تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۹۷


نقش معاویه در شهادت امام حسین

ریشه‌یابی نهضت عاشورا در سقیفه

اگر با نگاهی عالمانه به نهضت کربلا بنگریم، پی می‌بریم که افراد زیادی در به وجود آوردن آن نقش داشتند، حتی می‌توان شعبه‌هایی از آن را در سقیفه جست‌وجو کرد. یکی از نتایج سقیفه، روی کار آمدن و قدرت گرفتن معاویه و زمینه‌سازی جهت شهادت امام حسین بود، زیرا تشکیل سقیفه و توافقی که در آنجا صورت گرفت باعث شد که برای حزب ابوسفیان (بنی‌امیه) کارهای ریشه‌ای انجام شود که در واقع سقیفه بنیانگذار حکومت اموی باشد، زیرا:

  1. بعدها که معاویه در سرزمین شام روی کار آمد، به عنوان والی تام‌الاختیار آزاد گذاشته شد که هر کاری دلش می‌خواهد انجام دهد.
  2. بعد از روی کار آمدن عثمان که آن هم از نتایج سقیفه بود، تمام بیت‌المال و هزینه‌ی مسلمین در اختیار اموی‌ها قرار گرفت. بنابراین ردّپای افراد فراوانی در به وجود آوردن نهضت عاشورا دیده می‌شود.

پاسخ امام حسین به نامه معاویه

از تاریخ استفاده می‌شود که معاویه با امام حسین منازعاتی داشته که امام حسین در جواب وی به بیان جنایات او می‌پردازند:

نامه‌ی معاویه

معاویهًْ‌بن ابوسفیان، نامه‌ای را برای امام حسین می‌نویسد که متن نامه به این شرح است:

اما بعد فقد انتهت الیّ منک امور، لم اکن اظنک بها رغبه عنها… .

خبرهایی به من رسیده که فعالیت‌هایی داری و کارهایی انجام می‌دهی، شما اهل‌ این کارها نیستی و نباید این اعمال را انجام بدهی… .

اما حضرت در پاسخ وی می‌نویسند: «اما بعد، نامه‌ی تو را دریافت کردم…».

آن‌گاه حضرت بخشی از جنایات معاویه را ذکر می‌کنند و در پایان او را نصیحت می‌نمایند و می‌فرمایند:

واعلم، ان لله کتابا لایغادر صغیره ولا کبیره إلا احصاها واعلم ان الله لیس بناس لک قتلک بالظنه واخذک بالتهمه وامارتک صبیا یشرب الشراب، ویلعب بالکلاب، ما اراک الا وقد أوبقت نفسک واهلکت دینک، وأضعت الرعیه.([۱])

بدان ای معاویه! همانا برای خداوند متعال دیوانی است که گناهان بزرگ و کوچک را در آن ثبت می‌کند. بدان! مردم را با ظن و گمان و بدون علت به قتل رساندی و فرزندت را که شراب می‌خورد و با سگ‌بازی می‌کند، به امارت برگزیدی که در واقع دین خود را هلاک کردی و مردم را بدبخت نمودی.

امام در واقع به بیان جنایات او می‌پردازند و از انتخاب یزید به عنوان جانشین انتقاد می‌کنند.

بیعت گرفتن معاویه برای یزید

معاویه به مدینه می‌آید، اما با مخالفت بزرگان و صاحب‌نظران روبه رو می‌شود؛ لذا با تهدید و زورگویی خلافت یزید را مطرح می‌کند و در شام نیز مخالفت‌ها اوج می‌گیرد. در این‌باره اقوال زیادی وجود دارد که به نقل آنها بسنده می‌کنیم:

  1. ابن‌عساکر در مورد چگونگی روی کارآمدن یزید این‌گونه می‌نویسد:

قدم معاویه المدینه ـ سنه سته وخمسین ـ فکان بینه وبین الحسین وعبدالله‌بن عمر وعبدالرحمن بن ابی‌بکر وعبدالله‌بن الزبیر، ما کان من الکلام فی البیعه لیزید، وقال انی اتکلم بکلام فلا تردوا علی شیئاً فاقتلکم فخطب الناس واظهر انهم قد بایعوا وسکت القوم فلم یقروا ولم ینکروا خوفاً منه ورحل معاویه من المدینه علی هذا.([۲])

