صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > تاریخ > تاريخ تشيع > نقش امامت و رهبری در رشد سیاسی شیعه در قرن چهارم
تاریخ انتشار : ۲۵ مهر ۱۳۹۷


درآمد

مسأله رهبری در رشد و گسترش فعالیت یک مذهب و یا نحله دینی و سیاسی بسیار اثرگذار و مهم است؛ به گونه‌ای که رهبر و امام آن مکتب ولو در خفا با رهبری و برنامه‌ریزی صحیح می‌تواند پیروان خود را به سوی رشد و تعالی سوق دهد. این واقعیت در رشد و گسترش تشیع امامیه در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم یعنی در زمان غیبت امام دوازدهم شیعیان کاملاً نمود دارد؛ چرا که بررسی روند رو به رشد فعالیت نایبان و وکیلان امام مهدی و متعاقب آن گسترش نفوذ مکتب تشیع حکایت از وجود یک مرکزیت قوی برای رهبری این جریان دارد که می‌بایست مورد بررسی قرار گیرد. همچنین در اواخر قرن سوم دو فرقه دیگر شیعه یعنی زیدیه و اسماعیلیه نیز در حال رشد و گسترش بودند که نقش رهبری قوی در آن دو نیز نمود محوری دارد.

زیدیه در یمن با رهبری امام یحیى بن الحسین بن القاسم الرسى (۲۴۵ ـ ۲۹۸) معروف به «امام هادى» که از برجسته‏ترین شخصیت‏هاى علوى در زمان خود بود؛ در مسیر رشد و تعالی قرار گرفت. امام هادى زیدی در سال ۲۸۴ ق براى دعوت مردم به یمن آمد و سلسله امامان زیدى را که امامان قاسمى نیز خوانده مى‏شوند، پایه‏گذارى کرد([۱])؛ با اقدامات او دوره جدیدی از تاریخ این فرقه آغاز شد و سلسله امامان زیدی یمن تا بیش از ده قرن با فراز و نشیب‏هایى دوام یافت. وی همچنین در تثبیت مبانی فکری زیدیه کوشید و آن را هرچه بیشتر به شیعه امامیه نزدیک کرد.

اسماعیلیه نیز در این دوران از رهبری شاخص و قوی برخوردار بود. معمول مورخان تاریخ اسماعیلیه، ایام امامت حسین بن احمد و بعد از او عبیدالله مهدی در اواخر قرن سوم را به خاطر انتشار آیین اسماعیلیه در اکثر سرزمین‌های اسلامی دوره‌ای شاخص می‌دانند. آن دو کوشیدند به صورت مستقیم یا با واسطه داعیان خود را به أقصی نقاط جهان اسلام اعزام کنند که برخی از آنان نظیر ابن حوشب در صنعا توانستند حاکمیت را به دست گیرند و برخی نظیر ابوعبدالله شیعی شرایط را برای تحقق حکومت اسماعیلی فراهم کردند، نهایتاً فعالیت‌های آنان به تشکیل خلافت فاطمی در واپسین سال‌های قرن سوم انجامید.

بنابراین امامت و رهبری سیاسی در مکتب تشیع (اعم از امامیه، زیدیه و اسماعیلیه) در آستانۀ قرن چهارم شاهد تحول بزرگی بود که مختصراً به بررسی هر کدام از آن‌ها می‌پردازیم:

گفتار اول: امامیه و آغاز دوره‌ای جدید با امامت و رهبری امام مهدی

مسأله وجوب شناخت امام در هر زمان یکی از اصول اساسی اسلام به شمار می‌رود و از متون اسلامی نظیر روایت معروف نبوی اثبات می‌شود که فرمود: «من مات وهو لایعرف إمام زمانه مات میته جاهلیه»([۲]) یعنی هر کس بمیرد در حالی که او امام زمانش را نشناخته است به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. نکتۀ مهم این‌جاست که این نوع از احادیث علاوه بر اینکه شناخت امام را بر هر مسلمانی از هر فرقه و نحله واجب می‌دانست «وجود امام» را در همۀ اعصار و زمان‌ها برای جامعۀ اسلامی ثابت می‌کرد، به عبارت دیگر حتماً امام حیّ و حاضری در جامعه در هر زمان وجود دارد که رسول اکرم عدم شناخت او را در آن زمان مساوی با جاهلیت می‌داند، مطابق نص روایات آن امام حاضر از خاندان پیامبر خواهد بود.

در خطبه ۱۴۶ نهج البلاغه به این مطلب این طور تصریح شده است: «مردم از جاده حقیقت منحرف شده، به چپ و راست مى‏روند و در راه‏هاى ضلالت قدم مى‏زنند و طرق هدایت را رها مى‏کنند… هر یک از ما اهل‏بیت، آن زمان را درک نمود ـ و امام آن عصر بود ـ با چراغ روشن قدم بر مى‏دارد و بر روش صالحین رفتار مى‏کند، تا در آن زمان گرهى را از مشکلات مردم باز کند، گرفتارى را آزاد سازد… »([۳]).

علاوه بر این امام سجاد در حدیث معروفی فرمود: «ما پیشواى مسلمانان و حجت بر اهل عالم و سادات مؤمنین و رهبر نیکان و صاحب اختیار مسلمانان هستیم، ما امان اهل زمین هستیم، چنانکه ستارگان امان اهل آسمانند…. اگر ما نبودیم، زمین اهلش را فرو مى‏برد و آن‏گاه فرمود: از روزى که خدا آدم را آفرید، تا حال هیچ‌گاه زمین خالى از حجت نبوده است. اما آن حجت، گاهى ظاهر و مشهور و گاهى غایب و مستور بوده است، تا قیامت نیز از حجت خالى نخواهد شد و اگر امام نباشد، خدا پرستش نمى‏شود. «سلیمان» راوی حدیث مى‏گوید عرض کردم: مردم چگونه از وجود امام غایب منتفع مى‏شوند؟ فرمود: همان طور که از خورشید پشت ابر انتفاع مى‏برند.»([۴])

با عنایت به این روایات فراوان برای عموم شیعۀ امامیه که تا نیمۀ دوم قرن سوم از أئمۀ منسوب به خاندان پیامبر اسلام تبعیت می‌کردند مسلّم بود که بعد از امام حسن عسکری امامی هست که وی دوازدهمین امام شیعه و مهدی امت به شمار می‌رود،‌ به همین دلیل به تدریج از سده سوم هجرى شیعه امامیه بر اصل مهدویت استوار گشت. و سال‌هاى ۳۲۹ ـ ۲۶۰ هـ در جهان‌بینى مذهبى شیعه امامیه نقش قاطعى را ایفا کرد، چون آغاز دوره امامت آخرین امام شیعه بود که بنابر تصریح متون اسلامی واقعیتی به نام «غیبت» برای او اتفاق می‌افتاد. در روایات مأثوره از نبی اکرم و امامان از اهل‌بیت دهها سال قبل از ولادت حضرت مهدی به غیبت او اشاره شده بود، در حدیث معروفی از امام صادق، ایشان به این موضوع اشاره کرده و می‌فرماید: «إن لصاحب هذا الأمر غیبتین، یرجع فی إحدیهما إلى أهله والاخری یقال: هلک، فی أی واد سلک، قلت: کیف نصنع إذا کان ذلک؟ قال: إن ادعی مدع فاسألوه عن تلک العظائم التی یجیب فیها مثله».([۵]) این احادیث صریحاً به هر دو غیبت ایشان اشاره داشت که در غیبت اول سفرا و نوابی واسطۀ بین امام و مردم بودند و حدود هفتاد سال یعنی از سال ۲۶۰ تا ۳۲۹ طول کشید و در غیبت دوم مردم به ایشان دسترسی نداشته و حتی برخی قائل به عدم وجود ایشان می‌شوند، دوره غیبت صغری با برهه‌اى از تحولات و دگرگونى‌هاى تاریخى مهمی تقارن داشت.([۶]) در این دوره شیعه امامیه از وجود امامی بهره می‌برد که از نظر جامعۀ شیعه منبع و اساس خوبی‌ها و برتری‌ها به شمار می‌رفت، شیعیان خود را در وقت نیاز یاری می‌کرد و نوعی امید همراه با انتظار قریب و نزدیک برای محبّان وی ایجاد شده بود علاوه بر آن دوستداران او با ارتباط با نواب خاص می‌توانستند به او دسترسی داشته باشند براساس همین واقعیات دوران غیبت صغری یکی از پر رمز و رازترین دوران‌های تاریخ تشیع به شمار می‌رود. از منظر دیگر این دوران در واقع تمرین نهایی برای ورود به عصر طولانی غیبت کبری به شمار می‌رفت. دربارۀ این عصر آثار متعددی از همان زمان به رشتۀ تحریر در آمد که مهم‌ترین آنها کتاب‌های «الغیبه» می‌باشد که به آنها اشاره کردیم.

همچنین اشاره شد که یکی از پدیده‌های مهم در این دوران رشد روزافزون مکتب تشیّع در جهان اسلام بود که طبعاً علل و عوامل متعددی برای آن متصوّر است و در جای خود از آنها بحث خواهد شد اما بی‌تردید یکی از مهم‌ترین این عوامل تأثیرات قاطع امامت و رهبری سیاسی آخرین امام شیعه در آستانه ورود به این دوران می‌باشد که به شکل منحصر به فرد و از طرق گوناگون اعمال می‌شد،‌ بررسی چگونگی اثرگذاری رهبری و امامت امام دوازدهم شیعه بر رشد مکتب تشیع و نشاط سیاسی ـ اجتماعی شیعیان در این دورۀ هفتاد و چهار ساله، که بخش قابل توجه از آن در قرن چهارم هجری بوده است؛ موضوعی است که می‌بایست به دقت مورد بررسی قرار گیرد، بنابراین گفتار جداگانه‌ای را به آن اختصاص داده‌ایم.

۱ـ شیوه‌های اعمال امامت و رهبری امام مهدی در دورۀ غیبت صغرا([۷])

مسأله غیبت امری بود که در سخنان معصومین بارها به آن اشاره شده بود([۸]) و مردم کمابیش با آن آشنا بودند به طوری که طرح مسأله غیبت از همان دهه‏های اول تاریخ اسلام چنان شایع و معمول شده بود که بسیاری از فرقه‏هایی که از مکتب تشیع منشعب می‏شدند به گونه‏ای مسأله غیبت را طرح می‌کردند.([۹]) آن‌چه این مطلب را تأیید می‏کند تألیف و تصنیف کتاب‌هایی در موضوع غیبت، پیش از آغاز غیبت صغری و در زمان حضور ائمه است([۱۰]).

غیبت صغرا([۱۱]) از آغاز امامت حجهًْ بن الحسن، بعد از شهادت پدرش امام حسن عسکری در سال ۲۶۰ هـ.ق. آغاز شد و تا سال ۳۲۹ هـ.ق. به طول انجامیده‌ است([۱۲]) در این مدت چهار نفر نائب خاص امام زمان بوده‌اند و شیعیان از طریق آنها با امام در ارتباط بوده و مسائل خود را طرح می‌کرده‌اند.

این چهار نفر عبارتند از عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح و علی بن محمد سمری، سفارت و نیابت این افراد به اندازه‌ای عمومیت داشته که امام خط آنها را خط خود معرفی کرده است([۱۳]).

دوران غیبت صغرا با پایان عمر علی بن محمد سمری به اتمام رسید و پس از آن دوران غیبت کبرا آغاز شد. غیبت صغری امام زمان از دو نظر محدود بود: از نظر زمانی که کمتر از هفتاد سال به طول انجامید. و از نظر شعاعی نیز، این غیبت، همه جانبه نبود. به این معنی که در این مدّت، اگرچه امام از نظرها پنهان بود، اما کسانی هم بودند که به صورت پنهانی با امام در تماس بودند. این افراد همان نائبان خاصّ امام بودند که بین مردم و امام ارتباط برقرار می‌کردند([۱۴]) و نامه‌ها و سؤالات مردم را به نزد امام می‌بردند یا می‌فرستادند و پاسخ او را به مردم می‌رساندند. البته نظام وکالت هم که از دیرباز وجود داشت در این زمان هرچه بیشتر گسترش یافت.

