صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > تاریخ > تاريخ تشيع > مناصب سیاسی شیعیان و علویان در قرن چهارم
تاریخ انتشار : ۲۵ مهر ۱۳۹۷


مناصب سیاسی شیعیان و علویان در قرن چهارم

گفتار اول: حضور علنی شیعیان در منصب وزارت

از سال ۲۹۵ هجری به بعد، با روی کار آمدن مقتدر عباسی زمینه رشد بیشتر شیعه در بغداد و نقاط دیگر فراهم شد. در این دوره شاهد آن هستیم که بسیاری از شیعیان برجسته دارای مشاغل حکومتی واداری بوده‌اند.([۱]) البته آمادگی شیعیان برای نفوذ در امور حکومتی از مدتها قبل بوده است و افرادی نظیر یعقوب بن داود وزیر مهدی عباسی، علی بن یقطین([۲]) وزیر هارون الرشید و حکم بن علباء اسدی والی بحرین([۳]) در حکومت خلفا برای کمک به شیعیان حضور داشتند و بعضاً با ائمه شیعه در ارتباط مداوم بودند.

نکته مهم در این دوران این بود که شیعیان با وجود دشواری‌های فراوان توانستند این قبیل موقعیت‌ها را به دست آورند و جایگاه خویش را در بغداد مستحکم سازند. در این زمان افزون بر دشمنی عباسیان نسبت به شیعه، قیام‌های شیعیان زیدی، جنبش قرامطه و نیز تحرک اسماعیلیه خطرات زیادی را برای شیعیان امامی به دنبال داشت؛ چرا که به هر حال نام شیعه میان آنها مشترک بود. با این حال شیعیان امامی کوشیدند تا خود را از این جریانات بدور داشته و سلطه خویش را در بغداد استوار سازند.

ابوسهل اسماعیل بن علی بن نوبختی (۳۲۷ـ۳۱۱) دستِ کم در قسمت اول از خلافت مقتدر خلیفه و وزارت ابن فرات، در دربار نفوذی فوق العاده داشته و در آن دوران یعنی عصر غیبت صغرا از خاندان نوبخت افرادی دیگر مثل ابالحسین علی بن عباس و ابوالقاسم حسین بن روح (۳۲۶ م) در بغداد دارای ریاست و قدرت بوده([۴]) و در تحت توجه و راهنمایی ابوسهل اسماعیل بن علی به عزت و شوکت بسیار زیست می‌کرده‌اند. همچنین در ایام وزارت آل فرات شمار مخالفان اهل تسنّن ـ عموماً و طایفه امامیه خصوصاً ـ در سایه پشتیبانی آل فرات رو به افزایش گذاشت.

بر همین اساس حسین بن روح از سال انتصاب خود به مقام نیابت تا اوان وزارت حامد بن عباس (از جمادی الثانیه ۳۰۶ تا ربیع الثانی ۳۱۱) با احترام تمام در بغداد می‌زیست و منزل او محل رفت و آمد امیران و اعیان و وزیران معزول بود… بعد از خلاصی از حبس، حسین بن روح باز در بغداد به همان عزت و احترام پیشین به اداره امور دینی شیعه مشغول شد و امامیه اموالی را که بر عهده داشتند به او می‌رساندند.

علاوه بر وزارت، خاندان‌های شیعی در مناصب دیگر نیز حضور داشتند بر اساس همین زمینه‌ها کسی نمی‌توانست چندان اسباب زحمت ابوالقاسم حسین بن روح را فراهم آورد، زیرا در این دوره چند نفر از آل نوبخت مثل ابو یعقوب اسحاق بن اسماعیل (مقتول ۳۲۲) و ابوالحسین علی بن عباس (۳۲۴ م) و ابوعبدالله حسین بن علی نوبختی (۳۲۶ م) در دربار خلفا و امرای لشکری مقام‌های مهمی داشتند.

شیخ صدوق نیز از قول مخالفان اشکالی را درباره مسأله غیبت امام زمان آورده و آن این است که چرا امامان در دوران اموی که فشار شدیدتر بود، غیبت نکردند اما در دورانی که شیعیان فراوان شده و به واسطه دوستی و با بزرگان دولتی و صاحبان قدرت، قدرت و شوکتی یافتند مسأله غیبت پیش آمد؟ در این نقل به طور تلویحی به نفوذ سیاسی شیعیان در این دوره اشاره شده است([۵]).

پاسخ شیخ صدوق آن است که آن زمان حرکت امامان سیاسی نبوده است و بحث قیام مسلّحانه برای امامان شیعه در کار نبود اما نسبت به امام زمان مسأله قائم بودن و قیام مسلّحانه مطرح بود و به همین دلیل خطر از این ناحیه بسیار پیش‌بینی می‌شد.([۶])

آنچه قابل تأمل است این است که شیعه از یک سو خلافت عباسیان را نامشروع می‌دانست و از سوی دیگر در حکومت آنها تا حد وزارت به کار می‌پرداخت.

این مسأله‌ای است که از دیرباز در فقه سیاسی شیعه مورد توجه بوده و افزون بر عبارات فراوانی که در کتاب‌های فقها در این باره آمده است، سید مرتضی رساله‌ای خاص در این باره تألیف کرده است.([۷])

بنابراین در عصر غیبت صغرا با توجه به موقعیت سیاسی‌ که برای شیعیان فراهم شده بود، به ویژه از نیمه دوم این عصر، که به سبب اوضاع داخلی حکومت عباسی، این موقعیت سیاسی توسعه‌ی بیشتری یافت، شماری از شخصیت‌های شیعه مذهب، در مناصب اداری و حکومتی عباسیان نفوذ کرده و تصدی برخی از امور را به دست گرفتند. این امر در تغییر وضعیت عمومی شیعیان بی تأثیر نبود، به خصوص که در بین این شخصیت‌های متنفذ سیاسی، افرادی چون نائب خاص امام دوازدهم و یا برخی از چهره‌های علمی و ممتاز تشیع در این دوران به چشم می‌خورند. به طور معمول بسیاری از کسانی که به مناصب اداری و حکومتی راه یافتند از افرادی بودند که با مقامات بالای حکومت وابستگی داشتند، مانند اعضای خاندان فرات، نوبختی و بریدی، که در این مجال به اختصار به هر کدام از این خاندان اشاره می‌شود.

