جایگاه موالى در عصر خلفا و امام علی

2

جایگاه موالى در عصر خلفا و امام علی

۴٫ جایگاه موالى در عصر خلافت ابوبکر

همان طور که در قسمت «عوامل پیدایش و گسترش موالى» به تفصیل بیان گردید؛ فتوحات مسلمانان در خارج از مرزهاى اسلامى مخصوصاً به سوى امپراتورى ساسانى و مناطق فارس نشین سبب گسترش موالى گردید. نقطه آغاز این فتوحات چه در جانب شام و رومیان و چه در مواجهه با ساسانیان و فارسها – از زمان خلیفه اول بوده است. فتح مناطقى از شام از قلمرو روم شرقى([۱]) و فتح بخش‏هایى از عراق از حدود([۲]) حکمرانى فارسها، در عصر ابوبکر توسط سرداران او صورت گرفت.

الف – جایگاه سیاسى موالى

نخستین حضور سیاسى و اجتماعى موالى پس از پیامبر را باید در جریان بیعت با خلیفه دانست. چگونگى برخورد با این جریان مى‏توانست جایگاه آینده آنان را تثبیت نماید. اما در منابع تاریخى، بر اسامى افرادى از موالى که در کنار على قرار گرفتند و از بیعت با ابوبکر امتناع ورزیدند، تصریح شده است.

یعقوبى اسامى برخى از ممتازان اصحاب پیامبر را که همراه بنى هاشم به خلافت ابوبکر معترض بودند و تا مدتها آن را به رسمیت نمى‏شناختند، آورده که سلمان فارسى و بلال مؤذن پیامبر در میان آنان دیده مى‏شوند.([۳])

سلمان فارسى وقتى با ابوبکر بیعت کرد (یا مجبور به این کار شد) گفت: «کردید و نه کردید([۴])» که این خود نا رضایتی او را از این بیعت مى‏رساند. ابوبکر پس از رسیدن به خلافت بلافاصله اقدام به اعزام لشکر اسامه نمود؛ لشکرى که در زمان حیات پیامبر تشکیل و آماده حرکت بود اما به دلایلى از جمله بیمارى پیامبر، این حرکت به تأخیر افتاده بود. اسامه بن زید چنانکه گفتیم یکى از موالیان پیامبر بود و به دلیل لیاقت و شایستگى پیامبر او را به فرماندهى گماشته بود. ابوبکر نیز فرماندهى اسامه را تأیید نمود، و سپاه او را اعزام کرد.

ب ـ جایگاه اجتماعى موالى

در مورد بلال بیشتر علمای امامیه اعتقاد دارند که او را رسول خدا آزاد نموده است و شیخ طوسى در رجال خود تصریح مى‏کند که بلال از موالیان رسول خدا بوده است نه ابوبکر.([۵])

ابوبکر بعد از استقرار خلافت در خطبه‏اى گفت: «من در حالى حکومت بر شما را برعهده گرفته‏ام که از شما بهتر نیستم. اگر درست رفتار کردم مرا یارى کنید، اما اگر بد رفتار نمودم مرا به راه مستقیم هدایت کنید… تا زمانى مطیع من باشید که من خدا را اطاعت کنم در غیر این صورت لازم نیست از من اطاعت کنید.»([۶]) این گفتار خلیفه مژده عدل و مساوات را در جامعه مى‏داد اما کسانى که در دوران خلافت او قدرت یافتند رفتار شایسته‏اى با موالى نداشتند.

یکى از عوامل و فرماندهان مهم در زمان خلافت ابوبکر خالد بن ولید بود. از کارهاى ناشایست و اعمال نادرست خالد در گذشته بیان شده است که بدان نمى‏پردازیم.([۷])

فقط به یک نمونه از رفتار خشن او در قبال فارسها اشاره مى‏کنیم. وقتى رویارویى سپاه اسلام با لشکر ساسانى که متشکل از اعراب عراق و فارسها بودند به طول انجامید، سرسختى فارسها خالد بن ولید را به خشم آورد.

قسم یاد نمود که اگر خداوند او را بر فارسها پیروز گرداند، آن قدر کشتار کند تا نهر از خون‌شان روان گردد. بعد از شکست دشمن او واقعاً چنین نمود. مسلمانان فراریان را دستگیر کرده، به کنار رود مى‏آوردند. خالد اسیران را پیش آورده، گردن‏هاى آنان را در بستر رود مى‏زد. او طى مدت یک شبانه روز آنقدر کشتار نمود که رود رنگ خون به خود گرفت و آن را «نهرالدم»([۸]) نامیدند.

بعضى از اصحاب پیامبر که در سپاه اسلام حضور داشتند بر این زیاده روى خالد نسبت به فارسها اعتراض کرده، در نهایت او را از ادامه این کشتار باز داشتند.([۹]) اعمال خالد به قدری زشت بود که حتی عمربن خطاب وقتى این جنایت و دیگر خطاهاى خالد را دید آن را به ابوبکر گوشزد نمود و خواهان عزل او گردید. اما خلیفه از سردار سپاه خود جانبدارى کرد و گفت: «در این مورد به او اصرار نورزید، خالد شمشیرى است که خداوند بر کافران بر کشیده و من آن را در نیام نمى‏کنم.»([۱۰])

شگفت‏انگیز است که طه حسین، این عمل خالد را در مورد عجمها و دیگر رفتارهاى او را که در زمان خلافت ابوبکر اتفاق افتاده بر شمرده و در آخر چنین نتیجه مى‏گیرد: «ابوبکر روزگار خلافت خویش را خشنود از دیگران گذراند و دیگران نیز خشنود از او گذراندند، نه مسلمانى به او خرده گرفت نه او بر مسلمانى، خشنود از مسلمانان و مسلمانان از او خشنود به دیار خداوند رفت!!»([۱۱])