همچنین گفته می‌شود در این دوران در موارد خاص و در شهرهای مختلف افراد دیگری نیز بوده‌اند که نقش واسطه را بر عهده داشته‌اند که: «به اذن صاحب بوده و صاحب خبر داشته به حال ایشان و کار ایشان و دخل ایشان در وساطت میان شیعیان و نایبان خاص أربعه»([۱۵]) از جملۀ این افراد می‌توان به احمد بن حمزه بن الیسع([۱۶])، محمد بن ابراهیم بن مهزیار([۱۷])، محمد بن صالح([۱۸]) و ابو محمد وجنائی([۱۹]) اشاره کرد. همچنین برخی معتقدند در برخی مسایل جزئی و شخصی افرادی نظیر أحمد بن إسحاق اشعری قمی وأبو الأدیان بصری([۲۰]) نیابت داشته‌اند([۲۱]) که به نظر می‌رسد بدون واسطه نایبان خاص بوده است.

واقعیت این است که ایمان به حضور امام ولو در پشت پردۀ غیبت انگیزۀ قوی و اثرگذاری برای فعالیت شیعیان امامیه در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم به شمار می‌رفت. در این سال‌ها نائبان خاص نه تنها خود، با انگیزه و برنامه‌ریزی صحیح شیعیان را از طرف امام رهبری می‌کردند بلکه از شرایط خاص به وجود آمده بعد از غیبت امام برای حضور شیعه در مسئولیت‌های سیاسی بهره بردند.‌ نگرش عمومی در میان شیعیان امامیه این بود که در زمان غیبت صغرا از اموری که موجب حساسیت دشمنان نسبت به آنها شود، خودداری کنند و از نائبان خاص پیروی نمایند، طبعاً تمرکز تصمیم‌گیری از طرف امام و ابلاغ آن به نائب خاص، شیعه را از خطرات متعددی که می‌توانست آن را به چالش بکشد، حفظ می‌کرد.

اشاره شد که روند رو به رشد تشیع امامیه بعد از شهادت امام عسکری و غیبت امام دوازدهم را نمی‌توان رویدادی اتفاقی به شمار آورد و همین طور نمی‌توان آن را جدای از رهبری و هدایتی دانست که در نیمه دوم قرن سوم و ربع اول قرن چهارم توسط امام مهدی با واسطه نایبان چهارگانه انجام می‌گرفت به عبارت دیگر بررسی رشد تشیع در قرن چهارم خصوصاً در ثلث اول این قرن بدون در نظر گرفتن نحوه تعامل امام مهدی با شیعیان خود در این دوره و چگونگی کارکرد غیبت صغری در حیات سیاسی شیعه کاری ناقص خواهد بود. برخی خاورشناسان به دلیل عدم آگاهی از نحوۀ ارتباط و تعامل امام مهدی در این دوره اشکالاتی را بر اصل غیبت وارد کردند به طور مثال مادلونگ چنین می‌نویسد: «اگر او معلم و هادی و معصوم و برگزیدۀ خداوند برای بشر است چگونه می‌تواند در اختفا به وظایف خود عمل کند.»([۲۲]) این در حالی است که با بررسی امامت و رهبری حضرت مهدی در دوران غیبت این موضوع اثبات می‌شود که ایشان وظایف امامت را در هدایت افراد و حفظ مبانی اساسی دین به خوبی انجام داده‌اند.

البته ذکر این نکته ضروری است که با غیبت امام دوازدهم شیعه حضرت مهدی عباسیان و اهل تسنّن فکر می‌کردند که شیعیان به علت نداشتن امام حاضر فعالیت‌های سیاسی خود را رها خواهند کرد و خلفای عباسی با خیال آسوده و با کنار رفتن طالبیان یکّه تاز میدان سیاست خواهند شد ولی عملاً از همین زمان فعالیت سیاسی شیعیان افزایش یافت و نفوذ در دستگاه خلافت و دربار سلاطین و حکّام و به دست‌گیری مشاغل مهمی نظیر وزارت نشان داد که شیعیان خود را برای به دست گرفتن قدرت به طور کامل آماده می‌کنند.

بنابراین از آنجا که نائبان خاص کاری بدون اجازۀ‌ امام انجام نمی‌دادند این نکته مستفاد می‌شود که این رشد نمی‌توانست بدون رهبری امام ایجاد شده باشد.

نقشه شماره ۲: وضعیت جهان اسلام در زمان غیبت صغرای امام زمان

برخی راه‌هایی که امام مهدی رشد مکتب تشیّع را در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم مدیریت و رهبری کردند؛ در موارد زیر خلاصه می‌شود:

الف: گزینش نایبان و کارگزاران آنان

امام عسکری پیش از رحلت خود عثمان بن سعید عمری([۲۳]) را که از وکیلان و اصحاب خاص بود در چند مجلس به اصحاب خود معرفی و او را به عنوان نائب امام دوازدهم تعیین کرد([۲۴]). عثمان بن سعید قبلاً مدت ده سال وکیل امام هادی بود و پس از آن وکالت امام عسکری را داشت و پس از رحلت امام عسکری به ظاهر([۲۵]) مراسم تغسیل و تکفین وی را انجام داد. او پس از چندی به بغداد نقل مکان کرد که آن زمان نیز از شهرهایی بود که بخشی عمده‌ای از جمعیت آن را شیعیان تشکیل می‌دادند و در ضمن به شهر کوفه که پایگاه اصلی شیعه در عراق بود نزدیک‌تر بود. در طی مدتی که او نیابت خاص امام دوازدهم را به عهده داشت شیعیان به وی رجوع می‏کردند و توقیعات صادر شده از ناحیه امام به دست وی به شیعیان می‏رسید([۲۶]) عثمان بن سعید پیش از وفاتش مأمور شد تا پسرش محمد را به عنوان دومین نائب امام به شیعیان معرفی کند. دوران نیابت محمد بن عثمان دورانی طولانی و سخت بود فشار و اختناق اعمال شده از جانب عباسیان، انحرافات دینی و فرقه‏ای، القاء شبهات گوناگون و حرکت‌های رو به گسترش اسماعیلیان از مهم‌ترین مشکلاتی بودند که وی با آنها درگیر بود. محمدبن عثمان در سال ۳۰۵ق درگذشت و حسین بن روح نوبختی به نیابت منصوب شد. او از مردم قم و مدتها از دستیاران محمدبن عثمان بود. و با تدبیر و کیاست خود توانست در اوج بحران، اوضاع مساعدی را برای جامعه شیعی فراهم سازد و تا حد ممکن از فشارهایی که از طرف حکومت بر آنها؛ اعمال می‏شد بکاهد. سیاست دینی وی به گونه‏ای بود که هیچ تنش و عکس‏العملی را علیه شیعیان پدید نمی‏آورد([۲۷]). بدین ترتیب دوران طولانی نیابت وی بهترین ایام غیبت صغری برای شیعیان بود. با درگذشت حسین بن روح نوبختی در ۳۲۶ ق محمد بن علی سَمَری به نیابت منصوب شد. وی آخرین نائب امام بود و در سال ۳۲۹ق در گذشت. آخرین توقیعی که یک هفته پیش از وفاتش به دست او رسید وی را مأمور ساخته بود که شخصی را به عنوان نائب امام بعد از خود معرفی نکند. این توقیع در واقع اعلامی بر آغاز غیبت کبرای امام بود.

در دوران غیبت صغری جریان گزینش نایبان چهارگانه به عنوان هدایت‌گران جامعه‏ى شیعی، و کارگزاران ساختار رهبرى کننده‏ى شیعه، به طور مستقیم از سوى ناحیه‏ى مقدسه، صورت مى‏گرفت([۲۸]). پایدار ماندن این سازمان و ادامه‏ى منظم روند امور و حفظ جامعه‏ى شیعه و دستگاه رهبرى کننده‏ى آن در برابر خطر دشمن، اقتضا مى‏کرد که کارگزارانى زبده و مورد اطمینان براى این کار، برگزیده شوند. این سفرا علاوه بر اینکه ارتباط دهنده بین امام و جامعۀ شیعه بودند از پراکنده شدن نظام شیعه در ابتدای دورۀ غیبت جلوگیری کردند به عبارت دیگر آنها علم و پرچم تشیّع امامیه در زمان خود به شمار می‌رفتند که جامعۀ شیعی را از گمراهی و افتادن در مسیر مدّعیان و نحله‌های دروغین و منحرف حفظ کردند.([۲۹]) همچنین ارتباط قریب به ۷۰ سالۀ امام مهدی با نایبان خاص شبهۀ توهمی بودن شخصیت ایشان را زایل کرد([۳۰]) علاوه بر آن شیخ طوسی در کتاب غیبت می‌نویسد: «در زمان سفرای بزرگوار امام زمان عده‌ای از مردم موثق بودند، که از طرف سفراء توقیعاتی برای آنها می‌رسید، از جمله اینان ابوالحسین محمد بن جعفر اسدی بود»([۳۱]) امام در توقیعی او را از موثقین خود معرفی می‌کند و شیعه خود را به او ارجاع می‌دهد([۳۲]). همچنین کلینی نیز از ارجاع مشابهی در ری به ابوالحسین اسدی گزارش می‌دهد از دیگر نمایندگان سفراء امام زمان احمد بن اسحق قمی و جماعت دیگر هستند که توقیع در مدح آنها وارد گشته است. احمد بن ادریس از احمد بن محمد بن عیسی از ابو محمد رازی نقل کرده که گفت: من با احمد بن ابی عبدالله در محله عسکر بودیم که قاصدی از جانب امام زمان آمد و گفت: «احمد بن اسحق اشعری، و ابراهیم بن محمد همدانی، و احمد بن حمزه بن الیسع، همه نزد ما از موثقین بشمار می‌آیند.»([۳۳]) علاوه بر این اشخاص دیگر نظیر محمد بن شاذان بن نعیم و محمدبن علی بن مهزیار الأهوازی([۳۴]) در توقیعات دیگر امام، از شیعیان اهل‌بیت و مورد وثوق ایشان معرفی شدند.

 

جدول شماره ۱: اسامی و مشخصات کلّی و مشخصات نایبان خاص امام زمان([۳۵])
نام زمان نیابت مدت نیابت اسامی دست یاران توضیحات
هجری میلادی
أبوعمرو عثمان بن سعید عمری ۲۶۰ـ ۲۸۰ ۸۷۴ـ ۸۹۳ ۲۰ سال احمد بن اسحاق اشعری قمی، حاجز بن یزید وشاء، محمد بن احمد بن جعفر قطان قمی وی برای سه امام آخر نیابت کرده و ملقب به اسدی، سمّان، زیّات و عسکری بوده است.
أبو جعفر محمد بن عثمان بن سعید ۲۸۰ ـ ۳۰۵ ۸۹۳ـ ۹۱۸ ۲۵ سال حسین بن روح و ده نفر وکیل دیگر بنابر تصریح شیخ طوسی وی عالمی فقیه به شمار می‌رفت مورد تأیید خاص امام عسکری نیز بود.
أبوالقاسم حسین بن روح نوبختی ۳۰۵ ـ ۳۲۶ ۹۱۸ـ ۹۳۸ ۲۱ سال ابو جعفر محمد بن ابی العزاقر معروف به شلمغانی وی مردی اندیشمند و پرآوازه بود و در بغداد از نفوذ بالایی برخوردار بود.
أبو الحسن علی بن ‌محمد‌سمری ۳۲۶ ـ ۳۲۹ ۹۳۸ـ ۹۴۱ ۳ سال برخی از وکلای نایب سوم از وی کرامات متعددی نیز نقل شده و با رحلت وی زمان غیبت صغری به پایان رسید.

ب: اجازه و تأیید حضور نخبگان شیعه در دستگاه حکومت

این مسئله قبلاً نیز وجود داشته است که ائمه به برخی از شیعیان خود اجازۀ حضور در دستگاه حکومتی و ارتباط با آن را برای کمک به شیعیان البته با رعایت اصل پنهان‌کاری می‌دادند.

