هرمنوتیک و جایگاه آن در مباحث روش‏ شناسى

هرمنوتیک و جایگاه آن در مباحث روش‏ شناسى

جریان هرمنوتیک در مباحث روش‏شناسى از شیوع و اهمیت ویژه‏اى برخوردار است. از این رو در این کتاب این شیوه به کار گرفته شد؛ اما پیش از کاربرد این روش لازم است به معرفى هرمنوتیک و نحله‏هاى مختلف آن اشاره شود و در پایان شیوه‏اى که از میان نحله‏هاى گوناگون انتخاب شده، معین شود.

ریشه‏ى هرمنوتیک از فعل یونانى «هرمنیویین»([۱]) به معناى تأویل کردن و صورت اسمى آن «هرمینیا»([۲]) «تأویل» ترجمه مى‏شود. ریشه مشترک این کلمات برگرفته از «هرمس» یکى ازخدایان یونان باستان است که وظیفه‏ى ابلاغ پیام را از جهان دیگر بر عهده داشت و خود نیز به تأویل پیام مى‏پرداخت.

مارتین هایدگر از بزرگترین فیلسوفان معاصر، فلسفه به منزله‏ى علم هرمنوتیک را به «هرمس» مرتبط مى‏داند.([۳])

معانى هرمنوتیک:

۱) هرمنوتیک به معناى «گفتن»؛

۲) هرمنوتیک به معناى «توضیح دادن»؛

۳) هرمنوتیک به معناى «ترجمه کردن».

مفهوم وجه نخست هرمنوتیک برگرفته از پیام شفاهى هرمس، با توجه به حالتها و قرینهها مشخص مى‏شود. در این وجه قدرت پیام شفاهى تأیید شده، و نوشتن را تنها وسیله‏اى براى یارى رساندن به حافظه‏ى نویسنده مى‏داند.([۴])

وجه دوم با عمل ذهنى و ساخت اصول و گزاره‏ها و تعیین صدق و کذب آنها همراه است.

در وجه سوم به اعتقاد گادامر، برخورد میان دو جهان متفاوت یعنى جهان مفسر و جهان خواننده است.

نحله‏ هاى هرمنوتیک

در یک تقسیم‏بندى جامع، نحله‏هاى هرمنوتیک و جایگاه هرمنوتیک قصدگرا را در میان انواع هرمنوتیک ـ که روش رساله‏ى حاضر است ـ مى‏توان چنین مطرح کرد:

۱) هرمنوتیک فلسفى: توسط مارتین هایدگر و گئورگ گادامر؛

۲) هرمنوتیک روشى:

الف) مؤلف محور؛ امیلیوبتى، هیرش، اسکینر

ب) متن محور؛ بارت، دیلتاى، پل ریکور، امبرتواکو

ج) مفسرمحور؛ گادامر

۳) هرمنوتیک هنجارى: یورگن هابرماس، هانا آرنت، دالمایر و ژان لوک ننسى

۴) هرمنوتیک انتقادى: یورگن هابرماس، کارل آتواپل

۵) هرمنوتیک شک (تردید): فردریش نیچه، فروید و کارل مارکس

۶) هرمنوتیک اخلاقى: گادامر و پل ریکور

۷) هرمنوتیک رهایى‏بخش: على شریعتى و راسل

لازم به یادآورى است که برخى از اندیشمندان را نمى‏توان به یک نحله محدود کرد.

پژوهش حاضر در طبقه‏بندیهاى هرمنوتیک به هرمنوتیک روشى از نوع قصدگرا تعلق دارد و از میان صاحبان این اندیشه، اسکینر نمونه‏اى مناسب است.

از میان صاحبان این روش به طور خلاصه به آراء اسکینر، شلایرماخر و کالینگوود اشاره خواهد شد.

این اندیشمندان هرمنوتیک را روشى براى تحلیل پدیده‏ها و شناخت امور مى‏دانند. در این میان اسکینر از این جهت حائز اهمیت است که از هرمنوتیک به عنوان روشى براى تفسیر و فهم اندیشه‏هاى سیاسى کمک مى‏گیرد که البته از طرف برخى از فلاسفه بزرگ به ویژه اصحاب هرمنوتیک فلسفى همچون هایدگر و گادامر مورد انتقاد شدید قرار گرفته است؛ زیرا اینان با هر نوع هرمنوتیک به عنوان روش، مخالفت ورزیده و این نوع نگرش را ناشى از مفروضات «پوزیتویستى» و «نگرش علمى» مى‏دانند که آن هم برگرفته از علوم طبیعى است که بر هرمنوتیک روشى سیطره یافته است.

این دو دیدگاه (روشى و فلسفى) و تفاوت میان آن دو را «برایان فى»([۵]) در یک تقسیم‏بندى کلى آورده است. وى با این سؤال بحث خویش را آغاز مى‏کند که آیا معناى رفتار دیگران همان است که خود مد نظر دارند؟([۶]) قصد او از این سؤال، بحثِ «معنا و تفسیر» است که اساسى‏ترین سؤال در علوم انسانى و اجتماعى است.

در علوم طبیعى حرکات بیولوژیک غیرآگاهانه و بدون قصد و نیت قبلى است، حال آنکه در علوم انسانى قصد و آگاهى فردِ عامل مورد نظر است. بر این اساس براى فهم انگیزه‏ى فرد، بایستى قصد و نیت مؤلف را بازسازى کنیم تا معنا براى ما آشکار شود.([۷])

معروف‏ترین روایت ما از قصدگرایى نظریه «معناى زبانى» از پل گرایش است که براساس آن فرد با گفتن جمله‏اى قصد دارد تأثیر معینى بر مخاطبش بگذارد.([۸]) نظر اسکینر در قصدگرایان تعدیل و تصحیح طیف‏هاى مختلف هرمنوتیک روشى است که به وسیله‌ی کالینگوود و شلایرماخر مطرح شده است.

پاسخ قصدگرایان به سؤال «برایان فى» مثبت و ایجابى است. به این بیان معناى رفتار دیگران همان است که خود آنان آن را دنبال مى‏کنند. البته پاسخ هرمنوتیک گادامرى به این سؤال سلبى و منفى است.

