تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۹۷


پیدایش و گسترش تشیع

۱ ـ پیدایش تشیع

در دهه‏هاى اخیر دانشمندان و پژوهشگران بررسى‏هاى ارزشمندى را درباره مذهب تشیع به انجام رسانده‌اند و از نظر کمى و کیفى آثار فراوانی خلق کرده‏اند، به گونه‏اى که بعضى از این مکتوبات چون الغدیر در حد دائره المعارف مطرح گردیده و مایه مباهات است. اما آن عامل مهم که باعث برتری تمامى این کوشش شد، گستردگى و فراگیر بودن معارف مذهب تشیع است که همانند قلّه‏اى سرافراز هنوز تا فتحش راه دراز باید پیمود و تلاش فراوان باید نمود. در این جا نه از آن جهت که اثرى نو آفرینیم؛ بلکه از آن جهت که یکى از متغیرهاى تحقیق حاضر کلمه تشیع است، فصلى را به مذهب تشیع وتاریخ پیدایش و گسترش آن اختصاص مى‏دهیم. البته تلاش بر این است تا به مطالبى پرداخته شود که تاکنون کمتر شناسایى شده، و با تحقیق حاضر مرتبط است.

الف ـ مفهوم تشیع و شیعه

«تشیع»، در مقابل تسنن و خوارج، نام یکى از سه مذهب عمده اسلامى است که به پیروان آن مذهب «شیعه» گفته مى‏شود.([۱])

از نظر لغوى کلمه شیعه به معناهاى پیروان([۲])، یاران و حامیان([۳]) است. در این معانى کلمه شیعه به شکل مضاف «شیعه الرجل» استعمال مى‏شود. شیعه به شکل مفرد (بدون اضافه به کلمه دیگر) به معناى گروه است و به هر قومى که بر یک امر اتفاق داشته باشند گفته مى‏شود.([۴])

شیعه داراى دو معناى اصطلاحى عام و خاص است؛ در اصطلاح عام، شیعه به معناى یاران و دوستداران على و فرزندان اوست.

عام بودن این اصطلاح، بدین جهت است که در این معنا، اعتقاد به امامت منصوص على و فرزندان او معیار نیست. بر این اساس، در اصطلاح خاص، شیعه عبارت است از معتقدان به امامت منصوص على و فرزندان او؛ شیعه در این معنا به انشعاباتى تقسیم مى‏شود. در گذرزمان، واژه شیعه، به تدریج در شیعه اصطلاحى خاص و به فرقه اثناعشریه اختصاص یافته است.([۵])

ب ـ چند دیدگاه در مورد پیدایش تشیع

۱) تشیع مذهب سیاسى محض

برخى براى انکار جایگاه مذهبى و اعتقادى تشیع، بر جنبه‏هاى سیاسى این مذهب تأکید مى‏کنند، از جمله این که این مذهب در واکنش به خلافت به وجود آمد؛ زیرا بعد از رحلت پیامبر کسانى بر تصمیم سقیفه که ابوبکر را برای خلافت گزینش کرده بودند اعتراض کردند؛ لذا تن به بیعت با خلیفه ندادند، و با توجه به زمینه‏هایى که در زمان پیامبر برای عرض اندام داشتند منشعب شده و مذهب جدیدى را پایه گذارى کردند. در گزارش یعقوبى، این اقدام چنین بیان شده است: «عده‏اى از مهاجران و انصار مانند عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، زبیر بن عوام، خالدبن سعید، مقداد بن عمرو، سلمان فارسى، ابوذر غفارى، عماربن یاسر، براء بن عازب و أبى بن کعب از بیعت با ابوبکر اجتناب ورزیدند و به على بن ابى طالب گرایش یافتند.»([۶]) احمد امین محقق مصرى هم در این باره مى‏گوید: «هسته اولیه تشیع به وسیله‌ی جماعتى ریخته شد که بعد از وفات پیامبر براى خلافت، اهل بیت او را شایسته‏تر از دیگران دانستند.»([۷]) البته شکى نیست که در واکنش به سقیفه نهال تشیع شکفته شد، اما این سخن به معناى آن نیست که تشیع، صرفاً یک مذهب سیاسى باشد.