در زمان غیبت صغرا خصوصاً از اوایل قرن چهارم این روند فزونی یافت. دربارۀ حسین بن روح نوبختی سومین نائب خاص امام نوشته‌اند:

«روابط او با دربار عباسیان و نفوذ او در میان وزرا و امیران موجب گردید تا سخت‏گیری‌ها و اعمال فشارها بر شیعیان به حداقل برسد».([۳۶]) ذهبی با این عبارت از او یاد می‌کند:

«الباب کبیر الامامیه، ومن کان أحد الأبواب إلى صاحب الزمان المنتظر، الشیخ الصالح أبوالقاسم حسین بن روح بن بحر القینی… وله تلطف فی الذب عنه، وعبارات بلیغه، تدل على فصاحته وکمال عقله. وکان مفتی الرافضه وقدوتهم وله جلاله عجیبه»([۳۷])، یعنی وی باب کبیر امامیه بود و یکی از نایبان صاحب الزمان منتظر به شمار می‌رفت. عبارات بلیغ او دلالت بر فصاحت و کمال عقل او داشت. وی همچنین مفتی شیعه و رهبر آنها بود و از جلالت عجیبی برخوردار بود.

حضور شیعیان در دستگاه بنی عباس از اواخر قرن سوم پر رنگ‌تر شد و در برخی موارد چرخش گردونه سیاست به نفع شیعیان بود و آنها می‏توانستند با آزادی بیشتری به فعالیت بپردازند([۳۸]). این دگرگونی با نفوذ خاندان بنی فرات که از خاندان‌های شیعه ‏مذهب و برجسته بغداد بودند، در دستگاه خلافت آغاز شد. افراد این خانواده توانستند پس از نفوذ در دربار در مناصب بالا به فعالیت بپردازند. حتی چند تن از این افراد به مقام وزارت رسیدند که مشهورترین آنها ابوالحسن علی بن محمد بن فرات معروف به ابن فرات اول (۲۴۱ ـ ۳۱۲ ق.) بود که در فاصله سال‌های ۲۹۶ تا ۳۱۲، سه بار به وزارت رسید([۳۹]). در دوران او آزادی نسبی برای شیعیان فراهم شد و نخبگان شیعه از این فرصت جهت رشد مذهب تشیع سود می‏بردند. این امر کمابیش همزمان با دوره نیابت نواب خاص خصوصاً حسین بن روح نوبختی نایب سوم امام بود، او که خود از خاندان نوبختی و از موقعیت سیاسی خوبی برخوردار بود و توانسته بود در دربار عباسیان راه یابد و بنا به قولی مسؤول املاک خاصّه خلیفه بود([۴۰]).

حسین بن روح از نفوذ خود بر شیعیانی که در دربار عباسیان بودند استفاده و آنها را تشویق می‏کرد تا کسان دیگری از شیعیان را در دستگاههای دولتی به کار گیرند تا به نیازمندان شیعه کمک کنند([۴۱]) همچنین رهنمودهای ابن روح توسط وزیر یعنی ابن فرات اول به اجرا در می‏آمد، او در زمان وزارتش، ابوسهل نوبختی وکیل امام را به حکومت قریه مبارک و محمدبن علی بزوفری را به حکومت برخی قریه‏های واسط گمارد.([۴۲])

فرد دیگری که از خاندان شیعی فرات که به وزارت دست یافت، ابوالفتح فضل بن جعفر (۲۷۹ ـ ۳۲۷ ق.) معروف به ابن فرات دوم بود. او در بین سالهای ۳۲۰ تا ۳۲۴ وزارت دو تن از خلفا را بر عهده داشت. دوران وزارت او همزمان با آخرین سال‌های زندگی حسین بن روح بود. اگرچه نفوذ و قدرت وی همانند ابن فرات اول نبود با این حال نبایستی تأثیر و موقعیت او را نادیده گرفت.

ج: مدیریت قاطعانه در اعمال اصل تقیّه

اساساً تقیه به عنوان یکی از مهم‌ترین اصول شیعه، در دوره‌های متعدد، حفظ کننده جان و مال شیعه محسوب می‌شد و از طرف ائمۀ شیعه به این اصل توجه ویژه‌ای شده است به طوری که ایمان افراد مساوی با رعایت این اصل به شمار می‌رفت. در دوران غیبت صغرا توجه به این اصل اساسی مورد سفارش اکید امام زمان بود به همین دلیل یکی از شرایط گزینش سفیر و باب از سوی ناحیۀ مقدسه داشتن توانایی فراوان شخص بر پرده‌پوشی و نهان کاری بود([۴۳]). در دورۀ غیبت صغرا حتی بردن نام امام زمان برای حفظ جان ایشان و نایبان و شیعیان آن حضرت ممنوع بود([۴۴]) و طبعاً همین تقیه موجب می‌شد که از حساسیت دستگاه خلافت و کارگزاران آن نسبت به شیعیان امامیه کاسته شود و آنها بتوانند بیش از پیش به فعالیت‌های خود ادامه دهند.

بنابراین از آنجا که «اصل تقیه و نهان‌کارى‏» بر ساختار رهبرى کننده‏ى شیعه در دوران غیبت صغرا حاکم بود برخى از پژوهش‏گران، نام «سازمان زیر زمینى‏» یا «التنظیم السرى‏» را براى نهاد نیابت و سفارت امام زمان را برگزیده‏اند([۴۵]). این نهان‌کارى در برخى از برهه‏هاى زمانى که اختناق، شدیدتر و خطر محسوس‏تر مى‏شد، افزایش مى‏یافت.

براى نمونه، نهان‌کارى سفیر دوم به گونه‏اى بود که وى براى رساندن مضمون توقیع مبارک ناحیه‏ى مقدسه که دربردارنده‏ى دستورهایى به یکى از دستیاران مشهور سفیر، یعنى «جعفربن محمدبن متیل قمى‏» بود، او را به خرابه‏ى عباسیه‏ى بغداد برد، آن‌گاه با نشان دادن توقیع مبارک، جعفر را از دستورهاى موجود در آن آگاه ساخت، سپس توقیع را پاره پاره کرد تا اثرى از آن باقى نماند!([۴۶])

در همین راستا، شدت نهان‌کارى و تقیه‏ى سومین سفیر حضرت، زبانزد جامعه‏ى شیعه بوده است([۴۷])، هنگامی که یکى از شیعیان از ابوسهل نوبختى پرسید چرا ناحیه‏ى مقدسه با وجود جایگاه رفیع علمى و اجتماعى تو، ابن روح را به نیابت‏ برگزیده است؟ او در پاسخ گفت: درجه‏ى راز نگهدارى ابن روح چنان بالا است که اگر او، حضرت حجت را پنهان کرده باشد، حتى در صورت قطعه قطعه کردن بدنش با قیچى، سخنى نمى‏گوید!([۴۸])

تقیۀ حسین بن روح به اندازه‌ای بود که یکی از خدمت‌کاران خود را که به معاویه لعن می‌کرد اخراج کرد و واسطۀ افراد مختلف را در بازگشت او نپذیرفت([۴۹])، همچنین در مجلسی که عده‌ای از حنابله حضور داشتند در مورد برتری خلفای سه‌گانه طوری سخن گفت که آنها او را تحسین کرده و بر کسانی که ابن روح را رافضی می‌دانستند لعن فرستادند،‌ اینها همه موجب می‌شد که حسین بن روح به راحتی بتواند در مرکز خلافت تسنن یعنی بغداد شیعه را رهبری کند و حضور شیعه در وزارت و امارت در اوایل قرن چهارم پر رنگ‌تر شود و منزل وی محل رفت و آمد وزرا و افراد برجستۀ حکومت گردد و خلیفه راضی بالله به تناوب از نفوذ بالای او در جامعه سخن بگوید.([۵۰])

در پیشبرد کار این سازمان پنهانى، گاه امدادهاى معجزه آساى حضرت حجت نیز بسیار گره‌گشا بوده است. براى نمونه، در دوران سفارت «محمدبن عثمان بن سعید عمرى‏»، حکومت وقت از برخى از فعالیت‏هاى پنهانى این سازمان آگاه شد. بنابراین، کسانى را به عنوان شیعیانى که قصد پرداخت وجوه شرعى دارند، نزد افرادى فرستاد که در مظان اتهام وکالت قرار داشتند. یکى از وکیلانى که با این جاسوسان روبه‏رو شد، «محمدبن احمد بن جعفر قطان قمى‏» بود. البته چون با آغاز این توطئه، ناحیه‏ى مقدسه در توقیعى، همه‏ى وکیلان را تا اطلاع بعدى از دریافت هرگونه وجهى منع کرده بود، وکیل یاد شده نیز منکر وکالت خود شد و هیچ وجهى از آن جاسوس دریافت نکرد! این وضعیت تا رفع کامل خطر برقرار بود.([۵۱])

د: برخورد قوی با مدّعیان دروغین نیابت

یکی از مشکلات اساسی که نایبان امام و شیعیان با آن درگیر بودند، ظهور مدعیان نیابت بود. کسانی که به علل مختلف ادعا می‏کردند نائب امام هستند. ظهور این افراد غالباً با انحرافات و القاء شبهاتی همراه بود و این بزرگ‌ترین خطری بود که در این عصر شیعیان را تهدید می‏کرد. مهم‌ترین کسانى که در دوران غیبت صغرى، دعوى دروغین سفارت و بابیت را سردادند عبارتند از:

۱ـ الهلالی (أحمد بن هلال العبرتائی)([۵۲]) ۲ـ البلالی (محمد بن علی بن بلال) ۳ـ النمیری (محمد بن نصیر النمیری). ۴ـ الحلاج (حسین بن منصور صوفی معروف). ۵ـ الشریعی (أبو محمد حسن سریعی). ۶ـ الشلمغانی (محمد بن علی بن أبی العزاقر)([۵۳]).

مشهورترین این افراد محمد بن علی شلمغانی بود که معاصر حسین بن روح بود. در این گونه موارد شخص امام مهدی با صدور توقیعات، شیعه را از افتادن در دام این مدّعیان دروغین حفظ می‌کردند([۵۴]) و طبعاً با صدور توقیع امام و لعن آن مدّعی، وی نه تنها مطرود شیعیان واقع می‌شد بلکه عملاً دستگاه حکومتی نیز نمی‌توانست از او برای فریب شیعه استفاده کند. توقیع امام در طرد و لعن شلمغانی زمانی صادر شد که نایب خاص امام یعنی حسین بن روح در زندان به سر می‌برد ولی سلسله مراتب رهبری سیاسی شیعه در این زمان به اندازه‌ای قوی بود که بعد از صدور توقیع امام به حسین بن روح بلافاصله فرمودۀ امام به شیخ ابی علی بن همام در ذی الحجه سال ۳۱۲هـ ابلاغ شد و او نیز آن را بدون خوف و مانعی به جامعۀ شیعه ارائه کرد و بر بزرگان شیعه قرائت کرد همچنین نسخه‌ای از آن را به شهرهای مختلف فرستاد با اینکه شلمغانی از وکلا، عالمان و صاحبان تألیف در آن زمان به شمار می‌رفت به طوری که خانه‌های شیعیان از کتاب‌های او پر بود اما همین توقیع امام کافی بود که شیعه بر لعن و برائت از او متفق شود و مدت کوتاهی بعد از آن توسط حکومت اعدام گردد([۵۵]). بنابراین از راه کارهاى مقابله‏ى ناحیه‏ى مقدسه با ادعاهاى دروغین نیابت و بابیت در دوران غیبت صغرا، اعلام لعن مدعى دروغین به وسیله‏ى توقیع‏هایى بود که به واسطه‏ى سفیران و نایبان راستین حضرت به دست شیعیان مى‏رسید. گاه حضرت به دلیل جایگاه ویژه‏ى فرد مدعى، ناگزیر مى‏شد دو یا سه بار اعلام لعن و افشاى ماهیت مدعى دروغین را تکرار کند؛ در این باره، به «احمد بن هلال کرخى عبرتائى‏» مى‏توان اشاره کرد، زیرا وى سابقه‏ى وکالت براى امام هادى و امام عسکرى را داشت و فردى صوفى مسلک و به ظاهر دین دار بود، و ۵۴ سفر حج انجام داده بود که بیست‏بار آن را با پاى پیاده بوده است!([۵۶])

اگر این نوع برخورد قاطعانۀ امام با مدعیان دروغین نیابت نبود فضای فکری شیعه به راحتی مورد دستبرد تفکّرات منحرف مدعیان بابیت قرار می‌گرفت و نتیجۀ آن نابودی مبانی اساسی شیعه بود، مسئله‌ای که در بلند مدت موجب می‌شد تشیّع از یک مکتب اصیل با پایه‌های علمی قوی، به یک نحلۀ خرافی تبدیل شود و به تدریج در مقابل مکاتب دیگر هضم گردد و یا در حاشیه قرار گیرد که نمونۀ آن در هواداران برخی غالیان و نایبان دروغین نظیر «نصیریه» دیده می‌شود،‌ اینجاست که به راز و علت برخورد شدید امام با نایبان دروغین پی می‌بریم که برخی از آنها را امام چندین بار در توقیعات متعدد لعن و طرد نمود کاری که در خصوص حکّام ظلمه، فرمانروایان شیعه ستیز و مفتیان سوء و افراطی تسنّن نکرده بود. این در حالی بود که این نایبان دروغین قبل از انحراف بعضاً از وکلا، عالمان و صاحبان تألیف امامیه به شمار می‌رفتند.