به نظر برایان فى بحث «تفسیر» مطلبى است که قصدگرایان عنایت چندانى بدان نداشته و کانون توجه خود را به «قصد و نیت» عامل و مؤلف معطوف داشته‏اند، حال آنکه شالوده‏ى بحث گادامر حول محور «تفسیر و مفسر» است.

گادامر فیلسوف شهیر آلمانى در کتاب «حقیقت و روش» (۱۹۶۰ م)، با مرورى انتقادى بر زیباشناسى جدید و نظریه فهم تاریخى، هرمنوتیکى بر هستى‏شناسى زبان ارائه مى‏کند. وى در این کتاب رابطه‏ى بین حقیقت و روش را که از راه دیالکتیک به دست مى‏آید، بیان مى‏کند. از نظر او مفسران، معناهاى متفاوتى را استخراج مى‏کنند و همواره تولید معنا به دیالکتیک و رابطه‏ى دو عامل بستگى دارد. در روش هرمنوتیک بحث زبان بسیار اهمیت دارد و اسکینر به عنوان اندیشمندى هرمنوتیکى بدان مقوله بسیار پرداخته است. از این رو پرداختن به رابطه بین هرمنوتیک و زبان – هر چند کوتاه – ضرورى است.

رابطه ‏ى زبان و هرمنوتیک

مباحث مربوط به زبان از اساسى‏ترین مقولاتى است که در رویکردهاى هرمنوتیکى مورد توجه قرار مى‏گیرد. جیمزتالى بحث‏هاى زبانى اسکینر را متأثر از ویتگنشتاین مى‏داند.([۹])

در خصوص زبان دو رویکرد مهم زیر مورد توجه قرار گرفته است:

الف) زبان به عنوان ابزار و وسیله

اندیشمندان این جریان زبان را وسیله‏اى براى بیان افکار و عقاید مى‏دانند. سقراط، افلاطون، ارسطو، اگوستین، اکویناس، دکارت، کانت و هگل از این دسته‏اند.

ب) زبان به عنوان هدف و مقصود

درباره‏ى اندیشمندان نحله دوم مى‏بایست گزینشى عمل کنیم؛ زیرا مباحث این نحله مباحث جدیدى است.

از ناقدان برجسته تفکر نخست هایدگر و مهم‏تر از آن «لودویگ ویتگنشتاین» را مى‏توان نام برد. تلاش‏هاى فکرى وى منجر به انتشار رساله منطقى ـ فلسفى([۱۰]) شد. وى در این رساله آراءِ اساتیدخود «فرگه و راسل» را به شدت مورد انتقاد قرار داد. مطالب اصلى کتاب عبارتند از: «سرشت کلى بازنمایى [جهان در زبان]، مرز اندیشه و زبان، منشأ ضرورت منطقى و ماهیت قضایاى منطق.

وى معتقد بود:

گزاره‏ها و زبان وسیله‏اى است که به واسطه‏ى آن جهان را بیان مى‏کنیم. به تعبیر دیگر ساختار عالمِ واقع، تعیین کننده ساختار کلام و زبان و صورت کلى زبان است. ویتگنشتاین در پاسخ به اینکه زبان چگونه جهان را به نمایش در مى‏آورد، گفت: زبان جهان را به تصویر مى‏کشد؛ همانند نقشه یا اوزالید. به نظر او قضایا تصاویر جهانند. ([۱۱])

وى در این مرحله فکرى یک کل‏گرا محسوب مى‏شده که به دنبال یافتن حلقه‏هاى اتصال زبان‏ها بوده است. تلاشهاى فکرى او و نیز کج‏فهمى درباره‏ى اثر نخست او منجر به انتشار «پژوهش‏هاى فلسفى»([۱۲]) شد که طى آن به مخالفت با اندیشه‏هاى سابق خود پرداخت.

اسکینر از این بخش از آثار «ویتگنشتاین» الهام گرفته است. ویتگنشتاین در این مرحله از کلى‌گویى کناره گرفته، در پى یافتن ساختارى واحد بین زبان‏ها نبود؛ بلکه در صدد یافتن نسبت یا رابطه‏ى زبان‏ها با یکدیگر بود. همچنان که بازى‏ها از این حیث که بازى هستند مشابه همدیگرند؛ اما در ماهیت و محتوا با هم متفاوتند و هر کدام باید در بستر و محیط و جهان خود بررسى شوند.

ویتگنشتاین در پژوهش‏هاى فلسفى خود کارکردهاى متنوع و متعددى براى زبان در نظر گرفت؛ کارکردهایى چون فرمان‏ها، پرسش‏ها، خواهش‏ها و حتى زبان علوم طبیعى از دیدگاه وى زبان امرى متصلب، سخت و محصور در خود نیست که تنها جهان واقعى را بیان مى‏کند؛ بلکه زبان کاملاً «بینا ذهنیتى»([۱۳]) است که در اثر تعامل و تبادل اجتماعى شکل مى‏گیرد. این نگرش درتضاد با دیدگاهى است که دکارت مطرح کرده بود. مهم‏تر آن که «ویتگنشتاین» عقیده دارد که زبان واقعیت را مى‏سازد و ما با آن مى‏اندیشیم و اصول و قواعد تفکر را آن به ما القا مى‏کند نه امرى ذهنى و فارغ از زبان.

براى ما مفهوم بازنمایى آشکار [زبان] داراى اهمیت اساسى است؛ چون این مفهوم، شکل بیان و بینش ما را نسبت به هستى معلوم مى‏کند([۱۴])

به نظر ویتگنشتاین زبان اصالت دارد و این زبان است که اندیشه را مى‏سازد نه بالعکس و اندیشه تابعى از زبان است. به نظر وى این دیدگاه که ابتدا درباره‏ى واقعیت عینى مى‏اندیشیم سپس آن را مى‏شناسیم و در قالب زبان بیان مى‏کنیم، مختص «شناخت گرایان» است. به نظر شناخت گرایان رابطه‏ى بین زبان و واقعیت رابطه‏اى درونى است؛ یعنى اینکه با مقولات زبان به واقعیت عینى شکل مى‏دهیم.([۱۵])

خلاصه آن که از دیدگاه ویتگنشتاین هر واژه‏اى داراى معانى گوناگونى است که با قرار دادن در بستر و زمینه‏ى خاص، معنایش را بر ما آشکار خواهد کرد. اسکینر نیز بر این اعتقاد است که در اندیشه‏ى ماکیاول واژه‏ى «ویرچو» با توجه به اوضاع و احوال زمانه و زمینه خاصى که ماکیاول در آن زیست مى‏کند، معنا پیدا خواهد کرد.