۱ـ آل فرات([۸])

بنی فرات از خاندان‌های مشهور شیعه مذهب در عصر غیبت صغرا بودند و دو تن از وزیران این دوران که نقش زیادی در تحولات سیاسی این چند دهه داشتند، از همین خاندان بودند. بزرگ این خاندان، در قرن سوم هجری، ابوجعفر محمد بن موسی بن حسن بن فرات بود و اولین بار نوبختی در شرح فرقه‌ی نصیریه([۹]) از وی به عنوان یار و پشتیبان نزدیک ابن نصیر، بنیان‌گذار این فرقه یاد کرده است([۱۰]). ظاهراً از همین زمان، یعنی پیش از غیبت صغرا، فعالیت‌های او در عرصه‌ی سیاسی و امور دولتی آغاز شد. او با وزیر خلیفه المعتمد، حسن بن مخلد بن جراح (م۲۶۳ق) دوستی داشت و از این طریق در دستگاه دولتی مشاغلی یافت([۱۱]) و نیز مدتی کارگزار دولتی در ماسبذان و نهاوند بود([۱۲]). و گویا در فاصله شهادت امام عسکری (م۲۶۰ق) و محمد بن نصیر (م۲۷۰ق)، از دنیا رفته است([۱۳]). بعدها چند تن از فرزندانش به ریاست دیوان‌ها و مقام وزارت دست یافتند.

اولین شخصیت برجسته‌ی سیاسی این خاندان در عصر غیبت صغرا، ابوالعباس احمد (۲۳۶ـ۲۹۱ق)، فرزند بزرگ محمد بن محمد بن موسی بن فرات، و از یاران امام حسن عسکری بود که روایاتی از ایشان نقل کرده و دارای تألیفاتی نیز می‌باشد([۱۴]). زندگی سیاسی ابوالعباس احمد، از زمان پدرش آغاز شد و گویا با وساطت او، که با حسن بن مخلد وزیر، دوستی داشت به امور دیوانی راه یافت و تا سال‌ها بعد از مرگ پدرش در این منصب باقی بود اما در سال ۲۷۸ق، به دنبال گرفتار شدن وزیر، او نیز از منصب خود برکنار شد و همراه برادرش ابوالحسن علی زندانی گردید([۱۵]). اندکی بعد، در سال ۲۷۹ ق، با روی کار آمدن المعتضد عباسی (خلافت ۲۷۹ـ۲۸۹ق)، این دو برادر در پی جریانات سیاسی داخلی و با وساطت بعضی دوستانشان در نزد وزیر، آزاد شدند. ابوالعباس پس از رهایی از زندان، به زودی وضعیت مالی دولت را سامان بخشید و به پاداش این خدمت، ریاست دیوان خراج و ضیاع را دریافت کرد([۱۶]). دیوان جدیدی را به نام دیوان «الدار» پدید آورد که حاصل ادغام دیوان عالی ولایتی مشرق و مغرب و دیوان سواد بود و خود ریاست آن را به عهده گرفت و برادرش ابوالحسن علی را به نیابت خود گمارد([۱۷]).

ابوالعباس در دوران ریاست دیوان خراج، به سبب دقت در محاسبه‌ی درآمد شهرها و کشف برخی از سوء استفاده‌های کارگزاران دولتی و مهارت خاصش در امور مالی، جمع زیادی به دشمنی با او برخاستند([۱۸]). وثاقت و اطمینان خلیفه المعتضد به وی در امور مالی به حدی رسید که حتی امور مالی مربوط به وزیر را نیز زیرنظر وی قرار داد([۱۹]) و پس از مرگ عبیدالله بن سلیمان وزیر، در سال ۲۸۸ق، قصد داشت منصب وزارت را به او دهد اما مخالفت برخی از درباریان، وی را از این کار منصرف ساخت([۲۰]). چه بسا علت این مخالفت‌ها شیعی بودن وی بود.

در همین زمان برخی دیگر از رقیبان درباری وی با سعایت نزد خلیفه، درصدد بودند تا وی را از منصب مهم خود برکنار و زندانی کنند که در این امر توفیقی نیافتند. علی رغم اتهاماتی که درباره سوء استفاده‌های مالی به ابن فرات نسبت می‌دادند، همچنان در کار محاسبات مالی دقیق و سخت‌‎گیر بود و از امضا سند اقطاعات بی‌جایی که خلیفه، وزیر و امراء به اطرافیان خود می‌دادند، خودداری می‌کرد و همواره بیمناک بود که این بخشش‌ها سبب کاهش درآمد دولت و تأخیر در پرداخت مقرری سپاه و بروز آشوب شود. او حتی از امضای سند زمینی که خلیفه به یکی از کنیزان خود بخشیده بود، سرباز زد([۲۱]). در ایام ریاست او درآمد دولت فزونی یافت و کاردانی و جدیت او و سخت‌گیری وی در امور مالی موجب شد تا افراد بسیاری زبان به ستایش او بگشایند([۲۲]).