هنگامی که معاویه به مدینه آمد ـ در سال ۵۶ هـ.ق ـ راجع به جانشینی یزید، بحثی بین وی و امام حسین و عبدالله‌بن زبیر و عبدالله‌بن عمر و عبدالرحمن‌بن ابی‌بکر درگرفت، سپس معاویه آنها را تهدید به قتل کرده و گفت: «من امروز بر فراز منبر مطلبی را خواهم گفت، شما حق ندارید چیزی از آن را به من رد کنید ـ یعنی حق اعتراض ندارید ـ که در غیر این صورت شما را خواهم کشت. آنان نیز در جلسه‌ی سخنرانی حضور به هم رسانیدند و از ترس، سکوت کردند و معاویه بیعت با یزید را بر فراز منبر بازگو کرد و سپس معاویه مدینه را به قصد شام ترک کرد.

معاویه برای جلوگیری از مخالفت بعضی صحابه، با فرستادن مبالغ هنگفتی هدایا از بیت‌المال، پروژه‌ی جانشینی را به سلامت از پیچ و خم‌ها و خطرات بیرون آورد و سلامت آن را تضمین کرد.([۳])

  1. ابن عبد ربه در نقلی این‌گونه می‌گوید:

هنگامی که در حضور معاویه ـ در شام ـ از مردم خواسته شد که با یزید بیعت کنند، مردی از جای برخاست و گفت: «اللهم انی اعوذ بک من شرّ معاویه»؛ خدایا از شرّ معاویه به تو پناه می‌برم.

معاویه ناراحت شد و گفت: از شرّ خودت به خدا پناه ببر و حتماً بیعت کن. او در پاسخ گفت: «انی ابایع وانا کاره للبیعه»؛ در حالی‌که از بیعت با یزید کراهت و نفرت دارم با او بیعت می‌کنم.([۴])

  1. ابن‌ قتیبه دینوری معتقد است که معاویه حق نداشت جانشینی انتخاب کند، لذا در این زمینه می‌نویسد:

ولیس لمعاویه ان یعهد الی احد من بعده عهدا، بل یکون الامر من بعده شوری بین المسلمین.([۵])

یعنی طبق قرارداد صلح، معاویه حق نداشته که خلافت را پس از خود به کسی واگذار کند، بلکه باید به شورا واگذار می‌کرد.

  1. عایشه نیز از مخالفین معاویه بود و زمانی که معاویه به مدینه آمد تا مخالفین را وادار به بیعت با یزید کند، به عایشه گفت: من برای یزید از تمامی مسلمین بیعت گرفته‌ام، آیا تو اجازه می‌دهی که «ان یخلع الناس عهودهم»؛ مردم را از تعهدی که بسته‌اند رها کنم؟ عایشه گفت: «انی لااری ذلک ولکن علیک بالرفق والتأنی»؛ من چنین چیزی را روا نمی‌دانم، اما تو با مدارا و ملایمت با مردم برخورد کن.([۶])
  2. حسن بصری (۲۱ ـ ۱۱۰ ق) از دانشمندان و زهاد معروف اهل تسنن است که می‌گوید:

معاویه مرتکب چهار جنایت شد که اگر به جای وی کسی دیگر بود و یکی از آنها را انجام می‌داد، برای همیشه منفور و جنایتکار می‌گردید: نخست این‌که؛ خلافت را بدون تشکیل شورای مسلمانان و نظر آنان به دست گرفت. دوم؛ زیاد‌بن ابیه را برادر خود خواند. سوم؛ حجر‌بن عدی و یارانش را به قتل رساند. چهارم؛ فردی چون یزید را ولی‌عهد خویش قرار داد و زمام امور مسلمانان را به او سپرد.

وی در جای دیگر، قاتل امام حسین و کسانی را که بدان دستور داده یا رضایت داشته‌اند را لعن می‌کند.([۷])

معاویه برای حکومت یزید، تمام تلاش خود را به کار می‌گیرد، حتی جایی که نیاز باشد از تهدید و زورگویی استفاده می‌کند، با اینکه ابن‌زبیر و ابن‌عمر و شخصیت‌های صاحب‌نام، مخالفتشان را اعلام می‌کنند، اما معاویه از قدرت سرنیزه استفاده می‌کند.