مسأله‌ی دیگر جامعۀ شیعه‌ای بود که در سرزمین‏هاى دور از بغداد (مرکز استقرار سفیر ناحیه‏ى مقدسه) مى‏زیست و براى شناسایى سفیر راستین از سفیران دروغین، به امداد ناحیه‏ى مقدسه نیازمند بود.

البته امام و سفیران راستین او نیز براى مقابله با این مدعیان دروغین، شیوه‏هاى مناسبى را در پیش مى‏گرفتند. گاه مقایسه‏ى وضعیت ظاهرى مدعیان دروغین با سفیر راستین حضرت، سبب مى‏شد تا مردم به ادعاى دروغین آنان پى ببرند.

براى نمونه، احمد دینورى هنگامى که بعد از رحلت امام عسکری وارد بغداد شد، با ادعاى نیابت از سوى سه تن روبه‏رو گشت؛ یکى از آنان «ابوجعفر محمدبن عثمان بن سعید عمرى‏» و دو تن دیگر، «اسحاق احمر» و «باقطانى‏» بودند. او به منزل هر سه تن رفت. ابوجعفر عمرى، فردى فروتن بود که منزلى کوچک و سلوکى همانند سلوک ائمه داشت اما دو تن دیگر داراى خدمت‌کاران فراوان و خانه‏هاى گران قیمت بودند. دینورى با دیدن و مقایسه‏ى وضعیت این دو تن با وضعیت سفیر حضرت، در راستین بودن ادعاى آن دو، دچار تردید شد و سرانجام با ارشادهاى ناحیه‏ى مقدسه، به صداقت سخن ابوجعفر عمرى، یقین پیدا کرد.

در مواردى نیز، سفیر ناحیه‏ى مقدسه در محفل مدعى سفارت حاضر مى‏شد و به شیوه‏اى، از وى نسبت‏ به دروغ بودن ادعایش اقرار مى‏گرفت. براى نمونه، «ابوطاهر محمدبن على بن بلال‏» یکى از کسانى بود که به دروغ، ادعاى بابیت کرد. روزى ابوجعفر عمرى به محفلى که او و شمارى از پیروانش در آن حاضر بودند، رفت و خطاب به او گفت: «آیا صاحب الزمان به تو امر نکرد که اموال را به من تحویل دهى؟» و او در حالى که رنگ باخته بود، چاره‏اى جز اقرار ندید! و همین مساله، سبب بازگشتن برخى از پیروانش از او گردید بعد از رفتن أبو جعفر عمری، برادر أبو طاهر به نام أبوطیب از وی پرسید چگونه پی‌بردی کسی که قبلاً به تو امر کرده بود صاحب الزمان است، أبو طاهر در جواب گفت: «هنگامی که ایشان به من امر کرد که اموال را تحویل أبو جعفر بدهم نوعی جلالت و هیبت و رعب از وی در دل من قرار گرفت که از آن علم و یقین پیدا کردم که ایشان حضرت صاحب الزمان هستند.»([۵۷]) بنابراین شخص امام دارای نوعی هیبت و جلالت بودند که در مواقع خاص افراد با درک این جلالت به حقانیت ایشان پی می‌بردند این در حالی بود که مدعیان امامت نظیر جعفر عموی امام هیچ‌گاه از این هیبت و جلالت برخوردار نبودند.

علاوه بر آن هر کدام از نایبان خاص امام زمان نیز دارای جلالت، کرامت و توانایی انجام امور خارق عادت بودند، بنابراین اگر شخصی از شیعیان از آنها درخواست نشانه‌ای را برای صحت ادعای آنها می‌کرد آنان قادر به ارائۀ آن بودند به طور مثال در شرح حال حسین بن روح نوبختی می‌نویسند: «هنگامی که زنی از شیعیان به همراه یکی از وکلا آمد و در دست او جعبۀ فلزی از اشیاء گرانبها و زر و سیم بود و قصد تسلیم آن را به نایب امام زمان حسین بن روح داشت از او درخواست نشانه‌ای بر صحت نیابت کرد، ابن روح به او دستور داد که آن جعبه را در دجله بیندازد و برگردد، هنگامی که آن زن برگشت جعبه‌ای را که در دجله انداخته بود، سالم در دست أبوجعفر دید و ایشان بدون اینکه قفل آن را باز کند از محتوای دقیق درون آن خبر داد که این کار باعث ازدیاد یقین آن بانوی شیعه گردید.» در مقابل برخی از مواقع شیعه، مدعیان نیابت را نیز از طریق درخواست انجام امری خارق عادت می‌آزمود. به طور مثال هنگامی که حسین بن منصور حلاج ادعای بابیت و وکالت امام زمان را نمود به لحاظ جایگاه اجتماعی «أبوسهل اسماعیل بن علی نوبختی» و برای جلب وی به او نامه نوشت که «إنی وکیل صاحب الزمان ـ وبهذا أولا کان یستجر الجهال ثم یعلو منه إلى غیره ـ وقد أمرت بمراسلتک وإظهار ما تریده من النصره لک لتقوی نفسک، ولاترتاب بهذا الأمر» یعنی من وکیل صاحب الزمان هستم و برای حفظ جانت از نصرت من دریغ مدار و در این مسئله شک نکن. أبو سهل در جواب به او پیام داد که من از تو کار آسانی درخواست می‌کنم و آن این است که به خاطر خضاب محاسن در زحمت هستم از تو می‌خواهم که محاسن من را سیاه گردانی، حلاج از انجام این کار عاجز بود و طبعاً با عجز او جماعت زیادی از کسانی که سخن وی را باور کرده بودند از اطراف او پراکنده شدند.([۵۸])

هـ:‌ ارسال توقیعات

توقیع در لغت به معنای امضاء به کار می‌رود و در اصطلاح تاریخ شیعه توقیع بیشتر از واژه‌های مربوط به عصر غیبت به شمار می‌رفت، البته مقصود از توقیع در این عصر خصوص امضای امام نبود بلکه مکتوبات و نامه‌های صادره از امام در زمان غیبت صغری و همچنین اوایل غیبت کبری توقیع خوانده می‌شود([۵۹]) در یک بررسی اجمالی تعداد ۷۵ توقیع از امام در زمان غیبت صغری و اوایل غیبت کبری صادر شده است که بخش عمده‌ای از آنها در پاسخ به مکتوبات شیعیان بود.([۶۰]) توقیعات صادره از جانب امام زمان معمولاً به نام «توقیعات ناحیۀ مقدسه» خوانده می‌شد و بعضاً نیز برای رعایت تقیه به نامه‌های «عالم»، «سید»، «غریم»، «صاحب»، «صاحب الدار» و… تعبیر می‌شد چرا که به اساس تقیه در آن دوران شیعه از بردن نام ایشان منع شده بود.

توقیعات امام مهدی به خط شخص امام صادر می‌شد و خط امام برای نزدیکان و افراد مورد اعتماد ایشان شناخته شده بود، ولی نمونه‌ای از آن توقیعات اکنون موجود نمی‌باشد([۶۱]) چرا که برای رعایت تقیه بعد از اخذ پیام و همچنین استنساخ آن از طرف سفرا و وکلا، توقیع یا محو می‌شد و یا طوری نگهداری می‌شد که دست دیگران به آن نرسد. توقیع معمولاً‌ به دو شیوه ارائه می‌شد یا نوشته‏اى بود که در لابه لاى سطور یا در ذیل آن‏ها، در پاسخ به پرسش‏ها مى‏آمد و یا بى‌آن‏که پاسخ به پرسش پیشین باشند، از سوى ناحیه‏ى مقدسه صادر مى‏شد([۶۲]).

بنابراین به طور خلاصه می‌توان گفت این مسئله قبلاً نیز وجود داشت که ائمۀ شیعه برای امور مختلف از نامه‌ها و مطالب مکتوب بهره می‌بردند که مجموعۀ آنها در رساله‌ای به نام «مکاتیب الأئمه» جمع‌آوری شده است،‌ اما این مسئله در زمان غیبت صغری نمود بیشتری یافت به طوری که یکى از معمول‏ترین راه‏هاى ارتباط با ناحیه‏ى مقدسه در دوران غیبت صغرى، «توقیع‏»‌هاى صادر شده از سوى ایشان براى شیعیان بود. البته صدور همین توقیع‏ها نیز در راستاى زدودن مشکلى در جامعه‏ى شیعى آن روزگار بوده است. توقیع‏هاى ناحیه‏ى مقدسه در بیشتر موارد از راه نایبان چهارگانه به دست ‏شیعیان مى‏رسید اما در برخى موارد، بعضى وکیلان برجسته نیز این صلاحیت را یافتند که واسطه‏ى صدور توقیع باشند. که می‌توان به «محمدبن جعفر اسدى رازى‏»، وکیل برجسته‏ى امام زمان در منطقه‏ى رى و «قاسم بن علاء آذربایجانى‏»؛ وکیل ناحیه‏ى آذربایجان اشاره کرد. موضوع توقیعات امام زمان موارد متعددی را شامل می‌شد که برخی از مهم‌ترین آنها عبارتند از:

اعلان نصب تایید نواب و وکلا، اعلان عزل و رد نایبان دروغین، پاسخ مسایل فقهی و کلامی، رفع اختلاف‏ها، تردیدها و شبهه‏هاى موجود در جامعه‏ى شیعى، اعلام لعن مدعیان دروغین نیابت و بابیت، پاسخ به پرسش‏هاى شرعى، حل مشکلات خصوصى شیعیان مانند مشکلات خانوادگى، دستور عمل به وکیلان.([۶۳])

بى‌تردید، ساختار وکالت و نیابت در کنار نقش‌های یاد شده نقش ارشاد، هدایت و راهنمایى شیعیان را نیز بر عهده داشته است. به عبارت دیگر، وظیفه‏ى اصلى سفیران و وکیلان ناحیه‏ى مقدسه، ارشاد شیعیان به سوى مسیر اصیل امامت و رهایى آنان از سردرگمى در غوغاى شیطنت‏هاى فرمان‏روایان عباسى، ادعاهاى مدعیان دروغین نیابت و خیانت‏ برخى از یاران پیشین ساختار نیابت‏ و وکالت بود.

و: ادامۀ نظام وکالت

سال‏ها پیش از دوران غیبت صغرا، از سوى امام صادق سازمان یا نهادی پنهانى با هدف‏هاى مشخص ایجاد شد  که از آن با نام «سازمان یا نهاد وکالت‏» و یا «نظام الاموال و الوکلاء» یاد مى‏شود.

