بعد خارجی، در صورت پشتیبانی کامل ایران از این روند ( قدرت یابی شیعیان در عراق و در مواردی حتی سرکوب و محرومیت سنیها در عراق)، ستیزها و رقابتهای میان ایران و کشورهای عرب سنی افزایش خواهد یافت. به باور «حمید احمدی»، استاد دانشگاه و کارشناس مسایل خاورمیانه، «در واقع، نفس وجود اکثریت شیعه ممکن است برای ایران هم چالش باشد؛ به این ترتیب که اگر تعاملی میان شیعیان و اهل سنت صورت نگیرد و این تضاد فزاینده درکل مناطق خاورمیانه گسترش پیدا کند، به زیان ایران و شیعه است؛ چرا که شیعیان در خاورمیانه در اقلیت هستند و این مسئله، اختلاف شیعه و سنی را بیشتر دامن میزند، همچنان که انفجارهای روزانه عراق گواه این مسئله است. بنابراین اگر نگوییم سلطه، قدرت یافتن شیعیان در عراق یک چالش هم پدید آورده است و بد گمانی سنیها را دامن زده و در نتیجه جهان عرب سنی علیه شیعیان و از جمله ایران موضع گیری کردند که این مسئله ممکن است به منافع ملی ایران آسیب بزند و لازم است ایران در این زمینه دقیق عمل کند.»[۴۱] «کیهان برزگر»، استاد دانشگاه و کارشناس مسایل خاور میانه نیز معتقد است: «اگر عراق به کشورى شیعه محور تبدیل شود، دور جدیدى از رقابت درحوزه سیاست خارجى ایران با جهان عرب رخ خواهد داد و این امر، در درازمدت به نفع ایران نخواهد بود.»[۴۲]

در بعد داخلی عراق نیز اتهامها، ستیزها و کینهها نسبت به ایران و دخالتهای آن در میان عربهای سنی و حتی شیعیان سکولار افزایش یافته است. در این زمینه، برخی از سنیهای عراق که به شدت از اقدام حکیم مبنی بر درخواست خودمختاری (فدرالیسم) برای جنوب این کشور ناخشنود و نگران شدهاند، ایران را به نقش داشتن در این زمینه متهم می کنند.

«ایاد سامرائی» یکی از اعضای حزب عمده سنی عضو کمیته تدوین قانون اساسی میگوید: «تقاضای شیعیان برای یک منطقه فدرال را «ناشی از فشار ایران» میدانیم. تصور سنیها این است که بحث فدرالیسم حیلهای برای کنترل جنوب عراق توسط ایران است.»[۴۳] همچنین، «عدنان پاچه‌چی»، رئیس مجمع دموکرات‌های مستقل عراق (عرب سنی)، نیز در واکنش به تدوین قانون اساسی عراق اظهار داشت: «مشکل اساسی این است که بیشتر عراقی‌ها احساس می‌کنند با نظام فدرالی نفوذ ایران در عراق بیشتر خواهد شد؛ به‌ویژه اینکه برخی مقام‌ها که در قدرت هستند، با ایران روابط نزدیکی دارند.»

روزنامه «لس‌آنجلس تایمز» آمریکا نیز در نوشتاری در این زمینه نوشت: «سنی‌ها، ایران را در درخواست فدرالیسم از سوی شیعیان عراق دخیل می‌دانند». این روزنامه با اشاره به اظهارات «ایاد سامرایی»، یکی از اعضای احزاب سنی در عراق مدعی شد: «همه چیز به یک‌باره اتفاق افتاد و ما این مسئله را به عنوان فشاری از سوی ایران تلقی می‌کنیم.»[۴۴]

از سوی دیگر، پیدایش گروههای پایداری عرب سنی با نامهای مشکوکی همچون: «عمر بن خطاب» (خلیفه عرب فاتح ایران)، «سعد بن ابی وقاص» (یکی از سرداران عرب فاتح ایران در آغاز اسلام)، «القادسیه» (نام جنگ سرنوشت ساز میان امپراتوری شکوهمند ساسانیان و تازیان) و …. و همچنین شیعه کشی و عجمکشی آشکار این گروهها در شهرهای عراق، نشان دهنده زنده بودن نژاد پرستی بعثی در میان این گروهها و اوج دشمنی این گروهها با ایران و بیزاری از هرگونه دخالت ایران در این سرزمین عربی است.

فرجام

روابط عراق با هیچ یک از همسایگانش به اندازه ایران حساس و تاثیرگذار نیست. بیشتر تحلیل گران بر این باورند که رابطه ایران و عراق در فضای نوین پس از صدام یا آن قدر به اتحاد و گرمی میگراید که به رابطه میان فرانسه و آلمان پس از جنگ جهانی شبیه میشود و یا آن قدر پرتنش خواهد شد که به دو دشمن نیرومند در منطقه تبدیل می شوند. تحولات در عراق پس از صدام، نه تنها روابط خارجی این کشور بلکه چارچوب سیاست خارجی و حتی نظام سیاسی مهمترین همسایه ژیوپلتیک آن یعنی ایران را نیز تحت تاثیر قرار میدهد.