مارتین هایدگر نیز در مهمترین اثرش با نام «هستى و زمان» به بحث زبان پرداخته است. بیان ویژگیهاى دو دوره‏ى مهم فکرى وى خارج از مباحث این پژوهش است و آنچه براى ما اهمیت دارد، مباحث مربوط به زبان است.

هایدگر معتقد است که «هستم پس مى‏اندیشم» بر خلاف دکارت که «مى‏اندیشم پس هستم»؛ چرا که از وقتى انسان چشم خود را مى‏گشاید در مواجهه با هستى، تاریخ، سنت، زبان و… قرار دارد. به همین دلیل (انسان) موقعیت‏مند، زمانمند و مکان‏مند است.

وى مى‏گوید:

معنا مستقل از شنونده و روحیه او مطرح نیست؛ معنا امرى بیگانه براى مخاطب نیست که فقط تلاش کند تا آن را بفهمد، او مى‏تواند معنا را بسازد.([۱۶])

براى هایدگر «زبان سواى بودن (هستى)» ([۱۷]) است؛ یعنى همه چیز در آن «هست» پیدا مى‏کند. توجه به زبان در آثار متأخر هایدگر تا بدانجاست که در واپسین دوره‏هاى فکرى وی زبان را اندیشه مى‏خواند و در پاسخ به این پرسش که در اثر «چه چیز اندیشه خوانده مى‏شود؟»([۱۸]) تصریح مى‏کند: «فقط زمانى که انسان بیان مى‏کند، مى‏اندیشد.»([۱۹])

این مباحث به منظور روشن ساختن دیدگاهى است که اسکینر نسبت به زبان دارد. بحث مهم دیگر اسکینر توجه به قصد و نیت مؤلف است که تحت عنوان «هرمنوتیک قصدگرا» به بررسى آن خواهیم پرداخت.

«هرمنوتیک قصدگرا»

در میان اندیشمندان قصدگرا نیز طیف‏هاى مختلفى وجود دارد و متفکران این جریان با هم متفاوتند. از این رو در این مقال تنها به بررسى اجمالى آرای سه تن از اندیشمندان قصدگرا مى‏پردازیم.

نخستین متفکر مورد بحث شلایر ماخر (۱۸۳۴ـ۱۷۶۸ م) است که با نگاهى روش‏شناسانه و ابزارى به «هرمنوتیک» به دنبال کشف معناى نهانى و غایى و حقیقى بود. به عقیده‏ى وى معنای غایى وجود دارد و ما باید به کمک ابزار و روش هرمنوتیک، آن معنا را پیدا کنیم و بفهمیم. وى درباره علم هرمنوتیک مى‏نویسد:

علم هرمنوتیک دقیقاً به همان شیوه عمل مى‏کند که کودک معناى کلمه‏اى تازه را درک مى‏کند.([۲۰])

اهمیت شلایرماخر در آن است که علم هرمنوتیک را در مقام فن یا صناعت فهم ترتیب مى‏دهد که با این وسیله مى‏توان متن -چه دینى و چه غیر دینى- را فهمید.

از نظر وى فهم در مقام فن عبارتست از دوباره تجربه کردن اعمال ذهنى مؤلف متن. گوینده یا مؤلف، جمله‏اى مى‏سازد و شنونده در ساختارهاى آن جمله و آن تفکر رسوخ مى‏کند. پس تأویل مرکب از دوسویه‏ى در هم‏کنش است:

الف) نحوى؛

ب) روان شناختى.

در معناى وسیع‏تر لفظ، حیات روانى مؤلف بر همه چیز محیط است.([۲۱])

شلایرماخر از قصدگرایان شاخص براى تأویل متن دو راه زیر را پیشنهاد مى‏کند:

الف) تأویل دستورى؛

ب) تأویل فنى

در تأویل دستوری قواعد دستورى به شکل زبانى، مورد توجه قرار مى‏گیرد و در تأویل فنی با درک زبان و أفق تاریخى و ذهن مؤلف، مى‏توان نیت و قصد او را بازسازى کرد.

از آنجا که پژوهش حاضر رویکردى اندیشه‏شناسانه دارد و جریان هرمنوتیک در زمینه مباحث روش‏شناسى، بیش از روشهاى دیگر متداول است، از میان نحله‏هاى گوناگون هرمنوتیک، هرمنوتیک روشى از نوع قصدگرا را که در بررسى اندیشه‏هاى سیاسى کاربرد بیشترى دارد، برگزیده‏ایم.

اسکینر دستاوردها و اندوخته‏هاى علمى خود را درباره روش‏شناسى و متدلوژى در کتابش با عنوان ماکیاولى به کار برده است؛ به همین دلیل براى درک بهتر مباحث روش شناسى اسکینر به بررسى این کتاب مى‏پردازیم. کتاب ماکیاولى از انتشارات دانشگاه اکسفورد در سال (۱۹۸۳م) است که اسکینر نتیجه‌ی مباحث روش‏شناسى خود را در آن به اجرا گذاشته است.

این کتاب در چهار فصل و با عناوین زیر ارائه شده است:

۱) ماکیاولى در مقام دیپلمات؛

۲) رایزن شهریاران؛

۳) فیلسوف آزادى؛

۴) نگارنده‏ى تاریخ فلورانس.

همانطور که از محتواى کتاب بر مى‏آید، اسکینر توجه خاصی به زمینه‏هاى فرهنگى، اجتماعى و محیطى دارد و معتقد است این زمینه‏ها در شکل‏گیرى و تأثیر بر اندیشه‏ى ماکیاولى نقش مهمى داشته است.