۵ ـ جایگاه موالى در عصر خلافت عمربن الخطاب

از فتوحات به عنوان بسترى که موالى در آن پدیدار گشته و گسترش یافت، سخن گفتیم. اکنون قبل از آن که به بحث موالى در زمان خلیفه دوم بپردازیم، از باب مقدمه بحث، نگاهى داریم به چگونگى فتوحات در زمان این خلیفه. مقاومت و فشار سپاهیان ساسانى در برابر سپاه اعزامى به فرماندهى ابوعبیده ثقفى([۱۲]) باعث گردید تا فتوحات به صورت جدى‏ترى از سوى خلیفه دوم دنبال شود. از این رو صحابه پیامبر و قبایل عرب و از آن جمله مرتدان پیشین را یکى پس از دیگر روانه عراق کرد.([۱۳]) از جمله یکى از اصحاب معروف پیامبر به نام سعد بن ابی وقاص را به فرماندهى آن گماشت.([۱۴])

مرتدان پیشین هنوز اسلام را به شایستگى در نیافته بودند؛ لذا یاران پیامبر و تابعان روى هم رفته، بر امور نظارت داشتند تا مبادا انحرافى در اهداف فتوحات پدید آید.([۱۵]) همچنین برای کاستن این تأثیرهای منفى بود که خلیفه مجبور شد، عبداللّه‏ ابن مسعود یکى از یاران پیامبر را مأمور آموزشهاى دینى و عقیدتى مردم کوفه کند.([۱۶]) با همه این اوصاف ورود نیروهایى با انگیزه‏هاى مختلف به جنگ به طور قطع تأثیرهاى منفى خود را در بروز جنگها و خونریزیهاى بیجا و در روحیه سپاهیان مسلمان و ایرانیان تازه مسلمان و اسیران ایرانى بر جاى مى‏گذاشت.

الف – جایگاه اجتماعى موالى

قبلاً گفتیم این گونه نیست که تمامى فتوحات مسلمانان در رویارویى با فارسها به سبب تهاجم نظامى صورت گرفته باشد؛ بلکه در بسیارى از موارد با صلح بین نیروهاى مسلمان و مردم سرزمین مغلوب و انعقاد قرار داد فى مابین خاتمه مى‏پذیرفت. مفاد این قرار دادها تا تصرف تیسفون بر محورهاى زیر استوار بود:

  1. پذیرش اسلام یا جزیه دادن؛
  2. خیانت نکردن به مسلمانان؛
  3. حفظ حرمت مسلمین.([۱۷])

اما مجرى این قراردادها از جانب عجم‏ها کسانى بودند که دهقان نامیده مى‏شدند؛ آنان که در روزگار سامانیان نیز همین عنوان را دارا بودند از سوى خلیفه بر مسند خویش باقى مانده، مسئول جمع آورى جزیه و خراج و آبادانى شهر گردیدند.([۱۸]) از سویى چون دستگاه خلافت هیچگونه نظارتى بر امور داخلى شهرها اعمال نمى‏کرد و فقط عمل به مضمون قراردادها که اکثراً منافع خلافت را تأمین مى‏نمود، براى آنان اهمیت داشت؛ دهقانان از اختیارات وسیعى برخوردار گردیدند و نظام پوسیده و مطرود و ناعادلانه‏اى که قبل از آن معمول بود با شدت بیشترى باقى ماند، و این مردم بودند که همچون زمان ساسانیان دوباره ملزم به پرداخت همان مالیاتها شدند.([۱۹])

دهقانان کسانى را که به اسلام مى‏گرویدند مورد ستم قرار داده، براى کاهش میزان خراج همکیشان خود آنان را مجبور به پرداخت جزیه و خراج سنگین مى‏کردند.([۲۰])

در هر صورت، دهقانان نزد خلیفه دوم از محبوبیت خاصى برخوردار بودند و خلیفه همان طور که در راه راضى نگاه داشتن و خشنود سازى اشرافیت عربى تلاش داشت و این سیاست در تقسیم بیت المال میان مسلمین واضح مى‏نمود و نظام طبقاتى را به وجود آورد، نسبت به اشرافیت ایرانى هم چنین کرد. او به دهقانان ایرانى درصورتى که مسلمان مى‏شدند مبلغ دو هزار درهم به عنوان مقررى از بیت المال پرداخت مى‏کرد در حالی که حتى یک جنگجوى عرب مسلمان بیش از سیصد درهم سهم نمى‏برد.([۲۱])

وجود چنین رفتارهایى همراه با فقدان سیاستى درست برای رهایى طبقات ستمدیده، باعث شده بود تا به نفوذ اسلام در این گونه مناطق لطمه وارد شده، روند آن را به شدت کاهش دهد. بعد از تصرف تیسفون هم که کار ساسانیان تمام شده به حساب مى‏آمد، وضع بدتر شد و میزان تعهدات مردم به ویژه کشاورزان نسبت به خلافت افزایش یافت تا مورد ظلم بیشتر واقع گردند. گسترش عرب گرایى در صفوف تازه مسلمانان با تفکر عرب گرایى خلیفه دوم همسویى یافت و تقویت شد؛ اگرچه بسیار مشکل است که این همسویى میان تازه مسلمانان با خط مشى خلیفه را حرکتى سازمان یافته دانست.

