تاریخ انتشار : ۲۴ مهر ۱۳۹۷


عصمت فرشتگان

یکی از گروه موجودات که دارای مقام عصمت‌اند، فرشتگان الهى هستند. البته با پذیرفتن این فرض که آنها را مختار و دارای تکلیف و مسئولیت بدانیم، زیرا در غیر این صورت سخن از عصمت آنها منطقی و بجا نخواهد بود. از دقت در آیات قرآن([۱]) و روایات اهل‌بیت([۲]) چنین بر می‌آید که اختیار و مسئولیت‌پذیری فرشتگان امری مسلم است.

بیان اقوال

در مورد عصمت ملائکه، دیدگاه‌های مختلفی از سوی متکلمان و دانشمندان مسلمان بیان شده است.‌ از آنجایی‌ که هدف اصلی در این پژوهش بحث از عصمت پیامبران است، به بحث عصمت ملائکه به طور اجمال اشاره می‌شود.

متکلمانی که معتقدند در ملائکه انگیزه شهوت و غضب وجود دارد، در عصمت ملائکه اختلاف نظر دارند.([۳])

به طور کلی در این مورد چهار نظریه زیر مطرح شده است:

۱)       الف ـ قول به نداشتن عصمت

خداوند می‌فرماید:

{قَالُواْ اَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ}([۴])

«فرشتگان گفتند: «پروردگارا!» آیا کسى را در آن قرار مى‏دهى که فساد و خونریزى کند؟! (زیرا موجودات زمینى دیگر، که قبل از این آدم وجود داشتند نیز، به فساد و خونریزى آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است) ما تسبیح و حمد تو را بجا مى‏آوریم، و تو را تقدیس مى‏کنیم.»

پروردگار فرمود: «من حقایقى را مى‏دانم که شما نمى‏دانید».

این دسته قائل به عصمت نداشتن ملائکه شده‌اند و می‌گویند: «همزه» در اینجا برای انکار است. چون آنها به خداوند اعتراض کرده و بر بنی آدم طعن زدند، پس معصوم نیستند.([۵])

۲)       ب ـ قول به توقف

اشاعره بهتر آن دیدند که در این زمینه سخنی نگویند؛ زیرا دلایل مخالفین و موافقین را نارسا می‌دانند:

«(لا قاطع) أی فی هذا المبحث لا نفیا ولا إثباتا بل أدله طرفیه ظنیه (وإن الظن لا یغنی فی مثله) من المسائل التی یطلب فیها العلم والیقین (عن الحق شیئا)».([۶])

۳)       ج ـ قول به تفصیل

تنها ملائکه وحی معصومند.([۷]) امّا ملائکه‌ای که وظیفه‌شان رساندن وحی نیست و ارتباطی با احکام ندارند، به جز مقربان آنها مانند حمله عرش و کروبیان، معصوم نیستند.([۸]) برخی نیز عصمت را به ملائکه آسمان اختصاص داده، تعلیل می‌کنند که آنها عقول مجرده بلا منازع و بدون شهوت هستند و ملائکه زمین را معصوم نمی‌دانند و می‌گویند: ابلیس به همین سبب «وقع فیما وقع»؛ زیرا ابلیس از ملائکه زمین و از ساکنان جبل یاقوت در مشرق زمین بود.([۹])و([۱۰])

۴)       د ـ قول به عصمت مطلق

بیشتر علمای اسلامی و از جمله همه علمای شیعه معتقدند که همه فرشتگان اعم از ملائکه وحی و غیر آن، از هرگونه خطا و نافرمانی در اجرای اوامر خداوند مصون هستند؛([۱۱])

«الجمهور الأعظم من علماء الدین اتفقوا على عصمه کل الملائکه عن جمیع الذنوب و من الحشویه من خالف فی ذلک‏».

هم‌چنین نزد حکما که قائل به تجرد ملائکه هستند، شکی در عصمت ملائکه وجود ندارد.([۱۲])

در تأیید این سخن، مى‌توان آیات و روایات فراوانى را شاهد آورد.

در قرآن آیات زیادی در مدح ملائکه وارد شده است:

{عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ٭ لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِاَمْرِهِ یَعْمَلُونَ٭ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ اَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَی وَهُم مِّنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ}([۱۳])

«آنها [فرشتگان‏] بندگان شایسته اویند؛ هرگز در سخن بر او پیشى نمى‏گیرند و (پیوسته) به فرمان او عمل مى‏کنند؛ او اعمال امروز و آینده و اعمال گذشته آنها را مى‏داند و آنها جز براى کسى که خدا راضى (به شفاعت براى او) است شفاعت نمى‏کنند و از ترس او بیمناکند».