وى ماکیاول را نماد کاملى از تفکر اومانیستى عصر خود مى‏داند. اسکینر بخش عمده‏اى از کتاب ماکیاولى را به شرح و توضیح معنایى اختصاص داده که ماکیاولى از واژه‏ى “virtu” ارائه کرده است.([۲۲]) به علاوه وى تمام کارى را که در صدد انجام آن است در مقدمه کتاب آورده است، به ویژه آنجا که وى فهم نظریه و اندیشه‏ى ماکیاول را منوط به بازشناسى آثار و بازسازى فضاى فکرى و محیطى ایتالیا و فلسفه‏هاى قبل از او مى‏داند.

وی مینویسد:

استدلال من این است که براى فهم نظریه‏ها و تعالیم ماکیاولى باید مشکلاتى را از لابه لاى غبار زمان آشکار کنیم [که او در دو کتاب (شهریار و گفتارها) و سایر نوشته‏هایش در باره‏ى فلسفه‏ى سیاسى، خویشتن را با آن‏ها مواجه دیده است] و اما براى رسیدن به چنین دیدگاهى باید محیطى را که این آثار در آن تصنیف شده بازآفرینى کنیم؛ یعنى محیط فکرى فلسفه یونان و روم و فلسفه رنسانس و نیز محیط سیاسى زندگى در دولت شهرهاى ایتالیا در اوایل سده‏ى ۱۶٫ پس از بازگرداندن ماکیاولى به جهانى که اندیشه‏هاى وى در آن شکل گرفته، خواهیم توانست کم کم قدر حمله‏ى فوق العاده بدیع و بى‏سابقه او را به اصول مسلم و متداول اخلاق در آن روزگار بدانیم و به ارزش آن‏ها پى ببریم.([۲۳])

نکته‌ها

۱) «فهم» و «معناى» اندیشه‏هاى ماکیاولى براى اسکینر امرى حیاتى است؛

۲) لازمه‏ى فهم نظریه‏هاى ماکیاولى، بازسازى فضا و زمانی است که او در آن مى‏زیسته و شناسایى مشکلات عصر او که به قول اسکینر در دو کتاب شهریار([۲۴]) و گفتارها([۲۵]) آمده است؛

۳) بازسازى محیطى که این آثار در آن تصنیف شده است.

محیط از نظر اسکینر بر دو گونه زیر بوده است:

الف) جایگاه محیط فکرى و فرهنگى در هرمنوتیک قصدگرا؛

ب) جایگاه محیط سیاسى و اجتماعى در هرمنوتیک قصدگرا

تبلور محیط فکرى از نظر اسکینر

فلسفه یونان و روم، فلسفه‏ى رنسانس و ایدئولوژى‏ها و مکاتبى چون اومانیزم است و زندگى در دولت شهرهاى ایتالیا در اوایل سده‏ى ۱۶، مصداق محیط سیاسى و اجتماعى است. همچنین وى به زمینه‏هاى خانوادگى و روان‏شناسى، گروه هم سالان، تأثیر اساتید و شخصیت‏هاى تأثیرگذار در محتواى کتاب پرداخته است.

فهم اندیشه علمای وابسته به بازشناسى آثار و بازسازى فضاى فکرى و محیطى بغداد و ایران و جریانهاى فکرى و ایدئولوژى‏هاى رایج معاصر و ما قبل از دوره مورد نظر نیز این گونهاند و بدون بازسازى فضاى فکرى عالمان نمیتوانیم فهم صحیحى از اندیشه‏هاى سیاسى آنان ارائه کنیم.

در این راستا دو گونه محیط مد نظر است:

الف) محیط فکرى و فرهنگى؛

ب) محیط سیاسى و اجتماعى.

جریانهاى فکرى رایج امامیه مانند اصولیان و اهل حدیث، مباحث امامت و غیبت، جریانهاى غالب فکرى اهل تسنن و دیدگاه علمای امامیه درباره رهبرى جامعه امامیه و چگونگى اجراى احکام به ویژه احکام حکومتى از مهمترین دغدغه‏هاى فکرى و فرهنگى این عصر به شمار مى‏آید.

اوضاع سیاسى و اجتماعى بغداد که مرکز خلافت جهان اسلام بود و نیز اوضاع سیاسى ـ اجتماعى شیعیان بغداد و نیز ایران که بخش مهمى از سرزمین‏هاى شرقى جهان اسلام را تشکیل مى‏داد و همچنین توجه به پایگاه اجتماعى و پیشینه‏ى خانوادگى عالمان این عصر از مباحث محورى محیط سیاسى و اجتماعى این دوره است.

پس از آن به منظور بازآفرینى اندیشه‏هاى سیاسى و عملکردهاى عالمان امامیه، ابتدا معناى «غیبت و انتظار»، «تقیه»، «امامت» و «حکومت» را به عنوان مفاهیم محورى و کلیدى اندیشه‏ى علمای امامیه ارزیابى می‌کنیم سپس این مفاهیم بنیادى را در زمینه‏ى زبانى قرار داده، به شیوه‏ى به کارگیری این واژه‏ها با توجه به زمینه‏هاى فکرى و سیاسى و اجتماعى توجه خواهیم کرد؛ همچنان که اسکینر در مباحث مربوط به زبان معتقد است که به طور کلى هر مفهومى در بستر خاص و مورد استعمال آن معنا پیدا مى‏کند.

نکته‏ى اساسى دیگر قصد و نیت کلى عالمان از طرح مفاهیم و معانى مورد نظر است که به اعتقاد نگارنده به منظور حفظ انسجام جامعه‏ى امامیه از چنددستگى، طرح و نحوه‏ى اجراى فرامین دینى و احکام حکومتى در عصر غیبت، جلوگیرى از نفوذ عقاید دیگر فرق اسلامى و تداوم حیات فکرى و سیاسى و اجتماعى امامیه در عصر غیبت بوده است.

در بخش دیگرى به طرح ایدئولوژى‏هاى رایج و مکاتب فکرى اهل تسنن و تقابل آن با آراءِ اندیشمندان شیعى و تأثیر آن بر اندیشه‏هاى سیاسى علما و تقابل با آراء اهل تسنن، و غلبه‏ى مذهب فقهى حنفى در عصر سلجوقیان و سرکوب معتزلیان و اهل تصوف که جریانهاى عقل‏گرایانه‏ى جهان اسلام را تشکیل مى‏دادند و دغدغه‏هاى فکرى جهان تسنن مانند رابطه‏ى بین خلافت و سلطنت و همکارى میان خلیفه و سلطان، میپردازیم.