۲) تشیع مذهب ساختگى

عده‏اى از نویسندگان که بیشتر آنان گرایش ضد شیعى دارند، کوشش کرده‏اند تا این دیدگاه را مطرح کنند که تشیع به دور از هر گونه ریشه واقعى و اسلامى، مذهبی ساختگى است؛ لذا این مذهب منشأ فکرى و اعتقادى ندارد و تنها به عنوان جریان سیاسى که نام مذهب را بر خود نهاده است، باید ارزیابى گردد. در این دیدگاه، پیدایش تشیع به عوامل مختلف زیر نسبت داده مى‏شود:

۱ـ عبداللّه‏ ابن سبأ، نامبرده فردى یهودى الاصل بود که نخستین بار دست به تأسیس مذهب تشیع زد. ابن سبأ نه به خاطر رسیدن به روح اسلام و ایمان واقعى، بلکه با هدف ایجاد اختلاف و تفرقه میان مسلمانان افکار خویش را که بیگانه از عقاید اسلامى است وارد دین اسلام کرد؛ البته اختلافات و منازعاتى که درون جامعه اسلامى به وجود آمده بود، بستر مناسبى براى اجراى نقشه ابن سبأ و افرادى مانند او بود. ریشه‏هاى این دیدگاه در سخنان مورخى همچون طبرى دیده مى‏شود.([۸]) پس از او کسانى که در آثار خویش بر او تکیه کردند همه این مسئله را مطرح نموده‏اند.

۲ ـ فُرُس «ایرانیان» مذهب تشیع را به وجود آوردند.([۹]) لذا بیشتر اعتقادات این مذهب با اعتقاد فُرُس «ایرانیان» قبل از اسلام «مجوس» مطابقت داشته و بر گرفته از آن است. البته این نظریه عقاید یهود و نصرانیت و حتى هندو را در تکوین معارف تشیع بى‏تأثیر نمى‏داند اما معتقد است اثر آنان در حد و اندازه کارکرد فارسها در تشیع نیست.([۱۰])

  1. پیروان ائمه امامیه غلو کردند و تشیع را به وجود آوردند. بر این اساس قول به برتری على و طرح مسئله عصمت براى او از نخستین دسیسه‏هایى بود که شیعه غالى مطرح نمود تا در سایه این دو تفکر بتواند به راحتى گام‌هاى بعدى را برداشته، از این ره آورد على را مستحق خلافت و سایر صحابه را خطا کار وانمود کنند.([۱۱])

این حرکت از زمان على شروع شده و در زمان امام پنجم و ششم شیعه امامیه به اوج خود رسید که احادیثى علیه خلفا صحابه، و همین طور بنى امیه و بنى عباس جعل کردند تا بر حقانیت تشیع بیفزایند.([۱۲])

 نقد و بررسى

در یک بررسى اجمالى از دیدگاه‏هاى مطرح شده درباره تشیع مى‏توان گفت: شیعه در زمان پیامبر وجود داشت و حتى لفظ شیعه را نخستین بار آن حضرت به کار برده است. این دیدگاه را بیشتر مورّخان و مفسّران اهل سنت آورده‏اند. جلال الدین سیوطى در تفسیر خود در بیان مراد آیه {ان الّذین آمنوا وعملوا الصالحات اولئک هم خیرالبریه}([۱۳]) مى‏نویسد:

«ابن عساکر از جابربن عبداللّه‏ انصارى صحابى پیامبر آورد که مى‏گفت: ما نزد پیامبر بودیم که على وارد شد، پیامبر با دیدن او فرمود: «سوگند به آنکه جان من در دست قدرت اوست این شخص «یعنى على و شیعه او» در روز قیامت فائز و رستگارند و بعد از فرمایش پیامبر آیه «اِنَّ الذین آمنوا…» بر آن حضرت نازل شد.([۱۴])

سیوطى این حدیث را در تفسیر آیه فوق از طریق ابن عدى از ابن عساکر و ابن عدى از ابن عباس و ابن مردویه از امام على نیز نقل مى‏کند.([۱۵])

 

طبرى از دیگر مفسّران اهل سنت مى‏گوید: هنگامى که آیه «اولئک هم خیرالبریه» نازل شد، پیامبر به على فرمود:

«تو یا على و شیعیانت همان رستگاران هستید.»([۱۶])

در مصداق هم، در زمان خود پیامبر عده‏اى مانند سلمان، ابوذر، عمار یاسر، و مقداد و تعدادى دیگر به شیعیان على معروف بودند.([۱۷])

اما اینکه اندیشه تشیع از چه زمانى و چگونه پا گرفت، همان طور که ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه، شیخ مفید در الارشاد، علامه امینى در الغدیر، علامه مظفر در تاریخ شیعه، علامه طباطبائى در شیعه در اسلام و عموم مورخین شیعه و بیشتر از مورخین اهل سنت آورده‏اند. این حقیقت روشن مى‏شود که تفکر تشیع از همان آغاز رسالت پیامبر پا گرفته و در بستر اسلام ناب آنهم در حضور پیامبر و بر گرفته از اندیشه‏هاى بلند قرآن پرورش یافت و محکم و استوار گردید. فکر ولایت و امامتى که زیر بناى اعتقاد تشیع را تشکیل مى‏دهد، از متن قرآن و آیه {إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ}([۱۸]) و نظایر آن بر خاسته([۱۹]) که بنابر آراء بیشتر مفسّران حضرت على است.([۲۰])