گویا در زمان فتوحات بود که خلیفه دوم تمام برده‏هاى عرب را که پیش از اسلام یا بعد از اسلام به بردگى رفته بودند، آزاد اعلام کرد و فدیه آنان را پرداخت و دلیل آن را چنین گفت: «اکنون که خداوند امکانات شما را گسترانید و سرزمین عجم را به رویتان گشوده است، چه ناپسند است که عربى مالک عرب دیگر باشد.»([۲۲])

در واقع دیدگاه خلیفه دوم نسبت به عجمها، متفاوت بود. همان اندیشه‏اى است که بعدها مبناى روابط اعراب و ایرانیان قرار گرفت. او هنگامى که مسلمانان، خوزستان را فتح نمودند گفت: «اى کاش میان ما و فارسیان کوهى از آتش بود که نه ما به آنان مى‏رسیدیم و نه آنان به ما»([۲۳]) این بینش چیزى نبود که پس از رسیدن به خلافت یا شکست ساسانیان و فتوحات سریع اعراب مسلمان به وجود آمده باشد؛ بلکه ریشه در دوره‏هاى قبل داشت. او پیش از خلافت و درزمان حضور پیامبر هم با همین تعصب عرب به ایرانیان مى‏نگریست و نمونه‏اش بر خورد وى با سلمان فارسى است که در کتابهاى تاریخى نقل شده است که پیش‌تر آن را بیان کردیم.

این نگرش عمر در زمان خلافتش به شدت جارى بود و بعد از فتوحات گسترده مسلمانان در سرزمینهاى عجم بیشتر نمایان شد. او پس از جنگ قادسیه و تصرف مدائن هنگامى که متوجه شد سربازان عرب با زنان ایرانى ازدواج مى‏کنند طى فرمانى این ازدواجها را منع کرد.([۲۴])

به همین دلیل به حذیفه بن یمان دستور داد تا همسر ایرانى خود را اطلاق دهد. او به حذیفه که در تیسفون زندگى مى‏کرد، نوشت «اگر مردان عرب با زنان ایرانى ازدواج کنند دیگر توجهى به زنان عرب نخواهند داشت.»([۲۵])

اما گویا خلیفه از این تصمیم خود برگشت و آن را ملغى نمود و فرمان دیگرى به جاى آن صادر کرد که به مردان عرب اجازه مى‏داد با زنان ایرانى ازدواج کنند، اما مردان ایرانى و مسلمان حق ازدواج با زنان عرب را نداشتند.([۲۶])

خلیفه دوم در دوره زمامدارى خود به شدت کوشید تا با خوى و بوى غیر عربى مبارزه کند. او در راستاى این هدف با زبان فارسى مخالفت ورزید([۲۷]) و با ایرانیان هم رابطه بدى داشت و سعى مى‏کرد تا از آنان دورى نماید.([۲۸]) به دستور او فارسها ابتدا حق سکونت در شهر مدینه را نداشتند.([۲۹]) او در ادامه همین سیاستها حکمى را صادر نمود که به درستى نمى‏توان آن را با هیچ کدام از معیارهاى قرآن، و روش پیامبر که دیرى از آن نمى‏گذشت، منطبق دانست. او حکم نمود: اگر کسى از شما اعراب بدهکار باشد و چیزى نداشت که با آن بتواند بدهى خود را بپردازد و همسایه‏اى از اهل سواد([۳۰]) داشت مى‏تواند همسایه‏اش را در معرض فروش قرار دهد و بدهى خود را بپردازد.([۳۱])

بدیهى است این کژروی‌هاى خلیفه در بسیارى از مواقع با مخالفت‌هاى شدید و آشکار اصحاب پیامبر رو به رو مى‏شد و گاهى نیز این مخالفت‌ها مؤثر واقع مى‏گشت. به عنوان مثال بعضى از اصحاب با حکم خلیفه در رابطه با ممنوع بودن ورود غیر عربها به مدینه مخالفت ورزیدند که در نتیجه تعداد کمى از آنان به صورت برده یا آزاد وارد این شهر شدند.([۳۲])

پس از تصرف تیسفون نیز که یکى از بزگترین مراکز ساسانیان به حساب مى‏آمد ودر زمان عمر صورت گرفت، خلیفه تصمیم داشت تمامى این سرزمین و ساکنان آن را که غالباً کشاورز بودند، میان نیروهاى موجود تقسیم نماید؛ اما یاران پیامبر با این کار مخالفت و از آن جلوگیرى نمودند.([۳۳])

ب ـ جایگاه اقتصادى موالى

موالى یکى از گروههاى تأثیر گذار در اقتصاد دولت اسلامى در زمان خلیفه دوم بودند. آنان علاوه بر پیشرفت در حرفه‌‏هاى که در آنها مهارت داشتند به سرعت وارد بازار تجارت شدند. این پیشرفت علاوه بر اینکه مى‏توانست وضعیت اقتصادى خود آنان را بهبود بخشد، موجب ترقى و پیشرفت جامعه نیز مى‏شد. اما خلیفه هنگامى که متوجه شد بیشتر بازارها و تجارت در دست موالیان است، به شدت نگران شد و طى سخنانى به عربها مخصوصاً قریش هشدار داد و گفت: «اى مردم قریش موالى در تجارت از شما پیشى نگیرند که مردان شما به مردان آنان و زنان شما به زنان آنان نیازمند خواهند شد.»([۳۴])

او در جاى دیگر مى‏گوید: «گمان مى‏رود که آنچه را در دست دارید، نیازمند آن شوید و آنان از شما دریغ ورزند».