ونیز آیه دیگر:

{وَللهِ یَسْجُدُ مَا فِى السَّمَاوَاتِ وَمَا فِى الاَرْضِ مِن دَآبَّهٍ وَالْمَلآئِکَهُ وَهُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ ٭ یَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوْقِهِمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ}.([۱۴])

«تمام آنچه در آسمانها و زمین از جنبندگان وجود دارد، و همچنین فرشتگان، براى خدا سجده مى‏کنند و تکبّر نمى‏ورزند؛ آنها (تنها) از (مخالفت) پروردگارشان، که حاکم بر آنهاست، مى‏ترسند و آنچه را مأموریت دارند انجام مى‏دهند»

و آیه مبارکه:

{وَلَهُ مَن فِى السَّمَاوَاتِ وَالاَرْضِ وَمَنْ عِندَهُ لاَیَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلاَ یَسْتَحْسِرُونَ ٭ یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ لاَیَفْتُرُونَ}([۱۵])

«از آن اوست آنان که در آسمان‌ها و زمینند! و آنها که نزد اویند [فرشتگان‏] هیچ گاه از عبادتش استکبار نمى‏ورزند و هرگز خسته نمى‏شوند، (تمام) شب و روز را تسبیح مى‏گویند و سست نمى‏گردند».

عصمت در سنت

سنّت دلالت بر عصمت ملائکه می‌کند. در اینجا به دلیل رعایت اختصار، تنها به نقل دو روایت بسنده مى‌کنیم:

  1. حضرت على در خطبه معروف به اشباح، درباره آفرینش فرشتگان، چنین می‌فرماید:

«جَعَلَهُمُ اللهُ فِیَما هُنَالِکَ أهْلَ الامَانَهِ عَلَى وَحْیِهِ، وَحَمَّلَهُمْ إِلى الْمُرْسَلِینَ وَدَائِعَ أمْرِهِ وَنَهْیِهِ، وَعَصَمَهُمْ مِنْ رَیْبِ الشُّبُهَاتِ،… وَلَمْ تَرْمِ الشُّکُوکُ بِنَوَازِعِهَا عَزِیمَهَ إِیمَانِهمْ، وَلَمْ تَعْتَرِکِ الظُّنُونُ عَلَی مَعَاقِدِ یَقِینِهمْ، وَلاَ قَدَحَتْ قَادِحَهُ الاِْحَنِ فِیَما بَیْنَهُمْ،… وَلَمْ تَطْمَعْ فِیهِمُ الْوَسَاوِسُ فَتَقْتَرِعَ بِرَیْنِهَا عَلى فِکْرِهمْ… وَقَطَعَهُمُ الاِْیقَانُ بِهِ إِلى الْوَلَهِ إِلیْهِ، وَلَمْ تُجَاوِزْ رَغَبَاتُهُمْ مَا عِنْدَهُ إِلى مَا عِنْدَ غَیْرِهِ... وَ لاَ تَعْدُوا عَلَى عَزِیمَهِ جِدِّهِم بَلاَدَهُ الْغَفَلاَتِ، وَلاَ تَنْتَضِلُ فِی هِمَمِهِمْ خَدَائِعُ الشَّهَوَاتِ».([۱۶])

«خدا فرشتگان را امین وحی خود قرار داد و برای رساندن پیمان امر و نهی خود به پیامبران، از آنها استفاده کرد و آنها را از تردید شبهات مصونیت بخشید، که هیچ کدام از فرشتگان از راه رضای حق منحرف نمی‌‌گردند… تیرهاى شک و تردید، خلل در ایمانشان ایجاد نکرد و شک و گمان در پایگاه یقین آنها راه نیافت و آتش کینه در دلهایشان شعله‌ور نگردید …. وسوسه‌ها در آنها راه نیافته تا شک و تردید بر آنها تسلط یابد…. نعمت یقین آنها را شیدای حق گردانید که به غیر خدا هیچ علاقه‌ای ندارند…. و کودنی و غفلت و فراموشی بر تلاش و کوشش و عزم راسخ فرشتگان راه نمی‌‌یابد و فریب‌های شهوت، همّت‌های بلندشان را تیر باران نمی‌کند».