احمد بن فرات مردی فقیه بود، برخی او را داناترین مردم به فقه مذاهب اسلامی دانسته‌اند. وی در ادبیات و شعر نیز دست داشت و خود شعر می‌سرود و خصلت‌های پسندیده‌اش موجب شده بود تا شاعران ممتاز این دوره مانند ابن معتز و بحتری او را ستایش کنند. او در سال ۲۹۱ ق درگذشت و برخی معتقدند که وی با توطئه‌ی قاسم بن عبیدالله وزیر، مسموم گردید. از پسران احمد، فقط درباره‌ی ابوالخطاب عباس (۲۵۸ـ۳۳۸ق) اطلاعات اندکی در دست است که چندان در کارهای سیاسی دخالت نداشت. گویا یک بار که منصب وزارت به وی پیشنهاد شده بود، از پذیرفتن آن خودداری کرد، هر چند در زمان وزارت عموی خود ابوالحسن علی بن فرات، ظاهراً در ارتباط نزدیکی با او بود و او را از شایعاتی که به سبب تحریکات دشمنانش در میان مردم رواج داشت، آگاه می‌کرد([۲۳]).

مشهورترین چهره‌ی سیاسی این خاندان و شخصیت سیاسی شیعه در این زمان، ابوالحسن علی بن محمد بن موسی بن فرات وزیر (۲۴۱ـ۳۱۲ق)، فرزند دیگر محمد بن موسی بن فرات بود.

از شخصیت‌های دیگر این خاندان، که در دستگاه حکومت عباسیان نفوذ داشت، ابوالخطاب جعفر برادر علی بن فرات وزیر است. او در روزگار المعتضد عباسی، از جانب وزیر، عامل خراج برخی از شهرها بود و زمانی که علی بن فرات در سال ۲۹۶ق به وزارت رسید، ریاست دیوان خراج مشرق و مغرب را به او سپرد. ابوالخطاب مدت یک سال تصدی ریاست این دیوان را داشت و در سال ۲۹۷ق درگذشت. برخی نام وی را در زمره دانشمندان ذکر کرده‌اند و نیز گفته شده است که یک بار او را برای تصدی منصب وزارت فرا خواندند ولی وی نپذیرفت. ابوالخطاب پسری به نام ابوالفتح فضل داشت. وی از چهره‌های برجسته‌ی سیاسی این عصر است. او ظاهراً فعالیت‌های سیاسی خود را، پس از مرگ پدرش، و از زمان وزارت علی بن فرات آغاز کرد و در دوران وزارت‌های سه‌گانه‌ی وی، ریاست دیوان الدار، دیوان مشرق و مغرب را عهده‌دار بود و حتی پس از قتل ابوالحسن و پس از یک دوره دوری از کارهای حکومتی در سال ۳۱۵ق بار دیگر به همین منصب گمارده شد. از این پس بود که حضور او در عرصه‌های سیاسی بیشتر گردید، به گونه‌ای که در دهه سوم این قرن به وزارت رسید و به ابن فرات دوم شهرت یافت. او دومین چهره‌ی برجسته سیاسی خاندان فرات است که در طی این چند دهه قرن چهارم حضور و فعالیت سیاسی گسترده‌ای داشتند([۲۴]). به هر حال خاندان فرات شیعیان و علویان را حمایت می‌کردند و از افراط‌گری اهل تسنّن نسبت به آنان می‌کاستند در یکی از این موارد ابو الفرج اصفهانی می‌نویسد:

«گروهى از اراذل و اوباش به سمت مزار مقدس امیرالمؤمنین حمله بردند و بر دیوار حرم کلنگ گذاشتند تا قبر مقدس على را نیز ویران کنند. علویون دیگر طاقت نیاوردند، به دفاع برخاستند. جنگ میان آل عباس و آل على در گرفت. چند تن از بنى عباس کشته شدند و مردى نیز از آل ابى طالب به قتل رسید که گمنام است. و رقاء بن محمد بن ورقا جماعتى از آل ابى طالب با زنان و فرزندانشان را دست بسته به بغداد برد تا به کیفر این اقدام حبسشان کند اما نتوانست؛ زیرا در این هنگام ابوالحسن على بن محمد بن الفرات بوزارت رسید و علویون را از چنگ بنى عباس رها کرد و با احترام بسوى خانه‏هایشان باز گردانید([۲۵]).

جدول شماره ۱۰: وزرا و صاحب منصبان آل فرات در قرن چهارم([۲۶])
نام وزیر تاریخ شروع وزارت
هجری قمری میلادی
أبو الحسن علی بن محمد بن فرات (ابن فرات اول) ۲۲ربیع‌الثانی ۲۹۶ ۲۳ژانویه ۹۰۹
ابن فرات (اول) (مرتبه دوم وزارت) ۸ ذی الحجه ۳۰۴ ۷ ژوئن ۹۱۷
ابن فرات اول (مرتبه سوم وزارت) ۱۳ربیع‌الثانی ۳۱۱ ۵ آگوست ۹۲۳
أبو الفتح فضل بن جعفر بن محمد بن فرات (دوم) ۲۸ربیع‌الثانی ۳۲۰ ۱۳ می۹۳۲
ابن فرات دوم (مرتبه دوم وزارت) ۱۵شوال ۳۲۷ ۱۰ آگوست ۹۳۹

۲ـ آل نوبخت

از خاندان‌های دیگر شیعی در عرصه‌ی سیاست و امور دولتی و حکومتی، در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم شماری از اعضای خاندان نوبختی هستند که ارتباط نزدیکی با خاندان فرات داشتند و به خصوص در ایام وزارت علی بن فرات، تنی چند از این خاندان در مناصب حکومتی و دولتی فعالیت می‌کردند.

نوبختیان از خاندان‌های قدیمی ایرانی‌نژاد و شیعه مذهب بودند که از سال‌ها پیش، در امور سیاسی و دربار عباسیان حضور داشتند.