در زمان خلیفه دوم براى سروسامان دادن به وضعیت اقتصادى مسلمانان و نیز نحوه درست توزیع غنائم که از فتوحات عاید دولت اسلامى شده بود، با مشورت و فکر و ایده موالى دیوان تأسیس گردید. اما خلیفه، جامعه مسلمین را بر مبناى پیشنه هر فرد یا گروه در پذیرش اسلام به طبقاتى چند در آورد که سهم نخستین طبقه پنج هزار درهم بود؛ اما سهم آخرین طبقه یعنى موالى از دویست و پنجاه درهم تجاوز نمى‏کرد.([۳۵])

او بر اساس همین طبقه بندى به عایشه دو هزار درهم اضافه از سهم سایر همسران پیامبر پرداخت مى‏کرد.([۳۶])

طبقاتى شدن بیت المال و به تبع آن جامعه مسلمین در تمام دوره زمامدارى خلیفه ادامه یافت. اما وى بالاخره به این اشتباه پى برده و دلیل آن را این طور بیان کرد: «اگر برخى را بر دیگران ترجیح دادم تنها به منظور دلجویى از آنان بود. چنانچه امسال زنده باشم میان مردم تساوى بر قرار خواهم کرد، سرخ را بر سیاه و عرب را بر عجم ترجیح نخواهم داد.»([۳۷])

اما نه تنها این اظهار ندامت او منجر به بر چیده شدن این شیوه نشد، بلکه ادامه این سیاستهاى غلط در اواخر زمامداری‌اش سبب نا آرامی‌هایى در سرزمین ایران گردید که بعدها تا دوره عثمان و امام على و معاویه ادامه داشت.([۳۸])

نتیجه این سیاستها در شهر مدینه مخصوصاً سخت‌گیری‌هاى او نسبت به عجمها در این شهر، عاقبت کشتن او را به دنبال داشت. خلیفه به دست فیروز برده ایرانى و مشهور به «ابو لؤلؤ» به قتل رسید.([۳۹]) او که از بى توجهى عمر نسبت به خود به شدت به خشم آمده بود،([۴۰]) با ضربات خنجر عمر را از پاى در آورد و پا به فرار گذاشت و این واقعه در سال ۲۳ هجرى اتفاق افتاد.([۴۱])

قتل عمر به شدت روابط عجمها و اعراب را تیره نمود، زیرا عبیداللّه‏ بن عمر بعد از قتل پدرش بنابر تحریک بعضى‏ها سه نفر از فارسهاى ساکن مدینه به نامهاى هرمزان تازه مسلمان شده، جفینه نصارى، و دختر خردسال ابو لؤلؤ را بى‌گناه و به جرم خونخواهى پدرخود به قتل رسانید([۴۲]) و قسم یاد نمود که هرجا ایرانى بیابد، از دم تیغ بگذراند([۴۳]) اما صحابه پیامبر با تهدید او را از این کار منصرف کردند.([۴۴]) عبیداللّه‏ بن عمر به وسیله‌ی سعد بن ابى وقاص دستگیر و بازداشت شد تا بعد از روشن شدن موضوع خلافت، خلیفه جدید در مورد قتل خلیفه و کردار فرزندش تصمیم بگیرد.([۴۵])

۶ ـ جایگاه موالى در عصر عثمان بن عفان

الف ـ جایگاه سیاسى و اجتماعى موالى

عثمان بن عفان سر انجام بعد از عمر از طرف شورایى که او منصوب کرده بود، به عنوان خلیفه انتخاب گردید. با اتفاقاتى که در اواخر حیات، عمربن خطاب پیش آمد، نخستین موضوعى که خلیفه باید به آن رسیدگى مى‏کرد محاکمه و قصاص عبیداللّه‏ بن عمر بود مخصوصاً که عثمان پیش از رسیدن به خلافت نسبت به قصاص عبیداللّه‏ مصرّ بود.([۴۶])

اما عثمان پس از رسیدن به مقام خلافت به یک باره تغییر موضع داد و از آنجا که نمى‏خواست رابطه خود را با خانواده خلیفه سابق تیره سازد و از سوى دیگر با ا ستدلال برخى از اشراف قریش مانند عمرو بن عاص مبنی بر با این که پس از کشته شدن خلیفه کشتن فرزند او روا نیست، مانع از قصاص عبیداللّه‏ شد،([۴۷]) در حالى که مهاجر و انصار بالاتفاق خواستار قصاص بودند.([۴۸]) خلیفه در مجلس اعلام کرد من صاحب خون هرمُزان هستم و آن را به خدا و عمر بخشیدم.([۴۹]) عده‏اى به این تصمیم خلیفه اعتراض نمودند. مقداد بن عمرو در همان مجلس برخاست و گفت: «هرمزان بنده آزاد شده خدا و پیامبرش بود و تو نمى‏توانى آنچه را که از آن خدا و پیامبر اوست، ببخشى».([۵۰]) او بدون اعتنا به این اعتراضها براى دور نگه داشتن عبیداللّه‏ بن عمر از انظار عمومى او را به عراق فرستاد.([۵۱])

ب ـ جایگاه اقتصادى موالى

موقعیت فارسها در خلافت عثمان نسبت به گذشته تغییرى پیدا نکرد؛ زیرا او پس از رسیدن به زمامدارى به مرز داران خود که بر عجمها و مناطق تحت اشراف سیطره داشتند، دستور داد تا از سیاست‌هاى خلیفه پیشین پیروى و آنها را سر لوحه کار خویش قرار دهند.([۵۲]) با این حال در وضعیت موالى یا بردگان عجم که در شهرهاى عربى سکونت داشتند تغییرات محسوسى به وجود آمد و تعصبى که از طرف عمر نسبت به عربها وجود داشت، کاهش یافت.