اسکینر در بخش دیگرى از کتاب ماکیاولى به زمینه‏هاى اومانیستى در فضاى فکرى ایتالیا و فلورانس اشاره مى‏کند و مى‏نویسد:

در ایتالیاى آن روز تفکرات اومانیستى آن چنان شایع بود که داوطلبان براى دیپلمات شدن مى‏بایست مدرکى معتبر دال بر مهارت در یکی از رشته‏هاى علوم انسانى ارائه مى‏کردند.

اسکینر در روششناسی خود به اومانیسم رایجى که ماکیاول متأثر از آن بود پرداخته است. وى در ادامه به بازسازى فضاى فکرى و محیطى ایتالیا قبل از تولد ماکیاول مى‏پردازد و بحث خود را با توجه به زندگى شخصى و خانوادگى او ادامه مى‏دهد.

براى اسکینر مهم است که پدر ماکیاولى چه کاره بوده، از چه خانواده و جایگاه و موقعیت اقتصادى و اجتماعى برخوردار بوده و حتى مشرب فکرى پدر ماکیاول را نیز در نظر داشته است:

خانواده ماکیاولى نه ثروتمند بود و نه از اشراف درجه اول؛ امّا با عالى‏ترین محافل اومانیستى شهر ارتباط داشت. برناردو، پدر ماکیاول، حقوق‏دان بود و از این راه امرار معاش مى‏کرد و در عین حال سخت اهل ادب و علوم انسانى بود.([۲۶])

برناردو، ماکیاولى را به فراگیری زبان لاتین – که مخصوص محافل اومانیستى بود – وادار کرد و سرپرستى علمى او را به اومانیست‏هاى بزرگ سپرد. این امر ناشى از تقلیدى بود که اومانیست‏ها به تبعیت از شاهکارى نثر قدیم لاتین مى‏کردند.

اسکینر، به تأثیر شخصیت‏هاى با نفوذ، اوضاع و احوال ایتالیا و محیط خارج از آن یعنى دربار فرانسه اشاره دارد.

به عنوان مثال مشاهدات ماکیاولى از اوضاع و احوال نابسامان و اسف بار ایتالیا به ویژه فلورانس در مأموریت‏هاى دیپلماتیک ماکیاول و نیز تأثیرى که از محیط خارج از ایتالیا، یعنى دربار فرانسه ایجاد شده است، براى اسکینر از اهمیت بسیارى برخوردار است. به علاوه اینکه ماکیاولى در این زمان با اشخاص صاحب نفوذى مانند «بورجا» پادشاه و دوک بزرگ، یولوسیوس، پاپ جدید و ماکسیمیلیان امپراطور روم حشر و نشر داشته است که هر کدام به نوعى در شکل‏گیرى و تکوین اندیشه‏ى سیاسى او نقش برجسته‏اى ایفا کرده‏اند و نیز از تأثیرهای ژرف خاندان مدیچى‏ها بر ماکیاولى نباید غافل شد.

آنچه اسکینر در بررسی ماکیاولى بدان مى‏پردازد در واقع در تأثیر درونى سازى و دیالکتیک فرد و جامعه در شکل‏گیرى هویت و شخصیت و به تبع آن اندیشه فرد و در نتیجه معنابخشى به مفاهیم جهان و اصطلاحات نقش کلیدى و محورى دارد.

درباره رساله‏ى حاضر نیز نمى‏توان از تأثیر اساتید و افراد با نفوذ و مکاتبى مانند اصول گرایى، نقل گرایى که اندیشمند از آن بهره مى‏گیرد، غافل شد.

اسکینر، بخش بعدى کتاب خود را با طرح بازسازى فضا و محیط فلورانس و اقدامات خانواده مدیچى‏ها آغاز کرده و با موشکافى عمیق در صدد تبیین اوضاع و احوال سیاسى، اجتماعى و فرهنگى ایتالیا و به ویژه فلورانس است تا بدین گونه اندیشه‏هاى ماکیاولى را که برگرفته از آن وضعیت است، بازگو و در حقیقت این مطلب را بیان کند که به قول هگل هر اندیشمندى محصول زمانه خود و به نوعى ترجمان مسائل عصر خود است؛ البته نه بدان معنا که دامنه‏ى اندیشه‏ى متفکران تنها محصور و محدود به زمینه محیطى و زمانه اوست؛ بلکه مقصود توجه به زمینه‏هاى خاص زمانى و محیطى اندیشمند است و از این جهت و در این راستا بازسازى اوضاع و احوال محیطى و سیاسى و اجتماعى بغداد که بیشتر علمای امامیه در این مکان مستقر بودند و نیز اوضاع و احوال سیاسى و فکرى شیعیان و دغدغه‏هاى آنان و نیز اوضاع موطن و زادگاه هر عالم نقش بسزایى براى فهم درست و مناسب از دیدگاه‏ها و اندیشه‏هاى سیاسى و مذهبى آنان دارد.

مهم‏ترین کار دیگر اسکینر در باره ماکیاول توجه به کلید واژه‏هاى موردنظر ماکیاول است. اسکینر معناى واژه‏ها و مفاهیم را نه به صورت جوهرى و ذاتى بلکه در استعمال و کاربردشان نشان داده است.

اسکینر بحث «بخت»([۲۷]) و اقبال را با توجه به اندیشه‏هاى اومانیستى روم باستان مى‏آورد وآن را نه امر مذموم، بلکه به عنوان امرى که هدایت ایزدى را به دنبال دارد، مطرح مى‏کند. البته براى ماکیاولى تسلیم تقدیر شدن پذیرفتنى نیست، ولى به هر حال بخت را واقعیتى انکارناپذیر مى‏داند. مفهوم مهم و محورى دیگرى که اسکینر تعابیر و معناهاى بسیارى را از زبان ماکیاولى مطرح مى‏کند، واژه‏ى «ویرتو» است.