سید قطب مفسّر و متفکّر مقتول مصری در این زمینه می‌گوید: حکومت امویین خلافت اسلامی نبود، بلکه سلطنت استبدادی بود، و منطبق با وحی اسلام نبود، بلکه ناشی از وحی جاهلیّت بود که اشراق و تابش روح اسلامی را خاموش کرد.

برای این‌که بدانیم حکومت بنی‌امیه بر چه اساسی استوار شد، کافی است که طریقه‌ی بیعت گرفتن برای یزید را بررسی کنیم؛

معاویه گروه‌هایی از مردم را احضار کرد تا راجع به گرفتن بیعت برای یزید نظر بدهند، مردی که او را یزید بن مقفع گفته‌اند برخواست و گفت: امیرالمؤمنین این است و اشاره به معاویه کرد. سپس گفت: و اگر معاویه مُرد، امیرالمؤمنین این است و اشاره به یزید کرد. پس از آن گفت: هر کس این را نپذیرد، پس این است و اشاره به شمشیر کرد. معاویه گفت: بنشین تو سید خطبایی!

نویسنده پس از این داستان، بیعت گرفتن معاویه را برای یزید در مکه ذکر می‌کند که چگونه با زور و شمشیر و قدرت سرنیزه و خدعه و نیرنگ از مردم بیعت گرفت.([۸])

همچنین بعد از قتل [امام] حسین[] و حصار خانه‌ی کعبه و رمی آن به سنگ و تخریب خانه و سوزاندن آن و واقعه‌ی حره، همه شهادت می‌دهند که هرچه درباره‌ی او گفته شده مبالغه و گزاف نیست.

[تا این‌که می‌گوید:] تعیین یزید برای خلافت، یک ضربت کاری به قلب اسلام و به نظام اسلام و هدف‌ها و مقاصد اسلام بود.([۹])

جبرگرایی در مکتب امویان

بنی‌امیه از خودشان ظاهر مذهبی ساخته بودند و با این شیوه حکومت می‌کردند، لذا افراد مخالف را با شعار و ابزاری که ظاهرشان دینی بود از صحنه خارج می‌کردند و مردم را این‌گونه فریب می‌دادند.

اما یکی از شیوه‌های عقیدتی یزید، مسأله‌ی جبرگرایی بود که آن را بین مردم مطرح می‌کرد، چنان‌که پیش از او نیز معاویه مبتکر جبر بود و آشکارا به جبرگرایی تظاهر می‌نمود.([۱۰])

معاویه با معرفی یزید به عنوان جانشین، رهبری او را از مقدّرات و خواست الهی خواند.([۱۱])

در حکومت یزید نیز، از مقدّرات الهی تبلیغ می‌شد و مکتب جبرگرایی به عنوان پشتوانه‌ی مذهبی به رسمیت شناخته شد که به نمونه‌هایی از آنها اشاره می‌کنیم:

الف) هنگامی که یزید سر مقدس امام حسین را مقابل خود دید گفت: می‌دانید چرا حسین به این روز افتاده است و حال آن‌که جد و مادر او از جد و مادر من بهتر بودند؟ این بدان جهت بود که حسین، این آیه‌ {قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشاءُ…}؛ «بگو: بارالها! ای مالک حکومت! به هرکس بخواهی، حکومت می‌بخشی، و از هرکس بخواهی، حکومت را می‌گیری؛ هرکس را بخواهی، عزت می‌دهی؛ و هر که را بخواهی خوار می‌کنی» را نخوانده است.([۱۲])

ب) وقتی به عمر بن سعد در مورد شرکت در قتل امام اعتراض شد گفت: این کار از جانب خداوند بود.([۱۳])

ج) عبیدالله بن زیاد از امام سجاد پرسید: اسمت چیست؟ گفت: من علی‌بن حسین هستم، ابن زیاد گفت: مگر خداوند علی بن الحسین را نکشت؟ امام فرمود: برادری داشتم نام او هم علی بود که شما او را کشتید.([۱۴])

بنابراین در حکومت امویان جبرگرایی یک شعار رسمی بود که با این اعتقاد اشتباهات خود را می‌پوشاندند و برای مردم توجیه شرعی درست می‌کردند تا مردم واکنش انجام ندهند.