  1. امام حسن عسکرى نیز با استناد به یکى از آیات قرآن، عصمت فرشتگان را اینگونه تبیین مى‌نمایند:

«فرشتگان خدا، به کمک الطاف الهى، از کفر و امور ناپسند، معصوم و در امانند. [چنانکه] خداوند ـ عزوجل ـ درباره آنها مى‌فرماید: «از خداوند در آنچه فرمانشان دهد، سرپیچى نمى‌کنند و هر چه به ایشان فرمان داده شود، انجام دهند».([۱۷])

شبهه مخالفان

۵)       شبهه نخست

می‌گویند: وقتی خداوند ملائکه را امر کرد که بر حضرت آدم سجده کنند، همه سجده نمودند،([۱۸]) مگر ابلیس که نپذیرفت و مورد لعن و طرد قرار گرفت و علت آن کفر درونى او بود که آن را پنهان کرده بود.

بنابراین نمی‌توان ملائکه را معصوم دانست؛ زیرا ابلیس با توجه به استثنای موجود در آیات مبارکه از طائفه‌ای از آنها بنام جن([۱۹]) بود.([۲۰])

از ابن عباس نقل شده است:

«قومى فرشتگانند که ایشان را جن گویند و آنها را از نارالسّموم آفریده‏اند. دیگر فرشتگان را از نور پاک آفریده‏اند، ابلیس از قومی است که آنها را از نار السّموم آفریدند.»

پاسخ به شبهه نخست:

الف ـدر این‌جا استثنای ابلیس از ملائکه از نوع منقطع است، یعنی ابلیس حقیقتاً و ماهیتاً از جنیان بود، نه از ملائکه و قرآن بر این مطلب تصریح می‌کند؛([۲۱]) {فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أمْرِ رَبِّهِ} اما بر اثر کثرت عبادت در زمره ملائکه شمرده می‌شد.([۲۲])

اینکه گفته‌اند طایفه‌ای از ملائکه هستند که اسمشان جن است، خلاف ظاهر قرآن است؛ زیرا متبادر از لفظ جن این است که داخل در ملک نیست‌ به علاوه اینکه خداوند در مقام تعلیلِ عصیان و استکبار ابلیس او را از جن معرفی نموده است. همان‌طور که متبادر از نظم آیه این است که ابلیس از ملائکه نباشد؛ زیرا طبیعت ملائکه اقتضای معصیت ندارد.([۲۳])

ب ـ استثناء مبنی بر تغلیب است، یعنی بیشتر مخاطبان، فرشتگان بودند، بر اقلیت غلبه داده شده و در مورد همه آنها اعم از فرشته و غیر فرشته، تعبیر ملائکه به کار رفته است.([۲۴])

۶)       شبهه دوّم

قصه‌ مشهور هاروت و ماروت است که در قرآن و در کتب تفاسیر با زیاده و نقص و اختلاف زیاد نقل شده است.([۲۵]) درباره این دو فرشته که به سرزمین بابل آمدند، افسانه‏ها و اساطیر عجیبى به وسیله داستان‏پردازان ساخته شده، تا آنجا که به آنها چهره خرافى داده‏اند.

خلاصه قصه: هاروت و ماروت دو ملک بودند که از عصیان و فساد بنی آدم تعجب نمودند و گفتند: اگر شهوت بنی آدم به ما داده شود، ما عصیان نمی‌کنیم. خداوند به آنها شهوت داد و آنان را به زمین نازل نمود و زهره را که زیباترین زن‌های زمانش بود، برای آنها فرستاد و آنها فریفته او شدند و زهره آنها را به سجود برای صنم و قتل نفس و شُرب خمر وادار نمود و از آنها اسم اعظم را آموخت و بواسطه آن به طرف آسمان صعود نمود.([۲۶]) سپس به صورت کوکب (ناهید)، یا ابر، مسخ شد و آن‌دو ملک از ادریس طلب شفاعت نمودند.([۲۷]) آنگاه خداوند آنها را بین عذاب دنیا و عذاب آخرت مخیر گذاشت و آنها عذاب دنیا را اختیار نمودند. سپس آهن پوشیدند و در خانه شان ماندند؛ بین آنها و آب چهار انگشت فاصله بود([۲۸]) و یا در چاهی در سرزمین بابل با موهایشان آویزان شدند،‌ سحره نزد آنها می‌‌آمدند و سحر می‌آموختند.([۲۹])

پاسخ به شبهه دوم:

بسیاری از اهل نظر این قصّه را استوار نمی‌دانند. فخر رازی می‌نویسد: در کتاب خدا چیزی که دلالت بر این قضیه کند نبوده و و به دلایل زیر باطل است:

۱ـ آیات متقدم (۱۹و ۲۰ و ۲۶و ۲۷و ۲۸ انبیاء و ۴۹ـ ۵۰ نحل) که همه بر عصمت ملائکه از هر معصیتی دلالت می‌کند. بنابراین ارتکاب فواحش از جانب ملائکه ـ با وجود توصیف‏ خداوند از آنها به طول عبادت و جستجوی قربش ـ جایز نیست.