بى‌تردید یکى از هدف‏هاى این سازمان، پدید آوردن مجموعه‏اى از وکیلان با برنامه‏اى حساب شده بود تا زیر نظر وکیلانى برتر (وکیل ارشد یا سر وکیل) در گوشه و کنار جهان اسلام، به ویژه در سرزمین‏هایى که شمار شیعیان بیشتر بود، به فعالیت‏ بپردازند. این سازمان، نقش شبکه‏ى ارتباطى را بین شیعیان و مرکز استقرار رهبرى شیعه ایفا مى‏کرد([۶۴]). وکلا ضرورتاً از چهره‌های شاخص علمی و مراجع فقهی، کلامی نبوده‌اند که مسئول پاسخ‌گویی به سؤالات شرعی و اعتقادی باشند، بلکه از معتمدان محلی و افراد سرشناس منطقه خود بودند که گاه نیز در بین آنان شخصیت‌های علمی و فقهی مشاهده می‌شدند.

با آغاز دورۀ غیبت نخستین پرسش ‏شیعیان در شرایط جدید، این بود که چگونه مى‏توانند با امام خویش، ارتباط برقرار کنند و چاره‏ى مشکل‏هاى خویش را از او بجویند. این پرسش بى‌پاسخ نماند و در نخستین فرصت پس از آغاز غیبت صغرى، راه دست‏یابى به امام و چگونگى ارتباط با او در شرایط پدید آمده، به آگاهى گروهى از شیعیان رسید.

یکى از روایت‏هاى تاریخى بر جا مانده از آن دوره که بر مدعاى یاد شده، دلالت دارد، گفته‏ى شیخ صدوق درباره‏ى گروهى از شیعیان قم است. آنان مانند همیشه، براى دیدار با امام عسکرى و تقدیم هدیه‏هاى مالى و وجوه شرعى و نامه‏هاى حاوى سؤالات شیعیان قم، به سامراء رفته بودند. این گروه در سامراء با شهادت امام یازدهم و ادعاى دروغین امامت از سوى جعفر بن على الهادى ـ برادر امام عسکرى ـ روبه‏رو شدند. چون جعفر نتوانست نشانه‏هاى لازم براى اثبات امامت خویش را به آنان ارایه دهد، پس از سرگردانى و گذر از مشکلاتى، راه بازگشت در پیش گرفتند. همین که به بیرون شهر سامراء رسیدند، پیک امام دوازدهم با آنان دیدار کرد و با راهنمایی وی، آنان به درک فیض دیدار با آن بزرگوار موفق شدند. آن حضرت در همین دیدار به گروه قمى‏ها فرمود که از آن پس براى دیدار یا انجام امور مربوط به امام، دیگر به سامراء نروند؛ زیرا ایشان براى انجام امور یاد شده، نماینده‏اى در بغداد خواهد گمارد([۶۵]) گذر زمان نشان داد که نماینده‏ى گمارده شده در بغداد، همان «عثمان بن سعید عمرى‏» نخستین سفیر و نایب ناحیه‏ى مقدسه در دوران غیبت صغرى است که جامعه‏ى شیعه را حتى در دورترین سرزمین‏هاى شیعه‌نشین جهان اسلام، رهبرى مى‏کرد.

شیعیان در دوران غیبت صغرى به دلایل گوناگون نزد نایبان یا وکیلان ناحیه‏ى مقدسه مراجعه مى‏کردند. متعارف‏ترین دلیل مراجعه به وکیل در طول دوران فعالیت‏سازمان وکالت از زمان امام صادق تا پایان دوران غیبت صغرى، پرداخت وجوه شرعى و هدیه‏ها و نذرهاى مردمى بود. البته کار وکیلان به این مورد، منحصر نمى‏شد. شواهد نشان مى‏دهد که آنان «نقش ارتباطى‏» میان مردم و امام را داشته‏اند. آنان نامه‏ها، پیام‏ها، پرسش‏ها و مشکلات فردى یا عمومى شیعیان را به محضر امامان مى‏رساندند و پس از دریافت پاسخ، آن را به افراد ابلاغ مى‏کردند. این نقش ارتباطى در دوران غیبت صغرا به دلیل غیبت امام، جایگاه مهم‏ترى یافت؛ زیرا سفیر ناحیه‏ى مقدسه در این دوران، تنها راه ارتباطى شیعیان با وجود شریف حضرت مهدى بود. البته در موارد نادرى، تماس‏ها به وسیله‏ى پیک‏هاى ویژه‏ى آن حضرت برقرار شده است که به یک نمونه از آن در خصوص شیعیان قم اشاره شد.

ز: مدیریت گسترۀ جغرافیایی نیابت و وکالت

همان‌طوری که گسترۀ حضور شیعیان در مناطق مختلف جغرافیایی جهان اسلام گسترده بود طبعاً گسترۀ جغرافیایی نیابت و وکالت نیز فراگیر و شامل مناطق مختلف بود که با مرکزیت امامت و سپس نیابت در دورۀ غیبت صغرا در سامرا و بغداد ارتباط داشتند، بنا بر شواهد موجود، فهرستى از سرزمین‏هاى زیر پوشش سازمان نیابت و وکالت از این قرار است:

۱) جزیره العرب، شامل مدینه، مکه، یمن و بحرین.

۲) عراق، شامل کوفه، بغداد، سامراء، مدائن، قراء سواد، واسط، بصره، نصیبین و موصل.

۳) شمال آفریقا، شامل مصر و مغرب.

۴) مرکز و غرب ایران، شامل قم، آوه (آبه)، رى، قزوین، همدان، دینور، قرمیسین، آذربایجان، اهواز.

۵) شرق ایران شامل خراسان و ماوراء النهر، شامل بیهق، نیشابور، مرو، بلخ، کابل، سمرقند، کش، بخارا و([۶۶])… .

همان‌طوری که اشاره شد، نایبان چهارگانه با همکارى و همراهى شمارى دستیار و وکیل، جریان هدایت و رهبرى شیعه در دوران حیرت یا غیبت را به پیش مى‏بردند([۶۷]). نخستین سفیر ناحیه‏ى مقدسه با هم‏یارى سه وکیل برجسته در بغداد، کار خود را در دوران حساس و سرنوشت‏ساز آغاز غیبت صغرا، انجام داده است. نام سه تن دستیار او عبارت است از «احمدبن اسحاق اشعرى قمى‏»، «حاجز بن یزید وشاء» و «محمد بن احمد بن جعفر قطان قمى‏».

البته فرزند وى یعنى «محمد بن عثمان عمرى‏» نیز در کنار پدر به فعالیت مشغول بوده است. با مرگ سفیر اول و جانشینى پسرش، همان دستیاران پیشین در کنار دومین سفیر، به فعالیت خود، ادامه دادند. گویا این دستیاران در دوران بلند مدت نیابت سفیر دوم بدرود حیات گفته‏اند. سفیر دوم نیز براى پیشبرد امور، دستیاران دیگرى براى خود برگزید و با کمک آنان، کار نظارت بر سازمان و ارتباط با وکیلان سرزمین‏هاى دیگر را اداره مى‏کرد. بنا بر تصریح شیخ طوسى، در بغداد ده نفر وکیل زیر نظر سفیر دوم و براى انجام دستورهاى او مشغول به کار بودند.

«حسین بن روح نوبختى‏» که پس از درگذشت سفیر دوم، به فرمان ناحیه‏ى مقدسه، عهده‌دار مقام نیابت شد، یکى از کارگزاران سفیر دوم بوده است. در روزهاى پایانى زندگى سفیر دوم، براى این‌که شیعیان با حسین بن روح بیشتر آشنا شوند، امور نیابت به ویژه دریافت وجوه شرعى، بیشتر به وى سپرده شده بود.

با آغاز نیابت ابن روح، دستیاران سفیر دوم هم‏چنان در کنار سفیر سوم به فعالیت ادامه دادند. یکى از دستیاران برجسته‏ى ابن روح، که حتى در دوران زندانى بودن وى، به عنوان اداره کننده‏ى امور، ایفاى نقش مى‏کرد، «ابوجعفر محمدبن ابى العزاقر» معروف به «شلمغانى‏» بود. وى بعدها به دلیل سوء استفاده از منصب و جایگاه خویش و بیان برخى عقیده‏هاى ناصواب مانند عقیده‏ى «حلول‏»، از سمت خود عزل شد و به لعن ناحیه‏ى مقدسه، دچار گشت.

نام دستیاران سفیر چهارم، به دست ما نرسیده است، ولى مى‏توان حدس زد که برخى از دستیاران سومین سفیر، پس از درگذشت وى، هم‏چنان در پست خود به کار مشغول بوده‏اند.

افزون بر کارگزاران و معاونان برجسته‏ى سفیران که معمولاً در بغداد یا شهرهاى پیرامون آن زندگى مى‏کردند. وکیلان ساکن در دیگر سرزمین‏هاى شیعه‌نشین نیز در خدمت نایبان چهارگانه و زیر نظر آنان مشغول فعالیت‏ بوده‏اند.

بدین ترتیب، نایبان چهارگانه با هدایت فعالیت‏هاى سازمان پرسابقه‏ى وکالت، در دوران غیبت صغرى، توانستند راه ارتباطى مطمئن و کارگشایى بین ناحیه‏ى مقدسه و شیعیان سرزمین‏هاى گوناگون باشند و از آن به بهترین روش براى حفظ سازمان رهبرى جهان تشیع در این دوره‏ى حساس و سرنوشت‏ساز، بهره جویند. بنابراین، شناخت دقیق فعالیت‏هاى نایبان چهارگانه، گستره‏ى کار آنان و چگونگى رهبرى جامعه‏ى شیعه در دوران هفتاد ساله‏ى غیبت صغرى، بدون توجه به پیشینه‏ى پیدایش و فعالیت‏هاى شبکه‏ى ارتباطى وکالت در دوره‏هاى پیشین، ممکن نخواهد بود. سازمان نیابت، ادامه‏ى فعالیت‏شمار بسیارى وکیل و سروکیل بود که پس از زمان امام صادق، با دقت و نظم فراوان، گردش امور را در سرزمین‏هاى شیعه‌نشین به دست گرفته و خط ارتباطى بین شیعیان و مراکز استقرار ائمه را در مدینه، بغداد، مرو و سامراء حفظ کرده بودند([۶۸]).

 

نقشه شماره ۳: گستره جغرافیایی نظام وکالت

ح: هدایت برخی از امیران منصوب بر شهرها

سیره امام مهدی در غیبت صغرا نشان می‌دهد که ایشان برخی از امرایی را که زمینه هدایت و استبصار داشتند همانند سایر مردم هدایت و روشنگری می‌کردند که این امر نه تنها موجب راهنمایی آن شخص می‌شد بلکه یک شهر و منطقه‌ای را به سوی مکتب تشیع رهنمون می‌گشت و یا از مشکلات و مصائب احتمالی نجات می‌داد که به دو نمونه از این موارد که در منابع تاریخی و حدیثی تصریح شده است اشاره می‌شود:

۱ـ ابوالحسن مادرائی حاکم ری

همان‌طوری که در فصل دوم اشاره شد، ابوالحسن مادرایی در ری بعد از دریافت نامه‌ای از امام زمان در تشیع امامیه استوار شد و در گسترش تشیع کوشید.