عبداللّه‏ ابن سبأ هم چنانکه محققان معاصر به اثبات رسانده‌اند افسانه‏اى بیش نبوده و ساخته و پرداخته ذهنیات شخصى به نام سیف بن عمر است که طبرى از او نقل نموده؛ و این سیف کسى نیست که بشود، بر نقل او اعتماد نمود؛ زیرا رجالیون بر جعّال بودن او صحه گذارده‏اند.([۲۱])

غلو نیز در هر عصر و زمانى مَنْهى و مطرود ائمه شیعه بوده و خطر این اندیشه به شیعیان گوش زد شده است. روایات فراوانى در همین زمینه از پیامبر اسلام و دیگر ائمه وجود دارد که باطل بودن غلوّ را به اثبات مى‏رساند.([۲۲])

۲ ـ گسترش تشیع

در میان مذاهب اسلامى، تشیع از مذاهبى است که گسترش چشم‏گیرى پیدا نمود. این فزونى پیوسته روند رو به رشد داشته است، به گونه‌اى که تعداد شیعیان در زمان خلافت امام على از ایام خلفاى قبل از آن حضرت بیشتر گردید. همین طور دوران عباسیان در مقایسه با دوران امویان، این گسترش، ادامه داشته است. با توجه به وسعت قلمرو اسلامى، مى‏شود ادّعا نمود که شیعیان تقریباً در بیشتر نقاط بلاد اسلامى حضور داشته، زندگى مى‏کردند. چنانکه یکى از علل دستگیرى امام موسى بن جعفر به وسیله‌ی هارون عباسى ارتباط امام با شیعیان دور دست و وصول اموال شرعیه از شرق و غرب جهان به دست امام بود که باعث دشمنی این خلیفه علیه امام کاظم شد.([۲۳])

الف ـ عوامل گسترش

گسترش این مذهب طى قرون اول و دوم بر عواملى استوار بوده که ما به بخشى از آن که اهمیت بیشترى دارد، اشاره مى‏کنیم:

۱) اتخاذ روشهاى مناسب و متفاوت در سطح رهبرى تشیع

یکى از امتیازهاى مذهب تشیع این است که همیشه از وجود رهبرانى معصوم، پاک نهاد، داراى بینش سیاسى، اجتماعى و اقتصادى بالا، بهره‏مند بودند. در میان تمامى این امتیازها، درک موقعیت زمان از اهمیت بسیار برخوردار بوده که ائمه شیعه به آن واقف و بر اساس آن تشیع را رهبرى مى‏کردند. اگر به شیوه رهبرى امام على تا اوایل امامت امام رضا نظرى در تاریخ افکنیم، مى‏بینیم که هرکدام از این پیشوایان روش و سیاست متفاوت داشتند؛ گاهى اجراى عدالت وجهه همّت قرار مى‏گرفت،([۲۴]) زمانى حفظ موجودیت در پرتو صلح قرار مى‏گرفت([۲۵]) و روزى فقط قیام و شهادت مى‏توانست باعث بقاى اسلام و تشیع گردد،([۲۶]) یا اینکه معنا و مقصود با اشک، گریه، و نیایش بیان مى‏شد،([۲۷]) و گاهى نیز بسط و گسترش معارف اسلامى سر لوحه کار قرار مى‏گرفت.([۲۸]) استاد شهید مطهرى از این روشهاى متعدد ائمه چنین نتیجه مى‏گیرد:

«در سیره پیشوایان دین شکى نیست که آنان هم هر کدام در زمانى بوده‏اند و محیط آنان ویژگی‌هاى خاص داشته است؛ هرکس ناچار است که از مقتضیات زمان خود پیروى کند… اما در عین حال مسائلى که مربوط به روح تعلیمات دینى بوده و دستورات کلى الهى است در نگاه پیشوایان شیعه یکسان و غیر قابل تغییر بود.([۲۹])

۲) مظلومیت اهل بیت و علویان

قیام امام حسین و شهادت مظلومانه او علاوه بر آنکه اصل اسلام را حفظ نمود، موجب تحرک و انسجام دوباره تشیع گردید. ظهور مظلومیت امام حسین و کیفیّت رفتار دشمنانش با آن حضرت و سپس به اسارت در آوردن اهل بیت پیغمبر، بستن غل و زنجیر به دستهایشان، کشاندن آنان از کربلا تا شام آنهم با ضرب و شتم و آزار فراوان، اینها چیزهایی بود که انتشار آنان به وسیله‌ی اهل بیت و در رأس آنان امام سجاد ، ضمن ایجاد خیزش در جامعه اسلامى، «مسیر حق را از باطل و شیعه آل محمد را از شیعه آل ابى سفیان باز شناساند.»([۳۰])