۲ـ اینکه می‌گویند آندو ملک بین عذاب دنیا و عذاب آخرت مخیر گذاشته شدند، مردود است، بلکه بهتر این بود که آنها بین توبه و عذاب مخیر گذاشته شوند؛ زیرا خداوند کسی را که در طول عمرش شرک ورزیده، بین توبه و عذاب مخیر گذاشته است. پس چگونه نسبت به تخییر آندو ملک، بین توبه و عذاب، بخل می‌ورزد؟ بلکه اینها أولی به تخییر بین توبه و عذاب بودند.

فخر رازی سپس به نوعی در مقام پاسخ بر آمده و می‌نویسد:

اینکه خداوند آندو ملک را بین عذاب و توبه مخیر نگذاشته است به دلیل تغلیظ در عقوبت آنها است و اینها با کسی که مشرک شده است، مقایسه نمی‌شود.

۳ـ می‌گوید، آندو ملک در حالی‌که معذب بودند و عقاب می‌شدند، سِحر تعلیم می‌دادند و مردم را به آن دعوت می‌کردند. گرچه فخر رازی این وجه را هم رد نموده، معتقد است که مانعی ندارد در ساعاتی که عذاب از آنها برداشته شود، تعلیم سحر دهند.([۳۰])

۴ـ عصمت مادامی است که آنها دارای شأن ملائکه هستند اما زمانی که از مقام ملائکه بودن به مقام انسان منتقل شوند، عصمت لزومی ندارد. علاوه بر اینکه حدیث مذکور بیانگر این است که آنچه برای آندو ملک واقع شد، از باب تمثیل بود نه حقیقت؛ زیرا زهره برای رد اعتراض ملائکه ـ که گفتند: {اَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ}([۳۱])ـ به صورت زن برای آندو ملک نمودار شد و آنان را وادار به آن اعمال نمود.([۳۲])

فخر رازی پس از بیان بطلان این افسانه، دلایل فرستادن آندو ملک را چنین بیان می‌کند:

  1. سحره در آن زمان زیاد شده و ابواب غریبه را در سحر استنباط و ادعای نبوت می‌کردند و با سحر مردم را گمراه می‌کردند. خداوند این دو ملک را فرستاد که ابواب سحر را به مردم تعلیم دهند تا آنها بتوانند با مدعیان دروغین نبوت معارضه کنند و تردیدی نیست که این از أحسن اغراض و مقاصد است.
  2. علم به اینکه معجزه مخالف سحر است، متوقف بر علم به ماهیت معجزه و سحر است؛ زیرا مردم جاهل به ماهیت سحر بودند، معرفت حقیقت معجزه معذور می‌نمود. بنابراین خداوند این دو ملک را برای بیان ماهیت سحر مبعوث نمود.
  3. هیچ ممتنع نیست سحری که بین دشمنان خدا جدایی و بین اولیای او الفت برقرار کند، در نزد آنها مباح یا مندوب باشد. پس خداوند تبارک و تعالی دو ملک را با همین هدف برای تعلیم سحر فرستاد ولی قوم یهود سحر را از آندو فراگرفته و در ایجاد جدایی بین اولیاء الله و الفت بین اعداء الله، به کار گرفتند.
  4. تحصیل علم به هر چیزی حَسَن است. چون سحر منهیاً عنه بوده، واجب است که متصور و معلوم باشد؛ زیرا چیزی که متصور نباشد، نهی از آن ممتنع است.
  5. شاید جن انواعی از سحر را داشتند که بشر قادر بر آوردن مثل آن نبود. پس خداوند ملائکه را فرستاد تا اموری را به بشر تعلیم دهند که بتوانند به وسیله‌ی آن با جن معارضه کنند.
  6. امکان دارد که این امر تشدید در تکلیف باشد؛ زیرا وقتی چیزی را تعلیم می‌‌دهند که بتواند بوسیله آن به لذّات زودگذر برسد و سپس از استعمال آن منع کند؛ این نهایت مشقت است؛ لذا به واسطه آن مستوجب ثواب زاید می‌شود.