افسانههایی که درباره رابطه ایران و عراق گفته می شود باید به فراموشی سپرده شود؛ یکی از این افسانهها سرنوشت محتوم دو کشور برای رقابت با یکدیگر است. اینکه گفته میشود دشمنی ژیوپلتیک تاریخی، پایه و بنیاد روابط دو کشور ایران و عراق را تشکیل میدهد، درست نیست. درک پیچیدگیهای رابطه معاصر میان ایران و عراق نیازمند پذیرش این حقیقت است که تنشها میان دو کشور ریشه در تحولات چند دهه گذشته دارد نه وقایع تاریخی. اما قرائن و شواهد نشان میدهد که این بدگمانی و تنش در روابط، پیشینه طولانی ندارد و بیشتر به مسائل روزمره و اتفاقات آنی و منافع استراتژیک بر میگردد تا مخالفت ایدیولوژیک و عمیق. از سوی دیگر اگرچه واقعیتهای ژیوپلتیک همچنان ایران و عراق را از هم جدا میکند اما این دو همسایه نشان دادهاند که بر خلاف ادامه تنشها، آمادگی و توانایی همکاری دوجانبه برای پیگیری منافع خود در خلیج فارس را دارند. دو کشور روابط دیپلماتیک خود را احیا کردند و بخشی از روابط اقتصادی گذشته خود را از سر گرفتند. اگر ایران بتواند با رهبری سیاسی میانه روی عراق بعد از صدام تعامل کند، میتوان گفت که روابط دو کشور بیشتر از این توسعه مییابد.

با این وجود، عراق همچنان برای ایران – با توجه به موارد یاد شده در گفتار سوم – هم فرصت و هم تهدید به شمار میآید و رفتار بازیگران دو کشور در چگونگی این وضعیت نقش به سزایی دارد. چنانچه هر کدام از دو طرف به زیاده خواهیهای گذشته روی آورد، تحولات اخیر نه تنها فرصت به شمار نمیرود، بلکه تهدیدی به تهدیدهای گذشته نیز افزوده میشود. از این رو، نوع رفتار بازیگران به ویژه ایران در این دوران ناامنی در عراق و نیاز این کشور به امنیت و ثبات در این زمینه و در آینده روابط دو کشور، مهم ارزیابی میشود. عراق نوین نیز در صورت تاکید دوباره بر ملی گرایی و پان عربیسم و یا تحریک قوم عرب خوزستان ایران و یا تشکیل ارتشی تهاجمی، دوباره به تهدیدی آشکار برای ایران تبدیل خواهد شد.

[۱]– گراهام فولر و رند رحیم فرانکه، پیشین، ص۱۷۰٫

[۲]همان، ص ۱۴۹٫

[۳]– جواد طاهایی، “فضای تنفس شیعه: بررسی وحدت ملیت و مذهب در سیاست خارجی ایران”، روزنامه همشهری، به نقل از: www.did.ir .

[۴]– “آیا ایران در جنگ عراق پیروز می شود؟”، بنیاد آمریکن اینترپرایز، برگردان اردلان متین، به نقل از: همشهری دیپلماتیک، دی ماه ۱۳۸۳ ، شماره ۳۴ .

[۵]– گراهام فولر و رند رحیم فرانکه، پیشین، صص۲۲۶- ۲۲۱ .

و همچنین: محمد رضا جلیلی، “امیدها و تردیدهای ایرانیان پس از صدام”، برگردان حسین سپهر، مجله راهبرد، پاییز ۱۳۸۴، شماره ۳۷، صص ۲۱۰-۱۹۷ . {منبع :pp. 567-582   Politique Etrangere, N 3-4  ۲۰۰۳}

[۶]– محمد رضا جلیلی، همان.  و همچنین:  “پیش بینی آمریکا درباره روابط ایران و عراق پس از صدام”، واشینگتن کوارترلی، پاییز ۲۰۰۳، به نقل از: همشهری دیپلماتیک، خورداد ۱۳۸۴، شماره ۵۰ .  و  رحمان قهرمان پور، “اسرائیل در خاورمیانه پس از صدام و منافع ملی ایران”، ماه نامه برداشت اول، سال دوم، ویژه‌نامه شماره دوم، ص ۴۱ .

[۷]– محمد رضا جلیلی، پیشین.

[۸]– “گفت و گو با محمد کاظم سجاد پور؛ مدیر کل (پیشین) دفتر مطالعات سیاسی و بین الملل وزارت امور خارجه”، مجله اقتصاد ایران، به نقل از: www.did.ir.

