تاریخ انتشار : ۲۴ مهر ۱۳۹۷


آیا عصمت با اختیار تنافی دارد؟

آیا فرد معصوم با داشتن نیروی عصمت قادر بر انجام دادن گناه است یا اینکه نیروی عصمت، اختیار و آزادی را از او می‌گیرد؟ در صورت دوم، ترک گناه جبریست و افتخاری نخواهد بود و معصومین شایسته الگو شدن برای دیگران را ندارند و سزاوار پاداش فراوان نیستند.

برخی از نویسندگان از آنجا که نتوانسته‌‌اند راهی برای جمع میان عصمت و اختیار بیابند، بهتر آن دیده‌اند که اصل این فضیلت را انکار کنند. بر اساس این دیدگاه اگر پیامبر معصوم باشد، در کارهایی که انجام می‌دهد یا از آنها دست می‌کشد، امتیازی بر دیگران نخواهد داشت اما زندگی غیرمعصومانه پیامبر، شأن و منزلت او را بالا می‌‌برد و نشانه این است که وی در جهاد اکبر و مبارزه با نفس اماره موفق بوده و در بیشتر اوقات، راه و هدف درست را شناخته و از آن پیروی کرده است.([۱])

پاسخ سؤال با توجه به بحث‌های پیشین روشن است. عصمت هرگز موجب سلب قدرت و توانایی از ارتکاب گناه نمی‌‌گردد. انسان معصوم، می‌تواند یکی از دو طرف کار را برگزیند. همان‌طور که هیچ فرد عاقلی، به خاطر علم به کشنده بودن برق به سیم لخت دست نمی‌‌زند ولی در عین حال آن‌چنان نیست که قدرت بر این کار را نداشته باشد؛ بلکه او با توجه به پی‌آمد کار، ترک را بر فعل ترجیح می‌دهد. انجام ندادن، مطلبی است و نداشتن قدرت بر انجام ندادن آن مطلبی دیگر. بنابراین انجام ندادن فعل، گواه بر نداشتن توانایی نیست.

ابن ابی الحدید معتزلی می‌نویسد:

«وقال الاکثرون من اهل النظر: بل المعصوم مختار متمکن من المعصیه و‌الطاعه… وقال اصحابنا: العصمه لطف یمتنع المکلف عند فعله من القبیح اختیاراً».([۲])

قاضى عبدالجبار نیز عصمت را منافى با اختیار نمى‏داند و معتقد است در صورت جبرى دانستن عصمت، تکلیف معصوم لغو و بى‌معناست و معصوم به دلیل داشتن عصمت سزاوار ستایش نخواهد بود:

«ولایمکن ان یقال: انه معصوم بمعنى انه ممنوع من القبیح لأنه لو کان کذلک لبطل تکلیفه، ولخرج من ان یکون ممدوحاً».([۳])

گرچه برخی از آنان سعی دارند این نسبت را نفی کنند. اما تعریف اشاعره، مستلزم جبر می‌شود.([۴])

تفتازانی در «شرح عقاید نسفیه» چنین می‌نویسد:

«العصمه ان لا یخلق الله تعالی الذنب فی العبد مع بقاء قدرته و اختیاره».([۵])

سیّد شریف جرجانی تصریح می‌کند که عصمت مانع اختیار نیست:

«العصمه ملکه اجتناب المعاصی مع التمکن منها»([۶])

«عصمت این است که خدا در زندگی بنده خود گناهی نیافرند، در حالی‌که قدرت و اختیار او نسبت به گناه باقی باشد».

شیعه معتقد است که عصمت با اختیار منافاتى ندارد و شخص در عین اینکه معصوم است، مختار هم هست. مرحوم فاضل مقداد در ادامه تعریف عصمت، بر مختار بودن شخص معصوم تأکید نموده، می‌نویسد:

«العصمه لطفٌ… وانما قلنا: بقدرته علیها، لانه لولاه لما استحق مدحاً ولا ثواباً اذ لا اختیار له حینئذٍ، لانهما یستحقان على فعل الممکن و ترکه، لکنه یستحق المدح والثواب لعصمته اجماعاً فیکون قادراً».([۷])

«اگر معصومین قدرت بر گناه نداشته باشند، مستحق ثواب و مدح نخواهند بود ولى بنابر اجماع آنها مستحق ثواب و مدح هستند، پس معصومین قادر بر انجام گناه هستند».

علامه سید محمد حسین طباطبایی درباره اختیاری بودن عصمت می‌نویسد:

«ان قوه العصمه لا توجب بطلان الاختیار و سقوط التکالیف المبنیه علیه، فانها من سنخ الملکات العلمیه، والعلوم و الادراکات لاتخرج القوی العامله و المحرکه فی الاعضاء و الاعضاء الحامله لها عن استواء نسبه الفعل والترک الیها».([۸])

سید عبد الله شبر نیز می‌نویسد:‌

«لیس معنی العصمه انّ الله یجبره علی ترک المعصیه بل یفعل به الطافاً یترک معها المعصیه باختیاره مع قدرته علیها کقوه العقل و کمال الفطانه والذکاء و نهایه صفاء النفس و کمال الاعتناء بطاعته تعالی»([۹])

شیخ مفید نیز می‌نویسد:

«العصمه لطف یفعله الله تعالى بالمکلف بحیث یمتنع منه وقوع المعصیه و ترک الطاعه مع قدرته علیهما»([۱۰])

ابن نوبخت می‌نویسد:

«العصمه لطف یمنع من اختص به من الخطاء و لا یمنعه علی وجه القهر».([۱۱])

علامه حلی می‌نویسد:

«العصمه لطف خفی یفعل الله تعالی بالمکلف بحیث لایکون له داع الی ترک الطاعه و ارتکاب المعصیه، مع قدرته على ذلک».([۱۲])