اما کارگزاران و والیان عثمان که عموماً از منسوبان او و از خاندان بنى امیه بودند، هر کدام بر طبق میل خود نسبت به موالى و دیگر اقشار جامعه رفتار مى‏کردند. در این مورد خوبست به یک نمونه اشاره نماییم: سعید بن عاص که پس از عزل ولید بن عقبه والى کوفه شده بود، رفتارى بسیار متفاوت با ولید داشت. او ضمن اینکه عراق را بوستان قریش مى‏خواند، از اموال عمومى به نفع شخصى استفاده می‌کرد تا جایى که نه تنها حق موالى را کاهش داد، بلکه سهم اعراب را هم از بیت المال کم نمود. سر انجام به کار گماردن عمال فاسد و نالایق موجب بروز آتش خشم و نفرت مردم نسبت به خلیفه گردید، و به محاصره خانه خلیفه منتهى گردید، و بالاخره باعث قتل عثمان بن عفان شد.([۵۳])

۷ ـ جایگاه موالى در عصر خلافت امام على

امام على بن ابى طالب بعد از بیست و پنج سال تحمل و صبر در سال سى و پنج هجرى زعامت ظاهرى امت اسلام را در دست گرفت. همانطور که قبلاً گفتیم، پیش از آن حضرت، حاکمان جامعه اسلامى بسوى انحراف، جامعه طبقاتى و فساد اقتصادى کشیده بودند. در این بین یکى از طبقاتى که سخت مورد ظلم و ستم و بى عدالتى قرار گرفته بود موالى بودند. على بعد از مبارزه با ناکثین در سال ۳۶ هجرى رهسپار کوفه گردید([۵۴]) و بنا بر دلایلى مرکز حکومت خود را در شهر کوفه قرار داد.

الف ـ سیاست عدالت اقتصادى

شاید مهمترین اولویت براى امام على پس از رسیدن به حکومت برقراری عدالت – چه در بُعد اجتماعى و چه در بعد اقتصادى – در جامعه بود. بدیهى است که در این برنامه امام على محرومان و مستضعفان جامعه که موالى را هم شامل مى‏شد در رأس قرار داشتند. گذشته از مشکلات و دشوارى‏هاى کوچک و بزرگ، که در بدو حکومت آن حضرت گریبان او و جامعه اسلامى را گرفته بود، بزرگترین مشکل، نابرابرى‏هایى بود که در صحنه اجتماعى و اقتصادى در عصر خلفای پیشین اعمال شده و مردم هم به آن خو گرفته بودند، که البته فرایند آن یک جامعه کاملاً طبقاتى بود که اکنون امام على با آن مواجه بود.

درست همین نابرابرى‏ها بود که زمینه تزلزل دستگاه خلافت و قتل دو خلیفه پیشین را سبب شده بود. آن حضرت در نخستین گفتار خود با مردم چنین فرمود:

«من بر اساس سیره پیامبر با شما رفتار خواهم کرد.»([۵۵])

او دستور داد تا بر اساس سیره پیامبر تساوى در پرداختها از بیت المال رعایت شده و احدى بر دیگرى برتری داده نشود.

آن حضرت با اشاره به محو شیوه طبقاتى که عمر هنگام تدوین دیوان‌ها به وجود آورده بود و موالى بر اساس آن در آخرین طبقه قرار داشت، فرمود:

«من دیوان‌هاى عطایا را که بر اساس طبقات تنظیم شده است را محو کرده و آنگونه که پیامبر با مساوات به مسلمانان پرداخت مى‏کرد پرداخت خواهم کرد.»([۵۶])

از همین جا بود که کم کم عده‏اى سر بر مخالفت برداشته، پرچم اعتراض به دست گرفتند. بدیهى است آنانى که درزمان خلیفه دوم شاهد ترجیح قریش بر غیر قریش، و برترى مهاجر بر انصار و مقدم داشتن عرب بر غیر عرب و موالى بودند و از طرفى بخشش‏هاى بى حد و حصر خلیفه سوم که فاصله غنى و فقیر را به نهایت رسانده بود، در اذهان خویش مرور مى‏کردند هرگز بر نمى‏تافتند تا جایگاه آنان تا این اندازه تنزّل پیدا کند، و در کنار غیر عرب و موالى قرار گیرند. آنان در اعتراض خود به شیوه حضرت در تقسیم بیت المال عنوان کردند که این شیوه مخالف روش خلیفه دوم است. امام على در جواب بیان کرد:

«آنچه براى من اهمیت دارد پیروى از سنت پیامبر است نه رفتار عمر»([۵۷])

افرادى مثل طلحه و زبیر که از چهره‏هاى شاخص زمان پیامبر بودند و افراد دیگری مانند مروان بن حکم و سعید بن عاص و ولید بن عقبه که از امتیازات ویژه بهره مى‏بردند([۵۸]) و بعدها افرادى مثل اشعث ابن قیس وقتى برخورد عادلانه امام و تساوى بین آنان و موالى و عجم را دیدند، معترضانه از کنار آن حضرت پراکنده شده و به مخالفان امام پیوستند.([۵۹])

ب ـ جایگاه اجتماعى موالى

هنگامى که امام على خلافت را به دست گرفت، اصل مسلّمى در جامعه اسلامى مخصوصاً در مدینه وجود داشت و آن این که «موالى» باید منزلتى پایین‏تر از عربها داشته باشند، همیشه تابع و دنباله رو آنان بوده و کارهایى را که عربها پست مى‏دانند انجام دهند([۶۰]) و در سهم بردن از بیت المال نباید همپاى اعراب قرار گیرند. این اصل به عنوان یک قانون در آمده بود که مسلماً اسباب تحقیر و خوارى موالى را فراهم مى‏ساخت. امّا امام على چون هیچ دلیلى از قرآن کریم و سنت پیامبر نمى‏دید، بر آن خط بطلان کشید و آن را تبعیض ناروا خواند که با هیچ یک از مبانى اسلام سازگارى ندارد؛ لذا در مواجهه با ذهن‌هایى که منزلت بهترى را در جامعه براى خود مسلم دانسته و «موالى» را افرادى زیر دست مى‏انگاشتند فرمود:

«من با دقت در کتاب خدا (قرآن) جست و جو نمودم اما هیچ گونه برترى براى اولاد اسماعیل (عربها) بر اولاد اسحاق (عجمها) نیافتم.»([۶۱])

روزى ام هانى، خواهر على از تساوى بین خود و کنیز عجمش به آن حضرت اعتراض نمود و شاید برای اینکه خواهر امام بود و از طرفى قریش و عرب است گمانش به این بود که متولى امام در پرداختها به این نکته التفات نداشته؛ امّا حضرت به‏ ام هانى همان جواب را تکرار نمود که: «در قرآن براى فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق برترى نیافته است.»([۶۲])

یکى از کارهایى که امام على در طول دوران حیات خود به آن اهتمام ورزید، خوشرفتارى با بردگان و اسرا و آزاد نمودن آنان براى خشنودى خداوند متعال و برچیدن بساط بردگى از جامعه اسلامى بود. در ماجراى فتح قلمرو ساسانیان زمانى که اسیران مرد و زن ایرانى را به مدینه آوردند، خلیفه دوم خواست زنان را بفروشد و مردان را به بردگى مسلمانان درآورد؛ امام با یادآورى حدیث نبوى «اکرموا کریم کل قوم»، با تصمیم او مخالفت کرد و با تدبیرى خاص، تمام مهاجران و انصار را با خود همراه نمود. در نتیجه تمام آن اسرا از نعمت آزادى بهره‏مند شدند.([۶۳])

در منابع متعدد به آزاد کردن هزار بنده به وسیله‌ی امام اشاره شده و از افتخارات حضرت به شمار آمده است. امام صادق با اشاره به همین نکته در گفت و گو با یکى از نوادگان امام حسن مجتبى مى‏فرماید:

«بدون تردید، جد من و تو با دسترنج خود هزار بنده آزاد کرد، اگر مى‏خواهى اسامى آنان را برایم بر شمار، یا اراده کن تا من نام آنان را بگویم».([۶۴])

ج ـ جایگاه سیاسى موالى

اگرچه امام على حقانیّت امامت و زعامت خود را مبتنى بر نصب الهى مى‏دانست، و بارها در مورد حق پایمال شده خویش در زمان خلفاى گذشته سخن گفته و فریاد اعتراض سر داده بود؛ اما در بینش سیاسى آن حضرت مشارکت و حضور گسترده همه گروه‏ها در پیشبرد امور جامعه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود تا جایى که قبول مسئولیت مسلمانان را مشروط و منوط به حضور و بیعت مردم مى‏نماید و مى‏فرماید:

«اگر حضور مردم و اصرار آنان در بیعت نبود هرگز زعامت مسلمین را نمى‏پذیرفتم.([۶۵])

امام على در دوران حکومت خود، پیوسته به نقش بسیار مهم مردم در تحولات سیاسى و اجتماعى و رشد یا عقب ماندگى جامعه توجه ویژه داشت. بدیهى است که «موالى» با آن گستره جمعیّت آن هم در مرکز حکومت آن حضرت و با قابلیت‏هاى نهفته که دارا بودند، مورد اهتمام آن حضرت بودند. آن حضرت بعد از رسیدن به خلافت، عبید اللّه‏ بن ابى رافع را – که به همراه برادر و پدرش از موالیان رسول خدا به شمار مى‏آمدند – به([۶۶]) عنوان کاتب خویش برگزید؛ لذا او در دوره امام سمت کتابت را داشت.([۶۷]) علاوه بر آن، آنگونه که از منابع استفاده می‌شود، عبیداللّه‏ بن ابى‏رافع یکى از افرادى بود که تقسیم بیت المال را میان مسلمانان به عهده داشته است.([۶۸])

سعد بن الحارث – که از موالیان امام بود – ابتدا از طرف على به سرپرستى «شرطه» (انتظامات) در کوفه گماشته شد و پس از آن امام ولایت آذربایجان را به او سپرد.([۶۹])

شنسب که هراتی الاصل و از خاندان بزرگ «آل شنسب» بود، در زمان امام على به اسلام گروید و از طرف آن حضرت به فرماندارى ناحیه غور برگزیده شد و در مقام سابق خود ابقا گردید.([۷۰])

د ـ جایگاه نظامى موالى

در زمان کوتاهی که امام على رهبرى مسلمین را بر عهده داشت؛ سه نبرد بزرگ آن حضرت را به همراه مسلمانان به میدان مبارزه کشانید. در مورد اینکه آیا موالیان نیز در این جنگ‏ها حضور داشته‌اند یا خیر؟ به دو نکته زیر باید توجه داشت. نخست: آن که آیا امام از موالیان هم چون سایر طوایف و گروه‏ها براى حضور در جنگ و پشتیبانى خویش دعوت کرد؟ دوم: آن که آیا موالیان اساساً در این جنگ‏ها حضور داشته‏اند یا نه؟

در مورد نخست که جایگاه نظامى موالیان را ترسیم مى‏کند باید گفت: امام تمامى گروه‏ها از جمله موالیان را براى جهاد فراخواند. آن حضرت قبل از واقعه جمل، فرزندش امام حسن را به همراه عبداللّه‏ بن عباس و عمار یاسر با نامه‏ایى به سوى مردم کوفه روانه کرد تا هم آنان را از حقایق کشته شدن عثمان و پیمان شکنى طلحه و زبیر آگاه سازند و هم از آنان براى جهاد و مبارزه و نصرت و یارى امام على دعوت نمایند.([۷۱]) عثمان بن حنیف نیز که از طرف امام والى بصره بود، دستور داشت تا همه مردم بصره اعم از عرب و غیر عرب را به یارى امام دعوت نماید، او نیز با تلاش فراوان توانست قلوب بسیارى را با امام همراه سازد؛ لذا قبل از رسیدن امام به بصره تعداد زیادى به پشتیبانى از امام مقابل لشکر طلحه و زبیر قرار گرفتند.([۷۲])