خلاصه جبرگرایی برای آرام کردن فضای عمومی، شعار خوبی بود؛ زیرا با این عقیده امویان می‌توانستند عملکرد خودشان را برای مردم توجیه کنند که هر اتفاقی می‌افتد از ناحیه‌ی خداوند است، مردم نباید در مقابل آن اعتراضی بکنند.

جمع‌بندی:

معاویهًْ‌بن ابوسفیان که خودش را به عنوان خلیفه‌ی واجب‌الطاعه معرفی می‌کرد، از در مخالفت با اهل بیت رسول‌خدا وارد شد و جنگ‌های مختلفی را به راه انداخت و امام حسن مجتبی را که بعد از پدرش به عنوان خلیفه انتخاب گردید، با فشار کنار زد و خود را به قدرتی که تشنه‌ی آن بود رسانید. او به این مقدار نیز اکتفا نکرد، بلکه آن را به یک امر موروثی و سلطنتی تبدیل نمود و در زمان حیات خود، رجب سال ۶۰ هجری، یزید را به عنوان خلیفه‌ی بعد از خودش معرفی نمود، با اینکه مخالفت‌های فراوانی با جانشینی یزید صورت گرفت، اما معاویه با قدرت تهدید و سرنیزه آنها را دفع کرد و کمترین توجهی به مخالفین ننمود. همچنین در صدد برآمد که مخالفین بیعت با یزید از جمله حسین‌بن علی را به بیعت وادار کند، اما نتوانست.

 

[۱]) دینوری، عبدالله، الامامهًْ والسیاسهًْ، ج‌۱، ص۲۰۳٫

[۲]) ابن عساکر، علی، تاریخ مدینه دمشق، ج‌۵۹، ص‌۱۲۰ و ج ۶۲، ص‌۱۲۴٫

[۳]) ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، ج‌۳، ص‌۱۳۸٫

[۴]) ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، ج‌۴، ص‌۳۷۰٫

[۵]) ابن قتیبه دینوری، عبدالله، الامامهًْ والسیاسهًْ، ص‌۱۳۶؛ ابن اعثم، احمد، فتوح اعثم، ص‌۲۳۳؛ شبراوی، الاتحاف بحب الاشراف، ص‌۳۶٫

[۶]) ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۴، ص۲۳۷؛ ابن قتیبه دنیوری، عبدالله، الامامه والسیاسه، ج۱، ص۱۸۳٫

[۷]) طه، علی و فرزندانش، ۲۴۲؛ ابن جوزی، یوسف، تذکرهًْ الخواص، ص۲۸۶؛ ابن عماد حنبلی، عبدالحی، شذرات الذهب، ج‌۱، ص‌۶۸؛ ابن اثیر، علی، الکامل، ج‌۳، ص‌۳۳۷؛ ابن جوزی، عبدالرحمن، المنتظم، ج‌۴، ص‌۶۴؛ طبری، محمد، تاریخ الطبری، ج‌۴، ص‌۲۷۹؛ زمخشری، محمود، ربیع الابرار، ج‌۲، ص‌۴۸۲٫

[۸]) سیدقطب، العدالهًْ الاجتماعیه فی الاسلام، ص‌۱۸۰٫

[۹]) همان، ص‌۱۸۱٫

[۱۰]) ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج‌۱، ص‌۳۴۰٫

[۱۱]) ابن قتیبه دینوری، عبدالله، الامامهًْ والسیاسهًْ، ج‌۱، ص‌۵۸٫

[۱۲]) طبری، محمد، تاریخ طبری، ج‌۴، ص‌۳۵۵؛ خوارزمی، موفق، مقتل خوارزمی، ج‌۲، ص‌۶۴٫

[۱۳]) ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج‌۵، ص‌۱۴۷٫

[۱۴]) ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج‌۳، ص‌۱۴۳؛ ترجمه‌ی امام حسین، ص۱۸۸٫

منبع: برگرفته از کتاب شبهه شناسی قیام امام حسین؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.


برچسب ها :
، ،
دیدگاه ها