اسکینر مینویسد:

پایه انقلاب ماکیاولى در اندرز نامه نگارى براى شهریاران به تعریف جدید او از مفهوم محورى ویرتو باز مى‏گردد که نام آن رشته از صفاتى است که شهریار را قادر مى‏سازد با بخت اتحاد کرده و به کسب شرف، افتخار و نام بلند مفتخر نشود…([۲۸])

البته اسکینر در کتابهاى دیگرش همچون شهریار و گفتارها معانى وسیع و گسترده‏ترى براى واژه «ویرتو» مطرح مى‏کند. وى در کتاب شهریار صفت ویرتو را ویژه فرمانروایان و نخبگان مى‏داند. در کتاب گفتارها این صفت را به شهروندان نیز تسرى مى‏دهد و براى بناى شهرى با عظمت، داشتن این صفت را براى تمام شهروندان لازم مى‏داند.

نتیجه:

براى فهم و درک اندیشه‏ى سیاسى علمای امامیه و نیز تفهیم رابطه بین معنا و زمینه در اندیشه‏ى علما، روش هرمنوتیکى و معناکاوانه را به کار مى‏بریم که مى‏توان این مباحث را در پنج مرحله زیر بیان کرد:

مراحل روش‏ شناسى اسکینر

روش هرمنوتیک اسکینرى که در عرصه‏ى اندیشه‏شناسى کاربرد بیشترى دارد، ترکیبى از گرایشهاى زمینه محور و متن محور در نظریه‏هاى هرمنوتیک است. روش وى متشکل از پنج مرحله در پاسخ به پنج سؤال زیر است:

۱ـ مؤلف در نوشتن یک متن نسبت به متون دیگر که زمینه ایدئولوژیک را تشکیل مى‏دهد، چه کارى انجام داده است؟

۲ـ مؤلف در نوشتن متن نسبت به کنش سیاسى موجود چه کارى انجام داده است؟

۳ـ شناسایى ایدئولوژى‏ها، نقد و تحول آنها چگونه باید بررسى شود؟

۴ـ چه ارتباطى میان ایدئولوژى سیاسى و کنش سیاسى وجود دارد و این رابطه چه تأثیرى در رفتار سیاسى دارد؟

۵ـ کدام اندیشه‏ها و کنش‏هاى سیاسى در ترویج و به هنجارسازى، تحول ایدئولوژیک نقش دارند؟

پنج مرحله‏ى تشکیل دهنده‏ى تحلیل یک موضوع در پاسخ به پنج سؤال فوق الذکر، به قرار ذیل است:

مرحله ‏ى نخست

هر سخن و نوشتارى داراى دو کنش زیر است:

۱ـ معناى گفتارى یا گزاره‏اى که همان معناى مطابقى کلام است؛

۲ـ کارى که نویسنده قصد مى‏کند، که آن عبارت است از معناى غیرگفتارى کلام و فهم این مسئله که چرا نوشته است؟

مثلاً یکى از اندرزهاى ماکیاولى این است که شهریاران باید یاد بگیرند در چه زمانى فضیلت‏مند نباشند.

در کنش نخست بر آنیم که مفهوم و دلالت واژه و معناى مطابقى این سخن را دریابیم.

در کنش دوم سعى داریم دریابیم چرا ماکیاولى چنین نوشته است و قصد او از این سخن چه بوده است؟

براى پاسخ دادن به این دو پرسش باید متن را در زمینه‏ى زبان‏شناسى یا ایدئولوژیک آن قرار دهیم. به عبارت دیگر قرار دادن متن در مجموعه‏اى از متون رایج آن زمان درباره‏ى همان موضوع یا موضوعات مشابه یا مشترک در شمارى از هنجارهاى مرسوم.

مثلاً در مورد اندرز ماکیاولى به شهریاران براى فهم گزاره ماکیاولى فهم زمینه خاص ایدئولوژیک ـ شامل آثارى است که به ارائه‏ى اندرز به شاه مى‏پردازند ـ و نیز هنجارهاى مرسومى که در این نوشته حاکم است، ضرورى است.

یکى از هنجارهاى مرسوم معاصر ماکیاولى اندرزنامه‏ها بوده است که همواره شاه را به عمل فضیلت‏مندانه پند مى‏داده‏اند؛ سپس با قرائت اندرز ماکیاولى در پرتو هنجار مرسوم پى مى‏بریم که آنچه او در طرح گزاره‏ى خویش قصد کرده، چیست؟ آیا به چالش کشیدن یک امر معمول و مرسوم اخلاقىِ پذیرفته شده، بوده است؟

با این روش مى‏توان فهمید که مؤلف چه میزان از هنجارهاى مرسوم را پذیرفته یا رد کرده یا به چالش کشانده است؟

نتیجه مرحله نخست:

ویژگی متن به عنوان عمل ایدئولوژیک بررسى و مطالعه مى‏شود.

تبصره: البته ممکن است بین نکتههای ایدئولوژیک متن که به هنجارهاى مرسوم در دسترس مربوط مى‏شوند و نکتههای ایدئولوژیک مؤلف هنگام نوشتن متن تمایز قایل شد؛ زیرا ممکن است هنجارهاى نوشتارى زمان مؤلف با هنجارهاى امروزى هم‏خوانى نداشته باشد. بنابراین باید هنجارها را در زمان مؤلف بررسى کرد.

مرحله ‏ى دوم

خصیصه‏ى عمل ایدئولوژیک به عنوان یک عمل سیاسى بررسی می‌شود، یعنى اینکه مؤلف هنگام تصرف در هنجارهاى مرسوم ایدئولوژیکى چه کارى انجام مى‏دهد. مثلاً ماکیاولى چه نکته‏اى در به چالش کشیدن و رد گزاره‏ى اندرز سیاسى مد نظر داشته است؟ براى پاسخگویى به این پرسش مى‏بایست متن را در زمینه‏ى عملى قرار داد.

در مثال ماکیاولى زمینه‏ى عملى عبارت است از فروپاشى جمهورى فلورانس در  سال ۱۵۱۲میلادی و اختلاف با کشورهایى مثل فرانسه و اسپانیا و پاپ مستقر در رُم.

