مختار و قیام توابین

 مختار و قیام توابین

جنبش توابین در سال ۶۵ در کوفه و از سوی شماری از شیعیان که به دلیل عدم شرکت در قیام امام حسین ناراحت بودند،‌ برضد حاکمیت اموی‎ها و با هدف از بین بردن قاتلان حسین بن علی آغاز شد، هرچند شروع آن در حد یک احساس، ‌پس از واقعه کربلا در قلوب بسیاری از شیعیان پدید آمده بود. در واقع،‌پس از رخداد دلخراش کربلا، ‌شیعیان کوفه که از عدم حمایت خود نسبت به امام حسین شرمنده شده بودند، تصمیم گرفتند تا به گونه‎ای این شرمندگی را از چهره خویش بزدایند؛ آنها عدم حمایت از امام حسین را گناهی نابخشودنی می‎دانستند که می‎باید با کشتن قاتلین حسین یا کشته شدن خود، گناه خویش را جبران کرده و تطهیر شوند.([۱])

در تاریخ یعقوبی آمده است:

سلیمان بن صرد خزاعی و مسیب بن نجبه فزاری قیام کردند و با گروهی همراهان خود از شیعیان عراق در جایی به نام عین الورده به خونخواهی حسین بن علی و با هدف عمل به آنچه خدای، بنی اسرائیل را بدان امر کرده است،‌ خروج کردند، خداوند بنی اسرائیل را فرمود:

{فَتُوبُوا إِلى‏ بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذلِکُمْ خَیرٌ لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ فَتابَ عَلَیکُمْ إِنّهُ هُوَ التّوّابُ الرّحیمُ}([۲])

پس به سوی آفریدگار خویش باز گردید و خودتان را بکشید؛ آن نزد پروردگارتان بهتر است، پس توبه شما را پذیرفت و همو است که توبه‎پذیر و مهربان است.([۳])

مختار در کوفه و در زمانی که شهر در تصرف ابن زبیر بود، قیام کرد و عامل او را بیرون نمود و قاتلان امام را در همان کوفه از بین برد. سپس لشکری فرستاد و ابن زیاد را در خارج از کوفه به هلاکت رساند.

پس به هیچ‌وجه نمی‎توان این دو کار را با هم مقایسه نمود. به راستی اگر توابین ریاست را به مختار می‎دادند، فرصت را از دست نمی‎داد و نمی‎گذاشت شهر به تصرف ابن زبیر درآید، یا قاتلان امام شهید آزادانه در شهر بگردند و به حدی آزاد باشند که بخواهند عمر بن سعد را به حکومت برسانند. بنابراین اگر بپذیریم که توابین هیچ اشتباهی مرتکب نشده‌اند، همین‎که سلیمان را امیر نمودند و از مختار صرف نظر کردند و به سخنان او ترتیب اثر ندادند، اشتباه بسیار بزرگی مرتکب شدند.

مختار خطاب به شیعیان گفت:

«ان سلیمان بن صرد ـ یرحمنا الله و ایاه ـ انما هو عشمه من العشم و حفش بال لیس بذی تجربه للامور و لا له علم بالحروب انما یرید ان یخرجکم فیقتل نفسه و یقتلکم انی انما اعمل علی مثال قد مثل لی و امر قد بین لی فیه عز ولیکم و قتل عدوکم و شفاء صدورکم فاسمعوا منی قوس و اطیعوا امری ثم ابشروا و تباشروا فانی لکم بکل ما تأملون خیر زعیم…»([۴])

«همانا سلیمان بن صرد که خدا ما و او را رحمت کند، پیری است خشکیده و فرسوده‎ای که در کارها تجربه ندارد و از جنگ بی‎خبر است، می‎خواهد شما را ببرد و خودش را به کشتن دهد و شما را نیز به کشتن دهد، من مطابق دستوری که داده‎اند و به ترتیبی که برایم بیان کرده‎اند عمل می‎کنم که مایه عزت ولی شماست و کشته شدن دشمنان و خنک شدن دل‎هایتان. گفتار مرا گوش دهید و فرمانم را اطاعت کنید، خوشدل باشید و همدیگر را مژده دهید که من بهترین ضامن همه آرزوهای شمایم».