وی خود در این باره می‌گوید:

وقتی «اذکوتکین»([۶۹]) با یزید بن عبدالله جنگید، و «شهر زور»([۷۰]) را به تصرف خود در آورد و به خزائن یزید بن عبدالله دست یافت، ما مجبور شدیم که خزانه را بدون هیچ کم و کاستی به «اذکوتکین» تحویل دهیم. مشغول این کار بودیم که شخصی نزد من آمد و گفت: یزید بن عبدالله، فلان اسب و فلان شمشیر را برای تقدیم به حضرت حجت کنار گذاشته بود آنها را به من بده([۷۱]). من از تحویل آنها خودداری کردم و امیدوار بودم که بتوانم آنها را خود برای مولایم حضرت حجت نگهدارم امّا مأموران «اذکوتکین» سخت گرفته و به دقّت همه چیز را بررسی کردند، به همین دلیل من نتوانستم از تحویل آن دو خودداری کنم. من ارزش آن دو را حدوداً هزار دینار تخمین زدم و وجه آن را کنار گذاشتم و آن دو را تحویلشان دادم، و به خزانه‌دار گفتم: این هزار دینار را بگیر و در یک جای مطمئن نگه‌دار و هرگز آن را برای خرج کردن به من نده، هرچند بسیار نیازمند باشم. روزی در خانه نشسته بودم و به کارها رسیدگی می‌کردم، گزارشات را گوش می‌دادم و امر و نهی می‌کردم، ناگاه ابوالحسن اسدی([۷۲]) ـ که گاهی نزد من می‌آمد و من نیازهای او را بر طرف می‌کردم ـ نزد من آمد. مدّت زیادی نشست. من نیز از انجام کارها بسیار خسته شده بودم، و می‌خواستم استراحت کنم، گفتم: چه کاری داری؟ گفت: باید تنها با تو سخن بگویم. من به خزانه‌دار دستور دادم که جایی در خزانه برای ما آماده کند، وقتی وارد خزانه شدیم نامه کوچکی را بیرون آورد که حضرت حجت در آن خطاب به من نوشته بود: «ای احمد بن حسن! هزار دیناری را که بابت وجه آن اسب و آن شمشیر در نزد تو داریم به ابوالحسن اسدی تحویل بده!» هنگامی که از آن مضمون نامه مطلع شدم، به سجده افتادم و خدا را شکر کردم که بر من منّت نهاد و دانستم که ایشان حجّت بر حق خداوند هستند؛ زیرا هیچ کس غیر از خودم، از این موضوع اطّلاعی نداشت. آن قدر از منّتی که خداوند بر من نمود خوشحال شدم که سه هزار دینار نیز بر آن مال افزودم([۷۳]).

گفته می‌شود بعد از این واقعه مادرایی در تشیع خود استوار گشت و به رواح مذهب شیعه در ری همت گماشت به نوشته حموی حاکمیت ابوالحسن احمد بن حسن مادرانی (مادرایی) بر ری و حمایت وی از شیعیان، در رواج تشیع اثر بسزایی داشت؛ به گونه‌ای که حتی برخی از علمای اهل تسنن برای تقّرب به وی کتاب‌هایی درباره‌ی اهل‌بیت نوشتند.([۷۴]) یاقوت حموی می‌نویسد:

«فتقرّب إلیه الناس بتصنیف الکتب فی ذلک فصنف له عبد الرحمن بن أبی حاتم کتاباً فی فضائل أهل البیت وغیره».

یعنی مردم با نوشتن کتاب در مورد اهل‌بیت به او نزدیک می‌شدند.

از جمله عبدالرحمان بن ابی حاتم، مؤلّف کتاب الجرح و التعدیل، که برای مادرانی، کتاب فضائل أهل‌بیت را نوشت([۷۵]). نکته دیگری که از این نقل تاریخی می‌توان برداشت کرد تأیید این مطلب است که برخی بزرگان شیعه با نقل شواهدی معتقدند، امام زمان‌ در زمان غیبت صغرا علاوه بر نواب خاص که در بغداد مستقر بودند وکلا و مأموران دیگری نیز در سراسر جهان اسلام داشته‌اند؛ چرا که ابوالحسن اسدی نامه‌ای را که به ابوالحسن مادرایی می‌دهد که مستقیماً از جانب امام زمان‌ صادر شده بود. به هر حال یک توقیع امام مهدی‌ باعث شد که ابوالحسن مادرایی نه تنها به مکتب تشیع و امام مهدی بیشتر معتقد شود بلکه موجبات گرایش یکی از شهرهای بزرگ و مرکزی ایران به مکتب شیعه را فراهم آورد.

۲ـ حسین حمدانی حاکم قم

قطب الدین راوندی در کتاب خرایج از ابوالحسن مسترق روایت کرده که گفت: روزی در مجلس حسن بن عبدالله بن حمدان ناصر الدوله بودم و درباره امام زمان‌ مذاکره می‌نمودیم. من آن را بی‌اهمیت تلقی می‌کردم تا این‌که عمویم حسین وارد مجلس شد. باز من شروع کردم که در آن باره صحبت کنم. عمویم گفت: فرزند، من هم سابقاً عقیده تو را داشتم تا اینکه به حکومت شهر قم رسیدم و این موقعی بود که اهل آنجا سر به نافرمانی خلیفه برداشته بودند؛ زیرا هر وقت حاکمی از طرف خلفا به آنجا اعزام می‌شد، اهل قم سر به نافرمانی بر می‌گذاشتند([۷۶]) و با وی به جنگ و جدال بر می‌خواستند، پس لشکری به من دادند و بدین‌گونه رهسپار قم شدم. وقتی به ناحیه طرز([۷۷]) رسیدم، به عزم شکار بیرون رفتم، شکاری را دنبال کردم ولی از نظرم ناپدید شد.

ناچار به تعقیب آن پرداختم تا به نهر آبی رسیدم و از کنار آن اسب می‌دوانیدم تا جایی که نهر به نظرم بزرگ و بی‌انتها آمد. ناگاه سواری را دیدم که سوار اسب سفیدی است و به طرف من می‌آمد و عمامه خز سبزی به سر نهاده و رویش را گرفته بود؛ به طوری‌که فقط چشمش پیدا بود، و دو کفش سرخ هم پوشیده بود. سوار به من گفت: ای حسین! و مرا امیر نگفت و به اسم کنیه‌ام نخواند و فقط نامم را برد. گفتم: چه می‌خواهی؟ گفت: چرا از ناحیه مقدسه امام زمان انتقاد می‌کنی و برای چه خمس اموالت را به اصحاب من نمی‌پردازی؟ من مردی دلیر و شجاع بودم مع الوصف این هنگام، بر خویشتن لرزیدم و مهابت او مرا گرفت. گفتم: آقا آنچه امر می‌فرمائی اطاعت می‌کنم. گفت: وقتی به محلی که قصد آنجا را داری قم رسیدی و بدون جنگ و ستیز وارد شهر شدی([۷۸]) و به مرور اموالی به دست آوردی، خمس آن را به افراد مستحق بده. گفتم: اطاعت میکنم سپس گفت: برو به سلامت. این را گفت و عنان اسب بگردانید و رفت. نفهمیدم از کدام راه رفت. هر چه از سمت راست و چپ او را جستجو نمودم پیدا نکردم و این خود موجب ترس بیشتر من شد. آنگاه به جانب لشکر خود مراجعت نمودم و جریان را فراموش کردم.

وقتی به قم رسیدم و قصد داشتم که با مردم آنجا جنگ کنم. اهل قم از شهر خارج شده نزد من آمدند و گفتند: پیش از این هر حاکمی که برای ما فرستاده می‌شد، چون با ما به عدالت سلوک نمی‌کرد، به جنگ و ناسازگاری با وی بر می‌خواستیم ولی اکنون که تو آمده‌ای حرفی نداریم، وارد شهر شو و چنانکه می‌خواهی به تدبیر امور آن بپرداز من هم مدتی در قم ماندم و اموال بسیاری بیش از آنچه انتظار داشتم، اندوختم بعضی از سران لشکر از من نزد خلیفه سعایت نمودند و از طول توقف من در قم([۷۹])، به عکس حکام سابق و مال بسیاری که جمع نموده بودم، حسد بردند، و در نتیجه من معزول شدم و به بغداد برگشتم و یک راست نزد خلیفه رفتم و سلام نمودم و سپس به خانه خود رفتم. از جمله کسانی که از من دیدن کردند محمد بن عثمان عمری (نائب دوم امام زمان در زمان غیبت صغرا) بود او از میان جمعیت آمد و تکیه به بالش من داد و نشست به طوری که کار او موجب خشم من گردید. او زیاد نشست و بر نخاست که برود. مردم دسته دسته می‌آمدند و می‌رفتند و او همچنان نشسته بود و موجب ازدیاد خشم من می‌گشت. وقتی مجلس به کلّی خلوت شد محمد‌بن عثمان نزدیک‌تر آمد و گفت: میان من و تو رازی است که می‌خواهم گوش دهی. گفتم: بگو گفت: صاحب آن اسب سفید که جنب آن نهر آب تو را دید، می‌گوید: ما به وعده خود وفا نمودیم یعنی وعده کردیم که اهل قم بدون جنگ و ستیز تو را می‌پذیرند و اموال زیادی به دست خواهی آورد من یک‌باره ماجرا را بیاد آوردم و تکان سختی خوردم. سپس گفتم: چشم، اطاعت می‌کنم. آنگاه برخاستم و دست محمد بن عثمان را گرفته و اموالم را حساب نموده خمس آن را بیرون کردیم حتی قسمتی را که من فراموش کرده بودم، خمس آن را نیز معین کرد و رفت. بعد از این ماجرا دیگر درباره وجود امام زمان و اینکه نواب او از ناحیه مقدسه‌اش مأموریت‌هایی دارند تردید نکردم و حقیقت امر بر من روشن شد. ابوالحسن مسترق راوی این خبر می‌گوید: من هم از وقتی این واقعه را از عمویم ابو عبدالله حسین شنیدم شکی که در این باره داشتم، به کلّی برطرف گردید.([۸۰])

۲ـ تأثیر امامت امام مهدی در رشد سیاسی شیعه امامیه در آغاز غیبت کبرا

چهارمین نایب خاص امام زمان در نیمۀ شعبان سال ۳۲۸ از دنیا رفت، قبل از وفات او نامه‌ای از امام مهدی برای وی و سایر مردم صادر شد که متن آن بدین شرح بود:

«بسم الله الرحمن الرحیم یا علی بن محمد السمری أعظم الله أجر إخوانک فیک فإنک میت ما بینک وبین سته أیام، فاجمع أمرک ولاتوص إلى أحد یقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبه التامه، فلا ظهور إلا بعد أن یأذن الله تعالى ذکره، وذلک بعد طول الأمد وقسوه القلوب وامتلاء الأرض جورا، وسیأتی من شیعتی من یدعی المشاهده، الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج السفیانی والصیحه فهو کذاب مفتر، ولاحول ولاقوه إلا بالله العلی العظیم»([۸۱]).

به نام خداوند بخشندۀ مهربان. ای علی بن محمد سمری خداوند پاداش برادران دینی تو را در مصیبت مرگ تو بزرگ دارد. تا شش روز دیگر خواهی مرد، پس امر حساب و کتاب خود را مرتب کن و دربارۀ جانشینی این مقام نیابت، به هیچ کس وصیّت مکن تا به جای تو بنشیند؛ زیرا غیبت تامّه (غیبت کامل یا غیبت کبری) فرا رسیده است، تا آن روزی که خداوند ـ عز وجل ـ بخواهد، ظهوری نخواهد بود و آن پس از مدت درازی خواهد بود که دلها را سختی و قساوت فرا گیرد و زمین از ستم و بیداد پر گردد. به زودی کسانی از شیعیان من ادّعای مشاهده خواهند نمود.([۸۲]) بدان هر کسی که پیش از خروج سفیانی و بر آمدن صیحه (بانگ) از آسمان، ادعای دیدن من را نماید، دروغگو است و قدرت و توانمندی تنها از آن خداوند بلند مرتبت است.»

معمول فقها و علمای شیعه معتقدند که امام در زمان غیبت کبری به فقیه ولایت عامه را اعطا کرده است و او را حاکم و مرجع مسلمین در شئون اجتماعی برشمرده است([۸۳]). بنابراین با پایان یافتن دوران غیبت صغرى و با درگذشت آخرین رهبر شبکه‏ى وکالت و نیابت خاص (سفیر چهارم)، دوران فعالیت سازمان وکالت پس از دو قرن تلاش به پایان رسید و سازمان فقاهت در طول دوران غیبت کبرا، ادامه دهنده‏ى راه سازمان وکالت تا عصر حاضر گشت.

در دوران طی شده غیبت کبری، انتظار طولانی ظهور امام زمان متضمن حضور سیاسی همیشگی شیعیان در صحنۀ فعالیت‌های سیاسی جامعه بود.

از طرف دیگر اصل انتظار مکتب تشیع را در عصر غیبت امام مهدی، مکتبی مبارز ساخت که هیچ‌گاه اصول اولیه مبارزۀ دینی خود را گم نکرد([۸۴]).