هنگام تدارک لشکر براى مقابله با معاویه، على خطبه‏اى در شهر کوفه ایراد کرد و طى آن مردم را در رفتن به سوى شام و جنگ با معاویه تحریض و ترغیب نمود.([۷۳])

امام على در راه رویارویى با معاویه لشکر خود را از راه ساباط، مدائن و همین طور شهر انبار عبور داد که با توجه به حضور گسترده «موالى» در این دو شهر مى‏توانست این فرصت را براى «موالى» ایجاد کند که لشکریان امام على را همراهى کنند. سپاهیان امام در شهر انبار با استقبال گرم موالى و عجم‏ها مواجه شدند و هدایایى هم به لشکریان امام داده شد.([۷۴])

زمانى هم که امام على عزم دفع خوارج نمود، براى تشویق و دعوت مردم کوفه و مشارکت آنان در جهاد سه خطبه براى مردم کوفه ایراد نمود که طى این خطبه‏ها آنان را به شرکت در جنگ فراخواند و متخلفان و اعراض کنندگان از جنگ را به شدّت سرزنش نمود.([۷۵]) پس دعوت امام از تمامى مسلمانان براى شرکت در این نبردها به صورت بسیار گسترده وجود داشته است. اما در جواب سؤال دوم یعنى چگونگى حضور موالى در این جنگ‏ها، تا جایى که ما به دست آوردیم منابعى که مستقیماً به این جنگ‏ها پرداخته است مثل الغارات، وقعه الصفین و الفتوح و… فقط به ارقام و اعدادى که مربوط به مجموع سپاه امام على است اشاره دارند؛ از این رو تعداد «موالى» در این نبردها را نیاورده‌اند، مگر در بعضى از موارد که به مناسبت از حضور «موالى» نام برده شده است.

ابن اعثم کوفى مى‏نویسد:

«وقتى امام على چاره‌ای جز مقابله نظامى با معاویه را نداشت به تمامى عمّال و نوّاب خود در شهرهاى بزرگ نامه نوشت و خواستار حضور آنان در جنگ شد… آخرین نفر از عمّال، ربیع بن خیثم بود که از شهر رى با چهار هزار مرد مسلّح در لشکر آن حضرت حاضر شد».([۷۶])

به هر حال شواهد نشان مى‏دهد که «موالى» در جنگ‏هاى حضرت امام على حضور داشتند اما گستره حضور آنان به خوبى مشخص نیست، علاوه بر آن که در تمامى این جنگ‏ها در اردوگاه مقابل امام هم «موالى» وجود داشته و در رویارویى با سپاهیان امام شمشیر زده است.([۷۷])

 

([۱]) بلاذرى، انساب الاشراف، ص ۲۴۲٫

([۲]) همان ، ص ۲۴۲٫

([۳]) یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۹٫

([۴]) بلاذرى، انساب الاشراف ، ج ۲، ص ۱۹٫

([۵]) ابى جعفر محمدبن حسن طوسى، رجال الطوسى، ص ۸٫

([۶]) طبرى، تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۲۲۴؛ یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۲٫

([۷]) پیامبر اکرم با اشاره به یکى از کارهاى نادرست خالد بود که فرمود: «اللهم انى ابرأ الیک مما فعل خالد» طه حسین، شیخین، ص ۵۷٫

([۸]) بلاذرى، فتوح البلدان، ص ۲۴۴؛ طه حسین، شیخین، ص ۶۳، ۶۴٫ خالد با فریب دادن مالک بن نویره و کشتن او با همسرش زنا کرد و با این کار اعتراض بسیاری از صحابه را برانگیخت اما ابوبکر از او حمایت کرد و به اعتراضات بی توجهی نمود. طبری، تاریخ طبری ج ۲، ص ۵۰۲٫ ذکر البطاح و خیره، المقریزی، امتاع الاسماع، ج ۱۴، ص ۲۳۹، ورده بنی یربوع، قوم مالک بن نویره.(محقق )

([۹]) طه حسین، شیخین، ص ۶۲، ۶۴٫

([۱۰]) ابن درید، الاشتقاق، ص ۱۴۹٫

([۱۱]) طه حسین، شیخین، ص ۶۵٫

([۱۲]) طبرى، تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۳۶۱٫

([۱۳]) همان، ص ۳۶۲٫

([۱۴]) یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۴۲٫

([۱۵]) همان.

([۱۶]) ابن سعد، الطبقات الکبرى، ج ۶، صص ۱۳، ۱۴٫

([۱۷]) طبرى، تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۵۴۱٫

([۱۸]) یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۴۴٫

([۱۹]) طبرى، تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۸۶٫

([۲۰]) لمتون، مالک و زارع در ایران، صص ۷۵، ۷۶٫

([۲۱]) یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۴۵٫

([۲۲]) طبرى، تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۱۳۸؛ ج ۲، ص ۵۴۹٫