جد این خاندان در روزگار اولین خلفای عباسی به اسلام گروید و از همان آغاز به دربار راه یافت و از آن پس اعضای این خاندان پیوسته در دربار عباسیان دارای مناصبی بودند.

مهم‌ترین فرد این خاندان در عصر غیبت صغرا، ابوسهل اسماعیل بن علی (۲۳۷ـ۳۱۱ق) است که در زمان خود از بزرگان و رؤسای شیعه و از مشاهیر متکلمان امامیه و از شاعران و نویسندگان بنام بود و علاوه بر ریاست جامعه‌ی شیعه در بغداد و اشتغال به فعالیت‌های علمی، برخی از مناصب اداری را نیز بر عهده داشت. به نظر می‌رسد اشتغال او در این مناصب هم زمان با وزارت ابن فرات اول بوده است. حضور ابوسهل در اهواز، طی سال‌های نخستین وزارت ابن فرات، حدود ۳۰۰ تا ۳۰۳ ق، می‌تواند شاهدی بر تصدی او در امور اداری و دیوانی خارج از بغداد باشد. با این حال اطلاعات دقیقی درباره‌ی مشاغل اداری وی در این تاریخ و پیش از آن در دست نداریم اما تأکید برخی از رجال‌نویسان در خصوص موقعیت اداری حائز اهمیت او و این که جایگاه او در میان کاتبان و دیوانیان، تالی تلو مقام وزیران بوده بیانگر این است که وی در سال‌های نخست خلافت المقتدر و وزارت‌های ابن فرات، نفوذ قابل توجهی در دربار داشته است. حدود سال ۳۱۱ ق و در سومین دوره‌ی وزارت علی بن فرات، او با توجه به مشاغل دیوانی‌اش از جانب وزیر، مأمور رسیدگی به حساب‌های مالی وزیر برکنار شده گردید و ظاهراً در همین زمان بود که ابن فرات امارت قریه مبارک ـ احتمالاً از توابع واسط ـ را به وی سپرد. ابوجعفر محمد برادر ابوسهل نوبختی، از فرهیختگان شعر و ادب نیز دارای مشاغل دیوانی بود. او با ابن الرومی، شاعر بزرگ این عصر ـ با تمایلات شیعی ـ روابط نزدیک و مکاتبات شعری داشت.

از یکی از مدایح این شاعر درباره ابوجعفر نوبختی چنین بر می‌آید که وی مدتی حاکم قریه‌ی النعمان بود. از چهره‌های شاخص نوبختیان که در این دوره از نفوذ سیاسی قابل توجهی برخوردار بود، حسین بن روح نوبختی است که پس از درگذشت محمد بن عثمان عمری، به عنوان نائب سوم امام دوازدهم معرفی گردید. شیخ طوسی در کتاب غیبت از قدرت و نفوذ حسین بن روح چنین می‌نویسد:

وکان یدفع الیه فی کل شهر ثلاثین دیناراً رزقا له غیر ما یصل الیه من الوزراء والرؤساء من الشیعه مثل آل الفرات وغیرهم لجاهه وموضعه وجلاله محله عندهم فحصل فی انفس الشیعه محصلا جلیلا لمعرفتهم باختصاص ابی ایاه وتوثیقه عندهم ونشر فضله ودینه وما کان یحتمله من هذا الامر فمهدت له الحال فی طول حیاه ابی الى ان انتهت الوصیه الیه بالنص علیه فلم یختلف فی امره ولم یشک فیه احد الا جاهل بامر ابی اولا مع انی لست اعلم ان احدا من الشیعه شک فیه وقد سمعت هذا من غیر واحد من بنی نوبخت رحمهم الله مثل ابی الحسن بن کبریاء وغیره([۲۷]).

یعنی ماهیانه ۳۰۰ دینار به حسین بن روح می‌رسید غیر از آن چیزی که از طرف وزرا و رؤسای شیعه مانند آل فرات به او اهدا می‌شد. جاه و جلالت او نزد شیعه و وثاقت و انتشار فضل و بزرگی او به حدّی بود که وقتی نیابت خاص امام زمان به او رسید هیچ کس در آن شک نکرد.

ابن روح علاوه بر جایگاه اجتماعی والایش به سبب موقعیت خانوادگی خود، از موقعیت سیاسی خوبی نیز بهره‌مند بود و در دوران خلافت المقتدر و وزارت ابن فرات اول، در دربار عباسیان احترام فوق‌العاده و حضور فعالی داشت. به گفته‌ی جهشیاری، وی مدتی مسئول املاک خاصه خلیفه بود. موقعیت سیاسی و جایگاه اجتماعی او سبب شده بود تا مورد توجه درباریان قرار گیرد، به گونه‌ای که پس از برکناری ابن فرات از وزارت و در طی تصدی این مقام توسط حامد بن عباس (وزارت ۳۰۶ ـ ۳۱۱ق)، منزل ابن روح محل ملاقات‌های غیررسمی دبیران، اشراف و وزیران برکنار شده، به ویژه اعضای خاندان فرات بود.

طبیعی بود که ابن روح از موقعیت سیاسی خود برای رفع مشکلات شیعیان و رسیدگی به امور آنان بهره گیرد. احتمالاً او از نفوذ خود برای شیعیانی که در دستگاه خلافت بودند، استفاده می‌کرد و آنان را تشویق می‌نمود تا هم‌کیشان خود را در دستگاه حکومتی به کار گیرند و به نیازمندان شیعه کمک کنند. بنا بر گزارش برخی از منابع، رهنمودهای ابن روح به وسیله‌ی وزیر به اجرا در می‌آمد([۲۸]).