فخر رازی در پایان به این نتیجه می‌رسد که بعید نیست، خداوند آندو ملک را برای تعلیم سحر فرستاده باشد.([۳۳])

هم‌چنین برخی دیگر از اندیشمندان اهل سنت در صدد رد این افسانه بر آمده و وجوهی در رد آن آورده‌اند:

مسأله زهره: زهره از کواکب خنّسی([۳۴]) است که خداوند آن را قطب و مایه استوارى جهان قرار داده است. اگر این داستان درست باشد، این است که بعضى از مردم فریفته آن شدند و آن را پرستش کردند، هم چنان‌که فریفته خورشید و ماه و ستاره شده و آنها را پرستش نمودند.([۳۵])

علاوه بر اینکه ملائکه اجسام شهوانی نیستند که این فواحش بر آنها روا باشد، بعضى گفته‏اند که شهوت و آلت مردانگى به آندو داده شد.

مسأله دیگر موضوع آموختن جادو به مردم است، در حالی‌که آن دو در عذاب به سر مى‏بردند. براى کسى که چنان حالتى داشته باشد، بهترین کار توبه و رهایی جُستن است و براى گناهکار مادام که گناه را ترک نکرده توبه‏اى نیست.([۳۶])

اگر هاروت و ماروت چنان‌که گفته‏اند دو فرشته باشند، تنها براى این فرود آمدند که براى مردم انواع سحر را بیان کنند و آنها را از سرانجام زشت آن برحذر دارند: «إذ الملکان لایعلمان السحر إنما یعلمان بقبحه».([۳۷])

برای تفسیر این آیات توجه عمیق‌تر به خود قرآن کافی است. به همین دلیل آنچه صحیح‌تر به نظر مى‏رسد و با موازین عقلى و تاریخى و منابع حدیث سازگار است، این است که سحر در میان یهود رایج شد و آنان این عمل خود را مستند به قصه سلیمان پیغمبر و دو ملک به نام هاروت و ماروت می‌کردند. آیه شریفه نیز عطف به همین قصه است و می‌خواهد آن صورت را تخطئه کند و بفرماید که جریان آن‌طور نیست که شما از قصه در نظر دارید بلکه آنچه سلیمان مى‏کرد، سحر نبود و درباره دو ملک بابل ـ هاروت و ماروت ـ می‌فرماید: هر چند سحر بر آن دو نازل شد ولی هیچ عیبى در این کار نیست؛ زیرا منظور خداى تعالى از این کار امتحان بود([۳۸]) و آن دو فرشته را به صورت انسان مأمور ساخت تا عوامل سحر و طریق ابطال آن را به مردم بیاموزند تا بتوانند خود را از شر ساحران دور کنند ولى این تعلیمات قابل سوء استفاده بود؛ زیرا از آنجا که خنثى کردن یک مطلب مانند خنثى کردن یک بمب، فرع بر آگاهی انسان از آن مطلب است، فرشتگان ناچار بودند تا براى ابطال سحر ساحران، شکل و نحوه آن را نیز تشریح کنند. این موضوع سبب شد تا گروهى پس از آگاهى از چگونگی سحر، خود در ردیف ساحران قرار گرفتند و موجب مزاحمت تازه‏اى براى مردم شدند. با اینکه آن دو فرشته به مردم هشدار دادند که این یک نوع آزمایش الهى براى شماست و سوء استفاده از این تعلیمات کفر است اما آنها به کارهایى پرداختند که موجب ضرر و زیان مردم شد.([۳۹]) مردم آن را وسیله‌ای براى اشاعه هرچه بیشتر سحر قرار دادند و تا آنجا پیش رفتند که پیامبر بزرگ الهى، سلیمان را نیز متهم کردند که اگر عوامل طبیعى به فرمان اوست یا جن و انس از او فرمان مى‏برند، همه مولود سحر است.([۴۰])

در حدیثی که امام حسن عسکری از پدرش علی بن محمد الهادی و او از پدرش محمد بن علی الجواد و او از پدرش علی بن موسى الرضا و او از پدرش موسى‌بن جعفر و او نیز از پدرش جعفر بن محمد الصادق در مورد آیه مبارکه {وَاتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى مُلْکِ سُلَیْمانَ…} نقل می‌کند، به روشنى این معنى را تأیید مى‌کند:

«کَانَ بَعْدَ نُوحٍ قَدْ کَثُرَتِ السَّحَرَهُ والْمُمَوِّهُونَ فَبَعَثَ اللهُ عَزّوجَلَّ مَلَکَیْنِ إِلَى نَبِیِّ ذَلِکَ الزَّمَانِ بِذِکْرِ مَا تَسْحَرُ بِهِ السَّحَرَهُ وَ ذِکْرِ مَا یُبْطِلُ بِهِ سِحْرَهُمْ وَ یَرُدُّ بِهِ کَیْدَهُمْ فَتَلَقَّاهُ النَّبِیُّ عَنِ الْمَلَکَیْنِ وَ أدَّاهُ إِلَى عِبَادِ اللهِ بِأمْرِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ فأمَرَهُمْ أنْ یَقِفُوا بِهِ عَلَى السِّحْرِ وَ أنْ یُبْطِلُوهُ وَ نَهَاهُمْ أنْ یَسْحَرُوا بِهِ النَّاسَ وَ هَذَا کَمَا یُدَلُّ عَلَى السَّمِّ مَا هُوَ وَ عَلَى مَا یُدْفَعُ بِهِ غَائِلَهُ السَّمِّ … وَ مَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أحَدٍ ذَلِکَ السِّحْرَ وَ إِبْطَالَهُ حَتَّى یَقُولا لِلْمُتَعَلِّمِ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَهٌ وَ امْتِحَانٌ لِلْعِبَادِ لِیُطِیعُوا اللهَ فِیمَا یَتَعَلَّمُونَ مِنْ هَذَا وَ یُبْطِلُوا بِهِ کَیْدَ السَّحَرَهِ وَلا یَسْحَرُوهُمْ فَلا تَکْفُرْ بِاسْتِعْمَالِ هَذَا السِّحْرِ وَ طَلَبِ الاِضْرَارِ بِهِ وَ دُعَاءِ النَّاسِ إِلَى أنْ یَعْتَقِدُوا أنَّکَ بِهِ تُحْیِی وَ تُمِیتُ وَ تَفْعَلُ مَا لا یَقْدِرُ عَلَیْهِ إِلاَّ اللهُ عَزَّوجَلَّ فَإِنَّ ذَلِکَ کُفْرٌ… وَ یَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ»([۴۱])

بعد از حضرت نوح سحره و موهون زیاد شد، خداوند عزوجل دو ملک را به سوی نبی آن زمان فرستاد تا اینکه او را از آنچه سحره با آن سحر می‌کنند آگاه کنند و نیز طریق ابطال سحر و دفع خدعه و نیرنگ آنهارا یاد بدهند. نبی آن تعالیم را از آندو ملک آموخت و به دستور خداوند به مردم رساند و مردم را امر نمود که با این تعلیمات سحر را بشناسند و باطل کنند و نیز آنها را نهی نمود از اینکه با این آموخته‌ها مردم را سحر کنند. این مثل معرفی سم و راه‌های دفع اثر آن است. … و به هیچ کس راه سحر کردن را، براى آشنایى با طرز ابطال آن یاد نمى‏دادند، مگر اینکه برای متعلم می‌‏گفتند ما وسیله آزمایش بندگان هستیم تا در آنچه می‌آموزند اطاعت خدا کنند و به وسیله آن خدعه سحره را باطل کنند و همدیگر را سحر نکنند پس با استعمال سحر و ضرر زدن با آن فراخواندن مردم به اعتقاد به اینکه تو (ساحر) زنده می‌کنی و می‌میرانی و چیزهایی را انجام می‌دهی که به جز خدای عزوجل بر آن قدرت ندارد کافر نشو!؛ زیرا این ادعاها کفر است. … آنها قسمت‌هایى را فرامى‏گرفتند که به آنان زیان مى‏رسانید و نفعى نمى‏داد.

در حدیثی از امام رضا نقل شده است که فرمود:

«وَ أمَّا هَارُوتُ وَ مَارُوتُ فَکَانَا مَلَکَیْنِ عَلَّمَا النَّاسَ السِّحْرَ لِیَحْتَرِزُوا بِهِ سِحْرَ السَّحَرَهِ وَ یُبْطِلُوا بِهِ کَیْدَهُمْ وَمَا عَلَّمَا أحَداً مِنْ ذَلِکَ شَیْئاً حَتَّى قَالا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَهٌ فَلا تَکْفُرْ فَکَفَرَ قَوْمٌ بِاسْتِعْمَالِهِمْ لِمَا اُمِرُوا بِالاحْتِرَازِ مِنْهُ وَ جَعَلُوا یُفَرِّقُونَ بِمَا تَعَلَّمُوهُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ قَالَ اللهُ تَعَالَى وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللهِ یَعْنِی یُعَلِّمُهُ»([۴۲])

«اما هاروت و ماروت دو ملک بود که مردم را سحر تعلیم دادند تا به وسیله آن تعلیمات از سحر سحره احتراز و آن را باطل کنند و آنها به کسی چیزی از سحر یاد نمی‌‌داد مگر اینکه می‌گفتند ما وسیله آزمایش تو هستیم پس کافر نشو! ولکن قومی به وسیله‌ی استعمالشان آنچه را که به احتراز از آن امر شده بود، کافر شدند و بوسیله آنچه آموخته بودند شروع کردند به جدایی انداختن بین زن و شوهر. خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: ولى هیچ‌گاه نمى‏توانند بدون اجازه خداوند، به انسانى زیان برسانند».