گفتار دوم: زیدیه و آغاز رهبری ائمه رسی نظیر یحیی بن قاسم معروف به امام هادی

زیدیه از متن مبارزۀ مثبت با اقتدار سیاسی حاکم روئید. بنابراین بیشتر‌ دیدگاه‌های اعتقادی آنها متوجه مبحث امامت است([۸۵]). امام قاسم رسی و بعد از او یحیی بن قاسم معروف به امام هادی موفق شدند نه تنها در ناحیه یمن اقتدار عباسیان را به چالش بکشند بلکه در اواخر قرن سوم سلسلۀ امامان رسی را تأسیس کنند. بسیاری از ائمۀ رسی که از این به بعد در یمن قدرت را به دست می‌گرفتند، در مباحث فقهی و کلامی مذهب زیدیه نیز صاحب‌نظر بودند. و طبعاً همین رهبری همراه با قوت و قدرت علمی بود که به حکومت زیدیه در یمن تداوم بخشید به طوری که سلسلۀ ائمۀ زیدی در سخت‌ترین دوران‌ها نیز حضور خود را خصوصاً در شمال یمن و منطقۀ صعده حفظ کرد([۸۶]).

همچنین زیدیه در ابتدای قرن چهارم در طبرستان ایران از رهبر سیاسی ـ فکری بزرگی به نام ناصر اطروش بهره‌مند بود که وی موفق شد علاوه بر رهبری سیاسی، زیدیه را در مباحث کلامی و فقهی تا حد زیادی به امامیه نزدیک کند. به همین دلیل برخی او را از عالمان امامیه به شمار آورده‌اند.

 

گفتار سوم: اسماعیلیه و اعلام پایان دوران ستر و آغاز دوران حضور امام و شروع رهبری عبیدالله مهدی

در قرن سوم دعوت اسماعیلیان، به صورت گسترده به رهبری واحد از سلمیه در شام انجام می‌شد. اما از  نیمه دوم قرن سوم اصلاحات مهمی در نهضت اسماعیلیه پدیدار گشت عده‌ای معتقدند که این رویداد بعد از رسیدن عبیدالله مهدی به رهبری مرکزی اسماعیلیان در سلمیه انجام شد و او برای انجام اصلاحاتی درباره عقیده امامت اسماعیلیان تلاش کرد که این اصلاحات نهایتاً به افتراق در مذهب اسماعیلیه منتهی شد. اسماعیلیان تا آن موقع محمد بن اسماعیل را هفتمین و آخرین امام خود می‌شناختند. او را مهدی موعود می‌دانستند و در انتظار ظهور او به عنوان امام قائم بودند، اما ناگهان در سال ۲۸۶ هجری عبیدالله مدعی امامت اسماعیلیه برای خود و اسلافش گردید و در اصول و عقاید امامت تغییرات و اصلاحاتی انجام داد تا بتواند ادعای خود را توجیه کند. البته اصلاحات او تنها درباره امامت نبود بلکه بعضی از مفاهیم جدید و قواعد تازه را هم در اسماعیلیه وضع کرد. این اصلاحات غیر منتظره باعث انشقاق در نهضت اسماعیلیه و شکل‌گیری قرامطه گردید. آنان هم‌چنان بر امامت و مهدویت «محمد بن اسماعیل» وفادار ماندند و از ادعا و رهبری عبیدالله روی‌گردان شدند و اصلاحات او را نپذیرفتند. به اعتقاد «دشراوی» اختلاف بین عبیدالله و قرامطه بیشتر از این‌که جنبه دینی داشته باشد، جنبه سیاسی داشت. حمدان و عبدان از رهبران قرامطه عراق، درصدد ایجاد یک حکومت مستقل در عراق برآمدند و به همین علت در پی جدایی از دعوت سلمیه بودند. قرامطه پس از جدایی از رهبری و مرکزیت سلمیه و بعدها نپذیرفتن مهدویت عبیدالله، نهایتاً موفق شدند در اواخر قرن سوم هجری در نواحی شرق خلافت اسلامی، مثل بحرین، یمن، عراق، شام، ناحیه جبال و مغرب ایران و هند، نفوذ و پایگاهی به دست آوردند که در افریقا و مغرب به آن دست نیافتند.

همچنین در اواخر قرن سوم که دعوت اسماعیلیه در مغرب نیز آغاز شد، تنها داعیان هوادار عبیدالله در آن منطقه فعالیت می‌کردند. البته عدم نفوذ دیگر فرقه‌های اسماعیلیه در آفریقا و مغرب، موقعیت مناسبی را برای ابو عبدالله شیعی، داعی بزرگ عبیدالله فراهم آورد که به دور از اختلافات اسماعیلیان در شرق عالم اسلامی، به دعوت بپردازد و رهبری عبیدالله مهدی را و فرزندانش را در غرب عالم اسلام تثبیت کند بر همین اساس با وحدت رهبری در اسماعیلیه غرب، آنها توانستند در آستانه قرن چهارم خلافت فاطمی را تأسیس کرده و در طول این قرن دائماً در حال گسترش قلمرو خود باشند.

 

 

[۱]) در این باره ر.ک: احمد بن ابراهیم بن الحسن الحسنی (۳۵۳ هـ)، المصابیح فی تاریخ ائمهًْ الزیدیهًْ، واحمد المهدی لدین الله، الدرهًْ المضیهًْ فی ذکر ائمهًْ العترهًْ المرضیهًْ.

[۲]) این حدیث متواتر و مشهور است و منابع شیعه و سنی با برخی از تغییرات جزئی در لفظ آن را نقل کرده‌اند،‌ برخی منابع این حدیث در کتب شیعه عبارتند از: الکافی، ۱: ۳۷۷ / ۳؛ المحاسن: ۱۵۳ / ۷۸ و ۱۵۴ / ۸۵ و ۱۵۵ / ۸۲؛ عیون اخبار الرضا ۲: ۵۸ / ۲۱۴؛ اکمال الدین: ۴۱۳ / ۱۵؛ عقاب الاعمال: ۲۴۴ / ۱؛ غیبهًْ النعمانی: ۱۳۰ / ۶؛ رجال الکشی ۲: ۷۲۴ / ۷۹۹؛ الاختصاص: ۲۶۹؛ همچنین برخی منابع اهل تسنّن که این روایت را نقل کرده‌اند عبارتند از: مسند ابی داود الطیالسی: ۲۵۹ / ۱۹۱۳؛ حلیهًْ الاولیاء ۳: ۲۲۴؛ هامش مستدرک الحاکم (للذهبی) ۱: ۷۷؛ شرح نهج البلاغهًْ لابن ابی الحدید المعتزلی ۹: ۱۵۵؛ ینابیع المودهًْ: ۱۱۷؛ المعجم الکبیر لطبرانی ۱۰: ۳۵۰ / ۱۰۶۸۷؛ مجمع الزوائد ۵: ۲۲۴٫

[۳]) نهج البلاغه، خ ۱۴۶٫

[۴]) ینابیع المودهًْ، ج ۲، ص ۲۱۷٫

[۵]) الغیبهًْ نعمانی، ص ۱۷۸، این روایت با کمی تفاوت در الفاظ در اصول کافی نیز نقل شده است در این باره ر.ک: کافی، ج۱، ص۳۴۰، حدیث ۲۰، باب فی الغیبهًْ.

[۶]) دکتر یعقوب آژند، مذهب امامیه در قرن چهارم هجرى، فصلنامه‌ تاریخ اسلام، ص ۱۲۸، نشانی پیشین.

[۷]) در شرح این گفتار از منابع زیر بهره برده شده است: محمد رضا جبارى، سازمان رهبرى شیعه در عصر غیبت صغرى، کتابخانه تخصصی حج، نشانی در شبکه جهان پهنا: hajj.ir/hadjwebui/library، مجید معارف، نظام‌های فرهنگی، اجتماعی وسیاسی شیعه، نشانی در شبکه جهان پهنا: www.rasekhoon.net

[۸]) در روایاتی که از نبی اکرم| نقل شده بود حضرت ضمن بیان خصوصیات امام مهدی به مسأله غیبت حضرتش نیز اشاره کرده بود. در یکی از این روایات پیامبر| چنین فرمود: مهدی از فرزندان من است نام او نام من و کنیه او کنیه من است و شبیه‏ترین مردم به من از حیث آفرینش و خلق و خوی است. او غیبت و دوران حیرتی دارد که مردمان در آن به گمراهی می‏افتند سپس همانند شهاب تندرو، می‏آید و زمین را از عدل و داد پر می‏کند، همان طور که از ظلم و جور پر شده باشد. و در روایت دیگر فرموده است: خوشا به حال کسی که قائم اهل‏بیت من را درک کند در حالی که در دوران غیبت او پیش از قیامش به او اقتدا کرده باشد.

[۹]) «کیسانیه» اولین فرقه‏ای که از شیعه جدا شدند قائل به امامت محمد حنفیه و معتقد بودند که وی از میان آنها غایب شده و در کوه رضوی مخفی گردیده و روزی ظهور خواهد کرد. به طور کلی هر یک از فرقه‏های شیعی که در امامت یکی از ائمه توقف کردند و مسیر خود را از تشیع اثنی‏عشری جدا کردند به نوعی غیبت درباره امام خود متعقد شدند. «اسماعیلیان» اسماعیل پسر امام صادق را امام بعد از وی می‏دانستند که از دیده‏ها غایب شده بود. در این میان «واقفیه» بیش از همه کس بر مسأله غیبت تأکید می‏کردند. آنها که از پذیرش امامت امام رضا امتناع کرده بود ناچار بودند تا برای توقف خود بر امامت امام کاظم توجیهی به دست دهند از این رو مسأله غیبت امام را مطرح و سرسختانه از آن دفاع می‏کردند، حتی کتاب‌هایی بوسیله سران این فرقه در باب غیبت نوشته شد که در آن به اثبات نظریه خود پرداختند.

[۱۰]) ر.ک: الطوسی، محمد بن حسن، کتاب الغیبهًْ، ص۲۱۵٫

[۱۱]) درباره تاریخ غیبت صغری کتاب‌های متعددی نوشته شده است از جمله: تاریخ الغیبه الصغری، نوشته محمد محمد صادق الصدر. دراین باره ر.ک: صائب عبد الحمید، معجم مورخی الشیعه، ص ۳۱۵ـ‌ ۳۱۷٫

[۱۲]) امام صادق فرمود: قائم دو غیبت دارد: یکی طولانی و دیگری کوتاه. در نخستین غیبت (غیبت صغری) خواص شیعه از جای او آگاهند، ولی در دومین غیبت (غیبت کبری) هیچ کس ـ جز دوستان خاصش ـ از جایگاه او آگاهی ندارد. بحارالأنوار، ۵۲ / ۱۵۵ حدیث ۱۰ و ۱۱٫

[۱۳]) الغیبهًْ، الشیخ الطوسی، ص ۳۵۳٫

[۱۴]) درباره نایبان خاص حضرت ر.ک: ابو العباس بن نوح، اخبار الوکلاء و الغیبهًْ، شیخ طوسی، ص ۲۵۳ ـ ۳۶۷٫

[۱۵]) إکلیل المنهج فی تحقیق المطلب، محمد جعفر بن محمد طاهر الخراسانی الکرباسی، پاورقى ص ۵۹۶٫

[۱۶]) أحمد بن حمزهًْ بن الیسع درباره او ر.ک: جامع الرواهًْ، محمد علی الأردبیلی، ج ۱، ص ۴۹، رجال النجاشی، النجاشی، ص ۹۰، وی کتابی به نام نوادر دارد: رجال الطوسی، الشیخ الطوسی، ص ۳۸۳٫

[۱۷]) جوابات أهل الموصل، الشیخ المفید، پاورقى ص ۲۹؛ مامقانی، تنقیح المقال ج۱، ص ۳۵ـ ۳۶؛ همچنین در این باره ر.ک: رجال النجاشی: ۱۶ و ۲۳۵٫

[۱۸]) کمال الدین: جزء ۲، الباب ۴۴؛ الکافی: الجزء ۱، کتاب الحجهًْ، باب مولى الصاحب، الحدیث؛ کمال الدین: الجزء ۲، باب ۴۵، فی ذکر التوقیعات الواردهًْ عن القائم، الحدیث ۲٫

[۱۹]) أبو محمد وجنائی، به نظر می‌رسد وی همان أبی محمد ابن الوجناء باشد. در این باره ر.ک: الکافی، جزء۱، باب نام کسانی که امام مهدی را زیارت کردند، ص ۷۷، ح ۱۰٫

[۲۰]) شیخ صدوق، کمال الدین، ص ۴۷۵٫

[۲۱]) الغیبهًْ الصغرى والسفراء الأربعهًْ، الشیخ فاضل المالکی، ص ۱۱، ۱۲٫

[۲۲]) ویلفرد مادلونگ، مکتب‌ها و فرقه‌های اسلامی در سده‌های میانه، ترجمه جواد قاسمی، (مشهد: نشر آستان قدس رضوی، مهر ۱۳۸۷)، ص ۱۵۸، در خصوص نقد نظر مادلونگ، ر.ک: علی انصاری‌نیا، پیشوایان تشیع و نظرات مستشرقان، ص ۸۰۹٫

[۲۳]) درباره عثمان بن سعید و محمد بن عثمان عمری ر.ک: هبهًْ الله بن احمد الکاتب، اخبار العمریین.