با این حال ابن روح و سایر شیعیان در مناصب دولتی، ناگزیر بودند مذهب خود را پنهان دارند و در این خصوص تقیه کنند تا جایی که به عنوان نمونه او خادم خود را که با صراحت تشیع خود را ابراز می‌داشت و بر معاویه لعنت می‌فرستاد، اخراج کرد. این بدان جهت بود که رقیبان سیاسی و مذهبی او که پیوسته درصدد از میان بردن و حذف آنان از صحنه‌ی سیاسی بودند، بهانه و انگیزه‌ای برای اقدام علیه آنان نداشته باشند. با این وجود می‌بینیم که در سال ۳۱۱ق، حسین بن روح به اتهام تشیع و همکاری با قرمطیان دستگیر و زندانی می‌شود و ابوالحسن وزیر نیز به همین اتهام از وزارت خلع و همراه پسرش اعدام می‌گردد، ابن روح پس از این واقعه و آزادی از زندان، موقعیت سیاسی و اجتماعی خویش را بازیافت. در همین زمان افراد دیگری از خاندان نوبختی در حکومت عباسیان مشاغل دیوانی و اداری داشتند که می‌توان از اسحاق بن اسماعیل (م۳۲۲ق) و پسرش یعقوب نام برد و نیز از علی بن عباس (م۳۲۵ق)، که مدتی دبیر امیرالامراء، محمد بن رائق بود و پسرش حسین نیز در کارهای دیوانی اشتغال داشت.

بی‌شک حسین بن روح از وجود این شیعیان در دستگاه حکومتی، برای پیشبرد اهداف خویش و نشر تشیع و حمایت از شیعیان بهره می‌گرفت. او در دوران خلیفه الراضی (خلافت ۳۲۲ـ۳۲۹ق) در بغداد موقعیت عالی داشت و بزرگان و رجال دربار همواره با وی در ارتباط بودند و بعضی از آنها در پیشبرد کارهای سیاسی خویش از نفوذ او کمک می‌گرفتند([۲۹]) چنان‌که مثلاً در سال ۳۲۵ق ابوعلی ابن مقله، که اندکی بعد به وزارت رسید، برای حل مشکلاتش در دربار به او پناه آورد و ابن روح از طریق حسین بن علی نوبختی این مشکل را رفع کرد. شخصیت متنفذ ابن روح حتی توجه خلیفه را به خود جلب کرده بود و به گفته‌ی صولی، تاریخ نگار این عصر، خلیفه الراضی پیوسته از نفوذ وی در بغداد سخن می‌گفت. سید محسن امین در اعیان الشیعه جمع زیادی از بزرگان آل نوبخت را معرفی می‌کند که جایگاه علمی و سیاسی و حکومتی داشتند و آنها را معروف در ولایت علی و خاندان او می‌داند([۳۰]).

جدول شماره ۱۱: صاحب منصبان سیاسی از آل نوبخت در قرن چهارم
نام سال تولد و وفات عنوان
هجری میلادی
أبوالحسین علی ۲۴۴ ـ ۳۲۴ ۸۵۸ـ۹۳۶ شاعر ـ وکیل برخی از امور مالی قاهر خلیفۀ‌ عباسی
أبوسهل اسماعیل ۲۳۷ ـ‌ ۳۱۱ ۸۵۲ـ۹۲۳ صاحب منصب دیوانی در حد وزارت
أبوجعفر محمد ــ ــ عامل دیوان حاکم قریه النعمان
أبوعبدالله حسین متوفای سال ۳۲۶ ۹۳۸ منشی و قائم مقام وزرا ادارۀ واسط به نیابت از هارون بن غریب

۳ـ‌ آل بریدی

یکی دیگر از خاندان‌های سیاسی متنفذ در غیبت صغرا، بریدیان هستند که در تحولات سیاسی اواخر عصر غیبت صغرا سهم زیادی داشتند و برخی از اعضای این خاندان تا مرز وزرات و امیرالامرایی پیش رفتند. بریدیان خاندانی ایرانی بودند که در قرن چهارم هجری در خوزستان به سر می‌بردند. نام این خاندان برگرفته از شغل پدر آنان، ابوعبدالله حسن بن عبدالله بریدی است که ریاست سازمان برید بصره را بر عهده داشت. حضور بریدیان در امور سیاسی دو جنبه داشت؛ وزارت و تلاش برای امیر الأمرایی و دوم حاکمیت مستقل در شهرهای نظیر بصره و اهواز که حاکمیت مستقل آنها تحت عنوان دولت بریدی در فصل هفتم معرفی خواهد شد.

گفتار دوم: منصب مذهبی ـ سیاسی نقابت علویان

نقیب به کسى اطلاق مى شد که سرپرستى گروه مشخصى را بر عهده داشت. در آغاز خلافت عباسى نقبایى براى امور عباسیان و علویان انتخاب مى‌شدند([۳۱]).

ماوردى مى‌نویسد:

علت انتصاب نقیب این بود که فرد دیگرى غیر از سادات و اشراف علوى و عباسى بر آن‌ها ولایت و سرپرستى نکند.

از دیدگاه ماوردى نقابت بر دو نوع بود: خاصه و عامه. در مورد خاصه، نقیب فقط در امور کسانى مداخله مى‌کرد که تحت نظر مستقیم او بودند و حق قضاوت و اقامه حد نداشت. او با دقت تمام در حفظ انساب خاندان مربوطه کوشا بود. نقابت عامه نقابتى بود که نقیب علاوه بر حفظ انساب، به امور مربوط به افراد خاندان نیز رسیدگى مى‌کرد. اختلافات را از بین می‌برد و در صورت لزوم حد جارى مى‌نمود. ماوردى سپس شرایط حصول هر یک از نقابت‌هاى خاصه و عامه را بازگو مى‌کند([۳۲]).