مختار در روز جمعه نیمه ماه رمضان و شش ماه بعد از مرگ یزید، در سال ۶۴ ق، وارد کوفه شد.([۵]) حرکت توابین، شور و هیجان زایدالوصفی در کوفه ایجاد کرده بود اما مختار با آنها همراه نشد و رهبران آن قیام را فاقد بینش صحیح سیاسی و تجربه نظامی دانست.([۶])

مختار، یکی از پیروان اهل‎بیت بود و هدفی همانند توابین داشت ولی در این نکته که وی می‎خواست به قدرت سیاسی برسد با آن‎ها اختلاف نظر داشت. مختار هرچه کوشید تا توابین را متقاعد سازد که از اقدام عجولانه خودداری کنند و برای کسب پیروزی به او بپیوندند، توابین از این امر امتناع کردند؛ زیرا به سلیمان بیشتر از مختار اعتماد داشتند.([۷])

سخنان تند و آتشین مختار قلوب طرفداران بنی امیه را در کوفه به لرزه انداخته بود، از این رو عمر بن سعد و شبث بن ربعی و برخی دیگر به «عبدالله بن یزید» حاکم کوفه و «ابراهیم بن محمد بن طلحه» گفتند، مختار از سلیمان بن صرد خطرناک‎تر است. سلیمان برای جنگ با دشمنان ما رفته است تا آنها را به نفع شما خوار و زبون سازد ولی مختار می‎خواهد در شهرتان بر شما بتازد، سوی او نروید و بند آهنینش نهید و پیوسته در زندان بدارید تا کار مردم مختل نباشد.([۸]) آنها مختار را گرفتند و بدون اینکه به دست او زنجیر زنند به زندان بردند ولی بعداً‌ برخی از دوستانش او را در زندان دیدند که در بند بود.([۹])

مختار در زندان بود که خبر شکست سپاه توابین و برگشت رفاعه بن شداد به کوفه به گوش وی رسید. از زندان دو نامه به آنها (یکی به نام رفاعه) و دیگری به گروه توابین نوشت؛ در هر نامه عمل آنان را ستود و پیروزی آنها را آرزو نمود و به آنها مژده داد که اگر از زندان آزاد شود از دشمنان و ستمگران به ویژه قاتلان امام حسین انتقام خواهد گرفت.([۱۰])

علل شکست قیام توابین

  1. توابین از نظر سیاسی ارزیابی درستی از وقایع و جریان‌های کوفه نداشتند. فکر تسخیر کوفه و کشتن قاتلان حسین بن علی و تجهیز عراق در برابر شام، کمتر برای آنان مطرح بود.
  2. نهضت توابین یک نهضت انتقامجویانه و انتحارآمیز بود و هدف مشخص اجتماعی و سیاسی نداشت و عناصر آن هیچ هدفی جز انتقام و یا مرگ در این راه نداشتند.
  3. نیروی کافی و وسائل جنگی و مقدار پول کافی و مواد خوراکی در اختیار نداشتند به همین دلیل نتوانستند در برابر لشکر شام که از نظر تعداد و وسایل جنگی برتر بودند، مقاومت کنند.
  4. تمام سپاه توابین عرب محض بودند در حالی که در کوفه،‌ موالیانی از طرفداران اهل‎بیت و مخالف سرسخت بنی‎امیه زندگی می‌کردند اما توابین از آنها استفاده نکردند و مختار نخستین کسی بود که موالی ایرانی را به صورت فعالانه بسیج نمود و از این رو به این نهضت وسعت بیشتری بخشید.

([۱]). تاریخ خلفا، جعفریان، رسول، ص۵۷۸٫

([۲]). بقره/ ۵۴٫

([۳]). تاریخ یعقوبی، ج ۲، ایام مروان بن الحکم و عبد الله بن الزبیر، ص ۲۵۷ (محقق)

([۴]). تاریخ طبری، طبری، ص ۵۸۰٫

([۵]). تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۵۶٫

([۶]). همان، ج۴، ص۲۱۲٫

([۷]). سیری درتاریخ تشیع، الهامی، داود، ص۱۹۴٫

([۸]). همان، ص۲۲۷٫

([۹]). همان، ص۳۲۸ به نقل از طبری، ج۲، جزء ۷، ص۶۵ ؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج۳، ص۳۳۹- ؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۴۵، ص۳۵۷٫

([۱۰]). همان،‌ ص۲۲۸٫

برگرفته از کتاب مختار از دیدگاه اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

http://shiastudies.com/fa

 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.