برای بیدارى جامعه اسلامى و ایستادگى آنان در مقابل بنى امیه، امام على بن الحسین تمام عمر خویش را به سوگوارى سپرى نمود و به یاد مظلومیت پدرش گریان و نالان بود؛ حتى آن هنگام که آب یا غذا میل مى‏نمود ، اشک مى‌ریخت.([۳۱])

امام صادق و امام رضا‘ نیز تلاش نمودند تا یاد مظلومیت امام حسین  همچنان در اذهان زنده بماند؛ لذا در هر مناسبتى در جمع شیعیان بر امام حسین اشک مى‏ریختند.([۳۲]) زید فرزند امام سجاد و برادر امام باقر یکى دیگر از علویان است که در سال ۱۲۲ در کوفه قیام نمود و مظلومانه به شهادت رسید. قیام او که الهام گرفته از قیام جدش امام حسین بود، شور دیگرى را در میان شیعیان ایجاد نمود ([۳۳]) و قیامهاى فراوانى را به دنبال داشت که به نام زیدیه صورت مى‏گرفت.([۳۴]) یحیى فرزند زید تا چهار سال بعد از شهادت پدر در طالقان و فاریاب و بلخ و جاهاى دیگر از خراسان به سر برد. در این مدت شیعیان زیادى که با شهادت زید بیدار شده بودند به او ملحق شدند.([۳۵]) اما سر انجام یحیى در خراسان به دست عُمال نصر بن سیار به شهادت رسید. شهادت یحیى به محبوبیت خاندان پیامبر در آن سرزمین افزود به طورى که براى تعظیم مقام یحیى مجالس عزادارى برپا نمودند و در آن سال تمام فرزندان پسرى که به دنیا مى‏آمد، یحیى نامیدند.([۳۶]) موارد مذکور فقط نمونه‏هایى از بازتاب مظلومیت علویان است اما تفصیل این مطالب مجال دیگرى را مى‏طلبد.

۳) فداکارى اصحاب و یاران ائمه

تاریخ خون بار تشیع نام مردانى را به ثبت رسانده است که در راه حفظ و گسترش این مذهب با تمام وجود تلاش و فدارکاى نموده‏اند، تا جایی که روان و جان خویش را در راه دفاع از رهبر و مذهب تشیع به میدان آوردند و فدا کردند. یکى ازاین افراد ابوذر غفارى است. عثمان ابوذر غفارى را که برای بیان برتری اهل بیت تلاش میکرد و از حقانیت امام على دفاع مى‏نمود، با بدترین وضع به ربذه – که داراى آب و هواى نامناسب بود – تبعید نمود. ابوذر – این صحابى بزرگ پیغمبر – از شدت گرسنگى در ربذه درگذشت.([۳۷])

نمونه‌ی دیگر میثم تمار است که به جرم طرفدارى از امام على و بیان فضائل آن حضرت به دستور ابن زیاد دست و پاى او را قطع کردند؛ با این حال بازهم در بالاى دار فضائل على را مى‏گفت تا اینکه زبانش را بریدند و شکمش را پاره کردند و با چنین وضع دلخراشی دنیا را بدرود گفت.([۳۸])

امام باقر در تشریح وضعیت شیعیان چنین مى‏فرماید:

«شیعیان در هر شهر و آبادى به قتل رسیدند و دست و پاهاى آنان از رهگذر سوءظن عمال بنى امیه قطع و بریده شد و به زندان مى‏افتادند و یا مالشان را غارت مى‏کردند یا خانه شان را ویران مى‏ساختند…»([۳۹])

اما همانطور که تاریخ گواه است هیچ یک از این سیاست‌هاى تزویر – چه در دوران بنى امیه و چه در دوران عباسیان – نتوانست حتى ذره‏اى از محبت شیعیان نسبت به رهبرانشان را کم یا مانعى در راه گسترش تشیع ایجاد نماید.([۴۰])