تا سده چهارم هجرى، علویان و عباسیان داراى یک نقیب مشترک بودند و نقیب عباسى از بزرگان بنى‌هاشم برگزیده مى‌شد، با روى کار آمدن بویهیان، معزالدوله تصمیم گرفت که علویان را از قلمرو قدرت قضایى نقیب عباسى خارج سازد([۳۳]).

عامل عمده‌ای که موجب تأسیس نقابت علویان شد، این بود که در زمان خلافت عباسیان شماره اولاد علی بسیار زیاد شده بود، به علاوه آنان در میان مردم نفوذ داشتند و زیر بار خلافت آل عباس هم نمی‌رفتند، و باعث نگرانی خلفا بودند و از این رهگذر مناقشات و زد و خوردهایی میان طرفین جریان داشت. خلفای عباسی برای راضی نگاهداشتن علویان تدابیری بکار بردند که یکی از آنها تأسیس نقابت علویان بود.

البته کسی به عنوان نقیب انتخاب می‌شد که از نظر خانوادگی و علم مشهورترین و فاضل‌ترین آل علی و مورد قبول آنان باشد. نقابت در صورتی رسمیت پیدا می‌کرد که فرمان خلیفه درباره آن صادر شده باشد.

متن چند فرمان نقابت که از طرف خلفاء صادر شده به انشای ابراهیم صابی در رسائلِ او موجود است و از آنها به خوبی معلوم می‌شود که چه احترامی برای آل علی قائل بوده‌اند. در یکی از آن فرمان‌ها که از طرف مطیع خلیفه برای ابو احمد حسین بن موسی صادر شده است از او خواسته شده است تا در بزرگداشت و توقیر بزرگان علوی بکوشد و با کوچک‌ترین آنان مهربان باشد؛ اگر یکی از آنان گناه و خطایی مرتکب شد، در کیفر و عتاب وی شتاب نکند، باشد که به راه صواب باز آید و اگر بازنگشت او را مطابق حکم خدا و پیغمبر، مجازات کند؛ در خطاب، ایشان را گرامی دارد؛ هیچ‌گاه به آنان دشنام ندهد و نام پدر و مادرشان را نبرد؛ اگر کسی خود را به علویان نسبت داد و این امر را نتوانست به ثبوت رساند او را سخت عقوبت کند.

از نامه دیگر از «رسائل صابی» چنین برمی‌آید که علویان در میان مردم امتیازاتی داشته‌اند و رعایت‌هائی از آنان می‌شده است([۳۴]) و اگر با کسی اختلافی پیدا می‌کرده‌اند جانب علوی را می‌گرفته‌اند که خلیفه در این نامه این کار را منع کرده است([۳۵]).

معزّ الدوله، حقوق و امتیازات ویژه‌اى براى نقبا در نظر گرفت و دیوان خاصى براى آن‌ها تعیین کرد. نخستین سرپرست این دیوان حقوقى ابوالحسین احمد بن على کوکبى از اعقاب امام زین العابدین بود. از این زمان به بعد، آل بویه، نقیب علویان را از میان سادات و علویان صاحب نفوذ اختیار و انتخاب مى‌کردند. نقیب علویان سخت مورد احترام شیعیان قرار داشت. چنان‌که ابوعبدالله محمد ملقب به ابن داعى چنین احترامى را صاحب بود و شیعیان براى انتخاب وى به سمت نقابت، معزالدوله را تحت فشار قرار دادند.

ابن داعى به شرط آن‌که از سوى خلیفه عباسى خلعتى دریافت نکند و به رسم معهود در مقابل خلیفه حاضر نشود و جامه سیاه برتن نکند، منصب نقابت را پذیرفت (۳۴۸ هـ). از این نکته پیداست که نقیب را دستى در کارهاى سیاسى بوده است.

دایره نفوذ و قدرت نقیب فروتر از خلیفه نبود. معزالدوله عرصه را براى فعالیت نقیب بازگذاشت و به طرزى یگانه محترمش شمرد تا آن‌جا که او را لایق و شایسته خلافت دانست. این که معزالدوله از روی صداقت این کار را انجام مى‌داده و یا از سر سیاست، جاى تردید وجود دارد. به هر حال جلب قلوب علویان و سادات و شیعیان از عوامل تعیین‌کننده در این اعمال بوده است. بهاء الدوله در سال ۳۹۴هـ ابواحمد موسوى ـ پدر شریف مرتضى و شریف رضى ـ را به نقابت علویان عراق برگزید و او را ملقب به ذوالمناقب ساخت.

ابواحمد موسوى پیش‌تر هم این منصب را عهده‌دار بود. بهاء الدوله در سال ۳۹۶هـ بار دیگر نقابت علویان عراق را به شریف رضى واگذار کرد و به او لقب ذوالحسَبَین و به برادرش شریف مرتضى نیز لقب ذوالمجدین اعطا نمود.

در شهرهاى دیگر هم که تعداد علویان زیاد بود و امکان جعل نسب آن‌ها مى‌رفت، نقیبى برایشان انتخاب مى‌شد. چنان که عضدالدوله بارها این کار را انجام داد و در واسط و کوفه و بصره و اهواز نقبایى تعیین کرد. معزالدوله پس از تسخیر بغداد و فرود آمدن در قصر خلیفه دستور داد ده هزار درهم نزد نقیب آل ابى طالب ببرند تا میان علویان تقسیم کند. منصب نقابت از مناصبى بود که بویهیان مى‌توانستند با آن در مقابل خلافت عباسى مشق سیاسى ـ عقیدتى کنند([۳۶]).