[۹]– محمد رضا جلیلی، پیشین.  و  فرد هالیدی، پیشین.  و همچنین: آنتونی، اچ، کوردزمن، “استراتژی کلان: پیامدهای جنگ عراق و خاورمیانه جدید و قدیم”، برگردان محمدجواد موسوی، فصل نامه دفاعی ـ امنیتی، سال دهم، شماره ۳۵، تابستان ۱۳۸۲‏، ص ۱۴۴. و “چرا منافع ایران و آمریکا به هم گره خورده است؟”، ۳خرداد ۱۳۸۵،  www.baztab.ir.

[۱۰]– “گفت و گو با کریم سجاد پور؛ تحلیل گر ایرانی گروه بحران بین المللی”، همشهری دیپلماتیک، خورداد ۱۳۸۴، شماره ۵۰ .  و  همچنین:  جفری کمپ، “ایران و شیعیان عراق”، www.usip.org  .

[۱۱]– روزنامه نیویورک تایمز، تاریخ ۲۸/۲/۱۳۸۴، به نقل از: همشهری دیپلماتیک، خورداد ۱۳۸۴، شماره ۵۰ .

[۱۲]– نیلوفر قدیری، “انتخابات پرابهام: عراق به کدام سو می‌رود”، ویژه نامه همشهری، به نقل از: www.did.ir .و همچنین: “چرا منافع ایران و آمریکا به هم گره خورده است؟”، پیشین.

[۱۳]– احمد فراهانی، پیشین.

[۱۴] همان.

[۱۵]– “گفت و گو با علی اصغر خاجی؛ نماینده ویژه وزیر خارجه ایران در امور عراق”، همشهری دیپلماتیک، دی ماه ۱۳۸۴، شماره ۷۹ .

[۱۶]– “گفت و گو با عبد العزیز حکیم؛ رییس مجلس اعلا و رهبر هم پیمانی عراق یک پارچه در پارلمان عراق”، روزنامه همشهری، به نقل از: www.did.ir .

[۱۷]– به نقل از: www.middleeastnews.com . و همچنین: www.irandidban.com.

[۱۸]– سید علی طباطبایی، “حضور اقتصادی ایران در عراق پس از انتقال حاکمیت به دولت موقت”، ماه نامه برداشت اول، سال سوم، شماره ۱۸ و ۱۹، ص ۴۴٫  و همچنین:  پیتر فورد، “مردان مقدس عراق”،  کریستین ساینس مانیتور، به نقل از: www.did.ir .  دانیل بای من، “نقش نیروهای ائتلاف در بازسازی عراق جدید”، ۲۲ september 2003، برگردان عظیم فضلی پور، فصل نامه مطالعات خاورمیانه، شهریور ۱۳۸۲٫  حسن بهشتی پور، “ایران و عراق بعد از صدام”، همشهری دیپلماتیک، بهمن ۱۳۸۳، شماره ۴۰٫  روزنامه شرق، ویژه انتخابات عراق، ۱۱/۱۲/۱۳۸۳،   و سایت:  www.csis.org‎.

[۱۹]– گراهام فولر و رند رحیم فرانکه، پیشین، صص ۱۵۱- ۱۵۰٫  و همچنین:  محمد رضا جلیلی، پیشین. و “از قم تا نجف”، مجله اقتصاد ایران، به نقل از www.did.ir .

[۲۰] – Vali Nasr, “When the Shiites Rise,” Foreign Affairs, July/August 2006 .

[۲۱]– “بحرانگاه های منطقه‌ای”، مجله گزارش، به نقل از: www.did.ir .  همچنین: گراهام فولر و رند رحیم فرانکه، پیشین، صص ۱۷۵- ۱۷۴٫ و “از قم تا نجف”، پیشین،

[۲۲]– “گف و گو با حجت الاسلام حایری؛ از استادان و مسئولان حوزه علمیه نجف و برادر آیت الله سید کاظم حایری”، مجمع جهانی شیعه شناسی،  www.shiastudies.com.

[۲۳]-Graham Fuller, op. cit.

و همچنین:  “عراق در حال گزار، گرداب یا تحول آفرین”، پیشین،

[۲۴]– سیدحسین سیف‌زاده، “عراق، ساختارها و فرآیند گرایش‌هاى سیاسى“، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی ۱۳۷۹، ص ۲۳۳ و ۲۳۲.  و همچنین:

Patrick Clawson,”How to Build a New Iraq after Saddam,” Washington: Institute for Near East Policy, 2002, p. 45

[۲۵]همان. ص ۲۳۳ و ۲۳۲.  و همچنین:  “گفت و گوی با حمید احمدی”، پیشین،

[۲۶]– “گفت و گو با ابراهیم جعفری؛ نخست وزیر (پیشین) عراق”، روزنامه شرق الاوسط، به نقل از: www.did.ir .