پس از قرار دادن متن در زمینه‏ى عملى، گزاره ماکیاولى را مى‏توان چنین تعریف کرد:

براى حفظ کشور، خشونت و نیرنگ بر خلاف اندرزنامه‏هاى مرسوم ضرورى است و برخوردهاى فضیلت‏مندانه به طور همیشگى ناموجّه و نامشروع جلوه مى‏نماید؛ زیرا مانع کارِ او هنجارهاى مرسومى است که تمامى فعالیتهاى ناشایست شاهانه را محکوم مى‏کرد. در نتیجه براى او ضرورت داشت تا با آن به چالش پرداخته، نظریههای سیاسى خود را مطرح سازد و آن نیز مستلزم آن بود که شهریار را به ارتکاب طیفى از فعالیتهاى ناشایست تشویق نماید.

آنچه او از نظر سیاسى با تصرف در هنجارهاى مرسوم ایدئولوژیک انجام مى‏داد، تلاشى براى توجیه و در نتیجه مشروع ساختن فعالیتهاى سیاسى نامناسب بود.

بنابراین مرحله‏ى دوم به مقایسه‏ى چگونگى تلقى یک کنش سیاسى توسط هنجارهاى مرسوم یک ایدئولوژى با چگونگى بازتوصیف آن از طریق تصرف در این هنجارها در متن مربوط است؛ یعنى تلقى‏اى که از عمل سیاسى داریم وابسته به آن است که هنجارها را در مرحله‏ى نخست چگونه توصیف و در آن تصرف کرده‏ایم؟ هر کدام واکنش خاص خود را دارد.

کنش سیاسى (خطر انهدام شهریار) ـ ایدئولوژى سیاسى (عمل نافضیلت‏مند) ـ هنجار تصرف شده (تبدیل عمل سیاسى فضیلت مندانه به نافضیلت‏مندانه) ـ کنش سیاسى مجدد (نیرنگ و دروغ گفتن شهریار براى حفظ کشور)

مرحله سوم:

توجه به خود ایدئولوژى‏ها

هنجارهاى مرسوم، تشکیل دهنده‏ى مفهوم ایدئولوژى است و مفهوم ایدئولوژى ابزار فهم متن است.

هنجارهاى مرسوم ـ مفهوم ایدئولوژى ـ ابزار فهم متن

براى فهم ایدئولوژها باید متنهاى کوچک آن عصر را پژوهش کرد تا هنجارهاى مرسوم، سازنده و کنترل کننده‏ى ایدئولوژی‌هاى حاکم و روابط درونى آنها شناسایى شود.

متنهاى کوچک عصر ـ هنجارهاى مرسوم

اما پیروان هگل به جاى متنهاى کوچک به متون کلاسیک توجه مى‏کنند.

متون کلاسیک تجلى خودآگاهى یا ذهنیتهای یک عصر است. به نظر اسکینر متون بزرگ، بدترین راهنماى شناخت یک دوره‏اند؛ زیرا بیشتر آنها کلاسیک هستند و پدیده‏هاى رایج عصر را به چالش مى‏کشند. این متون بیشتر به نقد مى‏پردازند تا واقعیت‏ها و بیشتر آرمان‏گرا هستند و به رخدادها مى‏پردازند.

نتیجه:

براى فهم ایدئولوژیها ارزیابى واقعیتهاى زبان‏شناختى کوچک و فراموش شده در کنار متون کلاسیک مؤثرتر است.

مرحله چهارم:

همانگونه که مرحله‏ى دوم درباره‏ى روشن کردن ارتباط اندیشه و کنش سیاسى در مورد متنى خاص بود، مرحله چهارم نیز درباره‏ى روشن کردن ارتباط اندیشه سیاسى و ایدئولوژى در مورد متنى خاص است. واژگان سیاسى مانند دموکراسى کارآمد، دیکتاتورى، جرم‏گرا، تقیه، امامت و … به صورت بین اذهانى تجویزی‌اند ـ (یعنى ساخته‏ى ذهن انسان و اعتبار بین انسانهاست) ـ بدین معنى که هم معیار کاربرد و دلالت این واژگان و هم بعد ارزش‏گذارى آنها را مشخص مى‏کند و تجویزى به این دلیل که در ضمن توصیف ارزش‏گذارى نیز مى‏کنند که بُعد ارزش‏گذارى مى‏تواند مثبت یا منفى، ستایش‏آمیز یا نکوهش‏آمیز باشد.

نتیجه:

واژگان سیاسى در کاربرد رایج خود، کنش سیاسى را توصیف و ارزیابى مى‏کنند. بنابراین نقش ایدئولوژى‏هاى سیاسى به کنش اجتماعی مشروعیت میبخشد. به عبارت دیگر نظریه‏هاى سیاسى را مى‏توان به عنوان توجیهاتى براى تغییر یا تقویت هنجارهاى مرسوم و حاکم در کاربرد آنها دانست. تغییر معنا یا بار ارزشى اصطلاحات یک ایدئولوژى مثلاً تقیه یا امامت بدین سان به ارزیابى مجدد وضعیت سیاسى مى‏انجامد.

نظریه‏هاى سیاسى درباره‏ى بحرانهاى مشروعیت در زمانه هستند. این بحرانها معلول روابط سیاسى در حال دگرگونى و تابع نظریه‏ى نظریه پردازان نیست؛ زیرا زبانى که آن نظریه‏ها در آن نوشته شده‏اند، وظیفه توصیف ماهوى روابط سیاسى را بر عهده دارند. ایدئولوژى به عنوان عامل عِلّى بر رفتارى که در صدد مشروعیت بخشى به آن است، داراى دو نوع تأثیر زیر است:

انواع تأثیر در ایدئولوژی

۱ـ تأثیر سرکوب کنندگى

۲ـ تأثیر تولیدکنندگى

در نوع نخست؛ تصرف بى‏حساب در هنجارهاى مرسوم جایز نیست. در نتیجه نمى‏توانند براى مشروعیت بخشى به هر عمل نامعمولى به کار گرفته شوند.

ابعاد محدودیت هنجارهاى مرسوم:

۱ـ بُعد ایدئولوژیک

۲ـ بُعد سیاسى

بُعد ایدئولوژیک: تلاش براى گسترش هنجارهاى مرسوم ایدئولوژیک مستلزم توجیه یا بازسازى تحول پذیرفته شده است مانند مثال ماکیاولى که توجیه او عدم عمل فضیلت از شهریار که تغییر بخشى از ایدئولوژى است.