۴) اتحاد عباسیان و علویان به نام هاشمیان

تاریخ نشان مى‏دهد که عباسیان به شکل ماهرانه‌ای، خویش را در کنار علویان قراردادند از محبوبیت آنان بهره بردند؛ چون طبق شواهد موجود آنان که مى‏توانستند به عنوان آل محمد و اهل بیت مطرح باشند، على و فاطمه‘ و دو فرزند آنان یعنى حسن و حسین بودند؛ لذا عباسیان به شکل مستقل نمى‏توانستند براى خود موفقیتى داشته باشند. این اتحاد قبل از آنکه باعث قوام عباسیان گردد، گسترش تشیع را در پى داشت؛ زیرا شعارهایى که از آنان استفاده مى‏کردند و دلایلى که از آن بهره مى‏بردند مربوط به علویان بود.([۴۱]) به تعبیر یکى از نویسندگان «سلاح اساسى هاشمیان در بر خورد با امویان مظلومیت علویان بود.»([۴۲]) لذا فعالیتهاى تبلیغى داعیان عباسى و نیز تلاش‌هاى علویان که در ابتدا بریک خط استوار بود، توانست به طور فزاینده‏اى باعث محبوبیت و گسترش تشیع گردد.

ب ـ قلمرو گسترش

عناد دائم امویان و سپس عباسیان با پیشوایان تشیع، علویان و شیعیان سبب مهاجرت و پراکنده شدن علویان و شیعیان به شهرها و مناطق مختلف سرزمینهاى اسلامى گردید. اوج این فشارها درقرون اول و دوم هجرى بود که موجب شد شیعیان در نقاط مختلف سکنى گزینند. ما در اینجا فقط به شهرهایى که شیعیان در آنجا تراکم جمعیتى داشتند اشاره مى‏کنیم که البته در فصل پنجم نیز به آن خواهیم پرداخت.

سرزمین حجاز

سرزمین حجاز نخستین موطن و خاستگاه اولیه تشیع به شمار می‌رود. در این سرزمین نخستین بار لفظ تشیع را پیامبر و در مورد پیروان على به کار برده شد.([۴۳]) پیامبر عظیم الشأن اسلام حدیث منزلت، ثقلین، و… را در همین سرزمین ایراد گردید که مردم را به سوى اهل بیت و امیرالمؤمنین دعوت مى‏نمود. وجود دو قبیله یمنى اوس و خزرج – که به انصار معروف بودند و همیشه جانب اهل بیت را مى‏گرفتند([۴۴]) – و نیز وجود اصحاب امام على چون ابو ایوب انصارى([۴۵])، ابوذر غفارى([۴۶]) و دیگران که در حفظ تشیع در حجاز و مدینه تأثیر فراوان گذاشتند، همه از دلایل وجود تشیع در حجاز به شمار می‌رود.

عراق (کوفه و بصره)

تأسیس کوفه به سال ۱۷ هجرى باز مى‏گردد؛ اما وجود تشیع و فراوانى شیعیان را در این شهر باید همزمان با حکومت امام على و ورود آن حضرت – بعد از جنگ جمل – به این شهر دانست،([۴۷]) هرچند زمینه‏هاى بسیار مناسب قبل از ورود امام على به کوفه وجود داشت و این زمینه‌ها را عمار یاسر – که روزى والى کوفه بود – و عبداللّه‏ بن مسعود – که برای یاد دادن احکام اسلامى به آنجا رفته بود – ایجاد کردند.([۴۸]) در هر صورت شهادت حجربن عدى و یارانش درسال ۵۲ هجرى به سبب بیزارى نجستن از امام على([۴۹]) قیام توابین و خیزش مختار علیه قاتلان امام حسین([۵۰]) همه حکایت از وجود ریشه‏هاى قوى شیعى در این شهر دارد. شهرِ بصره گرچه بیشتر آنان عثمانى بود، اما تعداد شیعیان هم در این شهر کم نبودند. همین شیعیان بودند که در ماجراى جنگ جَمَل پیش از آنکه امام على وارد آنجا شود و رو در روى لشکر جمل قرار گیرد در مقابل سپاه جمل ایستادگى کردند و عده زیادى از آنان به شهادت رسیدند.([۵۱])

یمن

سرزمین یمن بعد از حجاز دومین منطقه‏اى است که شیعیان در آن وجود داشته و مذهب تشیع در آن پا گرفته است. این موضوع به سبب اسلام آوردن مردم یمن به دست امام على است.([۵۲]) علاوه بر آن در اواخر عمر شریف پیامبر بیشتر طوایف و قبایل یمنى – که تعداد شان هم بسیار بود – در مدینه خدمت پیامبر رسیده بودند، همین دیدارها بصیرت آنان را در مورد جانشینى حضرت على به عنوان امام در پى داشت.([۵۳])

جابر بن عبداللّه‏ انصارى مى‏گوید: همین افراد از قبایل یمنى بودند که در جنگ جمل و صفین امام على را یارى کردند و سپس در کوفه سکنى گزیدند.([۵۴])

جبل عامل

از شهرهاى دیگری که در قرن اول هجرى مذهب تشیع به آن راه یافت، جبل عامل است. وجود صحابى پاک پیامبر، ابوذر غفارى، یگانه عامل پیدایش تشیع دراین سرزمین شمرده شده است.