اشاره شد که در دوره آل بویه نقابت علویان در اختیار شیعه قرار گرفت. علاوه بر بغداد در شهرهای ایران نیز سادات مقامی افزون از حد تصور داشتند و نقبای ویژۀ خود را داشتند([۳۷]). برخی معتقدند با پذیرفتن عنوانى براى رئیس بنى فاطمه که بعدها به لقب «نقیب طالبیان» شناخته شد و نگاهدارى محترمانه او در دربار، این شعار را نیز از دست قیام کنندگان ایرانى که بیشتر زیر پرچم یکى از «طالبیان» به پا مى‏خاستند، بگرفت([۳۸]). انتخاب نقبا و تغییر آنها در زمان بویهیان بر عهده سلطان یعنی امیر بویهی بود.

مسکویه می‌نویسد:

احمد بن على ابو جعفر محمد کوکبى از نوادگان محمد ارقط بن عبد الله باهر بن على زین العابدین است. صاحب «عمده الطالب» گوید، او نقیب النقباى بغداد در روزگار معز الدوله بود.([۳۹])

در کتاب «الافاده فى تاریخ الائمه الساده» تألیف ابو غالب یحیا بن حسین بطحانى علوى م ۴۲۲ آمده است که او خودخواه و زورگو بود. علویان از وى به معز الدوله شکایت بردند که بد معاملگى و سوء استفاده مکرر دارد. معز الدوله گفت: او را عزل کردم شما خود کسى را برگزینید، علویان به ابو عبد الله ابن داعى رضایت دادند.

پس از وفات سید رضی مقام مهم و عالی نقابت طالبیان و سرپرستی سادات و شرفای دودمان ابوطالب و امارت حاج و رسیدگی به امور زائران خانه خدا و ریاست دیوان نظام، که همچون دیوان عالی کشور کنونی بوده است به سید مرتضی واگذار شد.

روشن است که قبول این مناصب، در آن عصر، به معناى حضور مستقیم شیعه در مسائل سیاسى و اجتماعى بود همچنین نقبا دارای وضعیت مالی مناسبی بودند.

ابن خلدون می‌نویسد:

چون شرف الدوله از این امور بپرداخت به تنظیم امور کشور روى آورد. املاک شریف محمد بن عمر الکوفى را که در هر دو سال دو هزار هزار و پانصد هزار (دو میلیون و پانصد هزار) درهم در آمد آن بود و نیز املاک نقیب ابو احمد پدر شریف الرضى را به ایشان بازگردانید([۴۰]).

ـ مهم‌ترین فعالیت‌های سیاسی نقیبان

۱ـ کشف حال از مسائل اجتماعی و سیاسی

ابن خلدون دربارۀ یکی از رویدادها و درگیری‌ها بین شیعه و سنی در بغداد در زمان خلافت القائم می‌نویسد:

میان دو فرقه قتال آغاز شد؛ خلیفه القائم بامر الله دو نقیب عباسى و علوى را فرستاد تا کشف حال کنند، آنان بیامدند و به نفع شیعه شهادت دادند.([۴۱])

۲ـ امارت و اداره برخی از شهرها

ابن خلدون در این باره می‌نویسد:

غُزان سبزوار را در ماه جمادى الاخر سال ۵۵۴ محاصره نمودند. امور مردم شهر را نقیب عماد الدین على بن محمد بن یحیى العلوى الحسنى نقیب علویان در دست داشت. غزان چون کارى از پیش نبردند مصالحه کردند.([۴۲])

۳ـ  سفارت از جانب امیران و خلفا

مسکویه می‌نویسد:

معز الدوله «کردک» نقیب را به عمان فرستاده بود و او «نافع» امیر عمان را دیده، او را آماده کرده بود که به فرمان معز الدوله گردن نهد و خطبه به نام او خواند([۴۳]).

همچنین در وقایع عهد عزالدوله بختیار می‌نویسد: بختیار ابو احمد حسین‌بن موسی موسوى نقیب طالبیان را با نامه‏اى آشتى‏جویانه براى ابو تغلب فرستاد و آنان را آشتى داده، هر دو سو سوگند یاد کردند و حمدان به رحبه رفت.([۴۴])

۴ـ امارت حاج و ایراد خطبه در حرمین

ابن اثیر در وقایع سال ۳۵۹ می‌نویسد:

در حج سال ۳۵۹ در مکه دو خطبه به نام قرمطیان هجرى و مطیع عباسى، در مدینه نیز دو خطبه به نام اسماعیلیان مصر و مطیع عباسى خوانده شد. خطبه مطیع در مدینه را ابو احمد موسوى پدر صاحب نهج‌البلاغه خواند که از سوى بویهیان «نقیب طالبیان» عراق و (پیرو سیاست میانه‏رو هاشمى) بود([۴۵]).

۵ـ فرماندهی لشکر

ابن اثیر در شرح حال عضد الدوله دیلمی می‌نویسد:

عضد الدوله نقیب ابو احمد الموسوى را با سپاهى بر سر سلامه البرقعیدى فرستاد.([۴۶])

 

 

[۱]) تاریخ‏ ابن‏ خلدون، ترجمه‏ متن ج‏۲، ص ۵۵۸، رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، نشانی پیشین.

[۲]) رجال طوسی، ص ۳۵۴؛ مجمع الرجال، ج ۴، ص ۲۳۴؛ معجم رجال الحدیث، ج ۱۲، ص ۲۵۲؛ تنقیح المقال، ج ۲، ص ۳۱۶٫

[۳]) وسائل الشیعهًْ (آل البیت)، الحر العاملی، ج ۹، ص ۵۲۸؛ وبإسناده عن الحسین بن سعید، عن محمد بن أبی عمیر، عن الحکم بن علبا الأسدی، فی حدیث، قال: دخلت على أبی جعفر فقلت له: إنی ولیت البحرین…

[۴]) ابن الندیم در الفهرست می‌نویسد: آل نوبخت معروف به ولایت علی و فرزندان او هستند. و در ریاض العلماء می‌خوانیم بنی نوبخت طائفه معروفی از متکلمان علمای شیعه هستند. ر.ک: أعیان الشیعهًْ، السید محسن الأمین، ج ۱، ص۱۳۴ ـ ۱۳۵٫

[۵]) تاریخ تشیع در ایران، نشانی پیشین.