بُعد سیاسى: دومین محدودیت، گستره‏ى محدودیتى است که ایدئولوژى بر رفتار سیاسى ایجاد مى‏کند که در صدد مشروعیت‏بخشى به آن است؛ مانند استفاده شهریاران آلمان از آموزه‏ى لوتر.

آموزه‏ ى لوتر:

کلیسا نهادى با قلمرو قدرت خاص و منبعى براى برخوردارى از اموال دنیوى گسترده نیست. از این آموزه شهریاران آلمان براى هدف خود یعنى مشروعیت‏بخشى به مقاومت در برابر قدرت و ثروت پاپ به عنوان ابزار استفاده کردند.

شیوه‏ى دیگر اشاعه‏ى ایدئولوژى عامل مولد است نه ابزار سرکوب که موجب دگرگونیهایى در خودآگاهى مى‏شود.

در اینجا سه فرضیه مطرح است.

۱ـ تصرف در هنجار مرسوم موجب تغییر در باورها و نظریه‏هاى اجتماعى مى‏شود؛

۲ـ هنجار مرسوم ساختن یک تغییر، موجب تغییر در فهم و آگاهى اجتماعى مى‏شود؛

۳ـ تغییر موفقیت‏آمیز باارزش یک اصطلاح موجب تغییر در ارزش و نگرش‏هاى اجتماعى مى‏شود.

مرحله‏ ى پنجم:

چگونگى تبدیل تحول ایدئولوژیک به هنجار مرسوم:

وى دو خط مشى ارائه مى‏دهد: خط مشى ایدئولوژیک و عملى.

از نظر ایدئولوژیک گسترش نوآورى مفهومى تا حدودى محصول چگونگى تطبیق آن مفهوم با مکاتب فکرى موجود دیگر است. مثلاً گسترش لوتریسم با اخذ عناصر همسویى از اومانیستها مربوط است.

عامل دوم: ایدئولوژیک توانایى ایدئولوگ‏ها در کنترل ابزارهاى ترویج افکار مثل دانشگاه‏ها، مراکز علمى و دینى است. این عوامل هر چند براى تأثیرگذارى بر قشر خاصى مثل دانشجویان و اهل علم مؤثر است؛ اما توانایى تحول در عرصه‏هاى عملى و عمومى را ندارند. عامل مهم تحول کلان در اندیشه و عمل، چینش ناپایدار روابط قدرت است که زمینه عملى را تشکیل مى‏دهد و مناقشات ایدئولوژیک نمود آن هستند.

بنابراین زمینه‏ى عملى مقدم و زیربناست و زمینه ایدئولوژیک هر چند روبناست، نقش و تأثیر مهمى بر زیربنا دارد.([۲۹])

 

 

 

([۱]) .Hermeneuein

([۲]) .Hermeneia

([۳]). ریچارد پالمر، علم هرمنوتیک، ترجمه محمدسعید حنایى کاشانى، تهران، هرمس، ۱۳۸۲، ص ۲۰٫

([۴]). افلاطون، مجموعه آثار، ج ۲، ترجمه محمدحسن لطفى تبریزى، تهران، انتشارات خوارزمى، ۱۳۸۰، ص ۱۲۷۰٫

([۵]). .Braian Fay

([۶]). برایان فى، فلسفه امروزین علوم اجتماعى، ترجمه خشایار دیهیمى، تهران، طرح نو، ۱۳۸۱، ص ۲۴۰٫

([۷]). همان، ص ۲۴۱٫

([۸]). همان، ص ۲۴۳٫

([۹])Quenttin skinner, meaning and context, edited by james Tully, princeton university press, new jersey, 1988 .pp 15 -14

([۱۰]) Tractatus Logico – philosephicus  .

([۱۱]). رابرت ک ـ سلومون، فلسفه اروپایى از نیمه‏ى دوم تا قرن ۱۸ تا واپسین دهه‏ى قرن ۲۰، ترجمه محمدسعید حنایى کاشانى؛ تهران، هرمس، ۱۳۷۹، صص ۱۸۹ـ۱۸۸٫

([۱۲]).  philosophical Investigations.

([۱۳]). . Intersubjectively

([۱۴]). پیتر هکر، ماهیت بشر از دیدگاه ویتگنشتاین،ترجمه سهراب علوى‏نیا، تهران، نشر هرمس، ۱۳۸۲، ص ۱۴٫

([۱۵]). همان، ص ۱۴ ؛ سهراب علوى‏نیا، معرفت‏شناسى ریاضى، ویتگنشتاین و کواین، تهران، نیلوفر، ۱۳۸۰٫

([۱۶]). بابک احمدى، هایدگر و پرسش بنیادین، تهران، نشر مرکز، ۱۳۸۲، ص ۴۴۵٫

([۱۷]). همان.

([۱۸]).What is called thinking?.

([۱۹]). بابک احمدى، هایدگر و تاریخ هستى، تهران، نشر مرکز، ۱۳۸۲، ص ۷۰۹٫

([۲۰]). ژولین فروند، نظریه‏هاى مربوط به علوم انسانى، على‏محمد کاردان، تهران، نشر دانشگاهى، ۱۳۷۲، ص ۱۰۵٫

([۲۱]). همان، ص ۹۷٫

([۲۲]). کوئنتین اسکینر، ماکیاولى، ترجمه عزت اللّه‏ فولادوند، چاپ چهارم، تهران، طرح نو، ۱۳۸۰، صص ۱۳ـ۱۴٫

([۲۳]). همان، ص ۱۷٫

([۲۴]).  .Prince

([۲۵]). Discoursi.

([۲۶]). کوئنتین اسکینر، ماکیاولى، ص ۲۱٫

([۲۷])  Fortune

([۲۸]). کوئنتین اسکینر، ماکیاولى، پیشین، ص ۷۸٫

([۲۹]). جمیز تولى، روش‏شناسى اسکینر در تحلیل اندیشه سیاسى، ترجمه غلامرضا بهروزلک، فصلنامه علوم سیاسى، شماره هفتم، زمستان ۱۳۸۳٫

منبع: برگرفته از کتاب مبانی اندیشه و عمل علماء امامیه؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

بر مشاهد کتاب اینجا را کلیک کنید.

http://shiastudies.com/

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.