مرحوم مظفر مى‏نویسد:

«پیدایش تشیع در جبل عامل را باید نتیجه و بازدهِ دعوت مجاهد راستین راه خدا ابوذر غفارى(ره) دانست.»([۵۵])

غور

غور را باید از نخستین شهرهایى دانست که تشیع در آنجا راه پیدا کرد. چنانچه در آینده هم خواهیم گفت مردم غور اسلام را در زمان خلافت حضرت على در قالب تشیع پذیرفتند.

استاد مطهرى مى‏نویسد:

«در زمان بنى امیه که امیرالمؤمنین را در منابر سب مى‏کردند و حکام بنى امیه مردم را وادار به این عمل مى‏نمودند، مردمان غور زیر بار این عمل نرفتند و حکام غور و غرجستان نسبت به آن جناب اسائه ادب نکردند.»([۵۶])

قم

در ربع قرن اول، تشیع به قم راه یافت. پس از آن قم همیشه به عنوان پایگاه و محل تجمع شیعیان مطرح بوده است.([۵۷]) ورود تشیع به قم همزمان با تأسیس این شهر در سال ۸۲ یا ۸۳ هجرى به دست طایفه اشعریون – که در اصل یمنى بودند – اتفاق افتاد.([۵۸]) این طایفه بعد از مهاجرت به عراق و سکونت در کوفه([۵۹]) در سال ۸۲ هجرى پس از شکست ابن اشعث از حجاج چند برادر اشعرى به نامهاى عبداللّه‏، احوص، عبدالرحمان اسحاق، و نعیم که فرزندان سعدبن مالک بن عامر اشعرى بودند به جانب قم آمده، در آنجا سکونت کردند و پس از مدتی افراد فراوانى از بستگان اشعریون به آنان پیوستند.([۶۰])

 سایر مناطق جبال

مناطق جبال که قم هم از آن جمله است عبارتند از آوه، قزوین، همدان و کاشان و فراهان و تفرش([۶۱]) و دیگر شهرهاى که حد فاصل میان قم و همدان قرار مى‏گرفتند، نشانه‏هایى از قدمت تشیع در آنان وجود دارد.([۶۲]) و بخش اعظم رواج و گسترش تشیع در مناطق جبال متأثر از شهر قم بوده است.([۶۳])

مناطق خراسان

در قرن اول و دوم و چند قرن بعد از آن خراسان به سرزمین وسیعى گفته مى‏شد که قسمتى از آن در ایران فعلى و قسمتى در افغانستان و قسمتى هم در آسیاى میانه واقع شده است.([۶۴]) مذهب تشیع از همان ابتدا به نواحى مختلف خراسان چون بیهق (سبزوار)، مرو، بلخ، کابل، سمرقند و بخارا راه یافته و گسترش پیدا نمود.([۶۵]) در مورد ورود تشیع به شهرهاى خراسان و همین طور مناطق جبال علاوه بر عواملى که قبلاً گفته شد، مهاجرت علویان و سادات به این مناطق نقش کلیدى داشته است که به عنوان نمونه مى‏توان به مهاجرت یحیى بن زید به خراسان([۶۶]) و حضور امام رضا در مرو که ناحیه‏اى از خراسان است، اشاره نمود.([۶۷]) همین عامل در مورد ورود تشیع به شمال آفریقا چون مصر و مغرب نیز نقش اول را دارا بود.([۶۸])

انشعابات تشیع در قرن اول و دوم هجرى

بیشترین اختلاف در درون مذهب تشیع در قرن اول و دوم به وجود آمد، به گونه‏اى که شروع این انشعابها بعد از شهادت امام حسین و پایان آن بعد از شهادت امام رضا بوده است. آمار و ارقام گوناگونی را در رابطه با فرقه‏هاى تشیع ذکر کرده‏اند که در صحت این اقوال باید تردید نمود؛ زیرا بیشتر فرقه‏هاى نامبرده وجود خارجى نداشته است. لذا مهمترین فرقه‏ها را که مورّخان شیعه صحت وجود آنان را تأیید نموده‏اند و نوبختى در فرق الشیعه به ذکر آنان پرداخته، چنین است: ۱٫ کیسانیه، ۲٫ زیدیه، ۳٫ ناووسیه، ۴٫ قطعیه، ۵٫ سمطیه، ۶٫اسماعیلیه، ۷٫ طفیه، ۸٫ اقمصیه، ۹٫ یرمعیه، ۱۰٫ تمیمیه، ۱۱٫ یعقوبیه، ۱۲ ممطوره، ۱۳ واقفیه، ۱۴٫ جارودیه، ۱۵٫ سلیمانیه، ۱۶٫ بتریه، ۱۷ـ جعفریه.