اما متأسفانه بعضى از مورخان و نویسندگان دائرهًْ المعارف‏ها و حتى بعضى از مفسران در این زمینه تحت تأثیر افسانه‏هاى مجعولى قرار گرفته و داستانى را که در بین بعضى از عوام مشهور است، درباره این دو فرشته معصوم الهى ذکر کرده‏اند و به دنبال آن افسانه‏اى درباره ستاره زهره نیز ساختند. همه اینها بى‌اساس و از خرافات است و قرآن از این امور پاک است و اگر تنها در متن آیات مربوطه دقت شود، در می‌یابیم که بیان قرآن هیچ ارتباطى با این مسائل ندارد.([۴۳])

 

[۱]) {لاَ یَعْصُونَ اللهَ مَا اَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ}. (تحریم/۶).

[۲]) امام حسن عسکری از رسول اکرم| نقل نموده که فرمودند: «ان الله ـ عز وجل ـ اختارنا معاشر آل محمد و اختار النبیین و اختار الملائکه المقربین و ما اختارهم الا علی علم منه بهم انهم لا یواقعون ما یخرجون به عن ولایته و ینقلعون به عن عصمته» (بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۲۲).

[۳]) ر.ک: شرح الأسماء الحسنى، ج ۲، ص ۳۶٫

[۴]) بقره/ ۳۰٫

[۵]) أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الألوسی البغدادی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج ۱، ص ۲۲۱، بیروت: دار إحیاء التراث العربی.

[۶]) ر.ک: عضد الدین ایجی، المواقف، ص ۳۶۷، بیروت: عالم الکتب، بی‌تا؛ سید شریف جرجانی، شرح المواقف، ج۸، ص ۲۸۳، قم: منشورات الشریف الرضی، ۱۴۰۹ق.

[۷]) عمر سلیمان الاشقر، این نظریه را از برخی از علمای مسلمان نقل می‌کند. (ر.ک: عالم الملائکهًْ الابرار، ص۳۱، اردن: دار النقائس، چ ۷، ۱۴۱۵).

[۸]) بدر الدین محمد بن بهادر بن عبد الله الزرکشی، البحر المحیط فی اصول الفقه، ج ۳، ص۲۴۶، تحقیق و تعلیق: محمد محمد تامر، بیروت: دار الکتب العلمیهًْ، چ اول، ۱۴۲۱ﻫ.

[۹]) ر.ک: روح المعانی، ج ۱، ص ۲۲۱٫

[۱۰]) این برخلاف صریح آیه قرآن است که می‌فرماید شیطان از اجنه است، {فسجدوا الاّ ابلیس کان من الجن} (کهف / ۵۰). (محقق کتاب)

[۱۱]) مفاتیح الغیب،‌ ج۱، ص۳۸۹؛ گوهر مراد، ص۴۲۵ و۴۲۷؛ المیزان، ج۱۴، ص۸۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۹۱ـ۹۲؛ من العقیده الی الثوره، ج۴، ص۱۹۴ـ۱۹۵٫

[۱۲]) شرح الاسماء الحسنی، ج ۲، ص ۳۶٫

[۱۳]) انبیاء/۲۸ـ ۲۶٫

[۱۴]) النحل/ ۵۰ـ ۴۹٫

[۱۵]) انبیاء/ ۲۰ـ ۱۹٫

[۱۶]) نهج البلاغه، دکتر محمد دشتی، خ ۹۱، ص ۱۶۲٫

[۱۷]) بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۳۲۱٫

[۱۸]) بقره / ۳۴و اسراء/ ۶۱؛ اعراف / ۱۱؛ کهف / ۵۰؛ طه / ۱۱۶؛ در سوره صاد آیه ۷۳ می‌فرماید: {فَسَجَدَ الْمَلاَئِکَهُ کُلُّهُمْ اَجْمَعُونَ}.

[۱۹]) ابوالفضل میبدى، کشف الأسرار و عدهًْ الأبرار، ج‏۵، ص۷۰۱، تهران: انتشارات امیر کبیر، چ اول، ۱۳۶۳ش.