([۲۳]) جرجى زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ج ۴، ص ۳۸، ۳٫

([۲۴]) فضل ابن شاذان، الایضاح، ص ۲۸۰٫

([۲۵]) طبرى، تاریخ طبرى، ح ۳، ص ۸۸٫

([۲۶]) فضل بن شاذان، الایضاح ، ص ۲۸۲٫

([۲۷]) محمدبن عمر زمخشرى، ربیع الابرار و نصوص الاخبار، ج ۱، ص ۷۹۶٫

([۲۸]) ابراهیم ثقفى، الغارات، ج ۲، ص ۴۹۹٫

([۲۹]) مسعودى، مروج الذهب، ج ۲، صص ۳۲۰، ۳۲۱٫

([۳۰]) یاقوت حموى، معجم البلدان، ج ۳، ص ۲۷۲٫

([۳۱]) فضل بن شاذان، الایضاح، صص ۴۸۶، ۴۸۵٫

([۳۲]) ابن اثیر، اسدالغابه فى معرفه الصحابه، ج ۴، ص ۱۷۶٫

([۳۳]) ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج ۲، ص ۵۰۹٫

([۳۴]) عمربن شبه النمون بصرى، تاریخ مدینه المنوره، ج ۲، ص ۷۴۷٫

([۳۵]) فضل بن شاذان، الایضاح، ص ۲۵۱، ۲۵۲۵٫

([۳۶]) طبرى، تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۱۰۹٫

([۳۷]) یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۵۴٫

([۳۸]) طبرى، همان، ج ۳، صص ۲۵۵، ۳۲۵، ۵۵۷، ج ۴، صص ۹۲، ۱۲۷، ۹۴٫

([۳۹]) ابن سعد، الطبقات الکبرى، ج ۳، ص ۳۴۹٫

([۴۰]) همان، ج ۳، صص ۳۴۵، ۳۴۷٫

([۴۱]) همان ، ج ۳، صص ۳۴۷، ۳۴۸٫

([۴۲]) ابن سعد، الطبقات الکبرى، ج ۳، صص ۳۵۵، ۳۵۶٫

([۴۳]) مسعودى، مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۷۹٫

([۴۴]) ابن سعد، الطبقات الکبرى ، ج ۳، ص ۳۵۶٫

([۴۵]) همان.

([۴۶]) همان.

([۴۷]) همان.

([۴۸]) همان.

([۴۹]) ابن مسعود، الکبرى، ج ۳، ص ۳۵۶٫

([۵۰]) مفید، نبرد جمل، ترجمه محمود دامغانى، ص ۱۰۶٫

([۵۱]) یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۶۴٫

([۵۲]) طبرى، تاریخ طبرى، ج ۲، صص ۳۰۶، ۳۰۷٫

([۵۳]) ابن سعد، الطبقات الکبرى، ج ۳، ص ۶۴٫

([۵۴]) یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۸۳٫

([۵۵]) «اتى حاملکم على منهج نبیکم صلى اللّه‏ علیه و آله»، جعفریان، تاریخ خلفا، ص ۲۴۱؛ محمدبن یعقوب کلینى، روضه الکافى، ج ۸، ص۴۵٫

([۵۶]) «و محوت دواوین العطایا و اعطیت کماکان رسول اللّه‏ یعطى بالسویه…»، محمدی رى شهرى، موسوعه امام على ، ج ۴، ص۱۲۳٫

([۵۷]) محمدباقر محمودى، نهج السعاده، ج ۱، ص ۲۵۸٫

([۵۸]) یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۷۵٫

([۵۹]) محمدباقر محمودى، نهج السعاده، ج۱، ص ۲۵۸٫

([۶۰]) یکى از مواردى که امام به آن توجه داشت، وضعیت معیشتى و اقتصادى واشتغال موالی بود. امام موالى را براى بهبود وضعیت اقتصادى شان به تجارت تشویق مى‏نمود و مى‏فرمود: «فاتجروا بارک اللّه‏ لکم فانى قدسمعت رسول اللّه ‏ یقول: الرزق عشره اجزاء تسعه اجراء فى التجاره واحده فى غیرها» ابراهیم ثقفى، الغارات، ج ۲، ص ۸۲۴ «این خطاب عام نیست بلکه توصیه‏اى است به موالى»؛ جرجى زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ج ۴، ص ۵۹٫

([۶۱]) محمدبن یعقوب کلینى، روضه الکافى، ج ۸، ص ۴۹٫

([۶۲]) همان.

([۶۳]) علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۱۵٫

([۶۴]) محدث نورى، مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۲۳٫

([۶۵]) «… لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر…» ابن ابى الحدید معتزلی ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید معتزلى، ج۲، ص۲۰۲٫

([۶۶]) طبرى، تاریخ طبرى، ج ۲، صص ۲۱۶، ۲۱۸٫

([۶۷]) ابن سعد، طبقات الکبرى، ج ۳، ص ۴۶۲٫

([۶۸]) نجاشى، رجال النجاشى، ص ۷؛ رسول جعفریان، تاریخ خلفا، ص ۲۴۱٫

([۶۹]) ابراهیم ثقفى، الغارات، ج ۲، ص ۴۷۳٫

([۷۰]) مرتضى مطهرى، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ۳۴۲٫

([۷۱]) ابن قتیبه دینورى، امامت و سیاست، تاریخ خلفا، ترجمه ناصر طباطبایى، ص ۹۳٫

([۷۲]) همان، ص ۹۶٫

([۷۳]) ابن اعثم کوفى، فتوحات امام على در پنج سال حکومت، ص ۱۱۹٫

([۷۴]) همان، ص ۱۲۳٫

([۷۵]) همان ، صص ۲۸۹، ۲۹۰٫

([۷۶]) ابن اعثم کوفى، الفتوح، ترجمه احمد روحانى، ص ۱۲۰٫

([۷۷]) «ابن اعثم مى‏نویسد: در جنگ جمل از اصحاب جمل نُه هزار نفر کشته شد… از بنى عدى و موالى آنان نهصد نفر کشته شدند.»، الفتوح، ص ۷۱٫

منبع: برگرفته از کتاب روابط موالی و تشیع؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.