[۶]) کمال الدین، ص ۴۵٫

[۷]) دین و سیاست در دوره صفوی، گفتار نخست آن تحت عنوان: «مبانی فقهی مشارکت علما در دولت صفوی». عنوان رساله سید مرتضی «مسألهًْ فی العمل مع السلطان» است که در رسائل الشریف المرتضی، ج ۲، ص ۹۷ ـ ۹۸ چاپ شده است.

[۸]) در این گفتار از کتاب اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شیعه در غیبت صغری بهره برده شده است، نشانی در شبکه جهان پهنا: http://www.rasekhoon.net/Article/.

[۹]) نصیریه یکی از فرقه‌های شیعه بود که عقاید غلوآمیزی داشتند. بنیان‌گذار این فرقه، محمد بن نصیر نمیری بود که به الوهیت امام دهم قائل شد و خود را رسول او نامید و پس از شهادت امام عسکری مدعی مقام بابیت گردید. نوبختی، فرق الشیعهًْ، ص ۸۷ و طوسی، الغیبه، ص ۲۲۴٫

[۱۰]) نوبختی، فرق الشیعهًْ، ص ۸۷٫

[۱۱]) همدانی، تکملهًْ تاریخ الطبری، ص ۴۶ و مسکویه، همان، ص ۱۵٫

[۱۲]) همان.

[۱۳]) همان.

[۱۴]) اشعری، المقالات والفرق، ص۱۰۱٫

[۱۵]) ر.ک: طبری، تاریخ، ج۱۰، ص۲۲٫

[۱۶]) صابی، الوزراء، ص ۱۳و ۱۴ و ۸۷٫

[۱۷]) همان، ص ۱۴۸٫

[۱۸]) همان، ص ۱۹۱ـ۱۹۳٫

[۱۹]) همان، ص ۲۰۷٫

[۲۰]) ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۱۱، ص ۹۱٫

[۲۱]) صابی، همان، ص۱۹۹ ـ ۲۰۲٫

[۲۲]) ر.ک: همان، ص ۲۰۵ ـ ۲۰۸٫

[۲۳]) حضور شیعیان در دربار عباسیان (مناصب اداری و حکومت)، منبع: کتاب اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شیعه در غیبت صغری، نشانی در شبکه جهان پهنا:http://www.rasekhoon.net/.

[۲۴]) همان.

[۲۵]) فرزندان ‏آل ‏ابى‏طالب، ترجمه ج‏۳، ص۹۵٫

[۲۶]) زامباور، ص ۸ ـ ۹٫

[۲۷]) به نقل از السید محسن الأمین، أعیان الشیعهًْ، ج ۲۶، ص ۲۱٫

[۲۸]) حضور شیعیان در دربار عباسیان (مناصب اداری و حکومت)، منبع: کتاب اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شیعه در غیبت صغری، نشانی پیشین.

[۲۹]) همان.

[۳۰]) أعیان الشیعهًْ، السید محسن الأمین، ج ۱، ص ۱۳۴ ـ ۱۳۵٫

[۳۱]) یعقوب آژند، مذهب امامیه در قرن چهارم هجرى، نشانی پیشین.

[۳۲]) ماوردی، الاحکام السلطانیه، والولایات الدینیه، تصحیح محمدحامد الفقى، ص ۹۶ ـ ۹۷٫

[۳۳]) مذهب امامیه در قرن چهارم هجری، نشانی پیشین.

[۳۴]) ابراهیم صابی (کاتب عزالدوله دیلمی)، التاجی، ص ۲۳۴٫

[۳۵]) علی اصغر فقیهی، تاریخ مذهبی قم، نشانی در شبکه جهان پهنا: http://books.masoumeh.com.

[۳۶]) دکتر یعقوب آژند، مذهب امامیه در قرن چهارم هجرى، نشانی پیشین، ۱۳۷۹٫

[۳۷]) تاریخ تشیع در ایران، ص ۲۳۹، همچنین در این باره ر ک: سید عبد الرزاق کمونه،‌ الاتحاف فی نقباء الاشراف. و منیه الراقبین فی طبقات النسابین.

[۳۸]) تجارب الأمم، ترجمه مقدمه ‏ج‏۵، ص ۷٫

[۳۹]) تجارب‏ الأمم، ترجمه ج‏۶، ص ۲۰۳٫

[۴۰]) تاریخ ‏ابن‏ خلدون، ترجمه‏ متن ج‏۳، ص ۶۶۵٫ اخبار شرف الدوله در بغداد با لشکر و وزرایش….. ص۶۶۴٫

[۴۱]) تاریخ‏ ابن‏ خلدون، ترجمه ‏متن ج‏۳، ص ۷۱۳٫

[۴۲]) همان ‌ج ۴،‌ ص ۱۳۳٫

[۴۳]) تجارب‏ الأمم، ترجمه ج‏۶، ص ۲۶۵٫

[۴۴]) همان، ص ۳۱۲٫

[۴۵]) همان، ص ۳۴۲٫

[۴۶]) الکامل، ترجمه ج‏۲۱، ص ۳۲۷٫

منبع: برگرفته از کتاب شیعه در قرن چهارم هجری (عرصه‌ها و علل رشد)؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

http://shiastudies.com/fa

برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.


برچسب ها :
دیدگاه ها