اینها فرقه‏ هاى اصلى تشیع به حساب مى‏آیند که هرکدام بر اساس بینشى موجودیت یافته‏اند([۶۹]) که باید امامیه «اثناعشرى» که همان قطعیه است را به این اسامى اضافه نمود.([۷۰]) جامع‏ترین آثار در مورد فرق تشیع، المقالات و الفرق سعد بن عبداللّه‏ اشعرى قمى و فرق الشیعه مرحوم نوبختى است.

 

([۱]) (براى تشیع، سه مفهوم سیاسى، عاطفى، و اعتقادى تبیین شده است). ر.ک: رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم، ج ۱، از ص ۱۹ تا – ۸۴٫

([۲]) ابن منظور، لسان العرب، ج ۸، ص ۱۸۸؛ الفراهیدى، العین، ج ۲، ص ۱۹۰٫

([۳]) محمدحسین جعفرى، تشیع در مسیر تاریخ، ص ۱۶٫

([۴]) ابن منظور، لسان العرب، ج ۸، ص ۱۸۸٫

([۵]) ر.ک: حامد منتظرى مقدم، واژه‏شناسى شیعه و تشیع، نشریه معرفت، اردیبهشت ۱۳۸۲، ص۴۳-۵۰٫

([۶]) یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۹٫

([۷]) احمد امین، فجر الاسلام، ص ۲۶۶٫

([۸]) طبرى به خیال خود براى آنکه نقاب از چهره تشیع برداشته و حقیقت این مذهب را بر ملا سازد به معرفى بنیانگذار آن ابن سبأ مى‏پردازد و مى‏گوید: عبدالله بن سبأ یهودى و اهل صنعاست که در زمان عثمان اسلام آورد. او براى اینکه مسلمانان را از عقایدشان گمراه کند به شهرهاى گوناگون سفر کرد. سرانجام عقیده «رجعت پیامبر | و اینکه خداوند هزار نبى را فرستاد و براى هر نبى یک وصى قرار داد و على هم وصى محمد است. محمد خاتم انبیا و على خاتم اوصیا است» را در بین مردم منتشر کرد و عده‏اى هم از او پذیرفتند. طبرى، تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۶۴۷٫

([۹]) احمد امین، فجرالاسلام، ص ۲۷۸٫

([۱۰]) همان، ص ۲۷۶٫

([۱۱]) همان.

([۱۲]) همان، ص ۱۶۸٫

([۱۳]) بیّنه: ۶؛ براى آگاهى از این دیدگاه ر.ک: محمدحسین طباطبایى، ظهور شیعه، ص ۱۰٫

([۱۴]) جلال الدین سیوطى، الدر المنثور فى التفسیر المأثور، ج ۶، ص ۶۴۳٫

([۱۵]) همان.

([۱۶]) طبرى، جامع البیان، ج ۱۵، ص ۲۶۵٫

([۱۷]) مفید، الارشاد، ص ۱۴؛ محمدجواد مغنیه، شیعه و زمامداران خود سر، ترجمه مصطفى زمانى، ص ۳۵٫

([۱۸]) مائده: ۵۵٫

([۱۹]) مثل پاسخ امام على در جواب نداى پیغمبر| بر اساس آیه {انذر عشیرتک الاقربین}، مفید، الارشاد، ج ۱، ص ۱۱٫

([۲۰]) مفید، الارشاد، ص ۱۵٫

([۲۱]) مرتضى عسکرى، عبد الله بن سبأ، ص ۴۸ـ۴۹٫

([۲۲]) محمدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، ج ۲، ص ۷۵؛ احمدبن حنبل، مسند احمد، ج ۱، صص ۲۱۵، ۳۴۷٫

([۲۳]) مفید، الارشاد، ص ۴۴۰٫

([۲۴]) ما درباره تلاش‏هاى امام على براى اجراى عدالت در فصل سوم خواهیم گفت.