خواجه نصیرالدین طوسی می‌نویسد:

«والعصمه هی کون المکلف بحیث لایمکن ان یصدر عنه المعاصی، من غیر اجبار له علی ذلک».([۱۳])

ملا عبدالرزاق لاهیجی در ادامه تعریف عصمت، می‌نویسد:

«مراد از عصمت غریزه‌ای است که با وجود آن داعی بر معصیت صادر نتواند شد، با وجود قدرت بر آن».([۱۴])

اختیاری بودن عصمت از بعضى آیات قرآن کریم نیز استفاده مى‏شود. مثلاً خداوند در این آیه شریفه می‌فرماید:

{فلنسئلنّ الذین ارسل الیهم ولنسئلن المرسلین}([۱۵])

«به یقین هم از کسانى که پیامبران به سوى آنها فرستاده شده‏اند سؤال خواهیم کرد، وهم از پیامبران».

پیامبران و رسولان نیز مانند سایر افراد امت مکلف هستند و مورد سؤال قرار مى‌گیرند و از این نظر فرقى بین رسولان و افراد امت نیست و پیامبر معصوم نیز باید به تکالیف خود عمل کند. اگر معصوم قدرت بر معصیت نداشته باشد، ثواب و عقاب معنى ندارد و سؤال از آنها بى‌مورد خواهد بود.([۱۶])

در آیه دیگر می‌فرماید:

{وَاجْتَبَیْنَاهُمْ وَهَدَیْنَاهُمْ إِلَیٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ* ذٰلِکَ هُدَی اللهِ یَهْدِی بِهِ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَلَوْ اَشْرَکُواْ لَحَبِطَ عَنْهُم مَّا کَانُواْ یَعْمَلُونَ}.([۱۷])

«و از پدران و فرزندان و برادران آنها (افرادى را برترى دادیم) و برگزیدیم و به راه راست، هدایت نمودیم؛ این، هدایت خداست که هرکس از بندگان خود را بخواهد با آن راهنمایى مى‏کند! و اگر آنها مشرک شوند، اعمال (نیکى) که انجام داده‏اند، نابود مى‏گردد».

اگر فرد معصوم قادر بر انجام دادن گناه نباشد: «وَلَوْ اَشْرَکُواْ لَحَبِطَ عَنْهُم مَّا کَانُواْ یَعْمَلُونَ» بیهوده خواهد بود؛ زیرا فرض این است که بر هیچ گناهی اعم از شرک و غیره قادر نیست.

در آیه ابلاغ می‌فرماید:

{یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ لاَ یَهْدِى الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ}.([۱۸])

«اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، به طور کامل (به مردم) برسان! و اگر نرسانى، رسالت او را انجام نداده‏اى! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى‏دارد و خداوند، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمى‏کند».

این آیه آشکارا قدرت پیامبر بر عصیان را تصریح می‌کند و اینکه پیامبر با داشتن عصمت، قادر بر ترک رسالت است.([۱۹])

 

 

 

[۱]) ر.ک: احمد شلبی، مقارنهًْ الادیان، ج ۳، (الاسلام)، ص ۱۲۶٫

[۲]) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۷، ص ۸ـ۷٫

[۳]) قاضی عبدالجبار، المغنى فی ابواب التوحید و العدل (۱ـ فی الامامه)، ج۲۰، ص ۸۶٫

[۴]) به فصل یکم و ابتدای همین فصل مراجعه شود.

[۵]) نجم الدین ابی حفص عمر بن محمد نسفی، شرح عقاید نسفیه، شرح: سعد الدین مسعود‌بن عمر تفتازانی (ط آستانه)، ص ۱۸۵٫

[۶]) علی بن محمد سیّد شریف جرجانی، التعریفات (بیروت، مؤسسهًْ التاریخ العربی، چ اول، ۱۴۲۴ﻫ. ق)، ص ۱۲۳٫

[۷]) اللوامع الالهیهًْ، ص ۲۴۳٫

[۸]) المیزان، ج ۵، ص ۳۵۴٫

[۹]) سیّد عبدالله شبّر، حق الیقین فی معرفهًْ اصول الدین، ج ۱، ص ۹۰، تهران: کانون انتشارات عابدی، بی تا.

[۱۰]) شیخ مفید، النکت الاعتقادیهًْ، ص۳۷، قم: کنگره جهانى شیخ مفید، ۱۴۱۳ﻫ .ق.

[۱۱]) ابو اسحاق ابراهیم بن نوبخت، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت، ص ۱۹۵، شارح: حسن‌بن یوسف علامه حلی، تحقیق: محمد نجمی، بی‌جا: انتشارات الرضی. انتشارات بیدار، چ دوم، ۱۳۶۳٫

[۱۲]) باب حادی عشر، ص ۴؛ ر.ک: مناهج الیقین فی اصول الدین، ص ۴۲۴٫

[۱۳]) خواجه نصیر الدین طوسی، قواعد العقائد، ص ۳۱، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا، موجود در کتابخانه مدرسه حجتیه.

[۱۴]) ملا عبد الرزاق لاهیجی، گوهر مراد، ص ۲۶۷، بی‌جا: کتابفروشی اسلامیه، بی تا.

[۱۵]) اعراف / ۶٫

[۱۶]) المیزان، ج ۸، ص ۹٫

[۱۷]) انعام / ۸۸ـ۸۷٫

[۱۸]) مائده / ۶۷٫

[۱۹]) ر.ک: منشور جاوید، ج ۵، ص ۲۸٫

منبع: برگرفته از کتاب عصمت از دیدگاه شیعه و اهل تسنن؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهد کتاب اینجا را کلیک کنید

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ،
دیدگاه ها