[۲۰]) ر.ک: همان، ص ۳۰۸؛ زرکشی، البحر المحیط فی اصول الفقه،‌ ص ۲۴۶٫

[۲۱]) کهف/ ۵۰٫

[۲۲]) حسن ایوب، تبسیط العقائد الاسلامیه (بیروت: دار الندوهًْ الجدیدهًْ، چ ۵، ۱۴۰۳)، ص۱۸۵؛ و ر.ک: شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۴۳۵ـ۴۳۶؛ من العقیدهًْ الی الثورهًْ، ج۴، ص۱۹۴ـ۱۹۵٫

[۲۳]) ر.ک: عضد الدین عبد الرحمن بن أحمد الإیجی، المواقف، تحقیق: عبد الرحمن عمیرهًْ (بیروت: دار الجیل، چ اول، ۱۴۱۷ﻫ)، ج ۳، ص ۴۵۰ـ۴۵۳٫

[۲۴]) گوهر مراد، ص۴۲۶؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۶۲ـ۶۴؛ ر.ک: المواقف،ج۳، ص۴۵۰ـ۴۵۳٫

[۲۵]) بقره /۱۰۲٫

[۲۶]) ابن حجر الهیثمی، الزواجر عن اقتراف الکبائر، ج ۲، ص ۷۱۹ـ۷۲۱، تحقیق: مرکز الدراسات والبحوث بمکتبهًْ نزار مصطفى الباز، بیروت: المکتبهًْ العصریهًْ، چ دوم،‌ ۱۴۲۰ﻫ.

[۲۷]) از احادیث چنین بر مى‏آید که در زمان سلیمان پیامبر، گروهى در کشور او به عمل سحر و جادوگرى پرداختند. (ر.ک: تفسیر نمونه، ج‏۱، ص ۳۷۰).

[۲۸]) محمد بن یوسف الصالحى الشامى، سبل الهدى و الرشاد فى سیرهًْ خیر العباد، ج‏۱۱، تحقیق: عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بیروت: دار الکتب العلمیهًْ، چ اول، ۱۴۱۴٫

[۲۹]) مطهر بن طاهر مقدسى‏، البدء والتاریخ، ج‏۳، ص ۱۴، بور سعید: مکتبهًْ الثقافهًْ الدینیهًْ، بی‌تا؛ ر.ک: مفاتیح الغیب، ج‏۱، ص ۶۳۱٫

[۳۰]) الزواجر عن اقتراف الکبائر، ج ۲، ص ۷۱۹ـ۷۲۱٫

[۳۱]) بقره/۳۰٫

[۳۲]) ر.ک: الزواجر عن اقتراف الکبائر، ج ۲، ص ۷۱۹ـ۷۲۱٫

[۳۳]) مفاتیح الغیب، ج‏۱، ص ۶۳۲٫

[۳۴]) «الخنّس: أی بالنجوم التی تخفى بعد ما تظهر بتصریف الحکیم الذی أجراها على حق حسن التدبیر».‌ (التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص ۴۳۷، بیروت: دار إحیاء التراث العربی‏، بی‌تا).

[۳۵]) البدء و التاریخ، ج‏۳، ص ۱۵٫

[۳۶]) همان.

[۳۷]) الزواجر عن اقتراف الکبائر، ج ۲، ص ۷۱۹ـ۷۲۱٫

[۳۸]) المیزان، ج‏۱، ص ۲۳۷٫

[۳۹]) ر.ک:‌ مجمع البیان، ذیل آیه ۱۰۲ بقره، ج ۱، ص ۳۳۰؛ ناصر مکارم شیرازى و همکاران، تفسیر نمونه (تهران: دار الکتب الإسلامیه، چ ۱، ۱۳۷۴ ش‏)، ج‏۱، ص ۳۷۵؛ عاملى، شیخ حر، وسائل الشیعه (قم: مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۹ ﻫ .)، ج۱۲، ص ۱۰۷ و ۱۰۶٫

[۴۰]) تفسیر نمونه، ج‏۱، ص۳۷۲٫

[۴۱]) عیون‏أخبار الرضا، ج ۲۷، ص ۲۶۶؛ وسائل الشیعهًْ، ج ۲۵، ص۱۴۷٫

[۴۲]) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۱۴۸٫

[۴۳]) تفسیر نمونه، ج‏۱، ص ۳۷۵٫

منبع: برگرفته از کتاب عصمت از دیدگاه شیعه و اهل تسنن؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهد کتاب اینجا را کلیک کنید

 

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ، ،
دیدگاه ها