([۲۵]) راضى آل یاسین، صلح امام حسن، ص ۲۹۵٫

([۲۶]) مرتضى مطهرى، سیرى در سیره معصومان، خلاصه آثار استاد، ص ۱۷۱٫

([۲۷]) مفید، الارشاد، ص ۳۷۲٫

([۲۸]) باقر شریف قرشى، حیاه امام محمدباقر، ج ۱، ص ۱۳۸؛ فضل اللّه‏ کمپانى، حضرت امام صادق، ص ۱۳۷٫

([۲۹]) مرتضى مطهرى، سیرى در سیره معصومان ، خلاصه آثار استاد، ص ۴۰٫

([۳۰]) محمدحسین مظفر، تاریخ الشیعه، ص ۶۸٫

([۳۱]) همان، ص ۷۴؛ سید محسن امین، آل ابى‏طالب، ج۴، ص۱۵۵٫

([۳۲]) همان، ص ۱۵۷٫

([۳۳]) یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۵۶٫

([۳۴]) رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم، ج ۱، ص ۹۰٫

([۳۵]) همان، ص ۱۶۹٫

([۳۶]) همان؛ بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۵۴۲٫

([۳۷]) یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۶۹؛ محمدحسین مظفر، تاریخ الشیعه، صص ۴۸، ۴۹؛ ابن‌اثیر، الکامل فى التاریخ، ج۲، ص۴۸۵٫

([۳۸]) محمدحسین مظفر، تاریخ الشیعه، ترجمه باقر حجتى، ص ۷۸٫

([۳۹]) همان، ص ۷۸، ۷۹٫

([۴۰])عوامل دیگر گسترش تشیع را علامه مظفر و استاد جعفریان و دیگران مبسوط بیان کرده‌اند.

([۴۱]) ابن قتیبه دینورى، المعارف، ص ۲۰۸؛ رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم، ج ۱، ص ۱۶۷٫

([۴۲]) رسول جعفریان، همان.

([۴۳]) محمدحسین مظفر، تاریخ الشیعه، ص ۱۸۷٫

([۴۴]) غلامحسن محرمى، تاریخ تشیع از آغاز تاپایان غیبت صغرى، ص ۱۶۹٫

([۴۵]) همان، ص ۱۷۰٫

([۴۶]) همان.

([۴۷]) محمدحسین مظفر، تاریخ الشیعه، ص ۱۵۱٫

([۴۸]) ابن اثیر، اسد الغابه، ج ۳، ص ۲۸۳٫

([۴۹]) طبرى، تاریخ طبرى، ح ۳، ص ۲۲۸٫

([۵۰]) رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم، ح ۱، ص ۱۰۴٫

([۵۱]) مفید، الجمل، صص ۲۷۸، ۲۷۹٫

([۵۲]) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج ۲، ص ۱۲۹٫

([۵۳]) محمدحسین مظفر، تاریخ الشیعه، ص ۲۰۳٫

([۵۴]) اصغر منتظرالقائم، نقش قبایل یمن در حمایت از اهل بیت^ ، ص ۵۳؛ محمدحسین مظفر، تاریخ الشیعه، ص۲۰۵٫

([۵۵]) محمدحسین مظفر، تاریخ الشیعه، ص ۲۳۵٫

([۵۶]) ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج ۳، ص ۵۳؛ منهاج السراج؛ طبقات ناصرى تاریخ ایران و اسلام، ج ۱، صص ۳۱۹ ـ ۳۲۰ ؛ مرتضى مطهرى، خدمات متقابل اسلام و ایران، صص۳۴۲، ۳۴۳٫

([۵۷]) محمدرضا جبارى، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه، ص ۱۱۱٫

([۵۸]) مسعودى، مروج الذهب، ج ۳، ص ۱۳۲؛ رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم، ج ۱، ص ۱۹۲٫

([۵۹]) رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم، ج ۱، ص ۱۸۱٫

([۶۰]) همان، ص ۱۹۲٫

([۶۱]) محمدرضا جبارى، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه، ص ۱۱۱، ۱۱۶٫

([۶۲]) همان، ص ۱۱۶٫

([۶۳]) همان.

([۶۴]) ابوالاسحاق ابراهیم اصطخرى، مسالک و ممالک، ص ۲۰۲٫

([۶۵]) محمدرضا جبارى، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه، صص ۱۳۴، ۱۳۹، ۱۴۱، ۱۴۲، ۱۴۳، ۱۴۴٫

([۶۶]) رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم، ج ۱، ص ۱۶۹؛ محمدرضا جبارى، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه ، ص۱۳۵٫

([۶۷]) رسول جعفریان، همان، ص ۲۲۱٫

([۶۸]) محمدرضا جبارى، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه ، ص ۱۰۶٫

([۶۹]) نوبختى، فرق الشیعه، ترجمه محمدجواد شکور، صص ۱۹، ۲۰، ۳۹، ۴۲، ۱۰۲، ۱۱۳، ۱۱۹، ۱۲۱؛ ر.ک: غلامحسن محرّمى، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا پایان غیبت صغرى، صص ۲۰۱، ۲۰۲، ۲۰۳٫

([۷۰]) نوبختى، فرق الشیعه، ص ۱۰۸٫

منبع: برگرفته از کتاب روابط موالی و تشیع؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

 


برچسب ها :
، ، ،
دیدگاه ها