[۲۴]) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمهًْ، ج۲، ص۴۷۶، ح۲۶٫

[۲۵]) بنابر اعتقاد شیعه تغسیل و تکفین و نماز امام بر عهده‌ی امام بعدی است.

[۲۶]) همان، ص۲۳۷٫

[۲۷]) همان.

[۲۸]) براى نمونه ر.ک: جریان گزینش محمد بن ابراهیم بن مهزیار اهوازى به وکالت در الغیبهًْ، ص ۱۷۰، جریان گزینش حسن بن قاسم بن علاء آذربایجانى به وکالت در الغیبهًْ، ص ۱۹۱؛ الخرائج والجرائح، قطب الدین راوندى، قم: تحقیق مؤسسهًْ الامام المهدى، ج ۱، ص ۴۶۷٫

[۲۹]) کتاب الغیبهًْ، تألیف الشیخ الاجل ابن أبی زینب محمد بن ابراهیم النعمانی من اعلام القرن الرابع تحقیق: على اکبر الغفاری، طهران: مکتبهًْ الصدوق، ص ۱۶۱٫

[۳۰]) علی محمد ولوی، دیانت و سیاست در قرون نخستین اسلامی، ص ۲۵۸٫

[۳۱]) الغیبهًْ، الشیخ الطوسی، ص ۴۱۵٫

[۳۲]) همان، همچنین ر.ک: بحار، ج ۱۳، ص ۶۹۱٫

[۳۳]) الغیبهًْ، الشیخ الطوسی، ص ۴۱۷٫

[۳۴]) همان، ص ۲۹۰ ـ ۲۹۳٫

[۳۵]) همان.

[۳۶]) همان، ص ۳۷۲٫

[۳۷]) سیر أعلام النبلاء، الذهبی، ج ۱۵، ص ۲۲۲ ـ ۲۲۴٫

[۳۸]) تجارب‏الأمم، ترجمه مقدمه ‏ج ‏۵، ص ۶٫

[۳۹]) تاریخ‏الطبری، ترجمه ج‏۱۶، ص ۶۸۳۸٫

[۴۰]) ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۳، ص۱۹۹٫

[۴۱]) الغیبهًْ، الشیخ الطوسی، ص ۳۷۲٫

[۴۲]) الوزراء جهشیاری، ص۳۰۰، به نقل از جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، انتشارات امیرکبیر، ص۱۹۸٫

[۴۳]) محمد رضا جبارى، سازمان رهبرى شیعه در عصر غیبت صغرا، نشانی پیشین.

[۴۴]) محدث قمی، منتهی الأمال، ص ۱۰۴۴، همچنین در این باره ر.ک: علامه مجلسی، جلاء العیون.

[۴۵]) همان.

[۴۶]) کمال الدین و تمام النعمهًْ، ص ۵۰۳٫

[۴۷]) الغیبهًْ، الشیخ الطوسی، ص ۳۸۴ ـ ۳۹۳٫

[۴۸]) همان، ص ۳۹۱٫

[۴۹]) همان، ص ۳۸۴ ـ ۳۹۳٫

[۵۰]) محمد رضا جبارى، سازمان رهبرى شیعه در عصر غیبت صغرى، نشانی پیشین.

[۵۱]) همان.

[۵۲]) عبرتاء منطقه‌ای است بین بغداد و کوت درباره احمد بن هلال ر.ک: معجم رجال الحدیث، السید الخوئی، ج ۳، ص ۱۵۲٫

[۵۳]) الغیبهًْ الصغرى والسفراء الأربعهًْ، الشیخ فاضل المالکی، ص ۴۶٫

[۵۴]) توقیعی از ناحیه امام مبنی بر برائت از شلمغانی، لعن بر او و چند تن دیگر صادر شد، الغیبه، شیخ طوسی، نشانی پیشین.

[۵۵]) قال هارون: وأخذ أبو علی هذا التوقیع ولم یدع أحدا من الشیوخ إلا وأقرأه إیاه، وکوتب من بعد منهم بنسخته فی سایر الأمصار، فاشتهر ذلک فی الطائفه فاجتمعت على لعنه والبراءه منه. وقتل محمد بن علی الشلمغانی فی سنه ثلاث وعشرین وثلاثمائه.

[۵۶]) محمد رضا جبارى، سازمان رهبرى شیعه در عصر غیبت صغرى، نشانی پیشین.

[۵۷]) الغیبهًْ، الشیخ الطوسی، ص ۴۰۰ ـ ۴۰۱٫

[۵۸]) الغیبهًْ، الشیخ الطوسی، ص ۴۰۱ ـ ۴۰۲٫

[۵۹]) الغیبهًْ الصغرى والسفراء الأربعهًْ، الشیخ فاضل المالکی، ص ۲۹ ـ ۳۰٫

[۶۰]) ثروت سلیمان زاده، افشار، مکاتیب الأئمه (قم: مجمع جهانی شیعه شناسی، ۱۳۹۰)، ص ۷۶۸ ـ ۶۳۸٫

[۶۱]) همان.

[۶۲]) محمد رضا جبارى، سازمان رهبرى شیعه در عصر غیبت صغرى، پیشین.

[۶۳]) الغیبهًْ، الشیخ الطوسی، ص ۲۹۰ ـ ۲۹۳؛ همچنین در این باره ر.ک: سازمان رهبری شیعه در عصر غیبت صغری، پیشین.

[۶۴]) درباره نظام وکالت و کارکردهای آن ر.ک: آقایی و دیگران، درسنامه‌ تاریخ عصر غیبت، (قم: مرکز جهانی علوم اسلامی، ۱۳۸۲)، ص ۱۳۷ ـ ۱۶۲٫

[۶۵]) کمال الدین و تمام النعمهًْ، محمدبن على بن بابویه قمى، ملقب به شیخ صدوق، به تصحیح: على اکبر غفارى، قم، انتشارات جامعه­ى مدرسین، ۱۴۱۶ هـ. ق، ص ۴۷۶٫

[۶۶]) محمد رضا جباری، پیشین.

[۶۷]) الغیبهًْ، الشیخ الطوسی، ص ۴۱۵ ـ ۴۱۶٫

[۶۸]) محمد رضا جباری، سازمان رهبرى شیعه در عصر غیبت صغرى، پیشین.

[۶۹]) حاکم منصوب از جانب عباسیان در بلاد جبل (‌قم، ‌قزوین و ری) در این باره ر.ک: تاریخ طبری،‌ حوادث ۲۷۶ هجری.

[۷۰]) امارت این شهر ناحیه وسیعی از مرز عراق تا همدان را در بر می­گرفت.

[۷۱]) این نقل اثبات می‌کند که یزید بن عبدالله حاکم بخش بزرگی از ایران (‌از مرز عراق تا همدان) ‌شیعه امامیه بوده و او اسب و شمشیری را برای تقدیم به مولایش امام زمان‌ که در آن زمان حدود ۲۰ سال داشتند آماده کرده بوده و به نظر می‌رسد درگیری اذکوتکین حاکم ستمگر منصوب از جانب عباسیان با وی می‌تواند عامل مذهبی یعنی تشیع یزید بن عبدالله باشد چرا که دلیلی نداشت که خلیفه عباسی حاکم منصوب به خود را ترغیب به حمله به فرماندار دیگری در مجاورت او کند.

[۷۲]) همان‌طوری که اشاره شد ابوالحسن اسدی وکیل امام زمان در منطقه ری بود که شیخ طوسی در کتاب غیبت وی را از کسانی معرفی می‌کند که در زمان غیبت صغری توقیعاتی با واسطه‌ی نایبان خاص به آنها می‌رسید. در این باره ر.ک: الغیبهًْ، الشیخ الطوسی، ص ۴۱۵٫

[۷۳]) دلائل الامامهًْ، ص ۲۸۰، معرفهًْ شیوخ الطائفهًْ؛ بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۰۳؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص۳۰۰ـ ۳۰۱٫

[۷۴]) مجالس المؤمنین، ج ۱، ص ۹۲٫

[۷۵]) معجم البلدان، ج ۳، ص ۱۲۱؛‌ التدوین فی اخبار القزوین، ج ۳، ص۱۵۳ـ ۱۵۹؛ به نقل از رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ص ۲۵۴٫

[۷۶]) ‌این نیز یکی دیگر از شواهدی است که مردم شهر مقدس قم که از ابتدا به تشیع و ولایت اهل‌بیت مشهور بودند، حاکمیت ظالمانه خلفا را بر نمی‌تافتند.

[۷۷]) طرز منطقه‌ای در ناحیه جبال قدیم بین نهاوند و کرمانشاه، مقدسی می‌نویسد: (تا کوه «بیستون» یک مرحله سپس تا «قرماسین» یک مرحله…، سپس تا طرز نیم مرحله، سپس تا «مرج» همانقدر، سپس تا «حلوان» یک مرحله. احسن‏التقاسیم، ترجمه، ج‏ ۲، ص ۶۰۰، ‌طبری می‌نویسد از نهاوند تا طرز بیست و چند فرسخ است. تاریخ‏الطبری، ترجمه ج‏۵، ص ۱۹۴۸).

[۷۸]) امام با علم امامت خود در اینجا به نوید می‌دهد که بر خلاف حاکمان پیشین اهالی قم با او نبرد و ستیزی نخواهند داشت و رویدادهای بعدی نیز دقیقاً صدق گفتار وی را ثابت کرد.

[۷۹]) در حاکمیت خلفا مسئله‌ای که دست مایه سعایت علیه افراد می‌شد معمولاً گرایش‌های شیعی فرد و دلبستگی او به علویان بود طبعاً توقف طولانی مدت امیر حسین حمدانی در قم موجبات سوء‌ظن خلیفه نسبت به تشیع او را فراهم آورد و و سعایت مخالفین موجه جلوه می‌داد.

[۸۰]) مهدی موعود، ترجمه ج ۱۳، بحارالانوار، ص ۷۹۴٫

[۸۱]) السید هاشم البحرانی، مدینهًْ المعاجز، ج ۸، ص ۸ ـ ۱۰٫

[۸۲]) برای روشن شدن تفسیر مشاهده در این کلام امام ر.ک: مجله حوزه، ش ۷۱ـ ۷۰، ص۷۲ ـ ۱۲۲٫

[۸۳]) حیاهًْ الإمام المهدی، باقر شریف القرشی، ص۱۲۷ ـ ۱۳۴٫

[۸۴]) علی محمد ولوی، دیانت و سیاست در قرون نخستین اسلامی، ص ۲۵۸٫

[۸۵]) همان، ص ۲۳۶٫

[۸۶]) سید علی موسوی نژاد، آشنایی با زیدیه، (فصلنامه هفت آسمان، شماره ۱۱).

منبع: برگرفته از کتاب شیعه در قرن چهارم هجری (عرصه‌ها و علل رشد)؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ،
دیدگاه ها