[۲۷]– پپه اسکوبار، “شبح شیعه بر خاورمیانه”، پیشین،  و همچنین: محمد رضا جلیلی، پیشین.

[۲۸]– محمود سریع‌القلم،” سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران، بازبینى نظرى و پارادایم ائتلاف“، تهران، مرکز تحقیقات استراتژیک، ۱۳۷۹، ص ۱۳۸. و همچنین:

Nasser Hadian – Jazy, “The Imerging Iraqi Polity: A Case For US – Iran Cooperation”, International Interest, Vol. 2, Issue 32, August 13, 2003 p. 24 .

[۲۹]– فرزاد پورسعید، “عراق جدید و تهدید منزلت منطقه‌ای جمهوری اسلامی”، فصلنامه مطالعات راهبردی، ۳۱ شهریور ۱۳۸۲.

[۳۰]– علی انصاری، “چگونگی رفتار ایران در قبال جنگ عراق”، همشهری دیپلماتیک، آذر ۱۳۸۲ ، شماره ۲ .

[۳۱]– “گفت و گوی با اسدالله اطهری”، پیشین،

[۳۲]– Michael Renner, “Post Saddam Iraq: Linchpin of a New oil order”, www.fpif.org. p. 2 .

[۳۳]– James Bartis, “Iraqi Oil and the Global Economy,” in:  www.rand.org .  و همچنین:  محمد صفائى، “عراق، خصوصی سازی منابع نفت و بازسازی”، روز نامه همشهرى، ۱۸ مرداد ۱۳۸۲، ص ۱۳.

Andrew Parasilifi, “The military in Iraqi politics,” in Joseph A.Kechichian, ed ., Iran, Iraq and the Gulf  States, New York: Palgrave, 2001, p89.  – Patrick Clawson, op. cit.

[۳۴] – Craig S. Smith, “Groups Outline Plans for Governing a Post-Saddam Iraq,” New York Times, December 18, ۲۰۰۲٫ –  Judith Miller and Lowell Bergman, “Iraqi Opposition Is Pursuing Ties with Iranians,” New York Times, December 13, 2002. – Barbara Slavin, “Iraq a Harsh Climate to Try to Grow Democracy,” USA Today, November 12, ۲۰۰۲٫

“تحلیل شرایط پیش روی امریکا در عراق و استراتژی ما”، معاونت سیاست خارجی، ماه نامه برداشت اول، سال سوم، شماره ۲۳، ص. ۸۰ . “آیا ایران در جنگ عراق پیروز می شود؟”، پیشین.

[۳۵]– کیهان برزگر، “ایران و عراق جدید: چالشها و فرصت های پیش رو”، فصل نامه حقوق و سیاست، سال اول، شماره ۱، زمستان ۱۳۸۳٫ ص ۵۶- ۳۷ .

[۳۶]– “گفت و گو با داود هرمیداس باوند”، پیشین.

[۳۷]روزنامه شرق، “خاورمیانه و یک انتخابات”، پیشین.  و همچنین:  هوان کول؛ استاد تاریخ دانشگاه شیکاگو، “نگاهی به تاریخچه شیعیان عراق”، همشهری دیپلماتیک، دی ماه ۱۳۸۳، شماره ۳۴ .- پیر محمد ملازهی، پیشین. 

[۳۸]– محمود سریع‌القلم، “سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران، بازبینى نظرى و پارادایم ائتلاف“، تهران، مرکز تحقیقات استراتژیک، ۱۳۷۹، ص ۱۳۸.  و همچنین:

Nasser Hadian – Jazy, op. cit.  –  محمد رضا جلیلی، پیشین.   علی انصاری، پیشین. 

[۳۹]– “پیش بینی آمریکا درباره روابط ایران و عراق پس از صدام”، پیشین.  و همچنین:  محمد رضا جلیلی، پیشین.

[۴۰]– برای آگاهی بیشتر از تهدیدهای حضور ایالات متحده در عراق برای ایران بنگرید به: کیهان برزگر، “تهدیدهای امنیتی ایران در عراق جدید”، مجموعه مقالات پانزدهمین سمینار خلیج فارس، تابستان ۱۳۸۴ . ص ۲۱۱- ۱۹۷ .

[۴۱]– “گفت و گوی با حمید احمدی”، پیشین،

[۴۲]– کیهان برزگر، “ایران و عراق جدید: چالشها و فرصت های پیش رو”، پیشین،

[۴۳]– کورش احمدی، “توافق نهایی”، همشهری دیپلماتیک، مهر ماه ۱۳۸۴، شماره ۶۹ .

[۴۴]www.did.ir .

منبع: برگرفته از کتاب شیعیان عراق: اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهد کتاب اینجا را کلیک کنید

http://shiastudies.com/fa

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.